قضاعه: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
بدون خلاصۀ ویرایش
(تغییرمسیر به بنی‌قضاعه)
برچسب: تغییر مسیر جدید
 
خط ۱: خط ۱:
{{مدخل مرتبط
#تغییر_مسیر [[بنی‌قضاعه]]
| موضوع مرتبط = حمیر
| عنوان مدخل  =
| مداخل مرتبط =
| پرسش مرتبط  =
}}
 
==نسب قضاعه==
قضاعه را همراه با [[قبایل مضر]] و [[بنی ربیعه]] و یمنی‌ها یکی از ارکان چهارگانه اصلی [[اعراب]] [[جزیرة العرب]] گفته‌اند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۱، ص۷۹؛ سمعانی، الانساب، ج۱، ص۴۳.</ref>. در نسب این [[قوم]] که از آن به عنوان «شعب عظیم»<ref>عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۹۵۷؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج‏۳، ص۲۰۹.</ref> و «[[جماجم عرب]]»<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۸۷.</ref> یاد شده است، [[اختلاف]] شده است. [[ابن کلبی]] (م. ۲۰۴ [[هجری]]) و [[ابن اسحاق]] (م. ۱۵۰ هجری)<ref>ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۲، ص۱۵۷؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۴۰۰. نیز ر.ک: عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۹۵۷.</ref> و نیز جمعی از بزرگان نسابین و [[مورخین]] همچون: [[ابن عبد ربه]]<ref>ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۲ و ۳۲۶.</ref>، [[قلقشندی]]<ref>قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۴۰۰.</ref>، [[نویری]]<ref>نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۲۹۴.</ref>، سویدی<ref>سویدی، سبائک الذهب فی معرفة قبائل العرب،</ref>، [[سمهودی]]<ref>سمهودی، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۴۰.</ref> و... بر این اعتقادند که قضاعه از [[حمیر]] و در شمار [[قحطانیان]] است و نسبش به قضاعة بن مالک بن عمرو بن مرّة بن زید بن مالک بن حمیر بن سبأ بن یشجب بن یعرب بن قحطان می‌رسد<ref>قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۴۰۰.</ref>. این [[اندیشه]] -که قلقشندی بر آن ادعای [[شهرت]] نموده است،-<ref>قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۴۰۰. نیز ر.ک: عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۹۵۷.</ref> بواسطه [[روایات]] و اشعار متعددی از بزرگان [[عرب]] [[پشتیبانی]] و معاضدت می‌گردد که روایات [[عقبة بن عامر جهنی]]<ref>عقبة بن عامر جهنی در حدیثی نقل کرده که به پیامبر{{صل}} عرضه داشتم: {{عربی|یا رسول الله! أما نحن من معد؟ قال: لا، قلت: من نحن، قال: أنتم قضاعة بن مالک بن حمیر}}. (ابن عبدالبر، الإنباه علی قبائل الرواة، ص۳۲؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۲، ص۱۵۷)</ref> و [[عمرو بن مره جهنی قضاعی]]<ref>از عمرو بن مره جهنی قضاعی نقل شده که می‌گفت: {{عربی|کنت عند النبی{{صل}} جالسا فقال: من کان‌ها هنا من معد فلیقم، فقمت فقال: اجلس، فجلست ثم قال: من کان‌ها هنا من معد فلیقم، فقمت فقال: اجلس، فجلست، فقلت: مم نحن؟ فقال: أنتم ولد قضاعة بن مالک بن حمیر}}. (ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۹، ص۱۱۱؛ المتقی الهندی، کنز العمال، ج۱۴، ص۹۲-۹۳)</ref> و نیز اشعار [[عمرو بن مره جهنی قضاعی]]، [[أفلح بن یعبوب تغلبی قضاعی]]، [[عامر بن عبیله بلوی قضاعی]] و... از آن جمله است.
 
در مقابل، جماعتی دیگر هم، قضاعه را از بنی معد خوانده، [[نسب]] او را [[قضاعة بن معد بن عدنان]] رسانده‌اند<ref>ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۴۹؛ بلاذری، أنساب الأشراف، ج۱، ص۱۵؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۸.</ref>. این گروه هم در [[تأیید]] نظر خود، به اقوال و روایاتی از گذشتگان و نیز ذکر حوادث و [[اخبار]] [[جاهلی]] و [[اسلامی]] استناد جسته‌اند که جانبداری قضاعی‌ها از [[عدنانی‌ها]] و [[همراهی]] با آنان در رو در رویی با [[قبایل یمنی]] ([[قحطانی]] ها) در برخی [[جنگ‌های جاهلی]] همچون «[[یوم]] البیداء»، «[[یوم السلان]]» و «یوم خزازی» -که بر [[سیطره]] [[قحطانیان]] بر [[عدنانیان]] برای همیشه پایان داد- از آن جمله‌اند<ref>ر.ک: جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الإسلام، ج۲، ص۴۳.</ref>. اقوال بزرگانی چون [[ابن عباس]]<ref>ر.ک: ابن عبد البر، الإنباه علی قبائل الرواة، ص۳۱؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۹۰.</ref>، [[جبیر بن مطعم]]<ref>ر.ک: ابن عبد البر، الإنباه علی قبائل الرواة، ص۳۱؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۹۰.</ref>، [[مصعب بن زبیر]]<ref>مصعب زبیری در کتابش «نسب قریش» چنین می‌نویسد: {{عربی|ولد معد بن عدنان: نزاراً، وقضاعة، وأمهما: معانة بنت جوشم بن جلهمة بن عامر بن عوف بن عدی بن دب بن جرهم. وقد انتسب قضاعة إلی حمیر؛ فقالوا قضاعة بن مالک بن حمیر بن سبأ، وأمه: عکبرة، امرأة من سبأ خلف علیها معد؛ فولدت قضاعة علی فراش معد. و زوروا فی ذلک شعراً، وأشعار قضاعة فی الجاهلیة وبعد الجاهلیة تدل علی أن نسبهم فی معد}}. (مصعب زبیری، نسب قریش، ص۵)</ref> و [[ابن عبدالبر]]<ref>ابن عبد البر، الإنباه علی قبائل الرواة، ص۳۱.</ref> همچنین، برخی [[احادیث]] [[رسول خدا]]{{صل}}<ref>«هشام بن عروه» از پدرش نقل کرده که عایشه همسر نبی مکرّم اسلام{{صل}} می‌گفت: «قال رسول الله{{صل}}: قضاعة بن معد، و کان به یکنی». (سمعانی، الانساب، ج۱، ص۲۵) «ابن عبد البر» این حدیث را با اختلاف، از عایشه این گونه روایت کرده است: {{عربی|سمعت رسول الله{{صل}} یقول: قضاعة بن معد کان بکر ولده وأکبرهم، وبه کان یکنی}}. (ابن عبد البر، الإنباه علی قبائل الرواة، ص۳۱)</ref> و نیز اشعار شعرای بنامی همچون: [[عمرو بن جریر بن مغیث بلوی قضاعی]]<ref>فإن معدا کان یکنی ببکره قضاعة ما فینا له من یجمجم (ابو البقاء حلی، المناقب المزیدیة فی اخبار الملوک الاسدیه، ص۸۹)</ref>، [[ملثم بن قرط بلوی قضاعی]]<ref>... فلم أر حیا من معد عمارة أجل بدار العز منا وامنعا (بکری، معجم ما استعجم، ج۱، ص۲۷؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۳۷)</ref>، [[زهیر بن جناب کلبی قضاعی]] و..<ref>ر.ک: بلاذری، أنساب الأشراف، ج۱، ص۱۷-۱۷؛ مصعب زبیری، نسب قریش، ص۵-۶ و...</ref>. که حاکی از اتصاف قضاعه به بنی معد است، نیز از دیگر مستنداتی است که این گروه، بدان دست یازیدند. [[ابن عبدالبر]] (م. ۴۶۳ [[هجری]]) پس از ذکر اختلاف شدید [[علما]] در [[نسب]] قضاعه، [[رأی اکثریت]] را بر [[عدنانی]] بودن وی عنوان کرده است<ref>ابن عبد البر، الإنباه علی قبائل الرواة، ص۳۱.</ref>. سهیلی(م. ۲۱۸ هجری) هم ضمن برشمردن این قول به عنوان نظر مشهور، بر این نظر است که اکثر نسابیون بر این اعتقادند که قضاعه از بنی معدند و این نظر زبیری‌ها و [[ابن هشام]] و ابن منظور است<ref>سهیلی، الروض الأنف فی شرح السیرة النبویه، ج۱، ص۱۱۷.</ref>. اما همو در بخش دیگر خود، آنجا که در تشریح دلیل این اختلاف نظر، به ایراد سخن می‌پردازد، تلویحاً [[حکم]] به [[قحطانی]] بودن قضاعه می‌کند. او در این بخش، عنوان می‌دارد: «قول صحیح آن است که عکبری مادر قضاعه، نخست، [[همسر]] [[مالک بن حمیر]] بود. و چون [[مرگ]]، مالک به هنگام بارداری یا شیردهی قضاعه در ربود، عکبری با معد [[ازدواج]] کرد و قضاعه را در [[خانه]] او به [[دنیا]] آورد. این امر سبب شد تا قضاعه به معد منسوب شود».<ref>سهیلی، الروض الأنف فی شرح السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۱. نیز ر.ک: ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۹۰. در برخی منابع، این قضیه برعکس نقل شده و آمده: «معانه مادر قضاعه ابتدا همسر معد بود و بعد مرگ او به ازدواج مالک بن حمیر در آمد و»... (بلاذری، أنساب الأشراف، ج۱، ص۱۵)</ref>
 
قضاعه که نام اصلی‌اش عمرو بود<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۴۹؛ بلاذری، انساب الأشراف، ج۱، ص۱۵؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۲.</ref> را از آن رو که از [[قوم]] خود تقضّع و بریدگی حاصل کرد، بدین [[لقب]] (قضاعه) خوانده‌اند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۴۹؛ بلاذری، انساب الأشراف، ج۱، ص۱۵. نیز ر.ک: ابن درید، الاشتقاق، ص۵۳۶.</ref>. نام مادرش را برخی «عکبری»<ref>سهیلی، الروض الأنف فی شرح السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۱؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۹۰ نیز ر.ک: مصعب زبیری، نسب قریش، ص۵.</ref> و بعضی دیگر، «مغاله»<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۱.</ref> و به نقلی «معانه»<ref>ابن ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۴۹؛ مصعب زبیری، نسب قریش، ص۵.</ref> بنت جوشم بن جلهمة بن عمرو بن عوف از [[جرهم]] گفته‌اند. از قضاعه فرزندانی به اسامی الحافی(الحاف)، حاوی و [[ودیعه]] بر جای ماند<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۲؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۴۰.</ref> که از بین آنها، [[نسل]] قضاعه تنها از طریق الحافی ادامه یافت<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۴۰.</ref>. [[عمران]]، عمرو و [[اسلم]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۲؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۴۰؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۲۹۴. ابن کلبی، نام «سنام» را هم بر این جمع افزوده است. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۲)</ref>[[پسران]] الحافی بودند که از [[مادری]] از [[قبیله]] بنی [[عکّ]] به نام [[عرمد بنت غافق بن شاهد بن عک]] تولد یافتند<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۲. نیز ر.ک: ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۴۰.</ref>. این سه پسر را سرشاخه‌های اصلی قضاعه گفته‌اند که تمامی فروعات قبیله بزرگ قضاعه به آنها باز می‌گردد<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۱۰.</ref>.
 
از مهمترین و مشهورترین فروعات و شاخه‌های انشعاب یافته از قضاعه می‌توان از بنی بهراء<ref>ابن درید، الاشتقاق، ص۵۴۹؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۸؛ سمعانی، الانساب، ج۲، ص۳۷۳.</ref>، [[بنی بلیّ]]<ref>ابن درید، الاشتقاق، ص۵۵۰؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۸؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۱۷۷.</ref>، [[بنی جهینه]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۹؛ سمعانی، الانساب، ج۳، ص۴۳۹؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۳۱۷.</ref>، [[بنی عذرة بن زیداللات]]<ref>ابن درید، الاشتقاق، ص۵۳۸؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۳۳۱؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۳۵۹.</ref>، [[بنی خشین بن نمیر]]<ref>ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۹۸؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۴۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۹.</ref>، [[بنی‌کلب بن وبره]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۳؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۳؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۲۹۵. </ref>، [[بنی کنانة بن بکر]]<ref>ابن درید، الاشتقاق، ص۵۴۰؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۹.</ref> و [[بنی مهرة بن حیدان]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۱۳؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۸۵.</ref> یاد کرد که هر یک از آنها خود به شعب و فروعات بی‌شمار دیگری از جمله: [[قاش بن دریم]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۰۰. ابن حزم از او با نام «قاس بن دریم» یاد کرده است. (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۸)</ref>، [[شبیب بن دریم]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۰۰؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۸.</ref>، [[بنو فران بن بلی]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۸؛ سمعانی، الانساب، ج۱۰، ص۱۶۳؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۴۱۶.</ref>، [[بنو هنی‏ء بن بلی]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۸؛ سمعانی، الانساب، ج۱۳، ص۴۳۶؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۳، ص۳۹۵.</ref>، [[بنو غطفان بن قیس]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۹.</ref>، [[بنو علّیص بن ضمضم]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۶۲؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۹.</ref>، [[بنو کاهل بن عذره]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۹.</ref>، [[بنی عامرالاکبر بن عوف]] -[[برادر]] [[مادری]] [[عامر بن صعصعه]]-<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۰۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۹.</ref>، [[بنی تغلب بن حلوان]]<ref>نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۲۹۵؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۱۸۷.</ref>، [[بنی اسد بن وبره]]<ref>نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۲۹۵؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۹۲.</ref>، [[تنوخ]]<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۰۳؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۳؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۲۹۵.</ref>، [[بنی آمری بن مهره]]<ref>سمعانی، الانساب، ج۱، ص۸۳؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۲۱.</ref>، [[بنی برک بن وبره]]<ref>سمعانی، الانساب، ج۲، ص۱۷۸؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۱۴۱؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۴۳.</ref>، [[بنی مشجعة بن ت یم]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۸۹؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۲۹۵؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۴۲۱.</ref>، [[بنی غوث بن تیم]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۸۹.</ref>، [[بنی ملکان بن جرم]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۹۳؛ ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۲۷؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۲۹۶.</ref>، [[بنی تزید بن حیدان]] (حلوان)<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۳؛ ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۳۳؛ سمعانی، الانساب، ج۳، ص۵۰-۵۱.</ref>، بنی ضنة(ضنی) بن سعد<ref>ابن درید، الاشتقاق، ص۵۴۷؛ سمعانی، الانساب، ج۸، ص۳۹۹؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۳۲۱.</ref>، [[بنی رزاح بن ربیعه]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۹.</ref>، [[بنی تیم بن نمر]]<ref>ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۲۳۳؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۴۴.</ref>، [[بنی نهد بن زید]]<ref>ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۶۴؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۰۲؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۴۶.</ref>، [[بنی زمان بن حزیمه]]<ref>ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۷۸؛ سمعانی، الانساب، ج۶، ص۳۱۴.</ref>، [[بنی سلامان بن سعد]]<ref>ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۶۸؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۱۶۱.</ref>، [[بنی تویل بن عدی]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۶۱.</ref>، [[بنی قین بن جسر]]<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۰۳؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۴۲؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۳.</ref>، [[بنی جرم بن ریان]]<ref>ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۶۰؛ سمعانی، الانساب، ج۳، ص۲۵۱؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۲۷۳.</ref>، [[بنی سلیح بن مراح بن حلوان]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۳؛ سمعانی، الانساب، ج۷، ص۱۹۲؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۲۹۴.</ref>، [[بنی عرینة بن ثور]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۵؛ ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۳۷؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۳۸.</ref>، [[بنی راسب بن خزرج]]<ref>ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۴۲؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۴؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۵۴۵.</ref>، [[بنی عجلان بن حارثه]] (حارث)<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۱۱؛ ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۴۸؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۲۴.</ref>، [[بنی مر بن خشین]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۹.</ref> و... و نیز خاندانهای بزرگی چون: [[آل بنی عدی بن ابوجابر بن زهیر]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۹۳.</ref>، [[آل تلج بن عمرو بن مالک]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۹۸.</ref>، [[آل بنی طارش بن فرعاة]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۹۸.</ref> و.... تقسیم شده‌اند.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
 
==مساکن و منازل قضاعه==
[[سرزمین]] اصلی و خاستگاه قبیلۀ قضاعه را [[سرزمین یمن]] و در منطقه [[شحر]] (منطقه ساحلی بین عمان و [[ابین]]) گفته‌اند<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۲۸۸؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۹۵۷. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۶۶-۲۶۷.</ref>. در پی حوادث به وقوع پیوسته در [[یمن]]، جمع کثیری از قضاعی‌ها ابتدا به [[نجران]] و سپس به [[حجاز]] و بعد به [[شام]] و [[عراق]] [[مهاجرت]] کردند<ref>عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۹۵۷؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۰۹.</ref>. آنها پیش از [[اسلام]]، بین شام و حجاز تا عراق در [[ایله]] و جبال [[کرک]] تا عمق شام [[نفوذ]] یافتند و موفق به تشکیل [[حکومتی]] در این محدوده شدند<ref>عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۹۵۷. بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۱۱.</ref>. [[پس از ظهور اسلام]] و همزمان با آغاز [[فتوحات اسلامی]]، بسیاری از ایشان به مناطق مفتوحه از جمله عرصه شمالی‌تر شام، [[ایران]]، [[فلسطین]]، [[مصر]]، [[افریقا]] و سپس [[اندلس]] مهاجرت کردند.
 
بزرگترین [[قبیله]] [[قضاعی]] ساکن در یمن، «[[مهره]]» نام داشت که در منطقه [[الشحر]]<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۰۹.</ref> و نواحی معروف آن [[جبروت]]<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۱۹۹.</ref>، سیحوت، غیظه و مشقاص<ref>الحجری الیمانی، مجموع بلدان الیمن وقبائلها، ج۲، ص۳۲۱.</ref>[[سکونت]] داشتند. از این‌رو از شحر در منابع قدیم با نام «بلاد مهره» نیز یاد می‌شده است<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۲۸۸. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۶۶-۲۶۷.</ref>. این اقلیم در کنار اقالیم «[[احقاف]]» و «عمان» و «حضرموت» اقالیم مشهور جنوب شبه [[جزیره عربستان]] تشکیل می‌داده‌اند. بر این اساس، محدوده جغرافیایی مهره سرزمینی به وسعت عمان تا عدن را شامل می‌شده است. به گونه ای که از جنوب به دریای [[عرب]] و از شمال به ریگزار احقاف ([[ربع الخالی]]) و از شرق به عمان و از غرب به حضرموت محدود می‌شد<ref>در حال کنونی این محدوده، در جنوب شرقی شبه جزیره عرب و در منتهی الیه شرقی کشور یمن استانی را به همین نام تشکیل داده که با مساحتی بالغ بر ۸۲ هزار کیلومتر مربع و جمعیتی حدود بیست هزار نفر در بین عرض جغرافیایی ۱۵ تا ۱۸ و طول جغرافیایی ۵۰ تا ۵۲ قرار دارد. هر چند در گذشته بلاد شحر و مهره سرزمین واحدی به شمار می‌رفتند، اما امروزه مهره و شحر هر کدام بلادی جداگانه محسوب می‌شوند و سرزمین شحر با نامی مستقل در شرق و جنوب استان مهره واقع است. (الموسوعة الحره، مقاله تاریخ المهره.)</ref>. امروزه [[مردم]] [[قبیله]] [[بنی مهره]] علاوه بر إقلیم مهره و جزیره سقطری در [[یمن]]، در دیگر دول [[خلیج فارس]] و [[بلاد شام]] و شمال [[افریقا]] نیز حضور دارند و معدودی از آنان نیز در [[امریکا]] [[زندگی]] به سر می‌کنند<ref>الموسوعة الحره، مقاله تاریخ المهره.</ref>.
 
علاوه بر منطقه شحر، از مخلاف صعده<ref>مخلاف صعده را از بلاد خولان بن عمرو گفته‌اند. (الحجری الیمانی، مجموع بلدان الیمن وقبائلها، ج۲، ص۶۴)</ref> و مناطق بنام آن بوصان<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۵۰۹؛ الحجری الیمانی، مجموع بلدان الیمن وقبائلها، ج۱، ص۱۲۹.</ref> و ساقین<ref>ساقین از سرزمین‌های خولان بن عمرو. (الحجری الیمانی، مجموع بلدان الیمن وقبائلها، ج۲، ص۶)</ref> و نیز مخلاف خولان<ref>مخلاف خولان در یمن منسوب به خولان بن عمرو بن الحاف بن قضاعه. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۴۰۷ وج ۵، ص۳۷)</ref> و شِهاب<ref>«مخلاف شِهاب» بنا بر برخی نقلها، منزل بنی شهاب بن خولان به شمار رفته است. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۷۰)</ref> و نیز مواضعی به نام قان یا قوان<ref>«قان» یا «قوان» از بلاد یمن دیار بنی نهد بن زید. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۳۰۱)</ref>، یَسنَم<ref>«یَسنَم» موضعی در یمن معروف به بطن از آن بنی غالب از شعب بنی خولان بن عمرو. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۴۳۷)</ref> و [[جبل]] خُفاش<ref>«خفاش» کوهی است در یمن سرزمین حلوان بن عمران بن الحاف. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۲۷۴)</ref> هم به عنوان دیگر سرزمین‌های [[قوم]] قضاعه در یمن نام برده شده است. ضمن این که جمعی از قضاعه ای‌ها نیز در حضرموت و در داخل دره‌ای که در گذشته [[وادی]] قضاعه، و اکنون به نام وادی عمد شناخته می‌شود، در کنار جَعفیین [[زندگی]] می‌کردند<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۰۹. از جمله قضاعی‌های ساکن حضرموت می‌توان به بنی نهد، (الحجری الیمانی، مجموع بلدان الیمن وقبائلها، ج۲، ص۳۴۱) بنی جهبل بن سیف، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۰۸) بنی شکیل (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۵۸۳) و نیز خاندان‌های آل قمصیت، آل سماره و عوامر السیح در جنوب شرقی حضرموت (الحجری الیمانی، مجموع بلدان الیمن وقبائلها، ج۲، ص۳۲۱) اشاره کرد.</ref>. از [[جبل]] قمران در منطقة هینن حضرموت هم به عنوان دیگر مواضع [[بنی قضاعه]] و [[مسکن]] اصلی بنی قمران در این منطقه یاد شده است<ref>بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۱۱.</ref>.
 
عمان، [[بحرین]] قدیم و [[منطقه نجد]] نیز دیگر سرزمین‌هایی بود که [[منزل]] و مأوای جمع زیادی از قضاعی‌ها قرار گرفت. از جمله ساکنان [[قضاعی]] عمان می‌توان از بنی شکیل<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۵۸۳.</ref>، [[بنی جرم]]<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۸۲.</ref> و [[خولان]]<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۰۸.</ref> یاد کرد. [[خولانی‌ها]] و [[طوایف]] معروفشان: [[صحار]]، ازمع، رشوان، سعد، یحیی، هانی و رازح مناطقی از اقلیم عمان، [[خلیج فارس]]، جنوب غرب [[عراق]] و مناطق متعدد دیگر بلاد [[عربی]] را به خود اختصاص داده بودند<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۰۸-۲۰۹‏.</ref>. [[شهر]] صحار در عمان از جمله این مناطق بود که توسط بنی صحار تأسیس و به نامشان صحار نامگذاری شد<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۵۹۹.</ref>. منطقه بحرین قدیم و برخی [[روستاها]] و نواحی بنام آن همچون ابوظبی<ref>ر.ک: بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۳۱، ۴۵۵ و ج۴، ص۵۳۹</ref>، مناطق میانی عراق و [[شام]] همانند [[دومة الجندل]]<ref>بنی ثور، (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۶۳) بنو رفیده (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۶۰) و بنو کلده (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۳۴) از جمله طوایف قضاعی ساکن در دومة الجندل بودند.</ref> و نیز منطقه نجد<ref>از نجد به عنوان منازل طوایف بسیاری از این قوم از جمله: بنی جناب از شاخه‌های طایفه بزرگ کلیب بن وبره، (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۹۹) بنی حارثه (بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۱۷) و بنی علیم (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۱۰۴) از تیره جناب بن هبل از شاخه‌های قبیله بزرگ بنی‌کلب، بنی نهد بن زید، (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۵۸۳) بنی عامر بن عذره (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۶۳۷) و بنی کنانة بن عذره (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۳۷) نام برده شده است.</ref>، یمامه<ref>از جمله طوایف قضاعی ساکن در یمامه می‌توان از بنی سلا نام برد که همراه با بنی هزان بن عیره در این سرزمین زندگی می‌کردند. (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۱ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۲۹۹) بنی شکی یا همان بنی حارث الشلی بن رفاعه (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۹۷) و همچنین بنی وعله -از طوایف بنی جرم بن ربّان- که در أُزیهِر موضعی در یمامه سکونت داشتند هم، از دیگر قضاعی‌های ساکن در یمامه بودند. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۱۷۰)</ref> و جوف<ref>جماعتی از مردم بنی‌کلب را از ساکنین این منطقه برشمرده‌اند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۳۳)</ref> هم از دیگر سرزمین‌هایی به شمار می‌رفتند که پذیرای جمع زیادی از [[مردم]] تیره‌های مختلف قضاعه بود.
 
منطقه [[حجاز]] در شبه [[جزیره عربستان]] هم از دیگر [[مساکن]] [[بنی قضاعه]] و [[طوایف]] متعددش برشمرده شده است. از [[مدینه]]<ref>تیم اللات از جمله قضاعی‌های ساکن مدینه بودند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۵۷)</ref> و حومه آن<ref>بنی ضبیعة بن حرام از جمله این طوایف بودند. آنان ابتدا در دره‌های أمج و غران در حرّه بنی‌سلیم ساکن بودند، اما شبانه، در حالی که همگی در خواب بودند، دچار سیلاب شدند و بیشترشان کشته شدند. ما بقی هم از این مناطق کوچیدند و به اطراف مدینه آمده در این منطقه مستقر شدند. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۱۹۱)</ref>، [[وادی مدان]] در ناحیه [[حرة الرجلاء]]<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۷۴.</ref>، نجران<ref>بنی نهد بن زید را از طوایف قضاعی ساکن در نزدیک نجران گفته‌اند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۵۸۳)</ref> و اطراف کوه رضوی<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۵۸۳.</ref> به عنوان [[مساکن]] عمده برخی طوایف [[بنی قضاعه]] در [[حجاز]] نام برده شده است ضمن این که از طوایف بنی [[اسلم بن حارث]]<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۱۷۵.</ref>، بنی بَجدل -از ساکنان شمال حجاز-<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۱۹.</ref>، جمارسه -از بطون [[بنی کنانه]] [[عذره]]-<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۹۵.</ref>، [[بنی عامر بن عذرة بن زید اللات]]<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۶۳۷.</ref>، [[بنی کنانة بن عذرة بن سعد بن هذیم]]<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۳۷.</ref> و بنی وبره<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۶۱۴.</ref> نیز می‌توان به عنوان دیگر طوایف قضاعی ساکن در حجاز یاد کرد. از [[بنی جهینة بن زید]] هم به عنوان یکی دیگر از [[قضاعیان]] ساکن در حجاز، در برخی منابع ذکری به میان آمده است. مساکن این [[قبیله]] که از بزرگترین [[قبایل]] حجاز محسوب می‌شدند، بین [[ینبع]] و یثرب، در پهنه‌ای وسیع از صحرای حجاز، در کرانه شرقی [[دریای سرخ]] قرار داشت<ref>عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۱۷.</ref>. آنها از سالیان دور، دریانوردی بین غرب حجاز و سواحل [[مصر]]-سودان در [[ساحل]] [[غربی]] دریای سرخ را انجام می‌دادند<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۰۶.</ref>. از جمله سکونتگاه‌های [[بنی جهینة بن زید]] می‌توان به تیدد، [[وادی]] غوی، یحال، [[لظی]]، [[ادیم]] و [[صفراء]]، و از معروف‌ترین کوه‌های آنها می‌توان به [[اشعر]]، اجراد، برقه، رواوه، [[بواط]]، [[حصیر]]، آراة و [[قدس]] و... و از منابع آبشان به مثعر اشاره کرد<ref>حسن بن احمد همدانی، صفه جزیره العرب، ص۱۷۰- ۱۷۱. نیز ر.ک: عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۱۷.</ref>.
 
در بیرون از شبه [[جزیره عربستان]] هم، [[عراق]] و منطقه جزیره از نخستین اماکنی بود که مقصد [[مهاجران]] [[قضاعی]] در پیش از [[اسلام]] قرار گرفته بود. در برخی [[اخبار]] از [[مالک بن زهیر بن عمرو قضاعی]] به عنوان نخستین فرد که در [[حیره]] [[منزل]] کرده بود، یاد شده است. نقل است که او پس از ورود به این منطقه، آن را حیّر و بوستان خود قرار داد و آن را بین قومش تقسیم کرد<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۳۲۹.</ref>. بنی جرم (علاف) بن زبان<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۸۲.</ref>، بنی برک -بطنی از وبره-<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۲۴.</ref>، جمارسه -از شعب [[بنی کنانه]] [[عذره]]-<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۹۵.</ref>، [[بنی حارثه]]<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۱۷.</ref> و [[بنی علیم]] -از فروعات [[بنی جناب بن هبل]] و از شاخه‌های کنانة عذره-<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۱۰۴.</ref>، بنی حکم‏ -از [[فروع]] [[بنی اسد بن وبره]]-<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۸۳.</ref>، بنی حن<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۹۶.</ref>، خشنیین -از منتسبین به طایفه [[خشین بن نمر بن وبره]]-<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۰.</ref>، بنی رفیده<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۶۰.</ref>، [[بنی حیدان]]، [[بنی بهراء]] و [[بنی بلی]] از [[بنی عمرو بن الحاف]] (الحافی)<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۱۳۱.</ref> و فروعاتی از طایفه بنی نهد بن زید<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۵۸۳.</ref> از جمله [[قبایل]] [[قضاعی]] بودند که نامشان در شمار ساکنین [[عراق]] به ثبت رسیده است. ضمن این که از [[بنی جهینة بن زید]] هم به عنوان یکی از قیایل قضاعی ساکن در [[کوفه]] نام برده شده و آمده است آنان در این [[شهر]] محله ای مختص به خود داشتند<ref>عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۱۷.</ref>. بعضی از منابع، از جماعتی از [[بنی یزید بن حلوان]] در شمار ساکنان [[جزیره فراتیه]]، نامی به میان آورده‌اند<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۵۷.</ref>. [[بنی عمرو بن مالک]] از بنی تزید و نیز بنی عشم از [[فرزندان]] حلوان بن [[عمران بن الحاف بن قضاعه]]، [[بنی عوف بن ربان]] و [[جرم بن ربان]] هم از دیگر قضاعی‌هایی بودند که در اطراف و اکناف بلاد جزیره فرود آمده بودند. آنان با [[مردم]] آبادی‌های آن سامان در هم آمیختند و با ازیاد سریع [[نسل]] خود، توانستند بر برخی [[طوایف]] آن منطقه غالب شوند<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۱۳۵.</ref>. کوفه<ref>بنی هند بن عامر بن زهیر، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۹۳) بنی ربعة بن رشدان، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۲۴) بنی جبله از فروعات بنی کنانه عذره، (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۷۰) بنی ثور (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۶۳) و بنو کلده از جمله طوایفی بودند که در کوفه منزل داشتند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۳۴) از برخی فروعات قبیله بزرگ جهینه هم به عنوان ساکنان کوفه یاد شده است و آورده‌اند که ایشان در محله ای که به نامشان، «جهینه» نامگذاری شده بود، منزل داشتند. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۲۳؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۰۶)</ref> و بیابان اطراف آنکه به جهت اسکان [[بنی ضبع]]، کلب و ذئب و فهد و [[سرحان]] و [[نمر]] [[فرزندان]] وبرة بن [[تغلب]] معروف به «سباع» به «[[وادی السباع]]: [[وادی]] درندگان» نامگذاری شد<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۳۴۳.</ref>، و نیز صوأر در شمال [[کوفه]]<ref>این منطقه از مراکز و مساکن قدیمی جماعتی از قبیله کلب به شمار می‌رفته است. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۳۳)</ref>، [[بغداد]]<ref>آل جهمی را از ساکنان قضاعی بغداد گفته‌اند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۰۵)</ref>، واسط<ref>بنی رمّه و بنی برکة بن حیّاش بن اصبغ از جمله این قضاعی‌ها بودند که در این شهر، محله ای مختص به خود داشتند. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۰۰)</ref>، موصل<ref>در برخی منابع، از بنو ودعان به عنوان یکی از ساکنان [[موصل]] ذکری به میان آمده است. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی [[الیمن]] و قبائلهم)، ج۴، ص۶۱۸)</ref>، حَضر<ref>بنی سلیح بن حلوان از ساکنان اصلی این شهر -که در موازات تکریت و بین این شهر و موصل و فرات قرار داشت،- بودند. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۲۶۷-۲۶۸)</ref>، [[سنجار]]<ref>آل عبید بن ابرص‏ از بنی‌سلیم از جمله قضاعی‌هایی بودند که در بخش غیر ساحلی سنجار سکونت داشتند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۶۹۳)</ref> و [[خانقین]] که در واقع ترکیبی از دو کلمه «خان القین؛ یعنی کاروانسرای [[بنی القین]] –از [[طوایف]] بزرگ قضاعه-» است<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۱۸</ref>، از شهرهای [[عراق]] و جزیره بودند که در منابع از آنها به عنوان یکی از مواطن اختصاصی [[قوم]] قضاعه و طوایفش نام برده شده است.
 
