تصمیم‌گیری: تفاوت میان نسخه‌ها

۸٬۵۱۲ بایت حذف‌شده ،  ‏۳۱ دسامبر ۲۰۲۵
بدون خلاصۀ ویرایش
(صفحه‌ای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = | پرسش مرتبط = }} ==مقدمه== تصمیم‌گیری از اهمیت بسیار و جایگاه ویژه در مدیریت برخوردار است؛ تا جایی که برخی پژوهشگران و صاحب‌نظران بزرگ «تصمیم‌گیری» و «مدیریت» را هم‌معنا و مترادف...» ایجاد کرد)
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
 
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۹ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{مدخل مرتبط  
{{مدخل مرتبط  
| موضوع مرتبط =  
| موضوع مرتبط = مدیریت
| عنوان مدخل  =  
| عنوان مدخل  =  
| مداخل مرتبط =  
| مداخل مرتبط = [[تصمیم‌گیری در سیره و معارف علوی]]
| پرسش مرتبط  =  
| پرسش مرتبط  =  
}}
}}


==مقدمه==
== مقدمه ==
تصمیم‌گیری از اهمیت بسیار و جایگاه ویژه در [[مدیریت]] برخوردار است؛ تا جایی که برخی [[پژوهشگران]] و صاحب‌نظران بزرگ «تصمیم‌گیری» و «مدیریت» را هم‌معنا و مترادف دانسته‌اند، و معتقدند که مدیریت چیزی جزء تصمیم‌گیری نیست. تصمیم‌گیری کانون اصلی مدیریت را تشکیل می‌دهد و انجام دادن وظایفی مثل [[برنامه‌ریزی]]، [[سازماندهی]] و یا کنترل در واقع همان تصمیم‌گیری در مورد نحوه انجام دادن این فعالیت‌ها است. بنابراین‌ تصمیم‌گیری پایه و اساس تمام وظایفی است که [[مدیر]] در [[سازمان]] انجام می‌دهد. [[مدیران]] تصمیم [[تصمیمات]] متعددی را در موضوعات مختلفی که برای سازمان پیش می‌آید، اتخاذ می‌کنند. برخی از این موضوعات بسیار مهم و حیاتی‌اند، و اگر تصمیمات خوب، به‌جا و به‌موقع گرفته نشود، ممکن است خسارت‌ها و شکست‌های بزرگ و غیر قابل جبرانی به وجود آورد. در چنین مواردی [[ضرورت]] اتخاذ تصمیمات عاقلانه و منطقی بیشتر نمایان می‌شود. تنها این‌گونه تصمیم‌گیری‌هاست که سازمان را از [[مشکلات]] [[نجات]] می‌دهد و موجب پیمودن [[راه تکامل]] می‌شود؛ همان‌گونه که [[امام علی]]{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|رَأْيُ الْعَاقِلِ يُنْجِي}}<ref>آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ح۵۴۲۴.</ref>؛
تصمیم‌گیری به دلیل اهمیت آن، جایگاه خاصی در میان [[وظایف]] [[مدیریت]] دارد. نویسندگان مدیریت، گاهی آن را مستقلاً پس از [[برنامه‌ریزی]] ذکر می‌کنند، گاهی نیز در ذیل مبحث برنامه‌ریزی به صورت غیرمستقل و مواردی نیز در انتهای وظایف مدیریت آن را مطرح می‌کنند. تصمیم‌گیری مفهومی فراگیر دارد و منحصر به [[سازمان]] و مدیریت نیست؛ بلکه حضور یا دخالت مستقیم و یا غیرمستقیم آن در بسیاری از زمینه‌ها، توجه محققان و دانشمندان بسیاری را به خود جلب کرده است. با عنایت به رویکرد تهذیبی و راهبردهای امضایی و تأسیسی در تحلیل [[اجتهادی]]، سؤال کلیدی در این بخش این است که اصل تصمیم‌گیری به عنوان وظیفه‌ای مهم در [[سیره]] عقلاء (عرف خاص) آیا در گزاره‌های [[علوی]] صحه گذاشته شده است؟ با توجه به اصول موضوعه پذیرش اهمیت و وزان تصمیم‌گیری در مدیریت، مبحث تصمیم‌گیری در گزاره‌های علوی بررسی می‌شود<ref>[[عباس شفیعی|شفیعی، عباس]]، [[اصول مدیریت در نهج البلاغه (کتاب)|اصول مدیریت در نهج البلاغه]]، ص ۵۰.</ref>.
«تصمیم و رای [[انسان]] [[خردمند]] [[نجات‌بخش]] است».


