پرش به محتوا

بنی‌ساعده: تفاوت میان نسخه‌ها

۴۰٬۵۷۰ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۴ اکتبر ۲۰۲۵
جز
جایگزینی متن - 'فروعات' به 'فروع'
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
جز (جایگزینی متن - 'فروعات' به 'فروع')
 
(۲ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط یک کاربر دیگر نشان داده نشد)
خط ۷: خط ۷:


==[[نسب]] [[قوم]]==
==[[نسب]] [[قوم]]==
بنی ساعده در شمار [[قبایل قحطانی]]<ref>قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۲۸۰؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۴۹۵.</ref> و از فروعات و شاخه‌های [[قبیله]] خزرج‌اند که نسب از [[ساعدة بن کعب بن خزرج بن حارثه]] می‌برند<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۱؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۹؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۵؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۲۸۰. ابن اثیر نسب ایشان را «ساعدة بن کعب بن خزرج بن حارث بن خزرج بن حارثه» برشمرده است. (ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۹۲)</ref>. ساعده [[فرزندی]] به نام خزرج داشت<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۵؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۶۰.</ref>. از خزرج بن ساعده فرزندانی به اسامی [[ثعلبه]]، طریف و عمرو<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۱؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۶۰. نیز ر.ک: تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۹، ص۱۷۶. ابن حزم از میان این فرزندان، تنها به نام طریف و عمرو اشاره کرده است. (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۵)</ref> و عامر<ref>عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۶۰.</ref> متولد شدند که هر یک سرشاخه [[طوایف]] بزرگ بنی ساعدة بن کعب یعنی: [[بنی ثعلبه]]، [[بنی طریف]] و [[بنی عمرو]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۱؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۹، ص۱۷۶؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۷. نیز ر.ک: سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۵.</ref> و [[بنی عامر بن خزرج]]<ref>نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۷؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۷۰۷.</ref> گردیدند<ref>برخی منابع از میان این شعب، از بنی عمرو و بنی طریف به عنوان دو طیف اصلی بنی ساعده نام برده‌اند. (احمد إبراهیم الشریف، مکه والمدینه فی الجاهلیه وعهد الرسول{{صل}}، ج۱، ص۲۵۹. نیز ر.ک: ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۵)</ref>. از دیگر انشعابات و فروعات [[فروتر]] این [[طایفه]] بزرگ می‌توان از [[بنی بدی بن عامر]]<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۸؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۶.</ref>، [[بنی زید بن ثعلبة بن خزرج]]<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۸.</ref>، [[بنی سعید بن سعد]]<ref>عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۵۲۳؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۷.</ref>، [[بنی قیس بن سعد]]<ref>عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۹۷۱؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۷. نویری همچنین، از انقراض نسل آنها خبر داده است.</ref>، [[بنی قسیة بن عامر]]<ref>عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۹۵۳؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۷. نویری در ادامه، از انقراض نسل آنها خبر داده است.</ref>، [[بنی ثعلبة بن عمرو]]<ref>عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۱۴۵.</ref>، [[بنی قشبه]]<ref>سمهودی نام اصلی قشبه را عامر بن خزرج بن ساعده دانسته است. (سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۵)</ref>، [[بنی عرمرم بن جمیل]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۵-۳۶۵.</ref>، [[بنی ابی خزیمة بن ثعلبة بن طریف]]<ref>سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۵.</ref>، بنی وقش بن ثعلبة بن طریف و بنی عنان بن ثعلبة بن طریف<ref>سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۶.</ref> یاد کرد.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
بنی ساعده در شمار [[قبایل قحطانی]]<ref>قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۲۸۰؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۴۹۵.</ref> و از فروع و شاخه‌های [[قبیله]] خزرج‌اند که نسب از [[ساعدة بن کعب بن خزرج بن حارثه]] می‌برند<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۱؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۹؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۵؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۲۸۰. ابن اثیر نسب ایشان را «ساعدة بن کعب بن خزرج بن حارث بن خزرج بن حارثه» برشمرده است. (ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۹۲)</ref>. ساعده [[فرزندی]] به نام خزرج داشت<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۵؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۶۰.</ref>. از خزرج بن ساعده فرزندانی به اسامی [[ثعلبه]]، طریف و عمرو<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۱؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۶۰. نیز ر.ک: تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۹، ص۱۷۶. ابن حزم از میان این فرزندان، تنها به نام طریف و عمرو اشاره کرده است. (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۵)</ref> و عامر<ref>عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۶۰.</ref> متولد شدند که هر یک سرشاخه [[طوایف]] بزرگ بنی ساعدة بن کعب یعنی: [[بنی ثعلبه]]، [[بنی طریف]] و [[بنی عمرو]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۱؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۹، ص۱۷۶؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۷. نیز ر.ک: سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۵.</ref> و [[بنی عامر بن خزرج]]<ref>نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۷؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۷۰۷.