بدون خلاصۀ ویرایش
(←پانویس) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| (۲ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{مدخل مرتبط | {{مدخل مرتبط | ||
| موضوع مرتبط = | | موضوع مرتبط = فرزندان عبدالمطلب | ||
| عنوان مدخل = | | عنوان مدخل = | ||
| مداخل مرتبط = [[حمزة بن عبدالمطلب در قرآن]] - [[حمزة بن عبدالمطلب در تاریخ اسلامی]] - [[حمزة بن عبدالمطلب در نهج البلاغه]] - [[حمزة بن عبدالمطلب در معارف و سیره نبوی]] | | مداخل مرتبط = [[حمزة بن عبدالمطلب در قرآن]] - [[حمزة بن عبدالمطلب در تاریخ اسلامی]] - [[حمزة بن عبدالمطلب در نهج البلاغه]] - [[حمزة بن عبدالمطلب در معارف و سیره نبوی]] | ||
| خط ۹: | خط ۹: | ||
== نسب == | == نسب == | ||
[[حمزة بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف]] فرزند [[عبدالمطلب]] و | [[حمزة بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف]] فرزند [[عبدالمطلب]] و عموی پیامبر {{صل}} و [[امیرمؤمنان علی]] {{ع}} است و مادر او [[هاله بنت وهیب بن عبدمناف]] و دختر عموی [[آمنه بنت وهب]] مادر [[رسول خدا]] {{صل}} است. کنیهاش ابویعلی است و پس از [[مهاجرت]] به [[مدینه]] به ابوعماره [[شهرت]] یافت<ref> المعارف، ص ۶۰۰؛ الاشتقاق، ص ۷۰.</ref>. سال تولد او را سال ۲ یا ۴ قبل از [[عامالفیل]] نوشتهاند، از این رو [[اختلاف]] [[سنی]] او با [[پیامبر]] بین ۲<ref>الاستیعاب، ج ۱، ص ۳۷۰؛ اسدالغابه، ج ۲، ص ۶۷ ـ ۷۰.</ref> تا ۴<ref> انساب الاشراف، ج ۴، ص ۳۸۳.</ref> سال است. چون [[حمزه]] از ثویبه کنیز [[ابولهب]] شیر خورده و [[پیامبر]] {{صل}} هم از این [[زن]] شیر خورده، [[برادر]] رضاعی او محسوب میشود؛ به همین دلیل وقتی [[ازدواج]] دختر حمزه را به حضرت پیشنهاد کردند، فرمود: او دختر برادر رضاعی من است<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۸، ص۱۵۸؛ الاکمال فی اسماء الرجال، خطیب تبریزی، ص۴۱؛ رجال الطوسی، طوسی، ص۳۵؛ سنن الکبری، بیهقی، ج۷، ص۱۲۱؛ اسد الغابه، ابن اثیر، ج۱، ص۵۲۸.</ref>.<ref>[[حبیب عباسی|عباسی، حبیب]]، [[حمزه بن عبدالمطلب (مقاله)|مقاله «حمزه بن عبدالمطلب»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲]]، ص۲۰۹؛ [[رمضان محمدی|محمدی، رمضان]]، [[حمزة بن عبدالمطلب (مقاله)|مقاله «حمزة بن عبدالمطلب»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۱]].</ref> | ||
حمزه در [[جوانی]] همراه با [[پیامبر اکرم]] {{صل}} در [[پیمان]] حلفالفضول شرکت داشت. همچنین از او در [[همراهی]] با [[ابوطالب]] و [[پیامبر]] در خواستگاری از [[خدیجه]] نام بردهاند. حمزه، زمانی که روزگار بر [[ابوطالب]] تنگ آمده بود، [[سرپرستی]] | حمزه در [[جوانی]] همراه با [[پیامبر اکرم]] {{صل}} در [[پیمان]] حلفالفضول شرکت داشت. همچنین از او در [[همراهی]] با [[ابوطالب]] و [[پیامبر]] در خواستگاری از [[خدیجه]] نام بردهاند. حمزه، زمانی که روزگار بر [[ابوطالب]] تنگ آمده بود، [[سرپرستی]] جعفر را بر عهده گرفت. وی در دوران [[جاهلیّت]] [[ریاست]] یافت و به جایگاهی رسید که با او [[پیمان]] میبستند. حمزه در آغاز [[رسالت پیامبر]]، گرچه هنوز [[مسلمان]] نشده بود، اما مانند برادرش [[ابوطالب]] به حمایت از [[پیامبر اکرم]] در برابر [[مشرکان]] برخاست و در مواردی به تلافی [[آزار]] [[مشرکان]] پرداخت<ref>[[سید حسین دینپرور|دینپرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه ج۱]]، ص ۳۱۱.</ref>. | ||