[[واقعیت]] این است که تصمیم‌گیری منطقی و صحیح و خردمندانه تأثیری عمیق بر امور مختلف سازمان داشته و می‌تواند سازمان را در دستیابی به اهداف خود [[یاری]] دهد. تصمیم‌گیری آنگاه که با [[دوراندیشی]] و [[ژرف‌نگری]] همراه باشد، دستیابی به اهداف سازمانی و [[موفقیت]] و اثربخشی سازمان را تا حد زیادی تضمین می‌کند<ref>خدمتی، ابوطالب، و همکاران، مدیریت علوی، پژوهشکده حوزه و دانشگاه، قم، چاپ دوم، ۱۳۸۲، ص۱۵.</ref>.
== معناشناسی ==
[[حضرت علی]]{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|إِذَا اقْتَرَنَ الْعَزْمُ بِالْحَزْمِ كَمُلَتِ السَّعَادَةُ}}<ref>آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ح۴۰۶۷.</ref>؛ «هنگامی که تصمیم با دوراندیشی همراه شود، [[سعادت]] کامل گردد».
«تصمیم‌گیری» از اهمیت بسیار و جایگاه ویژه در [[مدیریت]] برخوردار است؛ تا جایی که برخی پژوهشگران و صاحب‌نظران بزرگ «تصمیم‌گیری» و «مدیریت» را هم‌معنا و مترادف دانسته‌اند، و معتقدند که مدیریت چیزی جز تصمیم‌گیری نیست. تصمیم‌گیری کانون اصلی مدیریت را تشکیل می‌دهد و انجام دادن وظایفی مثل [[برنامه‌ریزی]]، [[سازماندهی]] و یا کنترل در واقع همان تصمیم‌گیری در مورد نحوه انجام دادن این فعالیت‌ها است. بنابراین‌ تصمیم‌گیری پایه و اساس تمام وظایفی است که [[مدیر]] در [[سازمان]] انجام می‌دهد. [[مدیران]] تصمیم [[تصمیمات]] متعددی را در موضوعات مختلفی که برای سازمان پیش می‌آید، اتخاذ می‌کنند.
تصمیم‌گیری به زبان ساده عبارت است از «فرآیند یافتن و [[انتخاب]] یک سلسله عملیات برای حل یک مشکل معین»<ref>ایران‌نژاد پاریزی، مهدی، سازمان و مدیریت از تئوری تا عمل، ص۱۷۲.</ref>.
«تصمیم‌گیری» فرایندی است که شامل شناسائی و تعریف و تشخیص مسائل، یافتن [[شقوق]] گوناگون برای حل مسائل، [[ارزیابی]] راه‌حل‌های ارائه شده و [[انتخاب]] بهترین راه‌حل، می‌شود<ref>ایران‌نژاد پاریزی، مهدی، سازمان و مدیریت از تئوری تا عمل، ص۱۷۳.</ref>.<ref>[[محسن عباس‌نژاد|عباس‌نژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۴۵.</ref>


==جایگاه تصمیم‌گیری در مدیریت==
تصمیم‌گیری به زبان ساده عبارت است از «فرآیند یافتن و [[انتخاب]] یک سلسله عملیات برای حل یک مشکل معین»<ref>ایران‌نژاد پاریزی، مهدی، سازمان و مدیریت از تئوری تا عمل، ص۱۷۲.</ref>.<ref>[[محسن عباس‌نژاد|عباس‌نژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۴۵.</ref>
هربرت سایمون (Simon) محققی است که در رابطه با مفهوم و مکانیسم تصمیم‌گیری مطالعات زیادی به عمل آورده است. از نظر او مدیریت و تصمیم‌گیری دو واژه هم‌معنی مترادف می‌باشد.
علاوه بر سایمون گروه دیگری از صاحب‌نظران نیز مدیریت و تصمیم‌گیری را هم‌معنی تعریف کرده‌اند و مدیریت را چیزی جز تصمیم‌گیری ندانسته‌اند و معتقدند که کانون اصلی در مدیریت را تصمیم‌گیری تشکیل می‌دهد و انجام وظایفی چون [[برنامه‌ریزی]]، [[سازماندهی]] و کنترل در واقع کاری جز تصمیم‌گیری درباره نحوه و چگونگی انجام این فعالیت‌ها نیست. از نظر این دسته از محققین اصل اول مدیریت، تصمیم‌گیری است زیرا به وسیله تصمیم‌گیری است که [[مدیر]] تمامی [[وظایف]] خود را به انجام می‌رساند.
به گفته بارنارد (BARNARD) تصمیم‌گیری اصل و اساس [[وظایف مدیر]] را تشکیل می‌دهد و [[مهارت]] مدیر در تصمیم‌گیری، خود را در کارائی وظایف و در کیفیت خدماتی که او ارائه می‌دهد، نمایان می‌سازد.
نیومن (NEWMAN) کیفیت مدیریت را تابع کیفیت تصمیم‌گیری می‌داند و مدعی است که تصمیم‌گیری به [[تنهایی]] مهم‌ترین [[وظیفه]] مدیر است؛ زیرا کیفیت طرح و برنامه‌ها، اثربخشی و [[کارآمدی]] [[استراتژی‌ها]] و کیفیت نتایجی که از [[اعمال]] آنها به دست می‌آید، همگی تابع کیفیت تصمیماتی است که مدیر اتخاذ می‌کند و در واقع، تعیین و انتخاب یک [[استراتژی]] خاص، خود نوعی تصمیم‌گیری است که لازمه آن [[بسیج]] و بکارگیری تمام امکانات و مهارت‌های موجود در سازمان است. ازاین‌رو باید نتیجه گرفت که تصمیم‌گیری مهم‌ترین وظیفه یک مدیر را تشکیل می‌دهد زیرا اگر مدیر تصمیم گیرنده‌ای [[دانا]] و قابل نباشد بالطبع [[قادر]] به سازماندهی، کنترل و [[رهبری]] مؤثر نیز نخواهد بود<ref>سعادت، اسفندیار، فرایند تصمیم‌گیری در سازمان، سمت، تهران، ۱۳۷۶، ص۱۵.</ref>.
تصمیم‌گیری درست نیاز به طی مراحلی دارد، در صورتی که این مراحل انجام شود می‌توان [[انتظار]] داشت که تصمیم صحیحی گرفته شود.<ref>[[محسن عباس‌نژاد|عباس‌نژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۴۶.</ref>


