←معیت قیّومی خدا در هستی
(←پانویس) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
|||
| (۹ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۵۸۳: | خط ۵۸۳: | ||
بنابراین لازم است در این امر [[صبر]] کرد؛ به ویژه آنکه بر اساس [[روایات متواتر]]، در [[آخر الزمان]] امور به گونهای است که [[صبر در معصیت]] لازم است؛ زیرا افزایش [[گناه]] و [[معصیت]] چنان است که [[دینداری]] را سخت میکند و کسی که در آن زمانه صبر کند، [[پیروز]] میدان صبر است. در شرایط سخت آخر الزمانی جز با صبر نمیتوان [[دین]] نگه داشت و [[دینداران]] لازم است تا صبر را [[ملکه]] خویش سازند تا از معصیتها و مصیبتهای آخر الزمانی [[پیش از ظهور]] برهند<ref>کافی، ج ۲، کتاب الایمان و الکفر، باب صبر، حدیث ۱۲.</ref>؛ چراکه آن دوره همان دوران غربالگری است تا [[کافران]] از [[مؤمنان]] و [[پاک]] از [[ناپاک]] باز شناخته شوند و هر کسی همان را به نمایش گذارد که در اوست<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[نسبت صبر و ایمان (مقاله)]نسبت صبر و ایمان]].</ref>. | بنابراین لازم است در این امر [[صبر]] کرد؛ به ویژه آنکه بر اساس [[روایات متواتر]]، در [[آخر الزمان]] امور به گونهای است که [[صبر در معصیت]] لازم است؛ زیرا افزایش [[گناه]] و [[معصیت]] چنان است که [[دینداری]] را سخت میکند و کسی که در آن زمانه صبر کند، [[پیروز]] میدان صبر است. در شرایط سخت آخر الزمانی جز با صبر نمیتوان [[دین]] نگه داشت و [[دینداران]] لازم است تا صبر را [[ملکه]] خویش سازند تا از معصیتها و مصیبتهای آخر الزمانی [[پیش از ظهور]] برهند<ref>کافی، ج ۲، کتاب الایمان و الکفر، باب صبر، حدیث ۱۲.</ref>؛ چراکه آن دوره همان دوران غربالگری است تا [[کافران]] از [[مؤمنان]] و [[پاک]] از [[ناپاک]] باز شناخته شوند و هر کسی همان را به نمایش گذارد که در اوست<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[نسبت صبر و ایمان (مقاله)]نسبت صبر و ایمان]].</ref>. | ||
== نگاهی به نشانههای صبوری از دیدگاه [[قرآن]] == | |||
یکی از مهمترین دغدغههای [[انسان]] [[مدیریت]] هیجانات [[عاطفی]] در قالب [[شادی]]، [[اندوه]]، [[خشم]] و مهر است. اینکه تحت تأثیر عوامل بیرونی یا درونی واکنشهایی را از خود بروز دهد که مبتنی بر جوشش شدید هیجانات است و رفتارهایی که انسان را از [[تعادل]] بیرون میبرد و پیامدهایی را به دنبال دارد که گاه [[پشیمانی]] در آن سودی ندارد. خشم یکی از این هیجانات است که اگر مدیریت و مهار نشود پیامدهای بسیار خطرناکی دارد. برای مدیریت خشم و مهار آن باید انسان به درجهای از تحمل برسد که فشارهای سهمگین را تاب آورد و واکنشهایی را که نشان میدهد براساس [[تدبیر]] و [[بصیرت]] باشد تا پیامدهای بد و [[زشتی]] را به دنبال نداشته باشد. اینجاست که مسئله [[صبر]] و [[حلم]] و افزایش آستانه تحمل مطرح میشود. | |||
قرآن به عنوان کتاب انسان ساز و جامعهساز، به همه آن چیزی پرداخته است که انسان برای [[رسیدن به کمال]] و [[سعادت دنیوی]] و [[اخروی]] بدان نیازمند است. از این رو به این مسئله نیز پرداخته و راههای ایجاد و افزایش [[شکیبایی]] و [[بردباری]] یعنی صبر و حلم را بیان کرده است. آنچه در پی میآید بیان بخشی از نشانههای صبوری در قرآن است که تقدیم خوانندگان [[عزیز]] میشود<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[چگونه میزان صبر خود را بشناسیم (مقاله)|چگونه میزان صبر خود را بشناسیم]].</ref>. | |||
== نشانههای صبور == | |||
چگونه میتوانیم صبور را بشناسیم و یا صبر خود را ارزیابی کرده و درجه و مرتبه آن را بدانیم؟ در [[آیات]] و [[روایات]] به این [[پرسش]] پاسخ داده شده است. در [[روایت]] آمده است: {{متن حدیث|اِنَّ النَّبيَّ{{صل}} قالَ: عَلامَةُ الصّابِرِ فِي ثَلاثٍ: اَوَّلُها، اَنْ لايَكْسِلَ، وَالثَّانِيَةُ، اَنْ لايَضْجُرَ، وَالثّالِثَةُ، اَنْ لايَشْكُوَ مِنْ رَبِّهِ عز و جل لاِنَّهُ اِذا كَسِلَ فَقَدْ ضَيَّعَ الْحَقَّ وَ اِذا ضَجِرَ لَمْ يُؤَدِّ الشُّكْرَ، وَاِذا شَكا مِنْ رَبِّهِ عز و جل فَقَدْ عَصاهُ}}؛ [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرمود: نشانه [[انسان]] صبور در سه چیز است: ۱. اینکه کسل نمیشود؛ ۲. [[دل]] تنگ نمیشود؛ ۳. از پروردگارش [[شکایت]] نمیکند؛ چراکه وقتی کسل شود، [[حق]] را ضایع و تباه خواهد کرد، و هنگامی که دلتنگ شد، [[سپاسگزاری]] نمیکند و وقتی که از پروردگارش شکایت کند، [[گناه]] خواهد کرد<ref>بحارالانوار، ج ۷۱، ص۸۶.</ref>.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[صبر و شکیبایی در اسلام (مقاله)|صبر و شکیبایی در اسلام]].</ref> | |||
== آثار و برکات == | |||
از نظر [[قرآن]]، پیامبر{{صل}} به سبب همین [[باورها]] از [[عنایت خاص الهی]] برخوردار شده و صبر ایشان در اوج کمال قرار گرفت. هر کسی بخواهد چنین باورهایی داشته باشد و از آثاری که پیامبر{{صل}} از آن بهرهمند شده، برخوردار شود و با بهرهگیری از صبری در سطح پیامبر{{صل}} از همان آثار [[سود]] برد. از جمله این آثار میتوان به [[امدادهای غیبی]] [[الهی]]<ref>انعام، آیه ۳۴؛ نحل، آیات ۱۲۷ و ۱۲۸؛ روم، آیه ۶۰؛ غافر، آیه ۵۵.</ref>، جلب [[محبت]] و برطرف شدن [[دشمنیها]]<ref>فصلت، آیات ۳۴ و ۳۵.</ref>، دستیابی او به [[مقام رضا]]<ref>طه، آیه ۱۳۰.</ref>، قرار گرفتن در زمره محسنان<ref>هود، آیه ۱۱۵.</ref>، فرجام نیک<ref>هود، آیه ۴۹؛ طه، آیه ۱۳۲.</ref>، دستیابی به [[خصلت]] [[نیکی]] کردن در برابر بدی دیگران یعنی دستیابی به [[مقام]] [[ایثار]] و [[اکرام]]<ref>فصلت، آیات ۳۴ و ۳۵.</ref> اشاره کرد. | |||
