←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۱۱۵: | خط ۱۱۵: | ||
[[پروردگار]] ما [[خدای عزوجل]] [[آگاهی]] به اسم اعظمی را به ما عطا فرموده است که اگر بخواهیم به وسیله آن [[آسمانها]] و [[زمین]] و [[بهشت و دوزخ]] را میشکافیم و به وسیله آن به [[آسمان]] بالا میرویم و به زمین فرود میآییم، به شرق و غرب میرویم و به وسیله آن به منتهای [[عرش]] صعود کرده، به عرش در برابر خدای عزوجل مینشینیم و همه چیزها حتی آسمانها و زمین و [[خورشید و ماه]] و [[ستارگان]] و [[کوهها]] و درختان و جنبندگان و [[دریاها]] و بهشت و دوزخ از ما [[اطاعت]] میکنند. همه اینها را [[خداوند]] به وسیله اسم اعظمی که به ما عطا نموده است به ما آموخته و ما را بدان مختص ساخته است. با وجود همه اینها میخوریم و میآشامیم و در بازارها راه میرویم؛ و ما این کارها را به امر پروردگارمان انجام میدهیم. | [[پروردگار]] ما [[خدای عزوجل]] [[آگاهی]] به اسم اعظمی را به ما عطا فرموده است که اگر بخواهیم به وسیله آن [[آسمانها]] و [[زمین]] و [[بهشت و دوزخ]] را میشکافیم و به وسیله آن به [[آسمان]] بالا میرویم و به زمین فرود میآییم، به شرق و غرب میرویم و به وسیله آن به منتهای [[عرش]] صعود کرده، به عرش در برابر خدای عزوجل مینشینیم و همه چیزها حتی آسمانها و زمین و [[خورشید و ماه]] و [[ستارگان]] و [[کوهها]] و درختان و جنبندگان و [[دریاها]] و بهشت و دوزخ از ما [[اطاعت]] میکنند. همه اینها را [[خداوند]] به وسیله اسم اعظمی که به ما عطا نموده است به ما آموخته و ما را بدان مختص ساخته است. با وجود همه اینها میخوریم و میآشامیم و در بازارها راه میرویم؛ و ما این کارها را به امر پروردگارمان انجام میدهیم. | ||
این [[حدیث]] برای نخستین بار در کتاب المناقب تألیف [[محمد بن علی بن الحسین علوی]] از علمای [[قرن پنجم]] ذکر شده است<ref>محمد بن علی علوی، المناقب، ص۶٧.</ref>. سپس [[رجب]] [[حافظ]] برسی در مشارق [[انوار]] الیقین<ref>رجب حافظ برسی، مشارق انوار الیقین، ص٢۵۵.</ref> و [[علامه مجلسی]] در [[بحار الانوار]] این حدیث را نقل نمودهاند<ref>محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج٢۶، ص١.</ref>. [[مرحوم مجلسی]] در پایان باب ١۴ «نادر فی معرفتهم{{عم}} بالنورانیه» مینویسد: «علت جداگانه آوردن این [[احادیث]] (۲ حدیث) عدم [[صحت سند]] و [[غریب]] بودن مضامین آن است». وی من حیث المجموع درباره این حدیث توقف میکند و به [[اثبات]] یا رد آن [[حکم]] نمیکند. از حیث سندی در منبع اولیه این حدیث یعنی کتاب المناقب هیچگونه سندی ذکر نشده و لذا مخدوش است. اما از حیث محتوا به نظر میرسد که اظهار نظر علامه مجلسی بر اساس مبنای وی در [[تفویض]] است که بر اساس آن فاعلیت [[ائمه]]{{عم}} را تنها در [[معجزات]] و آنهم مقترناً به ارادة [[الله]] میپذیرد و فراتر از آن را مصداق [[غلو]] میداند. با این حال نبودن [[حدیث]] در منابع حدیث متقدم میتواند شاهدی بر [[اعراض]] [[محدّثان]] از آن، و به تبعْ نپذیرفتن محتوای آن باشد.<ref>[[سید محمد حسن صالح|صالح، سید محمد حسن]]، [[ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات (کتاب)|ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات]]، ص ۲۵۴.</ref> | این [[حدیث]] برای نخستین بار در کتاب المناقب تألیف [[محمد بن علی بن الحسین علوی]] از علمای [[قرن پنجم]] ذکر شده است<ref>محمد بن علی علوی، المناقب، ص۶٧.</ref>. سپس [[رجب]] [[حافظ]] برسی در مشارق [[انوار]] الیقین<ref>رجب حافظ برسی، مشارق انوار الیقین، ص٢۵۵.</ref> و [[علامه مجلسی]] در [[بحار الانوار]] این حدیث را نقل نمودهاند<ref>محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج٢۶، ص١.</ref>. [[مرحوم مجلسی]] در پایان باب ١۴ «نادر فی معرفتهم{{عم}} بالنورانیه» مینویسد: «علت جداگانه آوردن این [[احادیث]] (۲ حدیث) عدم [[صحت سند]] و [[غریب]] بودن مضامین آن است». وی من حیث المجموع درباره این حدیث توقف میکند و به [[اثبات]] یا رد آن [[حکم]] نمیکند. از حیث سندی در منبع اولیه این حدیث یعنی کتاب المناقب هیچگونه سندی ذکر نشده و لذا مخدوش است. اما از حیث محتوا به نظر میرسد که اظهار نظر علامه مجلسی بر اساس مبنای وی در [[تفویض]] است که بر اساس آن فاعلیت [[ائمه]]{{عم}} را تنها در [[معجزات]] و آنهم مقترناً به ارادة [[الله]] میپذیرد و فراتر از آن را مصداق [[غلو]] میداند. با این حال نبودن [[حدیث]] در منابع حدیث متقدم میتواند شاهدی بر [[اعراض]] [[محدّثان]] از آن، و به تبعْ نپذیرفتن محتوای آن باشد.<ref>[[سید محمد حسن صالح|صالح، سید محمد حسن]]، [[ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات (کتاب)|ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات]]، ص ۲۵۴.</ref> | ||