==مرحله اول: [[کسب اطلاعات]]==
نویسندگان [[مدیریت]] برای تصمیم‌گیری تعاریف متعددی ذکر کرده‌اند که ذیلاً به برخی از آنها اشاره می‌شود:
لازمه هر تصمیم‌گیری درست، کسب [[اخبار]] و اطلاعات صحیح و کافی درباره موضوع و بررسی جوانب و اطراف آن است. هیچ اقدامی بدون [[شناخت]] لازم صائب نیست. [[امیرمؤمنان]]{{ع}} به [[کمیل بن زیاد]] فرمود:
# تصمیم‌گیری فرایندی را تشریح می‌کند که از طریق آن، راه‌حل مسئله معینی [[انتخاب]] می‌گردد<ref>رضائیان، اصول مدیریت، ص۵۷.</ref>.
{{متن حدیث|يَا كُمَيْلُ! مَا مِنْ حَرَكَةٍ إِلَّا وَ أَنْتَ مُحْتَاجٌ فِيهَا إِلَى مَعْرِفَةٍ}}<ref>ابن شعبه الحرانی، تحف العقول، تحقیق علی‌اکبر غفاری، مؤسسه النشر الاسلامی، قم، الطبعه الثانه، ص۱۷۱.</ref>؛
# تصمیم‌گیری فرایند [[شناسایی]] و [[گزینش]] یک روند کار برای حل یک مسئله مشخص است<ref>استونر، مدیریت، ص۲۴۸.</ref>.
«ای [[کمیل]] هیچ اقدامی نیست مگر اینکه در آن به [[شناختی]] [[نیازمندی]]».
# تصمیم‌گیری به معنای [[برگزیدن]] یک راه کنش، از میان راه‌حل‌ها است<ref>کونتز، الزامات مدیریت، ص۱۰۸.</ref> و یا: تصمیم‌گیری یک انتخاب از میان راه‌حل‌های روند کار است<ref>بون لوئیس و کرت، مدیریت، ص۱۷۶.</ref>.<ref>[[عباس شفیعی|شفیعی، عباس]]، [[اصول مدیریت در نهج البلاغه (کتاب)|اصول مدیریت در نهج البلاغه]]، ص ۵۰.</ref>
[[قرآن]] نیز می‌فرماید:
{{متن قرآن|وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ}}<ref>«و آنچه تو را بدان دانشی نیست، پی مگیر» سوره اسراء، آیه ۳۶.</ref>.
ازاین‌رو امیرمؤمنان به ثبت اطلاعات لازم اهمیت می‌داد.


[[امام صادق]]{{ع}} می‌فرماید: [[حضرت علی]]{{ع}} دستور داد اسامی تمام کسانی را که به [[کوفه]] وارد می‌شوند، بنویسند و به آن حضرت بدهند. گروهی از [[مردم]] اسامی واردشدگان را در کاغذی نوشته و به آن حضرت دادند. [[حضرت امیر]]{{ع}} آن اسامی را خواند و همین که به نام [[ابن‌ملجم]]، رسید انگشت خود را روی اسم او گذاشت و فرمود: {{متن حدیث|قَاتَلَكَ اللَّهُ! قَاتَلَكَ اللَّهُ!}}؛ «[[خداوند]] تو را بکشد! خداوند تو را بکشد!» و چون به آن حضرت گفته شد اگر می‌دانی او تو را خواهد کشت پس چرا تو او را نمی‌کشی؟! فرمود: «خداوند بنده‌ای را [[عذاب]] نمی‌کند تا [[مرتکب گناه]] نشود»<ref>ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، تحقیق لجنه من اساتذه النجف الاشرف، مطبعه الحیدریه فی النجف، نجف، ۱۳۷۶، ه‍.ق، ج۲، ص۱۰۶.</ref>.
== جایگاه تصمیم‌گیری در مدیریت ==
از آن‌چه از امام صادق{{ع}} نقل شد به خوبی استفاده می‌شود که حضرت امیر{{ع}} آنجا که برای مصالحی لازم بود، اسم افرادی را که به کوفه داخل می‌شدند ثبت می‌کرده است.
برخی از محققان که مطالعات گسترده‌ای در رابطه با مفهوم و مکانیسم تصمیم‌گیری انجام داده‌اند، بر این باورند که «مدیریت» و «تصمیم‌گیری» دو واژه هم‌معنی و مترادف هستند. از دیدگاه این گروه از صاحب‌نظران، مدیریت چیزی جز تصمیم‌گیری نیست و کانون اصلی آن را همین فرآیند تشکیل می‌دهد. بر این اساس، انجام وظایفی چون [[برنامه‌ریزی]]، [[سازماندهی]] و کنترل، در واقع کاری جز تصمیم‌گیری درباره نحوه و چگونگی انجام این فعالیت‌ها نیست.
در مورد [[رسول اکرم]]{{صل}} نقل شده است که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرمود:
{{متن حدیث|أَحْصُوا كُلَّ مَنْ تَلَفَّظَ بِالْإِسْلَامِ}}<ref>المتقی الهندی، کنزالعمال، تحقیق بکری حیانی، مؤسسه الرساله، بیروت، ۱۴۰۹ ه‍.ق، ج۱۱، ص۲۲۸.</ref>؛
«تمام افرادی را که به [[اسلام]] گرویده‌اند سرشماری کنید».