[[شهر کوفه]] از اصلی‌ترین اقامتگاه‌های [[قبیله قضاعه]] و طوایف آن [[پس از ظهور اسلام]] در عراق بود. پس از تأسیس کوفه در [[سال ۱۷ هجری]] و [[مهاجرت]] [[قبایل عرب]] به آن، سعد بن وقاص به دستور [[عمر بن خطاب]]، [[نظام]] [[اسباع]] را در [[کوفه]] تأسیس کرد. به این ترتیب که از نسبشناسان [[عرب]] [[دعوت]] کرد [[قبایل]] و تیرههایی را که به هم نزدیک بودند در یک گروه قرار دهند. او کل [[جمعیت]] عرب کوفه را به هفت قسمت تقسیم کرد. هر قسمت به نام سبع خوانده می‌‌شد و برای هر سبع، [[فرماندهی]] تعیین شد<ref>ر.ک: نعمت الله صفری فروشانی، مردم‌شناسی کوفه، ص۲۹-۳۰.</ref>. در این تقسیم بندی، هر [[قبیله]]، محله ای را به خود اختصاص داد و در آن ساکن شدند. قضاعی‌های [[مهاجر]] کوفه هم که بخش قابل توجهی از جمعیت [[شهر]] را به خود اختصاص داده بودند، در کنار [[قبایل یمنی]] [[بجیله]]، [[غسان]]، [[خثعم]]، کنده، حضرموت و [[ازد]]، در یک سبع قرار گرفتند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۴، ص۴۸</ref>. این تقسیم‌بندی تا [[سال ۳۶ هجری]] که علی{{ع}} به کوفه آمد برقرار بود و در این [[زمان]] [[امام]]{{ع}} تغییراتی در ترکیب گروهها به وجود آوردند. بر اساس این گروه‌بندی جدید، قضاعه با زیر شاخه‌اش [[مهره]] و قبیله [[یمنی]] کنده به [[تنهایی]] در یک گروه قرار گرفت<ref>بر این اساس، کوفه به هفت قسم تقسیم شد:
# همدان وحمیر
# قیس عیلان و عبد القیس
# مذحج و أشعریون
# کنده، قضاعه و مهره
# أزد و بجیله و خثعم و أنصار
# قبائل بکر بن وائل و تغلب وسایر ربیعه غیر از عبد القیس
# قریش و تمیم و أسد و ضبَّه و رباب و مزینه (ثقفی کوفی، الغارات، مقدمه، ج۱، ص۵۱؛ علی کورانی عاملی، سلسلة القبائل العربیة فی العراق، ج۳، ص۷-۸؛ لویی ماسینیون، خطط الکوفه و شرح خریطها، ص۲۱-‌۲۲؛ محمد جعفری، تشیع در مسیر تاریخ، ص۱۳۱.)</ref>. در تقسیم‌بندی‌ها، هر قسمتی دارای امیری بود که [[امیر]] قضاعه و مهره و کنده را در آن زمان، [[حجر بن عدی کندی]] بر عهده داشت<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفّین، ص۱۱۷. در تقسیم‌بندی‌های دیگر نیز همدان و حمیر به ریاست سعید بن قیس همدانی، مذحج و أشعریون به سرپرستی زیاد بن نظر حارثی، کنده، قضاعه و مهره به ریاست حجر بن عدی کندی، أزد و بجیله و خثعم و أنصار با مهتری مخنف بن سلیم، قبائل بکر بن وائل و تغلب وسایر ربیعه غیر از عبد القیس به ریاست وعلة بن مخدوج ذهلی و قریش و تمیم و أسد و ضبَّه و رباب و مزینه به سرپرستی معقل بن قیس ریاحی اداره می‌شدند. (ثقفی کوفی، الغارات، مقدمه، ج۱، ص۵۱..)</ref>.
 
[[وادی القری]] و حِجر و جَناب مناطق بینابینی [[عراق]] و [[شام]] که در گذشته [[مسکن]] [[قوم ثمود]] بود هم به عنوان منازل طوایفی از قضاعه از جمله [[جهینه]] و عذره و بلی شناخته شده است<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۳۶۵.</ref>. منازل [[بنی بلیّ]]، بین [[مدینه]] و وادی القری، و از انتهای [[سرزمین]] جهینه تا [[سرحدات]] [[سرزمین جذام]] در النبک در [[ساحل]] دریا، و از آنجا در حالی که عینونا در پشت سر آن قرار داشت، از جانب شرق تا [[مرز]] [[تبوک]]، سپس به کوه‌های [[شراة]]، و از آنجا به معان، و سپس به [[ایله]]، تا جایی موسوم به المغار -که محل [[سکونت]] [[لخم]] بود،- امتداد داشت<ref>حسن بن احمد همدانی، صفه جزیره العرب، ص۱۳۰.</ref>. دو دره [[امج]] و [[غران]] را که در [[حره]] [[بنی‌سلیم]] واقع‌اند و منتهی به دریا می‌شوند، و نیز شغب و منطقه [[بدا]] بین [[تیما]] و مدینه، جزال، [[رحبه]]، [[سقیا]]، هجشان<ref>حسن بن احمد همدانی، صفه جزیره العرب، ص۱۷۰.</ref>، [[مدین]]، فران، خبین، [[هدم]] و [[ذات السلاسل]]<ref>انور الجندی، معلمة الإسلام، ج۱، ص۶۳۱.</ref> را از منزلگاه‌های [[بنی بلی]] گفته‌اند. [[ابن خلدون]] نیز در تحدید قلمرو سرزمینی این [[قوم]]، سرزمین آنها را در شمال جهینه دانسته که تا گذرگاه ایله در کرانه شرقی [[دریای سرخ]] امتداد داشته است<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۹۶؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۱۰۵.</ref>.
 
بنی بهراء بن عمرو هم دیگر [[قبایل]] [[قضاعی]] بودند که منزلشان در شمال منازل بنی بلی، از [[ینبع]] تا گردنه ایله قرار داشت. آنها سپس با دریای سرخ مجاور شدند و از آنجا به آن سوی دریا رفته، بین [[حبشه]] و [[صعید]] [[مصر]] پراکنده شدند. آنها در این سرزمین به ازدیاد [[نسل]] پرداختند و به پشتوانه [[جمعیت]] زیاد توانستند بر نوبه [[تسلط]] یابند<ref>عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۱۱۰.</ref>. بنو رفیده نیز، دیگر [[طایفه]] قضاعی است که از [[دومة الجندل]] و تبوک و اطراف [[الشام]] به عنوان منازل آنها یاد شده است<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۶۰.</ref>. ضمن این که بنی اراشة بن عامر را نیز از ساکنان قضاعی بلقاء گفته‌اند<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۰۵.</ref>.
 
علاوه بر مناطق یاد شده، عرصه شمالی‌تر [[شام]]، [[ایران]]، [[فلسطین]]، [[مصر]]، [[افریقا]] و سپس [[اندلس]] نیز پس از انجام [[فتوحات اسلامی]]، [[مساکن]] جدید قضاعه قرار گرفت. از ساکنان قضاعی ساکن در ایران می‌توان از [[بنی جشم]] نام برد<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۸۶.</ref>. منطقه [[شامات]] و مناطق مختلف آن از جمله [[اردن]]، فلسطین و لبنان را باید از اصلی‌ترین پایگاهها و محل تجمع قضاعی‌ها در تمام دوران [[اسلامی]]<ref>نقل است که عمر بن خطّاب از بیم زیاده خواهی‌های قضاعه، دستور داد تا ثلث جمعیت شان را از شام به مصر بکوچانند. از این رو، جمع زیادی از قضاعیان از طوایف بنی بلی و جهینه، ابتدا در مناطق مختلف مصر پراکنده شدند. سپس به اتفاق جهینه از پل سو‌های تا نزدیک غرب قموله را تصرف کردند و بدین ترتیب از عقبه قارالخراب تا عیدان (عیذاب؟) از آن ایشان شد. (مقریزی، البیان والاعراب عما بارض مصر من الاعراب، ج۱، ص۱۸؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۱۰۵)</ref> و حتی پیش از آن دانست. آنان در [[شهرها]] و مناطق مختلف این [[سرزمین]] متفرق شدند که از مهمترین این مناطق می‌توان از أُتَیدَه<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۸۸.</ref>، أدامی<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۱۲۵.</ref>، [[مرج الصفر]]<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۲۰۴-۲۰۵.</ref>، [[شابک]]<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۳۰۳.</ref>، بنات القین<ref>این منطقه از آن طایفه قین بن جسر بود. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۴۹۵)</ref>، قنسرین<ref>از بنی سلیح بن حلوان به عنوان ساکنان قضاعی این شهر نام برده شده است. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۲۰۶)</ref> حواشی طول [[کرم]] در فلسطین و روستای مسکه –از منازل مسکه-<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۴۷۹.</ref>، ارتفاغات [[جولان]]<ref>از منازل بنی جلاح از شاخه‌های بنی‌کلب بن وبره. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۹۴)</ref>، [[دمشق]]<ref>از منازل خاندان آل العظم از فروعات بنی قون از طایفه‌های بنی نعمان بن جسر (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۴۲) و خاندانی از بنی کعب بن عذره. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۹) ضمن این که از حضور جمعی از فرزندان عبدالله بن امرؤالقیس بن حارث در داریا دمشق نیز گزارشی در دست است. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۲۱)</ref> و مِزه کلب -از دهات بزرگ [[دمشق]]-<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۱۹.</ref>، حماه<ref>از منازل خاندان آل العظم‏ از فروعات بنی قون از طایفه‌های بنی نعمان بن جسر. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۴۲)</ref>، معرّه<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۱۳.</ref> منبج<ref>این شهر، مسکن بنی ودعان بود. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۶۱۸)</ref>، [[حمص]]<ref>منزل جمعی از بنی علیم از طوایف قبیله بنی‌کلب. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۱۰۴-۱۰۵)</ref>، [[وادی]] التیم در لبنان<ref>منتسب به تیم اللات از طوایف قضاعه. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۵۷)</ref> [[مرج]] [[بنی عامر]] -بین [[جبال]] [[الخلیل]] و جبال [[نابلس]]- در [[فلسطین]]<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۶۳۷.</ref>، بئرالسبع<ref>از منازل عزازمه در فلسطین. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۸۲)</ref>، وادی عربه<ref>از منازل عزازمه در فلسطین. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۸۲)</ref>، [[حوران]] از مناطق عزازمه فلسطین<ref>از منازل بنی عزام الدوز. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۸۲)</ref> مناطق ما بین غزه و جبال الشراة در [[اردن]]<ref>بنی جرم(علاف) بن زبان از جمله قبایل ساکن در این مناطق بودند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۸۱)</ref>، [[بقعه]] ([[وادی حنین]]) در جنوب شرقی [[یافا]]<ref>بنی جرم(علاف) بن زبان از جمله ساکنان این مناطق بودند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۸۱)</ref>، ناحیه [[رمله]] در فلسطین و روستای موسوم به حنین -که برگرفته از نام «هینن» [[شهر]] [[آباء]] و اجدادی این [[قوم]] در حضرموت بود-<ref>آل مهنا، (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۵۳۶) بنی سُلَیح، (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۵۳۴) بنی علیم از طوایف بنی‌کلب، (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۱۰۴) بنی حیدان، بنی بهراء و بنی بلی از طوایف بنی عمرو بن الحاف (الحافی) (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۱۳۱)و بنی قمران‏ (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۱۱-۲۱۲) از دیگر قبایل قضاعی در فلسطین برشمرده شده‌اند.</ref>، منطقه طبریه در [[اردن]]<ref>قبیله سرحان از شاخه‌های بنی‌کلب از جمله این طوایف است. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۱۸۰-۱۸۱)</ref>، و نقاط شرقی اردن قدیم<ref>آل جهینة از فروعات جهینة الکبری (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۰۶) و عدسیین که در شرق اردن منزل داشتند، از جمله این قضاعی‌ها به شمار رفته‌اند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۵)</ref> یاد کرد.
 
در این بین، [[قبیله بنی‌کلب بن وبره]] را باید بزرگترین [[قبیله]] [[قضاعی]] ساکن در [[شامات]] برشمرد. با انتشار [[قبائل]] [[نزار بن معد]] و خروج آنان از تهامه، کلبیانی که در [[کوه]] [[حضن]] و اطراف آن [[منزل]] کرده بودند، به «[[ربذه]]» و سرزمین‌های سفلای آن تا کوه «طَمِیه» در نجد اقامت گزیدند. تا این که [[قبایل]] کلب دچار [[جنگ‌های داخلی]] شدند. [[نزاع]] با قبایل دیگر، [[فقر]] منابع طبیعی و برقراری [[روابط تجاری]] با حکومت‌های شمالی، [[کلبیان]] را مجبور به [[هجرت]] به مناطق شمالی‌تر کرد از این‌رو به همراه برخی از قبایل قضاعه مثل بَهرا ء و بَلّی و... به سمت نواحی داخلی [[عراق]] و [[شام]] ([[سوریه]] و اردن امروزی) [[حرکت]] کردند<ref>اوپنهام، البدو، ج۲، ص۴۷۶.</ref> و در کنار [[مردم]] [[قبیله کنده]] در منطقه [[دومة الجندل]]، [[تبوک]] و حومه شام ساکن شدند. بعدها، بیشتر آنها به شام ​​مهاجرت کردند و در سراسر [[فلسطین]]، اردن، سوریه، لبنان و بخش‌هایی از عراق پراکنده شدند. از جمله سرزمین‌های شناخته شده آنها در این مناطق می‌توان به دره بقاع، حوّارین در [[منطقه جبل]] الشیخ، کوه‌های قلمون، [[وادی]] التیم، [[غوطه]] [[دمشق]] و مناطق دیگر در ارتفاعات [[جولان]] اشاره کرد<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۳۲.</ref>. برخی از این [[طوایف]] مانند [[قبائل]] [[عامر بن عوف]] به أطراف شام و ناحیة «تَیماء» رفتند و با [[سکونت]] در سرحد مرزهای شام با [[حکومت]] غَسانیان ارتباط برقرار نموده بودند<ref>بکری، معجم ما استعجم من اسماء البلاد و المواضع، ج۱، ص۵۰.</ref>. از جمعی از ایشان هم به عنوان ساکنان «[[مرج]] (دشت) فلسطین» که به نام آنها نامگذاری شده است، یاد شده است<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۳۲.</ref>. تیره [[کنانه]] کلب و متحدانش نیز، به «دُومَةِ الجندل» و نواحی اطرافش رفتند و تا نزدیک کوههای [[قبیله طی]] و جاده [[تیماء]] [[منزل]] گزیدند<ref>اوبنهام، البدو، ج۲، ص۴۷۶.</ref>.
 
[[بنی‌کلب]] در [[جاهلیت]] دارای محدوده سرزمینی بسیار وسیعی بودند؛ چندان که «بادیة السّمَاوه» -با آن وسعت بسیارش که بین عراق و شام قرار داشت و [[سرزمین]] اختصاصی این [[قبیله]] (بدون مشارکت دیگر [[قبایل]]) به شمار می‌رفت،- بخشی از این محدوده عظیم جغرافیایی بود<ref>بیابان سماوه به دلیل حضور بنی‌کلب، به «سماوه کلب» معروف گردید. (حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۲۴۵)</ref>. از این‌رو این قبیله از «أَرحاء العرب» -یعنی قبایلی که دارای چراگاه و مرتع بودند و الزامی برای کوچیدن به نقاط دیگر برای چرای احشام خود نداشتند،- شمرده می‌شدند. در [[میانه]] [[قرن ششم]]، [[کلبیان]] در مناطق مهم شمال غرب شبه جزیره ازجمله دُومةالجندل و تبوک، [[قدرت]] را به‌دست گرفته و صاحب سرزمین‌های حاصلخیز، آب‌های فراوان و حتی [[تجارت]] و [[صنعت]] بودند. [[تسلط]] کلب بر مناطق شمال غرب شبه جزیره تا ظهور [[اسلام]] ادامه داشت لکن پس از اسلام با فتح [[دومةالجندل]] [[اقتدار]] خود را از دست رفته دیدند و به همین دلیل به قسمتهای درونی صحرای [[شام]] کوچ کردند و در شهرهای دمشق، [[حلب]]، [[تدمر]] و بالاتر از آن تا مرزهای [[روم]]، جای گرفتند<ref>Webb،۲۰۲۱: ۳، ص۷۵</ref>. بنابراین آنها مقارن با [[طلوع اسلام]] مالک سرزمین‌های وسیع در شام بودند و همپیمان [[حکومت اموی]] گردیدند لکن در [[قرن دوم هجری]] پس از [[ضعف]] [[بنی امیه]] به شمال [[آفریقا]]، خلیج [[قسطنطنیه]] و بلاد [[مصر]] کوچ کردند<ref>فصلنامه علمی مطالعات تاریخی جنگ، مقاله «بررسی مواجهه نظامی قبیله کلب با جنبشهای اعتقادی و چالشهای سیاسی و اقتصادی دوره اموی(۴۱-۱۳۲ هجری)، تألیف میثم حبیبی کیان؛ مهران اسماعیلی، ص۷۷-۷۸.</ref>. عقدة الجوف، الشریه، قراقر و نیز سواحل خلیج قسطنطنیه را از مواطن و آبادی‌های [[کلبی‌ها]] گفته‌اند<ref>عمر کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۹۹۱.</ref> ضمن این که «المِزّه» از قرای ایشان بود و از این جهت به «مِزّةِ کلب» [[شهرت]] داشت<ref>الموسوعه العربیه، مقاله «کلْبُ بْنُ وَبْره»، محمد شفیق البیطار.</ref>. همچنین بسیاری از آنان در بِقاع لُبنان اقامت گزیدند و از این جهت، منطقه به نام آنها، «بِقاع کلب» شناخته می‌شد. نامگذاری رودی در لبنان به نام «[[نهر]] [[آل]] الکلب» هم، -که نام خود را از این [[قوم]] گرفته است،-<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۳۲.</ref> حاکی از حضور جمع زیادی از [[مردم]] [[بنی‌کلب]] در حواشی این رودخانه دارد. گروهی از بنی عامر الأکبر هم، در «حُوّارین» نزدیک «القریتَین» و در «تدمر» و حوالی آن ساکن گردیدند. از دیگر [[شهرها]] و آبادی‌هایی که در آن بطون کلب اقامت داشتند می‌توان به سَلَمْیه، [[حمص]]، حماه، شَیزَر، [[مَـنْبِج]] و [[حومه حلب]] اشاره کرد<ref>الموسوعه العربیه، مقاله «کلْبُ بْنُ وَبْره»، محمد شفیق البیطار.</ref>. بقایایی از بنی‌کلب، هنوز هم در مناطقی از [[بلاد عرب]] حضور دارند که از جمله [[نوادگان]] آنان در [[فلسطین]] امروزی، می‌توان از [[طایفه]] سراحین در ناحیه بئرالسبع و طایفه هدیبات در [[جبل]] [[الخلیل]] نام برد. از دیگر منتسبین این قوم، گروه‌هایی از بنی‌کلب‌اند که هنوز هم در شمال [[اردن]]، الجوف [[عربستان سعودی]]، [[عراق]]، [[ترکیه]] و حماه و لاذقیه در [[سوریه]] ساکن هستند<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۳۳.</ref>. در حال حاضر، جماعتی از کلبیین که «نصیری» خوانده می‌شوند، در مجاورت لاذقیه، [[سکونت]] دارند. از جمله مراکز تجمع آنان در این نواحی می‌توان به نام روستای الکلبیه اشاره داشت که نام خود را از [[قبیله بنی‌کلب]] به عاریه گرفته است<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۳۴.</ref>.
 
از مناطق بالادستی اخمیم<ref>قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۴۲۹؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۰۷.</ref> و مَنْفَلُوط<ref>مقریزی، البیان والاعراب عما بارض مصر من الاعراب، ج۱، ص۱۸ و ج۳، ص۹۲۱؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۲۳۵-۲۳۶؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۹۱.</ref> در [[صعید]]، اسیوط<ref>مقریزی، البیان والاعراب عما بارض مصر من الاعراب، ج۱، ص۱۸.</ref>، [[فسطاط]]<ref>بنی خولان (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۸) و بنی علقمه را از جمله ساکنان قضاعی در این شهر گفته‌اند. بنی علقمه خطه ای در این شهر به نام خود داشتند. این خطه -که تا حمامی که به نام حمام زیّان معروف بود، امتداد داشت- اعطایی عبدالعزیز بن مروان –برادر عبدالملک بن مروان و حاکم وقت مصر- به کعب بن علقمه بود.. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۵۵)</ref>، مناطق شرقی قلیوبیه<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۰۶.</ref>، دَقَهْلیه و مرتاحیه<ref>از جمله ساکنان قضاعی مصر در این مناطق می‌توان از بنی شمس، (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۵۸۶) بنی رداله، (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۵۵) بنی کنانه و شاخه هایش بنی عدی، بنی زهیر، بنی علیم و بنی جناب یاد کرد. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۳۶)</ref>،جزیره [[مصر]]<ref>آل عزام از بنی جرم(علاف) بن زبان را از ساکنان جزیره در مصر گفته‌اند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۸۲)</ref>، بلقاء مصر<ref>بنی عبدالله بن تمیم بن عودمناة معروف به اراشه را از ساکنان این منطقه گفته‌اند. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۰۶)</ref>، شبه جزیره [[سیناء]] و حوف شرقی<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۹۹.</ref>، خطّه وحاوحه<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۶۱۸.</ref>، [[حلوان]] و حله<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۶۱۴.</ref>، قنا<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۰۶.</ref> و نیز صان، ابلیل و طرابیه در منطقه‌ای که امروزه در [[مصر]] به عنوان استان شرقیه شناخته می‌شود<ref>خشنیین از منتسبین به خشین بن نمر بن وبره را از ساکنان قضاعی این مناطق گفته‌اند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۰)</ref>، به عنوان [[مساکن]] و مراکز حضور [[بنی قضاعه]] در بلاد مصر یاد شده است. از میان مهمترین [[طوایف]] [[قضاعی]] ساکن مصر، باید از [[بنی جهینه]] و [[بنی بلی]] یاد کرد که در سرتاسر مصر به‌ویژه در منفلوط و اسیوط پراکنده بودند<ref>مقریزی، البیان والاعراب عما بارض مصر من الاعراب، ج۱، ص۱۸. قلقشندی اکثر اعراب ساکن صعید را از بنی جهینه برشمرده است. (قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۲۲۲)</ref>. [[سرزمین]] بنی بلی از پل سوهای در غرب تا نزدیکی غرب قموله و از سمت شرق از گذرگاه قاو الخراب تا عیذاب امتداد داشت. بنی هُنَی، [[بنی هرم]]، [[بنی سواده]]، [[بنی خارفه]]، [[بنی رایس]]، [[بنی ناب]] و بنی شاد از جمله طوایف بنی بلی بودند که در این منطقه از مصر [[سکونت]] داشتند<ref>مقریزی، البیان و الاعراب عما بارض مصر من الاعراب، ج۱، ص۱۸-۱۹.</ref>. بنی [[جهینة]] بن زید نیز در مصر علیا ساکن بودند. آنان همراه با «[[اهل]] الرایه» در اطراف عمرو و [[مسجد]] قضاعه، ساکن بودند. گروهی از آنها در منطقه اشمونین<ref>شهری آباد و قدیمی از قصبات صعید الادنی در غرب رود نیل با باغ‌ها و نخل‌های بسیار. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۲۰۰)</ref> ساکن شدند تا اینکه [[قریش]] با کمک [[فاطمیان]] آنها را از این [[شهر]] بیرون کردند<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۰۶-۳۰۷.</ref>. [[خولان بن عمرو بن الحافی]] هم دیگر قییله معروف قضاعه بودند که از آنها به عنوان دارنده خطه ای در [[فسطاط]] یاد شده است و آمده است که آنان در روستاهای اهناس، بهنساء و القیس (همان القیس امروزی در مرکز بنی [[مزار]] از استان منیا که قبلاً بخشی از منطقه بهنسا بود) ساکن بودند<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۸.</ref>. آنها صاحبان مصلای معروف خولان بودند. تعداد آنها در [[مصر]] زیاد بود و این فراوانی افراد آنها را می‌توان از حکاکی‌های اسامی آنان بر روی سنگ قبرها به ویژه در [[قرن سوم هجری]] و نیز ذکر مکرر اسامی ایشان بر روی پاپیروس‌های به جای مانده از سده‌های نخست [[اسلامی]] به خوبی دریافت<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۹.</ref>.
 
[[مردم]] [[بنی مهره]] هم از دیگر قضاعیانی بودند که در مصر و برخی دیگر از مناطق شمال [[افریقا]] اسکان گزیدند. پس از انجام [[فتوحات]] در شمال افریقا، به تدریج [[رزمندگان]] [[مهره]] در [[اراضی]] [[سرزمین‌های مفتوحه]] [[سکونت]] [[اختیار]] کردند. بر اساس برخی [[روایات]] [[تاریخی]]، [[مهری‌ها]] پیش از [[برقراری نظام اسلامی]] در شمال افریقا، نخست در «الرایه» زمینی را همراه با دیگر [[قبایل]] حاضر در منطقه به طور مشترک مالک شدند و آن را محل استقرار اسبان و چهارپایان خود قرار دادند<ref>ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۲۱۹.</ref>. سپس آنان در منطقه «[[جبل]] [[یشکر]]» که اردوگاه و مقر [[لشکریان]] [[مسلمان]] در شمال افریقا و نخستین پایتخت اسلامی مصر بود، سکنی گزیدند<ref>ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۲۱۸.</ref> تا این که پس از پایان [[فتوحات اسلامی]] در مصر در سال ۶۴۱ میلادی و بعد از تأسیس شهر «فسطاط» توسط [[عمرو بن عاص]] و تبدیل آن به پایتختی جدید مصر، زمین‌هایی از سوی امارت تازه تأسیس این منطقه، برای لشکریان حاضر در مصر -از جمله مهری ها- جهت اسکان در این [[شهر]]، در نظر گرفته شد که هر یک از این زمین‌های اختصاصی به نام هر [[قبیله]] معروف و شناخته شده بود. از این‌رو محل اسکان مردم قبیله مهره، «خیطت [[المهره]]» (یا [[حی]] المهره به زبان [[انگلیسی]]) نامیده شد<ref>الموسوعة الحره، مقاله تاریخ المهره.</ref>. در برخی مصادر نقل شده که قبایل غافق و مهره، مدتی بعد، با [[توسعه]] خطه و محدوده اسکان شهری خود، از شرق به صحرا و از ناحیه شمال به «الفضاء» رسیدند<ref>ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۲۱۹-۲۲۱.</ref>.
 
علاوه بر [[مصر]] از [[حبشه]] (سودان)، اریتره، نوبه<ref>بنی بلی بن عمرو از معروفترین قبایل قضاعی ساکن در این مناطق بودند. مردم این قبیله، از کرانه‌های دریای سرخ به سواحل جنوب و شرق مصر کوچیدند و سپس جماعتی از ایشان از آنجا به حبشه و اریتره و برخی به نوبه رفتند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۳۵)</ref> و نیز مناطق شمالی [[افریقا]]<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۶۱۴.</ref> از جمله تونس<ref>بنی کعب بن عدی‏ از تیره‌های تنوخ از جمله طوایف ساکن در تونس بودند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۲۹)</ref>، لیبی<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۰۷.</ref>و [[مغرب]]<ref>بنی فارج از فروعات بنی اسد بن وبرة بن تغلب را از جمله ساکنان این سرزمین گفته‌اند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۱۷۶)</ref>. نیز به عنوان منزلگاههای قضاعه در افریقا نام برده شده است. از مهمترین قبایل قضاعی ساکن در افریقا می‌توان از [[بنی جهینه بن زید]] یاد کرد که با [[طوایف]] بسیارش در مصر علیا، سودان، اریتره، اتیوپی و نوبه پراکنده بودند. بیشترین حضور این [[قوم]] در سودان گزارش شده است؛ چندان که تعداد قبایل و طوایف جهنّی حاضر در سودان را بیش از پنجاه قبیله گفته‌اند که در امتداد نیل آبی، کردفان و دارفور [[سکونت]] داشته‌اند. از جمله طوایف بنام جهنّی ساکن در این منطقه می‌توان از حلاویون نام برد<ref>عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۱۷؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۰۶.</ref>. برخی از بنی جهینه به کرانه [[غربی]] دریای سرخ رفتند و بین [[مصر]] علیا و [[حبشه]] پراکنده شدند، جایی که از نظر تعداد از سایر [[ملت‌ها]] پیشی گرفتند. آنها بر بلاد نوبه [[غلبه]] یافتند، [[مردم]] آن را متفرق کردند و [[پادشاهی]] آن را سرنگون کردند. آنها علیه حبشه جنگیدند و خسارات سنگینی به آنها وارد کردند<ref>عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۱۷.</ref>. [[بنی بلیّ]] و بنی بهراء بن عمرو هم از دیگر [[قبایل]] [[قضاعی]] بودند که بین حبشه و [[صعید]] مصر [[مسکن]] گزیده بودند<ref>عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۱۰۵ و ۱۱۰.</ref>. قضاعی‌های ساکن در اشمونین نیز از دیگر ساکنان این [[سرزمین]] بودند که بعد از [[اخراج]] شان از منطقه اشمونین مصر و پس از آنکه اسلافشان، پادشاهی [[مسیحی]] نوبی را که قوی‌ترین [[سد]] [[دفاعی]] در نیل علیا در برابر [[فتوحات]] [[اعراب]] و [[مسلمانان]] بود، برافکندند، نزد [[برادران]] خود در [[سودان]] [[مهاجرت]] کردند. برخی از جهینه‌ای‌ها هم به لیبی رفتند<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۰۷.</ref> و سپس، مهاجرت‌هایی را از آنجا تا تونس داشته‌اند<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۰۶.</ref>.
 