</ref> گردیدند<ref>برخی منابع از میان این شعب، از بنی عمرو و بنی طریف به عنوان دو طیف اصلی بنی ساعده نام برده‌اند. (احمد إبراهیم الشریف، مکه والمدینه فی الجاهلیه وعهد الرسول{{صل}}، ج۱، ص۲۵۹. نیز ر.ک: ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۵)</ref>. از دیگر انشعابات و فروع [[فروتر]] این [[طایفه]] بزرگ می‌توان از [[بنی بدی بن عامر]]<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۸؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۶.</ref>، [[بنی زید بن ثعلبة بن خزرج]]<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۸.</ref>، [[بنی سعید بن سعد]]<ref>عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۵۲۳؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۷.</ref>، [[بنی قیس بن سعد]]<ref>عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۹۷۱؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۷. نویری همچنین، از انقراض نسل آنها خبر داده است.</ref>، [[بنی قسیة بن عامر]]<ref>عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۹۵۳؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۱۷. نویری در ادامه، از انقراض نسل آنها خبر داده است.</ref>، [[بنی ثعلبة بن عمرو]]<ref>عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۱۴۵.</ref>، [[بنی قشبه]]<ref>سمهودی نام اصلی قشبه را عامر بن خزرج بن ساعده دانسته است. (سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۵)</ref>، [[بنی عرمرم بن جمیل]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۵-۳۶۵.</ref>، [[بنی ابی خزیمة بن ثعلبة بن طریف]]<ref>سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۵.</ref>، بنی وقش بن ثعلبة بن طریف و بنی عنان بن ثعلبة بن طریف<ref>سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۶۶.</ref> یاد کرد.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>


==منازل و [[مساکن]] بنی ساعده==
==منازل و [[مساکن]] بنی ساعده==
خط ۱۱۷: خط ۱۱۷:
در کنار این مخالفت‌ها، جمعی از ساعدی‌ها هم در کنار این [[دولت]] در عرصه‌های مختلف نظامی و [[کارگزاری]] به معاضدت و [[همراهی]] با [[حکومت بنی امیه]] برخاستند که از چهره‌های سرشناس و معروف ایشان در این زمینه می‌توان از [[مسلمة بن مخلد انصاری]] نام برد. وی را از [[اصحاب رسول خدا]]{{صل}} گفته‌اند<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴۹، ص۳۹۷؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۹۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۹۸.</ref>. او از حاضرین در [[فتح مصر]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۹۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۹۸.</ref> و از ساکنان آن سامان بود<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۹۸.</ref>. [[مسلمه]] از جمله انصاری‌هایی بود که از [[بیعت]] با [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} امتناع کرد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۴۲۹-۴۳۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۹۱. نیز ر.ک: ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۲۲۶. برخی منابع مسلمة بن مخلد را از تأخیرکنندگان در بیعت با امیرالمؤمنین{{ع}} گفته‌اند. (ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۶۰۲)</ref>. او پس از به [[حکومت]] رسیدن [[حضرت علی]]{{ع}}، در سلک [[یاران]] و [[اصحاب]] معاویه در آمد و به نقلی همراه او در [[صفین]] حضور یافت<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۹۸.</ref>. پس از [[انتصاب]] [[قیس بن سعد]] به [[امارت مصر]] از سوی [[امام علی]]{{ع}}، [[مسلمة بن مخلد ساعدی]] در [[مصر]] به طرفداری از عثمان برخاست و [[مردم]] را به [[خونخواهی عثمان]] فرا می‌خواند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۹۰؛ ثقفی کوفی، الغارات، ج۱، ص۲۱۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۵۰.</ref>. از این‌رو، قیس به مسلمه [[پیام]] داد و او را از این کار باز داشت. مسلمه نیز به او پیام داد «تا زمانی که شما در مصر در [[مسند]] [[قدرت]] هستید من مردم را علیه تو نمی‌شورانم». قیس نیز آنان را به بیعت [[اجبار]] نکرد و ضمن [[مصالحه]] با مسلمة بن مخلد و دیگران، به جمع‌آوری [[خراج]] از آنها اکتفا کرد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۹۰؛ ثقفی کوفی، الغارات، ج۱، ص۲۱۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۵۰.</ref>. مسلمه را از [[قاتلان]] [[محمد بن ابوبکر]] -از خصیصین امیرالمؤمنین{{ع}} و [[والی]] ایشان در مصر- گفته‌اند<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۶؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۹۸.</ref>. نقل است که پس از [[جنگ صفین]]، [[معاویة بن ابوسفیان]] در صدد [[تصرف]] [[مصر]] بر آمد اما چون از جانب [[مصریان]] نگرانی‌هایی داشت، نامه‌ای به [[مسلمة بن مخلد انصاری]] و [[معاویة بن خدیج]] تجیبی کندی -سران [[عثمانی]] و مخالفان بزرگ [[حکومت امام علی]]{{ع}} در بلاد [[مصر]]- نوشت و در آن، از تصمیم خود در ارسال قریب‌الوقوع سپاهش جهت [[فتح مصر]] گفت. این دو، کسانی بودند که با علی{{ع}} [[بیعت]] نکردند و از [[اطاعت]] [[اوامر]] نوابش در مصر سر می‌تافتند. چون [[نامه]] به‌دست [[مسلمه]] و معاویة بن خدیج رسید، از این تصمیم شاد شدند و پاسخش را به استبشار و معاونت دادند و از [[یاری]] او با [[برانگیختن]] عدّه و عُدّه بسیار، خبر دادند. معاویه با دریافت [[وعده]] یاری آنان، [[عمرو بن عاص]] را در [[سال ۳۸ هجری]] با ۶۰۰۰ سپاهی روانه مصر کرد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۵۲-۵۵۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۳۵۵-۳۵۶؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۳۱۳.</ref>. در [[جنگی]] که بین دو [[سپاه]] در گرفت، [[محمد بن ابوبکر]] [[شکست]] خورد و اندکی بعد به دست دژخیمان معاویه به [[شهادت]] رسید<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۱۰۴-۱۰۵؛ ثقفی کوفی، الغارات، ترجمه، ص۱۴۹. مسعودی با نقل روایتی مختلف از این ماجرا نقل کرده که: محمد به جهت آنکه یارانش او را ترک کردند شکست خورد و در خانه‌ای در مصر مخفی شد اما دشمنان محل اختفایش را پیدا کردند و او را در محاصره گرفتند. پس محمد با یارانی که همراهش بودند، بیرون آمدند و جنگیدند و به شهادت رسیدند. معاویة بن خدیج و عمرو بن عاص جنازه او را در لای خر مرده‌ای کردند و آتش زدند. (مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۴۰۹)</ref>.