علی{{ع}} تلاش می‌کرد تا هرگز شتاب‌زده تصمیم نگیرد و تا اطلاعات دقیق و موثقی کسب نکرده دست به اقدامی نزند.
از نظر این دسته از پژوهشگران، اصل اول مدیریت، تصمیم‌گیری است؛ زیرا به وسیله آن است که [[مدیر]] تمامی [[وظایف]] خود را به انجام می‌رساند. گفته می‌شود که تصمیم‌گیری اصل و اساس وظایف مدیر را تشکیل می‌دهد و مهارت مدیر در این امر، خود را در کارایی وظایف و کیفیت خدماتی که ارائه می‌دهد، نمایان می‌سازد.
[[امیرالمؤمنین]]{{ع}} تصمیم گرفته بود که به [[جنگ]] [[شامیان]] برود، اما [[جنگ با خوارج]]، حضرت را از این امر بازداشت.
[[خوارج]] از [[کوفه]] [[حرکت]] کردند و به نزدیک [[نهروان]] رسیدند. آنها مردی را دیدند که زنی را بر الاغی نشانده، پیش می‌راند. به او گفتند: تو کیستی؟ گفت: من مردی [[مؤمن]] می‌باشم. گفتند: نظرت درباره [[علی بن ابیطالب]] چیست؟ گفت:
«من می‌گویم که او امیرالمؤمنین و اولین کسی است که به [[خدا]] و رسولش [[ایمان]] آورد»<ref>ابن‌قتیبه، الامامه و السیاسه، انتشارات شریف الرضی، قم، ۱۴۱۳، ج۱، ص۱۴۶.</ref>.
خوارج گفتند: اسمت چیست؟ گفت من [[عبدالله بن خباب بن ارت]] هستم که از [[اصحاب رسول خدا]]{{صل}} بوده است. آنان وی را خواباندند و در کنار [[نهر]] سر بریدند و به طرف [[همسر]] وی رفتند. او گفت: من [[زن]] هستم، مگر از خدا نمی‌ترسید؟ ولی آنها شکمش را دریدند. آنان بعداً سه زن دیگر را که از جمله آنها [[ام سنان]] صیداوی بود - که [[پیامبر]] را دیده بود - کشتند و [[شقاوت]] خود را نشان دادند.


چون این خبر به علی{{ع}} رسید، [[حارث بن مره عبدی]] را نزد ایشان روانه فرمود که برود و کار آنان را ببیند و نتیجه را برای امیرالمؤمنین{{ع}} بنویسد. این امر از آن‌رو بود که علی{{ع}} نمی‌خواست بدون اطلاعات دقیق و [[موثق]] تصمیم بگیرد ولی حارث چون نزدیک شد که بپرسد، او را هم کشتند.
همچنین کیفیت مدیریت تابع کیفیت تصمیم‌گیری دانسته شده و ادعا می‌شود که تصمیم‌گیری به تنهایی مهم‌ترین [[وظیفه]] مدیر است؛ زیرا کیفیت طرح و برنامه‌ها، اثربخشی و [[کارآمدی]] [[استراتژی‌ها]] و کیفیت نتایجی که از [[اعمال]] آنها به دست می‌آید، همگی تابع کیفیت تصمیماتی است که مدیر اتخاذ می‌کند. در واقع، تعیین و [[انتخاب]] یک [[استراتژی]] خاص، خود نوعی تصمیم‌گیری است که لازمه آن [[بسیج]] و به‌کارگیری تمام امکانات و مهارت‌های موجود در [[سازمان]] است.
چون این خبر به علی{{ع}} رسید، [[مردم]] به او گفتند: «ای امیرالمؤمنین! چرا این اشخاص را پشت سر بگذاریم که بر [[اموال]]، زن و فرزندانمان مسلط شوند. نخست ما را به جنگ ایشان بیر و پس از اینکه از آنان [[آسوده]] شدیم ما را به جنگ شامیان ببر». علی{{ع}} نیز همین تصمیم را پسندید و به سوی خوارج حرکت کرد<ref>ابن‌قتیبه، الامامه و السیاسه، ج۱، ص۱۴۷.</ref>.
[[حضرت علی]]{{ع}} وقتی که در مقابل خوارج قرار گرفت، درباره [[قتل]] [[عبدالله بن خباب]] از آنها سؤال کرد. آنها به قتل [[اقرار]] و [[اعتراف]] کردند. حضرت فرمود: از گردان‌ها و گروه‌های آن‎ها به‌طور جداگانه سؤال کنید. (شاید افرادی باشند که از این قتل بیزارند). سؤال کردند و همه آنها اقرار کردند. حضرت فرمود: چه کسی [[ابن خباب]] را کشته است؟ آنها گفتند: «تو را می‌کشیم همان‌گونه که او را کشتیم» یا گفتند: «همگی ما او را کشتیم». حضرت فرمود: {{متن حدیث|وَ اللَّهِ لَوْ أَقَرَّ أَهْلُ الدُّنْيَا كُلُّهُمْ بِقَتْلِهِ هَكَذَا وَ أَنَا أَقْدِرُ عَلَى قَتْلِهِمْ بِهِ لَقَتَلْتُهُمْ}}<ref>ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۲، ص۲۸۲.</ref>؛
«به [[خدا]] [[سوگند]] اگر [[اهل دنیا]] به [[قتل]] او [[اعتراف]] کنند و من [[توانایی]] کشتن آنها را داشته باشم، همه را [[قصاص]] می‌کنم».


