برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
|
| (۴ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد) |
| خط ۱: |
خط ۱: |
| {{مدخل مرتبط
| | #تغییر_مسیر [[شورش خوارج]] |
| | موضوع مرتبط = خوارج
| |
| | عنوان مدخل =
| |
| | مداخل مرتبط =
| |
| | پرسش مرتبط =
| |
| }}
| |
| | |
| ==[[قیامهای خوارج]]==
| |
| طبیعت اندیشۀ [[خارجیگری]] و اساس عقیدۀ مشترک گروههای [[خوارج]] اقتضا میکرد که آنها همواره [[شورش]] کنند و دست به [[شمشیر]] برند و با حکومتها بجنگند و لذا خوارج هرگاه که [[فرصت]] مییافتند، یکی را به [[فرماندهی]] خود برمیگزیدند و دست به شورش و [[قیام]] میزدند.
| |
| در این بخش بر سر آنیم که قیامهای متعدد خوارج را که بیشتر در [[زمان]] [[بنی امیه]] و چند مورد هم در [[عهد]] [[بنی عباس]] اتفاق افتاد، مورد بررسی قرار دهیم تا از لابلای حوادث، [[روح]] کلی [[حاکم]] بر خوارج را بشناسیم.
| |
| این [[قیامها]] - چنانکه خواهیم دید - تقریبا مشابه یکدیگرند و در هر مورد خوارج سرسختانه جنگیده و دست آخر [[سرکوب]] شدهاند و این [[پیشبینی]] [[امیر المؤمنین]]{{ع}} دربارۀ آنها تحقق پیدا کرده است که فرمود:
| |
| {{متن حدیث| أَمَا إِنَّكُمْ سَتَلْقَوْنَ بَعْدِي ذُلًّا شَامِلًا وَ سَيْفاً قَاطِعاً وَ أَثَرَةً يَتَّخِذُهَا الظَّالِمُونَ فِيكُمْ سُنَّةً}}. [[آگاه]] باشید بزودی پس از من [[ذلّت]] سراسر وجودتان را میگیرد و به شمشیر برنده گرفتار میشوید و دچار [[استبدادی]] خواهید شد که [[ستمگران]] آن را دربارۀ شما یک [[سنّت]] قرار خواهند داد.
| |
| یادآوری میکنیم که در این بخش قیامهای مهم خوارج را که باعث دردسرها و مزاحمتهای بسیاری برای [[مسلمانان]] شد مطرح خواهیم کرد و قیامهای محدود آنها را که چه بسا به وسیلۀ یک یا چند تن انجام میگرفت و فورا سرکوب میشد و در واقع نوعی خودکشی به [[حساب]] میآید ذکر نخواهیم کرد، هرچند که بسیاری از این نوع قیامها نیز در لابلای کتابهای [[تاریخی]] آمده است.<ref>[[یعقوب جعفری|جعفری، یعقوب]]، [[خوارج در تاریخ (کتاب)|خوارج در تاریخ]]، ص ۷۹.</ref>
| |
| | |
| ==قیام [[مستورد بن علفه]]<ref>ابن ابی الحدید از او به عنوان مستورد بن سعد تمیمی یاد میکند (ج ۴، ص۱۳۴)</ref>==
| |
| پس از [[شهادت]] امیر المؤمنین{{ع}} جمعی از خوارج که از [[نهروان]] گریخته و به [[ری]] رفته بودند و یا به [[سپاه امام]] پیوسته و مورد [[عفو]] قرار گرفته بودند به [[کوفه]] بازگشتند و دست به تحریکات [[سیاسی]] زدند. سران این گروه از خوارج عبارت بودند از [[حیان بن ظبیان]] و [[مستورد بن علفه]] و [[معاذ بن جوین]]. اینها در [[منزل]] [[حیان]] بن ظبیان جلسه میکردند و برای یک [[قیام مسلحانه]] علیه [[حاکم کوفه]] نقشه میکشیدند. حاکم کوفه در آن [[زمان]] [[مغیرة بن شعبه]] بود. به او گزارش دادند که [[خوارج]] در خانۀ [[حیان]] [[اجتماع]] میکنند و قصد دارند که از اول [[شعبان]] سال چهل و سه [[شورش]] کنند. [[مغیره]] به [[رئیس]] شرطههای خود دستور داد خانۀ حیان را محاصره و حدود بیست تن را دستگیر کردند و نزد مغیره آوردند. مغیره از آنها پرسید: به چه علت میخواستید [[وحدت مسلمانان]] را به هم بزنید؟ آنها گفتند: ما چنین تصمیمی نداشتیم، و اما اینکه در خانۀ [[حیان بن ظبیان]] اجتماع میکردیم برای این بود که او [[قرآن]] را خوب بلد است و میخواستیم از او قرآن بیاموزیم. مغیره دستور داد آنها را به [[زندان]] افکندند و حدود یک سال در زندان ماندند.