در کنار این مخالفت‌ها، جمعی از ساعدی‌ها هم در کنار این [[دولت]] در عرصه‌های مختلف نظامی و [[کارگزاری]] به معاضدت و [[همراهی]] با [[حکومت بنی امیه]] برخاستند که از چهره‌های سرشناس و معروف ایشان در این زمینه می‌توان از [[مسلمة بن مخلد انصاری]] نام برد. وی را از [[اصحاب رسول خدا]]{{صل}} گفته‌اند<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴۹، ص۳۹۷؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۹۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۹۸.</ref>. او از حاضرین در [[فتح مصر]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۹۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۹۸.</ref> و از ساکنان آن سامان بود<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۹۸.</ref>. [[مسلمه]] از جمله انصاری‌هایی بود که از [[بیعت]] با [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} امتناع کرد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۴۲۹-۴۳۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۹۱. نیز ر.ک: ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۲۲۶. برخی منابع مسلمة بن مخلد را از تأخیرکنندگان در بیعت با امیرالمؤمنین{{ع}} گفته‌اند. (ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۶۰۲)</ref>. او پس از به [[حکومت]] رسیدن [[حضرت علی]]{{ع}}، در سلک [[یاران]] و [[اصحاب]] معاویه در آمد و به نقلی همراه او در [[صفین]] حضور یافت<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۹۸.</ref>. پس از [[انتصاب]] [[قیس بن سعد]] به [[امارت مصر]] از سوی [[امام علی]]{{ع}}، [[مسلمة بن مخلد ساعدی]] در [[مصر]] به طرفداری از عثمان برخاست و [[مردم]] را به [[خونخواهی عثمان]] فرا می‌خواند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۹۰؛ ثقفی کوفی، الغارات، ج۱، ص۲۱۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۵۰.</ref>. از این‌رو، قیس به مسلمه [[پیام]] داد و او را از این کار باز داشت. مسلمه نیز به او پیام داد «تا زمانی که شما در مصر در [[مسند]] [[قدرت]] هستید من مردم را علیه تو نمی‌شورانم». قیس نیز آنان را به بیعت [[اجبار]] نکرد و ضمن [[مصالحه]] با مسلمة بن مخلد و دیگران، به جمع‌آوری [[خراج]] از آنها اکتفا کرد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۹۰؛ ثقفی کوفی، الغارات، ج۱، ص۲۱۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۵۰.</ref>. مسلمه را از [[قاتلان]] [[محمد بن ابوبکر]] -از خصیصین امیرالمؤمنین{{ع}} و [[والی]] ایشان در مصر- گفته‌اند<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۶؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۹۸.</ref>. نقل است که پس از [[جنگ صفین]]، [[معاویة بن ابوسفیان]] در صدد [[تصرف]] [[مصر]] بر آمد اما چون از جانب [[مصریان]] نگرانی‌هایی داشت، نامه‌ای به [[مسلمة بن مخلد انصاری]] و [[معاویة بن خدیج]] تجیبی کندی -سران [[عثمانی]] و مخالفان بزرگ [[حکومت امام علی]]{{ع}} در بلاد [[مصر]]- نوشت و در آن، از تصمیم خود در ارسال قریب‌الوقوع سپاهش جهت [[فتح مصر]] گفت. این دو، کسانی بودند که با علی{{ع}} [[بیعت]] نکردند و از [[اطاعت]] [[اوامر]] نوابش در مصر سر می‌تافتند. چون [[نامه]] به‌دست [[مسلمه]] و معاویة بن خدیج رسید، از این تصمیم شاد شدند و پاسخش را به استبشار و معاونت دادند و از [[یاری]] او با [[برانگیختن]] عدّه و عُدّه بسیار، خبر دادند. معاویه با دریافت [[وعده]] یاری آنان، [[عمرو بن عاص]] را در [[سال ۳۸ هجری]] با ۶۰۰۰ سپاهی روانه مصر کرد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۵۲-۵۵۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۳۵۵-۳۵۶؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۳۱۳.</ref>. در [[جنگی]] که بین دو [[سپاه]] در گرفت، [[محمد بن ابوبکر]] [[شکست]] خورد و اندکی بعد به دست دژخیمان معاویه به [[شهادت]] رسید<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۱۰۴-۱۰۵؛ ثقفی کوفی، الغارات، ترجمه، ص۱۴۹. مسعودی با نقل روایتی مختلف از این ماجرا نقل کرده که: محمد به جهت آنکه یارانش او را ترک کردند شکست خورد و در خانه‌ای در مصر مخفی شد اما دشمنان محل اختفایش را پیدا کردند و او را در محاصره گرفتند. پس محمد با یارانی که همراهش بودند، بیرون آمدند و جنگیدند و به شهادت رسیدند. معاویة بن خدیج و عمرو بن عاص جنازه او را در لای خر مرده‌ای کردند و آتش زدند. (مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۴۰۹)</ref>.
به [[پاس]] خدمات [[مسلمة بن مخلد بن صامت]] به [[دولت امویان]]، معاویه او را در [[سال ۴۷ هجری]] [[فرماندار مصر]] کرد و آن‌گاه [[مغرب]] را نیز به حوزه فرمانروایی‌اش افزود<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۹۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۹۸.</ref>. مسلمه را نخستین امیری گفته‌اند که [[امارت مصر]] و [[افریقا]] را هم‌زمان بر عهده داشت<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۹۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۹۸؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۶، ص۹۲.</ref>. وی در [[مصر]] اقامت گزید و جنگ‌آوران [[مسلمان]] را از راه خشکی و دریا به [[مغرب]] گسیل داشت. پس از معاویه، پسرش یزید، او را در منصبش باقی گذارد و [[حکمرانی]] [[مسلمه]] تا [[زمان]] مرگش در اسکندریه، ادامه یافت<ref>زرکلی، الاعلام، ج۷، ص۲۲۴. نیز: ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۶، ص۹۲</ref>. علاوه بر آن، مسلمه با [[خاندان]] [[ابوسفیان]] پیوند سببی نیز داشت. برخی منابع از مندوس -دختر [[مسلمة بن مخلد انصاری]]- به عنوان [[همسر]] [[عبدالله بن یزید]] بن معاویة بن ابوسفیان نام برده‌اند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، خامسه ۲، ص۲۵۹.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
به [[پاس]] خدمات [[مسلمة بن مخلد بن صامت]] به [[دولت امویان]]، معاویه او را در [[سال ۴۷ هجری]] [[فرماندار مصر]] کرد و آن‌گاه [[مغرب]] را نیز به حوزه فرمانروایی‌اش افزود<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۹۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۹۸.</ref>. مسلمه را نخستین امیری گفته‌اند که [[امارت مصر]] و [[افریقا]] را هم‌زمان بر عهده داشت<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۹۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۹۸؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۶، ص۹۲.</ref>. وی در [[مصر]] اقامت گزید و جنگ‌آوران [[مسلمان]] را از راه خشکی و دریا به [[مغرب]] گسیل داشت. پس از معاویه، پسرش یزید، او را در منصبش باقی گذارد و [[حکمرانی]] [[مسلمه]] تا [[زمان]] مرگش در اسکندریه، ادامه یافت<ref>زرکلی، الاعلام، ج۷، ص۲۲۴. نیز: ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۶، ص۹۲</ref>. علاوه بر آن، مسلمه با [[خاندان]] [[ابوسفیان]] پیوند سببی نیز داشت. برخی منابع از مندوس -دختر [[مسلمة بن مخلد انصاری]]- به عنوان [[همسر]] [[عبدالله بن یزید]] بن معاویة بن ابوسفیان نام برده‌اند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، خامسه ۲، ص۲۵۹.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
==بنی ساعده و حضور در [[اندلس]] [[اسلامی]]==
پس از [[فتح اندلس]] در [[سال ۹۰ هجری]]، جمعی از [[مردم]] [[اوس و خزرج]] از جمله گروهی از [[فرزندان]] [[سعید بن سعد بن معاذ]] به این منطقه کوچ کردند و در روستایی به نام «قربلان» -از مناطق تحت [[حاکمیت]] سرقسطه- و شذونه ساکن شدند. در قربلان، ساعدی‌ها به [[رهبری]] [[زعیم]] خود [[حسین بن یحیی بن سعید بن سعد بن عباده]] [[سکونت]] داشتند و در شذونه هم، جمعی از مردم بنی عرمرم بن جمیل بن عصام بن قتادة بن وتّاد بن قیس بن سعد بن عباده سکونت داشتند<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۵-۳۶۵.</ref>. گفته شده که فرزندان [[سعد بن عباده]]، پس از فتح اندلس، نخست به سرقسطه وارد شدند و سپس از آنجا به قرطبه کوچ کردند. آنها در قرطبه ساکن بودند تا این که بعد وقوع [[فتنه]] بربرها از آن منطقه خارج، و در بیره سکنی گزیدند<ref>ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۴، ص۳۳؛ ج۴، ص۳۱۸.</ref>. حضور فرزندان سعد در اندلس محدود به این مناطق نشد و جمع زیادی از آنان مناطق دیگر این [[سرزمین]] از جمله دانیه<ref>ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۵، ص۲۵۸.</ref>، قرطبه<ref>ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۲، ص۷۸؛ ج۴، ص۲۰۶.</ref>، بلنسیه<ref>ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۳، ص۲۸۹؛ ج۴، ص۳۵.</ref>، و منطقه بنام آن شارقه و قلعه معروف آن «الاشرف»<ref>ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۳، ص۳۶، ۱۹۲، و ۲۸۹؛ ج۴، ص۲۸۵.</ref>، مربیطر<ref>ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۳، ص۲۸۹؛ ج۴، ص۳۵.</ref> غرناطه<ref>ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۴، ص۳۳؛ ج۴، ص۲۲۸.</ref>، بیره<ref>ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۴، ص۳۱۸.</ref> و طلیطله<ref>ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۵، ص۷۸.</ref> را نیز، [[منزل]] و مأوای خود قرار دادند.