این جریان نشان می‌دهد که [[امیرمؤمنان]] ابتدا برای [[اطمینان]] از خبر پیک خود را فرستاده و پس شخصا به تحقیق می‌پردازد و آن‌گاه که اطلاعات لازم فراهم و [[حقیقت]] روشن شد اقدام کرده و تصمیم به [[جنگ]] می‌گیرد.
ازاین‌رو باید نتیجه گرفت که تصمیم‌گیری مهم‌ترین وظیفه یک مدیر را تشکیل می‌دهد؛ زیرا اگر مدیر تصمیم‌گیرنده‌ای دانا و قابل نباشد، بالطبع قادر به سازماندهی، کنترل و [[رهبری]] مؤثر نیز نخواهد بود<ref>سعادت، اسفندیار، فرایند تصمیم‌گیری در سازمان، سمت، تهران، ۱۳۷۶، ص۱۵.</ref>.<ref>[[محسن عباس‌نژاد|عباس‌نژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۴۶.</ref>
[[قیس بن سعد بن عباده انصاری]] از [[شیعیان امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} و از طرفداران و [[خیرخواهان]] بود. او همچنین یکی از [[مشاوران]] [[حضرت علی]]{{ع}} محسوب می‌شد.
آن حضرت وی را در ماه صفر [[سال ۳۶ هجری]] به استانداری [[مصر]] برگزید، قیس با [[درایت]] تمام [[خراج]] مصر را به خوبی گرد می‌آورد و کسی با او [[مخالفت]] نمی‌کرد. حضور قیس در مصر برای معاویه و یارانش دشوار بود؛ چراکه امکان داشت علی{{ع}} همراه [[مردم عراق]] و قیس همگام با [[مردم مصر]] به جانب [[شام]] رفته و با معاویه درگیر شوند، ازاین‌رو معاویه تصمیم گرفت که قیس را بفریبد چندین بار به او [[نامه]] نوشت اما جواب‌های قیس به معاویه نشان داد که قیس [[فریب]] نمی‌خورد. با وجود این معاویه با [[زیرکی]] تمام در شام شایع کرد که [[قیس بن سعد]] با معاویه [[صلح]] کرده است. [[جاسوسان]] علی{{ع}} که در شام بودند این خبر را به [[علی بن ابیطالب]] گزارش دادند.
علی{{ع}} در مورد [[قیس بن سعد بن عباده]] کارگزارش در مصر، با [[یاران]] خود [[مشورت]] کرد، همگی بر این [[عقیده]] بودند که قیس به معاویه گرویده و هرچه زودتر باید [[عزل]] شود، نظر علی{{ع}} این بود که قیس چنین خیانتی مرتکب نشده است و بهتر است باقی باشد، ولی [[شایعات]] و حتی ظاهرا مدارکی دال بر گرویدن او به معاویه وجود داشت، در نهایت علی{{ع}} به [[رأی]] یاران خود عمل کرده و قیس را عزل کرد او از [[استانداران]] [[با کفایت]] بود به مرکز آمد و [[گله]] و [[شکایت]] کرد و در نهایت معلوم شد که نظر علی{{ع}} درست بوده و نباید او عزل می‌شد<ref>ثقفی، ابراهیم بن محمد، الغارات، تحقیق سید جلال‌الدین المحدث، المطبعه بهمن، [بی‌تاج۱، ص۲۱۷.</ref>.