[[اندلس]] نیز از دیگر سرزمین‌های معروف [[بنی قضاعه]] به شمار می‌رفته است. این سرزمین پس از فتح در [[سال ۹۰ هجری]] پذیرای جمع زیادی از مردم قضاعه از قبایل و [[طوایف]] مختلف بود که از جمله این طوایف می‌توان از [[بنی خشین بن نمر]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۵؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۰.</ref>، [[بنی بلی]]<ref>ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۴۳.</ref>، بنی شکیل<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۵۸۳.</ref>، بنی عُذرَه<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۰؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۹.</ref>، [[بنی القین‏]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۱؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۱۸.</ref>، [[بنی عصفور]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۶۱.</ref>، بنی وبره<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۶۱۴.</ref>، [[بنی نهد بن زید]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۴۶-۴۴۷؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۵۸۳.</ref> [[بنی فوارتش]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۰.</ref> یاد کرد که در اقصی نقاط اندلس همچون ریه<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۴۷ و ۴۵۴؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۵۸۳.</ref>، اشبیلیه<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۷ و ۴۶۱؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۰.</ref>، شمال قرطبه<ref>ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۴۳. نیز ر.ک: ابن فرضی، تاریخ العلماء و الرواة للعلم بالاندلس، ج۱، ص۳۷۹.</ref>، دلایه<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۰؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۹.</ref>، جیان<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۰ و ۴۵۵؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۰ و ج۳، ص۲۹.</ref>، سرقسطه<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۹.</ref>، الثغر<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۰.</ref>، بجانه<ref>ر.ک: ابن فرضی، تاریخ العلماء و الرواة للعلم بالاندلس، ج۱، ص۲۷۵.</ref>، بیره<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۵؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۰.</ref> و روستای الخشین<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۲۰. </ref> و لَبلَه<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۵.</ref>[[منزل]] گزیده بودند.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
 
==بنی قضاعه در قرون متأخر==
امروزه جمع زیادی از قبیله «[[بنی‌کلب]]» که به [[دروزی]] [[شهرت]] دارند، در منطقه ی [[رمله]] (بیابان شرقی [[فلسطین]])، بیابان [[غربی]] [[اردن]]، جنوب غربی [[سوریه]] و بخش‌هایی از لبنان سکنی گزیده‌اند<ref>مجتبی السادة، کتاب شش ماه پایانی (الفجر المقدس المهدی{{ع}} و ارهاصات الیوم الموعود)، ص۱۲۳ و ۱۲۴.</ref>.البته تعداد زیادی از دروزی‌ها نیز به کشورهای اروپایی، [[آمریکا]] و استرالیا [[مهاجرت]] کرده‌اند. به طور کلی تخمین زده می‌شود که حدود یک میلیون دروزی در سراسر [[جهان]] [[زندگی]] می‌کنند<ref>http:، ص، صwww.answers.com، صtopic، صdruze</ref>؛ اما هسته ی اصلی این [[طایفه]] در مناطق مرزی مابین چهار [[کشور اردن]]، سوریه، لبنان و فلسطین اشغالی می‌باشد. این طایفه، حرکت‌های شیطنت‌آمیز و خباثت‌آلودی در عرصه تحولات منطقه انجام می‌دهند و تعداد زیادی از آنان [[دشمنی]] آشکاری با بقیه [[مسلمانان]] و به خصوص [[شیعیان]] دارند. در لبنان، دروزی‌ها، نقش بسیار مهمی در [[موازنه]] [[سیاسی]] و نظامی داخلی این [[کشور]] دارند و متاسفانه ردپای آنان در بسیاری از جنایات و فتنه‌های این کشور، دیده می‌شود. دو طایفه ی عمده در لبنان [[رهبری]] دروزی‌ها را بر عهده دارند که عبارتند از: طایفه جنبلاط و طایفه ارسلان. [[جمعیت]] دروزی‌های لبنان، بالغ بر ۳۰۰۰۰۰ نفر است و عمده این [[طوایف]] در منطقه ی «شوف» واقع در «[[جبل لبنان]]» زندگی می‌کنند. این منطقه در مجاورت [[مرز]] سوریه واقع شده است. در حال حاضر، رهبری اصلی دروزی‌ها بر عهده «ولید جنبلاط» است. وی که اصالتاً از نژاد کرد می‌باشد، رهبری [[اعراب]] دروزی لبنان را بر عهده گرفته است و از [[دشمنان]] سرسخت شیعیان لبنان، جنبش‌های [[شیعی]] [[امل]] و [[حزب الله]] می‌باشد<ref>مقاله اینترنتی تحرکات داییان سفیانی در آخرالزمان، مرداد ۱۴، ۱۳۸۸.</ref>.
 
جمع زیادی از بازماندگان قبیله [[بنی بلی]] هم هنوز در مناطقی همچون [[یمن]]، [[حجاز]]، [[مصر]]، سودان، فلسطین و اردن ساکنند<ref>دباغ، بلادنا فلسطین، ۱(۲)، ص۳۹۵؛ عمله، انساب العشائر الفلسطینیة، ج۱، ص۱۷۲.</ref> که از جمله ایشان می‌توان از سهامه، وحشه، حروف و زباله -از عشایر بنی بلی در [[فلسطین]]- نام برد<ref>قطب، انساب العرب، ص۵۰، ۲۵۰؛ عمله، انساب العشائر الفلسطینیة، ج۱، ص۱۷۲، ۳۳۵.</ref>. این [[قبیله]]، امروزه به سه بخش عمده: [[بنی بلی]] [[حجاز]]، بنی بلی [[مصر]] و بنی بلی بئرالسبع تقسیم می‌شود. بنی بلی حجاز، در جنوب حویطات التهم [[منزل]] دارند و [[سکونت]]گاه‌های آنها به سمت شرق تا منطقه دار الحمرا امتداد دارد. این شاخه از بنی بلی، شعب متعددی دارد که: معاقله، رموط، فواضله، زباله، [[شامات]]، کوّبین، ربطه، [[وابصه]]، حروف، وحشه، عراضات و سهامه از جمله آن است.
اما بنی بلی مصر، بنا بر نقل «مقریزی»، سکونتگاه‌های آنها در سوهای، در شمال قرار داشت و از جنوب تا غرب قموله امتداد داشت. طایفه‌های آنها عبارتند از: [[بنی هنی]]، [[بنی هرم]]، [[بنی سواده]]، [[بنی خرافه]]، [[بنی رایس]]، [[بنی ناب]]، [[بنی شادن]]، [[بنی عجیل بن ریب]]، [[بنی حماد]]، [[بنی فضاله]] و [[بنی حیار]]. تا سال ۱۸۸۳ میلادی، بنی بلی‌ها در سراسر قنا، جرجا، قلیوبیه و شرقیه در مصر پراکنده بودند.
 
اما بنی بلی‌های بئرالسبع، تعداد آنها کم است و از ۳۰۰ نفر [[تجاوز]] نمی‌کند و در ۷۰ [[خانه]] [[زندگی]] می‌کنند. این گروه در روستای «ام دبکل» ساکن هستند و به چهار گروه تقسیم می‌شوند: العرادات، القرینات، الهروف، الزباله و غرباء<ref>کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۱۰۶-۱۰۷.</ref>.
«بلادی» نیز، [[خندف]] و شبابه را از [[قبایل]] معروف حجاز برشمرده، بنی بلی را از تیره‌های شبابه دانسته است<ref>بلادی، نسب حرب، ص۲۲۵.</ref>. این [[طایفه]]، خود به [[دوازده]] شاخه تقسیم می‌شود<ref>نک‍: فؤاد حمزه، قلب جزیرة العرب، ص۱۳۹.</ref>. در سال ۱۹۲۶میلادی [[عربستان سعودی]] به هفت امارت تقسیم شد که یکی از آنها امارت «وجه» بود و تمام قبایل بنی بلی از جمله جواهره، قُرعان، وابِصه و عرادات تابع آن شدند<ref>فؤاد حمزه، قلب جزیرة العرب، ص۸۰؛ زرکلی، شبه الجزیرة فی عهد الملک عبدالعزیز، ج۳، ص۸۸۲.</ref>. در همین [[زمان]]، [[رئیس قبیله]] بنی بلی در وجه، [[حامد بن سالم بن رفاده]]، معروف به «[[اعور]]» بر [[حکومت مرکزی]] [[عربستان]] شورید و در این [[شورش]]، افراد بسیاری از قبیله بنی بلی کشته شدند. پس از حامد، [[ریاست]] قبیلۀ بلی را [[ابراهیم بن سلیمان بن رفاده]] بر عهده گرفت<ref>خطیب، صفحات من تاریخ الجزیرة العربیة الحدیث، ص۲۰۱؛ ناصر سعید، تاریخ آل‌سعود، ج۱، ص۳۰۲-۳۰۳؛ زرکلی، شبه الجزیرة فی عهد الملک عبدالعزیز، ج۱، ص۵۵۷ – ۵۵۸.</ref>.
[[مردم]] [[بنی مهره]] نیز از دیگر شعب بزرگ [[قبیله]] بزرگ قضاعه‌اند که امروزه، علاوه بر إقلیم [[مهره]] و جزیره سقطری در [[یمن]]، در دیگر دول خلیج فارس و [[بلاد شام]] و شمال [[افریقا]] نیز حضور دارند و معدودی از آنان هم در [[امریکا]] [[زندگی]] می‌کنند<ref>الموسوعة الحره، مقاله تاریخ المهره.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
 
==تاریخ جاهلی قضاعه==
با توجه به هجرت‌های گسترده [[بنی قضاعه]] به بلاد مختلف و متفرق شدن ایشان در پهنه ای وسیعی از [[جهان]]، بالتبع تاریخ جاهلی این [[قوم]] را نیز باید در گستره عظیمی از دنیای آن [[روز]] -که منطقه ای به بزرگی [[یمن]]، عمان، [[حجاز]] و [[بحرین]] و [[شام]] و جزیره را شامل می‌شده است- جستجو کرد. در میان این مناطق، جنوب [[عربستان]] –شامل یمن و عمان آن روز- و [[عراق]] و شام به عنوان اصلی‌ترین مراکز تجمع قضاعی‌ها، کانون توجه [[مورخین]] و وقایع نگاران قرار گرفته، گزارشات مبسوطی از آنان و وقایع و حوادث مرتبط با ایشان، به ثبت و ضبط رسیده است که [[اخبار]] [[جنگ‌های جاهلی]] این قوم از مهمترین آنها و در صدر این حوادث و رخدادهاست.
 
قضاعه در یمن از نظر [[سیاسی]] و [[اجتماعی]]، از گذشته‌های دور در شمار [[قبایل]] تأثیرگذار منطقه محسوب می‌شده است؛ چندان که نام برخی از [[طوایف]] این [[قبیله]] از جمله [[مهره]] در برخی نقوش برجای مانده از [[عهد قدیم]] در یمن به چشم می‌خورد. قدیمی‌ترین نقشی که در آن نامی از مهره به میان آمده است در یکی از کتیبه‌های المِعسَال در استان «[[البیضاء]]» [نقش۴] است که در آن به خیزش «أحرار یهبأر» علیه «العاذ یلط بن عم ذخر (العزیالوت)» -[[پادشاه]] حضرموت- و مشارکت قبیله مهره در آن در سال ۲۲۰ میلادی سخن رفته است. در یکی از نقوش «العقله» در «شبوة» فی حدود ۲۴۰میلادی هم، به مناسبت حضور «کبیر المَهْرَة» در [[جشن‌ها]] و گردهمایی‌های «تتویج» (موسوم به إل بین بن رب شمس) -از أحرار یهبأر در العقله- که در آن به تعیین [[وزراء]] و موظفین إداری پرداخته می‌شد(النقش RES. ۴۸۷۷)، از این قبیله یاد شده است<ref>علی صالح الخلاقی، دور قبیلة مَهْرَة وأعلامها فی مصر فی القرون الثلاثة الأولی للهجرة (۱)، یافع نیوز؛ الحکواتی - الموءسسة العربیة للثقافة، مقاله قبائل المهره.</ref>. در نقش «عبدان [[الکبیر]]» که به [[عهد]] تبابعه در [[قرن چهارم]] میلادی بر می‌گردد و نیز در یکی از نقوش مربوط به جریان «الاسرة الیزنیة بنو لحیعة یرخم» به مناسبت [[همراهی]] [[مهری‌ها]] و سیبانی‌های [[حضرمی]] –که از یزنی‌ها به شمار می‌رفتند- در [[نبرد]] با عمال تبابعه در حدود [[قرن پنجم]] میلادی، و [[چیرگی]] آنان بر نیمه شرقی مملکت تبابعه، از آنان ذکری به میان آمده است<ref>الحکواتی - الموءسسة العربیة للثقافة، مقاله قبائل المهره.</ref>. [[مهری‌ها]] در محدوده جغرافیایی خود، مجموعه دولت‌هایی را تشکیل دادند که تا بیش از هفت [[قرن]] ادامه یافت که امارت بنو تبلة بن شماسة مهری و بعد از او امارت ابی [[دجانه]] مهری بر [[الشحر]] در حوالی [[قرن پنجم هجری]] و [[سلطنت]] مهری‌ها فی قشن از جمله آن است. بر این [[دولت]] مهری سلاطینی از شاخه‌های مختلف این [[قبیله]] از [[جاهلیت]] تا دوره معاصر (سال ۱۹۶۲ میلادی) [[حکومت]] راندند که از [[شهر بن وائل مهری]] و دیگر بزرگان این [[قوم]] در [[دوران جاهلیت]] ([[قرن دوم]] میلادی) تا [[سلطان]] عیسی بن علی بن سالم آل عفرار ۱۳۸۷هـ/ ۱۹۶۷م را شامل می‌شده است<ref>الموسوعة الحره، مقاله تاریخ المهره.</ref>. با این حال گفته شده که قبیله مَهره دارای یک حکومت با [[تشکیلات اداری]] و [[مالی]] منسجم نبودند که بتواند [[قدرت]] خود را همانند یک دولت [[اعمال]] کند<ref>عبدالرحمن عبدالواحد الشجاع، الیمن فی صدر الاسلام، ص۴۷.</ref>. آنها درگیری‌هایی را با [[بنی معاویة بن کنده]] [[تجربه]] کرده بودند که از جمله این پیکارها، می‌توان به وقوع [[جنگی]] هولناک بین [[مهره]] و کنده اشاره کرد که در آن [[مردم]] مهره در پاسخ به [[خیانت]] [[معدی]] کرب –جد [[اشعث بن قیس کندی]]- به ناگاه بر او و قبیله‌اش [[یورش]] آوردند و پس از [[ظفر]] یافتن بر آنان، بینی و گوش‌های معدی کرب -[[رییس قبیله]] کنده- را بریدند و شکمش را دریدند و بدین ترتیب، او را به [[هلاکت]] رساندند<ref>ابن حبیب، المحبر، ص۲۴۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۷، ص۳۵۲.</ref>.
 
[[زهیر بن جناب بن هبل کلبی]] را می‌توان مهمترین [[شخصیت]] [[قضاعی]] قبل از [[اسلام]] در [[یمن]] دانست که توانست [[قبایل]] قضاعه را زیر یک [[پرچم]] جمع کرده و بر کلب و قضاعه همزمان [[حکم]] براند<ref>سجستانی، المعمّرون والوصایا، ص۳۵؛ برو، تاریخ العرب القدیم، ص۲۱۰.</ref>. زهیر بن جناب را که بواسطه‌اندیشه درست و پیشگویی‌های دقیقش، او را «[[کاهن]]» می‌گفتند، در [[طول عمر]] دویست و پنجاه و به نقلی چهارصد و پنجاه ساله اش<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۲۰۲-۲۰۳.</ref>، بالغ بر دویست [[جنگ]] را [[تجربه]] کرده بود<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۵۰.</ref>. از جمله این [[جنگ‌ها]]، [[نبرد]] [[کلبیان]] به [[فرماندهی]] [[زهیر بن جناب]] با [[قبیله غطفان]] بر سر ساختن مکانی [[مقدس]] -همانند [[کعبه]]- توسط غطفانی‌ها بود. این [[جنگ]] نفس گیر و طولانی، سرانجام با [[پیروزی]] [[کلبی‌ها]] و نابودی این مکان خاتمه یافت<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۲۰۳.</ref>. از دیگر جنگ‌های او می‌توان به [[ستیز]] او با [[قبایل]] بکر و [[تغلب]] اشاره کرد. زهیر بن جناب با ورود [[ابرهه]] و سپاهیانش به نجد، به استقبال وی شتافت و با او دیدار نمود. ابرهه نیز، مقدم او را گرامی داشت و قبیله‌اش را بر دیگر قبایلی که به نزدش آمدند، [[برتری]] داد و زهیر را بر قبایل بکر و تغلب [[فرمانروایی]] داد. با سخت گرفتن زهیر در ستاندن [[خراج]] از این دو [[قبیله]]، در سالی که آنان از پرداختش عاجز بودند، [[بنی بکر]] و [[بنی تغلب]] علیه او شوریدند اما در مصاف با زهیر بن جناب و یارانش [[شکست]] خوردند<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۰۴-۵۰۵؛ زرکلی، الاعلام، ج۳، ص۵۱</ref>. کلبیان همچنین به فرماندهی زهیر به مقابله با [[لشکر]] بزرگ [[بنی القین]] –دیگر [[طایفه]] بزرگ [[قضاعی]]-پرداختند و پس از [[مقاومت]] و [[پایداری]] بسیار به پیروزی رسیدند<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۰۵-۵۰۶.</ref>.
افزون بر جنگ‌های یاد شده، [[قضاعیان]] در نبردهای [[جاهلی]] بسیار دیگری نیز مشارکت داشتند که نبرد [[بنی‌کلب]] و بنی ربّان با [[حمیر]]<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۳، ص۱۵۷؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۸۹. حمیری‌ها در یمن بر قضاعی‌های باقی مانده در این سرزمین -که از طوایف بنی‌کلب و بنی ربان بودند- تاختند و آنها را بر پرداخت خراج یا رفتن از یمن مخیر کردند. آنها هم از منطقه کوچیدند و به شام رفتند. قضاعی‌های مذکور، در شام مورد تهاجم بنی کنانة بن خزیمه قرار گرفته و از آنجا رانده شدند و به سماوه رفتند. (ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۳، ص۱۵۷؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۸۹)</ref>، [[ستیزه جویی]] قضاعه و تغلب با کنده در [[یوم]] «أواره»<ref>زرکلی، الاعلام، ج۷، ص۲۶۷.</ref>، نبردهای قضاعه با [[وائل بن حمیر]]<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۹۶.</ref>، [[نبرد]] این [[قبیله]] با مردان [[بنی حارث بن کعب بن ازد]] و [[شکست]] از آنها در [[نجران]]<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۹۶.</ref>، همچنین، [[همراهی]] با ربیعه و [[مضر]] در [[یوم]] البیداء<ref>قضاعی‌ها در جنگی که به «یوم بیداء» معروف است، با مضر و ربعی متحد شدند و با قبایل یمنی مذحج که قصد تجاوز به تهامه را داشتند به رهبری عامر بن ظرب عدوانی در ناحیه بیداء –بین مکه و مدینه- وارد کارزار شدند و آنان را شکست دادند. برخی این جنگ را از کهن‌ترین جنگ‌های معدیان با یمنی‌ها و به روایتی، قبایل حمیر با کلب دانسته‌اند. (ابن حبیب بغدادی، المحبّر، ص۲۴۶؛ میدانی، مجمع الامثال، ج۴، ص۱۹.)</ref>، یوم السُّلان<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۴۹.</ref> و یوم خزازی در یمن<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۴۹. در جنگ موسوم به «یوم خزّاز» نیز که میان مجموع قبایل عدنانی ربیعه و مضر و قضاعه به فرماندهی کلیب بن ربیعه از یک سو و قبایل مذحج و سایر قبایل یمنی از سوی دیگر در کنار کوه خزاز در گرفت، عدنانیان به پیروزی دست یافتند. (قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب العرب،، ص۲۵۰-۲۵۱؛ ابوعبیده، دیوان النقائص: نقائص جریر و الفرزدق، ج۲، ص۲۶۱.) این نبرد که به احتمال، پیش از جنگ «بسوس» و در اواخر قرن پنجم میلادی به وقوع پیوست، (فریجات، الشعراء الجاهلیون الاوائل، ص۳۸۳ و ۳۸۶.) مهمترین جنگ دوره جاهلی محسوب می‌شد.؛ چراکه پس از آن ربیعه و مضر از زیر سلطه حکام یمن خارج شدند و تا ظهور اسلام، با اقتدار بر یمن چیره بودند.</ref>، یوم «فیف الریح»<ref>از جمله حاضران قضاعی این جنگ، به نام صخر بن اعیا بن عبدیغوث قضاعی اشاره شده است. وی با کشتن حمیل بن عمرو بن معبد بن ضباب نقشی مؤثری از خود در این جنگ بروز داد. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۳۴)</ref>، و نیز یوم «[[کلاب]] الثانی» و مشارکت برخی [[طوایف]] [[قضاعی]] همچون بنی نهد و بنی [[جرم بن ربان]] با همپیمان خود [[بنی حارث بن سعد العشیره]] (از قبایل بزرگ مذحج) و غارتشان بر [[بنی تمیم]]<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۲۰-۶۲۵.</ref> از جمله آنهاست. ضمن این که [[مردم]] خَولان قضاعه نیز همچون دیگر قبایل [[بدوی]] در این دوره، در [[منازعه]] با دیگر [[اقوام عرب]]، چالش و ستیزی طولانی را با همدان [[تجربه]] کرده بودند<ref>حسن بن احمد همدانی، الاکلیل، ج۱۰، ص۱۰۸ و ۱۲۴.</ref>. [[جنگ‌های جاهلی]] قضاعه با ارحب (مرة) بن دعام همدانی<ref>زرکلی، الاعلام، ج۱، ص۲۸۷.</ref> هم از دیگر جنگ‌های قضاعی‌ها با [[قبیله همدان]] برشمرده شده است. [[نبرد]] [[قبایل]] طی و قضاعه با [[بنی ربیعه]] به [[فرماندهی]] [[براق بن روحان]] که به [[پیروزی]] بنی ربیعه منتهی شد<ref>زرکلی، الاعلام، ج۲، ص۴۷.</ref> و نیز پیکارهای درون قبیلگی از جمله [[جنگ]] بنی بهراء بن الحاف با [[بنی قین بن جسر]]<ref>بر پایه برخی اخبار، این نبرد که در منطقه دیر الجماجم اتفاق افتاد، جمعی از دو طرف کشته شدند. نقل است که دو طرف، در پایان این جنگ، کشته‌های خود را نزدیک این دیر به خاک سپردند و چون در پی حفاری‌هایی که بعدها در اطراف این دیر انجام می‌گرفت، جمجمه‌هایی کشف می‌شد، آن دیر و آن منطقه را از آن پس «دیر الجماجم» نامیدند. (بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۷۸؛ ابن فقیه، البلدان، ص۲۱۷)</ref>، از دیگر پیکارهای [[جاهلی]] ثبت شده [[مردم]] قضاعه در این [[تاریخ]] است.
 
[[یاری رساندن]] [[بنی قضاعه]] به [[برادر]] [[مادری]] خود [[قصی بن کلاب]] در به دست گرفتن امور [[مکه]] هم از دیگر اتفاقات مهم جاهلی است که [[قضاعیان]] [[یمن]] در آن دستی بر [[آتش]] داشتند. نقل است که قصی پس از [[مخالفت]] [[بنی خزاعه]] با [[زعامت]] او بر مکه، با [[قریش]] و [[بنی‌کنانه]] در این باره سخن گفت و از آنان یاری‌طلبید، آنها نیز پذیرفته<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲۴؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۸.</ref> و با او [[بیعت]] کردند. سپس قصی، نامه‌ای به [[برادران]] مادری‌اش به‌ویژه رزاح بن ربیعه عذری ‌نوشت و از آنان کمک خواست. آنها نیز با سواران خود از [[بنی عذره]] و دیگر [[طوایف]] قضاعه به [[یاری]] او شتافتند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۱۸-۱۲۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۲۵۶-۲۵۸؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۸. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۶-۵۷؛ بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۵۰.</ref>.
 
قضاعه را نخستین [[قبیله عربی]] گفته‌اند که در [[شام]] [[نزول]] کرد<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۰۶؛ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۸۲.</ref>. [[رومیان]] آنها را بعد از ورود به [[آیین نصرانیت]] بر [[اعراب]] [[شام]] گماشتند<ref>مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۸۲.</ref> و بدین ترتیب، آنان بر پهنه وسیعی از سرزمین‌های میان شام و [[حجاز]] تا [[عراق]] در [[ایله]] و جبال [[کرک]] تا مناطق داخلی شام به [[فرمانروایی]] دست یافتند<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۹۸.</ref>. تنوخی‌ها نخستین [[فرمانروایان]] قضاعه در این منطقه بودند. سه [[پادشاه]] از آنان -یعنی [[نعمان بن عمرو]] و پسر [[عمرو بن نعمان]] و پس از او، پسرش [[حواری بن عمرو بن نعمان]]- به [[حکومت]] پرداختند. پس از حواری، بنی سلیح بر آنان غالب شدند و به [[ریاست]] [[خاندان]] بنی ضجعم بن معد به حکومت پرداختند. تیتوس -[[قیصر]] شام،- آنان را بر اعراب فرمانروایی داد تا آنکه زیادة بن هیولة بن عمرو به حکومت رسید. در این هنگام، طایقه [[غسان]] که از [[یمن]] به منطقه آمده بودند، بر ایشان غالب آمدند و به ریاست خاندان جفنه، [[پادشاهی]] [[عرب]] شام را به دست گرفتند<ref>مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۸۲-۸۳؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۹۸-۲۹۹. نیز ر.ک: یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۰۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۳۷۰-۳۷۱.</ref>.
 
[[کلبیان]] هم پس از [[مهاجرت]] به [[بلاد شام]] و عراق، به [[حکومتی]] در منطقه دست یافتند که گاه بین بنی سکون -از [[طوایف]] بزرگ کنده-دست به دست می‌شد<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۹۹.</ref>. این فرمانروایی [[پس از ظهور اسلام]] هم، همچنان ادامه یافت؛ چندان که دَجلة بن قنافه کلبی -جدّ اعلای [[میسون]] ([[همسر معاویه]])- را از کسانی گفته‌اند که در [[صدر اسلام]] در [[دومةالجندل]] و [[تبوک]] فرمانروایی داشت<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۹۶.</ref>. از [[نوادگان]] [[عبید بن ابرص]] -شاخه‌ای از [[قبیله]] سلیم- نیز که از اشراف عرب بودند به عنوان [[پادشاهان]] موروثی ناحیه ای به نام «حصین» در صحرای [[سنجار]] در منطقه جزیره، یاد شده است<ref>بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۶۹۳.</ref>.
[[قبایل]] [[قضاعی]] ساکن در نجد و عراق نیز بسان [[قضاعیان]] یمن، نبردهای [[جاهلی]] بسیاری را [[تجربه]] کردند که از جمله مهمترین آنها می‌توان به «[[یوم]] [[سیف]]»<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۹۳، ۶۱۸ و ۶۲۴. در این جنگ که ظاهراً بین اعراب بدوی عراق و بین ایرانیان و اعراب هوادارش به وقوع پیوست، (ر. ک. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۱۸) عمرو بن زید بن عامر متمنّی -رییس بنی کنانة بن عوف- فرماندهی این قوم را بر عهده داشت. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۲۴) هبیر بن صخر بن ربیعه هم دیگر قضاعی این میدان بود که به عنوان فرمانده بنی عامر در این جنگ حضور داشت. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۱۸)</ref> و [[نبرد]] زیر مجموعه آن «یوم الکاهنین»<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۶۵.</ref>، یوم عراعر<ref>یوم «عراعر» جنگی بود بین بنی عبس بن بغیض با کلب و همپیمانان ذبیانی شان. (بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱۳، ص۱۹۵ و ۲۲۱-۲۲۲ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۷۳۹)</ref>، و نیز نبردهای [[بنی‌کلب]] با [[اقوام]] [[بنی فزاره]]<ref>ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۷۸. </ref>، [[بنی عنبر بن جذام]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۸۵.</ref> و [[بنی تغلب]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۹۹.</ref> اشاره کرد. ستیزه‌های قضاعه با بنی عبدالله در «یوم نهاده»<ref>یوم «نهاده» نبردی بود میان بنی عبدالله و بین بنی عامر بن عوف و بنی کنانة بن عوف. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۲۳ و ۶۲۶) در این رزم، ثعلبة بن خیبری ریاست بنی کنانه را بر عهده داشت. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۲۶)</ref> و دیگر [[جنگ‌ها]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۱۷.</ref>، و نیز درگیری با [[بنی عجل]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۷۰.</ref> و مشارکت برخی از [[قضاعیان]] در [[پیکار]] «[[یوم]] اباغ»<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۱۸. در این پیکار که بین منذر ماء السماء و حارث الاعرج بن ابی اشمر اتفاق افتاد، بشر بن هبیره قضاعی، حارث بن ابی شمر را همراهی می‌کرد. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۱۸)</ref> هم، از دیگر ایام [[جاهلی]] بود که قضاعی‌های این مناطق در آن نقش آفرین بودند. از دیگر وقایع جاهلی این [[قوم]] در منطقه [[عراق]] و جزیره می‌توان از [[نبرد]] درون قبیلگی قضاعی‌ها با [[بنی قین]] –از [[طوایف]] نامدار قضاعه- به [[ریاست]] هلال القینی<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۶۶.</ref> و نیز کشته شدن [[صالح بن لأم بن حصن]] و برادرش جبله -از سران قضاعه- در [[جنگ]] با [[قبیله]] بَلقَین<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۷۹.</ref>، حضور بنی سلیح و بنی تزید بن [[حلوان]] و دیگر [[قبایل]] [[قضاعی]] در [[سپاه]] زبّاء –ملکه [[شام]] و جزیره-<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۱، ص۶۱۸؛ ابو علی مسکویه، تجارب الامم، ج۱، ص۱۱۱.</ref>، همچنین درگیری آنان با [[پادشاه ایران]] یاد کرد. شرارت‌های این قوم و دیگر [[اعراب]] [[بدوی]] عراق، [[شاپور بن اردشیر ساسانی]] -پادشاه ایران- را بر آن داشت تا با [[لشکرکشی]] به [[حیره]]، [[مردم]] این [[سرزمین]] -که تنوخ بخشی از آنان بودند- را [[سرکوب]] و منطقه را از شرارت‌های آنان [[رهایی]] بخشد<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۸۹.</ref>. [[شاپور ذوالاکتاف]] در ادامه [[فتوحات]] خود در عراق، با [[همراهی]] جمع زیادی از قضاعی‌ها، به بلاد جزیره نیز [[حمله]] برد و آنجا را فتح کرد. اندکی بعد، شاپور به [[خراسان]] [[سفر]] کرد. پس از رفتن شاپور به خراسان، ضیزن قضاعی بخشی از [[سرزمین جزیره]] را به [[تصرف]] خود در آورد. شاپور پس از بازگشت از خراسان، به سوی او تاخت و سرانجام با کمک نضیره -دختر ضیزن- بر قلعه او دست یافت و وی را به همراه جمع زیادی از قضاعی‌ها به [[هلاکت]] رساند<ref>ابو علی مسکویه، تجارب الامم، ج۱، ص۱۴۵؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۳۸۷-۳۸۸. نیز ر.ک: مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۲۴۷-۲۴۸</ref>. برخی «[[یوم]] بردان» و نبرد [[زیاد بن هیوله سلیحی]] با [[حجر بن عمرو کندی]] را از ایام بزرگ این قوم برشمردند<ref>ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۰۶. نیز ر.ک: ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۶، ص۵۰۶-۵۰۷.</ref> که ابن اثیر (م. ۶۳۰ [[هجری]]) وقوع این حادثه را با توجه به محدوده اقلیمی و عدم تطابق دوره زمانی زیاد بن هیوله با حجر، رد کرده است<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۱۰-۵۱۱.</ref>.
 