برخی منابع در ذکر [[تاریخ]] [[اندلس]] به نقش برخی [[رجال]] [[انصاری]] و اقدامات آنها در این [[سرزمین]] اشاره کرده‌اند که از جمله مهمترین این رجال می‌توان از [[حسین بن یحیی انصاری]] یاد کرد. به گزارش برخی مصادر، در [[سال ۱۵۷ هجری]]، [[سلیمان بن یقظان کلبی]] پس از متقاعد کردن «قارله» -[[پادشاه]] فرانسه- مشترکاً به اندلس [[حمله]] بردند. حسین بن یحیی انصاری -از [[اولاد]] [[سعد بن عباده]]- ضمن اطلاع از این امر، دریافت که [[هدف]] از این حمله، [[تصرف]] [[شهر]] سرقسطه است. از این‌رو، به [[سرعت]] این شهر را به تصرف خود در آورد و با استقرار در این شهر، مهاجمان را ناکام گذاشت. قارله پادشاه فرانسه که به [[سلیمان بن یقظان]] بدبین شده بود، او را به [[اسارت]] گرفت و با خود به فرانسه برد. در میانه راه «مطروح» و «عیشون» -[[فرزندان]] سلیمان بن یقظان- با [[یاران]] خود بر آنان [[یورش]] آوردند و پدر را از اسارت [[رهایی]] دادند و سپس راه سرقسطه را در پیش گرفتند و با حسین بن یحیی انصاری [[متحد]] شدند و علیه عبدالرحمن داخل -بنیانگذار [[دولت]] [[امویان اندلس]]- [[قیام]] کردند<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۱۴.</ref>. به نظر می‌رسد آنان مدتی بعد با امویان اندلس [[مصالحه]] کردند و به [[اطاعت]] از [[خلیفه]] امویان اندلس تن در دادند. تا این که در [[سال ۱۶۳ هجری]]، عبدالرحمن داخل -خلیفه دولت امویان اندلس- اعلام کرد که قصد [[لشکرکشی]] به [[شام]] را دارد تا به [[زعم]] خود با نابود کردن [[بنی عباس]]، [[انتقام]] کشته‌های خود را از آنان بستاند. این امر با [[مخالفت]] سلیمان بن یقظان و حسین بن یحیی انصاری و [[تمرد]] آنان از [[فرمان]] وی انجامید. با بالا گرفتن مخالفت این دو، عبدالرحمن مجبور به انصراف از تصمیم خود شد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۶۲.</ref>. مدتی بعد و در [[سال ۱۶۴ هجری]]، عبدالرحمن سپاهی انبوه [[تدارک]] دید و آن را به [[فرماندهی]] [[ثعلبة بن عبید]]، جهت [[سرکوب]] سلیمان بن یقظان و [[حسین بن یحیی]] -که با هم علیه عبدالرحمن داخل [[متحد]] شده بودند،- فرستاد. دو [[سپاه]] [[نبرد]] [[سختی]] با هم انجام دادند. [[جنگ]] ادامه یافت تا این که [[ثعلبه]] در حمله‌ای غافلگیرانه به [[اسارت]] در آمد و سپاهش متفرق شدند. در پی این [[شکست]]، عبدالرحمن خود به سرقسطه [[لشکر]] کشید. و این هنگامی بود که [[حسین بن یحیی]]، [[متحد]] خود سلیمان بن یقظان را کشته بود و خود، به [[تنهایی]] زمام امور سرقسطه را در دست گرفته بود. عبدالرحمن [[اموی]] پس از رسیدن به منطقه، از هر طرف [[شهر]] را در محاصره گرفت. حسین نیز که در خود تاب [[مقاومت]] نمی‌دید، تن به [[صلح]] داد و به [[اطاعت]] از عبدالرحمن داخل ملزم گردید و پسرش سعید را در گرو این صلح نزد عبدالرحمن نهاد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۶۳-۶۴.</ref>. اما [[حسین بن یحیی انصاری]] در [[سال ۱۶۵ هجری]] پیمان شکست. عبدالرحمن داخل -[[خلیفه]] [[امویان اندلس]]- هم، [[ثمامة]] بن [[علقمه]] را با سپاهی عظیم به سرکوبی او فرستاد. در [[جنگی]] که بین دو طرف رخ داد، گروهی از [[یاران حسین]] -از جمله پسرش یحیی- به اسارت در آمدند. [[ثمامه]] آنان را نزد عبدالرحمن فرستاد و وی همگی آنان را گردن زد. پس از آن، ثمامه [[قلعه]] حسین بن یحیی را به محاصره گرفت. عبدالرحمن هم در [[سال ۱۶۶ هجری]]، خود شخصاً به سرقسطه لشکر کشید و محاصره را سخت‌تر کرد و قلعه را به منجنیق بست. او با توان نظامی خود، قلعه را گشود و حسین را به بدترین وضعی کشت و [[مردم]] سرقسطه را [[تبعید]] کرد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۶۷-۶۸.</ref>.