[[شتابزدگی]] [[اصحاب امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} کار خود را کرد و پس از آن [[مصر]] هرگز روی [[آرامش]] را ندید. اگر آنها نیز مانند [[حضرت امیر]]{{ع}} پس از [[کسب اطلاعات]] کافی و [[موثق]] تصمیم گرفته بودند هرگز کار به اینجا نمی‌کشید.
== مراحل تصمیم‌گیری ==
[[سیره]] آن حضرت چنان بود که برای [[دفاع]] و [[مقابله با دشمنان]] نیز پیوسته از وضع آنان و اقداماتشان کسب اطلاع می‌کرد و بر اساس اطلاعات و [[اخبار]] دقیق، تصمیم‌گیری می‌کرد.
تصمیم‌گیری درست نیاز به طی مراحلی دارد، در صورتی که این مراحل انجام شود می‌توان [[انتظار]] داشت که تصمیم صحیحی گرفته شود.
بدین منظور جاسوسانی را در مرکز [[حکومت معاویه]] قرار داده بود که در جریان قبلی هم نمونه‌ای از اخبار رسیده توسط آنها را خواندیم.
ابن‌میثم و [[ابن ابی‌الحدید]] نوشته‌اند: معاویه هنگام [[مراسم حج]]، جمعی را به [[مکه]] فرستاد تا [[مردم]] را به [[اطاعت]] او [[دعوت]] نموده، از [[یاری علی]]{{ع}} بازدارند و علیه علی{{ع}} [[شایعه‌پراکنی]] کنند. [[امام]] نامه‌ای به [[استاندار مکه]] می‌نویسند و می‌فرمایند:
«مامور اطلاعاتی من در [[شام]] به من اطلاع داده که گروهی از مردم برای مراسم حج به مکه می‌آیند، مردمی کوردل، گوش‌هایشان نابینا، که [[حق]] را از راه [[باطل]] می‌جویند، و [[بنده]] را در [[نافرمانی]] از [[خدا]]، [[فرمان]] می‌برند، [[دین]] خود را به [[دنیا]] می‌فروشند و دنیا را به بهای سرای [[جاودانه]] [[نیکان]] و [[پرهیزکاران]] می‌خرند، درحالی‌که در [[نیکی‌ها]]، انجام دهنده آن [[پاداش]] گیرد، و در [[بدی‌ها]] [[بدکار]] [[کیفر]] نشود، پس در [[اداره امور]] خود هشیارانه و سرسختانه [[استوار]] باش، نصیحت‌دهنده‌ای [[عاقل]]، پیرو [[حکومت]] و [[فرمانبردار]] امام خود باش، مبادا کاری انجام دهی که به [[عذرخواهی]] روی آوری نه به هنگام [[نعمت]] شادمان و نه هنگام [[مشکلات]] [[سست]] باشی»<ref>ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۱۶، ص۱۳۸.</ref>.


از این بیان روشن می‌شود که [[حضرت علی]]{{ع}} نیروی اطلاعاتی در مرکز حکومت معاویه در شام داشته است.
=== مرحله اول: کسب اطلاعات ===
«وقتی خبر [[سرپیچی]] [[حاکم]] [[خودکامه]] شام به امام رسید، وی با [[سپاه]] [[رزمنده]] خویش تصمیم گرفت که به [[تمرد]] معاویه با [[قدرت]] پاسخ گوید و در این [[فکر]] بود که ناگهان [[نامه]] [[ام‌الفضل]]، دختر [[حارث بن عبدالمطلب]]، به وسیله پیک تندرو رسید و امام را از [[پیمان‌شکنی]] [[طلحه]] و [[زبیر]] و [[حرکت]] آنان به سوی [[بصره]] [[آگاه]] ساخت. وصول نامه [[تصمیم امام]] را دگرگون ساخت و سبب شد که آن حضرت با همان گروهی که عازم شام بودند به سوی بصره حرکت کنند تا [[پیمان‌شکنان]] را دستگیر و [[فتنه]] را در نطفه خفه کند»<ref>سبحانی، جعفر، فروغ ولایت، انتشارات صحفیه، چاپ ششم، ۱۳۷۸، ص۳۷۱.</ref>. حرکت به موقع علی{{ع}} که بر اساس اطلاعات رسیده صورت گرفته بود موجب شد تا پیش از آنکه فتنه [[اصحاب]] «[[جمل]]» بالا گیرد، حضرت با آنها درگیر شده و آنها را [[شکست]] [[سختی]] دهد.
لازمه هر تصمیم‌گیری درست، کسب [[اخبار]] و اطلاعات صحیح و کافی درباره موضوع و بررسی جوانب و اطراف آن است. هیچ اقدامی بدون [[شناخت]] لازم صائب نیست. [[امیرمؤمنان]]{{ع}} به [[کمیل بن زیاد]] فرمود: {{متن حدیث|يَا كُمَيْلُ! مَا مِنْ حَرَكَةٍ إِلَّا وَ أَنْتَ مُحْتَاجٌ فِيهَا إِلَى مَعْرِفَةٍ}}<ref>ابن شعبه الحرانی، تحف العقول، تحقیق علی‌اکبر غفاری، مؤسسه النشر الاسلامی، قم، الطبعه الثانه، ص۱۷۱.</ref>؛ «ای [[کمیل]] هیچ اقدامی نیست مگر اینکه در آن به [[شناختی]] [[نیازمندی]]». [[قرآن]] نیز می‌فرماید: {{متن قرآن|وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ}}<ref>«و آنچه تو را بدان دانشی نیست، پی مگیر» سوره اسراء، آیه ۳۶.</ref>. ازاین‌رو امیرمؤمنان به ثبت اطلاعات لازم اهمیت می‌داد.
[[پیامبر بزرگوار اسلام]]{{صل}} می‌فرمود:
 