== [[ازدواج]] و [[فرزندان]] == | == [[ازدواج]] و [[فرزندان]] == | ||
وی سه بار [[ازدواج]] کرد. در ازدواج با | وی سه بار [[ازدواج]] کرد. در ازدواج با سلمی دختر عمیس، باجناق [[جعفر بن ابی طالب]] شد و دخترش امامه از این [[همسر]] است که پس از شهادتش و بازگشت جعفر از [[حبشه]] تحت تکفل جعفر قرار گرفت<ref> انساب الاشراف، ج ۴، ص ۳۸۱ - ۳۸۲؛ اسدالغابه، ج ۷، ص ۱۹.</ref>. یعلی و [[عامر]] پسران حمزه از زنی [[اوسی]]<ref> الطبقات، ج ۳، ص ۵.</ref> و عماره پسر دیگرش از مادری از [[خزرج]] بود. پسری دیگر به نام بکر هم برایش یاد کردهاند. [[عامر]] در کودکی درگذشت<ref> الطبقات، ج ۳، ص ۵.</ref> و [[امامه]] را [[رسول خدا]] {{صل}} به پاس خدمات [[ابوسلمه]] به [[عقد]] [[ازدواج]] [[سلمة بن ابی سلمه]] درآورد؛ ولی پیش از زفاف، [[سلمه]] درگذشت<ref> الطبقات، ج ۳، ص ۵؛ انساب الاشراف، ج ۴، ص ۳۸۲.</ref>. [[یعلی بن حمزه]] ۵ پسر به نامهای عماره، [[فضل]]، [[زبیر]]، [[عقیل]] و [[محمد]] داشت؛ لکن همگی در کودکی درگذشتند و برای حمزه فرزند و عقبی نماند<ref> الطبقات، ج ۳، ص ۵؛ المنتظم، ج ۳، ص ۱۷۸.</ref>. محدثان، تنها دو [[حدیث]] از حمزه [[ثبت]] کردهاند<ref> معرفة الصحابه، ج ۲، ص ۶۷۹؛ الاصابه، ج ۲، ص ۱۰۶.</ref>.<ref> [[رمضان محمدی|محمدی، رمضان]]، [[حمزة بن عبدالمطلب (مقاله)|مقاله «حمزة بن عبدالمطلب»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۱]].</ref> | ||
== [[اسلام]] حمزه == | == [[اسلام]] حمزه == | ||
حمزه در | حمزه در سال سوم بعثت به [[دین اسلام]] مشرف شد. داستان اسلام آوردن حضرت حمزه را چنین [[نقل]] کردهاند: روزی [[ابوجهل]] در نزدیکی صفا به پیامبر {{صل}} برخورد و تا توانست ایشان را [[اذیت]] کرد و [[ناسزا]] گفت و عیبجویی کرد، کنیز [[عبدالله جدعان]] از میان اطاقی در بالای صفا همه این احوال را مشاهده کرد، موقعی که ابوجهل از اذیت پیامبر {{صل}} [[دست]] کشید به [[مسجد]] رفت و پیامبر {{صل}} هم به راه خود رفت. | ||
هنوز جمعیت تماشاچیان متفرق نشده بودند که حمزه از شکارگاه برگشت، از علت [[اجتماع]] پرسید؟ کنیز عبدالله داستان را برایش شرح داد. حمزه گفت: ابوجهل کجاست؟ گفتند: در مسجد است؛ حمزه به مسجد رفت و با کمان چنان بر سرش کوبید که شکاف بزرگی برداشت، او را به [[زمین]] کشید و زیر پا نهاد، ولی [[مردم]] میانجیگری نموده و او را از دست حمزه [[نجات]] دادند. | هنوز جمعیت تماشاچیان متفرق نشده بودند که حمزه از شکارگاه برگشت، از علت [[اجتماع]] پرسید؟ کنیز عبدالله داستان را برایش شرح داد. حمزه گفت: ابوجهل کجاست؟ گفتند: در مسجد است؛ حمزه به مسجد رفت و با کمان چنان بر سرش کوبید که شکاف بزرگی برداشت، او را به [[زمین]] کشید و زیر پا نهاد، ولی [[مردم]] میانجیگری نموده و او را از دست حمزه [[نجات]] دادند. | ||
