بحث:حج: تفاوت میان نسخه‌ها

۳۸٬۲۲۲ بایت اضافه‌شده ،  ‏۹ دسامبر ۲۰۲۵
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
 
(۱۳ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
== مقدمه ==
حج در لغت به معنای «قصد» و «آهنگ» است، آهنگ کار و یا جایی کردن، و به حسب بعضی از کتب لغت، آهنگ کاری مهم کردن. [[راغب اصفهانی]] می‌نویسد: {{عربی|أصل الحج، القصد للزيارة... خص في تعارف الشرع بقصد بيت الله تعالى إقامة للنسك}} اصل حج یعنی قصد [[زیارت]] کردن و در [[شرع]] نیز منظور قصد زیارت [[خانه]] خداست.
این واژه ده بار در [[قرآن]] تکرار شده است. «حج» از [[ارکان اسلام]] است. [[امام باقر]]{{ع}} می‌فرماید: [[اسلام]] بر پنج پایه بنا شده است: [[نماز]]، [[روزه]]، [[زکات]]، حج و [[ولایت]]<ref>کافی، ج۲، ص۱۸.</ref>. کسی که عمداً حج نگزارد، رکنی از [[ارکان دین]] [[الهی]] خویش را نابود کرده است<ref>صهبای حج، ص۴۳.</ref>.
از امام باقر{{ع}} سوال شد: {{متن حدیث|لِمَ سُمِّيَ الْحَجُّ حَجّاً قَالَ{{ع}} حَجَّ فُلَانٌ أَيْ أَفْلَحَ فُلَانٌ}}؛ «چرا حج حج نامیده شده؟ [[امام]]{{ع}} فرمود: فلان شخص حج انجام داد، یعنی [[رستگار]] شد». حج به معنای [[رستگاری]] است و کسی که این [[اعمال]] را انجام دهد رستگار گردیده و حج در مورد او استعمال می‌شود.در کتاب «[[معانی الاخبار]]» آمده است: {{متن حدیث|قَالَ{{ع}}: الْحَجُّ الْفَلَاحُ يُقَالُ حَجَّ فُلَانٌ أَيْ أَفْلَحَ}}‌<ref>معانی الاخبار، ص۱۷۰؛ بحار الانوار، ج۹۶، ص۲.</ref>.حج به معنای رستگاری است و کسی که این اعمال را انجام دهد، رستگار گردیده و حج در مورد او استعمال می‌شود.
حج در اصطلاح [[فقها]]؛ حج، زیارت [[کعبه]] با اعمال مخصوص در مکان‌های مخصوصی است. صاحب «جواهر» می‌فرماید: {{عربی|الحج و إن كان في اللغة هو القصد فقد صار في الشرع: إسما لمجموع المناسك المؤداة في المشاعر المخصوصة}}<ref>جواهر الکلام، ج۱۷، ص۲۱۹ – ۲۲۰.</ref>
حج به مجموع اعمال و مناسکی که حجاج در ایام حج انجام می‌دهند، گفته می‌شود معنای دیگر حج: {{عربی|الحج قصد البيت للتقرب الى الله تعالى بافعال مخصوصة في اماكن مخصوصة}} حج، زیارت کعبه با اعمال مخصوص در مکان‌های مخصوص است. حج آهنگ مخصوص [[بیت الله الحرام]] و [[عرفه]] در وقت مخصوص ([[شوال]]، [[ذی القعده]] [[ذی الحجه]]) به منظور اعمال مخصوص است<ref>معارف و معاریف، دائره المعارف جامع اسلامی، ج۴، ص۳۶۲.</ref>.
نتیجه اینکه در [[فقه اسلامی]]، حج به مجموعه‌ای از [[اعمال]] که در [[مکه]] و اطراف آن به جا می‌آورند می‌گویند که در صورت وجود [[استطاعت]] [[مالی]] و صحت مزاج و [[امنیت]]، بر هر شخص بالغ و [[عاقل]] و [[مکلف]] در تمام [[عمر]] یک مرتبه [[واجب]] می‌گردد.
[[وجوب]] حج فوری است. به [[اجماع]] [[فرقه]] «[[امامیه]]» و [[مذهب]] «[[ابوحنیفه]]» و «[[ابو یوسف]]» و «مالک» و «[[احمد حنبل]]» از [[عامه]]. «[[شافعی]]» گفته است: اگر [[عزم]] انجام حج در سال بعد داشته باشد، تأخیر [[گناه]] نیست. به هر حال از نظر [[شیعه]] وجوب آن فوری و تأخیر آن [[گناه کبیره]] است<ref>معارف و معاریف، دائره المعارف جامع اسلامی، ج۴، ص۳۶۲.</ref>.
