←امام هادی{{ع}} و خلفا
| خط ۲۰: | خط ۲۰: | ||
=== [[متوکل]] (۲۳۲ - ۲۴۷) === | === [[متوکل]] (۲۳۲ - ۲۴۷) === | ||
پس از واثق، جعفر پسر [[معتصم]]، معروف به [[متوکّل]] به [[خلافت]] رسید. وی از ابتدای خلافت به [[عقاید]] [[اهل حدیث]] از [[اهل سنت]] اظهار [[تمایل]] کرده، | پس از واثق، جعفر پسر [[معتصم]]، معروف به [[متوکّل]] به [[خلافت]] رسید. وی از ابتدای خلافت به [[عقاید]] [[اهل حدیث]] از [[اهل سنت]] اظهار [[تمایل]] کرده، محنت خلق قرآن را برطرف و در سال ۲۳۴ق، دستوری در این زمینه به سراسر قلمرو [[اسلامی]] صادر کرد<ref>ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۱۷، ص۱۳؛ سیوطی، تاریخ الخلفا، ص۳۷۳.</ref>. درباره متوکّل گفتهاند: مردی غرق در [[لذتها]] و نوشیدن شراب بوده است. او ۴ هزار «[[سریّه]]» داشت<ref>سیوطی، تاریخ الخلفاء، ص۳۷۷. سریّه به کنیزی گفته میشد که از وی به عنوان معشوقه استفاده شود.</ref> علی بن جهم گوید: متوکّل بسیار شیفته و شیدای کنیزی به نام «قبیحه» بود. او کنیزی [[زیبا]] بود که از باب نامگذاری به ضد شئ نام او را قبیحه گذاشته بودند و همو مادر [[معتزّ]]، [[خلیفه]] [[آینده]] شد<ref>ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۱۸، ص۱۹۸ - ۱۹۹.</ref>. | ||
متوکّل به [[بغض]] و [[کینه]] نسبت به امیرالمؤمنین علی{{ع}} و [[اهل بیت]] و [[شیعیان]] آن حضرت معروف بود. چندان که گفتهاند اگر میشنید کسی به آنان علاقه دارد [[اموال]] او را [[غصب]] میکرد یا او را به [[قتل]] میرساند<ref>ابن مسکویه، تجارب الأمم، ج۴، ص۱۲۰.</ref>. احضار [[امام هادی]]{{ع}} از [[مدینه]] به [[سامرّا]] نیز در [[زمان]] متوکّل صورت گرفت. | متوکّل به [[بغض]] و [[کینه]] نسبت به امیرالمؤمنین علی{{ع}} و [[اهل بیت]] و [[شیعیان]] آن حضرت معروف بود. چندان که گفتهاند اگر میشنید کسی به آنان علاقه دارد [[اموال]] او را [[غصب]] میکرد یا او را به [[قتل]] میرساند<ref>ابن مسکویه، تجارب الأمم، ج۴، ص۱۲۰.</ref>. احضار [[امام هادی]]{{ع}} از [[مدینه]] به [[سامرّا]] نیز در [[زمان]] متوکّل صورت گرفت. | ||
متوکّل در اقدامی دیگر توطنهای برای | متوکّل در اقدامی دیگر توطنهای برای کشتن امام [[هادی]]{{ع}} ترتیب داد که موفق نشد<ref>ر.ک: اربلی، کشف الغمه، ج۲، ص۹۰۲.</ref>. سرانجام [[متوکّل]] [[جان]] خود را بر سر [[دشمنی]] با [[اهل بیت]]{{عم}} از دست داد. گفتهاند متوکّل ندیمی به نام «عَبّادَة مُخَنَّث» داشت؛ وی در مجلس متوکّل، زیر [[لباس]] خود متکائی بر شکم میبست و دستار از سر بیموی خود برمیداشت و در برابر متوکّل میرقصید و آوازهخوانان همصدا چنین میخواندند: «این مرد طاس با شکم بزرگش آمده تا [[خلیفه]] [[مسلمانان]] شود». آنان مقصودشان از این