چون حمزه در [[جاهلیت]] هم به | چون حمزه در [[جاهلیت]] هم به پشتیبانی ستمدیدگان معروف بود، این عمل او را به همان حساب گرفتند، منتهی چون [[مشرک]] بود خواستند با تحریک احساساتش علیه [[دین اسلام]] او را خاموش کنند، لذا گفتند: ابویعلی مگر [[مسلمانی]] گرفته و از [[دین]] اجدادی خود دست کشیدهای که چنین داغ شدهای؟ با شنیدن این جمله [[احساسات]] [[خویشاوندی]] [[حمزه]] تحریک شد و گفت: آری [[مسلمان]] شدهام: {{متن حدیث| أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اَللَّهِ}}، به [[خدا]] از ایمانم دست نمیکشم، اگر میتوانید جلوگیری کنید<ref>السیرة النبویه، ابن هشام، ج۱، ص۱۸۸؛ المستدرک حاکم نیشابوری، ج۳، ص۱۹۲؛ ذخائر العقبی، طبری، ص۱۷۳؛ سبل الهدی و الرشاد، صالحی دمشقی، ج۲، ص۳۳۲؛ الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج۲، ص۸۳؛ اسد الغابه، ابن اثیر، ج۱، ص۵۲۸؛ البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۳، ص۳۳؛ اعلام الوری باعلام الهدی، طبرسی، ص۴۸؛ اعیان الشیعه، امین عاملی، ج۶، ص۲۴۳.</ref>. | ||
[[امام]] [[زین العابدین]] {{ع}} فرمودند: "هیچ [[حمیت]] و غیرتی وارد [[بهشت]] نمیشود جز [[غیرت]] حمزة بن عبدالمطلب و آن زمانی بود که شکم گوسفند بر روی سر پیامبر {{صل}} انداختند و او به خاطر پسر [[برادر]] خود [[خشمگین]] شد"<ref>{{متن حدیث|عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: لَمْ يُدْخِلِ اَلْجَنَّةَ حَمِيَّةٌ غَيْرُ حَمِيَّةِ حَمْزَةَ بْنِ عَبْدِ اَلْمُطَّلِبِ وَ ذَلِكَ حِينَ أَسْلَمَ غَضَباً لِلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فِي حَدِيثِ اَلسَّلَى اَلَّذِي أُلْقِيَ عَلَى اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ}}؛ اصول کافی، کلینی، ج۲، ص۳۰۸؛ تفسیر نورالثقلین، حویزی، ج۵، ص۷۲؛ وسائل الشیعة، حر عاملی، ج۱۵، ص۳۷۲.</ref>. | [[امام]] [[زین العابدین]] {{ع}} فرمودند: "هیچ [[حمیت]] و غیرتی وارد [[بهشت]] نمیشود جز [[غیرت]] حمزة بن عبدالمطلب و آن زمانی بود که شکم گوسفند بر روی سر پیامبر {{صل}} انداختند و او به خاطر پسر [[برادر]] خود [[خشمگین]] شد"<ref>{{متن حدیث|عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: لَمْ يُدْخِلِ اَلْجَنَّةَ حَمِيَّةٌ غَيْرُ حَمِيَّةِ حَمْزَةَ بْنِ عَبْدِ اَلْمُطَّلِبِ وَ ذَلِكَ حِينَ أَسْلَمَ غَضَباً لِلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فِي حَدِيثِ اَلسَّلَى اَلَّذِي أُلْقِيَ عَلَى اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ}}؛ اصول کافی، کلینی، ج۲، ص۳۰۸؛ تفسیر نورالثقلین، حویزی، ج۵، ص۷۲؛ وسائل الشیعة، حر عاملی، ج۱۵، ص۳۷۲.</ref>. | ||