و اما اعمال [[حج تمتع]] از سیزده جزء تشکیل شده است:
# [[احرام]] (به قصد و [[نیت]] حج تمتع) در خود [[مکه معظمه]]<ref>لازم به ذکر است که برخی از فقها، محل احرام را مکه قدیم می‌دانند ولی حضرت امام خمینی تمام شهر مکه «قدیم و جدید» را جایز می‌دانند گر چه افضل این است که در حجر اسماعیل یا پشت مقام ابراهیم{{ع}} برای حج تمتع محرم شود.</ref>
# وقوف در «[[عرفات]]»
# وقوف در «[[مشعر الحرام]]»
# انداختن سنگ ریزه به «جمره [[عقبه]]» در [[منا]]
# [[قربانی]] در منا
# تراشیدن [[موی سر]] یا تقصیر کردن و برای [[زن]] به جای حلق و تراشیدن موی سر، تقصیر واجب است و مردان در غیر حج اول، بین تراشیدن سر و تقصیر مخیرند.
# [[طواف]] [[زیارت]] دور [[کعبه]]
# دو رکعت [[نماز]] طواف
# سعی بین [[صفا و مروه]]
# طواف [[نساء]]
# دو رکعت نماز طواف نساء
# ماندن در منا در شب یازدهم و [[دوازدهم ذی‌حجه]] برای همه و شب سیزدهم برای بعضی از افراد<ref>برای کسب اطلاعات بیشتر به «مناسک محشی» مراجعه شود.</ref>
# [[رمی]] جمره اولی و وسطی و عقبه در روزهای یازدهم و دوازدهم<ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۳۵۴-۳۶۱.</ref>.
==آثار حج==
==آثار حج==
در [[روایات اسلامی]] به برخی از آثار حج اشاره شده، و بیشتر مورد توجه قرار گرفته است:
در [[روایات اسلامی]] به برخی از آثار حج اشاره شده، و بیشتر مورد توجه قرار گرفته است:
خط ۸۸: خط ۱۱۸:
== ایام نَحر ==
== ایام نَحر ==
به روزهای دهم و یازدهم و [[دوازدهم ذی‌حجه]] گویند. پنجمین عمل از [[اعمال]] [[حج تمتع]]، [[قربانی کردن]] در [[سرزمین منی]] است و اصطلاح نحر درباره قربانی کردن شتر به کار برده می‌شود<ref>فرهنگ اصطلاحات حج، حریری، ص۲۲.</ref>.<ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۱۵۹.</ref>
به روزهای دهم و یازدهم و [[دوازدهم ذی‌حجه]] گویند. پنجمین عمل از [[اعمال]] [[حج تمتع]]، [[قربانی کردن]] در [[سرزمین منی]] است و اصطلاح نحر درباره قربانی کردن شتر به کار برده می‌شود<ref>فرهنگ اصطلاحات حج، حریری، ص۲۲.</ref>.<ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۱۵۹.</ref>
== نیت در حج ==
نیت، [[روح]] عمل است و عمل بدون روح، خاصیتی ندارد. در حج، آنچه انجام می‌شود، باید با نیت باشد. نیت در حج، یعنی همواره خود [[آگاه]] بودن، و حج معانی نمودن، نه حج [[مناسک]] و صورت؛ زیرا حج، همه نیت است، اگر چه پاره‌ای از [[اعمال]] بدون نیت، هم تأثیری دارد، مثلاً در [[روزه]]، اگر نیت نباشد، به هر حال آثاری از آن دیده می‌شود، یا در [[زکوة]]، اگر نیت نباشد، به هر حال [[فقیری]] را بی‌نیاز کرده است، اما اگر در حج، نیت نباشد هیچ نیست، چون که این مناسک همه اشاره است. می‌گویند: کسی که نداند [[سجود]] چیست، فقط پیشانی به خاک مالیده است، کسی که نداند مفهوم [[مناسک حج]] چیست، فقط [[شهر مکه]]، و [[خانه کعبه]] را تماشا کرده است، و به عبارت دیگر، فقط سوغات آورده است... .
پس لازم است که تمام اعمال حج را با نیت انجام دهد، و به معانی آن [[نیت‌ها]]، آگاه و آشنا باشد. چون [[عمره]] و حج و اجزاء آنها از [[عبادات]] است، باید قصد داشته باشد آن چه را که [[واجب]] است بر او، قربة الی الله و برای [[اطاعت]] [[خداوند تعالی]] انجام دهد، یعنی انجام عملش، کاملاً باید برای تحصیل رضای [[خدای تعالی]] باشد، به نحوی که هیچ غرضی از اغراض [[دنیوی]] با او همراه نباشد. این نوع نیت، در تمام [[اعمال عبادی]] لازم است.