===[[حدیث صنائع ربنا]]=== | |||
[[امام علی]]{{ع}} در یکی از نامههای خود در [[جواب]] به معاویه بعد از اشاره به پارهای از [[فضایل]] و [[کمالات]] خود و خاندانش فرمود: تو همانند کسی هستی که تیرش به [[خطا]] رفته است و تو باید تابع ما باشی؛ چراکه ما ساخته دست پروردگاریم و [[مردم]] برای ما ساخته و پروریده شدهاند: {{متن حدیث|فَدَعْ عَنْكَ مَنْ مَالَتْ بِهِ الرَّمِيَّةُ فَإِنَّا صَنَائِعُ رَبِّنَا وَ النَّاسُ بَعْدُ صَنَائِعُ لَنَا}}<ref>محمدحسین شریف الرضی، نهج البلاغة (للصبحی صالح)، ص٣٨۶.</ref>. در اینکه مقصود از صُنع<ref>{{عربی|أَنَّ الْأَصْلَ الْوَاحِدَ فِي هَذِهِ الْمَادَّةِ: هُوَ الْعَمَلُ عَلَى حِذَاقَةٍ وَ عِلْمٍ وَ دِقَّةٍ؛ وَ هَذِهِ الْقُيُودُ مَلْحُوظَةٌ فِي جَمِيعِ مُشْتَقَّاتِهَا، مُضَافًا إِلَى مَا يَخْتَصُّ كُلُّ صِيغَةٍ مِنَ الْهَيْئَةِ وَ خُصُوصِيَّاتِهَا}} (سید حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن، ج۶، ص۲۸۵. همچنین ر.ک: میرزا حبیب الله هاشمی خوبی، منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة و تکملة منهاج البراعة (خوئی)، ج۱۵، ص۱۱۵-۱۱۷. در این منبع به تفصیل درباره ماده صنع و مصادیق قرآنی آن بحث شده است).</ref> در [[کلام امیرالمؤمنین]]{{ع}} چیست، دو احتمال وجود دارد: یکی اینکه مقصود، صنع [[تکوینی]] است، دیگری اینکه مقصود، صنع [[تشریعی]] (پرورش) است. بنا بر احتمال اول، معنای [[سخن امام]]{{ع}} این است که [[پیامبر]]{{صل}} و [[خاندان]] [[معصوم]] آن حضرت آفریدههای بیواسطه [[خداوند]] میباشند و دیگران آفریدههای باواسطهاند، و وجود آنان در پیدایش دیگر [[انسانها]] نقش و تأثیر تکوینی و فاعلی دارد. بنا بر احتمال دوم، معنای [[کلام امام]]{{ع}} این است که [[هدایت]] و [[تربیت معنوی]] پیامبر{{صل}} و [[اهل بیت]]{{عم}} او از جانب خداوند و بدون واسطه است و هدایت و تربیت معنوی دیگران به واسطه آنان میباشد. [[ابن ابی الحدید]] در شرح این جمله [[نهج البلاغه]] میگوید: | |||
این [[کلام]] بزرگی است که بر همه کلمات [[برتری]] دارد و معنایش از جمیع معانی عالیتر است. صنیعه [[پادشاه]] کسی یا چیزی است که پادشاه آن را برمیگزیند و قدر و اندازه او را بالا میبرد و به او [[رفعت]] [[مقام]] میبخشد. علی{{ع}} در این کلام میگوید: «ما به هیچکس از افراد [[بشر]] بدهکار نیستیم، بلکه مستقیماً بر سر سفره [[الهی]] نشستهایم. پس بین ما و [[خدا]] واسطهای وجود ندارد. اما مردم دستپرورده ما هستند و ما واسطه بین آنها و خدا هستیم». این مقام بزرگی است که ظاهرش همان است که شنیدی، اما [[باطن]] این [[کلام]] این است که آنها [[بنده خدا]] و مردم [[بنده]] آنها هستند<ref>{{عربی|قَالَ «فَإِنَّا صَنَائِعُ رَبِّنَا وَ النَّاسُ بَعْدُ صَنَائِعُ لَنَا» هَذَا كَلَامٌ عَظِيمٌ عَالٍ عَلَى الْكَلَامِ وَ مَعْنَاهُ عَالٍ عَلَى الْمَعَانِي وَ صَنِيعَةُ الْمَلِكِ مَنْ يَصْطَنِعْهُ الْمَلِكُ وَ يَرْفَعْ قَدْرَهُ. يَقُولُ لَيْسَ لِأَحَدٍ مِنَ الْبَشَرِ عَلَيْنَا نِعْمَةٌ بَلِ اللَّهُ تَعَالَى هُوَ الَّذِي أَنْعَمَ عَلَيْنَا فَلَيْسَ بَيْنَنَا وَ بَيْنَهُ وَاسِطَةٌ وَ النَّاسُ بِأَسْرِهِمْ صَنَائِعُنَا فَنَحْنُ الْوَاسِطَةُ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ اللَّهِ تَعَالَى وَ هَذَا مَقَامٌ جَلِيلٌ ظَاهِرُهُ مَا سَمِعْتَ وَ بَاطِنُهُ أَنَّهُمْ عَبِيدُ اللَّهِ وَ أَنَّ النَّاسَ عَبِيدُهُمْ}} (ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغه لابن ابی الحدید، ج١۵، ص١٩۴).</ref>. | |||
از کلام [[ابن ابی الحدید]] به دست میآید که وی صنع در [[کلام امیرالمؤمنین]]{{ع}} را به معنای مطلق آن [[تفسیر]] کرده است که صنع [[تکوینی]] و [[هدایتی]] را شامل میشود<ref>محمدجواد مغنیه، شرح نهج البلاغه، ج١۵، ص۵١.</ref>. | |||
