←منابع
(صفحهای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = | پرسش مرتبط = }} ==مقدمه== تصمیمگیری از اهمیت بسیار و جایگاه ویژه در مدیریت برخوردار است؛ تا جایی که برخی پژوهشگران و صاحبنظران بزرگ «تصمیمگیری» و «مدیریت» را هممعنا و مترادف...» ایجاد کرد) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۶۶: | خط ۶۶: | ||
اغلب دیده میشود که [[اخبار]] نادرست [[احساسات]] مدیران کمتجربه را برانگیخته و به جای اتخاذ تصمیمات عاقلانه آنها را در معرض تصمیمات احساسی و [[حساب]] نشده قرار میدهد که ممکن است تبعات جبرانناپذیری را به همراه داشته باشد. ازاینرو بهتر است [[مدیر]] تا دستیابی به اطلاعات [[موثق]] هرگونه تصمیمگیری را به تعویق اندازد. | اغلب دیده میشود که [[اخبار]] نادرست [[احساسات]] مدیران کمتجربه را برانگیخته و به جای اتخاذ تصمیمات عاقلانه آنها را در معرض تصمیمات احساسی و [[حساب]] نشده قرار میدهد که ممکن است تبعات جبرانناپذیری را به همراه داشته باشد. ازاینرو بهتر است [[مدیر]] تا دستیابی به اطلاعات [[موثق]] هرگونه تصمیمگیری را به تعویق اندازد. | ||
در شرایط امروزی شیوههای دستیابی به اطلاعات لازم برای مدیران پیشرفتهای زیادی کرده است. در زمینه نرم افزاری بهرهگیری از کارشناس [[خبره]] و تجربیات موجود در سایر کشورها و در زمینه سختافزاری ابزارهای متنوع دریافت اطلاعات میتوانند در [[کسب اطلاعات]] لازم برای تصمیمگیری مدیران را [[یاری]] کنند. همچنین [[دانش]] آمار و روشهای پیشرفته آمارگیری در این زمینه آخرین اطلاعات را در [[اختیار]] مدیران قرار میدهد. آنچه مهم است توجه ویژه مدیر به داشتن سازوکاری [[توانمند]] در دریافت و پردازش اطلاعات است که در [[تصمیمگیریها]] بتواند با دقت و [[سرعت]] کافی خدمات لازم را در اختیار گذارد.<ref>[[محسن عباسنژاد|عباسنژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۴۸.</ref> | در شرایط امروزی شیوههای دستیابی به اطلاعات لازم برای مدیران پیشرفتهای زیادی کرده است. در زمینه نرم افزاری بهرهگیری از کارشناس [[خبره]] و تجربیات موجود در سایر کشورها و در زمینه سختافزاری ابزارهای متنوع دریافت اطلاعات میتوانند در [[کسب اطلاعات]] لازم برای تصمیمگیری مدیران را [[یاری]] کنند. همچنین [[دانش]] آمار و روشهای پیشرفته آمارگیری در این زمینه آخرین اطلاعات را در [[اختیار]] مدیران قرار میدهد. آنچه مهم است توجه ویژه مدیر به داشتن سازوکاری [[توانمند]] در دریافت و پردازش اطلاعات است که در [[تصمیمگیریها]] بتواند با دقت و [[سرعت]] کافی خدمات لازم را در اختیار گذارد.<ref>[[محسن عباسنژاد|عباسنژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۴۸.</ref> | ||
==مرحله دوم: [[ارزیابی]] و یافتن راهحلهای مختلف== | |||