| |
| [[مستورد]] پس از [[آزادی]] از زندان به [[حیره]] رفت و گروههایی از خوارج دور او جمع شدند و در خانهای به جمعآوری نیرو و [[اسلحه]] پرداختند و آمادۀ خروج شدند. این خبر به مغیره [[حاکم کوفه]] رسید. مغیره [[مردم کوفه]] را جمع کرد و طی سخنانی گفت: میدانید که من همواره [[عافیت]] شما را میخواستم، اکنون به من خبر رسیده که گروهی از شما ارادۀ شورش کردهاند. پیش از آنکه فاجعهای رخ بدهد آنها را از این کار بازدارید.
| |
| | |
| به [[خدا]] قسم اگر آنها شورش کنند چنان ادبشان خواهم کرد که مایۀ [[عبرت]] دیگران باشد.
| |
| [[معقل بن قیس]] گفت: ای [[امیر]]! اگر نامهای آنان را میدانی به ما بگو که اگر از ما باشند آنها را بازبداریم.
| |
| مغیره گفت: نامهای آنها را نمیدانم، اما همین قدر میدانم که آنها گروهی هستند که قصد خروج و [[آشوب]] دارند.
| |
| آنگاه مغیره سران [[قبایل]] را [[دعوت]] کرد و از آنها خواست که به سوی خوارج بروند و هریک قبیلۀ خود را از شورش بازدارند.
| |
| [[صعصعة بن صوحان]] طی سخنانی به مردم کوفه گفت: ای [[مردم]]! هیچ قومی نسبت به خدا و شما و [[اهل بیت پیامبر]] شما و به [[جماعت]] [[مسلمین]] خطرناکتر از این خوارج [[خطاکار]] نیستند. آنها از [[امام]] ما جدا شدند و [[خون]] ما را [[حلال]] دانستند و ما را به [[کفر]] متهم کردند. پس چنین مباد که آنها را در خانههای خود پناه بدهید و یا اسرارشان را [[کتمان]] کنید.
| |
| وقتی [[خوارج]] از این صحبتها [[آگاهی]] یافتند خانهای را که در آن [[اجتماع]] میکردند ترک گفتند و به صراة رفتند. [[مغیره]] سران [[کوفه]] را جمع کرد و به آنها گفت: این [[اشقیا]] قصد خروج دارند. به نظر شما چه کسی را [[مأمور]] دفع آنها کنم؟
| |
| [[عدی بن حاتم]] گفت: ما نیز [[دشمن]] آنها هستیم. هریک از ما را که [[انتخاب]] کنی به سوی آنها خواهیم رفت.
| |
| | |
| [[معقل بن قیس]]<ref>دربارۀ همکاری صعصعه و عدی و معقل سه تن از یاران امیر المؤمنین{{ع}} با مغیره که حاکم کوفه بود پیش از این صحبت کردیم</ref> برخاست و گفت: ای [[امیر]]! [[خداوند]] تو را [[اصلاح]] کند، [[گمان]] نمیکنم کسی را دشمنتر از من نسبت به [[خوارج]] پیدا کنی. این کار را به من واگذار کن که به [[خواست خداوند]] از عهدۀ آن برخواهم آمد.