{{متن حدیث|مَنْ عَمِلَ عَلَى غَيْرِ عِلْمٍ كَانَ مَا يُفْسِدُ أَكْثَرَ مِمَّا يُصْلِحُ}}<ref>کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، تحقیق علی‌اکبر الغفاری، دارالکتب الاسلامیه، الطبعة الثالثه، ۱۳۸۸ ه‍.ق، ج۱، ص۴۴.</ref>؛
علی{{ع}} تلاش می‌کرد تا هرگز شتاب‌زده تصمیم نگیرد و تا اطلاعات دقیق و موثقی کسب نکرده دست به اقدامی نزند. [[سیره]] آن حضرت چنان بود که برای [[دفاع]] و مقابله با دشمنان نیز پیوسته از وضع آنان و اقداماتشان کسب اطلاع می‌کرد و بر اساس اطلاعات و [[اخبار]] دقیق، تصمیم‌گیری می‌کرد. در عمل نیز بیشتر [[تصمیمات]] نادرست بر اساس اطلاعات ناقصی است که به [[مدیران]] داده می‌شود. از همین‌رو انسان‌های شایسته‌ای که در [[مقام]] [[مدیریت]] قرار گرفته‌اند همواره حساسیت خاصی نسبت به اطلاعات صحیح داشته‌اند.
«هر کسی که بر اساس [[شناخت]] ناکافی اقدام کند، خرابی که به بار می‌آورد بیش از [[اصلاحی]] است که انجام می‌دهد».
 
در عمل نیز بیشتر [[تصمیمات]] نادرست بر اساس اطلاعات ناقصی است که به [[مدیران]] داده می‌شود. از همین‌رو انسان‌های شایسته‌ای که در [[مقام]] [[مدیریت]] قرار گرفته‌اند همواره حساسیت خاصی نسبت به اطلاعات صحیح داشته‌اند.
اغلب دیده می‌شود که [[اخبار]] نادرست [[احساسات]] مدیران کم‌تجربه را برانگیخته و به جای اتخاذ تصمیمات عاقلانه آنها را در معرض تصمیمات احساسی و حساب نشده قرار می‌دهد که ممکن است تبعات جبران‌ناپذیری را به همراه داشته باشد. ازاین‌رو بهتر است [[مدیر]] تا دستیابی به اطلاعات موثق هرگونه تصمیم‌گیری را به تعویق اندازد.
اغلب دیده می‌شود که [[اخبار]] نادرست [[احساسات]] مدیران کم‌تجربه را برانگیخته و به جای اتخاذ تصمیمات عاقلانه آنها را در معرض تصمیمات احساسی و [[حساب]] نشده قرار می‌دهد که ممکن است تبعات جبران‌ناپذیری را به همراه داشته باشد. ازاین‌رو بهتر است [[مدیر]] تا دستیابی به اطلاعات [[موثق]] هرگونه تصمیم‌گیری را به تعویق اندازد.
 
در شرایط امروزی شیوه‌های دستیابی به اطلاعات لازم برای مدیران پیشرفت‌های زیادی کرده است. در زمینه نرم افزاری بهره‌گیری از کارشناس [[خبره]] و تجربیات موجود در سایر کشورها و در زمینه سخت‌افزاری ابزارهای متنوع دریافت اطلاعات می‌توانند در [[کسب اطلاعات]] لازم برای تصمیم‌گیری مدیران را [[یاری]] کنند. همچنین [[دانش]] آمار و روش‌های پیشرفته آمارگیری در این زمینه آخرین اطلاعات را در [[اختیار]] مدیران قرار می‌دهد. آنچه مهم است توجه ویژه مدیر به داشتن سازوکاری [[توانمند]] در دریافت و پردازش اطلاعات است که در [[تصمیم‌گیری‌ها]] بتواند با دقت و [[سرعت]] کافی خدمات لازم را در اختیار گذارد.<ref>[[محسن عباس‌نژاد|عباس‌نژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۴۸.</ref>
در شرایط امروزی شیوه‌های دستیابی به اطلاعات لازم برای مدیران پیشرفت‌های زیادی کرده است. در زمینه نرم افزاری بهره‌گیری از کارشناس خبره و تجربیات موجود در سایر کشورها و در زمینه سخت‌افزاری ابزارهای متنوع دریافت اطلاعات می‌توانند در کسب اطلاعات لازم برای تصمیم‌گیری مدیران را [[یاری]] کنند. همچنین [[دانش]] آمار و روش‌های پیشرفته آمارگیری در این زمینه آخرین اطلاعات را در [[اختیار]] مدیران قرار می‌دهد. آنچه مهم است توجه ویژه مدیر به داشتن سازوکاری [[توانمند]] در دریافت و پردازش اطلاعات است که در تصمیم‌گیری‌ها بتواند با دقت و سرعت کافی خدمات لازم را در اختیار گذارد<ref>[[محسن عباس‌نژاد|عباس‌نژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۴۸.</ref>.
 