لازمه یک صبر کامل این است که انسان در برابر تکالیف و [[وظایف الهی]] صبر داشته باشد و همه سختیهای آن را تحمل کند مانند [[سختی]] [[جهاد]] و [[روزه]] و مانند آنها<ref>هود، آیات ۱۱۴ و ۱۱۵؛ طه، آیات ۱۳۰ تا ۱۳۲؛ ق، آیه ۳۹.</ref>، ونیز باید در برابر [[معصیت]] [[دوستان]] و [[دشمنان]] صبوری کند<ref>فصلت، آیات ۳۴ و ۳۵؛ معارج، آیات ۱ تا ۵؛ مزمل، آیه ۱۰.</ref>؛ و نسبت به [[مصیبتها]] و [[احکام الهی]] و [[قضا و قدر]] نیز [[شکیبایی]] به [[خرج]] دهد<ref>قلم، آیه ۴۸؛ انسان، آیه ۲۴؛ یونس، آیات ۱۰۸ و ۱۰۹.</ref>. [[آیات]] بسیاری در [[قرآن]] به این سه گانه [[صبر]] اشاره دارد که [[پیامبر]]{{صل}} آن را به نحو احسن به کار گرفت تا بتواند [[اسوه]] صبر و شکیبایی باشد. پس با [[شناخت]] این دسته از آیات و بهرهگیری از شیوه و [[سبک زندگی پیامبر]]{{صل}} میتوان به چنین [[فضیلت]] و خصلتی دست یافت که [[انسان]] را به بالاترین سطح [[انسانیت]] میرساند<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[صبر و شکیبایی پیامبر از منظر قرآن (مقاله)|صبر و شکیبایی پیامبر از منظر قرآن]].</ref>. | |||
== [[صبر]] در [[فتنه]] == | |||
صبر به معنای تاب آوردن، نقیض [[جزع]] و بیتابی است. کسانی که سطح پایینی از تحمل را دارا هستند در برابر [[مشکلات]] و [[مصیبتها]] به جزع و بیتابی میافتند و تاب خود را از دست میدهند. اما کسانی که آستانه تحمل خوب یا بالایی دارند، بیتابی نمیکنند و فشارها آنان را از حالت [[تعادل]] [[ذهنی]] و [[رفتاری]] بیرون نمیبرد. [[انسانها]] از سوی [[خداوند]] به انواع [[امتحانات]] آزموده میشوند، اینجاست که نقش صبر و [[تابآوری]] به خوبی خود را نشان میدهد و [[شخصیت]] انسانها را شکل داده و آنان را از نظر شخصیت تثبیت میکند. نویسنده در این مطلب با بهرهگیری [[آموزههای قرآنی]] نقش صبر در [[آزمونهای الهی]] و آثار و [[برکات]] آن را تبیین کرده است<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[نقش تابآوری در آزمونها و ابتلائات الهی (مقاله)|نقش تابآوری در آزمونها و ابتلائات الهی]].</ref>. | |||
== تاب و تحمل در [[روان شناختی]] شخصیت == | |||
شخصیت انسانها همان شاکله وجودی آنان است. در [[حقیقت]] شاکله وجودی هر [[انسانی]] از اموری شکل میگیرد که شامل [[هستی شناختی]]، [[جهان بینی]]، [[فلسفه زندگی]]، بینشها و نگرشها است. هر کسی بر اساس فلسفه زندگی که برای خود ساخته، [[سبک زندگی]] خود را تعیین میکند. از این رو، با نگاهی به سبک زندگی و رفتارهایش به [[سادگی]] میتوان فلسفه زندگی او را [[حدس]] زد. | |||
وقتی ما از شخصیت افراد سخن میگوئیم، به بینشها و نگرشهایش توجه میکنیم؛ زیرا [[افکار]] ذهنی و باورهای [[قلبی]] اوست که شخصیت او را شکل میدهد. افراد دارای [[اندیشهها]] و بینشها و نگرشهایی هستند که ترکیبی از [[عقل]] و [[قلب]] است. این ترکیب شاکله وجودی افراد و شخصیت او را شکل میبخشد. [[رفتارها]] در حقیقت آینه تمام نمای شاکله و شخصیت وجودی هر انسانی است. از این رو خداوند در [[آیه]] ۸۴ [[سوره اسراء]] میفرماید: {{متن قرآن|كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ}}<ref>«بگو: هر کس به فرا خور خویش کار میکند و پروردگار شما داناتر است که چه کس رهیافتهتر است» سوره اسراء، آیه ۸۴.</ref>؛ هر انسانی بر اساس شاکله و شخصیت خودش عمل میکند. پس [[سبک زندگی]] هر [[انسانی]] به طور طبیعینمایی از [[فلسفه زندگی]] و تجلیات و مظاهر آن است. | |||
شخصیتهای [[عاطفی]] رفتارهای عاطفی از خود بروز میدهند و شخصیتهای [[عقلی]] دارای رفتارهای خشک عقلی هستند و [[عواطف]] در آنها جایی ندارد. البته این بدان معنا نیست که هیچ [[عاطفه]] و احساسی ندارند، بلکه از نظر درصد یکی بر دیگری میچربد. | |||
از نظر [[آموزههای اسلامی]] انسانهایی [[متعادل]] هستند که تناسب معناداری میان [[عقل]] و [[قلب]] ایجاد کرده باشند. اینان با چنین کاری [[اعتدال]] و [[تعادل]] شخصیتی خود را چنانکه [[خداوند]] [[آفریده]] [[حفظ]] کرده و [[اجازه]] نمیدهند که [[افراط]] و [[تفریطی]] صورت گیرد<ref>شمس، آیه ۷.</ref>. | |||
در انسانهای متعادل، به همان [[میزان]] که [[عدالت]] مهم است، [[انصاف]] و [[احسان]] نیز مهم است؛ [[قانونمداری]] را در حوزه [[رفتار شخصی]] و فردی دارا هستند و عدالت را مراعات میکنند، هرچند که به ضرر و زیانشان باشد و در حوزه رفتارهای [[اجتماعی]] با دیگران، [[اهل]] احسان و انصاف هستند و از [[حقوق]] خود میگذرند در حالی عدالت، اقتضای آن را دارد،؛ چراکه بر این باورند که باید [[مکارم اخلاقی]] را به تمامیت برسانند و آنچه را برای خود میپسندند برای دیگران بپسندند. این گونه است که نوعی تعادل در [[رفتار]] خود پدید میآورند که مبتنی بر عقل و قلب یعنی عدالت و احسان است. از این رو [[ایثار]] و [[عفو]] و [[صفح]] و گذشت در اینان همان اندازه معنا مییابد که عدالت و [[قانون]] و عقل معنا دارد. | |||