مسلمان شدن حمزه بر [[شوکت]] و | مسلمان شدن حمزه بر [[شوکت]] و عظمت پیامبر {{صل}} و [[مسلمانان]] افزود و به همین جهت از طرف [[پروردگار]] [[لقب]] [[اسدالله]] و اسد رسوله یعنی [[شیر خدا]] و [[رسول خدا]] به او عطا شد<ref>تفسیر قمی، علی بن ابراهیم قمی، ج۱، ص۲۶۵؛ الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۱، ص۳۶۹؛ السیره الحلبیه، حلبی، ج۲، ص۵۳۳.</ref>. در این باره رسول خدا {{صل}} فرمودند: "[[جبرئیل]] نزد من آمد و به من خبر داد که [[حمزه]] بین اهالی آسمانهای هفتگانه شیر خدا و رسول خدا نوشته شده است"<ref>{{متن حدیث|جائني جَبْرَئِيلُ واخبرني بِأَنْ حَمْزَةَ مَكْتُوبُ فِي أَهْلِ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ اسدالله رَسُولَهُ}}؛ المستدرک، حاکم نیشابوری، ج۳، ص۱۹۴؛ مجمع الزوائد، هیثمی، ج۹، ص۲۶۸؛ معجم الکبیر، طبرانی، ج۳، ص۱۴۹؛ کشف الخفاء، عجلونی، ج۲، ص۳۴۴؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۱۵، ص۱۷؛ السیرة الحلبیه، حلبی، ج۲، ص۵۳۴.</ref>.<ref>[[حبیب عباسی|عباسی، حبیب]]، [[حمزه بن عبدالمطلب (مقاله)|مقاله «حمزه بن عبدالمطلب»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲]]، ص۲۰۹-۲۱۱؛ [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگنامه دینی (کتاب)|فرهنگنامه دینی]]، ص۹۲.</ref> | ||
== حمزه و [[بیعت عقبه]] == | == حمزه و [[بیعت عقبه]] == | ||
حمزه همواره از پیشقدمان و در صف اول مدافعان [[پیامبر اسلام]] {{صل}} قرار داشته است، چنانکه اولین سریه<ref>سریه آن است که شخص پیغمبر {{صل}} همراه لشکر نباشد و اگر پیامبر باشد آن را غزوه مینامند.</ref> رسول خدا با [[سرپرستی]] حمزة بن عبدالمطلب بوده است<ref>تاریخ خلیفه، خلیفة بن خیاط، ص۳۴؛ الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۱، ص۴۲: الدرر، ابن عبدالبر، ص۹۶؛ ذخائر العقبی، طبری، ص۱۷۶؛ مناقب آل ابیطالب، ابن شهرآشوب، ج۱، ص۱۶۱؛ البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۳، ص۳۰۰؛ اسد الغابه، ابن اثیر، ص۴۷۲؛ مستدرکات علم رجال الحدیث، نمازی، ص۲۰۰.</ref> و یا آنکه در [[عقبه]] یعنی آن شبی که [[مردم مدینه]] در [[منی]] | حمزه همواره از پیشقدمان و در صف اول مدافعان [[پیامبر اسلام]] {{صل}} قرار داشته است، چنانکه اولین سریه<ref>سریه آن است که شخص پیغمبر {{صل}} همراه لشکر نباشد و اگر پیامبر باشد آن را غزوه مینامند.</ref> رسول خدا با [[سرپرستی]] حمزة بن عبدالمطلب بوده است<ref>تاریخ خلیفه، خلیفة بن خیاط، ص۳۴؛ الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۱، ص۴۲: الدرر، ابن عبدالبر، ص۹۶؛ ذخائر العقبی، طبری، ص۱۷۶؛ مناقب آل ابیطالب، ابن شهرآشوب، ج۱، ص۱۶۱؛ البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۳، ص۳۰۰؛ اسد الغابه، ابن اثیر، ص۴۷۲؛ مستدرکات علم رجال الحدیث، نمازی، ص۲۰۰.