نیت باید مقارن با عمل باشد، در جایی که باید [[احرام]] بپوشد، همین که شروع به احرام پوشیدن کرد نیت کند، پس نیت در اثناء کافی نخواهد بود و هر گاه در حین شروع، نیت نکرده است، باید تجدید کند.
نیت را به زبان یا حضور [[قلبی]] می‌آورد. مثلاً اگر عمره تمتع است، باید چنین بگوید: احرام می‌بندم برای توجه به [[مکه معظمه]]، و عمره تمتع از [[حجة الاسلام]]، به جهت [[فرمانبرداری]] امر خدای تعالی قربة الی الله.
در صحت نیت اعمال حج، تلفظ و خطور قلبی معتبر نیست، بلکه هرگاه توجه داشته باشد که چه عملی می‌خواهد به جا آورد کافی است، ولی تلفظ به [[نیت]] در [[اعمال]] [[عمره]] و حج [[استحباب]] دارد.
در صحت [[احرام]] لازم نیست که قصد کند ترک محرماتی را که بر [[محرم]] پس از احرام می‌شود، بلکه کسی که به قصد عمره تمتع، یا [[حج تمتع]] لبیک‌های [[واجب]] را گفت محرم می‌شود، چه قصد بکند احرام را یا نکند، و چه قصد بکند ترک محرمات را یا نکند، ولی [[احتیاط]] آن است که قصد کند ترک محرمات را.
باید دانست که افراد مستعد و با کمال، در این جا باید نیت‌های بسیاری بنمایند؛ زیرا هر عملی نیت و توجه مخصوصی به خود دارد، نیت در این جا، به همه چیز پشت کردن و به [[خدا]] رو آوردن است. نیت این است، که هر کس، زین پس بزند سنگ، به مینای [[هوس]]. اکنون که آماده نیت کردن شده‌ای، به خود آی که تاکنون چه کرده‌ام، و از این پس دیگر گرد ناپسندی‌ها، [[زشتی‌ها]]، [[کینه‌ها]]، لاابالی‌ها و نزدیک چیزی که باعث کدورت [[دل]] شود، نگردم.
آن‌گاه که نیت کنی که: (احرام می‌بندم برای عمره تمتع از [[حجة الاسلام]] واجب، قربة الی الله) یعنی که احرام کوی [[کعبه]] می‌بندم تا با [[لباس]] [[انضباط]]، و با [[اراده]] و خودداری از طوفان‌های [[تمایلات نفسانی]] که ۲۴ چیز است، [[خویشتن‌داری]] نموده، و [[تعهد]] می‌کنم که از این میقاتگاه، با انضباط به سوی این عمل [[مقدس]] بروم، و با این احرام که به سوی حرم امن الهی می‌روم، [[احترام]] [[حریم]] آن را داشته و در حال [[غفلت]] نباشم<ref>راهنمای حرمین شریفین ابراهیم غفاری، ج۳، ص۸۴.</ref>.<ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۱۰۴۳.</ref>
== تظلیل ==
به معنای [[سایه]] بر سر گرفتن و خود را زیر سایه قرار دادن است. پس از [[احرام]] بستن در [[روز]]، سایه بر سر گرفتن و خود را زیر سایه قرار دادن در هنگام پیمودن راه، مثل این که چتر به سر بگیرد یا روپوش بر کجاوه اندازد یا در اتومبیل سقف‌دار یا اطاق ترن یا طیاره سوار شود، بر [[مرد]] [[حرام]] است.
فرقی میان سواره و پیاده نیست، بلکه خود را در سایه چتری نگه داشتن (اگرچه آن چتر، سایه‌انداز روی سر نباشد) حرام است. در شب و در هوای ابری هم جائز نیست، در حال راه پیمودن زیر سایبان برود<ref>تضلیل در شب خلاف احتیاط است، گرچه جائز بودن آن بعید نیست، بنابراین، بعید نیست جایز بودن نشستن مُحرم، در هواپیمایی که شب حرکت می‌کند. (امام).</ref>.
سایه‌ای که از پهلو بیفتد، مانند: سایه دیوار، اتومبیل، شتر، درخت، چتری که در دست دیگری است، و امثال اینها، بعضی فرموده‌اند: احواط اجتناب است، و بعضی فرموده‌اند، ضرر ندارد ولی اگر چتر و مانند آن بالای سر او نیست، طوری نکند که سایه آنها بر سر او افتد.
این [[احکام]] که نسبت به [[آفتاب]] گفته شد، نسبت به [[باران]] نیز جاری است؛ یعنی برای مرد حرام است که خود را به وسیله چتر و مانند آن، از باران بپوشاند.
سایه بر سر قرار دادن، بر [[زنان]] و کودکان، مطلقاً جائز است، و می‌توانند در حال [[حرکت]] به اتومبیل سقف‌دار، سوار شوند، و یا چتر بر سر گیرند. البته احرام بستن در زیر سقف [[مسجد شجره]]، جائز است.
