تطیر در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۹٬۴۴۹ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱۳ دسامبر ۲۰۲۵
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۴ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد)
خط ۱۰: خط ۱۰:


پس هر شومی که وجود دارد، مربوط به پندار و [[کردار]] و گفتار انسان است. شومی در [[اخلاق]] [[فاسد]]، [[نادانی]] و کارهای زشت [[آدمی]] است<ref>[[فتحیه فتاحی‌زاده|فتاحی‌زاده، فتحیه]]، [[پیامبر اعظم و خرافه‌زدایی (کتاب)|پیامبر اعظم و خرافه‌زدایی]]، ص ۳۷.</ref>.
پس هر شومی که وجود دارد، مربوط به پندار و [[کردار]] و گفتار انسان است. شومی در [[اخلاق]] [[فاسد]]، [[نادانی]] و کارهای زشت [[آدمی]] است<ref>[[فتحیه فتاحی‌زاده|فتاحی‌زاده، فتحیه]]، [[پیامبر اعظم و خرافه‌زدایی (کتاب)|پیامبر اعظم و خرافه‌زدایی]]، ص ۳۷.</ref>.
مرحوم [[علامه طباطبایی]]، درباره فال بد و امکان تأثیرگذاری آن می‌‌نویسد: «تف‍أل را که اگر خیر باشد تف‍أل، و اگر [[شر]] باشد تطیّر می‌‌خوانند، عبارت است از [[استدلال]] به یکی از حوادث به حادثه ای دیگر، که بعداً پدید می‌‌آید، و در بسیاری از مواردش مؤثر هم واقع می‌‌شود، و آنچه را که انتظارش دارند پیش می‌‌آید، چه خیر و چه شر، چیزی که هست فال بد زدن، مؤثرتر از فال خیر زدن است<ref>و این تاثیر مربوط به آن چیزی که با آن فال می‌‌زنند نیست، مثلاً صدای کلاغ و جغد نه اثر خیر دارد و نه اثر شر، بلکه.</ref>، این تاثیر مربوط است به نفس فال زننده… [[اسلام]] بین فال خوب و فال بد فرق گذاشته، دستور داده [[مردم]] همواره فال [[نیک]] بزنند، و از تطیر، یعنی فال بد زدن [[نهی]] کرده، و خود این دستور [[شاهد]] بر همان است که گفتیم اثری که در تفأل و تطیّر می‌‌بینیم مربوط به نفس صاحب آن است»<ref>المیزان، ج۱۹، ص۱۲۶.</ref>.
واژه «تطیر» از «طیر» و پرنده گرفته شده است؛ زیرا [[عرب جاهلی]] به هنگام دیدن انواع پرندگان در هنگام شبانه [[روز]] به ویژه اولین برخورد «فال خوب یا فال بد» می‌‌زد. به عنوان نمونه با دیدن جغد فال بد می‌‌زد. در [[حقیقت]] اینکه به بد شگونی امری، [[تطیر]] می‌‌گویند؛ زیرا در [[فرهنگ جاهلی]] در ابتدا فال بد تنها مربوط به پرندگان بود. مثل اینکه اگر کلاغ، [[غار]] غار می‌‌کرد دلیل بر بدی کاری بود که در دست انجام بود! یا این که می‌‌گفتند: اگر جغد پشت بامِ [[خانه]] ای بنشیند، آن خانه ویران می‌‌شود! یا اگر هنگامی که از خانه بیرون می‌‌آمدند پرنده‌ای از سمت چپِ آنها پرواز می‌‌کرد کاری که به دنبالش بودند، به انجام نمی‌رسید؛ و اگر از دست راست پرواز می‌‌کرد، به فال نیک می‌‌گرفتند و نشانه موفّقیّت در آن کار بود.
[[راغب اصفهانی]] می‌نویسد: تطیر فلان و اطیر، اصل آن تفاؤل زدن به پرندگان است، امّا در هر امری که به آن [[خوش بینی]] و [[بدبینی]] می‌شود به کار می‌رود<ref>مفردات الفاظ قرآن، ذیل واژه طیر».</ref>.
به هر حال، [[عرب]] ابتدا فال بد و خوب را در مورد پرندگان به کار می‌‌برد و لذا به آن طیره می‌‌گفتند، سپس آن را در غیر مورد پرندگان هم به کار می‌‌برد. یکی از گرفتاری‌های [[پیامبران الهی]] همین مسئله بود، که با آن به [[مبارزه]] پرداختند. [[خداوند متعال]] در [[آیه شریفه]] ۱۳۱ [[سوره]] «[[اعراف]]» می‌‌فرماید: {{متن قرآن|فَإِذَا جَاءَتْهُمُ الْحَسَنَةُ قَالُوا لَنَا هَذِهِ وَإِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَطَّيَّرُوا بِمُوسَى وَمَنْ مَعَهُ أَلَا إِنَّمَا طَائِرُهُمْ عِنْدَ اللَّهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ}}<ref>«پس، هرگاه نیکی به آنان روی می‌آورد می‌گفتند این از آن ماست و اگر بلایی به ایشان می‌رسید به موسی و همراهان وی فال بد می‌زدند؛ آگاه باشید که فالشان نزد خداوند است اما بیشتر آنها نمی‌دانند» سوره اعراف، آیه ۱۳۱.</ref>.
این [[فرهنگ جاهلی]] در همه [[اقوام]] بوده و هست؛ چنان که اروپایی‌ها می‌‌گویند: «اگر کسی از زیر نردبان عبور کند زندگیش سیاه می‌‌شود» یا «اگر نمکدان از روی میز بیفتد نان ما بریده می‌‌شود یا اگر چاقو به دیگری [[هدیه]] داده شود رفاقت و [[دوستی]] آنها قطع می‌‌گردد». خلاصه اینکه فال بد زدن ابتدا در مورد پرندگان بود، سپس به سایر چیزها هم کشیده شد، و در میان همه [[ملل]] از گذشته تا امروز وجود داشته و دارد.
[[خدا]] در [[قرآن]] گزارش می‌‌کند وقتی [[حضرت صالح]] قومش را به [[خداپرستی]] [[دعوت]] فرمود، مردمانش گرفتار بلایایی چون قحطی، خشکسالی و مانند آنها شدند<ref>المیزان، ج۱۵، ص۳۷۳.</ref>. از این رو آنان در پاسخ به دعوت پیامبرشان گفتند: {{متن قرآن|قَالُوا اطَّيَّرْنَا بِكَ وَبِمَنْ مَعَكَ}}<ref>«گفتند: ما به تو و همراهان تو فال بد زده‌ایم، گفت: فالتان نزد خداوند است بلکه شما گروهی هستید که آزمون شده‌اید» سوره نمل، آیه ۴۷.</ref>.