انسانهایی که دارای تعادل شخصیتی هستند و توانستهاند بدرستی میان عقل و قلب جمع کنند، انسانهای صبوری نیز هستند؛ زیرا در برابر فشارها و [[مصیبتها]] به گونهای عمل میکنند که یا اصلا ضرری به دیگران نرسد یا کمترین ضرر متوجه دیگران شود. اینان [[مصیبت]] را به [[جان]] میخرند تا دیگران در [[آسایش]] و [[آرامش]] باشند. اینگونه است که تاب تحمل آنان بسیار بالاست و از آستانه تحمل و [[صبر]] بالایی برخوردار هستند<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[نقش تابآوری در آزمونها و ابتلائات الهی (مقاله)|نقش تابآوری در آزمونها و ابتلائات الهی]].</ref>. | |||
== صبر در [[آزمون]] و [[امتحان]] و [[بلا]] == | |||
بر اساس [[آموزههای قرآنی]]، [[زندگی دنیوی]] دارای مقتضیاتی است که از جمله آنها [[سنت]] [[آزمون]] و [[ابتلاء]] و [[امتحان]] است. [[خداوند]] در [[آیه]] ۲ [[سوره عنکبوت]] بهصراحت از امتحان به عنوان یک [[سنت الهی]] یاد میکند که همه [[انسانها]] بدان [[مبتلا]] میشوند. البته فلسفهای که برای سنت [[فتنه]] و [[امتحان الهی]] بیان شده اموری چند است که از جمله آنها بازشناسی [[شخصیت]] هر [[انسان]]، معلوم کردن [[میزان]] [[ایمان]] و [[باور]]، [[شناخت]] جزم و [[عزم]] افراد، افزایش ظرفیت، اظهار [[استعداد]] و توان و مانند آن است که در [[آیات]] و [[روایات]] بسیاری به آنها اشاره شده است. | |||
خداوند در بیان [[فلسفه]] سنت آزمون در آیه ۲ سوره عنکبوت میفرماید که آیا [[مردم]] [[گمان]] کردهاند به سخن آنان در ایمان بسنده میشود و امتحان نمیشوند؟ این بدان معناست که وقتی کسی مدعی سخن و باوری است میبایست نشان دهد که تا چه اندازه در این سخن و باور صادق است. [[صداقت]] به معنای مطابقت جزماندیشه و عزم ارادی است. به این معنا که قول و فعلش یکی باشد. قول و سخن هر کسی به معنای اظهار [[باورها]] و [[اعتقادات]] اوست، وقتی قولی را اظهار میکند در [[حقیقت]] باور و [[اعتقاد]] و [[ایمانی]] را اظهار کرده است. چنین شخصی میبایست در عمل نشان دهد که در باور خویش صادق است و این صداقت تنها در فعل قابل [[شناسایی]] است. از این رو در هنگام امتحان است که شخص معلوم میکند تا چه اندازه [[اهل]] صداقت است و میان [[قول و فعل]] او تطابق و [[هماهنگی]] وجود دارد. | |||
البته انسانهایی که ادعاها و اقوال بزرگتر و زیادتری دارند، گرفتار آزمونهای بیشتری هستند. از این رو مدعیان [[ولایت]] بیشترین و سختترین آزمونها را باید تحمل کنند. بر همین اساس گفته شده است: البلاء للولاء، هر که مقربتر است جام بلا بیشترش میدهند. | |||
اما کسانی که ادعایی ندارند یا کمترین ادعا را دارند، مانند شاگردان تنبل کلاس در سال تنها یک بار یا دوبار در آزمونهای عمومی شرکت داده میشوند تا یا بیدار شوند یا مدعی نشوند و بر آنان اتمام حجتی شده باشد. از این رو [[خداوند]] درباره [[منافقان]] میفرماید که اینان در سال یک یا دوبار به فتنهای آزموده میشوند تا [[توبه]] کنند یا [[تذکر]] پیدا کنند<ref>توبه، آیه ۱۲۶.</ref>. | |||
خداوند در [[آیه]] ۲۰ [[سوره فرقان]] میفرماید: {{متن قرآن|وَجَعَلْنَا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَتَصْبِرُونَ}}<ref>«و پیش از تو پیامبران را نفرستادیم مگر آنکه بیگمان آنان خوراک میخورند و در بازارها راه میرفتند و شما را مایه آزمون یکدیگر کردیم (تا ببینیم) آیا شکیب میورزید؟ و [[پروردگار]] تو بیناست» سوره فرقان، آیه ۲۰.</ref>. | |||
این آیه درحقیقت بیان میکند که بعض از [[انسانها]] برای بعض دیگر وسیله [[آزمون]] هستند تا اینگونه تاب و تحمل افراد مشخص شود یا تاب و تحمل آنان افزایش یابد. پس خداوند، برخی از [[مردمان]] را با برخی دیگر میآزماید که شکیباسازی و [[توانمند]] کردن [[روحیه]] مردمان، ازجمله فلسفههای [[آزمایش]] آنان از سوی خداوند است<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[نقش تابآوری در آزمونها و ابتلائات الهی (مقاله)|نقش تابآوری در آزمونها و ابتلائات الهی]].</ref>. | |||
== [[زن]] و فرزند و [[مال]] از مصادیق آزمون و [[ابتلا]] == | |||
در [[آیات]] و [[روایات]] مصادیق و موارد بسیاری به عنوان [[فتنه]] یعنی ابزارهای [[آزمون الهی]] مطرح شده است. به عنوان نمونه در آیه ۲۰ سوره فرقان [[انتخاب]] [[پیامبر]] از میان مردمان معمولی ابزار آزمون دانسته شده است. | |||
همچنین زن و فرزند و مال در آیات و روایات به عنوان ابزار ابتلا و گاه حتی به عنوان [[دشمن]] [[انسان]] معرفی میشود. خداوند میفرماید که [[اموال]] و فرزندانتان وسیله آزمایش شما هستند. گاه برخی از همین [[فرزندان]] تبدیل به دشمن میشوند که [[سد]] راه [[دینداری]] آنان هستند. خداوند در آیه ۱۴ [[سوره تغابن]] میفرماید: ای کسانی که [[ایمان]] آوردهاید در میان [[زنان]] و فرزندانتان [[دشمنی]] برای شما وجود دارد از آنها حذر کنید و اگر [[عفو]] کنید و چشم بپوشید و [[گناه]] آنان را پوشیده دارید، [[خدا]] [[آمرزنده]] و [[مهربان]] است. | |||
از رسولاللّه{{صل}} [[روایت]] است که فرمود: {{متن حدیث|إنّ في مالِ الرجُلِ فِتنَهًًْ، و في زوجَتِهِ فِتنَهًًْ و ولدِهِ}}؛ همانا [[دارایی]] [[انسان]] مایه [[آزمایش]] است و [[زن]] و فرزند او نیز وسیله [[امتحان]] هستند. <ref>کنز العمّال، حدیث ۴۴۴۹۰.</ref> آن حضرت در جایی دیگر میفرماید: {{متن حدیث|إنّ لِكُلِّ اُمّهًٍْ فِتنَهًْ، و فِتنَهًْ اُمَّتِي المالُ}}؛ برای هر امّتی آزمایشی است و وسیله آزمایش [[امّت]] من، دارایی است<ref>الترغیب و الترهیب، ج ۴، ص۱۷۸، حدیث۵۷.</ref>. | |||