جمله کنایه و به سخرهگرفتن امیرالمؤمنین علی{{ع}} بود. متوکّل [[اهل]] میگساری بود و خندههای مستانه سر میداد. در یکی از روزها که عبّاده طبق معمول به دلقکبازی خود مشغول بود، [[منتصر]]، پسر متوکّل، در مجلس حضور داشت، وی از دیدن این برنامه ناراحت شد و با اشاره، عبّاده را [[تهدید]] به [[مرگ]] کرد. عبّاده از [[ترس]] ساکت شد. چون متوکّل از علت آن پرسید عبّاده برخاست و علت را بیان کرد. در این هنگام، منتصر نیز به پاخاست و گفت: ای [[امیرالمؤمنین]]! آن کسی که این شخص ادای او را در میآورد و [[مردم]] میخندند، پسرعموی تو، بزرگ [[خاندان]] تو و مایه افتخار توست. اگر خود میخواهی گوشت او را بخوری بخور، اما [[اجازه]] نده این سگ و امثال او از آن بخورند. متوکّل در پاسخ او شعری [[زشت]] به زبان آورد و او را ساکت کرد، اما همین باعث شد منتصر، با [[همکاری]] برخی از ترکان از جمله باغر ترک، پدر خود متوکّل را در سال ۲۴۷ق، به [[قتل]] برساند<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۷، ص۵۵.</ref>.<ref>پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، [[تاریخ اسلام بخش دوم ج۲ (کتاب)|تاریخ اسلام بخش دوم ج۲]]، ص۱۷۸.</ref> | ||
=== منتصر (۲۴۷ - ۲۴۸ق) === | === منتصر (۲۴۷ - ۲۴۸ق) === | ||
پس از متوکّل، پسرش محمد، مشهور به منتصر در [[شوال]] | پس از متوکّل، پسرش محمد، مشهور به منتصر در [[شوال]] سال ۲۴۷ ق، و پس از قتل پدر به [[خلافت]] رسید و دو [[برادر]] خود [[معتزّ]] و مؤیّد را از [[ولایتعهدی]] برکنار و معتزّ را [[زندانی]] کرد. درباره منتصر گفتهاند: [[عدل]] و [[انصاف]] را در میان رعیت آشکار کرد و فردی کریم و [[بردبار]] بود. از این رو، دلهای [[مردم]] بر خلاف ترسی که از [[منتصر]] داشتند به سوی او [[گرایش]] یافت؛ اما منتصر نتوانست بیش از شش ماه از [[خلافت]] خود بهرهای ببرد. | ||
منتصر، به [[آل ابیطالب]] بسیار [[نیکی]] میکرد. او بر خلاف پدرش، [[دوستی]] با امیرالمؤمنین علی{{ع}} و [[خاندان]] او را آشکار کرد و به مردم دستور داد به [[زیارت امام حسین]]{{ع}} بروند و به [[علویان]] که در [[زمان]] پدرش در [[بیم]] و [[وحشت]] به سر میبردند، [[ایمنی]] داد. منتصر در زمان کوتاه حکومتش سه اقدام مهم انجام داد: ۱. [[فدک]] را به علویان پس داد؛ ۲. [[موقوفات]] علویان را به آنان بازگرداند؛ ۳. [[صالح بن علی]]، [[والی مدینه]] را که با [[بنیهاشم]] [[بدرفتاری]] میکرد، برکنار کرد و به جای او [[علی بن الحسین]] را بدین | |||