</ref> و یا آنکه در [[عقبه]] یعنی آن شبی که [[مردم مدینه]] در [[منی]] خدمت [[رسول خدا]] {{صل}} شرفیاب شدند و با او [[پیمان]] بستند تا حضرتش به [[مدینه]] کوچ کند، [[مردم]] [[مکه]] که از این [[اجتماع]] خبردار شدند همگی با [[شمشیر]] به [[خانه]] [[عبدالمطلب]] که محل انجمن بود هجوم آوردند و فقط [[امیرمؤمنان علی]] {{ع}} و [[حمزه]] جلو گردنه پاس میدادند که جمعیت [[قریش]] رسیدند، حمزه با شمشیر کشیده جلو جمعیت [[ایستاده]] و قسم یاد کرد به [[خدا]] هر که قدم به این گردنه بگذارد او را با شمشیر قطعه قطعه میکنم، مردم که چنین دیدند عقبنشینی کرده و برگشتند<ref>تفسیر قمی، علی بن ابراهیم قمی، ج۱، ص۲۷۳؛ اعلام الوری باعلام الهدی، طبرسی، ج۱، ص۱۴۴؛ تفسیر صافی، فیض کاشانی، ج۲، ص۲۹۴؛ حلیة الأبرار، علامه بحرانی، ج۱، ص۹۴.</ref>.<ref>[[حبیب عباسی|عباسی، حبیب]]، [[حمزه بن عبدالمطلب (مقاله)|مقاله «حمزه بن عبدالمطلب»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲]]، ص۲۱۲؛ [[رمضان محمدی|محمدی، رمضان]]، [[حمزة بن عبدالمطلب (مقاله)|مقاله «حمزة بن عبدالمطلب»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۱]].</ref> | ||
== حمزه اولین فرمانده لشکر [[اسلام]] == | == حمزه اولین فرمانده لشکر [[اسلام]] == | ||
در [[سال اول هجری]] در حالی که بیش از هفت ماه از [[هجرت]] رسول خدا {{صل}} نگذشته بود، آن حضرت، حمزه عموی خود را همراه با سی نفر سواره از [[مهاجرین]] با پرچمی سفید [[مأمور]] حمله به کاروان [[اقتصادی]] قریش که از [[شام]] به مکه میرفت کرد و حمزه با [[ابوجهل]] و سیصد نفر از همراهانش مواجه شد ولی براثر میانجیگری مجدی بن عمرو جهنی [[جنگی]] در نگرفت<ref> المغازی، ج ۱، ص ۹؛ الطبقات، ج ۲، ص ۴، السیرة النبویه، ج ۲، ص ۵۹۵.</ref>. این اولین لشکری بود که رسول خدا {{صل}} در مدینه به | در [[سال اول هجری]] در حالی که بیش از هفت ماه از [[هجرت]] رسول خدا {{صل}} نگذشته بود، آن حضرت، حمزه عموی خود را همراه با سی نفر سواره از [[مهاجرین]] با پرچمی سفید [[مأمور]] حمله به کاروان [[اقتصادی]] قریش که از [[شام]] به مکه میرفت کرد و حمزه با [[ابوجهل]] و سیصد نفر از همراهانش مواجه شد ولی براثر میانجیگری مجدی بن عمرو جهنی [[جنگی]] در نگرفت<ref> المغازی، ج ۱، ص ۹؛ الطبقات، ج ۲، ص ۴، السیرة النبویه، ج ۲، ص ۵۹۵.</ref>. این اولین لشکری بود که رسول خدا {{صل}} در مدینه به مأموریت فرستاد<ref>تاریخ خلیفه، خلیفة بن خیاط، ص۳۴؛ الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۲، ص۶ و ۵۱؛ الاستیعاب، ابن عبدالبر، ص۴۳۰۱؛ المستدرک، حاکم نیشابوری، ج۲۳، ص۱۸۷؛ ذخائر العقبی، طبری، ص۱۷۶؛ اسد الغابه، ابن اثیر، ج۲، ص۴۷؛ امتاع الاسماع، مقریزی، ج۱، ص۷۱؛ الاعلام، زرکلی، ج۲، ص۲۷۸؛ اعیان الشیعه، امین عاملی، ج۶، ص۲۴۴.</ref>.<ref>[[حبیب عباسی|عباسی، حبیب]]، [[حمزه بن عبدالمطلب (مقاله)|مقاله «حمزه بن عبدالمطلب»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲]]، ص۲۱۳؛ [[رمضان محمدی|محمدی، رمضان]]، [[حمزة بن عبدالمطلب (مقاله)|مقاله «حمزة بن عبدالمطلب»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۱]].</ref> | ||
== حمزه در [[جنگ بدر]] == | == حمزه در [[جنگ بدر]] == | ||