نکته دیگر این که بعد از فرود آمدن در منزلگاه، (چه [[مکه]] باشد، چه منازل بین راه، چه [[منی]] و [[عرفات]]) در حال توقف، و در رفت و آمد، زیر سایبان بودن، مانعی ندارد<ref>حرام بودن تظلیل، مختص به حال راه پیمودن است، و اما هرگاه در محلی منزل نماید، چه منی باشد چه غیر آن، با چتر و مثل آن، سایه بر سر قرار دادن مانع ندارد، اگر چه در حال راه رفتن باشد، مثل این که از خیمه خود، در منی برای قربانی یا رمی جمرات با چتر برود، گرچه احتیاط مستحب ترک است در حال راه رفتن. (امام).</ref>.
در صورت [[ضرورت]] (مانند: شدت [[گرما]]، یا سرما، یا [[باران]] شدید، و یا مریضی) می‌تواند خود در [[سایه]] نگه دارد، و [[معصیت]] نکرده، اما «یک گوسفند» باید [[کفاره]] بدهد.
کفاره تظلیل «یک گوسفند» است، چه با عذر باشد، چه با [[اختیار]]، اما بعضی فرموده‌اند: اگر بدون عذر تظلیل کند، به تکرار آن، کفاره مکرر می‌شود، ولی اگر با عذر باشد، تا رفع آن برای هر احرامی، یک کفاره است. بعضی فرموده‌اند: مطلقاً در [[احرام]] [[عمره]]، هر چند بیش از یک مرتبه تظلیل کند «یک گوسفند» است، و همچنین در [[احرام حج]] و بعضی هم گفته‌اند: احوط آن است که اگر می‌تواند برای هر روزی «یک گوسفند» بدهد<ref>اقوی کفایت یک گوسفند است در احرام عمره، هر چند بیش از یک مرتبه تظلیل کرده باشد، و همچنین در احرام حج. (امام).</ref>.
کسانی که [[نذر]] کرده‌اند مثلاً از [[ایران]]، یا [[کشور]] دیگر مُحرم شوند، و باید با طیاره یا کشتی، یا مرکب دیگری که سقف‌دار است بروند، نذر آنها صحیح است<ref>در صورت التفات به این مطلب که ناچار است در حال راه پیمودن، زیر سایبان باشد، پیش از نذر معصیت‌کار است، برای آنکه خود را عملاً مبتلا به معصیت کرده است (امام).</ref>، لکن یک گوسفند باید کفاره بدهند<ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۲۵۶.</ref>.
== حَلق ==
تراشیدن سر در [[حج تمتع]] و [[عمره]]، از عباداتی است که [[مظهر]] و نشانه [[خضوع]] و [[خشوع]] [[بنده]] در برابر [[خالق]] توانا و [[متعال]] است. [[خداوند سبحان]]، [[بندگان]] خویش را به میهمانی خود فرا خوانده و آنها نیز در جرگه [[اطاعت]] اوقدم نهاده‌اند و از [[بندگی]] غیرش ([[بت‌ها]]، قدرت‌ها، هوا و [[هوس‌ها]]) گریخته‌اند و در بند [[اسارت]] [[عشق]] به [[الله]] به حالت [[احرام]] درآمده‌اند و به اعمالی چون [[طواف]]، سعی بین [[صفا و مروه]]، وقوف در [[عرفات]]، [[رمی]] جمرات و [[قربانی]] پرداخته‌اند. در این هنگام، [[خداوند]] از آنان می‌خواهد علامت بندگی و خشوع و [[تسلیم]] کامل، یعنی «حلق» و «تقصیر» در حج تمتع و عمره [[تمتع]] و مفرده را با شیوه‌ای خاص به همراه [[قصد قربت]] او، بر خود ظاهر سازند و با این [[فریضه الهی]] از احرام خارج گردند. جد بزرگ ما [[آدم]]{{ع}} از انجام این [[فریضه]] در حج خود کوتاهی نکرد. بلکه همان‌طور که [[امام باقر]]{{ع}} فرمود: [[خدای سبحان]] [[جبرئیل]] را به همراه<ref>فصلنامه میقات حج، ج۹، ص۲۷ و ۲۸؛ کافی، ج۴، ص۱۹۵.</ref> یاقوتی از [[بهشت]] فرستاد، آن‌گاه سر آدم توسط خود او و یا جبرئیل تراشیده شد.
«حلق» (سر تراشیدن) این [[سنت الهی]] در [[دوران جاهلیت]] هم به جا آورده می‌شد. معتمرین هر گاه عمره خود را به جای می‌آوردند سرشان را نیز می‌تراشیدند. [[قرآن مجید]] سر تراشی در حج را در [[رؤیای صادق]] [[رسول خدا]]{{صل}} مطرح می‌فرماید.