بعد از [[کسب اطلاعات]] لازم [[مدیر]] مبادرت به یافتن راهحلهایی میکند که میتوانند او را به [[هدف]] برسانند. در این شرایط تصمیم گیرنده نباید به یافتن یک یا دو راهحل ممکن اکتفا نماید و باید سعی کند حتیالامکان راهحلهای متنوعتری را پیشنهاد نماید. در اینجا است که مدیر [[خلاقیت]] و [[عقلانیت]] خویش را نشان میدهد چه آنکه علی{{ع}} یکی از نشانههای [[کمال عقل]] را کثرت احتمالات و راهحلها برای یک امر میدانند. | |||
پس از ارائه راهحلهای مختلف مدیر با استفاده از اطلاعاتی که درباره هر یک از آنها جمعآوری کرده است ارزیابی را آغاز کرده و بهترین راه را [[انتخاب]] مینماید. | |||
===مشورت در امور=== | |||
یکی از بهترین راهها برای انتخاب و ارزیابی راهحلهای ممکن مشورت با دیگران است مشورت از چنان اهمیتی برخوردار است که در [[قرآن کریم]] سورهای به نام «[[شوری]]» وجود دارد. در [[قرآن]] مشورت در امور از ویژگیهای [[مؤمنین]] ذکر شده است<ref>{{متن قرآن|وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ}} «و کارشان رایزنی میان همدیگر است» سوره شوری، آیه ۳۸.</ref>. | |||
از همین رو [[خداوند]] [[پیامبر]] گرامیش را امر به مشورت و نظرخواهی از [[مردم]] میکند: | |||
{{متن قرآن|وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ}}<ref>«و با آنها در کار، رایزنی کن و چون آهنگ (کاری) کردی به خداوند توکل کن» سوره آل عمران، آیه ۱۵۹.</ref>. | |||
با توجه به گستردگی موضوعات و تواناییهای محدود [[فکری]] [[انسان]] هرقدر هم مدیر از آگاهیهای لازم برخوردار باشد نمیتواند تمامی ابعاد یک مسأله را در نظر بگیرد. همین محدودیت فکری سبب میشود تا مدیر حتی با دیگرانی که چهبسا از [[شایستگی]] و [[آگاهی]] کمتری برخوردارند مشورت کند. | |||
[[پیامبر اکرم]]{{صل}} تلاش ما در عمل با مشورت با [[اصحاب]] [[همفکری]] و تبادل [[افکار]] را به [[مدیران]] پس از خود بیاموزد. | |||
موارد فراوانی از مشورت [[رسول اکرم]] در زمینههای متعدد در [[تاریخ]] نقل شده است. | |||
{{عربی|كَانَ رَسُولُ اللَّهِ كَثِيرَ الْمَشَاوَرَةِ لِأَصْحَابِهِ}}<ref>سیوطی، محلی، جلال الدین، تفسیر جلالین، دارالمعرفه، بیروت، ص۸۹.</ref>. | |||
در [[جنگ]] «[[احد]]» که [[سپاه]] هزارنفری [[قریش]] از [[مکه]] با همه ساز و برگ نظامی برای [[هجوم]] به [[مدینه]] آماده شده بود، [[پیامبر خدا]] [[اصحاب]] را جمع کرد و در رابطه با این موضوع که در [[شهر مدینه]] بمانند و یا این که در بیرون [[شهر]] با [[دشمن]] بجنگند [[مشورت]] فرمود: | |||
{{عربی|فَأَشَارَ جُمْهُورُهُمْ بِالْخُرُوجِ إِلَيْهِمْ فَخَرَجَ إِلَيْهِمْ}}<ref>ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، دارالمعرفه، بیروت، ۱۴۱۲ ه. ق، ج۱، ص۴۲۹.</ref>. | |||
و به دنبال نظر [[اکثریت]]، [[جنگ]] در بیرون مدینه را پذیرفت و در [[جنگ خندق]] نیز نظر اصحاب را خواست و نظر [[سلمان]] را در کندن [[خندق]] پذیرفت. | |||
علی{{ع}} میفرماید: چون [[پیامبر]] مرا به [[یمن]] اعزام میکرد در ضمن وصایایی چنین فرمود: | |||