| |
| [[مغیره]] پذیرفت و سه هزار سپاهی در [[اختیار]] [[معقل]] گذاشت و او آمادۀ [[کارزار]] شد.
| |
| خوارج از صراة به [[بهرسیر]] رفتند و خواستند از پل آنها عبور کنند که [[سماک بن عبیده]] راه را بر آنها بست. [[مستورد بن علفه]] نامهای به سماک نوشت و طی آن اظهار داشت: ما قومی هستیم که از [[جور]] [[احکام]] و [[تعطیل حدود]] ناراحت شدهایم و اینک تو را به [[کتاب خدا]] و [[سنّت پیامبر]] و [[ولایت]] [[ابو بکر]] و عمر و [[برائت]] از عثمان و علی [[دعوت]] میکنیم. اگر پذیرفتی [[رشد]] خود را [[درک]] نمودی، وگرنه هیچ عذری نداری و آمادۀ [[جنگ]] باش.
| |
| سماک در پاسخ [[مستورد]] او را [[تهدید]] به جنگ نمود. خوارج که خود را آمادۀ جنگ با سماک میکردند شنیدند که معقل بن قیس با سپاهی انبوه به سوی آنها میآید. مستورد با [[یاران]] خود در این مورد [[مشورت]] کرد، بعضیها گفتند با او میجنگیم و بعضیها پیشنهاد کردند به جای دیگری برویم و [[مردم]] را به سوی خود جلب کنیم تا نیروی بیشتری داشته باشیم.
| |
| | |
| اما مستورد جنگ با معقل را انتخاب کرد، با این حال گفت که بهتر است در اینجا اقامت نکنیم و به [[سیر]] خود ادامه دهیم تا معقل ما را تعقیب کند و در این تعقیب افرادش خسته شوند و ما در [[فرصت]] مناسب به آنها [[حمله]] کنیم. طبق این تصمیم، خوارج از کنار دجله به سوی [[جرجرایا]] [[حرکت]] کردند و از دجله گذشتند و به [[جوخی]] رسیدند و موقتا در آنجا اقامت کردند.
| |
| از این طرف، [[معقل]] با [[سپاه]] خود در تعقیب [[مستورد]] به کنار [[بهرسیر]] آمد. [[سماک]] بن عبید به استقبال او شتافت و غذا و امکانات در [[اختیار]] وی نهاد. معقل سه [[روز]] در [[مداین]] اقامت نمود، آنگاه [[یاران]] خود را جمع کرد و به آنان گفت: به نظر میرسد که این [[خوارج]] [[گمراه]] نقشه کشیدهاند که ما آنها را تعقیب کنیم و هنگامی به آنها برسیم که کاملا خسته شده و حال [[جنگ]] نداشته باشیم، ولی معلوم است که آنها نیز در این [[سیر]] کردن خسته خواهند شد.
| |
| درعینحال، [[معقل]] برای آنکه [[سپاه]] خسته نشوند گروهی را به [[استعداد]] سیصد تن و به [[فرماندهی]] ابو رواغ شاکری به تعقیب خوارج فرستاد. این گروه [[منزل]] به منزل خوارج را دنبال کردند تا اینکه در محلی به نام [[مذار]] به آنها رسیدند و در نزدیکی آنها [[اردو]] زدند، سپس به آنها [[حمله]] بردند و بزودی فاصله گرفتند و این جنگوگریز را ادامه دادند و خوارج را در آن محل زمینگیر کردند تا سرانجام سپاه معقل به آنجا رسید و از سوی دیگر سپاهی هم به فرماندهی [[شریک بن اعور]] از [[بصره]] برای [[یاری]] معقل به آن محل عزیمت نمود. جنگ شروع شد و خوارج طبق معمول با [[تهور]] و بیباکی تمام میجنگیدند اما یارای [[مقاومت]] نداشتند.