[[قرآن کریم]] در پاسخ بدشگون دانستن [[صالح]] و [[مؤمنان]] به [[دشمنان]] ایشان می‌‌فرماید: {{متن قرآن|قَالَ طَائِرُكُمْ عِنْدَ اللَّهِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تُفْتَنُونَ}}<ref>«گفتند: ما به تو و همراهان تو فال بد زده‌ایم، گفت: فالتان نزد خداوند است بلکه شما گروهی هستید که آزمون شده‌اید» سوره نمل، آیه ۴۷.</ref>؛ [[صالح]] گفت: فال [[نیک]] و بد شما نزد خداست (و همه [[مقدرات]] به [[قدرت]] او تعیین می‌‌گردد)؛ بلکه شما گروهی گرفتار [[فتنه]] هستید».
فتنه کوره [[آتش]] [[ابتلائات]] و [[امتحانات الهی]] است که تا در آن سره از ناسره جدا شود؛ چنان که فلزات از خاک جدا می‌‌شود. بنابراین، این نوع [[بلایا]] که [[انسان]] بدان [[مبتلا]] می‌‌شود، جزو فتنه‌های [[الهی]] و سنت‌های خدایی است که همگان حتی مؤمنانت بدان آزموده می‌‌شوند<ref>عنکبوت، آیات ۲ و ۳.</ref>.
[[خدا]] گزارش می‌‌کند که تطیّر و بدبین انگاشتن، درمورد [[قوم حضرت موسی]]{{ع}} نیز تکرار شد؛ چراکه آنان نیز چنین [[معتقد]] بودند؛ چنان که خدا می‌‌فرماید: هنگامی که [[نیکی]] و [[نعمت]] به آنها می‌‌رسید، می‌‌گفتند: «به خاطر خود ماست»، ولی موقعی که بدی و [[بلا]] به آنها می‌‌رسید، می‌‌گفتند: «از شومی [[موسی]] و همراهان اوست». [[آگاه]] باشید سرچشمه همه اینها نزد خداست، ولی بیشتر آنان نمی‌دانند<ref>{{متن قرآن|فَإِذَا جَاءَتْهُمُ الْحَسَنَةُ قَالُوا لَنَا هَذِهِ وَإِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَطَّيَّرُوا بِمُوسَى وَمَنْ مَعَهُ أَلَا إِنَّمَا طَائِرُهُمْ عِنْدَ اللَّهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ}} «پس، هرگاه نیکی به آنان روی می‌آورد می‌گفتند این از آن ماست و اگر بلایی به ایشان می‌رسید به موسی و همراهان وی فال بد می‌زدند؛ آگاه باشید که فالشان نزد خداوند است اما بیشتر آنها نمی‌دانند» سوره اعراف، آیه ۱۳۱.</ref>.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[نسبت صبر و عجله از نظر قرآن (مقاله)|نسبت صبر و عجله از نظر قرآن]].</ref>


== فال بد زدن، بدشگون دانستن ==
== فال بد زدن، بدشگون دانستن ==
خط ۱۵: خط ۳۳:


== پیشینه و نامگذاری ==
== پیشینه و نامگذاری ==
[[عرب جاهلی]] را عادت این بود که هنگام [[سفر]] اگر پرنده‌ای از سمت راست مسافر پرواز می‌کرد، آن را نشانه شوم بودن سفر پنداشته و اگر از سمت چپ وی پرواز می‌کرد آن را به فال [[نیک]] می‌گرفتند<ref>فتح الباری، ج‌۱۰، ص‌۲۶۱.</ref>. به تدریج مورد آن عمومیت یافت و هنگام اقدام به هر کاری جز سفر نیز چنانچه این اتفاق روی می‌داد، [[عرب]] به آن اتفاق فال بد یا فال نیک می‌زد که پیامد آن ترک آن کار یا تعجیل در انجام آن بود<ref>همان؛ المیزان، ج۸، ص۲۲۷؛ عون‌المعبود، ج۳، ص‌۱۴۱.</ref>؛ همچنین سبب آن از پرواز پرندگان، به شنیدن صدای آنها یا دیدن نوعی خاص از پرندگان نیز تعمیم یافت<ref>فتح‌الباری، ج ۱۰، ص۲۶۱؛ نیز ر.ک: کشف الظنون، ج‌۲، ص‌۱۲۱۶؛ الکنی و الالقاب، ج‌۱، ص‌۲۹۲.</ref>. اطلاق «تطیر» بر این کار به لحاظ ارتباط این مفهوم با پرندگان<ref>لسان العرب، ج‌۸، ص‌۲۴۰، «طیر».</ref>، از باب نامگذاری شئ به نام سبب آن است<ref>همان، ص‌۲۳۹؛ حاشیه شیخ زاده، ج‌۴، ص‌۲۷۹.</ref>. برخی واژه پژوهان معاصر در تحلیلی متفاوت در این باره گفته‌اند: ماده «طیر» به معنای، حرکت سریع، پنهان و بدون هرگونه سنگینی است و علت اطلاق آن بر پرواز پرندگان نیز همین است که آنها بدون جنب و جوش فراوان و بسیار سبکبال به حرکت درمی‌آیند<ref>التحقیق، ج‌۷، ص‌۱۵۵، «طیر».</ref>. بر اساس همین معنا، یعنی حرکت سریع پرنده و پرواز آرام آن، مفهوم اولیه واژه «تطیر» در [[فرهنگ]] عربی، پدید آمدن حرکت [[فکری]] سریعی در ذهن تطیرکننده و پی بردن به فرجام کار است و به صورت کنایی بر فال بدزدن و شوم پنداشتن نیز دلالت می‌کند<ref>التحقیق، ج‌۷، ص‌۱۵۵.</ref>. [[عرب جاهلی]] به هنگام [[مسافرت]]، وضع [[سفر]] خود را با پرواز پرنده‌ای پیش بینی می‌کرد؛ اگر پرنده از سمت راست وی پرواز می‌کرد، آن را «بارح» یا «مانح» نامیده و نشانه شوم بودن سفر می‌پنداشت و اگر از سمت چپ وی پرواز می‌کرد، آن‌را «سانح» نامیده و نشانه خوب بودن سفر خود می‌دانست<ref>مجمع البیان، ج‌۶، ص‌۶۲۱ ـ ۶۲۲.</ref>. علت شومی و نحوستِ پنداری «بارح» یا «مانح» این بوده که برای شکار آن و [[تیراندازی]] به سوی آن شخص باید از جهت اصلی خود [[منحرف]] شود<ref>فتح الباری، ج‌۱۰، ص‌۲۶۱.