از برجسته‌ترین [[تشکل‌های سیاسی]] در میان قبایل [[عرب جاهلی]]، باید از برقراری [[اتحاد]] و [[همپیمانی]] با قبایل دیگر یاد کرد، چه این اتحاد موقتی و برای یک رویدادی خاص باشد یا مستمر که شرایط خاص اقتضا می‌کرد. کثرت [[قبیله قضاعه]] و [[نیرومندی]] آنان در [[جاهلیت]]، دیگر قبایل را [[تشویق]] به همپیمانی با [[قضاعیان]]، چه بواسطه [[حلف]] و چه از طریق جوار، می‌کرد. چندان که اکثر شعب این [[قبیله]] با [[طوایف]] و قبایل متعددی [[پیمان]] داشتند که از جمله آن می‌توان از همپیمانی با ربیعه و [[مضر]] و [[همراهی]] با ایشان در [[یوم]] البیداء<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۴۶.</ref>، [[یوم السلان]]<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۴۹.</ref> و یوم خزازی<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۴۹.</ref>، پیمان با [[بنی تغلب]] با کنده در یوم «أواره»<ref>زرکلی، الاعلام، ج۷، ص۲۶۷.</ref>، اتحاد با [[قبیله طی]] در [[نبرد]] با [[بنی ربیعه]]<ref>زرکلی، الاعلام، ج۲، ص۴۷.</ref>، حلف [[بنی‌کلب]] و [[بنی تمیم]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۳۱. این پیمان در اسلام توسط جبلة بن خمة بن ایّاس قضاعی تجدید شد. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۴۱-۶۴۲)</ref> و نیز همپیمانی بنی بهراء با [[ایرانیان]] در نبرد [[ذی قار]]<ref>مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۰۸؛ جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۴، ص۵۰۱؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۹۶.</ref>، [[غسان]] و بهراء<ref>عامرالاشل بن حارث قضاعی برقرار کننده این حلف بود. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۰۳)</ref> و [[بنی‌کلب]] و [[بنی ذبیان]]<ref>ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱۳، ص۱۹۵ و ۲۲۱-۲۲۲؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۷۳۹.</ref> یاد کرد. همراهی برخی طوایف [[قضاعی]] همچون بنی نهد و [[بنی جرم بن ربان]] با همپیمان خود [[بنی حارث بن سعد العشیره]] -از طوایف بزرگ [[مذحج]]- در یوم [[کلاب]] الثانی و غارتشان بر بنی‌تمیم<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۲۰-۶۲۵.</ref>، همچنین برخی پیمان‌های درون قبیلگی همانند حلف [[بنی عذره]] با برخی بطون سعد هذیم همچون بنی ضنه و بنی سلامان معروف به «[[صحار]]» هم از دیگر [[احلاف]] این [[قوم]] برشمرده شده‌اند. اخباریان آغاز این [[همپیمانی]] را از [[زمان]] [[جنگ]] قضاعه موسوم به «القریض» گفته‌اند<ref>جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۷، ص۲۴۶.</ref>. قضاعه و به‌ویژه [[طایفه]] بنی عذره همچنین، [[روابط دوستانه]] ای با [[قریش]] داشتند. این ارتباط که از زمان [[ازدواج فاطمه]] [[بنت سعد بن سهل]] -مادر قصی- با مردی از بنی عذره به نام [[ربیعة بن حرام]] حاصل شده بود، منجر به [[همکاری]] [[برادران]] [[مادری]] قصی و دیگر [[اقوام]] قضاعه با قریش در [[براندازی]] امارت [[خزاعیان]] در [[مکه]] گردید<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۱۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۵؛ بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۴۸. نیز ر.ک: جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۷، ص۲۴۷</ref>.
 
از دیگر مؤلفه‌های مهم [[اجتماعی]]، -نظیر ازدواج‌های [[جاهلی]]- که در واقع کارکردی مشابه پیمان‌های میان قبیلگی داشتند و پشتوانه ای برای [[استحکام]] روابط فیما بین [[قبائل]]، محسوب می‌شدند هم، می‌توان علاوه بر ازدواج‌های متعدد صورت گرفته بین [[طوایف]] قضاعه با قریش<ref>از جمله این ازدواج‌ها می‌توان به وصلت، کنانة بن خزیمه با فکیهه بنت هنی بن بلی، (مصعب زبیری، نسب قریش، ص۱۰؛ بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۳۷-۳۸) لؤی بن غالب با ماریه بنت کعب بن قین، (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۹۶؛ مصعب زبیری، نسب قریش، ص۱۳) هاشم بن عبدمناف با امیمه بنت ادّ قضاعی، (مصعب زبیری، نسب قریش، ص۱۵-۱۶) الیاس بن مضر با خندف (لیلی) بنت حلوان بن عمران قضاعی، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۴؛ مصعب زبیری، نسب قریش، ص۷؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱، ص۴۵) مدرکة بن الیاس با سلمی بنت اسلم بن الحاف بن قضاعه، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۴؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۲۳۰؛ بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۳۵) معاویه با میسون دختر بهدل بن حسان بن عدی -مادر یزید- (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۸۸) عثمان بن عفان با نائله بنت فرافصه، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۶۷) حکم بن حسان بن اثربیّ با حیّه بنت حجاج بن عامر فهری قریشی (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۵۱) و ازدواج‌های امام علْی{{ع}} و امام حسن{{ع}} و امام حسین{{ع}} به ترتیب با محیاه، سلمی و رباب دختران امرؤالقیس بن عدی (ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۶، ص۳۶۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۷؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۶۹، ص۱۱۹) نام برد.</ref>، از پیمان‌های [[زناشویی]] فراوان آنان با [[اقوام]] و [[طوایف]] مختلف از جمله [[غطفان]]، [[کنانه]]، بلقین، [[هوازن]]، طی، [[بنی تمیم]]، [[بنی اسد]] و... یاد کرد<ref>ازدواج‌های عذرة بن زید اللات با هند بنت انمار بن بغیض غطفانی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۸) عوف بن عذره با غدیره بنت بکر بن عبدمناة بن کنانه، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۸) کنانة بن بکر قضاعی با محیاة بنت کعب بن مضابن از بلقین، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۹) عبدالله بن کنانه با حبی بنت هرّ(مشقر) بن عمرو بن عوف غسانی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۹) هبل بن عبدالله بن کنانه با آمنه بنت ربیعة بن عامر هوازنی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۶۰) عمرو بن ثعلبة بن حارث با رباب بنت انیف بن حارثه طایی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۶۶) کعب بن علیم با نثله بنت مالک بن عمرو طایی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۷۷) مراد بن عبدالله بن کیسان با دختر جلیّ بن حوط بن عبدعامر طایی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۱۲) عوف بن عذرة بن زیداللات با اسمی بنت قعین از بنی اسد، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۲۰) جشم بن مالک بن کعب با هند بنت نبت بن رائش کندی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۴۷-۶۴۸) حیی بن وائل بن جشم با رقاش بنت نمیر بن اسامه اسدی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۴۸) عبدالله بن خالد بن سعد با اسماء بنت جمیل تمیمی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۷۳) ربیعة بن عوف بن ربیعه با شقیقه بنت عبدالله بکری، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۸۲) قلابه بنت ارقم با شریک بن عمرو بن قیس شیبانی (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۸۷) و فاطمه بنت سعد بن سیل ازدی با ربیعة بن حرام بن ضنّه (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۱۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۱۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۵.) نمونه ای از پیوندهای نسبی قضاعه و منتسبان به ایشان با دیگر قبایل و طوایف در جاهلیت و صدر اسلام است.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
 
==ادیان و آیین‌های جاهلی قضاعه==
[[اعتقادات دینی]] قضاعی‌ها به حسب موقعیت جغرافیایی شان از [[سرزمین‌ها]] و [[اقوام]] اطراف شان متأثر بود؛ از این رو، طایفه‌های مستقر در جنوب، مرکز و شمال [[جزیرةالعرب]]، پیش از [[اسلام]] و اندکی پس از آن، به علت نزدیکی به محل [[بت پرستان]]، [[بت]] می‌پرستیدند و برخی [[طوایف]] دیگر به سبب همجواری، کارگری<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۵۲۰.</ref> و [[تجارت]]<ref>ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۱، ص۷۲۷.</ref> با غَسانیان و [[رومیان]]، به [[دین]] [[نصرانیت]] وارد شده بودند. با این وصف، [[اخبار]] قضاعه بر این مطلب تأکید دارند که [[بت پرستی]] به مانند دیگر [[قبائل]] [[عرب]] در [[جاهلیت]]، دین غالب در میان [[بنی قضاعه]] بود. آنان در دُومةِ الجندل بتی داشتند به نام «وَدّ»، که از [[تعظیم]] و پاسبانی از آن فروگذار نمی‌کردند تا این که [[خالد بن ولید]] در [[سال هشتم هجری]] آن را به [[فرمان]] [[رسول خدا]]{{صل}} نابود کرد. این بت، به نقلی، پس از [[اجابت]] [[دعوت]] [[عمرو بن لحی]] به [[پرستش]] بتها از سوی [[عوف بن عذرة بن زید اللات]]، به وی سپرده شد و عوف، ودّ را به [[وادی القری]] برد و در [[دومة الجندل]] [[نصب]] کرد<ref>ابن کلبی، الاصنام، ص۵۴-۵۵. نیز ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۷۸؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۵۵.</ref>. عامر بن عوف بن عذره معروف به عامر الاجدر را نخستین [[نگهبان]] بت ودّ در دومة الجندل گفته‌اند<ref>زرکلی، الاعلام، ج۳، ص۲۵۴.</ref>. پس از او، تولیت این بت را [[طایفه]] بنی فراصة بن احوص -از تیره‌های [[بنی‌کلب]]- عهده دار گردیدند و تا [[ظهور اسلام]] همچنان بر این [[منصب]] باقی بودند<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۳۱۶.</ref>. طوایف قضاعه، همچنان که از اسامی شان پیداست، بت‌هایی چون [[منات]]، [[لات]]، [[عُزّی]]، یغوثَ، رُضَی، فَلْس، عَـمْرَه، عَبْعب، أُقَیصِرَ و... را نیز بزرگ می‌شمردند<ref>الموسوعه العربیه، قضاعة، محمد شفیق البیطار.</ref>. علاوه بر بت ودّ، قضاعه همراه با [[قبایل]] [[لخم]] و [[جذام]] و عامله و [[غطفان]]، بت «اقیصر» را در [[مشارف]] [[شام]] مورد پرستش [[و]] [[تقدیس]] خود قرار داده بودند<ref>ابن کلبی، الاصنام، ص۳۸.</ref>. همچنین [[بت]] مشهور «[[یعوق]]» نیز از دیگر بت‌های معروف [[جاهلی]] بود که در «أَرحَب»<ref>سرزمینی است در یمن که به واسطه حضور یکی از تیرههای بزرگ همدان به نام «أرحب»، به این نام نامگذاری شده است. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۱۴۳)</ref> [[نصب]] گردیده بود و در [[پرستش]] آن همدان با [[قوم]] [[خولان بن الحاف بن قضاعه]] مشارکت داشتند. آنان در ایام [[حج]]، [[مناسک]] خود را با تلبیه در کنار این [[بت]] آغاز می‌کردند و سپس راهی حج می‌شدند<ref>زرکلی، الاعلام، ج۸، ص۹۴.</ref>. باجِر را هم دیگر [[معبود]] [[قبیله قضاعه]] گفته‌اند. این بت هر چند [[صنم]] خاص [[قبیله ازد]] بود و لیکن [[همسایگان]] طایی و [[قضاعی]] آنها هم از پرستش آن دریغ نمی‌کردند<ref>ابن کلبی، الاصنام، ص۶۳.</ref>. از عبعب یا به نقلی [[غبغب]]، [[ذوالخلصه]] و یغوث -که بتی بود سربی در تمثال یک [[زن]]-<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۹۴.</ref> نیز به عنوان دیگر بت قضاعه نام برده شده است<ref>ابن کلبی، الاصنام، ص۷۰.</ref>. علاوه بر آن، [[طوایف]] قضاعه -جز بنی وبره- به [[عبادت]] بت‌های [[سعیده]] و [[مناة]] نیز [[اشتغال]] داشتند<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۳۱۶.</ref>.
 
در اواخر [[عصر جاهلی]]، [[آیین نصرانیت]] به مانند اکثر [[قبائل]] [[عرب]] ساکن در [[شام]] و [[عراق]] و مناطق اطراف آن، به قبیله قضاعه وارد شد. در شمار این [[قضاعیان]] که [[آیین نصرانی]] برگزیده بودند، تیره‌هایی از [[قبیله بنی‌کلب]] از جمله [[مردم]] [[طایفه]] [[بنی عدسه]] بودند که در [[حیره]] ساکن بودند. پسر دایی‌های آنها بنو مدره نیز از دیگر [[اقوام]] [[بنی‌کلب]] بودند که به [[آیین مسیحیت]] گرویده بودند. به گفته [[ابن کلبی]] (م. ۲۰۴ [[هجری]])، [[پس از ظهور اسلام]]، تمامی طوایف کلب [[اسلام]] پذیرفته بودند جز طایفه بنی مدره که همچنان بر آیین مسیحیت باقی مانده بودند<ref>الموسوعه العربیه، مقاله «کلْبُ بْنُ وَبْره»، محمد شفیق البیطار.</ref>. [[ابن خلدون]] (م. ۸۰۸ هجری) هم از حضور جمعی از [[کلبیان]] [[مسیحی]] در ناحیه [[قسطنطنیه]] در دوران خود خبر داده است<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۹۹. </ref>. در منابع، از بزرگانی از بنی‌کلب نام برده شده که بر [[آیین نصرانی]] بودند که فَرَافِصة بن أحوص -پدر [[زن]] [[عثمان بن عفان]]- از جمله آنان است<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۶.</ref>. از دیگر افراد بنام این [[قوم]] که با [[ظهور اسلام]]، در جرگه [[مسلمین]] در آمدند می‌توان از مُدْرِک، [[نائله]] -[[همسر]] عثمان بن عفان- و [[امرؤ القیس بن عدی]] که در [[زمان]] [[خلافت عمر]] [[اسلام]] آورد و دخترانش را به [[عقد]] علْی{{ع}} و [[امام حسن]]{{ع}} و [[امام حسین]]{{ع}} در آورد، نام برد<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۶، ص۳۶۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۷؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۶۹، ص۱۱۹.</ref>. علاوه بر [[بنی‌کلب]]، جماعتی از [[مردم]] بنی سلیح و بنی بهراء را هم در شمار پذیرفتگان [[آیین نصرانی]] از م [[ردم]] قضاعه گفته‌اند<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۵۷. </ref>. برخی منابع، از قنسرین به عنوان شهری که اکثر [[جمعیت]] آن از [[مسیحیان]] [[بنی سلیح بن حلوان]] تشکیل یافته بود، یاد کرده‌اند<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۲۰۶.</ref>. شاخه‌هایی از [[بنی بلی]] را نیز که در شمال [[عربستان]] و نواحی نزدیک به [[رومیان]] می‌زیستند، را در سلک گرویدگان به [[آیین مسیحیت]] ذکر کرده‌اند<ref>جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۷، ص۲۶۲.</ref>. ضمن این که گروهی از آنان هم که در [[تیماء]] و نواحی اطراف [[مدینه]] ساکن بودند، به سبب هم‌جواری باقبایل [[یهودی]] [[بنی قینقاع]]، [[بنی قریظه]]، [[بنی ثعلبه]] و [[بنی نضیر]] به [[دین یهود]] درآمده بودند<ref>جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۷، ص۲۶۲-۲۶۳.</ref>. بنا بر نقل برخی منابع، خاندانی از بنی بلی به نام حِشنه بن اُکارمه که در ناحیه شغب و [[بدا]] [[سکونت]] داشتند، بواسطه [[دشمنی]] با افراد [[قبیله]] خود به [[همسایگان]] یهودی خویش در تیماء [[پناهنده]] شده بودند و [[آیین یهود]] را پذیرفته بودند، و زمانی دراز، تا هنگام رانده شدن [[یهودیان]] از آنجا در آن [[سرزمین]] به سر برده بودند<ref>جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۷، ص۲۶۲-۲۶۳؛ دائرة المعارف الاسلامیة، مدخل «بلی»، نوشته شلیفر.</ref>.
 
[[آیین حنیف]] نیز از دیگر [[ادیان الهی]] برشمرده شده که برخی از [[قضاعیان]] بر آن گردن نهاده بودند. [[عبدالطانحة بن ثعلب بن وبره]]، [[عبدالله قضاعی]] و [[عمیر بن جندب جهنی]] از جمله این احناف بودند که ذکری از آنان در کتب متقدم به میان آمده است<ref>جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۱۲، ص۳۹.</ref>.
قضاعی‌ها نیز چونان بسیاری دیگر از [[قبایل عرب]]، در [[روزگار]] [[جاهلیت]] به انجام [[مناسک حج]] اهتمامی ویژه داشتند. آنان تلبیه خاصی به هنگام انجام مناسک حج داشتند و آن، «لبیک عن قضاعه لربها دفاعه، سمعا له و طاعه» بود<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۵۶.</ref>. از خصیصه‌های بارزشان در امر [[دین]]، «[[آیین]] حِله» بود که همه آنها، جز [[طوایف]] [[بنی علاف]] و [[بنی جناب بن هبل]] -که در شمار حُمْسی‌ها یا [[قبایل]] [[اهل حرم]] قرار داشتند،-<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۱۷۹. آنان در کنار قبایل قریش و خزاعه و کنانه، در شمار حُمْسی‌ها یا قبایل اهل حرم قرار داشتند و بدین سبب، در موسم حج از امتیازات خاصی بهره‌مند بودند. از جمله این امتیازات، ترک وقوف در عرفات بود. آنها، وقوف در عرفه و انجام مراسم آن را با اینکه‌ می‌دانستند که از مشاعر دین ابراهیم{{ع}} است را ترک کرده، وقوف در آن را برای سایر اعراب، فرض و واجب کردند؛ (ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۱۲۷.) آنها ساکنان خارج از حرم را وادار می‌کردند که غذای خود را وارد حرم نکنند، بلکه باید از غذای اهل حرم استفاده کنند، در موقع طواف باید از لباس‌های مردم مکه که لباس ملی و قومی بود بهره بگیرند و اگر کسی توانایی خریدش را نداشت باید برهنه طواف می‌کرد. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص.۲۰۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۹.) حمسی‌ها، هنگام انجام دادن اعمال حج، غذای روغنی نمی‌پختند و شیری اندوخته نمی‌کردند، مو و ناخن نمی‌گرفتند و روغن استعمال نمی‌کردند و با زنان معاشرت نمی‌کردند و خود را خوشبو نمی‌کردند و گوشت نمی‌خوردند و در خانه‌ای از خانه‌های مکه داخل نمی‌شدند و در حال انجام مناسک حج در خیمه‌های چرمی ساکن می‌شدند و.... (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۹؛ ابن حبیب بغدادی، المنمق، ص۱۲۸- ۱۲۹؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۵۷.)</ref> بدان اعتقاد داشتند. آنان شکار را در موسم حج حرام می‌دانستند، صله رحم به جا می‌آوردند، ثروتمندان همه اموال خود یا بیشتر آن را در موسم حج انفاق می‌کردند. نیازمندان از کره، روغن می‌گرفتند و به قدر نیاز، پشم و مو می‌چیدند. آنها فقط لباسی را که با آن مناسک حج به جای آورده بودند، می‌پوشیدند و جامه تازه به تن نمی‌کردند. آنان از درِ خانه و درگاه آن داخل نمی‌شدند و تا زمانی که در احرام بودند، زیر سایه نمی‌رفتند، حلّی‌ها، روغن استعمال می‌کردند، گوشت می‌خوردند و پس از انجام مناسک و ورودشان به مکه همه کفش و جامه خود را صدقه می‌دادند و برای پاک نگهداشتن کعبه، با جامه تازه‌ای که از اهل حمس کرایه می‌گرفتند، طواف می‌کردند. ایشان همچنین از پوشیدن کفش اجتناب می‌کردند و اگر جامه اهل حمس را به دست نمی‌آوردند برهنه طواف می‌کردند. هر مردی از اهل حله را مردی حرمی (اهل حرم) از اهل حمس بود که جامه‌اش را برای طواف، اجاره یا عاریه می‌گرفت وگرنه برهنه طواف می‌کرد یا هنگام بازگشت به خانه کعبه جامه‌ای کرایه می‌کرد،. ایشان، زمانی که آهنگ حج می‌کردند، جز گوشت، حق خرید و فروش چیز دیگری نداشتند تا به منازل خود بازگردند<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۱۸۰ـ ۱۸۱؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۵۷-۲۵۸.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
 
==جایگاه اجتماعی قبیله قضاعه در جاهلیت و صدر اسلام==
زندگانی [[مردم]] قبیله قضاعه از جنبه‌های [[اجتماعی]] در بسیاری از موارد با سایر [[اقوام]] تفاوتی نداشت و همان خصوصیات و خُلقیاتی را داشتند که دیگر [[اعراب جاهلی]]. با این وجود [[منابع تاریخی]]، قضاعه را به برخی ویژگی‌های خاص ستوده‌اند که [[شجاعت]]، [[دلیری]] و [[فصاحت]] برخی طوایفش<ref>از جمله این طوایف می‌توان به نام تلتله –از تیره‌های بنی بهراء- اشاره کرد. (ر. ک. جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۱۶، ص۲۸۹)</ref> از آن جمله است. [[قبایل]] کلب<ref>همدانی، الإکلیل من اخبار الیمن و أنساب الحمیر، ج۲، ص۲۱۷؛ غندجانی، فرحة الأدیب، ص۱۰۹.</ref> و نیز بهراء که در گذشته، به سبب دلیری و [[خشونت]]، همراه با قبایل [[شیبان]]، [[تغلب]] و [[ایاد]] «رَضَفات العرب» خوانده می‌شدند<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۳۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۸۶؛ جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۷، ص۳۳۴.</ref>، نمونه این [[طوایف]] [[قضاعی]] بودند.
 
[[سخاوت]] نیز از دیگر [[صفات پسندیده]] ای بود که برخی از [[قضاعیان]] در آن ادعای [[شهرت]] داشتند. مردم کلب از جمله این مردم بودند که با [[شعار]] «أربطنا للخیل و أبذلنا للنِیل»<ref>همدانی، الإکلیل من اخبار الیمن و أنساب الحمیر، ج۲، ص۲۱۷.</ref>، خود را تک سوار و [[بخشنده]] معرفی کرده، ادعا داشتند «[[جوانان]] صبح اند»؛ چراکه [[خورشید]] بر آنها طلوع نکرده است مگر اینکه در [[جنگ]] و [[قتال]] بودند<ref>غندجانی، فرحة الأدیب، ص۱۰۹.</ref>. شاید از این جهت و هم از جهت [[نفوذ]] آنان در مناطق [[شامات]] بود که، پس از [[فتوحات اسلامی]] در [[بلاد شام]]، بسیاری از [[اشراف قریش]] میل به دامادی [[قبیله بنی‌کلب]] نمودند که از جمله آنان علی{{ع}} و پسرانش حسن{{ع}} و حسین{{ع}}، [[عبد الرحمن بن عوف]]، عثمان، [[مروان بن حکم]]، [[معاویة بن ابوسفیان]] و دیگران بودند. در کنار برشماری این [[خصال نیکو]]، [[شرارت]] نیز از ویژگی‌ها و خصالی بود که بعضی از مردم این [[قوم]] بدان موصوف شده بودند؛ چندان که برخی از آنان، به همراه اقوامی دیگر از [[عرب]]، در [[جاهلیت]] «محلّون» خوانده می‌شدند. «محلون» کسانی بودند که در بازارهای [[جاهلی]] حاضر می‌شدند و [[ستمگری]] روا می‌داشتند و از این‌رو به آنها «محلون» یعنی «[[حلال]] شمارندگان» می‌گفتند<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۷۱.</ref>.
 
افزون بر [[خصال اخلاقی]]، [[فرهنگ]] نیز از دیگر مقولاتی بود که در آن برای [[قضاعیان]] [[جاهلی]] جایگاهی تعریف شده است. برخی از اعضای این [[قبیله]] نیز همچون: [[ابوسهله]] [[قضاعی]]<ref>مرزبانی، معجم الشعراء، ص۵۸۹.</ref>، إبراهیم الغزّی<ref>ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج۱، ص۵۷.</ref> و [[ابوالولید]] [[عبدالملک بن قطن مهری]]<ref>زرکلی، الاعلام، ج۴، ص۱۶۲.</ref> در [[شعر]] و [[ادب]] شهره بودند و بعضی از ایشان هم، نظیر دوید بن نهّد قضاعی نامشان در شمار نخستین شعرای [[عرب]] به ثبت و ضبط رسیده است<ref>ابن قتیبه، الشعر و الشعراء، ج۱، ص۱۰۵.</ref>.
 
قضاعی‌ها به‌ویژه تیره مهری آن، در [[محاورات]] خود از زبان خاص و منحصر بفردی بهره می‌گرفتند که در السنه زبان شناسان و [[دانشمندان]] [[علم]] ادب به «زبان مهری» شناخته می‌شود. این زبان که -تقریباً جز برای [[مهری‌ها]] برای دیگران چندان قابل [[فهم]] نیست،- در اصل، لهجه ای از لهجه‌های عرب [[یمن]] قدیم بوده و [[قدمت]] آن را [[متجاوز]] از سیصد هزار سال تخمین زده‌اند، قدیمی‌تر از زبان شبه [[جزیره عربستان]] و [[شام]] برآورد شده است. سالم لحیمر محمد القمیری المهری، در کتابش -«ردود علی آراء د. عبد [[المجید]] الویس فی کتابه [[فقه]] العربیة»- این زبان را باقیمانده زبان اصیل [[سامی]] و زبان [[قوم عاد]] و زبان [[سام بن نوح]] معرفی کرده است که [[نسل]] اندر نسل تا به امروز رسیده است و تنها زبان [[قبایل یمنی]] قدیم است که تا امروز باقی مانده است. وی در ادامه آورده: حروف این زبان سی و دو تا و به نقلی سی و چهار تا است و نقوش بر جا مانده از [[سبئیان]] همگی به این زبان نگاشته شده است. امروزه [[مردم]] استان [[مهره]] در یمن –اعم از مهری‌ها و غیر مهری‌ها- و نیز بخش‌های از کشورهای همجوار همچون [[قبایل]] اقلیم جنوبی [[ظفار]] در عمان و برخی از قبایل [[عربستان سعودی]] در [[ربع الخالی]] و نیز قبایل مهره ساکن در امارات بدین زبان تکلم می‌کنند. دایره زبان مهری حتی از منطقه شبه جزیره [[تجاوز]] کرده، در بعض از بلاد افریقایی نیز [[نفوذ]] کرده است؛ چندان که آثار آن به سبب مهاجرت‌های پی در پی [[مردم]] [[مهره]]، در کشورهایی همچون کنیا و تانزانیا دیده می‌شود<ref>الموسوعة الحره، مقاله تاریخ المهره.</ref>.
[[بنی بلی]] هم از دیگر [[طوایف]] قضاعه بودند که در ایام [[جاهلی]] از لهجه ای منحصر بفردی بهره می‌برد. چنین به نظر می‌رسد که لهجۀ بنی بلی از اهمیت بسیاری برخوردار بوده است؛ چندان‌که گفته‌اند [[قرآن]] به لهجۀ ۴۰ [[قبیله]] که لهجه بنی بلی یکی از آنها بود، نازل شده است<ref>نک‍: جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام (نسخه بیروت، ۱۹۷۱م.)، ج۸، ص۶۰۳.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
 
==حیات اقتصادی قضاعه در دوران جاهلی و صدر اسلام==
[[اقتصاد]] [[مردم]] [[بدوی]] قضاعه در ایام جاهلی بر پیشه ی [[دامداری]] و [[زندگی]] کوچروی تکیه داشت. دامداری، [[شغل]] اصلی و رایج میان مردم آن و رکن اصلی زندگی اقتصادی آنان به شمار می‌رفت. بدیهی است که [[معیشت]] این دسته، به [[جود]] [[آسمان]] و ریزش [[برکات الهی]] گره خورده بود؛ اگر می‌بارید احوال شان نکو و اگر از بارش دریغ می‌کرد، [[ارزاق]] شان در مضیقه و تنگی قرار می‌گرفت. ساکنان [[بادیه]] بیشتر به آنچه دامهایشان [[تولید]] می‌کردند وابسته بودند. از شیر آن می‌نوشیدند، و از گوشت آن می‌خوردند و خانه‌های خود را از پشم آن می‌ساختند و از پوست آن کفش‌ و وسایلی مانند ظروف آب تهیه می‌کردند. ضمن این که مردم این قبیله در پرورش برخی دامها ممتاز بودند که از جمله آن می‌توان به پرورش اسبی اصیل به نام «[[جمیله]]» توسط [[طایفه]] [[بنی جمیل بن عیاش بن شبث]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۷۶. </ref>، شتری موسوم به «ماطلیّه» توسط [[بنی ماطل بن خیبری]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۲۶.</ref> و شتری راهوار به نام «[[مهره]]» توسط قبیله [[بنی مهره]]<ref>حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۲۳۴؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۲۸۸؛ زرکلی، الاعلام، ج۷، ص۳۱۴.</ref> اشاره کرد. از دیگر مهم‌ترین منابع اقتصادی این قبیله در [[دوران جاهلیت]]، [[غارت]] بود. از آنجا که [[قبیله قضاعه]] یکی از قوی‌ترین و پرشمارترین [[قبایل]] در [[جاهلیت]] بود، حملات بسیاری علیه [[همسایگان]] خود انجام می‌داد و از راه [[سرقت]] احشام و دام‌های آنان و نیز دریافت فدیه برای اسیرانی که در دستانشان گرفتار بودند، بر [[ثروت]] خود می‌افزودند. عبور مسیر [[تجاری]] از [[سرزمین]] قضاعه و احاطه این [[قبیله]] بر برخی راههای تجاری مهم، این امکان را برای برخی از [[مردمان]] این قبیله فراهم آورده بود که در ازای دریافت [[اجرت]]، [[حفاظت]] از کاروان‌های تجاری و [[خراج]] شاهان و نیز [[محافظت]] از کاروان‌های حجاج در برابر هجمه‌های [[راهزنان]]، بر عهده گیرند<ref>محافظت از کاروانها، در سده‌های نخست اسلامی نیز تداوم یافت؛ چندان که برخی منابع، از گروه‌هایی از قبیله کلب که سکونتگاه‌های باستانی آنها در «صوار»، -در بالادست کوفه در سمت مرز سوریه- قرار داشت، یاد کردند که در اوایل قرن سوم هجری، وظیفه نگهبانی از جاده زمینی سماوه، -در بین کوفه و دمشق،- در مسیر تدمر (پالمیرا) و سایر نقاط را بر عهده داشتند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۳۳)</ref> و این، یکی دیگر از منابع [[اقتصادی]] این قبیله به شمار می‌رفت. از [[بنی بلی]] می‌توان به عنوان نمونه ای از این [[قبایل]] یاد کرد که از بدو ظهور [[مسیحیّت]] در [[مصر]]، میان قصیر و قنا به سر می‌بردند و [[حفظ]] مناسبات تجاری با هند را بر عهده داشتند<ref>عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۱۰۵-۱۰۶.</ref>.
 