| |
| | |
| این بود که شبهنگام و به طور مخفیانه محل را ترک کردند و به جای اول یعنی [[جرجرایا]] رفتند.
| |
| معقل از نقشۀ جدید خوارج [[آگاه]] شد و پس از [[ملاقات]] با [[شریک ابن اعور]]، باز هم ابو رواغ را با ششصد تن به سوی خوارج روانه کرد.
| |
| ابو رواغ در جرجرایا به خوارج رسید و چون خوارج خود را در برابر سپاه ابو رواغ یافتند گفتند پیش از آنکه سپاه معقل به ابو رواغ بپیوندد باید کارشان را تمام کنیم. و لذا حمله را شروع کردند. دو طرف در کار جنگ به [[سختی]] پای فشردند تا جایی که [[مستورد]] تصمیم گرفت آن محل را نیز ترک کند و لذا سپاه خوارج به سوی [[بهرسیر]] [[عقبنشینی]] کردند و ابو رواغ به تعقیب آنها پرداخت. مستورد به [[اصحاب]] خود گفت [[شجاعترین]] افراد سپاه معقل همان گروه ابو رواغ هستند، ما باید طوری به مسیر خود ادامه بدهیم که به خود معقل برسیم و او را از پای درآوریم. و لذا [[جمعیت]] اندکی را برای مشغول کردن ابو رواغ در کنار جسر [[ساباط]] گذاشتند و بقیه به دیلمایا که معقل در آنجا بود رفتند و همانگونه که [[پیشبینی]] کرده بودند معقل را با سپاهی اندک یافتند که [[آمادگی]] [[جنگ]] نداشت.
| |
| | |
| جنگ شروع شد و افراد اندک [[معقل]] با [[رشادت]] تمام به [[نبرد با خوارج]] پرداختند. در آن هنگام که [[خوارج]] [[احساس]] [[برتری]] میکردند ناگهان ابو رواغ که از جریان باخبر شده بود با [[سپاه]] خود از راه رسید و به خوارج [[حمله]] کرد. جنگ [[سختی]] درگرفت و بسیاری از خوارج کشته شدند. در این هنگام [[مستورد]]، معقل را به مبارزهطلبید. معقل [[شمشیر]] به دست به سوی مستورد رفت درحالیکه او نیزۀ بلندی در دست داشت. دو [[فرمانده]] به یکدیگر حمله کردند. نیزۀ مستورد در [[قلب]] معقل نشست و همزمان با آن شمشیر معقل [[مغز]] مستورد را متلاشی ساخت و هر دو کشته شدند. معقل پیش از این جریان گفته بود که اگر من کشته شدم [[امیر]] شما [[عمر بن محرز]] است. به همین جهت، عمر بن محرز [[پرچم]] را به دست گرفت و جنگ را ادامه داد تا اینکه خوارج بکلی تارومار شدند و فتنۀ مستورد به پایان رسید، و این واقعه در سال چهل و سوم [[هجری]] اتفاق افتاد<ref>تاریخ طبری (چاپ دار الکتب العلمیۀ بیروت، ۱۴۰۸)، ج ۳، صص ۱۷۳ و ۱۷۸ - ۱۹۳ نقل به اختصار</ref>.<ref>[[یعقوب جعفری|جعفری، یعقوب]]، [[خوارج در تاریخ (کتاب)|خوارج در تاریخ]]، ص ۸۰-۸۵.</ref>
| |
| | |
| ==قیام [[نافع بن ازرق]]==
| |
| پس از [[شکست]] [[مستورد بن علفه]] مدتها از سوی خوارج تحریکات مهمی صورت نگرفت و تنها گروههای کوچکی از آنان دست به شورشهای محدود میزدند و بلافاصله [[سرکوب]] میشدند تا اینکه نافع بن ازرق جمع کثیری از خوارج را در اطراف خود گرد آورد و فتنۀ بزرگی را ایجاد کرد که مدتها [[جامعۀ اسلامی]] درگیر آن بود.
