←آشنایی اجمالی
(صفحهای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = صحابه | عنوان مدخل = رافع مولی النبی | مداخل مرتبط = رافع مولی النبی در تاریخ اسلامی | پرسش مرتبط = }} == آشنایی اجمالی == برخی منابع وی را در شمار صحابه آورده، و گفتهاند: کنیه وی «ابوبهی» بود<ref>ابن اثیر، اسدالغابه...» ایجاد کرد) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
|||
| خط ۶: | خط ۶: | ||
}} | }} | ||
== آشنایی اجمالی == | == آشنایی اجمالی == | ||
برخی منابع وی را در شمار [[صحابه]] آورده، و گفتهاند: [[کنیه]] وی | برخی منابع وی را در شمار [[صحابه]] آورده، و گفتهاند: [[کنیه]] وی «[[ابوبهی]]» بود<ref>ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۲۳۱.</ref>. به گفته [[ابن حجر]]<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۳۷۲.</ref>، [[هشام بن عمار]] وی را همان «[[ابورافع]]، [[مولی رسول الله]]{{صل}}» دانسته و [[احمد بن حنبل]] هم او را همان «[[رافع بن خدیج]]» دانسته است؛ اما ابن حجر<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۳۷۲.</ref> میگوید: اینکه وی را «ابن خدیج» بدانند [[اشتباه]] است و باعث تقویت نظر نخست (اینکه «[[رافع]]، ابوبهی» باشد) و بعید شمردن توهم هشام بن عمار (اینکه وی «ابورافع، مولی رسول الله{{صل}}» باشد) میشود. برخی منابع از [[محمد بن عمرو بن سعید]] [[اموی]] نقل کردهاند که گفت: [[خاندان]] [[سعید بن عاص]] بندهای داشتند که هر یک از آنان سهم خود را از این [[بنده]] [[آزاد]] کرد مگر یکی از آنان که سهم خود را به [[رسول خدا]]{{صل}} بخشید و آن حضرت وی را آزاد کرد. نام این بنده «رافع، ابوبهی» بود و میگفت من [[آزاد شده رسول خدا]]{{صل}} هستم<ref>بخاری، التاریخ الکبیر، ج۶، ص۲۳۴؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ج۵، ص۲۳.</ref>. | ||
به گفته ابن حجر<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۳۷۲.</ref>، [[ابن کلبی]] با اشاره به این [[داستان]] میگوید: هنگامی که [[عمرو بن سعید بن عاص]] معروف به «اشدق» [[والی]]<ref>والی یزید در مدینه در سال ۶۱.</ref> شد، رافع را فراخواند و پرسید: تو بنده کیستی؟ گفت: بنده رسول خدا{{صل}}. عمرو او را صد تازیانه زد و دوباره از او پرسید بنده چه کسی هستی و چون او همان پاسخ را داد صد تازیانه دیگر به او زد و چون برای بار سوم این ماجرا [[تکرار]] شد و رافع دید از او دست بردار نیستند پاسخ داد من بنده تو هستم. ابن کلبی افزوده است که [[مردم]] در این باره اشتباه کردهاند و او را ابورافع میگویند در حالی که وی «رافع» است<ref>ر.ک: ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۳۷۲.</ref>. البته [[ابن عساکر]]<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴، ص۲۶۲.</ref>، این داستان را برای پسر [[رافع]]، بهی، آورده است و با توجه به [[ولایت]] اشدق در [[سال ۶۱ هجری]] بر [[مدینه]] به نظر میرسد سخن [[ابن عساکر]] درستتر باشد. | به گفته ابن حجر<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۳۷۲.</ref>، [[ابن کلبی]] با اشاره به این [[داستان]] میگوید: هنگامی که [[عمرو بن سعید بن عاص]] معروف به «اشدق» [[والی]]<ref>والی یزید در مدینه در سال ۶۱.</ref> شد، رافع را فراخواند و پرسید: تو بنده کیستی؟ گفت: بنده رسول خدا{{صل}}. عمرو او را صد تازیانه زد و دوباره از او پرسید بنده چه کسی هستی و چون او همان پاسخ را داد صد تازیانه دیگر به او زد و چون برای بار سوم این ماجرا [[تکرار]] شد و رافع دید از او دست بردار نیستند پاسخ داد من بنده تو هستم. ابن کلبی افزوده است که [[مردم]] در این باره اشتباه کردهاند و او را ابورافع میگویند در حالی که وی «رافع» است<ref>ر.ک: ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۳۷۲.</ref>. البته [[ابن عساکر]]<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴، ص۲۶۲.</ref>، این داستان را برای پسر [[رافع]]، بهی، آورده است و با توجه به [[ولایت]] اشدق در [[سال ۶۱ هجری]] بر [[مدینه]] به نظر میرسد سخن [[ابن عساکر]] درستتر باشد. | ||