علاوه بر عایدی [[مردم]] قضاعه از درآمدهای فوق الذکر، وجود صنایع نیز از دیگر منابع اقتصادی مردم این قبیله محسوب می‌شد. این صنایع، صنایع دستی و ساده ای بود که بیشتر مبتنی بر محصولات [[کشاورزی]] و برخی از مواد اولیه در دسترس آنها همچون فرآورده‌های دامی مانند چرم، پشم و نظایر آن بود. علاوه بر صنایع مربوط به [[دامداری]] و [[دامپروری]]، از معروف‌ترین صنایعی که بر پایه محصولات کشاورزی شکل گرفت، [[صنعت]] منسوجات بود. نمونه کامل این [[صنعتگران]] را می‌توان مردم بنی تزید ذکر کرد که در بافتن البسه‌های معروف خود، موسوم به «تزیدیه» شهرتی بسزا در میان [[عرب]] کسب نموده بودند<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۳؛ ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۳۳.</ref>.
[[تجارت]] هم، از دیگر منابع کسب [[ثروت]] بود که سهمی مهم در [[زندگی]] اقتصادی برخی مردم قضاعه از جمله مردم [[بنی‌کلب]] را به خود اختصاص داده بود. در [[میانه]] [[قرن ششم]] میلادی، [[کلبیان]] در مناطق مهم شمال غرب شبه جزیره از جمله دُومةالجندل و [[تبوک]]، پس از به‌دست گرفتن [[قدرت]]، صاحب سرزمین‌های حاصلخیز، آبهای فراوان و نیز [[تجارت]] و [[صنعت]] شدند<ref>Webb،۲۰۲۱: ۳، ص۷۵</ref>. [[تسلط]] [[بنی‌کلب]] بر مناطق شمال غرب شبه جزیره تا [[ظهور اسلام]] ادامه داشت؛ لکن پس از [[اسلام]] با فتح [[دومةالجندل]] [[اقتدار]] خود را ازدست دادند و به همین دلیل به قسمتهای درونی صحرای [[شام]] کوچ کردند و در شهرهای [[دمشق]]، [[حلب]]، [[تدمر]] و بالاتر از آن تا مرزهای [[روم]]، جای گرفتند<ref>Webb،۲۰۲۱: ۳، ص۷۵</ref>. افزون بر [[کلبی‌ها]]، برخی از گزارشات، حاکی از آن است که گروههایی از [[بنی قضاعه]] از تیره [[بنی بلی]]، پس از کوچیدن به [[صحرای سینا]]، از سوی [[رومیان]] در کار تجارت و تقویت استحکامات این [[دولت]] در منطقه به کار گرفته شدند<ref>عابدین، دراسات فی تاریخ العروبة فی وادی النیل، ص۸۸- ۸۹؛ جبوری، الجاهلیه، ص۱۵.</ref>.
 
در [[مهره]] و [[شحر]] هم، از قدیم الایام، منطقه [[اقتصادی]] وسیعی شکل گرفته بود. در این [[منطق]] ه درختان لبان (کندر) به عمل می‌آمد<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۲۸۸.</ref> که در آن [[زمان]]، مهمترین کالای [[تجاری]] آنان به شمار می‌رفت؛ به طوری که [[پادشاهان]] ممالک جنوبی از جمله [[فرمانروایان]] سبأ وقتبان ومعین و حضرموت از جهت اقتصادی بر این کالای [[ارزشمند]] تکیه داشتند. [[حفظ]] این تجارت پر [[سود]] موجب شده بود تا [[مردم]] این منطقه جهت دوری از [[جنگ]] و [[خونریزی]] و قطع [[طمع]] زیاده خواهان از این مناطق، جهت [[ترساندن]] [[دشمنان]]، به اشاعه [[اساطیر]] ترسناک برای کشتزارهای درختان لبان بپردازند<ref>الموسوعة الحره، مقاله تاریخ المهره.</ref>. همچنین مهره در [[عرب]] به شترانش که در [[سرعت]] و قدرت ضرب المثل بود، شهره بود<ref>حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۲۳۴؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۲۸۸؛ زرکلی، الاعلام، ج۷، ص۳۱۴.</ref>؛ و این [[شهرت]] تا به امروز برای آنها باقی مانده است. [[رجال]] این [[قبیله]] در گذشته، بازاری را در شحر برپا کرده بودند که از بازارهای مشهور عرب به شمار می‌رفت<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۷۰.</ref>. این [[بازار]] که زیر [[سایه]] کوهی که [[قبر هود نبی]]{{صل}} در آن است به پا می‌شد<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۷۰.</ref> در [[نیمه شعبان]] هر سال برپا می‌‌شد و [[بازرگانان]] از [[زمین]] و دریا، از [[حبشه]]، هند، [[ایران]] و دیگر [[همسایگان]] [[عرب]] به آنجا روی می‌آوردند. [[تجار]] حاضر در این [[بازار]] در ازای پرداخت عشریه، تحت [[حمایت]] این [[قبیله]] قرار می‌گرفتند<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۶۶. نیز ر.ک: زرکلی، الاعلام، ج۸، ص۱۰۱.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
 
==اسلام قضاعه==
با توجه به وسعت جغرافیایی ای که برای قلمرو [[بنی قضاعه]] در سرتاسر بلاد شبه [[جزیره عربستان]] و نیز [[عراق]] و [[شام]] برشمردیم، بالطبع، باید پذیرش و [[نفوذ اسلام]] در این [[قوم]] به تدریج و در پی مراحل متعدد و گونههای مختلف اتفاق افتاده باشد. از آنجا که منطقه [[حجاز]] –از جمله [[مدینه]]<ref>تیم اللات از جمله قضاعی‌های ساکن مدینه بودند. (بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۵۷)</ref> و حومه آن<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۱۹۱؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۵۸۳.</ref>،- از مواطن قضاعه و [[مسکن]] [[طوایف]] بسیاری از ایشان بود، و [[قضاعیان]] ارتباط وثیقی با اهالی [[مکه]] و امورات این [[شهر]] داشتند، بیتردید [[مردم]] این [[قبیله]]، بسیار زود با [[پیامبر]]{{صل}} و [[دین]] نوظهورش آشنا شده بودند؛ از اینرو جای تعحب نخواهد بود که در نخستین سالهای [[بعثت نبی اکرم]]{{صل}}، برخی از افراد این قبیله به اسلام گرویده باشند. وجود چهرههای [[پیشتاز]] این قوم در اسلام، از جمله [[مقداد بن عمرو بن ثعلبه]] یا همان [[مقداد بن اسود]] -از بنی بهراء- در شمار [[مهاجران به حبشه]]<ref>محمد بن اسحاق، السیرة النبویه، ج۴، ص۲۰۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۳۲۵؛ بلاذری، انساب الأشراف، ج۱، ص۲۰۵.</ref> و یکی از هفت نفر اظهار کننده اسلام در مکه<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۴۴۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۴۷۷.</ref> تأییدی بر این گفته است. [[زید بن حارثه کلبی]] و [[سعد بن خولی کلبی]] هم، از دیگر قضاعیانی بودند که نامشان در شمار [[مسلمانان]] متقدم ذکر گردیده است. زید بن حارثه، دومین [[مرد]] [[مسلمان]] و نخستین فرد [[قضاعی]] بود که اسلام پذیرفته بود. زید در [[نوجوانی]]، توسط [[حکیم بن حزام]] -برادرزاده [[حضرت خدیجه]]{{س}}- در راه بازگشت از [[سفر]] شام به همراه چند تن دیگر به عنوان برده خریداری شد و به عمه بزرگوارش –خدیجه{{س}}- اهداء گردید<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۲۴۷-۲۴۸.</ref>. [[سعد بن خولی]] -[[مولی]] [[حاطب بن ابی بلتعه]]- هم از ساکنان [[مکه]] و از [[اسلام]] آورندگان پیش از [[هجرت]] بود. وی پس از [[قبول اسلام]] به [[مدینه]] [[مهاجرت]] کرده بود<ref>ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۸۰.</ref>.
 
علاوه بر شخصیت‌های یاد شده، افرادی از عشایر [[قبیله]] [[بنی بلی]] و دیگر [[طوایف]] [[قضاعی]] که در مدینه و دیگر نقاط [[حجاز]] سکونت داشتند و از همپیمانان [[انصار]] محسوب می‌شدند نیز، پیش و پس از [[هجرت پیامبر]]{{صل}} به مدینه، همراه با همپیمانان [[انصاری]] خود، [[اسلام]] پذیرفتند که از جمله مشاهیر ایشان می‌توان از [[ابوالهیثم مالک بن تیهان]] نام برد. [[ابوالهیثم]] از تبار بنی بلی بود که به [[همپیمانی]] [[بنی عبدالاشهل]] در آمده بود<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۴۸.</ref>. برخی منابع از وی به عنوان اول [[مسلمان]] مدینه یاد کرده‌اند<ref>مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج۴، ص۱۶۵.</ref> و او را در شمار شش یا هشت تن انصاری دانستند که پیش از [[عقبه اول]] با [[رسول خدا]]{{صل}} دیدار و به او اسلام آورده بودند<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۴۸؛ مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج۴، ص۱۶۵. این گروه، به تبعیت از واقدی(م. ۲۰۸ هجری) بر این نکته تأکید دارند که تا پیش از آن، کسی از آنها در مدینه مسلمان نشده بود. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۶۷).به گزارش ابن اسحاق(م. ۱۵۰ هجری)، زمانی که رسول خدا{{صل}} به دعوت قبایل در موسم حج مشغول بود، در «عقبه» به گروهی از خزرجیان برخورد کردند. آن حضرت، از آنان خواست نزد او بنشینند تا با آنان سخن بگوید، آنان پذیرفتند. پیغمبر{{صل}} اساس دعوت اسلام را بر ایشان عرضه کرد و آیاتی از قرآن را برای شان تلاوت فرمود. آنها که پیش از آن، خبر ظهور پیامبر{{صل}} را از یهودیان شنیده بودند، وی را همو دانسته و دعوتش را پذیرفتند. آنها گفتند: که ما قوم خود را در حالی ترک کرده‌ایم که بدترین عداوت و شرارت میان آنان وجود دارد و اظهار امیدواری کردند که با پذیرش دعوت رسول خدا{{صل}} با یکدیگر متحد شوند. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۲۸-۴۲۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۹-۱۷۰؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۴۳۵- ۴۳۴.) ایشان به مدینه بازگشتند و جریان دیدار خود را با قوم خود باز گفتند و آنان را به دین اسلام دعوت کردند. خبر پیامبر{{صل}} و آیین او در مدینه منتشر شد و خبر آن در تمام خانه‌های مدینه پیچید. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۵۴-۳۵۵؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۵۸.)</ref>. وی در پیمانهای [[عقبه]] اول<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۴۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۹۶.</ref> و دوم<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۵۵؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۲، ص۴۴۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۰۰.</ref> نیز حضور داشت. برخی، [[ابوالهیثم]] را نخستین سخنران شب [[عقبه دوم]] گفته<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۲.</ref>، او را اولین [[اجابت]] کننده [[رسول خدا]]{{صل}}<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۲؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۴۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۰۰.</ref> و یکی از دو [[نقیب]] [[بنی عبدالاشهل]] دانسته‌اند<ref>بیهقی، دلائل النبوه، ج۲، ص۴۴۸؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۳، ص۱۶۶؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۳۶۵</ref>. [[ابوبرده هانی بن نیار بلوی]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵۵.</ref>، [[معن بن عدی بن جد بلوی]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵۶.</ref> -هر دو از [[احلاف]] [[اوس]]- [[خدیج بن سلامة بن أوس بلوی]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۳.</ref>، [[أبو عبدالرحمن یزید بن ثعلبة بن خزمه بلوی]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۳۵۵؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۲، ص۴۴۴-۴۴۵.</ref>، [[عبداللّه بن انیس بن اسعد]] از [[بنی برک بن وبره]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۸۷۰؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷۵. نیز ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۳؛ ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۲۸۰. برخی منابع از او با عنوان «مهاجری انصاری» یاد کرده‌اند. (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۸۷۰؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷۵)</ref> -همگی از همپیمانان [[خزرج]]- هم از دیگر قضاعیانی برشمرده شده‌اند که در [[پیمان عقبه دوم]] حضور داشتند. پس از [[هجرت پیامبر]]{{صل}} به [[مدینه]]، جمعی دیگر از [[مردم]] قضاعه همچون: مُجَذَّر بن ذیاد<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۴۵۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۵۷۲-۵۷۳. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۴۵۰-۴۵۱.</ref>، [[بحاث بن ثعلبة بن خزامه]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۹۰.</ref>، [[ابوعقیل بلوی]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۶۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷۱۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۲۱۹.</ref> و [[سواد بن غزیه]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۹۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۷۳. نیز ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۷۰۴ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۴.</ref> در شمار نخستین [[اصحاب رسول خدا]]{{صل}} قرار گرفتند و در غزوه‌های [[بدر]]، [[احد]] و [[خندق]] در کنار [[پیامبر]]{{صل}} با [[مشرکان]] جنگیدند. در این میان، مجذر بن ذیاد بلوی که [[ابوالبختری]] -از [[سران قریش]] و [[دشمن]] [[کینه‌توز]] پیامبر{{صل}}- را در [[جنگ بدر]] به [[قتل]] رسانده بود، از [[شهرت]] بیشتری برخوردار است<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۴۵۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۵۷۲-۵۷۳. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۴۵۰-۴۵۱.</ref>. با این حال، جمع زیادی از مردم قضاعه هم، به جهت مراودات خود با [[قریش]] و با در نظر گرفتن برخی ملاحظات و [[مصالح]]، از [[قبول دعوت]] [[الهی]] [[رسول خدا]]{{صل}}، شانه خالی کردند که از جمله ایشان می‌توان از [[بنی‌کلب]] و [[بنی عذره]] یاد کرد. نقل است که در جریان [[دعوت پیامبر]]{{صل}} از [[قبائل]] [[عرب]]، ایشان در کنار دیگر [[قبایل]] و [[طوایف]] از بنی‌کلب و بنی عذره [[دعوت]] به عمل آورد؛ ولی آنان به سخنان حضرت، وقعی ننهادند و بدان ترتیب اثر ندادند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۹.</ref>. تیره بنی عبدالله -از فروعات [[قبیله بنی‌کلب]]- هم، از جمله طوایف قضاعه بودند که رسول خدا{{صل}} دعوت خویش را بر آنها آشکار فرمود و از ایشان استمداد‌طلبید. اما آنها نیز، [[دعوت پیامبر]]{{صل}} را با [[بی‌مهری]] رد کردند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۹۳.</ref>. در این بین، جمعی دیگر از قضاعی‌ها هم –همان‌گونه که در بخش بعدی بدان پرداخته خواهد شد- موضع [[بی‌طرفی]] اتخاذ کردند و تا [[فتح مکه]] و [[سقوط]] [[قدرت]] [[قریش]] همچنان بر [[کفر]] خود باقی ماندند<ref>از عمرو بن سلمه جرمی نقل شده که می‌گفت: ما کنار آبی زندگی می‌کردیم که محل عبور مردم بود. سوارانی از آنجا عبور می‌کردند و ما از آنها می‌پرسیدیم: چه خبر شده است؟ می‌گفتند: مردی ظهور کرده و مدعی است که پیامبر است و خداوند او را فرستاده و چنین و چنان به او وحی کرده است. آنان، آیات قرآن را بر ما می‌خواندند و من آن سخنان را به خاطر می‌سپردم و گویا در دلم جای می‌گرفت. اعراب همه منتظر بودند تا مکه فتح شود تا مسلمان شوند و می‌گفتند: او و قومش را به حال خود بگذارید، و منتظر بمانید اگر بر قریش پیروز شد، بدون تردید پیامبری راستگو است. پس از فتح مکه، همه طوایف –از جمله قضاعه- در اسلام آوردن از یکدیگر سبقت می‌گرفتند. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۳-۲۵۴؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۵، ص۱۱۱؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۴، ص۳۲۲؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱۴، ص۱۰)</ref>.
 
اما [[نفوذ اسلام]] در [[قبایل]] [[قضاعی]] که در نقاطی دور‌تر از [[حجاز]] به سر می‌بردند، به جهت دوری از کانون [[اسلام]]، قدری با تاخیر همراه گردید. آغاز پذیرش جمعی اسلام توسط [[قضاعیان]] ساکن در [[یمن]] و عمان و [[بحرین]] و دیگر نقاط واقع در شبه [[جزیره عربستان]]، از [[سال ششم هجرت]]، و در پی نامه‌نگاری‌ها و ارسال [[سرایا]] از سوی [[نبی اکرم]]{{صل}} و نیز وفود قبایل قضاعی به [[مدینه]] در بین سالهای نهم تا یازدهم [[هجری]] رقم خورد. [[سریه عبدالرحمن بن عوف]] به [[دومة الجندل]] در [[شعبان]] [[سال ششم هجری]] یکی از این سرایا بود. در پی این سریه، أصبغُ بن عمرو -بزرگ [[کلبیان]] در منطقه دُومةِ الجندل- که فردی [[مسیحی]] بود، [[اسلام]] آورد<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۶۱-۵۶۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۰، ص۳۹؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱، ص۲۶۹.</ref> و به همراه او جمع زیادی از [[مردم]] کلب [[اسلام]] پذیرفتند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۸؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۲، ص۱۴۰؛ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۱۴۹.</ref>. [[وفد عمرو بن مره جهنی]] هم، در شمار معدود وفود [[قبایل]] [[قضاعی]] قرار دارد که پیش از [[فتح مکه]] ([[سال هشتم هجرت]]) و در نخستین سالهای [[هجرت]] انجام گرفت. از این وفد شاید بتوان به عنوان نخستین وفد قضاعه یاد نمود. عمرو که پیش از اسلام، سادن ([[نگهبان]]) بت‌های [[قبیله]] بود، پس از شنیدن خبر [[بعثت]] و سپس [[هجرت پیامبر]]{{صل}} به [[مدینه]]، [[بت‌ها]] را [[شکست]] و به مدینه آمد و اسلام پذیرفت. [[نبی خاتم]]{{صل}}، [[عمرو بن مره]] را به سوی قومش فرستاد تا آنها را به اسلام [[دعوت]] کند. در پی این دعوت، به جز یک نفر، همگی اسلام آوردند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۱-۲۵۲.</ref>. وفد [[ابوثعلبه خشنی]] به مدینه در [[سال هفتم هجری]] که همزمان با [[حرکت]] [[رسول خدا]]{{صل}} به سوی [[خیبر]] صورت گرفت هم به عنوان دیگر وفود [[بنی قضاعه]] در پیش از فتح مکه یاد شده است، که در [[تاریخ]] به عنوان «وفد خشین» [[شهرت]] یافته است<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج، ص۱، ص۲۴۹؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۵، ص۹۵.</ref>. پس از این وفد، نبی خاتم{{صل}} او را جهت [[تبلیغ اسلام]] نزد قومش فرستاد و بدین ترتیب آنها نیز اسلام پذیرفتند<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۲۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۵۱. ابوثعلبه پس از حضور در مدینه و اظهار مسلمانی با پیامبر{{صل}} و یارانش همراه شد و عازم نبرد خیبر گردید. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۴۹؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۵، ص۹۵)</ref>. روند اسلام‌پذیری قضاعه پس از فتح مکه (در سال هشتم هجرت) رشدی فزاینده به خود گرفت؛ چندان که بنا بر نقل منابع، جمع زیادی از ایشان پس از فتح مکه [[مسلمان]] شدند و با اعزام هیئت‌هایی به مدینه، [[سرسپردگی]] و [[تبعیت]] خود از [[اسلام]] و [[رسول خدا]]{{صل}} را اعلام نمودند. [[قبیله]] [[مهره]] از جمله این [[قبایل]] بود که نمایندگانش را جهت اظهار [[اطاعت از رسول خدا]]{{صل}} عازم مدینه کرد. [[نمایندگان]] این قبیله به [[سرپرستی]] مَهری بن ابیض به نزد [[پیامبر]]{{صل}} رفتند. در این دیدار، حضرت، آنان را به [[اسلام]] [[دعوت]] کرد و آنان نیز با پذیرش این دعوت، [[مسلمان]] شدند. [[رسول خدا]]{{صل}}، ایشان را مورد [[محبت]] خود قرار داد و فرمانی را با این مضمون: «هیچ کس نباید به ایشان [[حمله]] و [[غارت]] برد و دام‌ها را در [[مراتع]] آنان بدون [[اجازه]] بچرانند و برایشان است که [[احکام اسلام]] را برپا دارند» برای آنان مرقوم فرمود<ref>ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۶۶.</ref>. [[ابن سعد]] (م. ۲۳۰ [[هجری]]) نیز با اشاره به [[وفد]] [[مهره]] در کتاب خود -الطبقات الکبری- به نقل از هشام بن محمد از [[معمر بن عمران مهری]] از پدرش چنین [[روایت]] کرده که مردی از مهره به نام زهیر بن قرضم بن عجیل بن قباث بن قمومی بن نقلان عبدی بن آمری بن مهری بن حیدان بن عمرو بن حاف بن قضاعه از «[[شحر]]» نزد رسول خدا{{صل}} رفت. حضرت، او را به واسطه پیمودن راه طولانی، به خود نزدیک گردانید و مورد [[احترام]] و [[تفقد]] قرار داد. و چون [[وقت]] رفتن فرا رسید، نوشته ای برای وی مکتوب کردند که به گزارش ابن سعد تا (عصر او یعنی [[قرن سوم هجری]]) همچنان نزد آنان محفوظ بود<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۶۶-۲۶۷.</ref>. در وفدی دیگر، فردی به نام عبدعمرو بن جبلة بن وائل بن جلاح از [[قبیله کلب]]، همراه با مردی به نام عاصم از [[خاندان]] بنی رقاش از [[بنی عامر]]، از موطن خود خارج شدند و به محضر [[رسول مکرم اسلام]]{{صل}} رسیدند. حضرت، ضمن سخنانی، اسلام را بر ایشان عرضه داشت و آنان هم اسلام پذیرفتند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۲؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۴۰۱.</ref>. همچنین، در روایتی دیگر، [[حارثة بن قطن]] و [[حمل بن سعدانه]] کلبی، پس از شرفیابی محضر پیامبر{{صل}}، اظهار [[مسلمانی]] کردند. حضرت، برای حارثة به [[قطن]] فرمانی نوشت و برای حمل بن سعدانه پرچمی بست که او بعدها با همین [[پرچم]]، همراه با معاویه علیه [[جانشین]] بحق رسول خدا{{صل}} در [[صفین]] شرکت کرد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۲.</ref>.از [[وفد]] دیگر بنی خشین -که در پی وفد [[ابوثعلبه خشنی]] (در [[سال هفتم هجرت]]) انجام گرفت- هم، به عنوان دیگر وفد قضاعه به [[مدینه]] یاد شده است. این وفد که منابع، [[تاریخ]] دقیقی برای آن ذکر نکرده‌اند، هفت و به نقلی بیش از ده نفر از مردان [[طایفه]] بنی خشین به مدینه رفتند و در [[منزل]] ابوثعلبه خشنی منزل گرفتند. آنها پس از [[پذیرش اسلام]]، با حضرت، [[بیعت]] کردند و سپس نزد [[قوم]] خود بازگشتند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۴۹؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۵، ص۹۵.</ref>.
 
در صفر [[سال نهم هجری]] نیز، وفدی از [[قبیله]] [[بنی عذره]]، که از [[قبایل یمنی]] و از شاخه‌های قضاعه بودند، به مدینه آمدند تا با [[پیامبر اسلام]]{{صل}} دیدار کنند. این وفد [[دوازده]] نفره که [[جمرة بن نعمان]] عذری، سلیم و [[سعد]] [[فرزندان]] مالک و [[مالک بن ابی رباح]] از جمله اعضای آن بودند، در منزل رملة بنت حارث نجاریه منزل گرفتند و سپس به حضور [[پیامبر]]{{صل}} رسیدند. هنگام ورود، آنها به شیوه [[دوران جاهلیت]] [[سلام]] کردند و خود را به عنوان [[برادران]] قصی -[[جد رسول خدا]]{{صل}}- معرفی نمودند. آنها همچنین به نقش خود در بیرون راندن [[خزاعه]] و [[بنی بکر]] از [[مکه]] اشاره کردند و از [[قرابت]] و [[خویشاوندی]] خود با حضرت سخن گفتند. آنها در این دیدار، درباره اموری از جمله [[فرائض]] [[دینی]]، پرسش‌هایی از حضرت کردند و پیامبر{{صل}} پاسخ دادند. پس از شنیدن این توضیحات، آنها به [[اسلام]] گرویدند و اعلام کردند که از [[یاران]] و حامیان [[نبی]] [[خدا]]{{صل}} خواهند بود. اعضای این وفد چند [[روز]] در مدینه ماندند و سپس با دریافت هدایایی از پیامبر{{صل}}، به [[دیار]] خود بازگشتند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۰؛ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۳۱۵.</ref>. در وفدی دیگر از این قوم هم، [[زمل بن عمرو بن مغیره عذری]] نزد [[رسول خدا]]{{صل}} رفت و [[قبول اسلام]] کرد. حضرت برای او پرچمی بست که با آن، در [[نبرد صفین]] دوشادوش معاویه با [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} وارد [[پیکار]] شد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۰.</ref>.
 
[[ربیع الاول]] سال نهم هجری هم، [[مدینه]] [[شاهد]] وفدی از تبار [[مردم]] قضاعه از شاخه بنی بلی بود. این هیأت، به [[رهبری]] شیخ خود، ابوالضباب، به مدینه رسیدند و در منزل [[رویفع بن ثابت بلوی]] ساکن شدند. [[رویفع بن ثابت]]، هیات بنی بَلیّ را به محضر [[پیامبر]]{{صل}} برد. ابوضباب -که سالخورده‌ترین شان بود- پیش رفت و با [[رسول خدا]]{{صل}} به [[گفتگو]] نشست. سپس، همگی [[مسلمان]] شدند و از حضرت در باب مهمانی و [[آداب]] [[مهمان‌نوازی]] و [[حیوانات]] گم شده پرسش‌هایی کردند که حضرت پاسخ فرمود. پس از سه [[روز]]، اعضای [[وفد]] بنی بَلیّ جهت [[خداحافظی]] به حضور حضرت رفتند. پیامبر{{صل}} به [[رسم]] معمول، به آنها هدایایی -شامل خرما و دیگر [[اقلام]]- اعطا فرمود و آنها پس از دریافت [[هدایا]]، به [[سرزمین]] خود بازگشتند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج، ص۱، ص۲۴۹؛ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۳۱۵.</ref>.
در همین سال (نهم [[هجری]])، هیأتی از [[نمایندگان]] [[قبیله]] [[بنی سعد بن هذیم]] به مدینه آمدند تا با [[پیامبر اسلام]]{{صل}} دیدار کنند. وفد بنی سعد بن هذیم پس از ورود به مدینه، در نزدیکی [[مسجد النبی]]{{صل}} اقامت کردند و سپس جهت دیدار با حضرت، به سوی [[مسجد]] [[حرکت]] کردند. آنها پیامبر{{صل}} را در حال [[خواندن نماز]] بر جنازه‌ای یافتند. این جمع، با رسول خدا{{صل}} دیدار کرده، پس از [[گفت‌وگو]] با آن حضرت، [[اسلام]] آوردند و با پیامبر{{صل}} [[بیعت]] کردند. آنها پس از سه روز اقامت در مدینه، جهت خداحافظی نزد حضرت رفتند. به [[دستور پیامبر]]{{صل}}، به هر یک از اعضای وفد، مقداری [[نقره]] [[هدیه]] داده شد و آنها پس از دریافت هدایا، به سوی قبیله خود بازگشتند و اسلام را در میان [[قوم]] خود منتشر کردند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج، ص۱، ص۲۴۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۱۲۴-۱۲۵.</ref>.
 
وفد بنی بهراء هم از دیگر وفود قضاعه بود که در [[سال نهم هجری]] انجام گرفت. در این سال، نمایندگانی از قبیله بهراء [[یمن]] به مدینه آمدند تا با پیامبر{{صل}} دیدار کنند. این وفد متشکل از سیزده نفر بود که پس از ورود به [[مدینه]]، در [[خانه]] [[مقداد بن عمرو]] اقامت گزیدند. چندی بعد، همگی نزد [[رسول خدا]]{{صل}} رفتند و اسلام آوردند و [[احکام]] آموختند. آنان بعد از چند روز اقامت در مدینه، جهت تودیع نزد [[نبی خاتم]]{{صل}} رفتند. به دستور حضرت، جوایزی به ایشان اهداء گردید و آنها نزد [[قوم]] خود بازگشتند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج، ص۱، ص۲۴۹؛ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۳۱۳-۳۱۴. نیز ر.ک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۱۲۲.</ref>.
[[وفد]] بنی جُهینَه به [[سرپرستی]] [[عبدالعزی بن بدر جهنی]] به همراه [[برادر]] ناتنی‌اش ابوروعه به مدینه را هم باید از دیگر وفود قضاعه برشمرد. هنگامی که این گروه به حضور [[پیامبر]]{{صل}} رسیدند، ایشان نام [[سرپرست]] هیأت را از «عبدالعزی» به «عبدالله» [[تغییر]] دادند و سپس از آنان پرسید: «شما از چه قبیله‌ای هستید؟» آنها پاسخ دادند: «ما از بنی غیّان هستیم». حضرت با تغییر نام این [[طایفه]]، آنها را «بنی رشدان» نامیدند. همچنین، ایشان نام [[وادی]] آنها را که «غوی» بود، به «[[رشد]]» تغییر دادند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۱.</ref>. [[بنی جرم]] هم از دیگر [[طوایف]] نامدار قضاعه بودند که وفدی را به مدینه نزد نبی خاتم{{صل}} شکل دادند. در این وفد، دو تن از جرمی‌ها به اسامی [[اصقع بن شریح بن صریم]] و [[هوذة بن عمرو بن یزید]] نزد پیامبر{{صل}} آمدند و [[مسلمان]] شدند. حضرت، در این دیدار، برای آنها [[عهدنامه]] ای صادر فرمود<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۳.</ref>. در دیگر وفد بنی جرم، سلمة بن قیس جرمی و تنی چند از قومش نزد حضرت رفتند و [[قرآن]] آموختند و پس از بر آورده شدن [[حوائج]] مد نظر، نزد قوم خود بازگشتند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۳.</ref>.
 