</ref>. البته برخی از [[عربها]] به عکس ترتیب یاد شده «سانح» را نشانه شوم بودن و «مانح» یا «بارح» را نشان خوش [[یمن]] بودن سفر می‌دانستند<ref>المخصص، ج‌۱۳، ص‌۲۴.</ref>. بر اساس پندار مزبور، اگر پرنده‌ای در مسیر حرکت شخص بود، وی شخصا آن‌را می‌پراند تا با پرواز آن به شوم بودن یا نبودن سفر خود پی ببرد. این کار را «زجر» می‌نامیدند<ref>الکشاف، ج‌۳، ص‌۳۷۱.</ref>. این مفهوم بعدها گسترش یافت و به هر چیز یا کسی که شوم بودن از وی برداشت شود، «زجر» اطلاق گردید. انواع پرندگان و صدای آنها، به ویژه صدای کلاغ<ref>المسائل التی خالف فیها، ص‌۸۶۵ ـ ۸۶۶؛ اللباب، ج‌۹، ص‌۲۷۸.</ref>، همچنین انواع حیوانات، به ویژه آهو<ref>لسان العرب، ج‌۸، ص‌۲۴۰.</ref> و شتر<ref>المستطرف، ج‌۲، ص‌۵۱۶.</ref>، نیز افراد مختلف [[انسان]]، به ویژه کسانی که [[نقص]] یا عیبی داشتند، همچنین برخی کلمات و حرکات، مانند [[عطسه]] کردن، از اسباب برداشت شوم بودن امور به شمار می‌آمدند<ref>المسائل التی خالف فیها، ص‌۸۶۸.</ref>. تعداد دفعات نیز در برخی امور در [[مبارک]] یا شوم پنداری دخیل بوده است؛ نمونه اینکه برخی سه بانگ کلاغ را چون به تعداد حروف کلمه «خیر» است، مبارک دانسته و دو بانگ آن را چون به شمار حروف کلمه «[[شر]]» است، شوم دانسته‌اند<ref>یواقیت العلوم، ص‌۲۶۷؛ جامع النورین، ص‌۲۷۰.</ref>. برخی فراتر از این، حتی اگر چیزی خاص دیده یا شنیده نمی‌شد، به صرف حدس و گمانی بر وقوع امور بدشگون، بدان تطیر زده، آن را شوم می‌پنداشتند<ref>المخصص، ج‌۱۳، ص‌۲۴.</ref>. [[تطیر]] و شوم دانستن، با تفاصیل مختلف آن، مختص [[عرب جاهلی]] نبوده و در میان سایر [[اقوام]] و [[ملل]] نیز شایع است<ref>التفسیر الکبیر، ج‌۷، ص‌۳۰۸؛ اللباب، ج‌۹، ص‌۲۷۸.</ref>. حتی برخی با ذکر شواهدی [[روایی]]، مدعی‌اند که [[انسان]] را گریزی از تطیر نیست و [[انسان‌ها]] در همه دوره‌ها به نوعی به این [[خرافه]] [[مبتلا]] بوده‌اند<ref>نمونه، ج‌۶، ص‌۳۱۹.</ref> که البته باید با روش‌های خاص آن را درمان کرد<ref>سنن ابن ماجه، ج‌۲، ص‌۱۱۷۰؛ فتح الباری، ج‌۱۰، ص‌۲۶۱ ـ ۲۶۲؛ وسائل الشیعه، ج‌۱۵، ص‌۳۶۶.</ref>. گروهی علت تطیر [[کافران]] به [[پیامبران]] را [[مشکلات]] و [[اختلافات]] داخلی دانسته‌اند که بر اثر دعوت انبیا در میان کافران رخ می‌داده و جمعیت یکپارچه آنان را دچار [[تفرقه]] و چند دستگی می‌کرده است<ref>التحریر والتنویر،ج‌۲۲، ص‌۳۶۳؛ من وحی القرآن، ج‌۱۹، ص‌۱۳۵.</ref>. برخی دیگر علت آن را وعید [[انبیا]] و نشانه [[بغض]] کافران نسبت به ایشان دانسته‌اند<ref>روح المعانی، ج‌۱۲، ص‌۳۳۳؛ تفسیر صدرالمتألهین، ج‌۵، ص‌۶۱.</ref> که به سبب عجز در مقابل انبیا{{ع}} به این [[سلاح]] [[متوسل]] می‌شدند تا در برابر [[دعوت]] پیامبران [[مقاومت]] کنند<ref>من وحی القرآن، ج‌۱۹، ص‌۱۳۵ ـ ۱۳۶؛ الفرقان، ج‌۹، ص‌۲۶۱ ـ ۲۶۲؛ ج‌۲۳، ص‌۳۲.</ref>. برخی از [[مفسران]] نیز تطیر [[منافقان]] به پیامبران را نشانه [[ترس]] آنان از [[جهاد]] و بهانه‌ای برای ترک جهاد ذکر کرده‌اند<ref>التفسیر الکبیر، ج‌۴، ص‌۱۴۵.</ref>.<ref>[[حمیده عبداللهی|عبداللهی]] و [[اباذر جعفری|جعفری]]، [[تطیر (مقاله)|مقاله «تطیر»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۷ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم ج۷]]، ص ۵۹۳.</ref>
[[عرب جاهلی]] را عادت این بود که هنگام [[سفر]] اگر پرنده‌ای از سمت راست مسافر پرواز می‌کرد، آن را نشانه شوم بودن سفر پنداشته و اگر از سمت چپ وی پرواز می‌کرد آن را به فال [[نیک]] می‌گرفتند<ref>فتح الباری، ج‌۱۰، ص‌۲۶۱.</ref>. به تدریج مورد آن عمومیت یافت و هنگام اقدام به هر کاری جز سفر نیز چنانچه این اتفاق روی می‌داد، [[عرب]] به آن اتفاق فال بد یا فال نیک می‌زد که پیامد آن ترک آن کار یا تعجیل در انجام آن بود<ref>همان؛ المیزان، ج۸، ص۲۲۷؛ عون‌المعبود، ج۳، ص‌۱۴۱.</ref>؛ همچنین سبب آن از پرواز پرندگان، به شنیدن صدای آنها یا دیدن نوعی خاص از پرندگان نیز تعمیم یافت<ref>فتح‌الباری، ج ۱۰، ص۲۶۱؛ نیز ر.ک: کشف الظنون، ج‌۲، ص‌۱۲۱۶؛ الکنی و الالقاب، ج‌۱، ص‌۲۹۲.</ref>. اطلاق «تطیر» بر این کار به لحاظ ارتباط این مفهوم با پرندگان<ref>لسان العرب، ج‌۸، ص‌۲۴۰، «طیر».