{{متن حدیث|يَا عَلِيُّ!... وَ لَا نَدِمَ مَنِ اسْتَشَارَ}}<ref>نمازی، علی، مستدرک سفینة البحار، بتحقیق و تصحیح حسن بن علی النمازی، مؤسسه النشر الاسلامی، قم، ۱۴۱۹ ه، ج۵، ص۵۳.</ref>؛ | |||
«ای علی... آنکه مشورت کند پشیمان نخواهد شد». | |||
علی{{ع}} نیز [[وصیت پیامبر]] را به گوش [[جان]] پذیرفت و در [[مدیریت]] خود بارها آن را به کار گرفت. | |||
آن حضرت در نامهای که به سران [[سپاه]] خود نوشته چنین فرموده است: | |||
{{متن حدیث|مِنْ عَبْدِ اللَّهِ عَلِيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ إِلَى أَصْحَابِ الْمَسَالِحِ... أَلَا وَ إِنَّ لَكُمْ عِنْدِي أَنْ لَا أَحْتَجِزَ دُونَكُمْ سِرّاً إِلَّا فِي حَرْبٍ وَ لَا أَطْوِيَ دُونَكُمْ أَمْراً إِلَّا فِي حُكْمٍ}}<ref>نهجالبلاغه، نامه ۵۰؛ ابن مزاحم، وقعه صفین، تحقیق عبدالسلام محمد هارون، مؤسسه العربیه الحدیثه للطبع والنشر و التوزیع، الطبعه الثانیه، ۱۳۸۲ ه، ص۱۰۷.</ref>؛ | |||
«از جانب [[بنده خدا]] [[علی بن ابیطالب]] [[امیرمؤمنان]] به [[نیروهای مسلح]] و [[نگهدارنده]] مرزها... [[آگاه]] باشید! [[حق]] شما بر من این است که جز [[اسرار جنگی]]، هیچ سری را از شما پنهان نسازم و در اموری که پیش میآید جز [[حکم الهی]] کاری بدون مشورت شما انجام ندهم». | |||
در [[جنگ جمل]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} پس از اطلاع از [[حرکت]] [[بیعت]] شکنان به جانب [[بصره]]، [[ابن عباس]]، [[محمد بن ابیبکر]]، [[عمار بن یاسر]] و [[سهل بن حنیف]] را فراخواند و آنان را در جریان حرکت و مسیر این گروه قرار داد. | |||
محمد بن ابیبکر گفت: ای امیرالمؤمنین آنها چه میخواهند؟ حضرت تبسمی کرد و فرمود: آنها به [[خونخواهی عثمان]] برخاستهاند. محمد گفت: به [[خدا]] [[سوگند]] کسی جز آنها او را نکشت. سپس [[امیر المؤمنین]]{{ع}} فرمود: | |||
{{متن حدیث|أَشِيرُوا عَلَيَّ بِمَا أَسْمَعُ مِنْكُمُ الْقَوْلَ فِيهِ}}؛ | |||
«اکنون نظریه خود را در اینباره بگویید تا بشنوم» | |||
[[عمار]] گفت: «[[رأی]] درست این است که به جانب [[کوفه]] [[حرکت]] کنیم. [[مردم]] آنجا پیرو ما هستند و این [[قوم]] آهنگ [[بصره]] دارند». | |||
ابن عباس گفت: «ای [[امیرالمؤمنین]] نظر من این است که نخست کسانی را به کوفه فرستاده تا برای تو [[بیعت]] بگیرند و نامهای به [[ابوموسی اشعری]] بنویس که بیعت کند. سپس به کوفه حرکت کنیم و پس از رسیدن به کوفه با [[شتاب]] پیش از آنکه آن قوم به بصره برسند، اقدام کنیم. همچنین باید نامهای به [[ام سلمه]] بنویسی که همراه تو حرکت کند در این کار البته برای تو نیرو و قوتی خواهد بود»<ref>شیخ مفید، الجمل، مکتبه الداوری، قم، ص۱۲۸.</ref>. | |||
علی{{ع}} نیز بخشی از سخنان آنها را [[تأیید]] کرد و در مورد بخشی دیگر نظرات [[انتقادی]] خود را بیان کرد. | |||