{{متن قرآن|لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ آمِنِينَ مُحَلِّقِينَ رُءُوسَكُمْ وَمُقَصِّرِينَ لَا تَخَافُونَ}}<ref>«خداوند، به حق رؤیای پیامبرش را راست گردانیده است؛ شما اگر خداوند بخواهد با ایمنی، در حالی که سرهای خود را تراشیده و موها را کوتاه کرده‌اید، بی‌آنکه بهراسید به مسجد الحرام وارد می‌شوید بنابراین او چیزی را می‌دانست که شما نمی‌دانید، از این رو پیش از آن پیروزی نزدیکی پدید آورد» سوره فتح، آیه ۲۷.</ref>.
مرحوم [[صاحب جواهر]] لله در موضوع [[وجوب]] سر تراشیدن در [[منا]] برای کسی که اولین بار موفق به انجام حج می‌شود (که اصطلاحاً به او صروره می‌گویند) به [[روایت]] «[[سلیمان بن مهران]]» [[استشهاد]] می‌کند و می‌گوید: سلیمان از [[امام صادق]]{{ع}} سؤال کرد: چرا حلق و سر تراشیدن بر «صروره» [[واجب]] است نه بر دیگران؟ حضرت در جواب فرمود: زیرا با عمل سر تراشیدن علامت [[ایمان]] را در خود ظاهر نموده (و سپس فرمود) آیا نشنیده‌اید قول [[خداوند عزوجل]] را {{متن قرآن|لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ...}} که در [[سوره فتح]] آمده است.
[[فضیلت]] حلق بر تقصیر؛ اگر چه غیر صروره ملزم به حلق و تراشیدن سر نیست و مخیر است میان کوتاه کردن مو و ناخن و تراشیدن سر، اما حلق و تراشیدن سر فضیلت و [[ثواب]] بیشتری دارد. امام صادق{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|الْحَلْقُ أَفْضَلُ مِنَ التَّقْصِيرِ لِأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} حَلَقَ رَأْسَهُ فِي حِجَّةِ الْوَدَاعِ وَ فِي عُمْرَةِ الْحُدَيْبِيَةِ}}<ref>بحار الانوار، ج۹۶، ص۳۰۱.</ref>.<ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۴۲۹.</ref>
== [[تشرف]] در حج ==
تشرف به معنای دیدن و [[شرف]] حضور یافتن به خدمت [[امام زمان]]{{ع}} است. البته [[رؤیت]]، [[ملاقات]]، [[فیض حضور]]، [[شهود]] و [[مشاهده]] با هم تفاوت‌هایی دارد. اگر چه در [[توقیع امام زمان]]{{ع}} به آخرین [[نائب]] خود [[علی بن محمد سمری]] آمده است که: «هر کس در [[دوران غیبت کبری]]، ادعای دیدن مرا نماید، [[دروغگو]] است، اما از طرف دیگر حکایات متواتری با سندهای معتبر، در آنها بیان شده که عده‌ای از اشخاص و علمای مورد [[وثوق]]، به خدمت حضرت مشرف شده و او را دیده‌اند.
در این قسمت به چند نمونه از [[انسان‌های پاک]] و منزهی که [[توفیق]] و [[لیاقت]] [[دیدار امام زمان]]{{ع}} را در [[مراسم]] باشکوه حج داشته‌اند اشاره می‌گردد، به [[امید]] آنکه ما را نیز لایق این دیدار نماید.
تشرف در [[طواف]]؛ عده‌ای از شاگردان حضرت [[آیت‌الله]] اراکی از معظم له خواستند مطالبی را درباره داستان تشریف دخترشان به [[محضر امام]] عصر{{ع}} بیان کنند. ایشان فرمودند: دخترم به [[احکام شرعی]] و [[دستورات]] [[دیدنی]] کاملاً آشنا و نسبت به [[اعمال]] [[شرعی]] پایبندند. من از [[دوران کودکی]] او تا کنون مواظب حالش بودم، تا این که چندی پیش می‌خواست عازم [[مکه]] شود، ولی شوهرش نمی‌توانست همراه او برود، و پسرش هم [[راضی]] نشد همراهی‌اش کند. سرانجام بر این شد که در [[معیت]] آیت‌الله آقای حاج آقا [[موسی]] زنجانی و [[خانواده]] ایشان مشرف شود. موقع خداحافظی، از [[تنهایی]] اظهار [[نگرانی]] می‌کرد و می‌گفت: با این وضع چگونه اعمال حج را به جا آورم؟ به او گفتم که ذکر {{متن حدیث|يَا حَفِيظُ يَا عَلِيمُ‌}} را زیاد بگوید. ایشان خداحافظی کرد و به حج رفت.