</ref>، از باب نامگذاری شئ به نام سبب آن است<ref>همان، ص‌۲۳۹؛ حاشیه شیخ زاده، ج‌۴، ص‌۲۷۹.</ref>. برخی واژه پژوهان معاصر در تحلیلی متفاوت در این باره گفته‌اند: ماده «طیر» به معنای، حرکت سریع، پنهان و بدون هرگونه سنگینی است و علت اطلاق آن بر پرواز پرندگان نیز همین است که آنها بدون جنب و جوش فراوان و بسیار سبکبال به حرکت درمی‌آیند<ref>التحقیق، ج‌۷، ص‌۱۵۵، «طیر».</ref>. بر اساس همین معنا، یعنی حرکت سریع پرنده و پرواز آرام آن، مفهوم اولیه واژه «تطیر» در [[فرهنگ]] عربی، پدید آمدن حرکت [[فکری]] سریعی در ذهن تطیرکننده و پی بردن به فرجام کار است و به صورت کنایی بر فال بدزدن و شوم پنداشتن نیز دلالت می‌کند<ref>التحقیق، ج‌۷، ص‌۱۵۵.</ref>. [[عرب جاهلی]] به هنگام [[مسافرت]]، وضع [[سفر]] خود را با پرواز پرنده‌ای پیش بینی می‌کرد؛ اگر پرنده از سمت راست وی پرواز می‌کرد، آن را «بارح» یا «مانح» نامیده و نشانه شوم بودن سفر می‌پنداشت و اگر از سمت چپ وی پرواز می‌کرد، آن‌را «سانح» نامیده و نشانه خوب بودن سفر خود می‌دانست<ref>مجمع البیان، ج‌۶، ص‌۶۲۱ ـ ۶۲۲.</ref>. علت شومی و نحوستِ پنداری «بارح» یا «مانح» این بوده که برای شکار آن و [[تیراندازی]] به سوی آن شخص باید از جهت اصلی خود [[منحرف]] شود<ref>فتح الباری، ج‌۱۰، ص‌۲۶۱.</ref>. البته برخی از [[عربها]] به عکس ترتیب یاد شده «سانح» را نشانه شوم بودن و «مانح» یا «بارح» را نشان خوش [[یمن]] بودن سفر می‌دانستند<ref>المخصص، ج‌۱۳، ص‌۲۴.</ref>. بر اساس پندار مزبور، اگر پرنده‌ای در مسیر حرکت شخص بود، وی شخصا آن‌را می‌پراند تا با پرواز آن به شوم بودن یا نبودن سفر خود پی ببرد. این کار را «زجر» می‌نامیدند<ref>الکشاف، ج‌۳، ص‌۳۷۱.</ref>. این مفهوم بعدها گسترش یافت و به هر چیز یا کسی که شوم بودن از وی برداشت شود، «زجر» اطلاق گردید. انواع پرندگان و صدای آنها، به ویژه صدای کلاغ<ref>المسائل التی خالف فیها، ص‌۸۶۵ ـ ۸۶۶؛ اللباب، ج‌۹، ص‌۲۷۸.</ref>، همچنین انواع حیوانات، به ویژه آهو<ref>لسان العرب، ج‌۸، ص‌۲۴۰.</ref> و شتر<ref>المستطرف، ج‌۲، ص‌۵۱۶.</ref>، نیز افراد مختلف [[انسان]]، به ویژه کسانی که نقص یا عیبی داشتند، همچنین برخی کلمات و حرکات، مانند عطسه کردن، از اسباب برداشت شوم بودن امور به شمار می‌آمدند<ref>المسائل التی خالف فیها، ص‌۸۶۸.</ref>. تعداد دفعات نیز در برخی امور در [[مبارک]] یا شوم پنداری دخیل بوده است؛ نمونه اینکه برخی سه بانگ کلاغ را چون به تعداد حروف کلمه «خیر» است، مبارک دانسته و دو بانگ آن را چون به شمار حروف کلمه «[[شر]]» است، شوم دانسته‌اند<ref>یواقیت العلوم، ص‌۲۶۷؛ جامع النورین، ص‌۲۷۰.</ref>. برخی فراتر از این، حتی اگر چیزی خاص دیده یا شنیده نمی‌شد، به صرف حدس و گمانی بر وقوع امور بدشگون، بدان تطیر زده، آن را شوم می‌پنداشتند<ref>المخصص، ج‌۱۳، ص‌۲۴.</ref>. [[تطیر]] و شوم دانستن، با تفاصیل مختلف آن، مختص [[عرب جاهلی]] نبوده و در میان سایر [[اقوام]] و [[ملل]] نیز شایع است<ref>التفسیر الکبیر، ج‌۷، ص‌۳۰۸؛ اللباب، ج‌۹، ص‌۲۷۸.</ref>. حتی برخی با ذکر شواهدی [[روایی]]، مدعی‌اند که [[انسان]] را گریزی از تطیر نیست و [[انسان‌ها]] در همه دوره‌ها به نوعی به این [[خرافه]] [[مبتلا]] بوده‌اند<ref>نمونه، ج‌۶، ص‌۳۱۹.</ref> که البته باید با روش‌های خاص آن را درمان کرد<ref>سنن ابن ماجه، ج‌۲، ص‌۱۱۷۰؛ فتح الباری، ج‌۱۰، ص‌۲۶۱ ـ ۲۶۲؛ وسائل الشیعه، ج‌۱۵، ص‌۳۶۶.</ref>. گروهی علت تطیر [[کافران]] به [[پیامبران]] را [[مشکلات]] و [[اختلافات]] داخلی دانسته‌اند که بر اثر دعوت انبیا در میان کافران رخ می‌داده و جمعیت یکپارچه آنان را دچار [[تفرقه]] و چند دستگی می‌کرده است<ref>التحریر والتنویر،ج‌۲۲، ص‌۳۶۳؛ من وحی القرآن، ج‌۱۹، ص‌۱۳۵.</ref>. برخی دیگر علت آن را وعید [[انبیا]] و نشانه [[بغض]] کافران نسبت به ایشان دانسته‌اند<ref>روح المعانی، ج‌۱۲، ص‌۳۳۳؛ تفسیر صدرالمتألهین، ج‌۵، ص‌۶۱.</ref> که به سبب عجز در مقابل انبیا{{ع}} به این [[سلاح]] [[متوسل]] می‌شدند تا در برابر [[دعوت]] پیامبران [[مقاومت]] کنند<ref>من وحی القرآن، ج‌۱۹، ص‌۱۳۵ ـ ۱۳۶؛ الفرقان، ج‌۹، ص‌۲۶۱ ـ ۲۶۲؛ ج‌۲۳، ص‌۳۲.</ref>. برخی از [[مفسران]] نیز تطیر [[منافقان]] به پیامبران را نشانه [[ترس]] آنان از [[جهاد]] و بهانه‌ای برای ترک جهاد ذکر کرده‌اند<ref>التفسیر الکبیر، ج‌۴، ص‌۱۴۵.</ref>.<ref>[[حمیده عبداللهی|عبداللهی]] و [[اباذر جعفری|جعفری]]، [[تطیر (مقاله)|مقاله «تطیر»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۷ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم ج۷]]، ص ۵۹۳.</ref>