منتصر، به [[آل ابیطالب]] بسیار [[نیکی]] میکرد. او بر خلاف پدرش، [[دوستی]] با امیرالمؤمنین علی{{ع}} و [[خاندان]] او را آشکار کرد و به مردم دستور داد به [[زیارت امام حسین]]{{ع}} بروند و به [[علویان]] که در [[زمان]] پدرش در [[بیم]] و [[وحشت]] به سر میبردند، [[ایمنی]] داد. منتصر در زمان کوتاه حکومتش سه اقدام مهم انجام داد: ۱. [[فدک]] را به علویان پس داد؛ ۲. [[موقوفات]] علویان را به آنان بازگرداند؛ ۳. [[صالح بن علی]]، [[والی مدینه]] را که با [[بنیهاشم]] [[بدرفتاری]] میکرد، برکنار کرد و به جای او [[علی بن الحسین]] را بدین منصب گمارد و به او توصیه کرد که از نیکی و خدمت به بنیهاشم دریغ نورزد؛ اما از آنجا که دوران خلافت منتصر کوتاه بود، پس از وی باز اختناق و فشار از سر گرفته شد. منتصر به سال ۲۴۸ به سبب درد گلو یا ورمی که در معده داشت درگذشت<ref>طبری، تاریخ، ج۹، ص۲۵۱.</ref>.<ref>پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، [[تاریخ اسلام بخش دوم ج۲ (کتاب)|تاریخ اسلام بخش دوم ج۲]]، ص۱۸۰.</ref> | |||
=== [[مستعین]] (۲۴۸ - ۲۵۲ق) === | === [[مستعین]] (۲۴۸ - ۲۵۲ق) === | ||
پس از منتصر، [[احمد]] پسر [[معتصم]] بن [[هارون عباسی]]، [[برادر]] [[متوکّل]]، معروف به مستعین، به [[حکومت]] رسید. | پس از منتصر، [[احمد]] پسر [[معتصم]] بن [[هارون عباسی]]، [[برادر]] [[متوکّل]]، معروف به مستعین، به [[حکومت]] رسید. فرماندهان لشکر بعد از [[مرگ]] منتصر، مستعین را به خلافت برگزیدند؛ اما ترکان همین که دیدند وی باغر ترک، یکی از [[قاتلان]] متوکّل را [[تبعید]] کرد و وصیف و بُغا، دو تن از فرماندهان بزرگ ترک را کشت، خلافت او را [[انکار]] کردند. به همین دلیل، مستعین از ترکان [[هراس]] داشت و مقرّ خلافت خود را از [[سامرّا]] به [[بغداد]] منتقل کرد. ترکان به او [[پیام]] دادند و معذرت خواستند و اعلام [[خضوع]] و سرافکندگی کرده، از او خواستند به [[سامرّا]] بازگردد، اما وی خواسته آنان را نپذیرفت. به همین دلیل آنان به [[زندان]] حملهور شدند و [[معتز]] را از زندان بیرون آورده، با او [[بیعت]] و [[مستعین]] را از [[خلافت]] خلع کردند. سپس [[معتزّ]] [[سپاه]] بزرگی برای [[جنگ]] با مستعین گرد آورد. [[حکومت]] مستعین بیش از چهار سال و چند ماه طول نکشید. مستعین در آغاز سال ۲۵۲ق خود را از خلافت خلع کرد و به شهر واسط [[تبعید]] شد و نُه ماه در آنجا تحت نظر مردی [[امین]] [[محبوس]] بود، سپس به سامرّا فرستاده شد<ref>سیوطی، تاریخ الخلفا، ص۳۸۷.</ref>. | ||
معتزّ پیکی را سوی احمد بن طولون فرستاد تا او نزد مستعین برود و او را به [[قتل]] برساند؛ اما احمد بن طولون در پاسخ به [[خدا]] [[سوگند]] یاد کرد که هرگز دست خود را به [[خون]] [[اولاد]] [[خلفا]] [[آلوده]] نخواهد کرد. بدینسان معتزّ، سعید [[حاجب]] را برای کشتن مستعین فرستاد و وی در سوم [[شوال]] همان سال او را در ۳۱ سالگی سر [[برید]]<ref>سیوطی، تاریخ الخلفا، ص۳۸۷.</ref>.