در جنگ بدر هم پس از شروع [[جنگ]] [[فرزندان عبدالمطلب]] که حمزه از آنان بود پیشقدم شدند و آنچه از مرحوم مفید در [[ارشاد]] نقل شده چنین است: صبح [[روز]] [[بدر]] [[قریش]] [[لشکر]] خود را | در جنگ بدر هم پس از شروع [[جنگ]] [[فرزندان عبدالمطلب]] که حمزه از آنان بود پیشقدم شدند و آنچه از مرحوم مفید در [[ارشاد]] نقل شده چنین است: صبح [[روز]] [[بدر]] [[قریش]] [[لشکر]] خود را صفآرایی کردند که [[عتبة بن ربیعه]] و برادرش شیبه و پسرش ولید در پیش روی لشکر قرار داشتند، [[عتبه]] [[پیامبر]] را صدا زد یا [[محمد]]، همشأن ما را بفرست، سه نفر از [[انصار]] داوطلبانه به میدان رفتند، وقتی که از نامشان پرسیدند و ایشان را شناختند، گفتند: شما هم شأن ما نیستید و ما جز با پسر عموهایمان از قریش با کس دیگری نمیجنگیم. | ||
پیامبر {{صل}} هم که [[دوست]] نداشت انصار ابتدا به میدان بروند [[دستور]] بازگشت داد و سپس فرمود: [[علی]] برخیز، حمزه بپا خیز، [[عبیده]] تو هم حرکت کن، [[امیرمؤمنان]] و عمویش حمزه و پسر عمویش عبیده پسر [[حارث بن عبدالمطلب]] به میدان رفتند، عتبه گفت: هان اینها هم شأنی بزرگوارند. | پیامبر {{صل}} هم که [[دوست]] نداشت انصار ابتدا به میدان بروند [[دستور]] بازگشت داد و سپس فرمود: [[علی]] برخیز، حمزه بپا خیز، [[عبیده]] تو هم حرکت کن، [[امیرمؤمنان]] و عمویش حمزه و پسر عمویش عبیده پسر [[حارث بن عبدالمطلب]] به میدان رفتند، عتبه گفت: هان اینها هم شأنی بزرگوارند. | ||
| خط ۴۵: | خط ۴۵: | ||
== حمزه در [[جنگ اُحد]] == | == حمزه در [[جنگ اُحد]] == | ||
[[مسلمانان]] مخصوصاً حمزه و [[امیرمؤمنان علی]] {{ع}} در [[روز]] جنگ اُحد چنان مردانه جنگیدند که مشرکان [[مکه]] مجبور به فرار شده و چنان فراری شدند که سران لشکر [[قریش]] به هیچ قیمتی نمیتوانستند آنها را برگردانند تا آنکه | [[مسلمانان]] مخصوصاً حمزه و [[امیرمؤمنان علی]] {{ع}} در [[روز]] جنگ اُحد چنان مردانه جنگیدند که مشرکان [[مکه]] مجبور به فرار شده و چنان فراری شدند که سران لشکر [[قریش]] به هیچ قیمتی نمیتوانستند آنها را برگردانند تا آنکه هند [[زن]] [[ابوسفیان]] و عده دیگری از [[زنان]] مشغول آوازهخوانی شدند و با تصنیفهایی تحریکآمیز عدهای را برگردانند<ref>از جمله تصنیفهایی که میخواندند این اشعار بوده است: | ||
{{عربی|نحن بنات طارق *** نمشی [[علی]] النمارق | {{عربی|نحن بنات طارق *** نمشی [[علی]] النمارق | ||
مشی القطا البوارق *** والمسک فی المفارق | مشی القطا البوارق *** والمسک فی المفارق | ||
| خط ۵۴: | خط ۵۴: | ||
[[کفار]] بیش از همه از [[امیرمؤمنان]] و [[حمزه]] ناراحت بودند، زیرا با آنکه حمزه در [[روز]] [[اُحد]] [[روزهدار]] بود، [[متجاوز]] از سی نفر را کشت. از این رو هند به وحشی که از بردگان [[جبیر بن مطعم]] بود پیشنهاد کرد اگر [[محمد]] یا [[علی]] و یا حمزه را بکشی هر چه بخواهی انجام میشود و حاجتت را برآورده میکنم. | [[کفار]] بیش از همه از [[امیرمؤمنان]] و [[حمزه]] ناراحت بودند، زیرا با آنکه حمزه در [[روز]] [[اُحد]] [[روزهدار]] بود، [[متجاوز]] از سی نفر را کشت. از این رو هند به وحشی که از بردگان [[جبیر بن مطعم]] بود پیشنهاد کرد اگر [[محمد]] یا [[علی]] و یا حمزه را بکشی هر چه بخواهی انجام میشود و حاجتت را برآورده میکنم. | ||