== مفهوم طایر ==
== مفهوم طایر ==
خط ۳۶: خط ۵۴:
== اثرگذاری تطیر ==
== اثرگذاری تطیر ==
[[اسلام]] تطیر را امری [[خرافی]] دانسته که معلول [[جهل]] انسان و تصور نادرست وی در مؤثر دانستن غیر خداوند در عالم و نیز اسناد گرفتاری و نتیجه ناپسند [[اعمال]] به غیر عامل آنهاست<ref>همان، ج‌۹، ص‌۲۶۲.</ref> که نتیجه آن [[یأس]] و ناامیدی از رحمت الهی است<ref>یواقیت العلوم، ص‌۲۶۷.</ref>. [[نادانی]] و در نتیجه [[ناتوانی]] [[تطیر]] کنندگان در [[شناخت]] علت برخی پدیده‌ها، سبب می‌شود آن پدیده‌ها را معلول اموری [[خرافی]] بدانند<ref>فی ظلال القرآن، ج‌۵، ص‌۲۶۴۵؛ نمونه، ج‌۱۵، ص۴۹۲.</ref>. برخی علت [[باور]] به چنین امری خرافی را استناد حوادث و پدیده‌ها به امور همزمان با آنها از سوی [[انسان]] دانسته و برآن‌اند که [[جاهلان]] به امور ناسازگار با [[خواسته‌ها]] و امیالشان عنوان «شوم» می‌دهند<ref>التحریر و التنویر، ج‌۲۲، ص‌۳۶۳.</ref>. [[دلبستگی به دنیا]] نیز از عوامل تطیر دانسته شده به نحوی که هر امر خوشایند انسان [[مبارک]] است و گرنه شوم خواهد بود<ref>روح المعانی، ج‌۱۲، ص‌۳۳۳؛ تفسیر صدرالمتألهین، ج‌۵، ص‌۶۱.</ref>. [[قرآن‌کریم]] در [[انکار]] تطیر، اصل اثرناگذاری غیر [[خدا]] در عالم را بیان فرموده: {{متن قرآن|قُلْ كُلٌّۭ مِّنْ عِندِ ٱللَّهِ}}<ref>«بگو همه (چیز) از سوی خداوند است» سوره نساء، آیه ۷۸.</ref><ref>من وحی القرآن، ج‌۷، ص‌۳۶۳.</ref> و تأکید می‌کند که انسان [[مؤمن]] و کسی که [[قلب]] او هدایت یافته به روشنی می‌یابد که هیچ مصیبتی بی‌اذن [[الهی]] به او نمی‌رسد<ref>جامع البیان، ج‌۲۸، ص‌۱۵۷.</ref> و در عین حال هر آنچه به انسان می‌رسد، نتیجه تلاش و [[کردار]] وی است: {{متن قرآن|وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَـٰنِ إِلَّا مَا سَعَىٰ}}<ref>«و اینکه آدمی را چیزی جز آنچه (برای آن) کوشیده است نخواهد بود» سوره نجم، آیه ۳۹.</ref>.<ref>الفرقان، ج‌۲۳، ص‌۳۳.</ref>. [[روایات]] نیز بر بطلان تطیر تأکید داشته<ref>نمونه، ج‌۶، ص‌۳۱۷.</ref>، آن را نوعی [[شرک]] می‌دانند<ref>سنن ابن ماجه، ج‌۲، ص‌۱۱۷۰.</ref>. البته [[باطل]] بودن تطیر به معنای بی‌تأثیری مطلق آن نیست، بلکه تطیر ممکن است نسبت به کسی که از آن [[بیم]] دارد، مؤثر واقع شود<ref>دائرة المعارف الشیعیه، ج‌۱۱، ص‌۴۲۹.</ref> و [[خداوند]] [[ابتلا]] به آن [[شر]] را جزای [[دنیوی]] تطیر وی قرار می‌دهد<ref>التحریر و التنویر، ج‌۹، ص‌۶۶.</ref>، بنابراین تأثیر روانی [[تطیر]] مورد تأکید روایات است<ref>وسائل الشیعه، ج‌۱۱، ص‌۳۶۱؛ نیز نک: المیزان، ج‌۱۹، ص‌۷۹؛ نمونه، ج‌۶، ص‌۳۱۷ ـ ۳۱۸.</ref>، از همین‌رو برخی تطیر [[کافران]] به [[پیامبران]] را سبب بی‌تأثیری [[تبلیغ]] و [[انذار]] ایشان دانسته‌اند<ref>راهنما، ج‌۶، ص‌۲۰۴.</ref>. [[اسلام]] ضمن منع از تطیر، راه درمان آن را [[توکل]] و اتکا به خدا دانسته<ref>سنن ابن ماجه، ج‌۲، ص‌۱۱۷۰؛ فتح الباری، ج‌۱۰، ص‌۲۶۲؛ نمونه، ج‌۱۲، ص‌۴۸.</ref>، حتی از [[توکل]] به عنوان [[کفاره]] تطیر یاد کرده است<ref>نور الثقلین، ج‌۴، ص‌۳۸۲.</ref>. برخی [[روایات]] با مذموم شمردن تطیر، «تفأل» را ستوده<ref>میزان الحکمه، ج‌۳، ص‌۲۳۴۸؛ نمونه، ج‌۶، ص‌۳۱۷.</ref> و آن‌را [[حق]] دانسته‌اند<ref>فتح الباری، ج‌۱۰، ص‌۲۶۲ ـ ۲۶۴.</ref>. تفأل برخلاف تطیر که بدشگونی و توقع [[شر]] است، به توقع [[خیر و خوبی]] [[تفسیر]] شده است<ref>المخصص، ج‌۱۳، ص‌۲۴؛ لسان العرب، ج‌۸، ص‌۲۴۰؛ ج‌۱۰، ص‌۱۶۷.</ref>. البته برخی تفأل را عام و تطیر را منحصر در توقع شر دانسته‌اند که چندان صحیح به نظر نمی‌رسد<ref>لسان العرب، ج‌۱۰، ص‌۱۶۸، «فال»؛ لغت نامه، ج‌۹، ص‌۱۳۷۵۷، «تفأل».</ref>. در مقابل، عده‌ای تطیر را عام دانسته‌اند<ref>یواقیت العلوم، ص‌۲۶۷.</ref>. بعضی، علت حسن تفأل و قبح تطیر را در تفاوت سبب آن دو ذکر کرده‌اند؛ زیرا تفأل از [[حسن ظن]] و اتکا به [[خدا]] ناشی است<ref>فتح الباری، ج‌۱۰، ص‌۲۶۴.</ref>؛ ولی تطیر ناشی از غیر خداست. برخی دیگر علت حسن تفأل را در انبساط خاطر و امیدی دانسته‌اند که در شخص برای [[موفقیت]] حاصل می‌شود<ref>شرح اصول کافی، ج‌۱۲، ص‌۴۷۶.</ref>؛ همچنین [[استخاره]] به [[قرآن‌کریم]]، از آن جهت که تفأل مثبت بوده و سبب حسن ظن به خداست مجاز شمرده است<ref>بحارالانوار، ج‌۸۸، ص‌۲۴۱ ـ ۲۴۶.</ref>.<ref>[[حمیده عبداللهی|عبداللهی]] و [[اباذر جعفری|جعفری]]، [[تطیر (مقاله)|مقاله «تطیر»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۷ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم ج۷]]، ص ۵۹۷.</ref>