| |
| نافع بن ازرق پس از جدایی از [[ابن زبیر]] به [[بصره]] آمد و از [[اختلافات]] داخلی که میان [[قبایل]] موجود در بصره پدید آمده بود [[سود]] برد و گروهی از خوارج تندرو را دور خود جمع کرد. او میخواست بصره را [[تصرف]] کند اما مسلم بن عبیس به کمک [[مردم بصره]] در مقابل او ایستادند و نافع بن ازرق را از بصره دور کردند. نافع بن ازرق با [[سپاه]] خود به دولاب در نزدیکی [[اهواز]] [[عقبنشینی]] کرد. مردم بصره سپاهی را برای [[جنگ]] با [[ابن ازرق]] آماده ساختند. این سپاه به [[فرماندهی]] مسلم بن عبیس به سوی دولاب رفت و در آنجا جنگ [[سختی]] درگرفت و در این جنگ، هم مسلم ابن عبیس [[فرمانده سپاه]] بصره و هم نافع بن ازرق [[رئیس]] [[خوارج]] کشته شدند<ref>تاریخ طبری، ج ۳، ص۴۲۵؛ ابن اثیر: الکامل، ج ۳، ص۳۴۹</ref>.
| |
| [[طبری]] و [[ابن اثیر]] [[قیام]] نافع بن ازرق را به همین صورت نقل میکنند که به طور خلاصه آوردیم. اما دینوری با تفصیل بیشتر و به صورتی متفاوت از طبری آورده که به آن میپردازیم:
| |
| خوارج [[ازرقی]] به [[رهبری]] نافع بن ازرق در [[عهد]] یزید خروج کردند.
| |
| | |
| در آن [[زمان]]، [[عبید الله بن زیاد]] [[حاکم بصره]] بود. او [[اسلم بن ربیعه]] را همراه با دو هزار کس برای [[سرکوب]] خوارج فرستاد. دو [[سپاه]] در قریهای به نام آسک در نزدیکی [[اهواز]] به هم رسیدند و درگیر شدند. در این [[جنگ]] [[پیروزی]] اولیه نصیب خوارج شد و سپاه اسلم [[شکست]] خورد و [[عقبنشینی]] کرد. [[ابن زیاد]] از این شکست سخت به [[خشم]] آمد و در [[بصره]] هرکسی را که متهم به [[رأی]] خوارج بود دستگیر کرد و سپس کشت. کار خوارج در نواحی اهواز بالا گرفت و از هرطرف هواداران خوارج به آنجا رفتند و بخصوص پس از [[مرگ یزید]] و [[فرار]] ابن زیاد از بصره و [[کوفه]] [[قدرت]] و [[شوکت]] زیادی کسب کردند. [[اهل بصره]] که از حملۀ خوارج بیمناک بودند گرد هم آمدند و پنج هزار تن از [[شجاعان]] بصره را به [[فرماندهی]] مسلم بن عبیس [[مأمور]] [[جنگ با خوارج]] ازرقی کردند. این سپاه در محلی به نام دولاب با خوارج روبرو شد. جنگ [[سختی]] درگرفت و مسلم بن عبیس کشته شد و سپاه بصره باز هم شکست خورد.
| |
| | |
| این جریان باعث [[نگرانی]] شدید اهل بصره شد. این بار ده هزار تن را به فرماندهی عثمان بن معمر به جنگ خوارج فرستادند، ولی این بار نیز سپاه بصره شکست خورد و فرماندهش کشته شد.