به نظر برخی از [[مردم]] [[آزمون]] [[مصیبت]] سختتر است و [[دین]] و [[ایمان]] [[آدمی]] را میبرد؛ اما باید توجه داشت که [[فتنه]] [[مال]] و [[ثروت]] بدتر است؛ زیرا [[رفاه]] و تنعم، آدمی را به [[اتراف]] و [[اسراف]] سوق میدهد و [[جرم]] و [[هنجارشکنی]] را در او تقویت میکند. از این رو مال و ثروت بدتر از [[فقر]] و [[بدبختی]] آدمی را به [[تباهی]] و [[شقاوت]] [[ابدی]] میاندازد. | |||
[[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} در بیان مصادیق آزمون میفرماید: {{متن حدیث|الفِتَنُ ثلاثٌ: حُبُّ النِّساءِ و هُو سَيفُ الشَّيطانِ، و شُربُ الخَمرِ و هُو فَخُّ الشَّيطانِ، و حُبُّ الدِّينارِ و الدِّرهَمِ و هُو سَهمُ الشَّيطانِ، فَمَن أحَبَّ النِّساءَ لم ينتَفِعْ بعَيشِهِ، و مَن أحَبَّ الأشرِبَهًْ حَرُمَت علَيهِ الجَنّهًْ، و مَن أحَبَّ الدِّينارَ و الدِّرهَمَ فهُو عَبدُ الدنيا}}؛ [[ابتلائات]] سه چیزند: زنْ [[دوستی]]<ref>شهوانی.</ref>، که [[شمشیر]] [[شیطان]] است و [[شرابخواری]] که دام شیطان است و [[عشق]] به درهم و دینار که تیر شیطان است. کسی که عشق<ref>شهوانی.</ref> به [[زنان]] داشته باشد، از زندگیاش بهرهمند نشود و کسی که مشروبات را [[دوست]] داشته باشد، [[بهشت]] بر او [[حرام]] گردد و کسی که عشق به درهم و دینار داشته باشد، [[بنده]] دنیاست<ref>بحار الأنوار، ج ۷۳، ص۱۴۰، حدیث۱۲.</ref>. | |||
حتی در برخی از [[روایات]] از آن حضرت نقل شده که [[حضرت عیسی]]{{ع}} از این سه فتنه اصلی در [[امان]] بوده است. ایشان در بیان صفات حضرت عیسی{{ع}} فرموده است: {{متن حدیث|و لم تكن لَهُ زَوجَهًٌْ تَفتِنُه، و لا وَلَدٌ يحزُنُهُ (يخزنُهُ)، و لا مالٌ يلفِتُهُ}}؛ نه همسری داشت که او را به فتنه (گرفتاری) درافکند، نه [[فرزندی]] که غمگینش سازد و نه [[مالی]] که او را به خود مشغول [و از [[خدا]] [[غافل]]]گرداند<ref>نهج البلاغه، الخطبهًْ۱۶۰.</ref>.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[نقش تابآوری در آزمونها و ابتلائات الهی (مقاله)|نقش تابآوری در آزمونها و ابتلائات الهی]].</ref> | |||
== صبر در مصیبت [[زن]] و فرزند == | |||
[[انسان]] دربرابر زن و فرزند [[مسئولیت]] دارد. بهویژه آنکه [[تربیت فرزند]] برعهده اوست. [[تربیت]]، اصل مهمی است که هرگونه بیتوجهی دراین مورد به معنای از دست رفتن [[خوشبختی]] فرزند بلکه خود اوست؛ زیرا فرزندی که به خوبی تربیت نشود، [[دین]] و [[ایمان]] [[آدمی]] را نیز با خود میبرد. | |||
از آنجا که [[عواطف]] و [[احساسات]]، مبنای [[خانواده]] است و اصل خانواده بر [[عشق]] و [[مودت]] و [[محبت]] شکل گرفته است<ref>روم، آیه ۲۱.</ref> نقش [[عاطفه]] و محبتهای [[قلبی]] بر [[عقل]] در این موارد میچربد. این گونه است که زمینه [[تباهی]] خانواده فراهم میآید. | |||
محبت به فرزند و دلبستگی [[عاطفی]] به کودک [[اجازه]] نمیدهد تا در هنگام [[خطا]] و [[گناه]] او را [[تنبیه]] مناسب کنیم و لذا تربیت به دست [[فراموشی]] سپرده میشود. از آنجا که تربیت یک امر فرآیندی و ترکیبی از عقل و [[قلب]] است، هرگونه نادیده گرفتن این امور موجب میشود که انسان خود و خانوادهاش را به تباهی سوق دهد. | |||
[[خداوند]] در چند جای [[قرآن]] به جای [[صبر]] از واژه اصطبر استفاده کرده است. صبر به معنای [[تابآوری]] و [[شکیبایی]] است، ولی [[اصطبار]] از ثلاثی مزید افتعال به معنای [[استقامت]] در صبر و نهایت تاب و تحمل است. خداوند در مسئله [[تربیت خانوادگی]] و [[آموزش]] و [[تعلیم و تربیت]] [[نماز]] به زن و فرزند میفرماید که در این کار میبایست نهایت استقامت و تاب و تحمل را داشته باشی تا بتوانی در تربیت آنان به [[موفقیت]] برسی. <ref>طه، آیه ۱۳۲.</ref> در [[حقیقت]] لازم است که برای تربیت فرزند نهایت صبر و استقامت و شکیبایی را داشته باشی و آستانه تحمل تو بسیار بالا باشد؛ زیرا تربیت بهویژه [[تربیت دینی]] بسیار سخت و طاقتفرساست؛ چراکه باید امری را که مشقتزا است به کودک بیاموزی تا او هر [[روز]] پنج بار به [[نماز]] [[قیام]] کند. چنین [[تربیتی]] بسیار سخت است تا بتوانی شاکله و [[شخصیت]] [[کودک]] را شکل بدهی و او را به [[نماز خواندن]] عادت بدهی. | |||
پس [[مداومت]] در امر [[تربیت]] و تاب تحمل بالا داشتن و نهایت [[صبر]] را به کار گرفتن، از اصولی است که در این [[آیه]] بر آن تاکید شده است. اینکه [[انسان]] از [[تمرد]] و [[عصیان]] کودک خسته نشود و بهاشکال و روشهای گوناگون مستقیم و غیرمستقیم کودک را اندک اندک به [[تکالیف دینی]] آشنا و عادت دهد. در این میان اصل نماز به عنوان [[مرز]] [[ایمان]] و [[کفر]] بسیار مورد تاکید است؛ چراکه کسی که نماز را به جا آورد از نظر [[تربیت دینی]] [[آمادگی]] مییابد که به تکالیف دینی دیگر نیز بپردازد. آثار بسیاری برای این تربیت دینی [[خانواده]] در [[آیات قرآن]] بیان شده که از جمله در همین آیه [[برکت]] و [[رزق]] است که به سوی خانواده میآید و خانواده [[عاقبت به خیر]] میشود. | |||
البته چنانکه گفته شد [[زن]] نیز همین [[حکم]] را دارد. اینکه انسان بتواند در برابر [[آزمون]] [[زنان]] صبر و [[اصطبار]] داشته باشد خیلی مهم است. [[مرد]] [[مسئولیت]] دارد که همسرش را به کمال برساند و او را تربیت دینی کند. | |||