با این حال برخی [[شارحان نهج البلاغه]] [[کلام امام]]{{ع}} را صرفاً بر معنای دوم حمل کردهاند<ref>ابن میثم بحرانی، شرح نهج البلاغه، ج۴، ص۴٣٩.</ref>. همچنین [[ملاصالح مازندرانی]] در شرح این جمله میگوید: {{عربی|مُرَادُهُ{{ع}} إِنَّ مَنْ طَلَبَ الْعِلْمَ وَ الْحِكْمَةَ وَ أَسْرَارَ الشَّرِيعَةِ فَلْيَرْجِعْ إِلَيْنَا وَ لْيَسْأَلْنَا عَنْهَا فَإِنَّا مَوَارِدُهَا، وَ النَّاسُ بِتَعْلِيمِنَا يَعْلَمُونَ وَ بِهَدَايَتِنَا يَهْتَدُونَ}}<ref>ملاصالح مازندرانی، شرح الکافی، ج۲، ص۲۵۲.</ref>. [[علامه مجلسی]] هم در شرح این کلام میگوید: | |||
این گفتار مشتمل بر [[اسرار]] عجیبهای است از غرایب [[شأن]] آنها که [[عقول]] از [[ادراک]] آن عاجز است و ما به قدر توان خود مقداری که میتوانیم اظهار کنیم، بیان میکنیم. پس میگوییم: {{عربی|صَنِيعَةُ الْمَلِكِ مَنْ يَصْطَنِعُهُ وَ يَرْفَعُ قَدْرَهُ، وَ مِنْهُ قَوْلُهُ تَعَالَى: {{متن قرآن|وَاصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي}}<ref>«و تو را برای خویشتن پروراندم» سوره طه، آیه ۴۱.</ref> أَيْ اخْتَرْتُكَ وَ أَخَذْتُكَ صَنِيعَتِي لِتَنْصَرِفَ عَنْ إِرَادَتِي وَ مَحَبَّتِي}}؛ «دستپروده [[پادشاه]] و [[سلطان]] به کسی گویند که او را برای خودش [[تربیت]] میکند، و [[ارزش]] او را بالا میبرد و از این قبیل است گفتار [[خداوند تعالی]]، به [[حضرت موسی]] که من تو را برای خودم پروردهام؛ | |||
یعنی من تو را برای خودم [[اختیار]] کردهام و دستپرورده خودم قرار دادهام تا بدین جهت، تو هر کار که میکنی از روی [[اراده]] من و [[محبت]] من باشد». پس معنی و مفاد گفتار [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} این میشود که هیچ بشری بر ما نعمتی ندارد، بلکه فقط [[خداوند]] است که بر ما [[نعمت]] ارزانی داشته است. پس بین ما و خداوند هیچ واسطهای نیست، و [[مردم]] به تمامی و همگی دستپرورده ما هستند و بنابراین ما واسطه بین مردم و بین [[خدا]] هستیم<ref>محمدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ج۳۳، ص۶٨.</ref>. | |||
صرف نظر از شیوع ماده (صنع) در فعل [[تکوینی]] برخی معتقدند که اگر مقصود، صنع تکوینی باشد، عمومیت [[کلام]] [[حفظ]] خواهد شد؛ زیرا صنع تکوینی همه [[انسانها]] را شامل میشود، ولی صنع به معنای تربیتیافته و هدایتیافته توسط [[اهل بیت]]{{عم}} عمومیت ندارد؛ چراکه بسیاری از افراد - و از جمله معاویه که [[مخاطب]] [[نامه]] است - از [[هدایت]] و تربیت [[امامان]]{{عم}} بهرهای نگرفتهاند، مگر اینکه مقصود، شأنیت و قابلیت صنع [[معنوی]] و [[تربیتی]] باشد، نه فعلیت آنکه با [[سیاق]] [[کلام امام]]{{ع}} سازگاری ندارد؛ زیرا مقصود از صنع در صدر کلام {{متن حدیث|نَحْنُ صَنَائِعُ رَبِّنَا}} صنع فعلیتیافته است، نه شأنیت و قابلیت آن<ref>شاید با توجه به همین نکته است که علامه مجلسی در شرح این کلام میگوید: «شاید مراد از ناس در این کلام، بعضی از مردم هستند»؛ {{عربی|وَ يُحْتَمَلُ أَنْ يُرِيدَ بِالنَّاسِ بَعْضَ النَّاسِ، أَيْ الْمُخْتَارَ مِنَ النَّاسِ نَصْطَنِعُهُ وَ نَرْفَعُ قَدْرَهُ}} (محمدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ج۳۳، ص۶٨).</ref>. با این حال استعمال لام {{متن حدیث|لَنَا}} بیشتر معنای [[غایت]] را افاده میکند؛ یعنی اهل بیت{{عم}} [[هدف]] و غایت تفضلات [[الهی]] هستند. به دیگر سخن هم اهل بیت{{عم}} و هم ناس صنائع الهی هستند، لکن اهل بیت{{عم}} غایت صنع [[مردم]] توسط [[خدا]] هستند و صنع مردم بعد و متأخر از صنع اهل بیت{{عم}} رخ داد که این [[واقعیت]] با کلمه {{متن حدیث|بَعْدُ}} بیان شده است. کوتاه اینکه اولاً در این عبارت احتمال [[وساطت غایی]] هم وجود دارد؛ ثانیاً بنا بر [[اثبات]] فاعلیت اهل بیت{{عم}} در مورد ناس این فاعل بودن منحصراً در [[امر تکوینی]] نیست؛ چراکه احتمال دارد مراد صنع [[تشریعی]] و [[تربیت]] مردم باشد؛ کما اینکه برخی از [[علما]] به این قول قایل شدهاند. | |||