| |
| اهل بصره به [[فکر]] چارۀ اساسی افتادند و به عبدالله بن [[زبیر]] که در [[مکه]] ادعای [[خلافت]] داشت [[نامه]] نوشتند و از او [[استمداد]] نمودند و به [[ابن زبیر]] پیشنهاد کردند که مهلب ابی صفره که آن [[روز]] [[والی خراسان]] بود مأمور جنگ با خوارج باشد این پیشنهاد مورد قبول قرار گرفت و ابن زبیر طی نامهای به مهلب نوشت که در [[خراسان]] کسی را [[جانشین]] خود کند و فورا به بصره بیاید تا [[شورش خوارج]] [[ازرقی]] را [[سرکوب]] سازد<ref>در بعضی از روایتهای تاریخی آمده که این نامه را اهل بصره خودشان نوشتند منتها از زبان ابن زبیر (فرقة الازارقه، ص۹۷)</ref>. مهلب پس از دریافت این نامه از خراسان [[حرکت]] کرد و به بصره آمد. [[مردم]] دور مهلب جمع شدند و او طی سخنان کوتاهی گفت: ای مردم! [[دشمن]] نابکار به سراغ شما آمده و میخواهد [[خون]] شما را بریزد و اموالتان را [[غارت]] کند. من برای [[جنگ]] با این دشمن شرایطی دارم، اگر پذیرفتید اقدام خواهم کرد وگرنه کس دیگری را پیدا کنید. [[اهل بصره]] گفتند: شرایط تو چیست؟ مهلب گفت: من از میان شما طبقۀ متوسط را [[انتخاب]] خواهم کرد که نه بسیار [[ثروتمند]] باشد و نه بسیار [[فقیر]]، دیگر اینکه مناطق و زمینهایی را که فتح کردم از آن خود من باشد، و دیگر اینکه در جنگ هر تدبیری که من کردم مورد قبول همه باشد و هیچکس با آن [[مخالفت]] نکند. [[مردم بصره]] شرایط مهلب را پذیرفتند و مهلب به جمعآوری نیرو پرداخت و بیست هزار سپاهی جمع کرد<ref>مبرد شمار سپاهیان مهلب را دوازده هزار تن ذکر میکند و میگوید که مهلب بودجۀ کافی در بیتالمال نیافت و به ناچار از تجار بصره قرض کرد (الکامل فی الادب، ج ۳، ص۱۰۶)</ref>، آنگاه با [[سپاه]] خود به سوی [[خوارج]] رفت و در کنار [[نهر]] شوشتر با خوارج روبرو شد و به آنها [[حمله]] کرد. خوارج تاب [[مقاومت]] نیاوردند و [[شکست]] خوردند و به طرف [[اهواز]] [[عقبنشینی]] کردند. مهلب [[چهل روز]] در کنار پل اقامت نمود و سپس به تعقیب خوارج پرداخت و در محلی به نام سلّی در نزدیکیهای اهواز با نافع بن ازرق درگیر شد و [[آتش]] جنگ شعلهور گردید. در این درگیری ضربتی به صورت مهلب خورد که در اثر آن بیهوش شد و [[سپاهیان]] او [[خیال]] کردند که مهلب کشته شده است. ولی جنگ ادامه یافت تا اینکه عدۀ بسیاری از خوارج کشته شدند و حتی [[رئیس]] آنها نافع بن ازرق نیز به [[هلاکت]] رسید و بقیه تارومار شدند و به طرف فارس گریختند<ref>ابو حنیفۀ دینوری: الاخبار الطول، صص ۲۶۹-۲۷۳</ref>.<ref>[[یعقوب جعفری|جعفری، یعقوب]]، [[خوارج در تاریخ (کتاب)|خوارج در تاریخ]]، ص ۸۵.</ref>
| |
| | |
| ==قیام [[عبدالله بن ماحوز]]==
| |
| پس از کشته شدن نافع بن ازرق، خوارج ازرقی با عبدالله یا [[عبیدالله بن ماحور]] [[بیعت]] کردند. البته اگر [[روایت]] دینوری را بپذیریم این بیعت پس از واقعۀ سلّی بوده و اگر روایت [[طبری]] و مبرد را قبول کنیم و [[قتل]] نافع بن ازرق را قبل از ورود مهلب به [[جنگ]] با [[ازارقه]] بدانیم، بیعت پس از واقعۀ دولاب انجام گرفته است. طبق بعضی از [[تواریخ]]، خود نافع [[ابن ازرق]] پیش از کشته شدن، عبدالله بن ماحوز را [[جانشین]] خود تعیین کرده بود.