از دیگر حوادث مهم [[اندلس]] که نام برخی از [[رجال]] [[انصار]] را در خود به ثبت رسانده است می‌توان از [[قیام]] سعید بن حسین بن یحیی انصاری -پسر حسین بن یحیی انصاری مذکور- یاد کرد. وی در [[سال ۱۷۲ هجری]]، در محله شاغنت از توابع طرطوشه در شرق اندلس، علیه هشام بن عبدالرحمن داخل -دومین خلیفه امویان اندلس- قیام کرد. او پس از [[قتل]] پدر، به طرطوشه رفت و [[حاکم]] آن را که یوسف قیسی نام داشت از آنجا [[اخراج]] نمود. [[موسی]] بن فرتون -عامل خلیفه در منطقه- به مقابله با وی برخاست. سعید، یمنی‌های منطقه را با کمک‌طلبید و موسی هم، با گردآوری [[مضریان]] نزد خود، برای [[هشام بن عبدالرحمن اموی]] [[دعوت]] کرد. در [[جنگی]] که بین آنان در گرفت، سعید [[شکست]] خورد و پس از [[فرار]] کشته شد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۱۱۷؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۱۵۹.</ref>.
مضاف بر این، [[تأسیس دولت]] [[بنی نصر]] یا بنی‌احمر -که چندین سده در جنوب [[اندلس]] (غرناطه) [[حکم]] راندند- هم، از دیگر اقداماتی بود که به انصاری‌های مقیم اندلس نسبت داده شده است. این [[دولت]] واپسین سلسلهٔ مهم [[اسلامی]] در شبه جزیرهٔ ایبری محسوب می‌شود. عنوان این سلسله از نام بنیانگذارش، [[محمد بن یوسف بن نصر بن احمر]]، گرفته شده است. بنو نصر از پایتخت خود [[غرناطه]] (گرانادا) بر جنوب اسپانیا [[فرمان]] می‌راندند و [[نسب]] خود را به [[سعد بن عُباده]]، از شیوخ [[انصاری]] [[خزرجی]] و از صحابهٔ [[رسول خدا]]{{صل}} می‌رساندند. این سلسله در ۲۶ [[رمضان]] ۶۲۹ [[هجری]] تأسیس شد، اما در ۶۳۴ هجری بود که محمد اول غرناطه را [[تصرف]] کرد و از آن پس این [[شهر]] [[مرکز حکومت]] وی شد. غرناطه تا [[ربیع الاول]] ۸۹۷/ ژانویة ۱۴۹۲ که [[حکومت]] بنی نصر [[تسلیم]] و منقرض شد، همچنان پایتخت این سلسله بود.
علی‌رغم پیشرفت‌های تحقیقاتی درخورِ توجه پنجاه سال اخیر، [[تاریخ]] این [[خاندان]] از دهه‌های آخر سدهٔ هشتم تا [[سقوط]] غرناطه به دست [[مسیحیان]]، به [[درستی]] روشن نیست. علت این امر هم، عمدتاً کمبود نسبی منابع [[عربی]] است. ناچار باید به تاریخ دول [[مسیحی]] ایبریایی استناد کرد که اغلب یک‌سویه و تعصب‌آمیز است. بر این اساس، پس از [[مرگ]] ابویعقوب یوسف دوم ملقب به «المنصور» در ۶۲۰ هجری -خلیفهٔ موحّدی- بواسطه وقوع نزاع‌های [[خانوادگی]]، اندلس از [[حکومت مرکزی]] [[محروم]] گردید. (کاستیل) و لئون در ۶۲۷ هجری، فردیناند سوم، [[شاه]] کاستیل و لئون، [[قرطبه]] (کوردوا؛ در ۶۳۲ هجری) و اشبیلیه (سویل؛ در ۶۴۶ هجری) را [[تسخیر]] و به نواحی مرکزی قلمرو اسلامی [[نفوذ]] کرد. از [[دست دادن]] این [[شهرها]] نشانهٔ پایان سلطهٔ مؤثر [[مسلمانان]] بر شبه جزیرهٔ ایبری، جز بر بخش کوچکی از آن بود. در این [[زمان]]، سلسلهٔ جدیدی در آرجونا (آرخونا)، شهر مرزیِ کوچکی در جنوب [[وادی]] [[الکبیر]] (گواذا الکیویر)، در شمال [[غربی]] جَیّان ([[خائن]]) به نام [[بنی نصر]] یا بنی احمر به وجود آمد<ref>برداشتی از مقاله بنو نصر(بنی احمر)، دانشنامه جهان اسلام، ج۱، ص۱۹۳۸.</ref>.