آزمونی که [[خداوند]] در آیه ۲۰ [[سوره فرقان]] بیان کرده که برخی از [[مردم]] را با برخی دیگر میآزماییم درباره زن و فرزند بسیار مهمتر است؛ زیرا اینان [[دشمنان]] شیرینی هستند که در درون [[خانه]] جا خوش کردهاند و میتوانند مانند [[عبدالله بن زبیر]] پدر و خانواده را به هلاکت سوق دهند و در برابر [[امام]] [[مسلمین]] قرار دهند؛ چنانکه عبدالله پدرش [[زبیر]] را علیه [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} شوراند. | |||
در داستانهای زیادی بیان شده که اصطبار و داشتن تاب و تحمل بالا و [[استقامت]] در [[تربیت خانوادگی]] موجب [[رشد]] شخص و خانواده میشود. بسیاری از [[علما]] و [[مراجع]] همانند [[پیامبران]] دارای زنان و [[فرزندان]] بد [[خلق]] بودند که تربیت ایشان به [[سختی]] ممکن بود. حتی برخی از اینان [[تربیت]] نشدند و اسباب [[زحمت]] [[پیامبران]] بودند که از آن جمله میتوان به [[زن]] [[لوط]]{{ع}} و زن نوح{{ع}} اشاره کرد.<ref>تحریم، آیه ۱۰.</ref> همچنین برخی از [[زنان پیامبر]]{{صل}} این گونه بودند که در [[آیات]] [[سوره تحریم]] به آنها اشاره شده است. | |||
در داستانهایی که درباره برخی از [[مراجع]] در درسهای [[اخلاقی]] شنیده ایم موارد بسیاری را میتوان یافت. از جمله یکی از مراجع [[قم]] زنی بدخو و بدخلق داشت که او را میزد و گاه این کتککاری در جلوی شاگردان انجام میشد. وقتی شاگردان [[اعتراض]] میکردند که چرا این زن را [[طلاق]] نمیدهی. آن [[مرجع]] [[بزرگوار]] میگفت: این زن بد مرا خالی میکند. | |||
یکی از [[مراجع تقلید]] معاصر در [[تهران]] زنی بدخو داشت. روزی شاگردان از علت تاخیر استاد پرسیدند. ایشان گفت: زنم به من [[اجازه]] نداد تا به موقع و سر وقت به درس بیایم؛ زیرا مرا مجبور کرد تا همه ظرفها را بشویم سپس اجازه [[رخصت]] داد تا بیرون بیایم<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[نقش تابآوری در آزمونها و ابتلائات الهی (مقاله)|نقش تابآوری در آزمونها و ابتلائات الهی]].</ref>. | |||
== صبر بر مصیبت == | |||
از اقسام صبر، صبر بر مصیبتهایی است که [[انسان]] در طول [[زندگی]] به عنوان [[مجازات]] و [[کیفر]] یا به عنوان [[ابتلاء]] و [[آزمون الهی]] با آن رو به رو میشود. از نظر قرآن، مصیبتها و [[بلایا]] از موارد شکیبایی و [[صبر]] است<ref>بقره، آیات ۱۵۵ و ۱۵۶ و ۱۷۷؛ حج، آیه ۳۵.</ref> و [[انسانها]] میبایست در برابر [[مشکلات]] و [[مصیبتها]] صبر کنند؛ زیرا هر مصیبتی از [[خیر و شر]] به [[حکمت]] و [[مشیت]] و مقدر [[الهی]] است<ref>حدید، آیات ۲۲ و ۲۳.</ref> و مصیبتهایی که از مصادیق [[شرور]] و [[نقص]] و کمبود هستند، چه در قالب [[کیفر]] باشد و چه در قالب [[امتحان]] میبایست [[انسان]] نسبت به آن صبر ورزد و با [[جزع]] و فزع بر دامنه کمی و کیفی آن نیافراید و [[مصیبت]] را دو چندان و مضاعف نکند. | |||
از نظر [[قرآن]]، صبر در برابر مشکلات و سختیها از ویژگیهای [[نیکان]]<ref>بقره، آیه ۱۷۷؛ انسان، آیات ۸ و ۱۲.</ref> و از نشانههای [[صداقت]] و [[تقوا]]<ref>بقره، آیه ۱۷۷.</ref> و موجب [[محبت الهی]]<ref>آل عمران، آیه ۱۴۶.</ref> و در پی دارنده [[صلوات]] الهی و [[رحمت]] و [[هدایت خاص]] و نیز [[بهشت]] و [[عنایات]] دیگر الهی است<ref>بقره، آیه ۱۷۷.</ref>. | |||
از نظر قرآن، کمبود کالا و نیز میوه و محصولات از مصیبتها و نیازمند [[شکیبایی]] و صبر است.<ref>بقره، آیه ۱۵۵.</ref> البته توجه به این که هر چیزی بر اساس حکمت، مشیت و مقدر الهی است در تحقق [[صبر بر مصیبت]] نقش اساسی دارد<ref>حدید، آیات ۲۲ و ۲۳.</ref>.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[موارد سه گانه صبر در قرآن (مقاله)|موارد سه گانه صبر در قرآن]].</ref> | |||
== صبر از معصیت == | |||
یکی از سه گانههای صبر، همانا صبر از معصیت است. این که انسان بتواند در برابر [[معصیت]] دیگران صبر ورزد و [[اجازه]] ندهد تا دیگران با معصیت خویش راه [[حق]] را بندند و او را نیز به [[گمراهی]] بکشانند. این که انسان به گونه ای باشد که در برابر انگیزههای [[قوی]] [[گناه]] صبر ورزد و به دام گناه نیافتد و از آن اجتناب کند، از مهمترین مصادیق صبر است که در [[آیات قرآنی]] بیان شده است. | |||
از نظر قرآن، [[ترک گناه]] و اجتناب از [[معاصی]] نیازمند، صبر است<ref>فرقان، آیات ۶۸ و ۷۵.</ref>. در [[آموزههای وحیانی قرآن]]، اجتناب و پرهیز از اتّکای به [[ستمگران]]<ref>هود، آیات ۱۱۳ و ۱۱۵.</ref>، رعایت [[عفت]] و [[پاکدامنی]] و پرهیز از [[زنا]]<ref>فرقان، آیات ۶۸ و ۷۵.</ref>، اجتناب از [[شرک]]، [[شهادت]] ناحق، پرهیز از [[قتل]] بیگناهان، اجتناب از [[نزاع]] و [[حفظ وحدت]]<ref>انفال، آیه ۴۶.</ref> نیازمند [[صبر از معصیت]] است. | |||
البته گاه [[غفلت]] [[انسان]] از [[معصیت]] به سبب آنکه مجذوب امری میشود. این گونه است که بیتوجه به این که کجا پا میگذارد حرکت میکند و برخی از معصیتها و خطایا را انجام میدهد. بنابراین، لازم است انسان هماره مراقب باشد و [[احتیاط]] کند و گرفتار غفلت نشود؛ زیرا توجه بیش از اندازه نسبت به [[هدف]] و مجذوب شدن موجب میشود تا شخص نسبت به رفتارش به ویژه [[خطا]] و [[اشتباه]] و [[گناه]] کم توجه یا بیتوجه باشد<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[موارد سه گانه صبر در قرآن (مقاله)|موارد سه گانه صبر در قرآن]].</ref>. | |||