| |
| بههرحال، خوارج ازرقی به [[فرماندهی]] عبدالله بن ماحوز به جنگ و [[گریز]] ادامه دادند و به پیروزیهایی دست یافتند. [[سپاه]] [[بصره]] [[عقبنشینی]] کرد و در کنار [[نهر]] [[دجیل]] [[اردو]] زد و سپاه ابن ماحوز هم نزدیکی همان موضع منتقل شد و در کنار [[شهر]] تیری حملات خود را متوجه افراد سپاه بصره کرد که باعث [[فرار]] بسیاری از آنها شد و [[حارثة بن بدر]] که [[فرمانده]] آنان بود در نهر دجیل [[غرق]] شد و بدینسان خوارج ازرقی [[قدرت]] بلامنازع در منطقۀ [[اهواز]] و نواحی آن شدند و به بدترین وضع [[دشمنان]] خود را [[سرکوب]] کردند بهطوریکه خانههای آنان را [[آتش]] میزدند و مردان و [[زنان]] و [[کودکان]] را سر میبریدند. ابن ماحوز سه ماه [[مالیات]] آن منطقه را گرفت و قدرت زیادی کسب کرد و شمار سپاه [[ازارقه]] به حدود ده هزار تن و به [[روایت]] [[ابن اعثم]] به بیست هزار تن رسید. طبیعتا چنین قدرتی ابن ماحوز را وادار کرد که مجددا به بصره [[حمله]] کند و آنجا را به [[تصرف]] خود درآورد. این بود که [[پسرعم]] خود [[زبیر]] بن علی بن ماحوز را با سپاهی به سوی بصره فرستاد. او به نزدیک [[فرات]] رسید و برای حمله به بصره پلی احداث نمود.
| |
| | |
| [[اهل بصره]] که خود را در خطر میدیدند با تمام قدرت که شامل همۀ کشتیها و مرکبها و افرادشان بود، به مقابله برخاستند. وقتی زبیر بن ماحوز ارادۀ آنها را دریافت پل را خراب کرد ولی در کنار دجله اقامت گزید<ref>فرقة الازارقه، ص۹۶</ref>.
| |
| اینجا بود که مهلب بن ابی صفره به میدان آمد<ref>بهطوریکه پیش از این گفتیم طبق روایت دینوری، مهلب قبل از فرماندهی ابن ماحوز و در زمان خود ابن ازرق وارد جنگ شده بود به تفصیلی که گذشت</ref> و [[کاردانی]] و [[شجاعت]] خود را به نمایش گذارد و به تعقیب ازارقه پرداخت. [[سپاهیان]] [[ازرقی]] در مقابل مهلب [[عقبنشینی]] کردند و او به آرامی آنها را دنبال نمود. در چند مورد سپاهیان ازرقی به [[سپاه]] مهلب [[شبیخون]] زدند و جمع کثیری از آنها را کشتند، ولی باز مهلب آنها را تعقیب نمود تا اینکه در منطقهای به نام سلّی و سلبری به هم رسیدند. دو سپاه به [[آرایش جنگی]] پرداختند. مهلب در میمنۀ سپاه خود، قبیلۀ [[ازد]] و [[تمیم]] و در مسیره، قبیلۀ [[بکر بن وائل]] و [[عبدالقیس]] را قرار داد. عبدالله بن ماحوز ازرقی نیز در [[میمنه]]، [[عبیدة]] بن هلال یشکری و در [[میسره]]، زبیر بن ماحوز را قرار داد.