در [[سال ۶۲۹ هجری]] محمد بن یوسف توانست حکومت خود را در منطقهٔ نسبتاً کوچکی شامل جیّان و امتداد آن در جهت جنوب شرقی تا [[وادی]] آش (گواذیخ) در شمال شرقی غرناطه، و در جهت شرق تا بیّاسه (بائسا) در [[ساحل]] شمالی وادی [[الکبیر]] بود، تثبیت کند. عامل بسیار مهم در استقرار حکومت بنونصر، [[حمایت]] تزلزل‌ناپذیر خانوادهٔ اسپانیایی - [[عرب]] بنواشقیلوله بود. با کمک‌های نظامی، همکاری‌های نزدیک [[سیاسی]]، و پیوندهای [[زناشویی]] متعددِ این دو [[خاندان]]، [[ محمد بن یوسف]] [[صاحب اختیار]] آرجونا شد و در ۶۳۴ [[هجری]] نیز [[دعوت]] اشراف غرناطه را برای [[فرمانروایی]] پذیرفت. او در پی از [[دست دادن]] آرجونا در [[سال ۶۴۲ هجری]] و جیّان در [[سال ۶۴۳ هجری]]، غرناطه را به قلمرو سیاسی دیرپای خود تبدیل کرد. محمد که در [[جوانی]] در [[مقام]] [[رهبر]] پر جاذبهٔ مرزنشینان به [[شهرت]] رسید، مردی با رسالتِ [[دینی]] ([[دعوة]]) بود که تمام ویژگی‌های ظاهری یک [[عارف]] [[مسلمان]] را داشت. وی بلافاصله پس از دستیابی به تخت [[سلطنت]]، با [[احتراز]] از اِعمال مستقیمِ [[قدرت]] دولتی، وجههٔ زاهدی [[پارسا]] را همچنان برای خود [[حفظ]] کرد. وی این قدرت، و نیز فرماندهیِ [[سپاه]] را به دستیار مورداعتماد خویش، علی بن اشقیلوله که در آن [[زمان]] [[رئیس]] خاندان خود بود، سپرد. محمد به مجرّد مستقر شدن در غرناطه، [[اصول اعتقادی]] سردمداران مالکی‌مذهبِ آن [[شهر]] را پذیرفت و در [[تحکیم]] آن سخت کوشید. او پس از چندی [[پیمان]] خود را با بنو اشقیلوله، مبنی بر مشارکت در سلطنت، زیر پا گذاشت و پسران خود، محمد و یوسف را در [[سال ۶۵۵ هجری]] [[جانشینان]] [[بلافصل]] خویش کرد و به این ترتیب، [[نیّت]] خود را مبنی بر منحصر کردن قدرت به خاندان بنونصر آشکار کرد. این اقدام، یا به‌کارگیری نیروهای [[مغربی]]، [[اختلاف]] میان او و بنواشقیلوله را بیشتر کرد. از این‌رو، بنو اشقیلوله که در پایگاه اصلی حکومت خود مالقه (مالاگا) مستقر بودند، از امیرنشین غرناطه جدا شدند. سرانجام در [[سال ۶۴۴ هجری]]، اشراف مالقه از [[بیم]] اینکه [[حکومت]] غرناطه شهرشان را [[تصرف]] کند، سر به [[شورش]] برداشتند، اما [[پیروزی]] نصیب هیچ یک نشد و [[کشمکش]] به دوران سلطنت محمد دوم کشیده شد<ref>برداشتی از مقاله بنو نصر(بنی احمر)، دانشنامه جهان اسلام، ۱، ص۱۹۳۸.</ref>. در دورهٔ محمد اول، بنواشقیلوله عموماً تحت‌الشعاع اهمیت و اعتبار کاستیل بودند. در [[سال ۶۳۲ هجری]]، در آستانهٔ [[سقوط]] قرطبه به دست فردیناند، محمد به [[فرمانبرداری]] از [[سیاست]] کاستیل بی‌علاقه نبود. ده سال بعد نیز، هنگام [[تسلیم]] کردن جیّان، به بهای پذیرش فردیناند به عنوان ارباب خود و پرداختِ [[خراج]] سالیانه، به [[صلح]] تن در داد. به علاوه مشارکت فعالِ او در لشکرکشیِ کاستیلی‌ها، اشبیلیه را از [[تصرف]] [[مسلمانان]] خارج کرد. محمد اول تا هنگام [[مرگ]] (۶۷۱ [[هجری]]) پیروزی‌های چشمگیری به دست نیاورد، اما دست‌کم توانست [[پناهگاه]] نسبتاً امنی برای [[اسلام]] در شبه جزیره ایبری ایجاد کند. او دولتی کارآمد و بنایی [[پایدار]] (الحمراء) بر جای گذارد. پس از محمد اول، [[پادشاهان]] متعدد نصری با فراز و فرودهایی به [[حکومت]] خود ادامه دادند تا این که سرانجام در [[سال ۸۹۷ هجری]] عمر این [[دولت]] خاتمه یافت. یکی از علل عمدهٔ اضمحلال این سلسله این بود که، برخلاف شاهان [[کاتولیک]]، در حلّ نزاع‌های [[خانوادگی]] و [[رفع اختلافات]] جناحی ناموفق بودند. حتی بیرون از محافل درباری، ایجاد جبهه‌ای کاملاً متّحد قابل دسترسی نبود؛ زیرا [[منافع]] تجّار، کسبه، کشاورزان و فقهای متنفّذ همیشه با هم انطباق نداشت. اما مهمتر از همه، [[اختلاف]] بین [[ابوعبدالله]] و زغل بود که در [[سال ۸۹۱ هجری]]، غرناطه را صحنهٔ زد و خوردهای خشونت‌بارِ خونینی کرد. از بین این دو نفر، ابوعبدالله برای کاستیل سودمندتر بود،؛ چراکه او مردی مردّد بود و آسان‌تر تن به [[همکاری]] می‌داد. در مقابل اما، زغل [[فرماندهی]] موفق‌تر و مدافعی ثابت‌قدم برای [[منافع اسلام]] بود. کاستیل از تمام تفرقه‌های درون اردوی نصریان به نفع خود بهره جست. از لحاظ نظامی، کاستیل رفته رفته به موضعی [[برتر]] دست یافت، که بواسطهٔ آن توانست ارتشی در آوردگاه مستقر کند و توپخانهٔ خود را با [[کارایی]] فزاینده‌ای به کار گیرد. [[شجاعت]] و [[دلاوری]]، در واپسین سال‌های حکومت بنونصر، نمی‌توانست جایگزینِ [[نیروهای نظامی]] کمکی [[مغرب]] شود که در گذشته به وجهی مؤثر عمل می‌کرد؛ اکنون مغرب به سبب [[فساد]] و [[ضعف]] خود نمی‌توانست چنان نیروهایی اعزام دارد. وقتی در ۸۹۲ هجری ممالیک [[مصر]] که در نیروی دریایی هم‌سنگِ اسپانیای [[مسیحی]] نبودند، در پاسخ به [[استمداد]] بنونصر، نتوانستند کاری از پیش ببرند، [[سقوط]] [[پادشاهی]] بنونصر اجتناب‌ناپذیر بود<ref>برداشتی از مقاله بنو نصر(بنی احمر)، دانشنامه جهان اسلام، ۱، ص۱۹۳۸.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
==مشاهیر این [[قوم]]==
از معاریف و [[رجال]] بنام بنی ساعده می‌توان از [[اصحاب]] معروفی چون: [[منذر بن عمرو بن خنیس]]<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۸؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۶ و ۶۹۶.</ref>، [[سعد بن عباده]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۰؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۹۴.</ref>، [[ابودجانه سماک بن خرشة بن لوذان]]<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۸؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۹.</ref>، [[ابواسید مالک بن ربیعة بن بدی]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۱؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۱۹۷؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۵۱.</ref>، [[مالک بن مسعود]]<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۸؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۱.</ref>، عبدربه (عبد رب) بن حق بن اوس<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۸؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۲.</ref>. [[سعد بن سعد ساعدی]] -برادر [[سهل بن سعد]]-<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۰۱.</ref>، [[عامر بن عوف بن حارثه]]<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۱.</ref>، [[صخرة بن کعب انصاری]]<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۴۴۴.</ref>، [[حارثه بن لوذان انصاری ساعدی]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۹۸۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۹۰.</ref>، [[ثعلبة بن سعد بن مالک]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۳؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۳۰؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۰.</ref>، [[ثقف بن فروة بن بدی]] (بدن)<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۵؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۳۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۱۷.