روزی که از [[سفر حج]] بازگشت، خاطره‌ای برای من نقل کرد و گفت: هنگام طواف [[خانه خدا]] معطل ماندم، دیدم با ازدحام [[جمعیت]] نمی‌توانم طواف کنم؛ لذا در کناری به [[انتظار]] ایستادم، ناگهان صدایی شنیدم که می‌گفت: ایشان امام زمان است، متصل به امام زمان شده، پشت سر او طواف کن! دیدم آقایی در میان [[جمعیت]] و پیشاپیش آنان در [[حرکت]] است و مردمی دور او حلقه زده‌اند. به طوری که هیچ کس نمی‌توانست وارد آن حلقه شود، من وارد شدم و دستم را به عبایش گرفتم و مکرر می‌گفتم: قربان شما بروم و هفت بار دور [[خانه]] [[طواف]] کردم. [[آیت‌الله]] اراکی در پایان فرمودند: من به [[صدق]] و [[راستی]] این دختر قطع و [[یقین]] دارم و او این داستان را برای کسی حتی آقای حاج آقا موسی زنجانی نگفته بود<ref>برکات سرزمین وحی، ص۸۹ (به نقل از شرح احوال آیت‌الله اراکی، رضا استادی، ص۵۹۸).</ref>.
[[تشرف]] در [[عرفات]]؛ [[حجة الاسلام و المسلمین]] آقای انصاریان نقل کرده‌اند: فردی بود به نام «محمد علی اربابی تهرانی» که با آقای «شیخ رجبعلی [[خیاط]]» بسیار نزدیک بود، درباره سفرش به [[مکه]] می‌گفت: شب نهم به عرفات رسیدم، در آن [[زمان]] عرفات بسیار تاریک بود و از چراغ دستی استفاده می‌شد. [[ساعت]] ۱۰ شب بود که پیوسته متذکر حضرت [[امام عصر]]{{ع}} بودم، البته نه برای زیارت‌شان؛ چراکه خود را لایق [[زیارت]] ایشان نمی‌دانستم. بیرون چادر متذکر بودم در حالی که هیچ کس حضور نداشت، ولی صدایی به [[زبان فارسی]] شنیدم که گفت: حاج آقا محمد علی! برگشتم با یک چهره [[نورانی]]، [[روحانی]] و آسمانی مواجه شدم، گفت: بیا کنار دست من. گفتم: [[چشم]] و در [[حقیقت]] به سوی ایشان کشیده شدم، کنارش نشستم. فرمود: امشب [[شب عرفه]] است، زیارت [[حضرت سیدالشهداء]] وارد است، دلت می‌خواهد من یک زیارت بخوانم؟ حاج آقا محمد علی گفت: من از [[کودکی]] زیارت‌های معروف را شنیده بودم و با آنها آشنایی داشتم و مضامین و کلمات آنها را می‌دانستم، به ایشان گفتم که خیلی دوست دارم. حدود یک ساعت زیارتی را خواند که تا آن زمان نشنیده بودم. کلمه به کلمه که می‌خواند، من [[حفظ]] می‌کردم و تا آخر به حافظه‌ام سپرده شد. [[گریه]] کردن آن شخص هم غیر قابل توصیف بود. پس از زیارت خداحافظی کرد و رفت. هر قدر از من دور می‌شد، [[زیارت]] هم از خاطرم می‌رفت تا اینکه به کلی آن را فراموش کردم. از [[مکه]] به [[کاظمین]] رفتم و کنار راه آهن ایستاده بودم، ناگاه همان شخص را دیدم. نزدیک آمد، [[سلام]] کرد و گفت: به [[تهران]] که رفتی، سلام مرا تنها به آقا شیخ محمد حسن طالقانی برسان.
می‌گفت: وقتی به تهران آمدم و نزد آقا شیخ محمد حسن رفتم و قضیه را نقل کردم، ایشان بسیار گریست و مرا متوجه کرد که آن شخص [[امام عصر]]{{ع}} بوده است، در حالی که من در [[عرفات]] و کاظمین آن [[بزرگوار]] را نشناخته بودم<ref>برکات سرزمین وحی، ص۹۱.</ref>.