در [[جنگ صفین]] نیز [[امام]]{{ع}} هرگونه تصمیمی را با [[مشورت]] آغاز کرد. پس از آنکه [[مکاتبات]] [[حضرت علی]]{{ع}} به معاویه مبنی برا اطاعت او از [[حکومت مرکزی]] به جایی نرسید در اوایل [[ماه شوال]] سال ۳۶ تصمیم بر اعزام نیرو گرفت و قبلاً [[مهاجران]] و [[انصار]] که با امام از [[مدینه]] به کوفه کوچ کرده بودند را چنین به مشورت فراخواند: | |||
{{متن حدیث|إِنَّكُمْ مَيَامِينُ الرَّأْيِ، مَرَاجِيحُ الْحِلْمِ، مَقَاوِيلُ بِالْحَقِّ، مُبَارَكُو الْفِعْلِ وَ الْأَمْرِ، وَ قَدْ أَرَدْنَا الْمَسِيرَ إِلَى عَدُوِّنَا وَ عَدُوِّكُمْ، فَأَشِيرُوا عَلَيْنَا بِرَأْيِكُمْ}}<ref>ابن مزاحم، وقعه صفین، ص۹۲.</ref>؛ | |||
«شما صاحبان رأی [[مبارک]]، بردباران [[متین]]، گویندگان [[حق]]، درستکرداران [[جامعه]] ما هستید. ما خواهان حرکت به سوی [[دشمن]] ما و شما هستیم، نظر خود را در این باره بیان کنید». | |||
از گروه مهاجران [[هاشم بن عتبه بن ابی وقاص]] و عمار برخاستند و اظهار داشتند که ابتدا [[ناکثین]] را به حق [[دعوت]] کند اگر پذیرفتند چه بهتر و اگر [[مقاومت]] کردند با آنها [[نبرد]] کند. پس از آن [[قیس بن سعد بن عباده]] برخاست و گفت: «ما را به [[سرعت]] به سوی [[دشمن]] [[حرکت]] ده که به [[خدا]] [[سوگند]] [[جهاد]] با آنان برای ما از جهاد با [[روم]] خوشتر است». چون سخن قیس به پایان رسید [[خزیمه بن ثابت]] و [[ابوایوب انصاری]] به پیشگامی او بر بزرگان [[انصار]] خرده گرفتند آنگاه رو به سران انصار کردند و گفتند: «برخیزید و پاسخ [[مشاوره]] [[امام]] را بدهید». | |||
[[سهل بن حنیف]] که [[شخصیت]] باسابقه انصار بود برخاست و گفت: «نظر ما نظر توست ولی این کار را درباره [[مردم کوفه]] که [[لشکریان]] تو را تشکیل میدهند میبایستی انجام دهی.»... | |||
امام{{ع}} نیز به پیشنهاد مشورتی سهل عمل کرد و مسأله را با مردم کوفه در میان گذاشت و آنها را برای جهاد با [[دشمنان خدا]] [[ترغیب]] کرد.<ref>[[محسن عباسنژاد|عباسنژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۵۵.</ref> | |||
===مورد مشورت=== | |||
مشاوره با [[مردم]] و استفاده از آراء آنان در تمام مسائل قابل [[اجرا]] است ولی در موردی که [[حکم]] آن از سوی [[دین مقدس اسلام]] مشخص گردیده جایز نیست. | |||
چون امیرالمؤمنین علی{{ع}} به [[خلافت]] رسید و [[طلحه]] و [[زبیر]] دلگیر گردیده و [[کنارهگیری]] نمودند، حضرت از آنان خواست انگیزه [[ناراحتی]] خود را بیان کنند، آنان در [[جواب]] گفتند: | |||
«ما با تو [[بیعت]] کردیم که هیچ [[امر و نهی]] را بدون اطلاع ما انجام ندهی!! و در تمام کارها با ما مشورت نموده و خودسرانه کاری صورت نگیرد!!»<ref>ابن ابی الحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۷، ص۴۰-۴۱.</ref>. | |||
بر اساس این فراز [[تاریخی]] [[توقع]] مشورت با آنان در تمام امور کشوری و [[سیاسی]] بوده است ولی [[امیرمؤمنان]] در جواب آنان فرمودند: | |||