</ref>، [[ثابت بن صهیب بن کرز]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۹۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۷۱؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۵۰۷.</ref>، [[سعد بن خلیفه انصاری]]<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۹۱؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۴۴.</ref>، [[سمیر بن حصین بن حارث]]<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۰۶؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۱۵۴.</ref>، [[عبید بن مسعود بن بدن]]<ref>ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۴۳.</ref>، [[عبدالله بن عمرو بن وهب]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۵؛ ابن عبد البر، الدرر فی اختصار المغازی والسیر، ج۱، ص۱۵۵؛ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۴۳.</ref>، [[عبدالله بن فروة بن بدی]]<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۰.</ref>، [[عبدالله بن ثعلبه]]<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۱.</ref>، [[قیس بن ثعلبه]]<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۱.</ref>، [[اسید بن یربوع بن بدی انصاری ساعدی]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۹۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۱۵.</ref>، [[سعد بن حارثة بن لوذان]]<ref>طبرانی، المعجم الکبیر، ج۶، ص۵۶؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۸۳.</ref>، [[قیس بن سعد انصاری]]<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۲۰۸، ۴۴۵، ۴۴۷، ۴۵۳ و...؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۳، ص۱۱۰ و ۲۸۱؛ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۳، ص۶۰.</ref>، [[سهل بن سعد ساعدی]]<ref>ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۳، ص۵۴۵.</ref>، [[عبدالله بن منهال ساعدی]]<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۵۵۷.</ref>، [[جبلة بن عمرو ساعدی]]<ref>ابن شبه نمیری، تاریخ المدینة المنوره، ج۱، ص۱۱۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۳۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۶۵-۳۶۶.</ref>، [[اسلم بن اوس بن بجره ساعدی]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۲؛ ابن شبه نمیری، تاریخ المدینة المنوره، ج۱، ص۱۱۳؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۲۷.</ref>، [[عبدالرحمن بن ساعده انصاری]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۳۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۴۸.</ref>، [[ابوحمید عبدالرحمن بن عمرو بن سعد ساعدی]]<ref>خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۱۶۷؛ ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۵، ص۲۳۷؛ ابن قانع، معجم الصحابه، ج۱۰، ص۳۴۹۹.</ref>، [[حوط بن یزید انصاری]]<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۵۵۰.</ref>، سهل انصاری [[برادر]] [[سعد بن عباده]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۶؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۱۳.</ref>، [[سعید بن سعد بن عباده]]<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۳۷. برخی منابع او را تابعی گفته‌اند. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۵۹)</ref>، [[حارث بن زیاد ساعدی]] [[شاعر]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۸۹. نیز ر.ک: ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۹۲.</ref>، [[سعد بن مالک بن خالد]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۸.</ref>، [[حارث بن زیاد ساعدی]]<ref>ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۳، ص۷۵؛ ابن حبان، الثقات، ج۳، ص۷۵.</ref>، [[سهل بن سعد بن مالک]]<ref>ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۴، ص۱۹۸؛ ابن قانع، معجم الصحابه، ج۵، ص۱۹۷۹؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۴۴۴.</ref> و نیز [[سهله]] [[بنت سعد]] ساعدی [[خواهر]] [[سهل بن سعد]] -از [[صحابیات]] [[رسول خدا]]{{صل}}-<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۱۵۳.</ref> اشاره کرد. از جمع تابعی‌های بسیار این [[قوم]] هم باید از [[رجال]] معروفی چون [[اسید بن ابی اسید ساعدی]]<ref>بخاری، التاریخ الکبیر، ج۲، ص۱۱.</ref>، [[حمزة بن ابواسید ساعدی]]<ref>بخاری، التاریخ الکبیر، ج۳، ص۴۷؛ ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۳، ص۲۱۴؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۱، ص۷۱.</ref>، [[زبیر بن ابی اسید ساعدی]]<ref>بخاری، التاریخ الکبیر، ج۳، ص۴۱۰؛ ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۳، ص۵۷۹؛ ابن حبان، الثقات، ج۴، ص۲۶۱.</ref>، [[منذر بن ابواسید ساعدی]]<ref>بخاری، التاریخ الکبیر، ج۷، ص۳۵۶؛ ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۸، ص۲۴۲؛ ابن حبان، الثقات، ج۵، ص۴۱۹.</ref>، [[سعد بن ابی حمید منذر ساعدی]]<ref>بخاری، التاریخ الکبیر، ج۴، ص۶۵؛ ابن حبان، الثقات، ج۴، ص۲۹۴.</ref> و [[ایاس بن سهل بن سعد]]<ref>ابن حبان، الثقات، ج۴، ص۳۶.</ref> یاد کرد. سعید بن سعد بن عباده انصاری -[[فرماندار]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در [[یمن]]-<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۵؛ سید عبدالحسین شرف‌الدین، الفصول المهمه، ص۲۸۵.</ref>، [[مسلمة بن مخلّد بن صامت]] فرماندار [[معاویه]] و یزید در [[مصر]] و [[مغرب]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۹۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۹۸؛ زرکلی، الاعلام، ج۷، ص۲۲۴. نیز: ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۶، ص۹۲.</ref>، [[عباس بن سهل ساعدی]] -[[والی]] [[عبدالله بن زبیر]] بر [[مدینه]]-<ref>ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، ج۲، ص۲۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص۲۹۵؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۹۰-۱۹۱.</ref>، [[محمد بن یوسف بن نصر]] -بنیانگذار [[دولت]] بنی احمر یا [[بنی نصر]] در [[اندلس]]-<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۲۱۴. نیز ر.ک: ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۵۰، ص۱۱۶.</ref>، [[حسین بن یحیی انصاری]]<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۱۴. ص۶۳-۶۴.</ref> و پسرش [[سعید بن حسین بن یحیی انصاری]] -از بزرگان و سران انصاری اندلس-<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۱۱۷؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۱۵۹.</ref> دیگر [[رجال]] معروفی‌اند که به [[طایفه]] بزرگ بنی ساعدة بن کعب منتسب‌اند. از [[ابی بن عباس بن سهل]]<ref>بخاری، التاریخ الکبیر، ج۲، ص۴۰؛ ابن حبان، الثقات، ج۴، ص۵۱؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۱۰، ص۶۶.