شاید بتوان وفد بنی سلامان را آخرین هیأت اعزامی [[مردم]] قضاعه نزد نبی خاتم{{صل}} دانست. در [[شوال]] [[سال دهم هجری]]، گروهی از مردان [[قبیله]] سلامان به مدینه آمدند تا با [[پیامبر اسلام]]{{صل}} دیدار کنند و [[اسلام]] بپذیرند. این وفد، متشکل از هفت نفر بود که به [[نمایندگی]] از قبیله خود به مدینه [[سفر]] کرده بودند. آنها با [[رسول خدا]]{{صل}}، در بیرون از [[مسجد]]، در حالی که آن حضرت برای [[تشییع جنازه]] ای می‌رفتند، مواجه شدند. آنها بر حضرت [[سلام]] کردند و پس از [[پرسش]] پیامبر{{صل}} از [[هویت]] خ [[ود]]، خود را افراد بنی سلامان معرفی کرده، عرضه داشتند: آمده‌اند تا مسلمان شوند و از سوی خود و قومشان با ایشان [[بیعت]] کنند. به دستور حضرت، آنها را در مکانی که دیگر [[نمایندگان]] را [[منزل]] می‌دادند، اسکان دادند. وقتی دیگر، نمایندگان سلامان، در [[مسجد]] با حضرت دیدار کردند و از ایشان در مورد [[نماز]] و دیگر [[شرایع]] [[اسلامی]] و نیز برخی تعویذها پرسش‌هایی کردند و سپس مسلمان شدند. حضرت به هر یک از ایشان پنج اوقیه [[پاداش]] داد و آنها را به بلاد خود بازگرداند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۱؛ ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۳۲۱.</ref>.
علاوه بر موارد بر شمرده شده، حضور جمعی از قضاعی‌ها در [[غزوات]] نخست [[پیامبر]]{{صل}} از جمله [[بدر]] و [[احد]]، دلیلی دیگر بر [[پیشتازی]] برخی از [[مردم]] قضاعه در [[اسلام]] است که در بخش آتی، مفصل بدان خواهد شد.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
 
==تعاملات قضاعه با دولت نبوی{{صل}}==
تعاملات قضاعه با [[رسول خدا]]{{صل}} را باید در سه گونه [[همراهی]]، [[بی‌طرفی]] و [[رویارویی]] [[تفسیر]] کرد. در پی [[هجرت پیامبر]]{{صل}} به [[مدینه]] و [[تشکیل دولت]] [[نبوی]]{{صل}}، جمعی از [[مردم]] قضاعه -از جمله جماعتی از مردم [[بنی بلی]]- نیز که از ساکنان مدینه و اطراف آن بودند به تبع [[احلاف]] [[انصاری]] خود، به جمع [[مسلمین]] پیوستند و همراه با ایشان در وقایع و حوادث [[روزگار]] [[نبی خاتم]]{{صل}} به نقش‌آفرینی پرداختند. آنها در جنگ‌های [[بدر]]<ref>ر.ک: محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۵۵، ۱۶۴؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۸۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۶، ج۳، ص۳۶۱، ۳۹۱ و ۴۱۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۴۳۴، ۴۵۰-۴۵۱.</ref>، [[احد]]<ref>ر.ک: محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۴ و۲۱۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۵۱۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۴۶۱، ۶۷۳، ۶۵۹.</ref>، [[بدر الموعد]]<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۸۵.</ref>، [[خندق]]<ref>ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۴، ۳۵۸، ۳۶۱ و...؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۸۱ و ج۴، ص۱۴۴۱.</ref>، [[خیبر]]<ref>ر.ک: محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۱۶؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۶۱ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۵.</ref>، [[ذی قرد]] (غابه)<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۳۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۵۹۸.</ref>، [[فتح مکه]]<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۵۶؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۵، ص۴۱. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۲۹.</ref>، و..<ref>ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۴، ۳۵۸، ۳۶۱ و...؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۴۶۱، ۶۵۹، ۷۸۱، ۸۷۰ و...؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۳۲ و ج۴، ص۲۳۹، ۴۷۷ و...</ref>. حضور یافتند و در جریان این [[جنگ‌ها]] و حوادث، شهدایی را تقدیم کردند که از شمار آنها می‌توان از [[مغیث بن عبید بن ایاس]] و [[برادر]] [[مادری]] [[عبدالله بن طارق]] -از شهدای [[رجیع]]-<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۷؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۴۴۳.</ref>، [[عبدالله بن سلمة بن مالک]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۱۲.</ref>، [[عبادة بن حسحاس]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۰۷.</ref>، [[أبو عبدالرحمن یزید بن ثعلبة بن خزمه بلوی]]<ref>بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۲۵۱.</ref> و به نقلی [[عبید بن تیهان بن مالک]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۱۶.</ref> -همگی از [[شهدای احد]]،- و [[عدی بن مرة بن سراقه بلوی حلیف بنی عمرو بن عوف]] از شهدای [[جنگ خیبر]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۶۱.</ref> و [[زید بن حارثه]] [[شهید]] [[جنگ موته]]<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۵۵-۷۶۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۷۰-۳۸۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۹۷-۹۸.</ref> نام برد. زید بن حارثه کلبی، بی‌گمان از شاخص‌ترین این شخصیت‌ها بود. او پس از [[تشکیل دولت]] [[نبوی]]{{صل}}، در [[غزوات]] بزرگی چون [[بدر]] و [[احد]] و [[خندق]] شرکت کرد و در راستای تحقق منویات [[رسول خدا]]{{صل}} در سرایای متعددی به عنوان [[امیر سپاه]] حضور داشت که سرایای زید به [[القرده]] در [[جمادی الاخر]] بیست و هفتمین ماه [[هجرت]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۰؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۴۳۳؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱، ص۱۲۹.</ref>، [[سریه زید]] در [[بنی‌سلیم]] در [[جموم]] در [[ربیع الثانی]] سال شش هجرت<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۶؛ بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۳۷۷؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۲۵۶.</ref>، سریه زید در [[عیص]] در [[جمادی الاولی]] سال شش هجرت و رهگیری کاروان [[قریش]]<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۵۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۶؛ بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۳۷۷.</ref>، سریه زید در الطرف در جمادی الاخر [[سال ششم هجری]] و [[نبرد]] با [[بنی ثعلبه]]<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۵۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۷؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱، ص۲۶۷.</ref>، [[سریه زید]] در لخم و [[جذام]] در [[حسمی]] در [[جمادی الاخر]] سال شش [[هجرت]]<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۵۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۷؛ بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۳۷۷.</ref>، [[سریه زید]] به [[مدین]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۳۵.</ref>، [[سریه زید بن حارثه]] در [[رجب]] سال شش [[هجری]] به [[وادی القری]] جهت [[نبرد]] با [[اجتماع]] [[مذحج]] و قضاعه<ref>بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۳۷۷-۳۷۸؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۹۳. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۸.</ref>، سریه زید به وادی القری (ام القری) و نبرد با [[بنی بدر]] در [[رمضان]] [[سال ششم هجرت]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۹؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۲۶۰.</ref> و [[سریه موته]] در [[سال هشتم هجرت]] که در آن به [[شهادت]] رسید<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۵۵-۷۶۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۷۰-۳۸۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۹۷-۹۸.</ref>، از آن جمله است. نقل است که [[رسول خدا]]{{صل}} سپاهی را نمی‌فرستاد که در آن زید بود مگر این که زید را [[فرمانده]] آنان قرار می‌داد<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۳۱؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۵، ص۳۱۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۴۹۶.</ref>. پسرش [[اسامه]] هم در آخرین سپاهی که رسول خدا{{صل}} برای [[نبرد با رومیان]] [[تجهیز]] کرد به [[فرماندهی]] برگزیده شده بود<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۹۲؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۱۳؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۴۷۳.</ref>. [[ضحاک بن سفیان بن عوف کلبی]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۲، ص۷۴۲.</ref>، [[غالب بن عبدالله لیثی]] از [[بنی‌کلب]]<ref>محمد بن عمر واقدی، مغازی، ج۲، ص۷۵۰؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۴، ص۲۹۵-۲۹۶.</ref> و [[عبدالله بن انیس جهنی]]<ref>رسول خدا{{صل}} در محرم سال ششم هجری، عبدالله بن انیس را به نبرد سفیان بن خالد بن نبیح هذلی که مشغول تهیه سپاه برای جنگ با مسلمانان در عرنه بود فرستاد. عبدالله به تنهایی به منطقه مورد نظر رفت و او را به هلاکت رساند. (بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۳۷۶؛ مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۱۲. نیز ر.ک: محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۳۱-۵۳۲؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۳۹؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۱۹-۶۲۰) عبدالله از بنی برک بن وبره بود. او با این که از تبار بنی جهینه نبود، به «جهنی» معروف شده بود. (تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱، ص۲۵۶)</ref> هم از دیگر شخصیت‌های [[قضاعی]] بودند که [[پیامبر]]{{صل}} آنها را [[فرماندهی]] داد و همراه با جمعی از [[مسلمین]] به یکی از [[سرایا]] فرستاد.
 
از دیگر قضاعیانی که نقش فعال در عرصه‌های مختلف دوران [[حکومت]] نبوی{{صل}} -به‌ویژه جنگ‌های دوران آن حضرت- ایفا نمودند می‌توان از [[مقداد بن عمرو]] ([[مقداد بن اسود]])<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۵۵، ۲۱۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۶۶۶ و ج۲، ص۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۴۲۳۴ و۵۱۰.</ref>، [[دحیة بن خلیفه کلبی]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۲ ص۴۶۱.</ref>، [[ابوالهیثم مالک بن تیهان بلوی]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۴۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۲۳۹. </ref> و برادرش [[عبید بن تیهان بن مالک]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۱۶.</ref>، [[ابوبرده هانی بن نیار بلوی]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۱۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۵۳۵؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۸۱.</ref> –از [[مسلمانان نخستین]] و [[پرچمدار]] [[بنی حارثة بن حارث]] در [[فتح مکه]]-<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۴؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۶۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۳۰.</ref>، [[خدیج بن سلامة بن أوس بلوی]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۴۵۹-۴۶۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۶۰۱.</ref>، [[أبو عبدالرحمن یزید بن ثعلبة بن خزمه بلوی]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷۰۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۱۹۷.</ref>، [[عبدة بن مغیث بن جد بن عجلان]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۱۱.</ref>، [[عبدالله بن سلمة بن مالک]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۱۲.</ref>، [[عبداللّه بن انیس بن اسعد]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۸۷۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷۵.</ref>، مُجَذَّر بن ذیاد<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۰۹؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۴۵۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۵۷۲-۵۷۳. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۴۵۰-۴۵۱. مجذر بن ذیاد بلوی قاتل ابوالبختری -از سران قریش و دشمن کینه‌توز پیامبر{{صل}}- در جنگ بدر، (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۴۵۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۵۷۲-۵۷۳. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۴۵۰-۴۵۱.)</ref>، [[بحاث بن ثعلبة بن خزامه]] و برادرش [[عبدالله بن ثعلبه]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۹۰ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۹۸</ref>، [[عبدالرحمن بن عبدالله بلوی]] معروف به «[[ابوعقیل بلوی]]»<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۶۱ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷۱۸ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۲۱۹</ref>، [[سواد بن غزیه]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۹۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۷۳. نیز ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۷۰۴ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۴.</ref>، [[سنان بن عمرو بن طلق]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۵۹ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۱۰ صفدی، الوافی بالوفیات، ج۱۵، ص۵۶۲</ref>، [[شریک بن عبدة بن مغیث بلوی]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۰۵ صفدی، الوافی بالوفیات، ج۱۶، ص۱۵۰</ref>، [[انیف بن جشم]]<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۶۰ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۱۳</ref>، عبادة (عبدة) بن حسحاس(خشخاش)<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۸ دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۱، ص۲۸۷ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۰۷</ref>، بسبس [[جهنی]] یا همان [[بسبس بن عمرو بن ثعلبه]]<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۴، ص۳۷۹ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۸۵ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۴۳۳</ref>، عامر بن سلمه بلوی<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۹۱ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۲۰</ref>، [[معن بن عدی بن جد بلوی]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۱۲ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۴۴۱</ref> و برادرش [[عاصم بن عدی بن جد بلوی]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۸۱</ref>، [[نعمان بن عصر بن ربیع بلوی]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۱۱ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۵۶۰</ref>، [[سعد بن خولی کلبی]]<ref>ابن حجر، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۴۵</ref> و... یاد کرد که در [[غزوات]] دوران آن حضرت، حضوری بسزا داشتند. وقایعی چون [[صلح حدیبیه]] و [[بیعت رضوان]]<ref>از جمله این حاضران باید از مقداد بن عمرو، (محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۷۴) عبدالرحمن بن عدیس بلوی، (بلاذری، انساب الاشراف،، ج۵، ص۴۸۶؛ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۳۴۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۴۰) عبدالرحمن بن عائش بلوی، (ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۱۸۱) علسة بن عدی بلوی، (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۷۸) عبدالله بن صیفی بلوی، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۰۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۷۹) عبدالله بن اسلم بن زید، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۰۸) ابوزمعه جعفر بلوی، (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۴۱ و ۲۰۸) مسعود بن اسود بلوی، (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۹۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۸۱) ابوثعلبه اشرّ بن حشرج بن هنیّ، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۹۰. ابن حزم نام او را اشرس بن جرهم عنوان کرده است. (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۵)) اسعد بن عطیة بن عبید بلوی، (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۸۸؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۲۱۱) تمیم بن ربیعة بن عوف، (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۴۴) عمرو بن عوف بن یربوع، (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۴۴) ابوثعلبه جرثوم بن ناشب خشنی، (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۲۹) و... یاد کرد.</ref> و واقعه رجیع<ref>حادثه رجیع از دیگر حوادث مهم دوران نبی مکرم اسلام{{صل}} بود که برخی از رجال بنی قضاعه در آن حضور داشتند. در اوایل سال چهارم هجرت، در ماه صفر (محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص۵۳۸.) و به قولی، در اواخر سال سوم هجری (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۳،ص۱۷۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۲۹۰.) رخ داد. نقل است که چون سُفیان بن خالد لِحیانی هُذَلی، -رئیس قبیله لِحیان،- در ماه سی و پنجم هجرت در سریه عبداللّه بن اُنَیسِ جُهَنی کشته شد، (محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳ و۴، ج۲، ص۵۳۱ـ۵۳۲.) از این رو، بنی لحیان همواره، درصدد انتقام گرفتن از مسلمانان بودند. آنان از عَضَل و قارَه -دو طایفه از هُون بن خزیمة بن مُدْرِکه-که از همپیمانان شان بودند، خواستند جهت گفتگو با پیامبر اکرم{{صل}}، نمایندگانی به مدینه اعزام کنند و از وی درخواست مبلّغ دینی نمایند. آنان بر این قصد بودند که تعدادی از مسلمانان را به اسارت بگیرند و به تقاص خون سفیان بن خالد، یک تن را بکشند و بقیه را در قبال گرفتن مالی، به سران قریش در مکه تحویل دهند تا مکیان نیز به تقاص کشته شدگانشان در جنگ بدر، آنان را به قتل برسانند. در پی درخواست آنان، پیامبر{{صل}}، شش یا هفت (و به روایتی ده) تن از یاران خود به اسامی: مَرْثَد بن ابی مرثد غَنَوی، خالد بن بُکیر، عبداللّه بن طارق بلوی، برادر مادری وی مُعَتِّب بن عُبَید بلوی، خُبَیب بن عَدِی، زَید بن دَثِنَه و عاصم بن ثابت را برگزید و با آنان روانه کرد. ریاست این دسته با مرثد یا عاصم بود. مبلّغان و همراهان آنان، از مدینه خارج شدند و هنگامی که کنار آب رجیع نزدیک هَدْأَة رسیدند، نمایندگان طوایف عضل و قاره خیانت کردند و از بنی لحیان بر ضد مسلمانانِ همراه خود، یاری خواستند. (محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۴ـ ۳۵۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص۵۳۸.) در مدتی کوتاه، در حدود یکصد تا دویست تن از مردم بنی لحیان، مبلّغان مسلمان را به محاصره خود در آوردند. مبلّغان آماده دفاع از خود شدند. مشرکان اعلام کردند، قصد کشتن آنان را ندارند و هدفشان اسیرکردن و تحویل آنان به قریش و به دست آوردن مال است، و از مبلّغان خواستند که تسلیم شوند و بر ادعای خود سوگند یاد کردند. مرثد بن ابی مرثد، خالد بن بکیر و عاصم بن ثابت و معتّب بن عبید از تسلیم شدن و قبول امان آنان امتناع کردند و جنگیدند. (محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۵؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۶۷؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۴۰.) در میان این جمع، خبیب بن عدی، زید بن دثنه و عبداللّه بن طارق بلوی تن به اسارت دادند. بنی لحیان آنان را به بند کشیدند تا به مکه ببرند و به مشرکان بفروشند. چون به مَرُّالظَهران رسیدند، عبداللّه بن طارق، خود را از بند رها کرد و شمشیر برگرفت و به دفاع از خود پرداخت. مشرکان از او فاصله گرفتند و آن قدر به او سنگ زدند تا به شهادت رسید. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۳، ص۱۸۰ـ۱۸۱؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۵، ۳۵۷ـ۳۵۸، ۳۶۱ـ۳۶۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۴۲.)</ref> هم از دیگر حوادث مهم دوران [[حیات]] [[نبی اکرم]]{{صل}} بودند که جمعی از مردم قضاعه از طیف‌های مختلف در آن مشارکت داشتند.
 
علاوه بر [[فرماندهی سپاه]] –که ذکری از آن به میان آمده است- [[سفارت]] [[رسول خدا]]{{صل}} هم از دیگر عرصه‌های فعالیت برخی از چهره‌های مسلمان [[قضاعی]] برشمرده شده است. گفته شده که حضرت، دِحْـیة کلبی را در سال ششم و در جریان ارسال [[نامه]] به [[ملوک]] و [[پادشاهان]] عالم و [[دعوت]] آنان به [[اسلام]]، همراه با نامه ای نزد [[قیصر روم]] فرستاد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۶۴۴؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۰۷؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۴۶۱. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۱۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۸.</ref>. از [[امرؤالقیس]] بن [[اصبغ]] کلبی نیز در شمار عمال [[رسول خدا]]{{صل}} و عامل حضرت بر [[بنی‌کلب]] نام برده شده است<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۱، ص۱۰۵-۱۰۶؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۳۷.</ref>. از [[عاصم بن عدی بن جد بلوی]] هم به نقلی به عنوان [[جانشین پیامبر]]{{صل}} در [[قبا]] و بالادست [[مدینه]] در [[زمان]] [[غزوه بدر]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۸۱-۷۸۲.</ref> و [[سواد بن غزیه]] به عنوان عامل حضرت بر [[خیبر]]<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۳۲.</ref> ذکری به میان آمده است. افزون بر این که [[عمرو بن حکم قضاعی]] قینی عامل حضرت بر [[بنی قین]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۱۷۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷۱۳.</ref> و اعجم بن سفیان نیز از دیگر [[کارگزاران پیامبر]]{{صل}} بود که [[مسئولیت]] [[جمع‌آوری زکات]] حضرت در [[بنی عذره]] و [[بنی بلی]] و بنی سلامان و بنی‌کلب را بر عهده داشت<ref>بلاذری، انساب الأشراف، ج۱، ص۵۳۰؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۴۹.</ref>.
 
در کنار این همراهی‌ها، بسیاری نیز [[بی‌طرفی]] برگزیدند و در [[انتظار]] روشن شدن نتیجه [[منازعه]] [[رسول خدا]]{{صل}} و [[قریش]] ماندند. آنچه در ترسیم عملکرد و تعاملات کلی [[قبیله قضاعه]] در قبال [[دعوت]] رسول خدا{{صل}} حائز اهمیت است این است که علی‌رغم رد این [[دین جدید]] توسط برخی قضاعیان<ref>در جریان دعوت پیامبر{{صل}} از قبائل عرب، تیره بنی عبدالله از فروعات قبیله بنی‌کلب از جمله طوایف قضاعه بودند که رسول خدا{{صل}} دعوت خویش را بر آنها آشکار فرمود و از ایشان استمداد‌طلبید. ولی آنان به سخنان حضرت وقعی ننهادند. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۹۳) بنی‌کلب و بنی عذره هم از دیگر طوایف بزرگ قضاعه بودند که مشمول دعوت رسول خدا{{صل}} گردیدند؛ اما این دعوت‌ها نیز با بی‌مهری این قبایل رد شد. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۹)</ref> و قرار گرفتن آنان در صفوف [[دشمنان]] در برخی از [[سرایا]]، آن بخش از قضاعه که در محدوده جغرافیایی شبه [[جزیره عربستان]] ساکن بودند، در کل، بمانند بسیاری دیگر از [[قبایل عرب]] منطقه، در درگیری‌های فی ما بین [[مسلمانان]] و [[مشرکان مکه]] موضع [[بی‌طرفی]] [[اختیار]] کرده بودند و به [[دشمنی]] با [[مسلمانان]] [[تظاهر]] نمی‌کردند. آنان همان‌گونه که [[ابن خلدون]] (م. ۸۰۸ [[هجری]]) نوشته است همواره [[منتظر]] آن بودند که ببینند کار [[قریش]] و [[پیامبر]]{{صل}} به کجا می‌کشد؛ زیرا قریش [[پیشوای مردم]] و راهنمای ایشان و ساکن [[بیت]] و [[حرم]] و از [[فرزندان]] اسماعیل بودند. از دیگر سو این قریش بود که عَلم [[مخالفت]] با حضرت را بر افراشته، به [[جنگ]] با او در ایستاد. چون [[مکه]] گشوده شد و قریش به [[اسلام]] گردن نهادند، [[اعراب]] –از جمله [[طوایف]] [[قضاعی]]- دریافتند که دیگر آنها را یارای [[جدال]] با پیامبر{{صل}} نیست، از این‌رو از هر سو به جانب او روی آوردند و به اسلام گرویدند<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۴۷۰. من باب نمونه از عمرو بن سلمه جرمی نقل شده که می‌گفت: ما کنار آبی زندگی می‌کردیم که محل عبور مردم بود. سوارانی از آنجا عبور می‌کردند و ما از آنها می‌پرسیدیم: چه خبر شده است؟ می‌گفتند: مردی ظهور کرده و مدعی است که پیامبر است و خداوند او را فرستاده و چنین و چنان به او وحی کرده است. آنها، آیات قرآن را بر ما می‌خواندند و من آن سخنان را به خاطر می‌سپردم و گویا در دلم جای می‌گرفت. اعراب همه منتظر بودند تا مکه فتح شود تا مسلمان شوند و می‌گفتند: او و قومش را به حال خود بگذارید، و منتظر بمانید اگر بر قریش پیروز شد، بدون تردید پیامبری راستگو است. پس از فتح مکه، همه طوایف در اسلام آوردن از یکدیگر سبقت می‌گرفتند. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۳-۲۵۴؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۵، ص۱۱۱؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱۴، ص۱۰)</ref>.
 
خصومت‌ورزی نیز از دیگر تعاملات برخی طوایف قضاعی با دولت [[نبوی]]{{صل}} گزارش شده است. قضاعیانی که عمدتاً در شمال [[عربستان]] و [[عراق]] و [[شام]] ساکن بودند به دلیل بودن تحت [[سلطه]] [[رومیان]] و نیز وجود [[ارتباطات]] مذهبی‌ با ایشان، به سمت آنها متمایل بودند. این گروه -که بلویان و عُذَری‌ها و [[کلبی‌ها]] از جمله آنان بودند،- از آغاز [[دعوت پیامبر]]{{صل}} به [[مخالفت]] با [[اسلام]] برخاستند. حضرت پس از استقرار در [[مدینه]] بر آن شد تا [[قبایل]] شمال [[حجاز]] و جنوب [[سوریه]] کنونی را به اسلام [[دعوت]] کند. از این‌رو، در سریه معروف «[[ذات اطلاح]]» ([[ربیع الاول]] [[سال ۸ هجری]])، [[کعب بن عمیر غفاری]] را به همراه تنی چند از [[اصحاب]] خود روانه جنوب [[شام]] ساخت تا قبایل قضاعیآن سامان -از جمله [[بنی بلی]]- را به [[اسلام]] فرا خواند. اما آنان از [[پذیرفتن اسلام]] [[سرباز]] زدند و همۀ [[یاران]] عمرو جز یک نفر -که توانست شبانه با [[بدنی]] مجروح از معرکه بگریزد و خود را به [[مدینه]] برساند،- را به [[قتل]] رساندند<ref>بیهقی، دلائل النبوه، ج۴، ص۳۵۷؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۴، ص۲۴۱. نیز ر.ک: محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۵۲-۷۵۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۹۷؛ بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۳۸۰.</ref>. ‌اندکی پس از این حادثه، حضرت، [[زید بن حارثه]] را با سپاهی روانۀ شام کرد. اما [[قبیله]] بنی بلی به [[فرماندهی]] مالک بن رافله (زافله) با [[هم‌پیمانان]] خود، بهراء، [[لخم]]، [[جذام]] و بلقین به [[رومیان]] پیوستند و با تشکیل سپاهی دویست هزار نفره [[سپاه]] سه هزار نفری [[مسلمانان]] را در [[موته]] در هم شکستند و جمعی از آنان از جمله زید بن حارثه و [[جعفر بن ابیطالب]] و [[عبدالله بن رواحه]] را به [[شهادت]] رساندند<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۵۵-۷۶۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۷۰-۳۸۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۹۷-۹۸.</ref>. پس از سریۀ موته، [[پیامبر]]{{صل}}، [[عمرو بن عاص]] را که با قبیلۀ بلی [[خویشاوندی]] داشت، در رأس سپاهی روانۀ شام کرد و سپس ابوعبیدۀ جراح را نیز با سپاهی به [[یاری]] او فرستاد. مسلمانان در این [[جنگ]] که به «[[ذات السلاسل]]» معروف شد، با سپاه [[دشمن]] متشکل از قضاعه (قبایل بلی و [[بنی‌عذره]])، [[عامله]]، لخم و جذام به [[نبرد]] پرداختند و آنان را [[شکست]] داده، پراکنده ساختند<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۶۹-۷۷۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۰۰؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۸۰-۳۸۱. نیز ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۲۳.</ref>. سرایای زید بن حارثه به [[وادی القری]] در [[رجب]] سال شش هجری<ref>رسول خدا{{صل}} در این سال، زید را با گروهی از یارانش جهت سرکوب اجتماع مذحج و قضاعه به وادی القری فرستادند. این گروه به سوی این سرزمین حرکت کرد اما به کسی از آنان دست نیافت و بدون درگیری به مدینه بازگشت. (بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۳۷۷-۳۷۸؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۹۳. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۸) </ref> و [[سریه]] [[ابوعبیدة بن جراح]] به جُهینَه در [[رجب]] سال۸ [[هجری]] معروف به سریه«خبط»<ref>در این سریه، ابوعبیده همراه با سیصد تن از مهاجر و انصار به سوی طایفه ای از جهینه در قبلیّه -در ساحل دریای سرخ و در فاصله ۵ شب راه از مدینه- حرکت کرد. (محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۷۴-۷۷۷؛ بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۳۸۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۳۳-۳۴) این دسته نظامی به منطقه مورد نظر رفتند؛ اما بدون ملاقات با دشمن و درگیری به مدینه باز گشت. (محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۷۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۰۰؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۲۲)</ref> هم از دیگر [[سرایای پیامبر]]{{صل}} به بلاد قضاعه بود که بدون بروز هر گونه درگیری به کار خود پایان داد.
 