[[اسلام]] تطیر را امری [[خرافی]] دانسته که معلول [[جهل]] انسان و تصور نادرست وی در مؤثر دانستن غیر خداوند در عالم و نیز اسناد گرفتاری و نتیجه ناپسند [[اعمال]] به غیر عامل آنهاست<ref>همان، ج‌۹، ص‌۲۶۲.</ref> که نتیجه آن [[یأس]] و ناامیدی از رحمت الهی است<ref>یواقیت العلوم، ص‌۲۶۷.</ref>. [[نادانی]] و در نتیجه [[ناتوانی]] [[تطیر]] کنندگان در [[شناخت]] علت برخی پدیده‌ها، سبب می‌شود آن پدیده‌ها را معلول اموری [[خرافی]] بدانند<ref>فی ظلال القرآن، ج‌۵، ص‌۲۶۴۵؛ نمونه، ج‌۱۵، ص۴۹۲.</ref>. برخی علت [[باور]] به چنین امری خرافی را استناد حوادث و پدیده‌ها به امور همزمان با آنها از سوی [[انسان]] دانسته و برآن‌اند که [[جاهلان]] به امور ناسازگار با [[خواسته‌ها]] و امیالشان عنوان «شوم» می‌دهند<ref>التحریر و التنویر، ج‌۲۲، ص‌۳۶۳.</ref>. [[دلبستگی به دنیا]] نیز از عوامل تطیر دانسته شده به نحوی که هر امر خوشایند انسان [[مبارک]] است و گرنه شوم خواهد بود<ref>روح المعانی، ج‌۱۲، ص‌۳۳۳؛ تفسیر صدرالمتألهین، ج‌۵، ص‌۶۱.</ref>. [[قرآن‌کریم]] در [[انکار]] تطیر، اصل اثرناگذاری غیر [[خدا]] در عالم را بیان فرموده: {{متن قرآن|قُلْ كُلٌّۭ مِّنْ عِندِ ٱللَّهِ}}<ref>«بگو همه (چیز) از سوی خداوند است» سوره نساء، آیه ۷۸.</ref><ref>من وحی القرآن، ج‌۷، ص‌۳۶۳.</ref> و تأکید می‌کند که انسان [[مؤمن]] و کسی که [[قلب]] او هدایت یافته به روشنی می‌یابد که هیچ مصیبتی بی‌اذن [[الهی]] به او نمی‌رسد<ref>جامع البیان، ج‌۲۸، ص‌۱۵۷.</ref> و در عین حال هر آنچه به انسان می‌رسد، نتیجه تلاش و [[کردار]] وی است: {{متن قرآن|وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَـٰنِ إِلَّا مَا سَعَىٰ}}<ref>«و اینکه آدمی را چیزی جز آنچه (برای آن) کوشیده است نخواهد بود» سوره نجم، آیه ۳۹.</ref>.<ref>الفرقان، ج‌۲۳، ص‌۳۳.</ref>. [[روایات]] نیز بر بطلان تطیر تأکید داشته<ref>نمونه، ج‌۶، ص‌۳۱۷.</ref>، آن را نوعی [[شرک]] می‌دانند<ref>سنن ابن ماجه، ج‌۲، ص‌۱۱۷۰.</ref>. البته [[باطل]] بودن تطیر به معنای بی‌تأثیری مطلق آن نیست، بلکه تطیر ممکن است نسبت به کسی که از آن [[بیم]] دارد، مؤثر واقع شود<ref>دائرة المعارف الشیعیه، ج‌۱۱، ص‌۴۲۹.</ref> و [[خداوند]] [[ابتلا]] به آن [[شر]] را جزای [[دنیوی]] تطیر وی قرار می‌دهد<ref>التحریر و التنویر، ج‌۹، ص‌۶۶.</ref>، بنابراین تأثیر روانی [[تطیر]] مورد تأکید روایات است<ref>وسائل الشیعه، ج‌۱۱، ص‌۳۶۱؛ نیز نک: المیزان، ج‌۱۹، ص‌۷۹؛ نمونه، ج‌۶، ص‌۳۱۷ ـ ۳۱۸.</ref>، از همین‌رو برخی تطیر [[کافران]] به [[پیامبران]] را سبب بی‌تأثیری [[تبلیغ]] و [[انذار]] ایشان دانسته‌اند<ref>راهنما، ج‌۶، ص‌۲۰۴.</ref>. [[اسلام]] ضمن منع از تطیر، راه درمان آن را [[توکل]] و اتکا به خدا دانسته<ref>سنن ابن ماجه، ج‌۲، ص‌۱۱۷۰؛ فتح الباری، ج‌۱۰، ص‌۲۶۲؛ نمونه، ج‌۱۲، ص‌۴۸.</ref>، حتی از [[توکل]] به عنوان [[کفاره]] تطیر یاد کرده است<ref>نور الثقلین، ج‌۴، ص‌۳۸۲.</ref>. برخی [[روایات]] با مذموم شمردن تطیر، «تفأل» را ستوده<ref>میزان الحکمه، ج‌۳، ص‌۲۳۴۸؛ نمونه، ج‌۶، ص‌۳۱۷.</ref> و آن‌را [[حق]] دانسته‌اند<ref>فتح الباری، ج‌۱۰، ص‌۲۶۲ ـ ۲۶۴.</ref>. تفأل برخلاف تطیر که بدشگونی و توقع [[شر]] است، به توقع [[خیر و خوبی]] [[تفسیر]] شده است<ref>المخصص، ج‌۱۳، ص‌۲۴؛ لسان العرب، ج‌۸، ص‌۲۴۰؛ ج‌۱۰، ص‌۱۶۷.</ref>. البته برخی تفأل را عام و تطیر را منحصر در توقع شر دانسته‌اند که چندان صحیح به نظر نمی‌رسد<ref>لسان العرب، ج‌۱۰، ص‌۱۶۸، «فال»؛ لغت نامه، ج‌۹، ص‌۱۳۷۵۷، «تفأل».</ref>. در مقابل، عده‌ای تطیر را عام دانسته‌اند<ref>یواقیت العلوم، ص‌۲۶۷.</ref>. بعضی، علت حسن تفأل و قبح تطیر را در تفاوت سبب آن دو ذکر کرده‌اند؛ زیرا تفأل از [[حسن ظن]] و اتکا به [[خدا]] ناشی است<ref>فتح الباری، ج‌۱۰، ص‌۲۶۴.</ref>؛ ولی تطیر ناشی از غیر خداست. برخی دیگر علت حسن تفأل را در انبساط خاطر و امیدی دانسته‌اند که در شخص برای [[موفقیت]] حاصل می‌شود<ref>شرح اصول کافی، ج‌۱۲، ص‌۴۷۶.</ref>؛ همچنین [[استخاره]] به [[قرآن‌کریم]]، از آن جهت که تفأل مثبت بوده و سبب حسن ظن به خداست مجاز شمرده است<ref>بحارالانوار، ج‌۸۸، ص‌۲۴۱ ـ ۲۴۶.</ref>.<ref>[[حمیده عبداللهی|عبداللهی]] و [[اباذر جعفری|جعفری]]، [[تطیر (مقاله)|مقاله «تطیر»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۷ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم ج۷]]، ص ۵۹۷.</ref>