| |
| | |
| البته سپاه مهلب از نظر تعداد بیشتر بود، ولی سپاه [[ازارقه]] از لحاظ وسایل [[جنگی]] [[برتری]] داشت<ref>تاریخ طبری، ج ۳، ص۴۲۷</ref>. به [[روایت]] مبرد دو سپاه سه [[روز]] در حال [[آمادهباش]] جنگی بسر بردند تا اینکه یکی از افراد [[خوارج]] به دست افراد مهلب کشته شد. اینجا بود که سپاه خوارج حملۀ سریع و گستردهای را شروع کرد<ref>کامل مبرد، ج ۳، ص۱۰۸۴</ref>. [[جنگ]] شدیدی درگرفت و جمع کثیری از دو طرف کشته شدند و بسیاری از [[سپاهیان]] مهلب پا به [[فرار]] گذاشتند. وقتی خبر [[شکست]] سپاه مهلب به [[بصره]] رسید [[مردم]] آنچنان [[وحشتزده]] شدند که میخواستند بصره را [[تخلیه]] کنند و به بیابانها بروند<ref>فرقة الازارقه، ص۱۰۱</ref>. تا اینکه مهلب سپاه شکستخوردۀ خود را جمع کرد و به آنها سروسامانی داد و بعضی از فراریان نیز بازگشتند.
| |
| مهلب طی سخنانی به سپاه شکستخوردۀ خود گفت: ای مردم! گاهی [[خداوند]] [[جمعیت]] بسیار را به حال خودشان واگذار میکند و آنها شکست میخورند و [[پیروزی]] را به جمعیت اندک میدهد. ای مردم! تصمیم من این است که هریک از شما ده عدد سنگ بردارید و با هم به سوی [[لشکرگاه]] ازارقه برویم! آنان اکنون آسودهخاطر مشغول [[استراحت]] هستند و بسیاری از سپاهیانشان در تعقیب فراریان، از لشکرگاه خود دور شدهاند. به [[خدا]] قسم، امیدوارم که آنها به لشکرگاه خود برنگردند مگر اینکه شما آن را [[تصرف]] کردهاید و امیرشان را کشتهاید.
| |
| سپاه مهلب دستور [[فرمانده]] خود را [[اجرا]] کردند و ناگهانی بر سر خوارج ازرقی ریختند و با سنگ آنها را تارومار کردند و ساعتی نگذشت که فرماندهشان عبدالله بن ماحوز را هم کشتند و مهلب لشکرگاه خوارج را تصرف نمود و در سر راه آن گروه از [[خوارج]] که به تعقیب فراریان از [[سپاه]] بصره رفته بودند نیروهایی گمارد و آنان را نیز که به لشکرگاه خود بازمیگشتند تارومار کردند و بدینسان خوارج [[ازرقی]] شکست فاحشی خوردند و تنها گروه اندکی [[جان]] سالم بهدر بردند و آنها هم به سوی کرمان و [[اصفهان]] گریختند.
| |
| مهلب خبر این پیروزی را طی نامهای به [[حارث بن عبدالله]] [[والی بصره]] نوشت و گزارش مفصلی از [[جنگ]] با [[ازارقه]] را ارائه داد<ref>تاریخ طبری، ج ۳، ص۴۲۸</ref>.<ref>[[یعقوب جعفری|جعفری، یعقوب]]، [[خوارج در تاریخ (کتاب)|خوارج در تاریخ]]، ص ۸۹.</ref>
| |
| | |
| == منابع ==
| |
| {{منابع}}
| |
| # [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[یعقوب جعفری|جعفری، یعقوب]]، [[خوارج در تاریخ (کتاب)|'''خوارج در تاریخ''']]
| |
| {{پایان منابع}}
| |
| | |
| == پانویس ==
| |
| {{پانویس}}
| |
| | |
| [[رده:امام علی]]
| |
| [[رده:خوارج]]
| |