وحشی میگوید: با خود اندیشیدم و دیدم که به محمد دست نمییابم زیرا یارانش اطرافش را دارند و علی هم در میدان جنگ خیلی حواسش جمع و متوجه همه اطراف و جوانب است، ولی حمزه وقتی که به [[خشم]] میآید جلو پایش را نمیبیند، لذا در کمین وی برآمدم. دیدم جمعیت را مانند | وحشی میگوید: با خود اندیشیدم و دیدم که به محمد دست نمییابم زیرا یارانش اطرافش را دارند و علی هم در میدان جنگ خیلی حواسش جمع و متوجه همه اطراف و جوانب است، ولی حمزه وقتی که به [[خشم]] میآید جلو پایش را نمیبیند، لذا در کمین وی برآمدم. دیدم جمعیت را مانند گله میراند و به هر سو رو میکند مردان [[جنگی]] از جلوی روی او فرار میکنند و هر که با او مصاف میدهد کشته میشود. درصدد بودم تا وقتی که نزدیک من رسید، حربه پران خود را به حرکت درآورده و به طرف او پرتاب نمودم، خنجر بران به تهیگاهش رسید و از مثانهاش خارج شد و [[حمزه]] به [[زمین]] افتاد، مدتی درنگ نمودم تا وقتی که [[جان]] داد. بالای سر او رفتم، شکمش را پاره نموده و جگرش را بیرون آوردم و برای هند بردم؛ هند جگر حمزه را به دندان گرفت تا بجود ولی در دهن او مانند سنگ سخت شد و نتوانست بخورد به زمین افکند (از اینجا هند به {{عربی|"آكلة الأكباد"}} یعنی جگرخوار معروف گردید)<ref>[[حبیب عباسی|عباسی، حبیب]]، [[حمزه بن عبدالمطلب (مقاله)|مقاله «حمزه بن عبدالمطلب»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲]]، ص۲۱۷-۲۱۸؛ [[رمضان محمدی|محمدی، رمضان]]، [[حمزة بن عبدالمطلب (مقاله)|مقاله «حمزة بن عبدالمطلب»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۱]].</ref>. | ||
== [[نماز]] و [[دفن]] [[حمزه]] == | == [[نماز]] و [[دفن]] [[حمزه]] == | ||
| خط ۶۲: | خط ۶۲: | ||
== [[رسول خدا]] {{صل}} و [[قاتل]] [[حمزه]] == | == [[رسول خدا]] {{صل}} و [[قاتل]] [[حمزه]] == | ||
زمانی که وحشی قاتل حمزه [[اسلام]] آورد و | زمانی که وحشی قاتل حمزه [[اسلام]] آورد و خدمت رسول خدا {{صل}} رسید حضرت از او سؤال کردند عمویم حمزه را چگونه کشتی. او نحوه کشتن حمزه را تعریف کرد. حضرت ناراحت شده و [[گریه]] کردند و فرمودند: تو را بخشیدم اما از جلوی چشم من دور شو پس هر [[زمان]] که [[رسول خدا]] {{صل}} را میدید فرار میکرد تا اینکه به [[شام]] رفت و آنجا شراب مینوشید و او اولین کسی بود که حد شراب بر او جاری شد<ref>انساب الاشراف، بلاذری، ج۴، ص۲۹۲؛ تفسیر ثعلبی، ثعلبی، ج۳، ص۳۲۵؛ شرح الاخبار، قاضی نعمان مغربی، ج۳، ص۲۳۱؛ الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۴، ص۱۵۶۵؛ سعد السعود، سید ابن طاووس، ص۲۱۱؛ عمدة القاری، عینی، ج۱۷، ص۱۵۹؛ فتح الباری، ابن حجر، ج۷، ص۲۸۴؛ معجم الاوسط، طبرانی، ج۲، ص۲۲۲؛ مستدرک سفینه البحار، نمازی، ج۱۰، ص۲۶۳؛ تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ج۱۷، ص۲۸۵.