== معیت قیّومی [[خدا]] در هستی == | |||
از نظر [[آموزههای وحیانی قرآن]]، خدا در همه سطوح و مراتب از ایجاد و بقای هر امری حضور مستقیم دارد. این امری [[حقیقی]] است؛ زیرا هر چیزی در هستی چیزی جز ظهور و تجلیات [[انوار]] صفات و [[اسماء الله]] نیست<ref>نور، آیه ۳۵.</ref>. | |||
از نظر [[قرآن]]، خدا با هر چیزی انواع نسبتها را دارد که از جمله آنها معیت است؛ البته معیت [[الهی]] با امور هستی خود به چند نوع تقسیم میشود که از جمله آنها میتوان به معیت [[ولایتی]] و نصرتی نسبت به [[مؤمنان]] اشاره کرد که خدا میفرماید: {{متن قرآن|لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا}}<ref>«مهراس که خداوند با ماست و خداوند آرامش خود را بر او فرو فرستاد و وی را با سپاهی که آنان را نمیدیدید پشتیبانی کرد و سخن کافران را فروتر نهاد و سخن خداوند است که فراتر است و خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره توبه، آیه ۴۰.</ref>. | |||
همچنین از انواع معیت میتوان به معیت قیومی اشاره کرد: هو معکم؛ او با شماست<ref>حدید، آیه ۴.</ref> این معیت قیومی به این معنا است که خدا قوام بخش [[حقیقت]] وجودی هر چیزی از جمله [[انسان]] است؛ زیرا هستی جز [[شئون]] و ظهورات و تجلیات [[اسماءالله]] و انوار [[الله]] نیست. بر همین اساس، [[نسیان]] خدا به معنای نسیان حقیقت نفس است.<ref>حشر، آیه ۱۹.</ref> و همچنین بر همین اساس است که خدا از رگهای گردن به انسان نزدیکتر است: نحن [[اقرب]] الیه من حبل الورید<ref>ق، آیه ۱۶.</ref>. | |||
به هر حال، از نظر آموزههای وحیانی قرآن، هر چیزی جز تجلیات انوار اسماء الله نیست. بنابراین، نسبت هر چیزی با خدا نسبت [[نور]] با مظهرش است<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[صبر در سایه توفیق الهی (مقاله)|صبر در سایه توفیق الهی]].</ref>. | |||
== محدودیت تاثیر علل در [[سایه]] [[اذن الهی]] == | |||
همچنین از نظر قرآن، تحقق هر چیزی در هستی بر اساس [[مشیت]] [[حکیمانه]] الهی است. این مشیت حکیمانه که از آن به مشیت کلی یاد میشود، موجب میشود تا [[اراده]] کلی الهی نیز در قالب قدر و قضای کلی شکل بگیرد؛ زیرا برای هر چیزی اندازه و مقدر کلی است که آن اندازه و قدر نیز مربوط به ساحت مقاصدی است که برای هر چیزی در نظر گرفته شده است. | |||
از نظر [[قرآن]]، پس از این مراتب و موارد، [[مشیت]] و [[اراده]]، قدر و قضای جزیی قرار دارد؛ یعنی هر مورد خاصی که تحقق مییابد در میبایست این مراتب را به شکل خاص بگذراند تا تحقق یابد. پس تا زمانی که مشیت و اراده و قدر و قضای جزئی [[الهی]] بدان تعلق نگرفته باشد، چیزی وقوع خارجی و تحقق وجودی در خارج [[علم]] [[الله]] نمییابد؛ زیرا [[قوانین]] کلی که در قالب بخش نخست کلی به امری تعلق گرفته، نمیتواند [[حاکم]] بر [[خدا]] شود و خدا مجبور باشد تا تابع قوانین [[تکوینی]] وضعی خودش باشد، بلکه خدا هماره حاکم بر قوانین تکوینی و غیر تکوینی است و هیچ چیز او را مجبور و محدود نمیکند. بنابراین، هرگاه خدا بخواهد و اراده کند، امری که طبق قوانین بخش نخست میبایست تحقق یابد، به سبب [[حاکمیت]] [[اراده الهی]] بر همه هستی در همه سطوح و مراتب، ممکن است تحقق نیابد؛ زیرا تحقق هر چیزی منوط و متوقف بر بخش دوم است. از همین روست که در [[آموزههای وحیانی]] مسأله «[[اذن]]» مطرح شده است تا این معنا دانسته شود اگر چیزی بر اساس [[سنتها]] و [[قوانین الهی]] در جریان است، تاثیرات آن زمانی خواهد بود که اذن باقی باشد؛ و هر گاه اذن به امری دیگر تعلق بگیرد، آن چیز تاثیرات خودش را نخواهد داشت؛ چنان که [[قانون]] [[سوزاندن]] [[آتش]]، هر چند ماذون به [[اذن الهی]] است، ولی اگر مشیت و اراده الهی به چیزی بر خلاف آن باشد، آتش نمیسوزاند؛ چنان که درباره [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} اتفاق افتاد و خدا [[فرمان]] میدهد: یا [[نار]] کونی بردا و سلاما علی ابراهیم؛ ای آتش بر ابراهیم سرد و [[سلامت]] باش!<ref>انبیاء، آیه ۶۹.</ref> | |||
[[خدا]] به صراحت درباره تاثیر [[سحر]] و [[جادو]] و تعلیمات [[هاروت و ماروت]] به این نکته توجه میدهد و میفرماید: و ما هم بالضارین به من [[احد]] الا [[باذن الله]]؛ و آنان با این امر، [[زیان]] و ضرر رسان به کسی نیستند، مگر آنکه به [[اذن الهی]] باشد<ref>بقره، آیه ۱۰۲.</ref>. | |||
بنابراین، علل امور در زمانی خواهد بود که افزون بر [[مشیت]] و [[اراده]] و قدر و قضای کلی، تعلق جزیی [[الهی]] نیز به آن وجود داشته باشد، و گرنه علل تاثیری نخواهد داشت و معلول به تحقق علتی تحقق نمییابد؛ چنان که درباره تاثیر [[آتش]] و سحر و جادو بیان شد. | |||