== نفی فال بد زدن ==
اصولا چیزی در هستی بیرون از [[مشیت]] و [[مقدرات الهی]] رخ نمی‌دهد؛ ولی هر چیزی از [[خیر و شر]] در هستی رخ می‌‌دهد یا از مصادیق [[کیفر]] و [[مجازات]] [[اعمال نیک]] و بد است؛ یا از مصادیق ابتلائاتی است که خدا انسان را به خیر و شر مبتلا می‌‌سازد: {{متن قرآن|وَنَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَالْخَيْرِ فِتْنَةً}}<ref>«هر کسی (مزه) مرگ را می‌چشد و شما را با بد و نیک می‌آزماییم و به سوی ما بازگردانده می‌شوید» سوره انبیاء، آیه ۳۵.</ref> تا واکنش [[مردمان]] معلوم شود<ref>بقره، آیه ۱۵۵؛ محمد، آیه ۳۱.</ref>.
از [[آیات قرآنی]] به دست می‌‌آید که همه چیز دست خدا و بر اساس برنامه‌ریزی [[حکیمانه]] و [[مشیت]] مقدر [[الهی]] است که از قبل تعیین شده است<ref>{{متن قرآن|مَا أَصَابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتَابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ * لِكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ}} «هیچ گزندی در زمین و به جان‌هایتان نمی‌رسد مگر پیش از آنکه آن را پدید آوریم، در کتابی (آمده) است؛ این بر خداوند آسان است * بر آنچه از دست شما رفت دریغ نخورید و بر آنچه به شما دهد شادی نکنید و خداوند هیچ خود پسند خویشتن ستایی را دوست نمی‌دارد» سوره حدید، آیه ۲۲-۲۳.</ref>؛ بنابراین [[خیر و شر]] که در [[زندگی]] اتفاق می‌‌افتد همانند داده‌های الهی و گرفته‌ها از سوی [[خدا]]، مقدر و مقسم است. پس اگر کسی به چیزی دیگری نسبت دهد، در [[حقیقت]] از [[توحید فعلی]] خارج و گرفتار [[شرک]] شده است. از همین روست که در [[حدیثی]] [[پیامبر]]{{صل}} فرمودند: «فال بد زدن نوعی شرک به خداست»<ref>بحارالانوار، ج ۵۵، ص۳۲۲.</ref>.
بر این اساس می‌‌بایست در پاسخ به تطیر زده گفت: «لاطیرَ اِلاّ طیر [[الله]]». یعنی کسی جز خدا نه امر خوب می‌آورد و نه بدی را دفع می‌‌کند؛ چنان که خدا در [[قرآن]] فرموده است: {{متن قرآن|أَلَا إِنَّمَا طَائِرُهُمْ عِنْدَ اللَّهِ}}؛ بدانید و [[آگاه]] باشید که طائر شما در نزد خدا است.<ref>اعراف، آیه ۱۳۱.</ref> البته یک معنا دیگر این [[آیه]] آن است که [[نامه اعمال]] شما در نزد خداست.
به هر حال، از نظر [[اسلام]] و فرهنگ قرآنی تفال به معنای [[جاهلی]] مردود است؛ از همین روست که [[معصوم]]{{ع}} فرمود: «از ما نیست کسی که فال بد زند، یا برایش فال بد زده شود؛ یعنی به فال بد دیگران نسبت به خود [[اعتقاد]] داشته باشد»<ref>مجمع الزوائد، ج ۵، ص۱۰۳.</ref>.
[[امام علی]]{{ع}} نیز می‌‌فرمایند: «فال بد، یک امر [[حقیقی]] و واقعی نیست»<ref>نهج البلاغه، حکمت ۳۹۲.</ref>. نقل است که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فال [[نیک]] را [[دوست]] داشت و از فال بد زدن، بدش می‌‌آمد<ref>مکارم الاخلاق، ص۳۵۰.</ref>.
در [[روایات]] راهکارهای [[رهایی]] از فال بد را [[توکل به خدا]]<ref>کافی، ج ۸، ص۱۹۸.</ref>، بی‌اعتنایی<ref>وسائل الشیعه، ح۳۱۰۷۷.</ref>، خواندن دعای«{{متن حدیث|اللَّهُمَّ لا طَيرَ اِلَّا طَيرُك وَ لا خَيرَ اِلَّا خَيرُك وَ لا اِله اِلَّا غَيرُك}} ـ خدایا! هیچ فال بدی اثر ندارد مگر آن چه را تو بخواهی؛ و هیچ خیری نیست مگر آن چه را تو [[اراده]] فرمایی؛ و خدایی جز تو نیست»<ref>أمالی صدوق ص۳۱۶.</ref>، فال خوب زدن<ref>المیزان، ج ۱۹، ص۸۴.</ref> اشاره شده است.
پیامبر اکرم{{صل}} فرمود: در [[اسلام]] فال بد و تطیر وجود ندارد. از همین روست که فرمود: {{متن حدیث|وَ اِذَا تَطَیَّرتَ فَامضِ}}؛ اگر در قضیه ای به چیزی فال بد زدی، این را به [[دل]] خودت بد راه نده، برعکس عمل کن، یعنی برعکس این که اشخاص وقتی به چیزی فال بد می‌‌زنند بعد دنبال آن کار نمی‌روند و مثلاً می‌‌گویند این بدشگون است، به هرچه که فال بد زدی عمل کن و دنبالش برو.