از [[احادیث]] دیگر در این زمینه توقیعی است که از [[ناحیه مقدسه]] [[ولی عصر]]{{ع}} صادر شده و در آن آمده است: {{متن حدیث|نَحْنُ صَنَائِعُ رَبِّنَا وَ الْخَلْقُ بَعْدُ صَنَائِعُنَا}}<ref>محمد بن حسن طوسی، الغیبة، ص٢٨۵.</ref>. در این [[توقیع شریف]]، اولاً به جای کلمه «ناس» کلمه «[[خلق]]» به کار رفته است که دایره گستردهتری دارد و همه آفریدههای الهی را شامل میشود؛ و ثانیاً به جای عبارت {{متن حدیث|صَنَائِعُ لَنَا}}، {{متن حدیث|صَنَائِعُنَا}} به کار رفته است. اضافه صنائع به ضمیر معالغیر معنای غایی را منتفی میکند و صریح در فاعلیت است. همانطور که در عبارت قبلی گذشت صنع علاوه بر معنای [[تکوینی]] به معنای تشریعی و تربیت هم کاربرد دارد و این عبارت منحصر در معنای تکوینی و [[وساطت فاعلی]] در تکوینیات نیست. به علاوه [[تدبر]] در کل [[توقیع]] میرساند که حضرت [[امام زمان]]{{ع}} در پی افاده معنای تربیت و [[تشریع]] بودهاند. بعد از [[وفات امام عسکری]]{{ع}} به خاطر مشاجرهای که بین [[دوستداران]] [[امامت]] درباره کیستی [[جانشین]] حضرت رخ داد و عدهای [[معتقد]] شدند که [[امام یازدهم]] [[فرزندی]] ندارد تا [[خلیفه]] او شود، سؤال مکتوبی [[خدمت]] حضرت فرستاده شد و حضرت در توقیعی حل [[مشاجره]] نمودند. ایشان بعد از ذکر نام الهی و [[دعا]] برای [[شیعیان]] فرمودند: {{متن حدیث|إِنَّهُ أُنْهِيَ إِلَيَّ ارْتِيَابُ جَمَاعَةٍ مِنْكُمْ فِي الدِّينِ وَ مَا دَخَلَهُمْ مِنَ الشَّكِّ وَ الْحَيْرَةِ فِي وُلَاةِ أُمُورِهِمْ فَغَمَّنَا ذَلِكَ لَكُمْ لَا لَنَا وَ سَاءَنَا فِيكُمْ لَا فِينَا لِأَنَّ اللَّهَ مَعَنَا وَ لَا فَاقَةَ بِنَا إِلَى غَيْرِهِ وَ الْحَقُّ مَعَنَا فَلَنْ يُوحِشَنَا مَنْ قَعَدَ عَنَّا}}. بر اساس این عبارات حضرت میفرمایند: «در [[حقیقت]] این [[مردم]] هستند که برای پیشبرد امر دینشان [[نیاز به امام معصوم]]{{ع}} دارند و حال آنکه [[امام]] [[معصوم]] به طور مستقیم از محضر [[ربوبی]] [[مستفیض]] و [[هدایت]] میشود». دقیقاً بعد از این جملات است که حضرت میفرمایند: {{متن حدیث|نَحْنُ صَنَائِعُ رَبِّنَا وَ الْخَلْقُ بَعْدُ صَنَائِعُنَا}}. این جمله با توجه به فرازهای قبلی معنایی جز [[تربیت]] و [[وساطت]] [[تشریعی]] نخواهد یافت. به علاوه فرازهای بعدی نیز تأکیدی است بر معنای مورد ادعای ما؛ چراکه حضرت ادامه دادند: {{متن حدیث|يَا هَؤُلَاءِ مَا لَكُمْ فِي الرَّيْبِ تَتَرَدَّدُونَ وَ فِي الْحَيْرَةِ تَنْعَكِسُونَ أَ وَ مَا سَمِعْتُمُ اللَّهَ يَقُولُ {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ}} أَ وَ مَا عَلِمْتُمْ مَا جَاءَتْ بِهِ الْآثَارُ مِمَّا يَكُونُ وَ يُحَدَّثُ فِي أَئِمَّتِكُمْ عَنِ الْمَاضِينَ وَ الْبَاقِينَ مِنْهُمْ}}. طبق این فرمایشات وهمچنین فرازهای بعدی [[توقیع]] تمام بحث در هدایت و [[امر تشریعی]] است. حضرت خاطرنشان میکنند که با وجود [[امامت]] [[حیرت]] و [[شک]] معنایی نخواهد داشت. آن حضرت با یادآوری [[آیه اولی الامر]]، در پی تفصیل و شرح {{متن حدیث|وَ الْخَلْقُ بَعْدُ صَنَائِعُنَا}} هستند؛ یعنی اولاً مراد از [[خلق]] مردم است؛ ثانیاً این تربیت به واسطه [[اطاعت از رسول]] و [[اولی الامر]] حاصل میشود. طبق این معنا هر دو عبارت - [[توقیع امام زمان]]{{ع}} و [[نامه]] [[حضرت علی]]{{ع}} به معاویه - در یک راستا بوده و همپوشانی دارند و هر دو بر [[وساطت اهل بیت]]{{عم}} در هدایت [[انسانها]] که امری تشریعی است، تأکید مینمایند. امام صراحتاً در ادامه میگویند که [[خداوند]] در امر [[هدایت مردم]] فروگذار نکرده و اگر واسطهای در این راه حذف شد [[هادی]] دیگری جایگزین او خواهد شد: {{متن حدیث|أَ وَ مَا رَأَيْتُمْ كَيْفَ جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ مَعَاقِلَ تَأْوُونَ إِلَيْهَا وَ أَعْلَاماً تَهْتَدُونَ بِهَا مِنْ لَدُنْ آدَمَ{{ع}} إِلَى أَنْ ظَهَرَ الْمَاضِي{{ع}} كُلَّمَا غَابَ عَلَمٌ بَدَا عَلَمٌ وَ إِذَا أَفَلَ نَجْمٌ طَلَعَ نَجْمٌ}}.<ref>[[سید محمد حسن صالح|صالح، سید محمد حسن]]، [[ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات (کتاب)|ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات]]، ص ۲۵۷.</ref> | |||
===[[زیارت جامعه کبیره]]=== | |||
زیارت جامعه کبیره از مهمترین متون [[امامشناسی]] [[شیعه]] است که در دو کتاب از منابع چهارگانه شیعه ذکر شده<ref>ابن بابویه، من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۶٠٩؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الاحکام، ج۶، ص٩۵.