[[تشرف]] در راه [[مسجدالحرام]]؛ مرحوم [[حجة الاسلام و المسلمین]] [[هادی]] مروی نقل کردند: «[[آیت‌الله]] شیخ [[راضی]] نجفی تبریزی» ابوالزوجه [[شهید]] حاج شیخ عباس شیرازی، با شنیدن [[شهادت]] ایشان بسیار ناراحت شد و می‌گفت: نمی‌توانم شهادت حاج شیخ عباس شیرازی را [[باور]] کنم. خیلی نا آرام بود و [[گریه]] می‌کرد، زمینه‌ای فراهم گردید که ایشان به حج مشرف شد و پس از بازگشت، داستانی را نقل کرد. گفت [[خداوند]] [[عنایت]] کرد و در کاروانی که نزدیک [[حرم]] مستقر بود، قرار گرفتم (چون پایش ناراحت بود و با [[عصا]] راه می‌رفت) در ساعات میان ۹ تا ۱۰ که وقت خلوتی است به مسجدالحرام رفتم، روزهای هفتم و [[هشتم ذیحجه]] بود و همه [[زائران]] به مکه آمده بودند و خیابان‌ها شلوغ بود. یک بار که به طرف حرم می‌رفتم، دیدم هیچ کسی در خیابان نیست، ماشین دیده می‌شود، ولی کسی در داخل آنها نیست، [[تعجب]] کردم که خیابان‌های شلوغ همه [[روزه]]، چرا امروز [[خلوت]] است در همین [[فکر]] بودم که ناگاه دیدم فردی از روبه‌رو می‌آید، نعلین مردانه‌ای در پا و نقابی بر چهره داشت. به محض این که خواستم سؤالی بکنم، مثل کسی که برق او را گرفته باشد، خشکم زد. در مقابلم ایستاد و هیچ حرکتی نتوانستم بکنم. [[نقاب]] را تا بالای ابرو بالا زد، وقتی چشمم به آن صورت [[زیبا]] افتاد، مکرر گفتم: {{متن حدیث|مَا شَاءَ اللَّهُ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ‌}} این جمله را چند بار تکرار کردم و مبهوت [[جمال]] ایشان شدم. سپس نقاب را انداخت و من دوباره غوغای [[جمعیت]] را دیدم.
در جلسه بعد، یکی از منسوبین از ایشان پرسید چه درخواستی از [[خدا]] کرده بودی که این ماجرا برایت رخ داد؟ گفت: وقتی چشمم به [[کعبه]] افتاد، بی‌اختیار این جمله بر زبانم جاری شد که {{متن حدیث|اللَّهُمَّ أَرِنِي الطَّلْعَةَ الرَّشِيدَةَ وَ الْغُرَّةَ الْحَمِيدَةَ...}} و آن گاه افزود: خیلی [[غصه]] خوردم که ای کاش غیر از «[[رؤیت]]»، «تکلم» را هم خواسته بودم. چون در مرتبه اول که چشم [[انسان]] به کعبه می‌افتد، هر آرزویی که داشته باشد [[اجابت]] می‌شود<ref>برکات سرزمین وحی، ص۹۴.</ref>.
کسانی که در دوران [[غیبت طولانی]] آن حضرت به دیدارش مفتخر شده‌اند، بسیارند. برشمردن نام و نشان همه آنان ممکن نیست. [[علامه مجلسی]] در کتاب خود<ref>بحارالانوار، ج۵۲، ص۱ – ۷۷.</ref> نام گروهی را که در [[غیبت کبری]] به دیدار حضرت نایل آمده‌اند، بر شمرده است.
مرحوم نوری نیز در کتاب خود<ref>نجم الثاقب، باب هفتم.</ref> داستان یکصد تن از آنان را که بدین [[افتخار]] نائل شده‌اند، آورده و آن گاه از این یکصد داستان، ۵۸ سرگذشت دیدار را برگزیده و در کتاب دیگرش «جَنَة الماوی» آورده است.
علاوه بر اینها، [[دانشمندان]] پیشین و معاصر نیز کتاب‌های جداگانه‌ای درباره داستان کسانی که به دیدار آن حضرت مفتخر شده‌اند، به رشته تحریر در آورده‌اند. از جمله آنها است: تبصرة [[الولی]] فیمن [[رأی]] [[القائم]] المهدی، [[سید هاشم بحرانی]] - تذکرة الطالب فیمن رأی [[الامام المهدی]] الغائب، میثمی [[عراقی]]- دارالسلام فیمن فاز بسلام الامام، مرحوم نوری - بدائع الکلام فیمن اجتمع بالامام، [[سید]] جمال الدین محمد طباطبایی - البهجة فیمن فاز بلقاء [[الحجة]]، میرزا محمد [[نقی]] الماسی [[اصفهانی]] - العبقری الحسان، [[علی اکبر]] نهاوندی<ref>موعود نامه، مجتبی تونه‌ای، ص۲۲۵.</ref>.<ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۲۵۱.</ref>
== [[حج]] ابراهیم{{ع}} ==
قبل از ابراهیم نیز، [[کعبه]] مقصد [[آمال]] بود و [[مردم]] برای انجام حج رو به سوی آن می‌نهادند، اما دیوارهای کعبه به مرور [[زمان]] فرسوده و رو به انهدام بوده است. [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} به [[امر خدا]] پایه‌های آن را از نو برافراشت و با اسماعیل به [[راهنمایی]] [[فرشته وحی]]، [[مناسک حج]] را به جا آورد. بنا بر برخی [[نصوص]]، ابراهیم خود، قبل از تجدید [[بنای کعبه]] حج را به جا آورده بوده است<ref>فروع کافی، ج۴، ص۲۰۳.</ref>.