بر اساس آن چه بیان شده دانسته شد که امور در هستی زمانی تحقق مییابد که در یک کلمه [[اذن]] کلی و جزیی وجود داشته باشد، وگرنه چیزی تحقق نخواهد یافت. پس از نظر [[آموزههای وحیانی]] این حقیقتی درعالم [[تکوین]] است که [[ایمان]] و [[باور]] و عدم ایمان بدان هیچ تاثیری در [[واقعیت]] و [[حقیقت]] بودن آن ایجاد نمیکند؛ هر چند که از نظر [[قرآن]] باور و ایمان بدان از سوی [[انسان]] موجب میشود تا شخص با چنین حقیقتی گامهای مطمئنی در [[سایه]] [[معیت]] ولایی بردارد و از [[نصرت الهی]] برخوردار شود؛ چنان که از نظر قرآن فقدان چنین باور و [[ایمانی]] در شخص موجب میشود تا قدرتمندترین افراد، [[شکست]] بخورد؛ زیرا اگر خدا نخواهد و مشیت و اراده نسبت به تحقق چیزی نداشته باشد، همان چیزی که به ظاهر امری عادی و معمولی است و میبایست با تحقق علت، معلول نیز تحقق یابد، تحقق نخواهد نیافت؛ زیرا تحقق هر چیزی افزون بر مشیت کلی، نیازمند اراده و قدر و قضای جزیی است و اذن الهی است که گاه چنین اذنی نیست و شخص با آنکه اراده کرده و [[عزم]] [[قوی]] داشته است بدان نمیرسد؛ خدا به صراحت به [[پیامبر]]{{صل}} گوشزد میکند که توجه به این امر در هر کاری بسیار مهم است؛ زیرا اگر تنها به علل و اسباب ظاهری توجه شود و علت اصلی یعنی [[مشیت]] و [[اذن الهی]] در کاری دیده نشود، ممکن است که [[خدا]] مشیتی دیگر داشته باشد و آن چیز تحقق نیابد. | |||
به عنوان نمونه [[انسان]] بر اساس [[سنتها]] و [[قوانین]] [[حاکم]] بر هستی، مشیت و [[اراده]] میکند تا کاری را انجام دهد که بر اساس تجربیات مکرر دانسته شد که این چیز علت آن چیز است و نسبت میان آن دو علت و معلولی است؛ اما باید توجه داشت که اصل حاکم بر هستی، همان مشیت و اذن الهی به تحقق چیزی است؛ از همین روست که خدا میفرماید: {{متن قرآن|وَلَا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فَاعِلٌ ذَلِكَ غَدًا * إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ وَاذْكُرْ رَبَّكَ إِذَا نَسِيتَ وَقُلْ عَسَى أَنْ يَهْدِيَنِ رَبِّي لِأَقْرَبَ مِنْ هَذَا رَشَدًا}}<ref>«و هرگز در هیچ کار مگو: «من فردا انجام دهنده آن خواهم بود. * مگر اینکه (بگویی اگر) خداوند بخواهد و چون فراموش کردی پروردگارت را یاد کن و بگو: امید است پروردگارم مرا به رهیافتی نزدیکتر از این رهنمایی کند» سوره کهف، آیه ۲۳-۲۴.</ref>. | |||
بنابراین، اصل حاکم بر همه اسباب و علل خلقتی، [[حاکمیت]] مشیت و اذن الهی است. این بدان معنا خواهد که انسان از جهات گوناگونی با محدودیتهای بسیاری مواجه است؛ از همین روست که خدا به عنوان یک اصلی کلی به انسان گوشزد میکند و میفرماید: {{متن قرآن|مَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ}}؛ شما چیزی را مشیت نمیکنید مگر آنکه خدا [[پروردگار]] جهانیان پیش از آن مشیت کرده باشد<ref>تکویر، آیه ۲۹؛ انسان، آیه ۳۰.</ref>.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[صبر در سایه توفیق الهی (مقاله)|صبر در سایه توفیق الهی]].</ref> | |||
== [[توفیق الهی]] در تحقق [[صبر]] == | |||
بر اساس این [[قوانین الهی]] میبایست گفت که از نظر [[آموزههای وحیانی]] حتی انجام سادهترین و [[صالحترین]] کار و کسب موفیقت در هر چیزی، جز در [[سایه]] توفیق الهی نیست؛ بنابراین، حتی اگر [[پیامبری]] مکرّم و معظّم چون [[محمد مصطفی]]{{صل}} باشی، میبایست با [[توکل بر خدا]] و [[توفیق]] خواهی در هر کاری و امری وارد شوی؛ زیرا این [[خدا]] است که به [[انسان]] توفیق میدهد تا کاری را انجام دهد و موفقیتی کسب کند؛ حتی اگر به ظاهر بر اساس [[سنتها]] و [[قوانین]] کلی [[الهی]]، نسبت میان دو چیز نسبت علت و معلولی است؛ چراکه وقتی [[مشیت]] و [[اذن الهی]] به چیزی تعلق نگیرد، با وجود تحقق علت، معلول تحقق نمییابد. | |||
خدا در [[آیات]] بسیاری از [[پیامبر]]{{صل}} و [[مؤمنان]] خواسته تا هماره در هر کاری [[ذکر الهی]] را در نظر داشته و خدا را در هیچ دم و لحظه و کاری و امری فراموش نکنند و بدانند که اگر خدا نخواهد و مشیت نکند؛ چیزی تحقق نمییابد هر چند که نسبت میان آنها علت و معلولی باشد. از همین روست که خدا به پیامبرش [[فرمان]] میدهد تا هر کاری که وارد میشود خدا را یابد کند و از خدا بخواهد تا او را در کارش موفق کند. این که خدا پس از فرمان به آن حضرت{{صل}} جهت «ان شاء [[الله]]» گفتن میفرماید: {{متن قرآن|وَاذْكُرْ رَبَّكَ إِذَا نَسِيتَ}}..؛ و خدا را دمی فراموش مکن و او را یاد کن و بگو که [[امید]] است که پروردگارم مرا [[هدایت]] کند به امر رشیدی که بهتر این است.<ref>کهف، آیه ۲۴.</ref> برای این منظور است که اگر خدا در [[مقام]] [[ربوبیت]] نخواهد چیزی تحقق نمییابد و انسان به [[موفقیت]] و رشدی که مطلوب است دست نمییابد. | |||
این که گفته میشود حتی پیامبر{{صل}} میبایست ان شاء الله بگوید، [[باور]] و [[ایمان]] به این [[حقیقت]] است که اگر [[مشیت الهی]] به امری تعلق نگیرد آن تحقق نمییابد حتی اگر امری [[نیک]] و رشدی باشد و مطلوب خدا؛ زیرا گاه مشیت الهی بر این است تا شخص [[شکست]] بخورد حتی اگر همه امکانات برای موفقیت و [[پیروزی]] فراهم باشد؛ چنان که با همه امکانات و [[جمعیت]] به ظاهر عامل پیروزی، شکست سنگین برای [[مسلمانان]] در [[جنگ حنین]] رخ داد؛ زیرا چیزی نمیتواند جایگزین [[خدا]] و [[مشیت]] او باشد و [[انسان]] را از خدا [[بینیاز]] و [[غنی]] سازد.<ref>توبه، آیه ۲۵.</ref> | |||
پس از نظر [[قرآن]]، [[پیروزی]] و [[موفقیت]] در هر کاری زمانی رخ میدهد که انسان بر خدا [[توکل]] کند و [[توفیق]] از او بخواهد تا [[مشیت الهی]] به آن تعلق گیرد. | |||