چند ماهی از [[سریه ذات السلاسل]] نگذشت که هیئتی از بلی در سال وفود به حضور [[پیامبر]]{{صل}} رسیدند و [[اطاعت]] و [[وفاداری]] خود را به ایشان اعلام کردند و [[اسلام]] خود را اعلام نمودند. [[رسول خدا]]{{صل}} به آنها فرمود: «[[سپاس]] خدایی را که شما را به اسلام [[هدایت]] کرد؛ زیرا هر که غیر از اسلام بمیرد، در [[آتش جهنم]] است». سپس بعد از آنکه پیامبر{{صل}} به آنها [[امان]] داد، با او [[وداع]] کردند و به [[کشور]] خود بازگشتند<ref>ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۳۱۵؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۶، ص۲۸۲.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
 
==مناسبات قضاعه با خلفای ثلاث==
===قضاعه و وقایع جانشینی بعد از پیامبر{{صل}}===
بعد از [[رحلت رسول خدا]]{{صل}} و با برپایی [[سقیفه بنی ساعده]]، بزرگان [[انصار]] چون [[سعد بن عباده]]<ref>ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۱، ص۴.</ref>، [[بشیر بن سعد انصاری]]<ref>ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، ج۱، ص۱۶؛ طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۹۱.</ref>، [[ثابت بن قیس بن شماس انصاری]] ([[خطیب انصار]])<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۲۳.</ref> و... در [[سقیفه]] گرد آمدند و درباره [[منصب]] [[جانشینی پیامبر]]{{صل}} به بحث و [[احتجاج]] پرداختند. در این مجلس، در پی سخنان سعد بن عباده<ref>ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۱، ص۴.</ref> و [[بشیر بن سعد انصاری]]<ref>ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، ج۱، ص۱۶؛ طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۹۱.</ref> -که در [[فضیلت]] انصار و [[حقانیت]] ایشان نسبت به امر [[خلافت]]، داد سخن در داده بودند،- [[معن بن عدی بلوی]] -[[حلیف بنی عمرو بن عوف]] از تیره‌های [[خزرج]]- به سخن ایستاد و در موضعی خلاف [[انصاری‌ها]]، با این [[کلام]] که: «ای انصار! اگر این امر برای شماست نه [[قریش]]، آنان را [[آگاه]] کنید تا با شما [[بیعت]] کنند، و اگر برای آنان است نه شما، پس به آنان واگذارید. به [[خدا]] [[سوگند]]، پیش از [[رحلت]] رسول‏خدا{{صل}} پشت سر [[ابوبکر]] [[نماز]] گزاردیم و از این دانستیم که پیامبر{{صل}} به [[حکومت]] او بر ما [[راضی]] است؛ زیرا نماز ستون [[دین]] است»<ref>ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۱، ص۴ ـ۵. نیز ر.ک: ابن ابی ‏الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۱۹.</ref> به طرفداری از [[خلافت ابوبکر]] پرداخت. در پی این سخنان، انصار با [[دشنام]]، او را از میان خود بیرون کردند. معن بن عدی و [[رفیق]] همفکرش [[عویم بن ساعده]]، پس از رانده شدن از مجلس، به [[سرعت]] خود را به ابوبکر و عمر رسانیدند و آن‏ها را با [[شتاب]] به سقیفه آوردند تا کار از کار نگذرد<ref>ابن ابی ‏الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۱۹. ابن ابی الحدید به نقل از زبیر بن بکار، در تشریح این اقدام عویم بن ساعده و معن بن عدی آورده است: «این دو با ابوبکر و عمر توطئه کرده بودند تا انتصاب سعد را لغو کنند و جایگاه او را تضعیف کنند». ابن ابی الحدید سپس به ایراد دیدگاه خود در این باره پرداخته، می‌آورد: «این دو مرد در زمان حیات رسول خدا{{صل}} به ابوبکر علاقمند بودند و نسبت به سعد بن عباده، کینه و دشمنی داشتند. دلیل این امر را ابوعبیده معمر بن المثنی در کتاب خود «قبایل» ذکر کرده است». وی همچنین در ادامه به نقل از مداینی و واقدی متذکر شده است که «معن بن عدی و عویم بن ساعده توافق کردند که ابوبکر و عمر را برای تحقق این امر (خلافت) تحریک کنند و آن را از انصار منحرف سازند. آنها مشخصاً نزد ابوبکر و عمر رفتند و آنان را کشان کشان سوی سقیفه بردند پیش از آنکه خیلی دیر شود». (ابن ابی‏الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۱۹)</ref>. با ورود ابوبکر و عمر و دیگران به سقیفه، ورق به نفع آنان برگشت و ابوبکر توانست به عنوان [[خلیفه]] از حضار و سپس [[مردم]] [[بیعت]] بگیرد. با این حال، جمعی از مردم -از جمله دو تن از [[اصحاب]] و چهره‌های سرشناس [[قضاعی]] [[مدینه]] یعنی [[مقداد بن عمر بهراوی]] و [[ابوالهیثم بن تیهان بلوی]]- همچنان بر [[عهد]] و [[میثاق]] خود با [[رسول خدا]]{{صل}} باقی ماندند و جز با [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} حاضر به بیعت با فرد دیگری نشدند. آنها ضمن سر باز زدن از [[بیعت با ابوبکر]]، در تنویر [[افکار عمومی]] نیز کوشیدند و جهت بازگرداندن خلافت به [[امام علی]]{{ع}}، به [[احتجاج]] با [[غاصبان خلافت]] و همفکرانشان پرداختند. از جمله اقدامات آنان در این راه، [[همراهی]] آنها با [[اعتراض]] جمعی از [[اصحاب رسول خدا]]{{صل}} به [[خلافت ابوبکر]] است. به فرموده [[امام صادق]]{{ع}}، مقداد و [[ابوالهیثم]] و ده تن دیگر از [[مهاجران]] و انصار، خلافت [[ابوبکر بن ابی قحافه]] را [[انکار]] کردند و با او در امر خلافت به [[محاجه]] پرداخته، هر کدام طی سخنانی از وی خواستند که از خلافت صرف‌نظر کند. این گروه، ابتدا در صدد [[اقدام عملی]] برای بازپس‌گیری خلافت بر آمده بودند و تصمیم داشتند زمانی که ابوبکر بالای [[منبر]] رفت، او را از [[منبر پیامبر]]{{صل}} پایین بکشند. لیکن در مشورتی که در باب این اقدام با هم انجام دادند، برخی [[مخالفت]] کرده، آن را مصداق به [[هلاکت]] انداختن خویش در [[آیه شریفه]]: «و َلَا تُلْقُوا بِأَیدِیکمْ إِلَی التَّهْلُکه؛ و با دست خویش خود را به نابودی نیفکنید»<ref>سوره بقره، آیه ۱۹۵</ref> دانستند. از این رو، نزد [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} رفتند تا با ایشان [[مشورت]] کنند؛ این امر با [[مخالفت]] حضرت رو به رو شد و آنان از این کار منصرف شدند. پس از آن، این گروه به [[مسجد]] آمدند و به [[ابوبکر]] در باب [[غصب خلافت]] [[اعتراض]] کردند. در [[اجتماعی]] که با حضور این [[دوازده تن]] و نیز [[غاصبان]] [[خلافت امیرالمؤمنین]]{{ع}} و جمعی دیگر تشکیل شده بود، [[مقداد]]، پس از [[سلمان]] و [[ابوذر]] به سخن ایستاد و طی سخنانی، خواستار [[توبه]] ابوبکر و عمر از کرده خود شده، از آنها خواست تا فوراً کار را به صاحب اصلی آن بازگرداند<ref>طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۷۵-۷۷.</ref>. [[ابوالهیثم بن تیهان]] هم در ادامه سخنان جمعی از این بزرگان، به پا خاست و گفت: «ای ابوبکر من [[گواهی]] می‌دهم که [[رسول خدا]]{{صل}} در [[روز]] [[غدیرخم]]، علی{{ع}} را را به عنوان [[جانشین]] خود برگزید. وی سپس با استناد به [[حدیث]]: {{متن حدیث|إِنَّ أَهْلَ بَيتِي نُجُومُ أَهْلِ الْأَرْضِ فَقَدِّمُوهُمْ وَ لَا تَقَدَّمُوهُم}}؛ «[[اهل بیت]] من [[ستارگان]] [[زمین]] هستند. آنها را پیش بدارید و بر آنها پیشی نگیرید» بر [[حمایت]] از اهل بیت{{ع}} و [[اولویت]] آنان برای [[خلافت]]، تأکید کرد<ref>شیخ صدوق، الخصال، ص۴۶۱-۴۶۵؛ طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۷۵. نیز ر.ک: برقی، رجال، ص۶۶. برخی گزارش‌ها هم حاکی از آن است که ابوالهیثم کوشید حکومت به شورا واگذار شود. (ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۵۱.)</ref>.
 
علاوه بر این موضع، مقداد در [[مواقف]] متعدد دیگر هم، ارادت و حمایت خود را از خلافت امیرالمؤمنین{{ع}} اعلام نمود. نقل است که پس از [[ماجرای سقیفه]]، و در یکی از این جلسات که جمعی که [[یاران علی]]{{ع}} حضور داشتند، [[خطاب]] به آن حضرت گفت: {{عربی|يا عَلِي بِمَا تَأْمُرُ وَاللهِ إِنْ أَمَرْتَنِي لأَضْرِبَنَّ بِسَيفِي وَ إِنْ أَمَرْتَنِي كفَفْتُ. فَقَالَ عَلِي{{ع}}: كفَّ يا مِقْدَادُ وَ اذْكرْ عَهْدَ رَسُولِ اللهِ{{صل}} وَ مَا أَوْصَاك بِهِ}}؛ ای علی! به چه [[فرمان]] می‌دهی؟ به [[خدا]] [[سوگند]]، اگر مرا [[مأمور]] کنی، گردنشان را می‌زنم و اگر بگویی دست نگه‌دار، دست نگه می‌دارم. علی{{ع}} فرمود: دست نگهدار ای [[مقداد]]! و به یاد آور [[عهد پیامبر]]{{صل}} را که برای چنین روزی [[فرمان]] به [[صبر]] داد».<ref>سلیم بن قیس هلالی، کتاب سلیم بن قیس، ص١۵۶.</ref> مقداد همچنین در یکی از جلسات [[احتجاجی]] خود در [[دفاع]] از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}}، گفته بود: {{عربی|مَا رَأَيتُ مِثْلَ مَا أَوذِي بِهِ أَهْلُ هَذَا الْبَيتِ بَعْدَ نَبِيهِمْ، وَ إِنِّي لأَعْجَبُ مِنْ قُرَيشٍ تَرَكوا رَجُلاً مَا كانَ أَعْلَمُ مِنْهُ وَ لاَ أَقْضَي مِنْهُ بِالْعَدْل}}؛ من [[اهل بیتی]]، مانند [[اهل بیت پیامبر]]{{صل}} را ندیدم که پس از [[رحلت]] آن حضرت، این اندازه مورد [[آزار]] و [[اذیت]] قرار گرفته باشد. من در شگفتم از [[قریش]]، آنان مردی را ر‌ها کردند که داناتر و [[عادل‌تر]] از او وجود ندارد».<ref>ملا صالح مازندرانی، شرح اصول کافی، ج١٢، ص۴۶۴.</ref> [[عبدالرحمن بن عوف]] که در این جلسه حضور داشت به مقداد نهیبی زد و سعی کرد تا او را از ادامه گفتارش باز دارد. در این هنگام، مقداد با صدای بلند گفت: {{عربی|إِنِّي أُحبّهم لحبّ رسول الله{{صل}} إياهم و إنّ الحقّ فيهم و معهم يا عَبدالرحمَن وإِنّي لأَعْجَبُ مِن قُريش إنّما تَطَاولوا، والله لو أجد عَلَي قريش أنصاراً لقاتلهم كقتال آباءهم}}؛ «من به آنان [[عشق]] می‌ورزم؛ چنان‌که پیامبرخدا{{صل}} به آنان عشق می‌ورزید و به خاطر اینکه [[حق]] در میان‌آنها و با آنها است، ای عبدالرحمن! من از قریش در شگفتم که در حق آنان [[دستبرد]] زدند. به [[خدا]] [[سوگند]]؛ اگر [[یاوری]] داشتم که با قریش بجنگم، با آنان می‌جنگیدم؛ چنان‌که با پدرانشان جنگیدم».<ref>ملا صالح مازندرانی، شرح اصول کافی، ج١٢، ص۴۶۵.</ref>
 
مقداد علاوه بر احتجاجاتی که خود در [[خلافت امیرالمؤمنین]]{{ع}} با [[غاصبان]] امر [[خلافت]] انجام داده بود، در [[احتجاجات امام علی]]{{ع}} و دیگر [[صحابه]] نیز، به عنوان [[شاهد]] به ایفای نقش می‌پرداخت<ref>طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۴۸، ۱۴۸، ۱۵۴ و ۱۵۷.</ref>. مقداد همچنین به فرموده [[امام علی]]{{ع}}، همراه با [[سلمان]] و [[ابوذر]] و [[عمار]] تنها افرادی بودند که زمانی که امیرالمؤمنین{{ع}} و [[حضرت زهرا]]{{س}} و [[حسنین]]{{ع}} به درب [[منزل]] [[انصار]] و [[مهاجر]] رفته، آنان را به [[یاری]] خود فرا خوانده بودند، به [[دعوت]] ایشان پاسخ دادند<ref>{{عربی|ثُمَّ قَامَ الْمِقْدَادُ بْنُ الْأَسْوَدِ فَقَالَ يا أَبَا بَكرٍ ارْجِعْ عَنْ ظُلْمِك وَ تُبْ إِلَي رَبِّك وَ الْزَمْ بَيتَك وَ ابْك عَلَي خَطِيئَتِك وَ سَلِّمِ الْأَمْرَ لِصَاحِبِهِ الَّذِي هُوَ أَوْلَي بِهِ مِنْك فَقَدْ عَلِمْتَ مَا عَقَدَهُ رَسُولُ اللَّهِ صفِي عُنُقِك مِنْ بَيعَتِهِ وَ أَلْزَمَك مِنَ النُّفُوذِ تَحْتَ رَايةِ أُسَامَةَ بْنِ زَيدٍ وَ هُوَ مَوْلَاهُ وَ نَبَّهَ عَلَي بُطْلَانِ وُجُوبِ هَذَا الْأَمْرِ لَك وَ لِمَنْ عَضَدَك عَلَيهِ بِضَمِّهِ لَكمَا إِلَي عَلَمِ النِّفَاقِ وَ مَعْدِنِ الشَّنَئَانِ وَ الشِّقَاقِ عَمْرِو بْنِ الْعَاصِ الَّذِي أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَي نَبِيهِ{{صل}}- إِنَّ شانِئَك هُوَ الْأَبْتَرُ فَلَا اخْتِلَافَ بَينَ أَهْلِ الْعِلْمِ أَنَّهَا نَزَلَتْ فِي عَمْرٍو وَ هُوَ كانَ أَمِيراً عَلَيكمَا وَ عَلَي سَائِرِ الْمُنَافِقِينَ فِي الْوَقْتِ الَّذِي أَنْفَذَهُ رَسُولُ اللَّهِ صفِي غَزَاةِ ذَاتِ السَّلَاسِلِ وَ أَنَّ عَمْراً قَلَّدَكمَا حَرَسَ عَسْكرِهِ فَأَينَ الْحَرَسُ إِلَي الْخِلَافَةِ اتَّقِ اللَّهَ وَ بَادِرْ بِالاسْتِقَالَةِ قَبْلَ فَوْتِهَا فَإِنَّ ذَلِك أَسْلَمُ لَك فِي حَياتِك وَ بَعْدَ وَفَاتِك وَ لَا تَرْكنْ إِلَي دُنْياك وَ لَا تَغُرَّنَّك قُرَيشٌ وَ غَيرُهَا فَعَنْ قَلِيلٍ تَضْمَحِلُّ عَنْك دُنْياك ثُمَّ تَصِيرُ إِلَي رَبِّك فَيجْزِيك بِعَمَلِك وَ قَدْ عَلِمْتَ وَ تَيقَّنْتَ أَنَّ عَلِي بْنَ أَبِي طَالِبٍ{{ع}} هُوَ صَاحِبُ الْأَمْرِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ- فَسَلِّمْهُ إِلَيهِ بِمَا جَعَلَهُ اللَّهُ لَهُ فَإِنَّهُ أَتَمُّ لِسَتْرِك وَ أَخَفُّ لِوِزْرِك فَقَدْ وَ اللَّهِ نَصَحْتُ لَك إِنْ قَبِلْتَ نُصْحِي‌ وَ إِلَي اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ}}. (طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۷۵.)</ref>. او همچنان بر [[عهد]] و [[میثاق]] خود با [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بود تا این که بعد از [[بیعت اجباری]] حضرت، او نیز همراه با دیگر [[یاران امام]]{{ع}}، با [[اکراه]] به قبول [[بیعت با ابوبکر]] تن در داد<ref>طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۸۴.</ref>.
 
[[ابوالهیثم]] هم در ادامه [[مخالفت]] خود با [[غاصبان خلافت]]، پس از تثبیت [[خلافت]] [[خلفا]]، [[تمایل]] چندانی برای [[همکاری]] با [[دستگاه خلافت]] از خود بروز نمی‌نداد؛ از این رو، در طول دوران ۲۵ ساله خلافت، کمتر نشانی از وی به چشم می‌خورد. او در این مدت، از پذیرش پیشنهاد [[ابوبکر]] مبنی بر ادامه [[مسئولیت]] تخمین محصولات [[خیبر]] که در دوره [[رسول خدا]]{{صل}} عهده دار آن بود، [[سرباز]] زد و در پاسخ به چرایی رد این پیشنهاد، به ابوبکر گفت: «در دوره رسول خدا{{صل}} آن حضرت برایش [[دعا]] می‌کرد».<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۲؛ عبدالرزاق صنعانی، المصنّف، ج۴، ص۱۳۲. شاید این جمله ابوالهیثم، طعنه ای به ابوبکر بوده باشد به این که در دوره رسول خدا{{صل}} آن حضرت برایش دعا می‌کرد، اما اکنون چه کسی برای او چنین می‌کند.</ref> او در این مدت ۲۵ ساله، تنها یک بار [[همکاری]] با خلفای نخست را پذیرفت، و آن هم، دوره [[خلافت عمر بن خطاب]] بود. هنگامی که [[خلیفه دوم]] قصد داشت [[یهودیان]] را از [[سرزمین]] خیبر بیرون براند، [[ابوالهیثم]] و تنی چند را برای [[قیمت‌گذاری]] و پرداخت نصف قیمت به ساکنان [[یهودی]] سرزمین [[فدک]] [[مأمور]] کرد که مورد موافقت او قرار گرفت<ref>ابن‌شبه، تاریخ المدینة المنورة، ج۱، ص۱۹۴-۱۹۵؛ بلاذری، فتوح البلدان، ص۳۸؛ جوهری، السقیفة و الفدک، ص۱۰۰.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
 
===بنی قضاعه و جریان ارتداد قبایل===
ظهور و بروز [[متنبئین]] و نیز حادثه [[شورش]] برخی [[قبایل عرب]]، علیه [[حکومت مدینه]] موسوم به واقعه «ردّه» نیز از دیگر رخدادهای مهم [[صدر اسلام]] و دوران [[خلافت]] [[خلفا]] به شمار می‌رود. در شمار بزرگترین و مهمترین [[پیامبران دروغین]]، باید از [[مسیلمه کذاب]] نام برد که تهدیدی جدی برای [[اساس اسلام]] به شمار می‌رفت. [[مسلمانان]] اعم از [[مهاجر]] و [[انصار]] و دیگر اقشار [[مردم]] شبه جزیره به [[نبرد]] این عنصر [[فاسد]] رفتند و در [[جنگی]] موسوم به «[[نبرد یمامه]]» که در [[سال ۱۲ هجری]]، اتفاق افتاد، [[مسیلمه]] و جمع زیادی از یارانش را به [[هلاکت]] رساندند. در این نبرد، جمع زیادی از مسلمانان نیز کشته شدند که در میان ایشان، اسامی مردانی از [[قبیله قضاعه]] نیز دیده می‌شود که از جمله معاریف ایشان می‌توان از [[نعمان بن عصر بن عبید بلوی]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۱۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۸؛ دارقطنی، المؤتلف و المختلف، ج۴، ص۱۷۷۶. به نقل از طبری. ضمن این که ابن اثیر از او با نام و نسب «نعمان بن عصر بن ربیع» یاد کرده است. (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۵۶۰.)</ref>، [[عبدالرحمن بن عبدالله بلوی]] معروف به «[[ابوعقیل بلوی]]» -[[حلیف بنی جحجبی]]-<ref>بلاذری، فتوح البلدان، ص۹۷؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۳۸-۴۳۹؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۱، ص۳۴۰.</ref> و [[معن بن عدی بن جد]] -[[حلیف بنی عمرو بن عمرو]]-<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۵۴؛ بلاذری، انساب الأشراف، ج۱، ص۲۴۱؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۶، ص۳۳۹.</ref> نام برد.
 
علاوه بر جریان [[متنبئین]]، در جریان [[شورش]] [[قبایل عرب]] شبه [[جزیره عربستان]] علیه [[دولت]] مرکزی [[مدینه]] که در [[تاریخ]] به واقعه «رده» موسوم است هم، جمعی از [[قضاعیان]] به ایفای نقش پرداختند. عده ای از آنان در [[مخالفت]] با دولت [[ابوبکر]] به میدان آمدند و جمعی دیگر از ایشان نیز به [[حمایت]] از [[دولت مدینه]] برخاسته آنان را در [[سرکوب]] این [[شورش‌ها]] [[یاری]] نمودند. در حالی که [[امرؤالقیس بن اصبح کلبی]] –عامل [[رسول خدا]]{{صل}} بر [[قبیله قضاعه]] و کلب- [[عمرو بن حکم قینی]] –کارگزار حضرت در [[طایفه]] هذیم- و معاویله والبی همچنان بر [[حکومت مدینه]] [[وفادار]] مانده بودند، [[ودیعه]] کلبی و [[زمیل بن قطبه قینی]] و معاویه والبی ([[وائلی]]) از جمله قضاعیانی بودند که با [[پیروان]] شان علیه دولت ابوبکر سر به شورش نهادند. ابوبکر در راستای تلاش خود برای فائق آمدن بر جریان شورش [[قبایل]]، [[نامه]] ای به امرؤالقیس نوشت و او را به [[نبرد]] ودیعه کلبی فرستاد. وی در نامه ای دیگر به عمرو ب ن حکم قینی، او را به [[رویارویی]] زمیل بن قطبه قینی [[تشویق]] کرد و در مکتوبی دیگر به [[معاویه]] عذری، وی را به نبرد دیگر مخالفان گسیل داشت. ابوبکر همچنین، [[اسامة بن زید]] رادر [[سال ۱۱ هجری]] به سپاهی مجهز و او را روانه [[دیار]] قضاعه نمود. [[اسامه]] پس از رسیدن به [[سرزمین]] مذکور، سواران خود را میان قضاعه فرستاد و از [[وفاداران]] به حکومت مدینه، علیه متمردین آنها یاری‌طلبید. با پیوستن این افراد به [[سپاه اسامه]]، مخالفان فراری شدند و در [[دومة الجندل]] بر گرد ودیعه کلبی جمع آمدند. اسامة بن زید بر [[شورشیان]] گرد آمده در «حَمقَتین»<ref>از بلندی‌های شام. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج‌۲، ص۳۰۵)</ref> [[حمله]] برد و پس از فائق آمدن بر آنان، همراه با [[غنایم]] به [[مدینه]] بازگشت<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج‌۳، ص۲۴۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۳۴۳. حمل بن سعدانه کلبی را هم از دیگر حامیان دولت مدینه و از همراهان خالد بن ولید در جنگ‌های رده گفته‌اند. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۸۲؛-۵۸۳ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۳۷۶)</ref>.
 
[[ابوبکر]]، پرچمی نیز به دست [[عمرو بن عاص]] داد و او را در سال ۱۱هجری به [[جنگ]] [[شورشیان]] قضاعه و [[ودیعه]] و [[بنی حارث]] فرستاد<ref>طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۲۴۹؛ مسکویه، تجارب الامم، ج۱، ص۲۸۰.</ref>. هجمه [[عکرمة بن ابوجهل]] بر [[کلبیان]] معترض [[بحرین]] قدیم را هم باید از دیگر وقایع مرتبط با [[قوم]] قضاعه در این برهه زمانی دانست. عکرمة بن ابوجهل به [[فرمان]] عمرو بن عاص –عامل [[خلیفه اول]]- به مقابله با این دسته از کلبیان رفت و آنان را [[سرکوب]] و منقاد [[حکومت مدینه]] کرد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۳۰۵.</ref>.
علاوه بر شمال شبه [[جزیره عربستان]]، عرصه‌های جنوبی شبه جزیره نیز، [[شاهد]] [[تمرد]] [[قبایل عرب]] از [[قبیله]] [[مهره]] –از شعب بزرگ قضاعه- بود. در پی این واقعه، ابوبکر سپاهی را به [[فرماندهی]] عکرمة بن ابوجهل به سوی این قبیله گسیل داشت. [[عکرمه]] پس از ورود به مهره، خود را در مقابل دو [[رهبر]] [[متخاصم]] دید: یکی «شخریت» که بر مناطق ساحلی این [[سرزمین]] [[تسلط]] داشت و به لحاظ عده و عُده در [[اقلیت]] بود و دیگر «المُصبح» که نفوذش بر مناطق مرتفع مهره بود و در [[اکثریت]] بودند. پس هر دو را به بازگشت به [[اسلام]] [[دعوت]] کرد. دعوت او مورد قبول «شخریت» قرار گرفت اما «المُصبح» امتناع کرد و بدین ترتیب دو طرف آماده [[نبرد]] با یکدیگر شدند. جنگ در گرفت؛ [[سپاه]] عکرمه به کمک شخریت و هزار تن از [[مردم]] قبیله او که به عکرمه پیوستند به [[پیروزی]] رسیدند. «المصبح» همراه با بسیاری از [[مهری‌ها]] کشته شدند و [[غنایم]] بسیاری از آنان نصیب [[مسلمین]] شد<ref>طبری، تاریخ الرسل و الملوک، ج۳، ص۳۱۶-۳۱۷؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۶، ص۳۳۰.</ref>. البته برخی نقل‌ها هم، از [[پیروزی بدون جنگ]] سپاه [[مدینه]] بر مهری‌ها و فائق آمدن آنها بر منطقه بواسطه [[صلح]] خبر می‌دهند. در این خبر آمده که [[مهری‌ها]] با قبول [[پرداخت زکات]] بار دیگر [[فرمانبرداری]] خود را از [[حکومت مدینه]] اعلام کردند<ref>بلاذری، فتوح البلدان، ص۸۳-۸۴.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
 
===بنی قضاعه و فتوحات اسلامی===
حضور در عرصه‌های بزرگ فتوحات اسلامی هم از دیگر [[اخبار]] مهم قضاعه در دوران [[خلافت]] [[خلفا]] است. این حضور را باید در دو [[جبهه]] مخالف و موافق جبهه [[اسلامی]] تعریف کرد. قضاعیانی که در [[عراق]] و [[شام]] ساکن بودند، به جهت [[همپیمانی]] با دو [[دولت]] بزرگ [[ایران]] و [[روم]]، بالطبع [[منافع]] این [[دولت‌ها]] را دنبال می‌کردند؛ از این رو، رو در رویی ایشان با [[مسلمانان]] در جریان فتوحات اسلامی، اتفاقی دور از [[انتظار]] و البته، بی‌سابقه نبود. از نخستین این مواجه‌ها می‌توان به رو در رویی [[سپاه]] [[مسلمین]] به [[فرماندهی]] [[خالد بن ولید]] با [[اجتماع]] [[قبایل]] بهراء، کلب، [[غسان]]، [[تنوخ]] و ضجاعم در [[سال ۱۲ هجری]] اشاره کرد. [[مردم]] [[دومة الجندل]] چون خبر یافتند که خالد بن ولید سوی آنها می‌رود، کس پیش [[یاران]] و همپیمانان خود از [[طوایف]] بهراء، کلب، غسان، تنوخ و ضجاعم فرستادند و آنان را به [[رسم]] [[جاهلی]] به یاری‌طلبیدند. [[مردمان]] کلب و بهراء و ضجاعم و نیز حارث بن ایهم غسانی با گروههایی از غسان و تنوخ [[دعوت]] آنان را [[اجابت]] کردند و نزد آنان آمدند و کار را بر [[عیاض بن غنم]] -[[فرمانده]] مسلمانان در منطقه- تنگ کردند. [[عیاض]]، خالد را از شرایط پیش آمده با خبر کرد و از او [[استمداد]] جست. خالد نیز به دومة الجندل تاخت و کنار یکی از قلاع دومة الجندل در مصاف با مردمی از قبایل کلب و بهراء و غسان و... به [[رهبری]] [[ودیعه]] کلبی و دیگران بر آنان [[شکست]] [[سختی]] وارد کرد و بسیاری از ایشان از جمله ودیعه کلبی –فرمانده [[کلبیان]] منطقه- را به [[اسارت]] گرفت. ودیعه با [[امان]] [[عاصم بن عمرو]] و [[اقرع بن حابس]] و [[تمیمیان]] از کشته شدن [[نجات]] یافت<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۷۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۳۹۵-۳۹۶؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۵۱۲.</ref>. اجتماع دیگری هم که در [[سال ۱۳ هجری]] توسط غسان و لخم و تنوخ و دیگران در این منطقه تشکیل شد با [[حمله]] خالد و پیش از ورود او به منطقه با متفرق شدن این [[قبایل]] به پایان رسید<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۸۹.</ref>. از دیگر مواجهات [[قضاعیان]] با [[سپاه اسلام]]، می‌توان به [[رویارویی]] این [[قبیله]] با [[سپاه]] [[مسلمین]] در [[شام]] به [[فرماندهی]] [[خالد بن سعید بن عاص]] اشاره کرد. نقل است که [[ابوبکر]] پس از [[سفر]] حجش در [[سال ۱۳ هجری]]، [[خالد بن سعید]] را با جمعی از [[مسلمانان]] جهت امر [[فتوحات]] به شام فرستاد. [[رومیان]] پس از اطلاع از این امر، [[اعراب]] شام از جمله قبایل بهراء، سلیح، [[تنوخ]]، غسان، [[جذام]]، [[لخم]] و... را به [[جنگ]] مسلمانان [[سوق]] دادند. خالد بن سعید بن عاص، بواسطه [[نامه]]، ابوبکر را از این موضوع خبردار کرد و ضمن برخی رویارویی‌های مقطعی با آنان، از [[خلیفه]] [[تقاضای کمک]] نمود<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۴۰۲.</ref>.
 
حملات غافلگیر کننده [[خالد بن ولید]] در مَرجُ راهِط<ref>دشتی فراخ در اطراف دمشق. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۱۰۱)</ref> بر جمع غسان و بهراء و دیگر قبایل<ref>خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۶۲-۶۳؛ بلاذری، فتوح البلدان، ص۱۱۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۴۱۰.</ref> در سال ۱۳ هجری هم از دیگر [[روایات]] [[تاریخی]] ای است که از مشارکت فعال [[بنی قضاعه]] در مواجهه با مسلمانان در جریان [[فتوحات اسلامی]] حکایت دارد.
 
از دیگر گزارشاتی که به نقش فعال قضاعی‌ها در جریات فتوحات اسلامی اشاره دارد، [[اخبار]] [[همراهی]] آنان با [[هرقل]] در مواجهه با سپاه اسلام در اواخر [[سال ۱۴ هجری]] و اوایل [[سال ۱۵ هجری]] است. در پی آغاز فتوحات اسلامی، هراکلیوس<ref>امپراطور بیزانس که در منابع عربی با نام «هرقل» از او یاد می‌شود.</ref> که پیش‌تر مناطق مهم شام -از جمله [[حمص]]- را از دست داده ‌بود، یکبار دیگر کوشید تا با سامان دادن لشکری عظیم از [[رومی‌ها]]، [[شامیان]]، اهالی جزیره و ارمنستانی‌ها، در کنار [[قبایل عرب]] منطقه همچون: لخم، جذام، بلقین، بلی، [[عامله]] و [[قبائل]] قضاعه و [[غسان]] به جنگ مسلمانان برود. بدین منظور، او در تابستان سال ۱۴ هجری، همراه با رومیان و جمع زیادی از مستعربه از [[قبایل]] لخم، جذام، بلقین، بلی، عامله و قبائل قضاعه و غسان به [[انطاکیه]] رفت و آماده [[پیکار]] با مسلمانان شد. او در انطاکیه ماند و یکی از خواجگان خود به نام «صقلار» را با یکصد هزار تن که [[دوازده]] هزار نفر از آنان از مستعربان -از غسان و قبایل قضاعه بودند،- به سالاری جبلة بن ایهم غسانی به [[نبرد]] مسلمانان فرستاد. مسلمانان با بیست و چهار هزار تن سپاهی به [[فرماندهی]] [[ابوعبیده جراح]] به مقابله آنها رفتند. دو [[سپاه]] در [[رجب]] [[سال ۱۵ هجری]] در [[یرموک]] به هم رسیدند و پس از نبردی سخت، مسلمانان به [[پیروزی]] دست یافتند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۵۷۰-۵۷۱؛ فسوی، المعرفة و التاریخ، ج۳، ص۳۰۰.</ref>. در پی این نبرد، مسلمانان در پیکاری دیگر، با [[هرقل]] و سپاه بزرگش درگیر شدند و در آن نبرد که با کشته شدن جمع زیادی از مستعربه –از جمله [[بنی بلی]]- همراه بود، به فتحی بزرگ دست یافتند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۵۷۰-۵۷۲.</ref>. از نکات حائز اهمیت در این گزارشات ([[فتوح]] [[شام]])، [[همراهی]] برخی از [[رجال]] [[قضاعی]] در کنار مردمانی از [[قبیله]] لخم و جذام و عامله و غسان با [[برادران]] [[عرب]] خود در سپاه [[مسلمین]]، علی‌رغم [[همپیمانی]] با سپاه بیزانس است. از جمله این [[جنگ‌ها]]، که جمع زیادی از قضاعی‌ها مشارکت داشتند، پیکار بزرگ «یرموک» (۱۳ [[هجری]]) است. در این نبرد، [[قبیله قضاعه]] همراه با قبایل همدان، [[مذحج]]، [[حمیر]]، [[خثعم]]، [[کنانه]]، لخم، جذام، [[خولان]] و حضرموت در [[میمنه]] و [[میسره سپاه]] [[اسلام]] جای داشتند<ref>ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۱، ص۱۹۸؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۱۱. از جمله این قضاعیان، عبدالرحمن بن ملّ نهدی معروف به «ابوعثمان نهدی» (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۹) و علقمة بن زامل (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۰۶) یا به نقلی علقمة بن وائل بن مروان کلبی (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۸) بودند. علقمه در این جنگ، مسئولیت تقسیم غنائم را بر عهده داشت. (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۰۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۸)</ref>. از دیگر [[اخبار]] وارده در این باب، می‌توان به حضور برخی از [[کلبی‌ها]] در [[فتوحات اسلامی]] بخصوص [[فتوحات شام]] اشاره کرد. نقل است دِحْـیة کلبی در [[سال ۱۴ هجری]] از سوی یزیدُ بن أبی سفیان، در رأس سپاهی به سوی [[مردم]] [[تدمر]] -از سرزمین‌های [[بنی‌کلب]]- فرستاده شد. وی پس از [[مصالحه]] با [[اهل]] تدمر، موفق به فتح آنجا گردید<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۴۴۱؛ ابن حجر، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۱۳۸.</ref>. [[جنگ اجنادین]] (در [[سال ۱۳ هجری]]) هم، دیگر نبردی است که حضور برخی قضاعی‌ها -از جمله [[ابو عبد الرحمن]] ذو الشکوة-<ref>ابو عبدالرحمن فردی درشت هیکل بود. وی در این جنگ در کنار ابوعبیدة بن جراح به نبرد با دشمنان پرداخت و موفق شد هشت تن از رومیان را به خاک هلاکت بیفکند. شجاعت او در این جنگ، باعث سرایش این شعر از سوی ابوعبیده در این روز گردید: {{عربی|فعل کفعل الضّخم من قضاعه فی طاعة اللّه و نعم الطّاعه}}‏ (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۴)</ref> در آن به ثبت و ضبط رسیده است.
 