</ref> و همواره مورد اهتمام قدما بوده است. اگرچه به لحاظ سندی در این [[زیارتنامه]] [[موسی بن عمران نخعی]] وجود دارد که شخصی مهمل است، ولکن اهتمام بزرگان به نقل این [[زیارت]] و همچنین [[علو]] مضامین آن ما را از بحث سندی [[بینیاز]] میکند<ref>عبدالله جوادی آملی، ادب فنای مقربان، ج۱، ص۸۸. به دیگر سخن بحث سندی روایات موضوعیت و ارزش ذاتی ندارد، بلکه طریقیت دارد و ارزش آن به این است که راهی برای اطمینان به صدور حدیث از معصوم است. بر همین اساس اگر متن روایت به گونهای باشد که صدور آن از غیر معصوم ممکن نباشد اطمینان مورد اشاره حاصل میشود. متن زیارت جامعه کبیره به گونهای است که هر منصفی صدور این معارف بلند از غیر معصوم را محال عادی میداند. افزون بر آن خطوط کلی آن را با خطوط کلی معارف قرآن کریم هماهنگ میبیند و این چیزی است که ما را از بحث سندی بینیاز میکند.</ref>. از آنجا که ممکن است از برخی عبارات این زیارت توهم [[غلو]] ایجاد شود [[مرحوم محدث قمی]] با اشاره به [[استحباب]] گفتن صد [[تکبیر]] قبل از زیارت خاطرنشان میکند که شاید وجه این تکبیر این باشد اگر کسانی با خواندن این عبارات به غلو میافتند متذکر [[عظمت]] و [[کبریایی خدا]] شده و از آن [[غافل]] نشوند<ref>شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، مقدمه زیارت جامعه کبیره. همچنین ر.ک: محمدتقی مجلسی، روضة المتقین، ج۵، ص۴۵٣.</ref>. همچنین خواننده بعد از شمارش مقداری از [[کمالات]] [[اهل بیت]]{{عم}} باز به [[توحید]] [[ناب]] برگشته و [[شهادت]] به [[وحدانیت]] و [[یگانگی خداوند]] میدهد: {{متن حدیث|أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ كَمَا شَهِدَ اللَّهُ لِنَفْسِهِ وَ شَهِدَتْ لَهُ مَلَائِكَتُهُ وَ أُولُو الْعِلْمِ مِنْ خَلْقِهِ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ}}. این [[همنشینی]] نشان از دوری از غلو و عدم خلط [[مرز]] میان [[واجب]] و ممکن است. | |||
در جایجای این زیارت [[وساطت اهل بیت]]{{عم}} در [[نعمتها]] مورد اشاره قرار گرفته است. مواردی مانند {{متن حدیث|مَوْضِعُ الرِّسَالَةِ}}، {{متن حدیث|مُخْتَلَفُ الْمَلَائِكَةِ}}، {{متن حدیث|مَهْبِطُ الْوَحْيِ}}، {{متن حدیث|خُزَّانُ الْعِلْمِ}}، {{متن حدیث|أَبْوَابُ الْإِيمَانِ}}، {{متن حدیث|مَحَالُّ مَعْرِفَةِ اللَّهِ}}، {{متن حدیث|مَعَادِنُ حِكْمَةِ اللَّهِ}}، {{متن حدیث|حَفَظَةُ سِرِّ اللَّهِ}}، {{متن حدیث|حَمَلَةُ كِتَابِ اللَّهِ}}، {{متن حدیث|أَوْصِيَاءُ نَبِيِّ اللَّهِ}}، {{متن حدیث|الْأَدِلَّاءُ عَلَى مَرْضَاةِ اللَّهِ}}، {{متن حدیث|الْمُظْهِرِينَ لِأَمْرِ اللَّهِ وَ نَهْيِهِ}} دلالت بر [[وساطت]] در [[امور معنوی]]، و عباراتی مانند {{متن حدیث|بِكُمْ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ، بِكُمْ يُمْسِكُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ، بِكُمْ يُنَفِّسُ الْهَمَّ، وَ يَكْشِفُ الضُّرَّ}} دلالت بر [[وساطت اهل بیت]]{{عم}} در [[امور مادی]] دارد. ما در اینجا برخی از فرازهای خاص مرتبط با [[وساطت فاعلی]] را مورد اشاره قرار خواهیم داد. لازم به ذکر است که برخی [[افکار]] در مواجهه با [[زیارت جامعه کبیره]] بیش از آنکه معطوف به [[اثبات]] اصل وساطت فاعلی از آن باشد متوجه اثبات وساطت بالجمله فاعلی است. شرح [[شیخ احمد احسائی]] بر زیارت جامعه کبیره که گزافه نیست اگر آن را زیربنای [[اعتقادی]] [[شیخیه]] بنامیم بر این اساس تدوین یافته است؛ لذا در برخی عبارات که مورد توجه این شرح بوده است آن را برجسته و در صورت [[لزوم]] نقد کردهایم. | |||
'''مختلف الملائکه''': شیخ احمد احسائی از این عبارات اینگونه استفاده میکند که تمام ذرات وجود باید از مجرای [[ائمه]]{{عم}} [[خلق]] بشوند؛ زیرا آنان ابواب [[الله]] هستند. [[ملائکه]] از [[صور]] نورانیه آنان قضای حتمی [[خداوند]] را میگیرند و به ابدانشان [[ابلاغ]] میکنند<ref>شیخ احمد بن زین الدین احسائی، شرح زیارت جامعه کبیره، ج۱، ص۵۰.</ref>. در نقد این ادعا باید گفت چنین استنتاجی با ظاهر عبارت سازگار نیست؛ یعنی [[محل رفت و آمد ملائکه]] بودن لزوماً ارتباطی با [[شأن تکوینی]] [[اهل بیت]]{{عم}} ندارد. به علاوه [[نزول ملائکه]] بر اهل بیت{{عم}} با [[وساطت غایی]] نیز سازگار است؛ یعنی اینکه این [[نزول]] را [[تشریفاتی]] و از باب [[عرضه اعمال]]، اعلام [[مقدرات]] یکساله و مانند آن دانست. ضمن اینکه صرف امریت در بحث وساطت فاعلی کارساز نیست و منظور مباشرت مستقیم [[افعال]] است نه اینکه به واسطه [[فرشتگان]] کاری انجام شود. | |||