</ref>. آنقدر شراب خورد و حد بر او جاری شد تا [[عمر]] [[دستور]] داد اسم او را از [[دیوان]] خط بزنند و دیگر سهمی از [[بیت المال]] به او ندهند<ref>البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۴، ص۱۹.</ref>.<ref>[[حبیب عباسی|عباسی، حبیب]]، [[حمزه بن عبدالمطلب (مقاله)|مقاله «حمزه بن عبدالمطلب»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲]]، ص۲۲۴.</ref> | ||
== حمزه از [[زبان]] [[رسول خدا]] {{صل}} و [[اهل بیت]] {{عم}} == | == حمزه از [[زبان]] [[رسول خدا]] {{صل}} و [[اهل بیت]] {{عم}} == | ||
| خط ۷۲: | خط ۷۲: | ||
=== [[امام حسن]] {{ع}} === | === [[امام حسن]] {{ع}} === | ||
در [[فضل]] و [[مقام]] حمزه همین بس که همواره مورد | در [[فضل]] و [[مقام]] حمزه همین بس که همواره مورد افتخار [[ائمه]] [[دین]] بوده است، چنانکه [[حضرت امام حسن]] {{ع}} هنگامی که در مجلس معاویه به [[منبر]] تشریف برد و افتخارات خود و [[فضایل]] [[امیرمؤمنان]] را بیان میکرد، فرمود: حمزه عموی او و جعفر برادرش از کسانی هستند که [[پیامبر]] را [[اجابت]] کردند و به مقام بسیار [[ارجمندی]] رسیدند که در میان آن همه کشتگان خدا حمزه را [[سیدالشهدا]] [[لقب]] داد و به جعفر دو بال عطا کرد که با [[ملائکه]] پرواز میکند و این مقام و [[منزلت]] را از [[قرب]] و نزدیکی به [[پیامبر]] {{صل}} دریافتند<ref>کتاب الولایه، ابن عقده، ص۱۸۵؛ الامالی، شیخ طوسی، ص۵۶۴؛ حلیة الأبرار، علامه بحرانی، ج۲، ص۷۴؛ ینابیع الموده، قندوزی، ج۳، ص۳۶۷.</ref>. | ||
=== [[امام سجاد]] {{ع}} === | === [[امام سجاد]] {{ع}} === | ||
[[حضرت سجاد]] {{ع}} در | [[حضرت سجاد]] {{ع}} در مسجد دمشق ضمن [[خطبه]] مشهوری که خواند فرمود: به واسطه هفت نفر [[برتری]] یافتیم که [[محمد]] از ماست و [[صدیق]] [[علی بن ابی طالب]] از ماست، طیار (جعفر) از ماست و [[شیر خدا]] و پیامبر ([[حمزه]]) از ماست و دو سبط این [[امت]] ([[حسن]] و [[حسین]]) از ما هستند. در این خطبه حضرت سجاد به حمزه و جعفر در ردیف پیامبر و [[امامان]] افتخار میکند<ref>{{متن حدیث|فَضَّلَنَا، بِسَبْعِ أَعْطَيْنَا: الْعِلْمُ، وَ الْحِلْمِ، وَ السَّمَاحَةِ، وَ الْفَصَاحَةَ، وَ الشَّجَاعَةَ، وَ الْمَحَبَّةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ، وَ فَضَّلَنَا بِأَنْ مِنَّا النَّبِيِّ الْمُخْتَارِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، وَ مِنَّا الصَّدِيقَ، وَ مِنَّا الطَّيَّارِ، وَ مِنَّا أَسَدُ اللَّهِ وَ أَسَدُ رَسُولِهِ، وَ مِنَّا خِيَرَةً نِساءِ الْعالَمِينَ، وَ مِنَّا سِبْطاً هَذِهِ الُامَّةِ}}؛ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۴۵، ص۱۳۸؛ العوالم، علامه بحرانی، ص۴۳۸؛ لواعج الاشجان، امین عاملی، ص۲۳۴.</ref>.<ref>[[حبیب عباسی|عباسی، حبیب]]، [[حمزه بن عبدالمطلب (مقاله)|مقاله «حمزه بن عبدالمطلب»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲]]، ص۲۲۷-۲۲۹.</ref> | ||
== منابع == | == منابع == | ||