خدا گزارش میکند که [[حضرت شعیب]]{{ع}} با همه امکانات و بهرهگیری از توان و [[استطاعت]] خویش به دنبال [[اصلاح]] رفت، ولی به این نکته توجه داشت که تحقق آن جز به [[توفیق الهی]] نخواهد بود: {{متن قرآن|وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ}}<ref>«گفت: ای قوم من! به من بگویید که اگر برهانی از پروردگار خود داشته باشم و او نیز از نزد خویش به من روزی نیکویی ارزانی داشته باشد (شما چه خواهید کرد؟) و من در آنچه شما را از آن باز میدارم نمیخواهم با شما مخالفت کنم، تا آنجا که میتوانم جز اصلاح نظری ندارم و توفیق من جز با خداوند نیست، بر او توکل دارم و به سوی او باز میگردم» سوره هود، آیه ۸۸.</ref> پس اسباب را در نظر میگیرد، ولی میداند که این اسباب تنها در [[سایه]] توفیق الهی خواهد بود؛ زیرا توفیق به معنای موافقت میان دو امر است؛ خواه این دو امر نسبت علت و معلولی داشته باشد، یا این گونه نباشد؛ چنان که زمانی که علت و معلولی میان [[آتش]] بود، آتش نسوزاند؛ زیرا خدا [[اراده]] و مشیت نکرده بود تا توفیقی میان علت و معلول ایجاد کند؛ این گونه است که نه تنها با وجود علت آتش، سوختن تحقق نیافت، بلکه فضایی خنک و سالم در درون شعلههای عظیم آتش برقرار شد<ref>انبیاء، آیه ۶۹.</ref>. | |||
خدا به پیامبرش [[فرمان]] میدهد که هر گاه اراده کاری داشته و [[عزم]] جدی بر انجام باشد، باید توکل را از یاد [[نبرد]] و با [[توکل بر خدا]] به آن [[اقدام]] کند؛ یعنی از خدا بخواهد تا نسبت علت و معلولی را میان دو چیز ایجاد و [[تأیید]] کند<ref>آل عمران، آیه ۱۵۹.</ref>. | |||
از نظر قرآن، کسب [[فضایل]] و توفیق در آن از جمله کسب [[صبر]] و توفیق در آن تنها در سایه [[معیت]] خدا و [[اذن الهی]] خواهد بود. از همین روست که خدا به پیامبرش فرمان داده و میفرماید: اصبر و ما صبرک الا بالله؛ [[صبر]] کن و صبر تو جز به [[خدا]] نیست<ref>نحل، آیه ۱۲۷.</ref>. | |||
کلمه «باء» در «بالله» به معنای سببیت و علیت است؛ به این معنا که صبر تنها با خدا ایجاد میشود و این خداست که منشاء و خاستگاه صبر است و اگر [[فرمان]] صبر به [[پیامبر]] داده میشود، به این نکته نیز توجه داده میشود که [[توفیق]] در صبر و کسب آن تنها زمانی است که خدا بخواهد؛ زیرا خدا علت هر چیزی از جمله علت صبر است؛ هر چند که در ظاهر اسباب طولی باشد که نقش علیت را [[بازی]] میکند، ولی باید توجه داشت که علیت چیزی زمانی است که خدا بخواهد و اگر نخواهد نسبت علیت میان دو چیز ایجاد نمیشود. | |||
به سخن دیگر، خدا علت العلل است و امور دیگر چیزی جز اسباب یا همان علت ناقصه طولی نیست. پس اگر [[مشیت]] خدا نباشد، علتی وجود ندارد تا معلولی باشد. این سببیتی که در قالب «باء» مطرح میشود، بیان علت [[واقعی]] و [[حقیقی]] کامل هر چیزی از جمله صبری است که میبایست در پیامبر تحقق یابد. | |||
از نظر [[قرآن]] [[معیت]] [[الهی]] با [[اهل تقوا]] و [[محسنین]] یک معیت ولایی است که موجب میشود تا خدا در قالب علت تامه به [[یاری]] آنان برود و آنان را در امورشان موفق دارد<ref>نحل، آیه ۱۲۸.</ref>. | |||
همچنین خدا میفرماید که پیامبر{{صل}} و مؤمنانی که تنها [[وجه الله]] را طالب هستند، میتوانند صبر ورزند و خدا توفیق صبر و [[موفقیت]] را به آنان خواهد داد<ref>کهف، ایه ۲۸.</ref>. | |||
[[مؤمنان]] به [[توفیق الهی]] میتوانند بر هر آن چه از [[خیر و شر]] به ایشان میرسد، صبر ورزند و در [[مقام علم]] و عمل به [[آموزههای وحیانی]] از جمله [[امر به معروف و نهی از منکر]] عمل کنند و در [[کارها]] با [[عزم]] وارد شده و موفقیت را به دست آورند<ref>لقمان، آیه ۱۷؛ احقاف، آیه ۳۵.</ref>. | |||
وقتی توفیق الهی باشد [[انسان]] می تواند در برابر هر گونه فشار درونی و بیرونی [[صبر]] ورزد و [[استقامت]] نماید و به [[هدف]] برسد و [[احکام الهی]] را به [[راحتی]] عمل و براساس آن [[رفتار]] کند<ref>ص، آیه ۱۷؛ طور، آیه ۴۸؛ مزمل، آیه ۱۰.</ref>. | |||
از [[خدا]] [[توفیق]] صبر جمیل را خواست<ref>معارج، آیه ۱۵.</ref> در [[کارها]] [[عجول]] نبود و درخواست عاجلانه نداشت<ref>احقاف، آیه ۳۵.</ref>؛ زیرا برای هر چیزی زمانی است که در آن تحقق مییابد<ref>روم، آیه ۶۰.</ref>. | |||
به هر حال، از نظر [[آموزههای وحیانی قرآن]] هر کاری از جمله صبرورزی نیازمند [[توفیق الهی]] است و [[انسان]] میبایست تنها به او [[امید]] داشته باشد تا بتواند کاری که مورد [[رضایت]] خداست را انجام دهد؛ یعنی این گونه نیست که انسان کاری را برای خدا انجام دهد و حتما به دلیل این که برای خدا انجام میدهد، توفیق یابد، بلکه ممکن است که انسان برای پروردگارش کاری از جمله صبر را پیشه کند<ref>مدثر، آیه ۷.</ref> ولی توفیق نیابد که صبوری کند و در امر صبر موفق باشد و از کوره در نرود و [[عجله]] نداشته باشد؛ زیرا [[یونس]] [[پیامبر]]{{ع}} با این که [[مأموریت]] داشته و برای خدا عمل میکرد، ولی به سبب عدم توجه به اموری از جمله عدم [[انتظار]] برای رسیدن [[دستور الهی]]، اقداماتی کرد که موفقیتی برایش نداشت بلکه او را گرفتار [[خشم]] و [[غضب الهی]] کرد. از همین روست که خدا به پیامبرش [[فرمان]] میدهد که هم چون یونس{{ع}} عمل نکند، بلکه به انتظار [[حکم الهی]] باشد و تا حکم الهی نرسیده کاری نکند<ref>قلم، آیه ۴۸.</ref>.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[صبر در سایه توفیق الهی (مقاله)|صبر در سایه توفیق الهی]].</ref> | |||
== پانویس == | == پانویس == | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||