</ref>، [[عبدالمهیمن بن عباس بن سهل ساعدی]]<ref>بخاری، التاریخ الکبیر، ج۶، ص۱۳۸؛ ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۶، ص۶۷؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۱۱، ص۲۵۰-۲۵۱.</ref>، [[عبدالله بن ابی]] [[مریم]] [[مولی]] بنی ساعده<ref>ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۵، ص۱۸۲.</ref>، [[یحیی بن حمزة بن ابواسید ساعدی]]<ref>ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۹، ص۱۳۷.</ref>، [[محمد بن ابراهیم بن اسلم بن بجره]]<ref>ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۷، ص۱۸۵.</ref>، [[سعد بن منذر بن ابی حمید ساعدی]]<ref>ابن حبان، الثقات، ج۶، ص۳۷۸.</ref> و [[مالک بن حمزة بن ابراهیم ساعدی]]<ref>ابن حبان، الثقات، ج۷، ص۴۶۱.</ref> هم در شمار رجال [[علمی]] و از [[محدثان]] این [[قوم]] ذکر شده‌اند. ضمن این که از [[موالیان]] بنام بنی ساعده هم می‌توان از افرادی نظیر اسید بن علی بن عبید مولی ابواسید ساعدی<ref>بخاری، التاریخ الکبیر، ج۲، ص۱۳-۱۴؛ ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۲، ص۳۱۶؛ ابن حبان، الثقات، ج۶، ص۷۲.</ref> و پدرش [[علی بن عبید]]<ref>ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۶، ص۱۹۵.</ref> -هر دو از [[راویان]] و [[محدثان اهل سنت]]- نام برد. از [[ابوالعباس احمد بن محمد انصاری]] [[فقیه]] مشهور به «دباغ» و پدرش محمد الانصاری -از صوفیان بنام اندلس-<ref>اسماعیل بن احمد اندلسی، اعلام المغرب و الاندلس، ص۳۹۸.</ref>، [[محمد بن احمد بن محمد خزرجی]] -[[قاضی]] مربیطر-<ref>ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۴، ص۳۵.</ref>، [[عبادة بن عبدالله بن محمد انصاری]] معروف به «ابن ماءالسماء» -از ادباء بنام اندلس-<ref>ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۲، ص۷۸.</ref> و نیز [[یحیی بن احمد بن عیسی]]<ref>ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۵، ص۲۵۸.</ref>، [[علی بن عبدالرحمن بن یوسف]] معروف به «[[ابن اللونقه]]»<ref>ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۵، ص۷۸.</ref>، [[عبدالرحیم بن محمد بن فرج]] معروف به «ابن الفرس»<ref>ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۴، ص۳۱۸.</ref>، [[عبدالرحمن بن عاصی انصاری]]<ref>ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۴، ص۲۸۵.</ref>، [[عبدالله بن محمد بن فرج]] معروف به «ابن الفرس»<ref>ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۴، ص۲۲۸.</ref>، [[عبدالله بن علی انصاری]]<ref>ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۴، ص۲۱۳.</ref>، [[عبدالله بن محمد بن عباده]]<ref>ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۴، ص۲۰۵-۲۰۶.</ref>، [[محمد بن عبدالرحیم بن محمد انصاری]] معروف به «ابن الفرس»<ref>ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۴، ص۳۳.</ref>، [[محمد بن احمد بن عبدالله انصاری]]<ref>ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۳، ص۲۸۹.</ref>، [[محمد بن عبدالرحمن بن ابی العاصی]]<ref>ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۳، ص۲۸۹.</ref>، [[حکم بن محمد بن عبدالرحمن انصاری]]<ref>ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۳، ص۱۹۲.</ref> و [[احمد بن طاهر بن علی انصاری]]<ref>ابن بشکوال، الصله مع التکمله و صلة الصله، ج۳، ص۳۵-۳۶.</ref> -جملگی از راویان و [[محدثان]] این [[طایفه]]- هم باید در شمار اعلام و معاریف اندلسی این [[قوم]] نام برد. ضمن این که از [[احلاف]] و [[هم‌پیمانان]] این قوم هم می‌توان به اسامی: [[زیاد بن کعب بن عمرو]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۲؛ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۱، ص۳۲۷.</ref>، [[ضمرة بن عمرو بن کعب]] (عمرو)<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۲. ابونعیم نام و نسب و را «ضمرة بن کعب بن عمرو انصاری» عنوان کرده است. (ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۶۹)</ref>، [[بسبس بن عمرو بن ثعلبه]]<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۲۱.</ref> و [[کعب بن جمّاز بن مالک]] ([[ثعلبه]])<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۲؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۱۵۳.</ref> و از [[زنان]] بنام و شهیر این قوم می‌توان به نام‌های: مندوس و سلمی [[دختران]] [[عمرو بن خنیس]] -[[خواهران]] [[منذر بن عمرو]]-<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۲.</ref>، فریعه بنت [[خالد بن خنیس]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۶. ابن حبیب از او با نام و نسب «فریعه بنت عمرو بن خنیس بن لوذان» -مادر حسّان بن ثابت- یاد کرده است. (ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۲)</ref>، [[ام شریک]] بنت خالد بن خنیس<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۲.</ref>، ام أناس بنت خالد بن خنیس<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۲.</ref>، مندوس بنت [[عبادة بن دلیم]] -[[خواهر]] [[سعد بن عباده]]-<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۷؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۳.</ref>، [[لیلی]] بنت عباده -خواهر سعد بن عباده-<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۷؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۳.</ref>، فکیهه بنت عبید (عبد) بن دلیم -مادر [[قیس بن سعد]]-<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۷؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۳.</ref>، غزیّه بنت [[سعد بن خلیفه]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۷. ابن حبیب از او با نام و نسب «عدیه بنت سعد بن خلیفه» نام برده است. (ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۳)</ref>، کبشه (کبیشه) بنت عمرو (عبد عمرو) بن عبید<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۷؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۳.</ref>، [[عمره]] دختر [[سعد بن مالک]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۸.</ref>، عبد بنت [[سعد بن مالک]]<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۳.</ref>، عمره دختر [[سعد بن سعد]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۸؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۳.</ref> و [[نائله]] بنت [[سعد بن سعد]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۸؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۳.</ref> اشاره کرد.
از [[رجال]] [[شیعی]] بنی ساعده و از [[اصحاب]] و [[یاران]] شیعی [[ائمه]] هم علاوه بر قیس بن [[سعد بن معاذ]]، از [[قتره ساعدی]] به عنوان یکی از [[اصحاب امام علی]]{{ع}} نام برده شده است<ref>شیخ طوسی، الرجال، ص۷۹؛ خویی، معجم رجال الحدیث، ج۱۵، ص۷۶.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۲۲۴٬۸۴۸

ویرایش