«هنگامی که خلافت به من رسید من نگاه کردم به [[قرآن مجید]] و [[دستورها]] و حکم آنها و در همگی [[تبعیت]] نمودم و در [[سنت پیامبر]] نیز از وی [[اقتدا]] کردم، بنابراین نیازی به شما و دیگران نبوده و چیزی که من حکم آن را ندانم پیش نیامده تا با شما و سایر [[مسلمانان]] مشورت نمایم و اگر مسائلی پیش بیاید که حکمش معلوم نباشد، با شما و دیگران تبادل نظر خواهم کرد.»..<ref>ابن ابی الحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۱۱، ص۷، ح۱۹۸.</ref>.<ref>[[محسن عباسنژاد|عباسنژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۵۹.</ref> | |||
===توصیه کارگزاران به مشورت=== | |||
علی{{ع}} همچنان که خود در امور با دیگران به تبادل نظر میپرداخت به کارگزاران خود نیز توصیه میکرد که با [[دانشمندان]] و صاحبنظران تبادل نظر داشته باشند. | |||
از همینرو [[امام علی]]{{ع}} به [[مالک اشتر]] میفرمایند: | |||
{{متن حدیث|وَ أَكْثِرْ مُدَارَسَةَ الْعُلَمَاءِ وَ مُنَاقَشَةَ الْحُكَمَاءِ فِي تَثْبِيتِ مَا صَلَحَ عَلَيْهِ أَمْرُ بِلَادِكَ وَ إِقَامَةِ مَا اسْتَقَامَ بِهِ النَّاسُ قَبْلَكَ}}<ref>نهجالبلاغه، نامه ۵۳.</ref>؛ | |||
«ای مالک با [[دانشمندان]] فراوان [[گفتوگو]] کن و با [[حکیمان]] سخن فراوان در میان نه و بحث و [[مذاکره]] نما، در آنچه که شهرهایت را [[استوار]] میسازد و در پا داشتن آنچه [[مردم]] پیش از تو بپا داشته و راست و [[درستکار]] ماندهاند».<ref>[[محسن عباسنژاد|عباسنژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۵۹.</ref> | |||
===هدف از مشارکت در تصمیمگیری=== | |||
[[مشاوره]] معمولا برای بهدست آوردن نظریه صحیح و [[پرهیز]] از مخاطرات احتمالی صورت میپذیرد. در عین حال [[مشورت]] کردن همیشه دلیل بر [[ناآگاهی]] مشورت کننده نیست. مثلا در مورد مشورت [[رسول خدا]]{{صل}} یا امیرالمؤمنین علی{{ع}} با [[اصحاب]] خویش منظور کسب [[آگاهی]] بیشتر نیست بلکه اهداف دیگری برای مشارکت دادن اصحاب در تصمیمگیری وجود دارد که از آن جمله میتوان به موارد ذیل اشاره کرد: | |||
# [[شخصیت]] دادن به مردم: تا مردم تصور نکنند که حضرت به آنان اعتنایی ندارد و برای [[رأی]] و نظریه ایشان ارزشی قائل نیست. | |||
# مشورت برای [[رشد فکری]] مردم و مشخص شدن صاحبنظران [[حقیقی]]. | |||
# مشورت به منظور [[همراهی]] مردم: واضح است که مردم از کاری که مورد [[تأیید]] خود بدانند برخلاف کار تحمیلی بیشتر [[حمایت]] میکنند. | |||
# مشورت برای [[تحمل]] [[شکست]] احتمالی: اگر احتمالاً شکستی اتفاق بیفتد در صورت عدم مشورت، مردم اقدام به انتقادهای [[تضعیف]] کننده مینمایند. | |||
به طور کلی مشارکت دادن افراد در تصمیمگیری به مشارکت آنان در «[[اجرا]]» و مشارکت آنان در «نتایج» میانجامد که آثار بسیار مفیدی دارد. | |||