<ref>پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، [[تاریخ اسلام بخش دوم ج۲ (کتاب)|تاریخ اسلام بخش دوم ج۲]]، ص۱۸۰.</ref> | معتزّ پیکی را سوی احمد بن طولون فرستاد تا او نزد مستعین برود و او را به [[قتل]] برساند؛ اما احمد بن طولون در پاسخ به [[خدا]] [[سوگند]] یاد کرد که هرگز دست خود را به [[خون]] [[اولاد]] [[خلفا]] [[آلوده]] نخواهد کرد. بدینسان معتزّ، سعید [[حاجب]] را برای کشتن مستعین فرستاد و وی در سوم [[شوال]] همان سال او را در ۳۱ سالگی سر [[برید]]<ref>سیوطی، تاریخ الخلفا، ص۳۸۷.</ref>.<ref>پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، [[تاریخ اسلام بخش دوم ج۲ (کتاب)|تاریخ اسلام بخش دوم ج۲]]، ص۱۸۰.</ref> | ||
=== معتز (۲۵۲ - ۲۵۵ق) === | === معتز (۲۵۲ - ۲۵۵ق) === | ||
پس از مستعین، [[محمد]] فرزند [[متوکّل]]، معروف به معتزّ به سال ۲۵۲ خلافت رسید. | پس از مستعین، [[محمد]] فرزند [[متوکّل]]، معروف به معتزّ به سال ۲۵۲ خلافت رسید. کنیه او [[ابوعبدالله]] و مادرش کنیزی امّولد بود و قبیحه نام داشت. او در سال ۲۳۲ ق، به [[دنیا]] آمد و در نوزده سالگی برای خلافت با او بیعت شد. قبل از او کسی در چنین [[سنّی]] به خلافت نرسیده بود. در سال ۲۵۲ ق، در دوران [[امامت امام هادی]]{{ع}}، مستعین از حکومت کناره گرفت و حکومت را به معتزّ سپرد و در [[روز]] پنجشنبه، هفتم [[محرم]] سال ۲۵۲ق، با معتزّ به عنوان [[خلیفه]] بیعت شد. با آنکه تصور میشد بیعت با معتزّ بدون [[مخالفت]] صورت گیرد، اما برخی، از جمله ابن [[مجاهد]] والی شِمشاط<ref>شهری در روم در کنار رود فرات.</ref>و<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۳۶۲.</ref>، [[عیسی]] بن شیخ در [[فلسطین]]، [[یزید بن عبدالله]] در [[مصر]] و [[عمران]] بن مهران در [[اصفهان]] از [[بیعت]] با او سر باز زدند. از این رو، [[معتزّ]] برای مقابله با هریک از آنان نیرو و سپاهی فراهم کرد و با [[جنگ]] و [[اجبار]] برای خود بیعت گرفت. | ||
معتزّ در برابر | معتزّ در برابر ترکان بسیار [[ضعیف]] و همچون بازیچهای در دست آنان بود. از این رو، او را از [[حکومت]] [خلع کردند. سپس محمد بن [[واثق]] را که معتزّ به [[بغداد]] [[تبعید]] کرده بود، به [[سامرّا]] فراخواندند و با او بیعت کرد. پس از برکناری معتزّ، او را از به حمّام بردند و هنگامی که از حمّام بیرون آمد به او آب با یخ دادند و چون آن آب را خورد بر [[زمین]] افتاد و درگذشت<ref>سیوطی، تاریخ الخلفا، ص۳۸۹.</ref>.<ref>پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، [[تاریخ اسلام بخش دوم ج۲ (کتاب)|تاریخ اسلام بخش دوم ج۲]]، ص۱۸۱.</ref> | ||
== فعالیت و مواجهه [[سیاسی]] [[امام هادی]]{{ع}} == | == فعالیت و مواجهه [[سیاسی]] [[امام هادی]]{{ع}} == | ||