بر این اساس، [[باور]] به این که عطسه بیانگر بدشگونی است، امری نادرست است. از همین روست که پیامبر اکرم{{صل}} می‌‌فرماید: [[خداوند]] عطسه را دوست می‌‌دارد و خمیازه را [[مکروه]] می‌‌داند. هر گاه کسی عطسه کند، [[حمد]] [[خدا]] گوید و هر [[مسلمانی]] که عطسه را می‌‌شنود، او را [[دعا]] گفته و از خداوند مزید [[رحمت]] طلب کند<ref>بخاری؛ الجامع الصحیح، ج ۵، ص۲۲۹۰.</ref>.
این بدان معناست که باور درباره عطسه از [[فرهنگ]] [[خرافی]] و [[جاهلی]] است که ریشه در [[سفاهت]] و بی‌عقلی دارد و هیچ نسبت [[عقلانی]] میان عطسه و [[صبر]] نیست؛ در حالی که در همه فرهنگ‌های جاهلی از شرق تا غرب عالم، چنین باوری وجود دارد.
نکته دیگر آنکه اصولا در [[قرآن]]، [[صبر]] به معنای دست نگه داشتن از کاری یا انجام دادن آن نیست، بلکه صبر چنان که گفته شد به معنای [[شکیبایی]] و [[بردباری]] و [[استقامت]] در کاری است. بنابراین، وقتی گفته می‌‌شود: صبر کنید! به معنای این نیست که «[[عجله]] نکنید»، بلکه به معنای شکیبایی است.
البته در قرآن، از استعجال باز داشته شده است<ref>نحل، آیه ۱؛ انبیاء، آیه ۳۷.</ref>؛ زیرا عجله به معنای «انجام عمل قبل اوانه و زمانش» است که موجب می‌‌شود تا کار در [[زمان]] خودش انجام نشود؛ گویی شخص [[عجول]] میوه را کال می‌‌کند قبل از آنکه برسد و کامل شود. [[دنیا]] را عاجله می‌‌گویند؛ زیرا میوه [[اعمال]] را می‌‌بایست در [[قیامت]] درو کرد نه در دنیا و تعجیل دیدن آثار اعمال در دنیا خوب نیست. از همین روست که [[خدا]] می‌‌فرماید: {{متن قرآن|مَنْ كَانَ يُرِيدُ الْعَاجِلَةَ عَجَّلْنَا لَهُ فِيهَا مَا نَشَاءُ لِمَنْ نُرِيدُ ثُمَّ جَعَلْنَا لَهُ جَهَنَّمَ يَصْلَاهَا مَذْمُومًا مَدْحُورًا * وَمَنْ أَرَادَ الْآخِرَةَ وَسَعَى لَهَا سَعْيَهَا وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَئِكَ كَانَ سَعْيُهُمْ مَشْكُورًا}}<ref>«هر کس این جهان زودگذر را بخواهد، آنچه در آن بخواهیم برای هر کس اراده کنیم زود بدو می‌دهیم سپس برای او دوزخ را می‌گماریم که در آن نکوهیده رانده درآید * و از کوشش آنانکه جهان واپسین را بخواهند و فراخور آن بکوشند و مؤمن باشند؛ سپاسگزاری خواهد شد» سوره اسراء، آیه ۱۸-۱۹.</ref>.
در فرهنگ اسلامی از [[انسان‌ها]] خواسته می‌‌شود تا در کارهای عجله نکنند و بگذارند تا وقتش برسد؛ و اگر درباره [[نماز]] گفته می‌‌شود عجله کنید، به این معنا است که خود را برای وقت نماز آماده کنید تا نماز اول وقت از شما فوت نشود؛ نه این که قبل از وقت نماز، نماز بگزارید و آن را اقامه کنید.
به هر حال، هیچ رابطه و نسبت معنا داری همانند نسبت علیّ و معلولی یا مانند آن چنان که در متغیرها گفته می‌‌شود، میان عطسه و [[صبر]] نیست؛ بنابراین در هنگام عطسه، صبرکردن لازم نیست. از همین روست که در فرهنگ اسلامی گفته شده هرگاه یکی از شما عطسه کرد در [[حق]] او [[دعا]] کنید و بگویید: «یرحمکم الله؛ [[رحمت خدا]] شامل حال شما گردد». و طرف مقابل نیز متقابلا دعا کند و بگوید: «یغفر الله لکم؛ [[خداوند]] شما را بیامرزد».
جالب این است که در همه [[فرهنگ‌ها]] ارتباط معناداری میان عطسه و احتمال [[بیماری]] یا [[رهایی]] از آن دیده شده است و از همین روست که در همه [[فرهنگ]] پس از عطسه به نوعی گفته می‌‌شود: عافیت باشد؛ یا [[خدا]] تو را [[حفظ]] کند؛ یا [[سلامت]] باشید؛ یا مانند آنها که همگی دلالت بر ارتباط معنادار عوامل مادی و فیزیکی در مسأله سلامت و بیماری دارد<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[نسبت صبر و عجله از نظر قرآن (مقاله)|نسبت صبر و عجله از نظر قرآن]].</ref>.


== منابع ==
== منابع ==
{{منابع}}
{{منابع}}
# [[پرونده:55210091.jpg|22px]] [[محمد جعفر سعیدیان‌فر|سعیدیان‌فر]] و [[سید محمد علی ایازی|ایازی]]، [[فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۱ (کتاب)|'''فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۱''']]
# [[پرونده:13681440.jpg|22px]] [[فتحیه فتاحی‌زاده|فتاحی‌زاده، فتحیه]]، [[پیامبر اعظم و خرافه‌زدایی (کتاب)|'''پیامبر اعظم و خرافه‌زدایی''']]
# [[پرونده:13681440.jpg|22px]] [[فتحیه فتاحی‌زاده|فتاحی‌زاده، فتحیه]]، [[پیامبر اعظم و خرافه‌زدایی (کتاب)|'''پیامبر اعظم و خرافه‌زدایی''']]
# [[پرونده:000058.jpg|22px]] [[حمیده عبداللهی|عبداللهی]] و [[اباذر جعفری|جعفری]]، [[تطیر (مقاله)|مقاله «تطیر»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۷ (کتاب)|'''دائرة المعارف قرآن کریم ج۷''']]
# [[پرونده:000058.jpg|22px]] [[حمیده عبداللهی|عبداللهی]] و [[اباذر جعفری|جعفری]]، [[تطیر (مقاله)|مقاله «تطیر»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۷ (کتاب)|'''دائرة المعارف قرآن کریم ج۷''']]
# [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[نسبت صبر و عجله از نظر قرآن (مقاله)|'''نسبت صبر و عجله از نظر قرآن''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


۱۳۰٬۳۱۴

ویرایش