به دلیل [[منافع]] فوقالذکر برای مشورت، در مواردی [[امیرمؤمنان]] علیرغم نظر صائب خویش، مطابق با نظر [[مشاوران]] خویش عمل میکرد. | |||
[[ابوموسی اشعری]] از طرف عثمان به [[استانداری کوفه]] [[انتخاب]] شده بود و [[حضرت علی]]{{ع}} نیز او را ابقا کرد. در [[جنگ جمل]] هم با آنکه [[والی]] علی{{ع}} برای [[نبرد با ناکثین]] از [[مدینه]] به سوی [[بصره]] [[حرکت]] کرده بود در [[ربذه]] فرود آمد، [[عبدالله بن خلیفه طلائی]] به دیدن [[امام]] آمد و پس از سخنانی که میان عبدالله و امام رد و بدل شد امام از وی درباره [[ابوموسی]] پرسید چون عبدالله از [[کوفه]] آمده بود. عبدالله گفت: «[[قسم به خدا]] به ابوموسی [[اطمینان]] ندارم و ایمن از [[مخالفت]] او نیستم، در صورتی که موقعیت مناسب برای او پیش آید». [[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} فرمود: | |||
{{متن حدیث|وَ اللَّهِ مَا كَانَ عِنْدِي مُؤْتَمَناً وَ لَا نَاصِحاً وَ لَقَدْ كَانَ الَّذِينَ تَقَدَّمُونِي اسْتَوْلَوْا عَلَى مَوَدَّتِهِ وَ وَلَّوْهُ وَ سَلَّطُوهُ بِالْإِمْرَةِ عَلَى النَّاسِ وَ لَقَدْ أَرَدْتُ عَزْلَهُ فَسَأَلَنِي الْأَشْتَرُ فِيهِ أَنْ أُقِرَّهُ فَأَقْرَرْتُهُ عَلَى كُرْهٍ مِنِّي لَهُ وَ تَحَمَّلْتُ عَلَى صَرْفِهِ مِنْ بَعْدُ}}<ref>الشیخ المفید، الامالی، تحقیق الحسین استاد ولی، علیاکبر الغفاری، المطبعه الاسلامیه، قم، ۱۴۰۳ ه.ق، ص۲۹۵.</ref>؛ | |||
«قسم به خدا او در نزد من مورد اطمینان و [[دلسوز]] نبود و کسانی که قبل از من بودند، بر [[دوستی]] او مسلط شده بودند و او را [[ولایت]] و [[حکومت]] دادند و من تصمیم داشتم او را [[عزل]] کنم. اشتر از من خواست ابوموسی را ابقا کنم و با [[کراهت]] او را ابقا نمودم تا بعدا بر کنارش نمایم». | |||
میبینیم که حضرت برای توجه به خواست اشتر مدتی او را ابقا کرد. | |||
پس از آنکه در [[جنگ جمل]] علی{{ع}} بارها برای ابوموسی [[نامه]] نوشت و سفیرانی را اعزام کرد تا [[مردم]] را به سوی [[جنگ]] با [[ناکثین]] [[دعوت]] کند. ابوموسی مردم را از رفتن بازمیداشت وقتی گزارشها به علی{{ع}} رسید حضرت فوراً اشتر را به کوفه فرستاد و فرمود: «تو درباره ابوموسی [[شفاعت]] کردی که او را ابقا کنم. پس برو و آن فسادی را که به وجود آوردهای [[اصلاح]] کن». سپس اشتر [[حرکت]] کرد و شخصاً به طرف کوفه رفت. وقتی به کوفه رسید که مردم در [[مسجد]] بزرگ [[شهر]] جمع شده بودند. | |||
او به هر قبیلهای که میرسید آنها را با خود حرکت میداد تا اینکه خود را به قصر رساند و وارد آن گردید و نهایتاً به کمک [[امام حسن]]{{ع}} و [[عمار یاسر]]، [[ابوموسی]] را از [[حکومت کوفه]] عزل کردند و [[قرظه ابن کعب]] را [[جانشین]] او نمودند و حدود ده هزار نفر همراه امام حسن{{ع}} برای جنگ عازم شدند<ref>الشیخ المفید، الجمل، ص۱۳۶.</ref>. | |||