=== مرحله دوم: ارزیابی و یافتن راه‌حل‌های مختلف ===
بعد از کسب اطلاعات لازم [[مدیر]] مبادرت به یافتن راه‌حل‌هایی می‌کند که می‌توانند او را به [[هدف]] برسانند. در این شرایط تصمیم گیرنده نباید به یافتن یک یا دو راه‌حل ممکن اکتفا نماید و باید سعی کند حتی‌الامکان راه‌حل‌های متنوع‌تری را پیشنهاد نماید. در اینجاست که مدیر خلاقیت و عقلانیت خویش را نشان می‌دهد چه آن‌که علی{{ع}} یکی از نشانه‌های کمال عقل را کثرت احتمالات و راه‌حل‌ها برای یک امر می‌دانند.
 
پس از ارائه راه‌حل‌های مختلف مدیر با استفاده از اطلاعاتی که درباره هر یک از آنها جمع‌آوری کرده است ارزیابی را آغاز کرده و بهترین راه را [[انتخاب]] می‌نماید<ref>[[محسن عباس‌نژاد|عباس‌نژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۵۵.</ref>.
 
=== مرحله سوم: عزم و قاطعیت در تصمیم ===
یکی از ویژگی‌های مهم در [[مدیریت]] عزم در امور است. پس از آنکه [[مدیر]] با کسب اطلاعات لازم و انجام [[رایزنی]] در مورد مسأله راه‌حل‌های مختلف را بررسی و گزینه [[برتر]] را [[انتخاب]] کرد، برای [[موفقیت]] لازم است بر تصمیم خویش [[پایدار]] بماند و از تزلزل در رأی بپرهیزد. انسان‌هایی که با کوچک‌ترین مانعی به راحتی از تصمیم‌های جدی خویش دست برمی‌دارند هرگز در مدیریت راه به جائی نمی‌برند.
 
[[مدیران]] موفق [[جامعه بشری]] کسانی بوده‌اند که در تصمیم قاطعیت داشته‌اند. [[پیامبران بزرگ الهی]] که توانستند بر قدرت‌های بزرگ [[زمان]] خویش [[پیروز]] شوند، مدیرانی با عزم و اراده‌ای [[قوی]] بوده‌اند: {{متن حدیث|وَ لَكِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ جَعَلَ رُسُلَهُ أُولِي قُوَّةٍ فِي عَزَائِمِهِمْ}}<ref>نهج‌البلاغه، خطبه ۱۹۲.</ref>؛ «[[خداوند]] [[پیامبران]] خویش را صاحبان عزم و اراده‌های قوی قرار داد». در فرمایش دیگری می‌فرمایند: {{متن حدیث|رَوِّ تَحْزَمْ فَإِذَا اسْتَوْضَحْتَ فَاجْزِمْ}}<ref>مجلسی، بحارالانوار، ج۶۸، ص۳۴۲.</ref>؛ «[[تأمل]] کن تا [[دوراندیش]] باشی و چون جوانب کار روشن شد، قاطعانه عمل کن».
 
همیشه افرادی وجود دارند که به دلیل عدم [[شناخت]] کافی و یا به دلیل [[سستی]] و [[کاهلی]]، [[قدرت]] انجام کارهای بزرگ را ندارند و در میدان‌های [[مبارزه]] [[ناتوانی]] خود را نشان می‌دهند. این افراد سعی می‌کنند تا با دلسوزی‌های بی‌جا [[مدیر]] را از کارش منصرف کند. در مواردی هم اتفاق می‌افتد که عده‌ای با سوء نیت تلاش می‌کنند تا در [[عزم]] [[مدیران]] برای انجام کارهای مهم تزلزل ایجاد کنند. اما مدیرانی که دارای اراده‌ای [[قوی]] و مصمم هستند، هرگز با چنین دلسوزی‌های بی‌جا و غرض‌ورزانه‌ای از تصمیم خود برنمی‌گردند<ref>[[محسن عباس‌نژاد|عباس‌نژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۶۵.</ref>.


== منابع ==
== منابع ==
{{منابع}}
{{منابع}}
# [[پرونده:10107013.jpg|22px]] [[محسن عباس‌نژاد|عباس‌نژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|'''سیره مدیریتی امام علی''']]
# [[پرونده:10107013.jpg|22px]] [[محسن عباس‌نژاد|عباس‌نژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|'''سیره مدیریتی امام علی''']]
# [[پرونده:IM010862.jpg|22px]] [[عباس شفیعی|شفیعی، عباس]]، [[اصول مدیریت در نهج البلاغه (کتاب)|'''اصول مدیریت در نهج البلاغه''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


خط ۷۵: خط ۶۱:
{{پانویس}}
{{پانویس}}


[[رده:امام علی]]
[[رده:مدیریت]]
۱۲۹٬۵۶۶

ویرایش