'''اولیاء النعم''': بر اساس این فراز اهل بیت{{عم}} [[ولیّ]] [[نعمتهای الهی]] اعم از مادی و معنویاند. در برخی از [[روایات]] وارد شده است که ملائکه برای انجام هر کاری خدمت [[امام]] [[معصوم]]{{ع}} مشرف میشوند<ref>{{متن حدیث|حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَسْلَمَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ{{ع}} قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ مَا مِنْ مَلَكٍ يُهْبِطُهُ اللَّهُ فِي أَمْرٍ إِلَّا بَدَأَ بِالْإِمَامِ فَعَرَضَ ذَلِكَ عَلَيْهِ وَ إِنَّ مُخْتَلَفَ الْمَلَائِكَةِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى إِلَى صَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ}} (محمد بن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات، ج۱، ص۹۵، ح۲۲).</ref>. [[وظیفه]] اصلی ولیّ و [[سرپرست]]، [[تدبیر]] و [[برنامهریزی]] است. با این حال این عبارت با معنای غایی هم سازگار است و منحصر در معنای فاعلی نیست؛ یعنی اولیای نعم کسانی هستند که از [[برکت]] آنان نعمتهای الهی تقدیر و اندازهگیری میشود. | |||
'''ارکان البلاد''': رکن شیء طرف محکم و [[قوی]] هر شیء است<ref>محمد بن مکرم ابن منظور، لسان العرب، ج۱۳، ص۱۸۵؛ خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، ج۵، ص٣۵۴.</ref>، و به همین مناسبت برای چیزی که مایه سکون و [[آرامش]] است نیز به کار برده میشود<ref>حسین راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ج۱، ص٣۶۵؛ حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن، ج۴، ص٢٢٣.</ref>. [[مردم]] به لحاظ تأثیر وجودی خود در [[زمین]] بر دو دستهاند: برخی جزو ارکان زمین هستند و مایه آرامش و استقرار آن، و برخی که اکثریتاند چنین نقشی نداشته و وجود و عدمشان یکسان است. این عبارت از یکسو میتواند مفید [[وساطت غایی]] باشد؛ یعنی به برکت اهل بیت{{عم}} زمین اهلش را نمیلغزاند: {{متن حدیث|جَعَلَهُمُ اللَّهُ أَرْكَانَ الْأَرْضِ أَنْ تَمِيدَ بِأَهْلِهَا}}<ref>محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج٢۵، ص٣۵٩.</ref>، و از سوی دیگر میتواند مفید [[وساطت فاعلی]] هم باشد؛ به این معنا که [[ائمه]]{{عم}} رابط بین زمین مادی و [[آسمان]] هستند و به واسطه آنان [[برکات]] از [[خزانه]] [[غیب]] بر مردم نازل میشود. | |||
'''والمثل الاعلی''': [[مَثَل]] گاه به معنای [[آیه]] و نشانه به کار میرود و گاه به معنای [[الگو]] و [[اسوه]]. در این زمینه در بخش قبل ذیل آیه {{متن قرآن|وَلِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلَى}}<ref>«و مثل برتر از آن خداوند است» سوره نحل، آیه ۶۰.</ref> توضیحات کامل داده شد. به هر حال طبق هر دو معنا این عبارت مفید معنای وساطت فاعلی و تعیین قلمرو آن نیست. | |||
'''مساکن برکت الله''': این تعبیر مخصوصاً از آن رو که تعبیر [[مسکن]] در آن به کار رفته است قابل توجه است و نشان از آن دارد که هر برکتی که به [[اهل]] [[زمین]] میرسد از کانال و [[وساطت اهل بیت]]{{عم}} است. این عبارت هم با [[وساطت غایی]] و هم وساطت فاعلی سازگار است و متعین در هیچ کدام نیست. | |||
'''حملة کتاب الله''': به نظر میرسد که این عبارت دلالت بر [[تفسیر]] و [[حفظ قرآن]] توسط [[اهل بیت]]{{عم}} دارد. در این صورت دلالتی بر وساطت فاعلی ندارد. | |||
'''المستقرین فی أمر الله''': مستقرین جمع (مستقر) از ریشه «قرر» است. اصل این واژه دو معنا دارد: ۱. خنکی و سردی: همچنان که هنگام [[دعا]] برای کسی گفته میشود [[خدا]] چشم او را خنک گردان و هنگام [[نفرین]] گفته میشود خدا چشم او را گرم گردان<ref>ابن فارس، معجم مقاییس اللغة، ج۵، ص۷، ماده (قرّ).</ref>؛ ۲. تمکن و تثبیت: از اینرو به آبی که در ته ظرف میماند، قُراره گفته میشود؛ زیرا آب در آنجا تثبیت میشود. همچنین یازدهم [[ذی الحجه]] را از آن جهت [[یوم]] القرّ میگویند که [[مردم]] در آن [[روز]] در [[منا]] مستقر و ثابت هستند<ref>ابن فارس، معجم مقاییس اللغة، ج۵، ص۷، ماده (قرّ).</ref>. استقرار در این عبارت به معنای دوم یعنی تمکن و تثبیت است؛ زیرا استعمال این واژه در باب استفعال، در معنای جا گرفتن و [[ثبات]] متداول است؛ چنانکه در [[قرآن کریم]] و [[روایات اهل بیت]]{{عم}} عنوان مستقر در مقابل مستودع به کار رفته است<ref>همانند آیه: {{متن قرآن|فَمُسْتَقَرٌّ وَمُسْتَوْدَعٌ}} «آرامشگاه و ودیعهگاهی است» سوره انعام، آیه ۹۸.</ref>. | |||