در مورد ابقای حکومت ابوموسی [[آینده]] نشان داد که نظر علی{{ع}} صائب بوده است اما برای توجه به نظر مشاورینش و مصالحی که قبلا ذکر کردیم [[امام]] بر نظر خویش [[اصرار]] نورزید. | |||
آنچه در [[مشورت]] مهم است نوع برخورد [[مدیر]] با مشاورههایی است که در [[اختیار]] او قرار میگیرد. گاه مدیر در مرحله مشورت از همگان نظر میخواهد. اما در عمل اعتنایی به آنها نمیکند و همه ساز و کارهای مشورتی را زیر پا میگذارد. در آن صورت انگیزه [[نخبگان]] برای [[همفکری]] و کار مشترک از میان رفته و مشاورین [[توانمند]] مدیر را تنها خواهند گذاشت. در چنین شرایطی مشورت تنها پوششی برای [[خودرأیی]] و [[استبداد]] [[مدیران]] خواهد بود و کارکرد مناسب خویش را نخواهد داشت بنابراین شایسته است که مدیر در حد ممکن برای نظر مشاورین خود اهمیت قائل شود و آنها را ملاک تصمیمگیریهای خویش قرار دهد و حتی نظرات خویش را نیز در قالب جمعبندی دیدگاههای مشاورینش [[اعمال]] نماید.<ref>[[محسن عباسنژاد|عباسنژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۶۰.</ref> | |||
===فوائد مشورت برای مدیران [[نظام]]=== | |||
گستردگی و انشعاب روزافزون مسائل مختلف [[زندگی]] و تخصصی شدن بسیاری از مسائل مدیر را ناچار میسازد تا با متخصصان مشورت کند. از اینکه بگذریم هر [[انسانی]] با هر مقدار [[توانایی]]، بالاخره یک [[انسان]] است و در صورت [[آگاهی]] از نظرات دیگران میتواند نقاط مثبت نظرات آنان را بر راهحل پیشنهادی خود بیفزاید تا از این میان نتیجهای مطلوبتر به دست آید؛ لذا علی{{ع}} میفرماید: | |||
{{متن حدیث|اضْرِبُوا بَعْضَ الرَّأْيِ بِبَعْضٍ يَتَوَلَّدُ مِنْهُ الصَّوَابُ}}<ref>آمدی، غررالحکم و دررالکلم ح۲۵۶۷؛ واسطی، [[عیون]] الحکم والمواعظ، ص۹۱.</ref>؛ | |||
«[[اندیشهها]] را به یکدیگر بزنید تا [[درستی]] و [[حقیقت]] بهدست آید». | |||
در [[حدیث]] دیگری علی{{ع}} میفرماید: | |||
«هیچ چیز مانند مشورت راه درست را نشان نمیدهد». | |||
از مهمترین نتایج مشورت آن است که نقاط [[خطا]] را نشان میدهد. | |||
{{متن حدیث|قَالَ عَلِيٌّ{{ع}}: مَنِ اسْتَقْبَلَ وُجُوهَ الْآرَاءِ عَرَفَ مَوَاقِعَ الْخَطَاءِ}}<ref>نهجالبلاغه، حکمت ۱۷۳.</ref>؛ | |||
«آن کسی که به استقبال آرای گوناگون برود موارد خطا و [[اشتباه]] را میشناسد». | |||
یکی از عواملی که که سبب خطا در [[تصمیمگیری]] میشود [[حب]] و [[بغضها]] و گرایشهای [[مدیر]] به یک راهحل خاص است که چه بسا [[منافع]] ویژهای را ممکن است به همراه داشته باشد اما در [[مشورت]] چه از طریق [[افکار عمومی]] و [[انتخابات]] و چه از سوی [[مشاوران]] این حب و بغضها جایگاهی نخواهد داشت و ازاینرو تصمیمگیری عاقلانه به دور از [[عواطف]] و [[احساسات]] صورت میپذیرد. | |||
به طور کلی مشارکت در تصمیمگیری موجب مشارکت در [[اندیشهها]] میشود. | |||
{{متن حدیث|قَالَ عَلِيٌّ{{ع}}: مَنْ شَاوَرَ الرِّجَالَ شَارَكَهَا فِي عُقُولِهَا}}<ref>نهجالبلاغه، حکمت ۱۶۱.</ref>؛ | |||