ابراهیم به [[فرمان خدا]]، مردم را به حج [[خانه خدا]] [[دعوت]] نمود: {{متن قرآن|وَأَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالًا وَعَلَى كُلِّ ضَامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ}}<ref>«و در میان مردم به حجّ بانگ بردار تا پیاده و سوار بر هر شتر تکیده‌ای که از هر راه دوری می‌رسند، نزد تو آیند» سوره حج، آیه ۲۷.</ref>.
پس از اسماعیل، همچنان حراست از سیادت کعبه و تولیت این پایگاه [[توحید]] بر عهده [[فرزندان]] او بود و [[پاسداری]] از [[مراسم حج]] و تطهیر آن را از تحریف‌های [[شرک‌آلود]]، [[پیامبران]] از فرزندان اسماعیل بر عهده داشتند<ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۳۶۱.</ref>.
== [[حج ابراهیمی]] ==
یعنی حقیقتی که [[خداوند]] [[تشریع]] کرد و به حضرت ابراهیم{{ع}} دستور داد که {{متن قرآن|وَأَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ}} و در عصر [[رسول خدا]]{{صل}} این حج توسط آن حضرت تجدید [[حیات]] یافت. حج ابراهیمی حجی است که با انگیزه‌ای خاص و برای تحقق [[فلسفه]] مهم آنکه اظهار [[عبودیت الهی]] و [[نفی شرک]] و [[الحاد]] و رسیدن به قله کمال و [[سعادت]] است، انجام می‌گیرد<ref>فصلنامه میقات حج، ش۲، ص۳۲ و ص۲۳۹.</ref>.<ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۳۶۲.</ref>
== حج اصغر ==
«حج اصغر» به [[عمره]] مفرده اطلاق می‌شود. [[پیامبر خدا]]{{صل}} فرمود: عمره همان حج اصغر است و یک عمره بهتر از دنیاست و آن‌چه در آن است و یک حج، بهتر از عمره است<ref>فرهنگ اصطلاحات حج، حریری، ص۴۵۴.</ref>. در مقابل آن، حج اکبر است<ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۳۶۵.</ref>.
== حج [[فرشتگان]] ==
در [[نصوص]] [[اسلامی]]، سابقه حج تا پیش از [[آدم]] نیز مطرح شده است. بر این اساس [[حضرت آدم]] نخستین کسی نیست که [[مراسم حج]] را به جا آورده است. در [[حدیثی]] [[امام صادق]]{{ع}} از جدّ بزرگوارش نقل می‌کند: هنگامی که آدم از [[منی]] به [[مکه]] بازگشت، فرشتگان به استقبال وی شتافتند و به او [[تهنیت]] گفتند و نوید [[مقبولیت]] دادند و گفتند: {{متن حدیث|أَمَا إِنَّهُ قَدْ حَجَجْنَا هَذَا الْبَيْتَ قَبْلَ أَنْ تَحُجَّهُ بِأَلْفَيْ عَامٍ}}<ref>در راه برپایی حج ابراهیمی، عمید زنجانی، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ص۸۶.</ref>.<ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۳۸۹.</ref>
== حج فَرضی ==
منظور حج [[واجب]] است<ref>فصلنامه میقات حج، ش۸، ص۲۴.</ref>.<ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۳۸۹.</ref>
== حج [[فریضه]] ==
[[حجة الاسلام]] است که در تمام [[عمر]]، یک بار بر کسی که مستطیع باشد واجب می‌شود و اگر [[زائر]] به [[طور]] صحیح آن را به پایان ببرد، [[تکلیف]] واجب خود را به جای آورده است<ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۳۸۹.</ref>.
== حج مبرور ==
در دعای پس از [[فریضه]] [[ماه مبارک رمضان]] می‌خوانیم: {{متن حدیث|... أَنْ تَكْتُبَنِي مِنْ حُجَّاجِ بَيْتِكَ الْحَرَامِ الْمَبْرُورِ حَجُّهُمْ}}. منظور حج [[نیکو]] و پسندیده است که در [[دعا]] به درگاه [[خداوند]] باید درخواست [[توفیق]] آن را داشت. طبق [[حدیث]]، [[رسول اکرم]]{{صل}} حج مبرور را از [[دنیا]] و آن‌چه در آن است بهتر می‌داند و [[پاداش]] آن را تنها [[بهشت]] ذکر می‌کند<ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۳۹۳.</ref>.


== پانویس ==
== پانویس ==
۱۲۹٬۵۶۲

ویرایش