استفاده از این فقره جهت استفاده [[ولایت کلیه]] در امور [[تکوینی]] رابطه تنگاتنگی با معنا و مراد از کلمه امر دارد. اگر امر در این عبارت به معنای [[ملکوتی]] (موجود مجرد از قید [[زمان]] و مکان) و مستفاد از [[آیه]] {{متن قرآن|إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ}}<ref>«فرمان او جز این نیست که چون چیزی را بخواهد بدو میگوید: باش! بیدرنگ خواهد بود» سوره یس، آیه ۸۲.</ref> باشد، عبارت استقرار در [[الهی]] به معنای [[وساطت]] در تمام مجاری صدور [[فیض]] است. به دیگر سخن [[ولیّ خدا]] در امر [[ملکوتی]] که با کن فیکون محقق میشود، استقرار کامل دارد. با این حال لزوماً کلمه امر در این [[آیه]] به معنای [[تکوینی]] نیست تا از آن [[ولایت تکوینی]] استفاده شود و میتواند به معنای [[تشریعی]] نیز باشد. | |||
'''المظهرین لامر الله ونهیه''': [[امر و نهی]] الهی هم تشریعی است و هم تکوینی. [[امام]] [[معصوم]]{{ع}} از یک سو [[اوامر و نواهی]] تشریعی را برای [[مردم]] ظاهر میکند و از سوی دیگر [[مظهر]] [[فیض الهی]] بوده و آشکار کننده امر و نهی تکوینی الهی هستند<ref>درباره مراد از نهی تکوینی ر.ک: عبدالله جوادی آملی، ادب فنای مقربان، ج۲، ص۳۸۳. مراد از امرونهی تکوینی همان اراده و کراهت الهی است.</ref>. ظاهر این عبارت برای اصل ولایت تکوینی مفید است، ولی قلمرو آن را [[اثبات]] نمینماید. | |||
'''والسادة الولاة''': ولات جمع [[والی]] به معنای [[سرپرست]] است. بنا بر تقسیم [[ولایت]] به تکوینی و تشریعی عبارت مطلق است و هر دو را دربر میگیرد. بنابراین امام علاوه بر ولایت در حوزه [[تشریع]]، در حوزه [[تکوین]] هم [[قادر]] بر [[تصرف]] است. با این حال دلالت این عبارت ظنی است و قلمرو خاصی را برای [[شأن تکوینی]] به اثبات نمیرساند. | |||
'''ورضیکم خلفاء فی ارضه''': با توجه به مفهوم [[خلافت الهی]] و لوازم آن این عبارت میتواند مفید [[وساطت فاعلی]] باشد، لکن همانطور که در مبحث خلافت الهی در ابتدای فصل سوم گذشت دلالت اطلاق [[خلافت]] بر [[ولایت بر تکوین]] و [[دخالت]] [[اهل بیت]]{{عم}} در تمام [[شئون]] هستی ظنی است و اثبات کننده این قلمرو خاص نمیباشد. | |||
'''وحجته''': در ذیل وصف [[حجت الله]] دلالت آن بر وساطت فاعلی بررسی شد و نتیجه گرفتیم این وصف اصولاً بر وساطت فاعلی در امور تکوینی دلالتی ندارد؛ چه برسد به اینکه بخواهد [[ولایت کلیه]] را ثابت بنماید. | |||
'''وایاب الخلق الیکم وحسابهم علیکم''': ایاب اسم مصدر (آب) از ریشه «اوب» به معنای بازگشت است<ref>احمد بن محمد فیومی، المصباح المنیر، ص۲۸، ماده (اوب).</ref>. همچنین کلمه [[خلق]] هم میتواند به معنای مصدری به کار رود (خلق و تقدیر)، و هم به معنای اسم مفعول (مخلوق). شیخ احمد احسانی در ذیل این بند اینگونه توضیح میدهد: «هر ذرهای در [[عالم تکوین]] و تشریع [[خداوند]] آن را از قبل [[ائمه]]{{عم}} و برای ائمه{{عم}} [[آفریده]] است و [[علم]] آن را به ائمه{{عم}} واگذار کرده است؛ و ائمه را مقدرهای این عالم قرار داده است»<ref>شیخ احمد بن زین الدین احسائی، شرح زیارت جامعه کبیره، ص١٨۶.</ref>. | |||
باید توجه داشت که [[همراهی]] این کلمه با عبارت حسابهم علیکم و وجود ضمیر (هم) درعبارت نشان از آن است که مراد از [[خلق]]، [[مخلوقات]] و مخلوق خاص یعنی [[انسان]] است. بنابراین نمیتوان از این سخن معنای فاعلیت و خلق و [[تدبیر عالم]] را [[استنتاج]] کرد. در [[حقیقت]] این عبارت برگردانی از دو [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|إِنَّ إِلَيْنَا إِيَابَهُمْ * ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا حِسَابَهُمْ}}<ref>«بیگمان بازگشتشان به جانب ماست * سپس حساب آنان (نیز) با ماست» سوره غاشیه، آیه ۲۵-۲۶.</ref> است که اشاره به احوالات [[قیامت]] و [[حسابرسی]] [[انسانها]] توسط [[اهل بیت]]{{عم}} دارد. در این زمینه روایاتی نیز وجود دارد<ref>ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۸، ص١۶٢، ح١۶٧ و ص١۵٩، ح١۵۴.</ref>. | |||