«مشورت با [[مردمان]] موجب مشارکت در [[عقول]] و بهرهگیری از [[افکار]] آنهاست». | |||
هرچقدر که مشورت سودمند است به همان [[میزان]] [[استبداد به رأی]]، موجب افزایش [[اشتباهات]] در تصمیمگیری است. همچنین استبداد به رأی موجب آثار [[ناپسند]] [[اخلاقی]] در [[مدیر]] میشود. | |||
{{متن حدیث|قَالَ عَلِيٌّ{{ع}}: مَنِ اسْتَبَدَّ بِرَأْيِهِ هَلَكَ}}<ref>نهجالبلاغه، حکمت ۱۶۱.</ref>؛ | |||
«هر کس با [[استبداد]] [[فکری]]، خود را از دیگران مستغنی سازد گرفتار [[لغزشها]] میشود». | |||
اینکه در [[اسلام]] مبنای تصمیمگیری در مورد امور عام [[جامعه اسلامی]] مشورت عنوان میشود از اینرو است که بسیاری از گرفتاریهای جامعه اسلامی بعداً توسط مدیرانی به وجود آمد که از هرگونه توجه به آراء و افکار [[مردم]] و بزرگان [[جامعه]] به دور بودند. | |||
اساساً یکی از [[دلایل]] عمده [[انحطاط]] [[تمدن اسلامی]] در سالهای بعد نبود نهادهای دمکراتیک و مبتنی بر [[رجوع]] به افکار و آراء جمعی بود که دست [[حاکمان]] و [[فرمانروایان]] را برای هر گونه تصمیم غیر کارشناسی باز میگذاشت. | |||
همچنین نبود [[انجمنهای صنفی]] که بازوی مشورتی [[مدیران]] محسوب میشوند یکی دیگر از دلایل عمده [[ضعف]] [[مسلمین]] در سالهای بعد بود که بر اثر حاکمیتهای [[مستبد]]، جامعه اسلامی از [[تفکر]] جمعی [[محروم]] گردیده بود.<ref>[[محسن عباسنژاد|عباسنژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۶۳.</ref> | |||
===اوصاف مشاوران=== | |||
از آنجا که مشورت به منظور [[انتخاب]] راه [[برتر]] صورت میگیرد مشاوران میبایست شرایط لازم را برای چنین امری داشته باشند ازاینرو برای گروه مشاوران شرایطی ذکر شده است از آن جمله: اسلام، [[عقل]]، [[حلم]]، نصح، [[تقوا]]، [[علم]] و [[تجربه]] میباشد. همچنین صفاتی همچون: [[جبن]]، [[بخل]]، [[حرص]]، [[جهل]] موجب سلب صلاحیت [[مشاور]] میشود. | |||
[[امام علی]]{{ع}} در نامهای به مالک متذکر میشود: | |||
«[[بخیل]] را در [[مشورت]] خود راه نده زیرا که تو را از [[احسان]] بازمیدارد و از [[فقر]] میترساند. با فرد بزدل و [[ترسو]] نیز مشورت نکن چون در کارها روحیهات را [[تضعیف]] مینماید. همچنین با [[حریص]] [[مشاوره]] نکن که [[طمع]] را با [[ستمگری]] [[زینت]] میدهد»<ref>نهجالبلاغه، نامه ۵۳.</ref>. | |||
همچنان در همین [[نامه]] به او توصیه میکنند که روابط خود را با [[دانشمندان]]، [[حکما]] و مردان با تجربه مستحکم کند و بیشتر با آنها به تبادل نظر بپردازد. | |||
در گروه مشاورین [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} نیز بزرگان [[مهاجر]] و [[انصار]] و همچنین جمعی از [[علما]] و دانشمندان و مردان با تجربه نیز دیده میشود.<ref>[[محسن عباسنژاد|عباسنژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۶۵.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||