'''وامره الیکم''': کلمه امر شامل [[شئون تکوینی]] نیز میشود. البته باید توجه داشت که این عبارت به معنای [[تفویض]] [[باطل]] یعنی واگذار کردن [[ربوبیت]] به مخلوق خاص یعنی اهل بیت{{عم}} نیست. از این عبارت میتوان برداشت کرد که امر [[شئون تشریعی]] و [[تکوینی]] به [[اذن خداوند]] به اهل بیت{{عم}} سپرده شده است. [[شیخ احمد احسائی]] ذیل این عبارت مینویسد: {{عربی|بَلْ إِنَّهُمْ الْعَضُدُ فِي إِيجَادِهِ، وَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ إِنَّمَا أَقَامَهُ بِهِمْ}}؛ «بلکه ائمه{{عم}} بازوان و [[یاوران خدا]] در خلق هستند و خداوند عالم را توسط ایشان آفریده است»<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۸، ص۲۲۱.</ref>. [[علامه مجلسی]] نیز میفرماید: «ظاهر این عبارت تفویض است، اما معنای آن این است که امر [[امامت]] به ایشان واگذار شده است»<ref>محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۹۹، ص۱۳۹.</ref>. از برداشت علامه مجلسی میتوان این استفاده را نمود که دلالت کلمه امر، بر تکوینیات متعین نیست و دلالت ظنی است. از اینرو ممکن است مراد از امر اموری [[تشریعی]] مانند امامت باشد. از دیدگاه نگارنده برداشت صاحب بحار میباشد. | |||
{{متن حدیث|بِكُمْ فَتَحَ اللَّهُ وَ بِكُمْ يَخْتِمُ وَ بِكُمْ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَ بِكُمْ يُمْسِكُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ وَ بِكُمْ يُنَفِّسُ الْهَمَّ وَ يَكْشِفُ الضُّرَّ}}؛ | |||
در این عبارت طولانی و مهم برخی امور تکوینی مانند انزال [[باران]]، امساک و نگهداشتن [[آسمان]]، برطرف کردن همّوغم و در رأس همه فتح و ختم امور به [[اهل بیت]]{{عم}} نسبت داده شده است. بنا بر [[تفسیری]] که از باء در این عبارت بشود، هم میتوان از آن [[تفسیر]] غایی نمود و هم تفسیر فاعلی. بر اساس تفسیر فاعلی، جمله {{متن حدیث|بِكُمْ يُمْسِكُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ}} بیانگر نقش سببی اهل بیت{{عم}} در کلیت [[نظام خلقت]] است، و جملههای {{متن حدیث|وَ بِكُمْ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ}}، و {{متن حدیث|وَ بِكُمْ يُنَفِّسُ الْهَمَّ وَ يَكْشِفُ الضُّرَّ}} بیانگر نقش سببی و فاعلی اهل بیت{{عم}} در حوادث جزئی [[عالم طبیعت]] است. همچنین موارد یادشده، از باب ذکر نمونه است و خصوصیتی ندارند. بنابراین حوادث و رخدادهایی مانند وزش باد، پیدایش [[ابر]]، [[نزول]] برف، گرمابخشی [[آتش]]، رویش [[گیاه]]، میوه دادن درختان و دیگر رخدادهای طبیعی نیز در عین اینکه اسباب و علل مادی و طبیعی دارند، در سطحی بالاتر، اسباب و علل ماورای طبیعی نیز دارند. | |||
در ذیل این بند از [[زیارت جامعه]] احسائی اینگونه توضیح داده است: {{عربی|بِكُمْ فَتَحَ اللَّهُ فِي كُلِّ وُجُودٍ، بَلْ فِي كُلِّ إِمْكَانٍ، أَمَّا فِي الْإِيجَادِ فَمِنْ حَيْثُ كَوْنُهُمْ الْعِلَلَ الْأَرْبَعَ لِلْخَلْقِ كُلِّهِ...}}<ref>شیخ احمد بن زین الدین احسائی، شرح زیارت جامعه کبیره، ص۳۳۰.</ref>. او [[ائمه]]{{عم}} را علل چهارگانه [[خلقت]] (مادی، صوری، غایی و فاعلی) میداند؛ البته به گونهای که به [[غلو]] نینجامد. [[علامه مجلسی]] در توضیح این بند میفرماید: {{متن حدیث|بِكُمْ فَتَحَ اللَّهُ}}؛ یعنی در وجود یا در [[خلافت]] یا در همه [[خیرات]]<ref>محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج٩٩، ص١۴١.</ref>. با این وجود همانطور که گفته شد امکان استفاده معنای غایی هم از این عبارات وجود دارد. | |||
'''مفوض فی ذلک کله الیکم''': در این قسمت با توجه به عبارات پیشین {{متن حدیث|أُشْهِدُ اللَّهَ أَنِّي سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ مُؤْمِنٌ بِسِرِّكُمْ وَ عَلَانِيَتِكُمْ}} متوجه میشویم که مفوِض در این عبارات [[انسان]] است و نه [[خداوند]]، و لذا از محل بحث خارج است. علامه مجلسی هم در توضیح این بند میفرماید: «در هیچیک از امور شما به شما [[اعتراض]] نمیکنم و میدانم هر آنچه آن را آوردهاید به امر [[خداوند تبارک و تعالی]] بوده است. یا اینکه معنایش این است که همه امورم را به شما واگذار میکنم تا شما خلل و [[نقص]] آن را جبران نمایید. ولی معنای اول اظهر است»<ref>محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج٩٩، ص١۴٢.</ref>. | |||
در پایان باید گفت برخی از عبارات [[زیارت جامعه]] بر اصل [[وساطت فاعلی اهل بیت]]{{عم}} دلالت دارند، ولکن استفاده [[وساطت فاعلی]] بالجمله و [[ولایت کلیه]] [[اهل بیت]]{{عم}} در امور [[تکوینی]] عالم آنگونه که [[شیخیه]] ادعای آن را دارند مشکل به نظر میرسد و [[قطعی]] نیست.<ref>[[سید محمد حسن صالح|صالح، سید محمد حسن]]، [[ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات (کتاب)|ولایت تکوینی اهل بیت از دیدگاه قرآن و روایات]]، ص ۲۶۱-۲۶۹.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||