در [[جبهه]] [[فتوحات]] [[ایران]] نیز، قضاعی‌ها نقش‌آفرین میدان بودند که از چهره بارز آنها می‌توان از [[عبدالرحمن بن مل نهدی]] معروف به «[[ابوعثمان نهدی]]» - از کبار [[تابعین]] [[بصره]]- نام برد که در میادین بزرگی چون [[قادسیه]]، [[جلولاء]]، تستر<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷۱۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۹.</ref>، [[نهاوند]]، [[آذربایجان]] و مهران<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۹.</ref> حضور یافته بود. [[خالد بن عرفطة بن ابرهه]] نیز از دیگر [[رجال]] [[قضاعی]] حاضر در فتوحات ایران بود که از سوی سعد بن وقاص، [[فرماندهی]] میدان را در [[جنگ قادسیه]] (در سال ۱۴) بر عهده داشت<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۱۹؛ دینوری، الاخبار الطوال، ص۱۲۱.</ref>.
 
علاوه بر [[فتوحات عراق]] و ایران، فتوحات [[مصر]] هم از دیگر عرصه‌های حضور مردان قضاعه در میادین [[فتوحات اسلامی]] بود. در این فتوحات -که در [[سال ۲۰ هجری]] به فرماندهی [[عمرو بن عاص]] آغاز شده بود- جمع زیادی از [[قضاعیان]] در طیف‌های مختلف مشارکت داشتند. [[بنی جهینه]] از جمله این [[طوایف]] قضاعی بودند؛ لیکن چون جمع آنها به حدی زیاد نبود که خود مستقلاً پرچمی داشته باشند، از این‌رو ذیل «[[اصحاب]] الرایه» قرار گرفتند. «اصحاب الرایه» گروهی از [[مردم]] [[قبایل]] پراکنده از جمله [[قریش]]، [[انصار]]، [[اسلم]]، [[غفار]]، [[جهینه]]، [[ثقیف]]، [[عبس بن بغیض]] و [[أشجع]] بودند که چون جمع آنان برای داشتن پرچمی مستقل کفایت نمی‌کرد، همگی ذیل پرچمی واحد قرار می‌گرفتند و در نبرها شرکت می‌کردند. پس از [[فتوحات]] و در پی منطقه بندی «[[فسطاط]]» برای [[سکونت]] [[اعراب]]، خطه ای به ایشان تخصیص داده شد<ref>ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۹۸ و ۱۱۵-۱۱۶؛ نیز ر.ک: مقریزی، الخطط، ج۲، ص۶۰-۶۱؛ الحدیثی، أهل الیمن، ص۱۶۷؛ الجبوری، الجوار، ص۱۲۲.</ref>. به [[اعتقاد]] برخی منابع، [[بنی جهینه]] پس از شرکت در [[فتح مصر]]، در خطه بنی غفار و قریش و اسلم و انصار ساکن شدند<ref>النسابون العرب...، «قبیلة الغفار فی التاریخ و النسب»، م ایمن زغروت.</ref>. فتوحات [[افریقا]] نیز از دیگر میادینی بود که طوایف [[بنی قضاعه]] و [[بنی‌کلب]] در آن شرکت جسته بودند. در توضیح نقش بزرگ قضاعه در برخی فتوحات افریقا، برخی منابع بر این اعتقادند که در [[زمان]] فتح صقلّیه توسط اعراب، معظم أمرای آن را مردان [[قبیله کلب بن وبره]] تشکیل داده بودند<ref>الموسوعه العربیه، مقاله «کلْبُ بْنُ وَبْره»، محمد شفیق البیطار.</ref>. مردم [[بنی بلی]] هم از دیگر فروعات [[قبیله قضاعه]] بودند که در فتوحات [[مصر]] حضوری گسترده داشتند. نقل است که پس از آنکه [[عمرو بن عاص]] از عمر برای فتح مصر یاری‌طلبید، وی چهار هزار و به نقلی [[دوازده]] هزار نفر از مردم قبایل همدان، بلی و صدف را به [[فرماندهی]] [[زبیر]] و همراه با بزرگانی نظیر [[مقداد بن عمرو بهراوی]]، [[عبادة بن صامت]]، [[مسلمة بن مخلد]] و... به سوی او فرستاد. در این درگیری -که [[سپاه اسلام]] از منجنیق علیه [[رومیان]] استفاده نمودند،- این قبایل در ضربه زدن به حصار اسکندریه و فتح [[دژ]] آن نقش بسزایی داشته‌اند<ref>ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۱۳۸-۱۴۱.</ref>. همچنین، بلوی‌ها به عنوان یکی از شش قبیلۀ معروف [[صعید]] مصر، در [[جنگ‌ها]] و [[فتوحات]] مصر، نقشی مؤثر ایفا نمودند و از برخی افراد این [[قبیله]] از جمله [[زهیر بن قیس بلوی]] و [[عبدالرحمن بن عدیس بلوی]] به‌عنوان [[فرماندهان سپاه]] یاد شده است<ref>نک‍: دباغ، بلادنا، ۱(۲)، ص۳۹۵.</ref> از [[رجال]] معروف بلوی حاضر در فتوحات مصر –علاوه بر اسامی یاد شده- می‌توان از [[اصحاب]] و بزرگانی چون [[علسة بن عدی بلوی]]<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۷۸.</ref>، [[اسعد بن عطیة بن عبید بلوی]]<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۸۸؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۲۱۱.</ref>، [[اسعد بن عطیة بن عبید بلوی]]<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۸۸؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۲۱۱.</ref> و [[رویفع بن ثابت بلوی]]<ref>ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۲۶۱؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۶۱.</ref> یاد کرد. رویفع افزون بر مصر، به دستور [[معاویة بن ابی‌سفیان]]، اقداماتی هم، جهت فتوحات [[افریقا]] انجام داد<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۰۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۸۷.</ref> و در فتوحات [[مغرب]] نیز به ایفای نقش پرداخت<ref>ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۲۶۱؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۶۱.</ref>.
 
از [[مردم]] قبیله [[مهره]] نیز به عنوان یکی دیگر از [[طوایف]] [[قضاعی]] حاضر در عرصه [[فتوحات اسلامی]] یاد شده است. نمود بارز این حضور گسترده و مؤثر را می‌توان در فتوحات شمال افریقا خصوصاً در [[فتح مصر]] جست. در این فتوحات که بسیاری از رجال مهره، از جمله برخی از [[اصحاب پیامبر]]{{صل}} همچون أبوعبدالرحمن نبیه بن صؤاب (صواب) مهری<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۳۴۵.</ref>، [[سفیان بن صهابه مهری]] معروف به «خرنق شاعر»<ref>ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۵۰۴؛ ابن حجر، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۱۰۳. ضمن این که در برخی منابع از او با لقب «الخریق الشاعر» نام برده شده است. (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۵۳؛ مامقانی، تنقیح المقال فی علم الرجال، ج۳۲، ص۸۵.)</ref> و [[برح بن حسکل]] (عُسکل)<ref>ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۱۸۵. منابعی هم، از او با نام و نسب «برح بن عسکر بن وتّار» یاد کرده‌اند. (ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۱، ص۲۳۶-۲۳۷؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۸۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۰۸)</ref> مشارکت داشتند، [[مهری‌ها]] از طلایه‌داران [[سپاه اسلام]] و از بهترین [[یاران]] [[عمرو بن عاص]] –عامل [[حکومت مدینه]] در [[مصر]]- بودند و رشادت‌ها و شجاعت‌های بسیار از خود در صحنه‌های [[نبرد با رومیان]] به نمایش گذاشتند. چندان که فضل شان در [[جهاد]] و [[شجاعت]] شان در [[قتال]]، [[تحسین]] [[فرمانده]] شان -عمرو بن عاص- را برانگیخت و وی در [[مدح]] رزم آوران این [[قبیله]]، از آنان با تعبیر: «أما مَهْرَة فقوم یقْتُلْون ولا یقْتَلُون» یاد کرد<ref>ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۱۶۰.</ref>. اوج رشادت‌ها و شجاعت‌های مهری‌ها در محاصره و فتح قلعه اسکندریه در [[سال ۲۵ هجری]] رقم خورد که تفاصیل این واقعه را ابن عبد الحکم به [[نقل]] از [[محدث]] شهیر [[یزید بن ابی حبیب]] در کتاب خود نقل کرده است<ref>ر.ک: ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۱۵۹-۱۶۰.</ref>.-<ref>د.علی صالح الخلاقی، دور قبیلة مَهْرَة وأعلامها فی مصر فی القرون الثلاثة الأولی للهجرة (۱)، یافع نیوز.</ref> آنان همچنین، تحت [[فرماندهی]] عمرو بن عاص و در [[حمله]] [[عبدالله بن سعد بن أبی سرح عامری]] به [[افریقا]] در [[زمان]] [[خلافت عثمان]] در [[سال ۲۷ هجری]] با ششصد تن [[جنگجو]] مشارکت جستند<ref>ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۳۱۳</ref> و اندکی بعد، در [[فتوحات]] شمال افریقا، [[مغرب]] و [[اندلس]] حضوری مؤثر یافتند. مهری‌ها در جنگ‌های شمال افریقا که در [[قرن نخست هجری]] به وقوع پیوست در نقش [[سواره‌نظام]] سپاه اسلام ظاهر شدند و با مهارت‌های بسیار بالایی که در سوارکاری داشتند و با بهره‌گیری از شتران معروف خود که به [[سرعت]] و [[صلابت]] و [[حرکت]] بی‌سر و صدای خود شهره بودند، در فتوحات مصر از جمله «نیکیو» در سال ۶۴۶ میلادی و دیگر جنگ‌های آن شرکت کردند. نتیجه حضور مؤثر و گسترده مهری‌ها در [[فتوحات اسلامی]] مصر، در [[ترقی]] فرمانده شان عبدالسلام بن هبره مهری تبلور یافت. عبدالسلام به دستور [[عمرو بن عاص]]، [[فرماندهی سپاه]] [[اسلام]] در فتح لیبی را برعهده گرفت و توانست با [[شکست]] [[فرمانروایان]] و عمال امپراطوری بیزانس، لیبی را برای همیشه از [[تسلط]] [[رومیان]] خارج کند. وی پس از فتح لیبی به [[حکمرانی]] این [[سرزمین]] دست یافت و عنوان نخستین [[امیر]] [[مسلمان]] این سرزمین را از آن خود کرد<ref>الموسوعة الحره، مقاله تاریخ المهره.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
 
==قضاعه و ایام [[خلافت عثمان]]==
آگاهی‌های ما از قضاعه و نقش آنان در دوران خلافت عثمان، بیشتر محدود به اخباری است که در ذیل [[تراجم]] [[رجال]] شهیر این [[طایفه]] –همچون [[مقداد بن عمرو بهراوی]] و [[عبدالرحمن بن عدیس بلوی]]- تعریف یافته است. اطلاعات ما از شرح حال [[زندگی]] این دو، که بی‌شک از بارزترین چهره‌های این [[قوم]] در تمام ادوار [[تاریخ]] [[اسلامی]] هستند، مهمترین منبع در تأمین آگاهی‌های ما در باره طایفه [[بنی قضاعه]] در این دوره زمانی است. مقداد از [[اصحاب]] بزرگ [[پیامبر]]{{صل}} و از [[خواص]] [[یاران امیرالمؤمنین]]{{ع}}<ref>ابن داوود حلی، رجال ابن داود، ص۱۹۲؛ علامه حلی، خلاصة الاقوال، ص۲۷۷.</ref> به شمار می‌رفت که –همان‌گونه که در بخش پیشین گفته شد- در مناسبت‌های مختلف، از ابراز این [[دلدادگی]]، هیچ ابایی به خود راه نمی‌داد. نقل است که پس از مجروحیت منجر به [[مرگ]] [[عمر بن خطاب]] و در پی تشکیل شورایی شش نفره جهت [[انتخاب خلیفه]] بعد از عمر، زمانی که [[عبدالرحمن بن عوف]] در [[روز]] سوم مذاکرات این [[شورا]]، به میان [[مردم]] آمد و گفت: «من از میان ایشان [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} و عثمان را [[انتخاب]] کردم؛ حال شما بگویید از میان این دو کدام یک را برگزینیم»؛ [[عمار بن یاسر]] فوراً گفت: «اگر می‌خواهی مردم [[اختلاف]] نکنند، علی{{ع}} را برگزین و با او [[بیعت]] کن». مقداد نیز ضمن [[تأیید]] سخنان [[عمار]] گفت: «اگر با علی بیعت کنی ما هم می‌گوییم سمعنا و اطعنا»<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۴، ص۲۳۲-۲۳۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۷۰.</ref>. [[انتخاب عثمان به خلافت]] توسط عبدالرحمن بن عوف، مقداد را متأثر کرد از این‌رو بر او خرده گرفت و گفت: «ای عبدالرحمن؛ به [[خدا]] کار را از کسانی که به [[حق]] [[حکم]] می‌کنند و به حق [[عدالت]] می‌ورزند، باز گرفتی» و سپس ادامه داد: «به خدا قسم؛ حوادثی مانند آنچه که از پس [[رسول خدا]]{{صل}} بر این [[خاندان]] رخ داد، ندیده ام. از [[قریش]] در عجبم، مردی را واگذاشتند که نگفته پیداست هیچ کس عالمتر و [[عادل‌تر]] از او نیست. به [[خدا]] اگر بر ضد آنان یارانی می‌یافتم»... [[عبدالرحمن]] [[کلام]] [[مقداد]] را قطع کرد و او را از [[فتنه]] (و کشته شدنش) بر [[حذر]] داشت<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۴، ص۲۳۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۷۱. </ref>. در بیان شدت [[اندوه]] و [[افسوس]] او از واقعه [[انتخاب عثمان به خلافت]]، [[یعقوبی]] چنین نقل کرده که «از مردی [[روایت]] شده که می‌گفت: [پس از [[بیعت]] با عثمان] به [[مسجد النبی]] در آمدم؛ پس مردی را ایستاده بر سر زانوان خود دیدم –که چنان افسوس می‌خورد که گویی [[دنیا]] را به دست داشته و از [[کفش]] رفته است- و می‌گفت: شگفتا از [[قریش]] و دریغ داشتن ایشان [[خلافت]] را از [[خاندان]] پیامبرشان؛ با این که اولین شان در [[پذیرش اسلام]] و [[پسر عم رسول خدا]]{{صل}}، [[داناترین]] [[مردم]] و فقیه‌ترین ایشان در [[دین خدا]] و کسی که در راه [[اسلام]] بیش از همه [[رنج]] برد و رهشناس‌ترین ایشان و آنکه از همه بهتر به [[راه راست]] [[هدایت]] می‌کند، در بین شان است. به [[خدا]] قسم، خلافت را از [[هدایت کننده]] [[هدایت یافته]] [[پاک]] و [[منزه]] ربودند. آنان در این کار نه [[اصلاحی]] را منظور داشتند نه احقاق حقی. لیکن آنان دنیا را بر [[آخرت]] برگزیدند. پس دور باشند [از [[رحمت]] [[حق]]] و نابود شوند [[ستمکاران]]. بدو گفتم: خدایت [[رحمت]] کند؛ تو کیستی؟ و درباره که سخن می‌گویی؟ گفت: من [[مقداد بن عمرو]] هستم و از [[علی بن ابیطالب]]{{ع}} سخن می‌گویم. بدو گفتم: اگر در این راه [[قیام]] کنی، بی‌گمان یاورت خواهم بود. گفت: ای برادرزاده؛ برای این کار یک مرد و دو [[مرد]] کافی نیست.»...<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۶۳.</ref> مقداد در ایام [[خلافت عثمان]] نیز، در برابر [[خوی]] [[تجمل‌گرایی]] عثمان و [[تحریفات]] آشکار او در امر [[دین]] و [[سنت]]، [[علم]] [[اعتراض]] بر می‌افراشت که [[چشم پوشی]] از [[قصاص]] [[عبیدالله بن عمر]] از آن جمله است. نقل است که چون مردم درباره [[خون]] [[هرمزان]] و جانبداری عثمان از عبیدالله بن عمر سخن بسیار گفتند، عثمان بر فراز [[منبر]] رفت و مردم را زنهار داد و گفت: «من خود صاحب خون هرمزانم و آن را به خاطر [[خدا]] و [[عمر]] بخشیدم؛ و به جهت خون عمر، [[عبیدالله بن عمر]] را رها کردم». در این هنگام، [[مقداد]] به پا خاست و در پاسخ به سخنان خارج از حد و حدود عثمان گفت: «[[هرمزان]] [[بنده خدا]] و [[پیامبر]] او بود، به تو نمی‌رسد که [[حق خدا]] و پیامبرش را ببخشی».<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۴، ص۱۶۳-۱۶۴. همچنین روایت شده که عثمان در همان شبی که در آن روز با او بیعت شد، بر خلاف معمول، در حالی که پیشاپیش او شمعی روشن کرده بودند، با دبدبه خاصی برای نماز عشا بیرون شد. در راه به مقداد برخورد و مقداد او را از این بدعت بر حذر داشت. (یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۶۳)</ref>
 
[[قیام]] [[مردم]] علیه عثمان نیز از دیگر حوادث مهم دوران [[خلافت]] اوست که در آن به ذکر نام برخی از مردم [[بنی قضاعه]] پرداخته شده است. پس از [[به خلافت رسیدن عثمان]] و همراه شدن آن با [[دگرگونی]] سنت‌های رسول [[خدا]]{{صل}} و [[تغییر احکام]] [[الهی]] و نیز [[بدرفتاری]] با برخی [[اصحاب پیامبر]]{{صل}}، [[اعتراض]] شدید مردم در شهرهای مختلف برانگیخته شد؛ چندان که برخی گروههای معترض -از جمله قضاعیها- از [[مصر]] و [[کوفه]] و [[بصره]] به [[مدینه]] سرازیر شدند<ref>ابن شبه نمیری، تاریخ مدینة المنوره، ج۴، ص۱۲۸۱. نیز بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۴۸-۵۴۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۶۹-۳۷۰.</ref>. در این اعتراض، [[عبدالرحمن بن عدیس بلوی]] یکی از رؤسای معترضان مصر علیه عثمان بود<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‏۲، ص۴۵۴.</ref>. مخالفان معترض [[مصری]] در ابتدا، همراه با جمعی از بزرگان مصر در «[[سقیا]]» یا «[[ذی خشب]]» [[نامه]] ای به عثمان نوشتند و از او به جهت ایجاد این [[بدعت‌ها]]، اعتراض کرده او را در صورت ادامه این روند، [[تهدید]] به قیام کردند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۳۵۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۶۹؛ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۳۴۳</ref>. با ادامه یافتن [[تحریفات]] [[خلیفه]] و بی‌توجهی او به امور [[اسلامی]]، سرانجام معترضان مصری در کنار مردمانی از بصره و کوفه دست به اعتراض زده، در حالی که تعداد آنها بین چهارصد تا هزار تن می‌رسید<ref>ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۴۸-۵۴۹.</ref>، در چهار گروه با چهار [[پرچم]] به [[فرماندهی]] کل [[ابوعمرو بن بدیل بن ورقاء]] –از [[اصحاب]] گرانقدر [[رسول خدا]]{{صل}}- و [[عبدالرحمن بن عدیس بلوی]]<ref>ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۴۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۶۹؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۱۷۰. در این منابع، از عبدالرحمن بن عدیس با نسبت «تجیبی» یاد شده است.</ref>، در [[شوال]] [[سال ۳۵ هجری]] از شهرهای خود خارج، و به سوی [[مدینه]] [[حرکت]] کردند<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۵۸. بلاذری ضمن معرفی کنانة بن بشر به عنوان رییس اهل مصر در این خیزش، تعداد مصری‌ها را در این قیام ۴۰۰ یا ۵۰۰ یا ۷۰۰ یا ۹۰۰ برشمرده است. (بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۴۸-۵۴۹)</ref>. آنها ابتدا در نزدیکی مدینه در محلی به نام «ذی [[مروه]]» [[اجتماع]] کردند<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۵۹.</ref> و اندکی بعد، به مدینه وارد شدند. آنان با رایزنی‌های انجام گرفته، ضمن [[ابلاغ]] [[اعتراضات]] خود به عثمان، تعهداتی را جهت [[اصلاح امور]] [[مسلمین]] از او اخذ نمودند و سپس، به شهرهای خود بازگشتند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۷۲.</ref>. اما در میانه راه، به یکی از [[غلامان]] عثمان که سوار بر شتری از شتران عثمان عازم [[مصر]] بود، برخوردند. آنان در [[بازرسی]] از او، [[نامه]] ای یافتند که در آن [[خطاب]] به [[عبدالله بن سعد بن ابی سرح]] -[[والی عثمان]] در مصر- از او خواسته شده بود تا با مخالفان به محض ورود به شدت برخورد کند. بر اساس این نامه، به [[عبدالله بن ابی سرح]] دستور داده شده بود تا به محض دریافت نامه، [[عمرو بن بدیل]] و [[عبدالرحمن بن عدیس]] را گردن بزند و دست و پای برخی دیگر را خلاف هم قطع کند<ref>شیخ مفید، الجمل، ص۷۱. بر اساس برخی از نقل‌ها، دستور به قطع دست او داده شده بود. (ابن شبه نمیری، تاریخ مدینة المنوره، ج۸، ص۱۳۰۷؛ ابن اعثم، الفتوح، ج۲، ص۴۱۲. نیز بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۵۵.)</ref>. پس معترضان به [[سرعت]] به مدینه بازگشتند و با نشان دادن نامه به عثمان و دیگر [[مردمان]]، خواستار توضیح او شدند. عثمان ضمن رد [[نوشتن]] این نامه، بر [[پایبندی]] خود بر قول و قرارهایش با آنان –که عمل بر اساس [[کتاب خدا]] و [[سنت]] [[رسول]]{{صل}} و عمل در راستای رضای معترضان بود،- تأکید ورزید. اما توضیحات او معترضان را مجاب نکرد و آنان همچنان از [[بی‌اعتمادی]] خود به عثمان پای فشردند<ref>ابن اعثم، الفتوح، ج۲، ص۴۱۴.</ref>. این اقدام و دیگر اقدامات صورت گرفته از سوی دو طرف، مذاکرات را عملاً به بن بست کشاند تا این که سرانجام با بالا گرفتن کار، معترضان به [[منزل]] عثمان [[یورش]] آوردند و او را در عصر [[روز]] هیجدهم دیحجه [[سال ۳۵ هجری]] به [[قتل]] رساندند<ref>نویری، نهایة الارب فی فنون ادب، ج۵۶، ص۷۷.</ref>. از دیگر [[اخبار]] [[عبدالرحمن بن عدیس]] و قضاعه در این واقعه مهم [[تاریخی]] می‌توان به جلوگیری [[ابن عدیس]] از ورود و خروج [[مردم]] به [[خانه]] عثمان پس از [[گفتگو]] با [[طلحة بن زبیر]]<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۴، ص۳۷۹؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۷۴.</ref> و نیز ممانعت از بریدن سر عثمان توسط معترضان پس از قتل وی<ref>پس از قتل عثمان، معترضان قصد داشتند سر او را از بدن جدا کنند. در این لحظه، نائله (همسر عثمان) و ام البنین (یکی از زنان حاضر در صحنه) با فریاد و ضرب ‌و شتم حاضران، مانع این کار شدند. آنها با پاره کردن لباس‌های خود و ضربه زدن به صورت معترضان، سعی کردند از این اقدام جلوگیری کنند. عبدالرحمن بن عدیس با دیدن این صحنه از معترضان خواست تا عثمان را رها کنند. بدین ترتیب، معترضان از بریدن سر عثمان، صرفنظر کردند. (محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۴، ص۴۱۴؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۷۹)</ref> اشاره کرد. مشارکت فعال بلوی‌ها در قتل عثمان موجب شد که برخی [[محققان]]، خبر از [[گرایش علوی]] بلوی‌ها دهند و این احتمال را که درگیری آنان با [[امویان]] نیز ادامه همین جریان باشد را از [[ذهن]] دور ندانند<ref>عبدالله خورشید البری، القبائل العربیه فی مصر فی القرون الثلاثة الاولی للهجرة، ج۱، ص۲۳۲.</ref>.
 
پس از قتل عثمان، [[مسلمانان]] با [[اشتیاق]] نزد علی{{ع}} رفته، خواستار [[بیعت]] با ایشان شدند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۴، ص۴۲۷.</ref>. در این بین، [[تمایل]] و اشتیاق یمنی‌ها به [[خلافت امام]]{{ع}} به سبب بیعدالتیها و تضییع حقوقشان در [[روزگار]] عثمان، به مراتب بیش از دیگران بود. در این میان، بزرگان و نامآورانی از [[قبایل]] مختلف با [[امام علی]]{{ع}} در [[مدینه]] بیعت کردند که [[عبدالرحمن بن عدیس بلوی]] از جمله آنها بود<ref>شیخ مفید، الجمل، ص۵۲. شیخ مفید در کتاب خود از او با نسبت «سلولی» یاد کرده است. (شیخ مفید، الجمل، ص۵۲.)</ref>. آنان با حضرت بیعت کردند که با هر که جنگید، بجنگند و با هرکس [[صلح]] کرد، ایشان نیز صلح کنند و در [[جنگ]]، هرگز به آن حضرت پشت نکنند و در همه جنگ‌های [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} همراهش باشند و حتی یک تن از ایشان از شرکت در جنگ خودداری نکند<ref>شیخ مفید، الجمل، ص۵۲.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
 
==تعاملات قضاعه با دولت علوی{{ع}}==
بعد از [[قتل عثمان]]، جمعی از [[اصحاب پیامبر]]{{صل}} ضمن گرد آمدن در [[مسجد رسول خدا]]{{صل}}، به ذکر [[فضایل امیرالمؤمنین]]{{ع}} در میان [[مردم]] پرداخته، سابقه و [[قرابت]] آن حضرت را با رسول‏خدا{{صل}} یادآور شدند<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۲۶؛ اسکافی، نقض العثمانیه، ص۳۶؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۷، ص۳۶؛ مجلسی، بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار، ج۳۲، ص۱۶.</ref>. ابوالهیثم بن تیّهان بلوی یکی از این [[اصحاب]] بود. وی ضمن سخنانی، با یادآوری سابقه و موقعیت خود نزد [[پیامبر]]{{صل}}، از مردم خواست از او [[پیروی]] کنند و [[حکومت]] را به کسی که از ایشان در [[اسلام]] مقدّم‌تر و سزاوارتر به [[رسول خدا]]{{صل}} می‌باشد، (یعنی [[امام علی]]{{ع}}) بازگردانند تا شاید [[خداوند]] بواسطه او میان شان [[الفت]] ایجاد نموده، خونهای شان را [[حفظ]] کند<ref>شیخ مفید، الجمل، ص۶۵. نیز ر.ک: ابن ابی ‏الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۴، ص۸ و ج۷، ص۳۶. شیخ مفید(ره)، ضمن برشمردن ابوالهیثم بن تیهان در شمار طرفداران خلافت امام علی{{ع}}، وی را از تشویق کنندگان مردم جهت بیعت با آن حضرت برشمرده، نقل کرده که ابوالهیثم در روز بیعت با امیرالمؤمنین{{ع}}، به امام علی{{ع}}گفت: «خلافت اسلامی به فساد کشیده شد و دیدی که عثمان چه کرد و چگونه بر خلاف کتاب و سنت رفتار کرد؛ دستت را بده تا با تو بیعت کنیم تا کار امت اصلاح شود». (شیخ مفید، الجمل، ص۱۲۸.)</ref>. با تلاش‌های ابوالهیثم و دیگر اصحاب گرانقدر رسول خدا{{صل}}، سرانجام، مردم به امام علی{{ع}} روی آوردند و خواهان [[بیعت]] با آن حضرت شدند. با [[پذیرش امر]] [[خلافت]] از سوی حضرت، [[عمار]] و [[ابوالهیثم بن تیهان]] بر اساس [[طاعت خدا]] و [[سنت]] [[رسول]]{{صل}} از مردم برای امام علی{{ع}} بیعت ‌گرفتند<ref>شیخ طوسی، الامالی، ص۷۲۷.</ref>. ابوالهیثم پس از بیعت با [[امیرالمؤمنین]]{{ع}}، از همراهان حضرت در حکومت ایشان گردید و علی{{ع}} را در امور حکومت -از جمله جنگ‌های آن [[امام همام]]{{ع}}،- [[همراهی]] نمود. در همین راستا، او در [[نبرد جمل]] حضور یافت. وی پیش از آغاز این [[جنگ]]، زمانی که افرادی همچون [[طلحه]] و [[زبیر]] و جمعی از [[بنی امیه]]، زمزمه [[مخالفت با علی]]{{ع}} را آغاز کرده بودند، همراه با عده‌ای دیگر، نزد [[امام]]{{ع}} رفتند و ضمن با خبر ساختن ایشان از [[توطئه]] قریب الوقوع آنان، خواستار [[اقدام عملی]] آن حضرت در برابر تحرکات آنها شدند<ref>شیخ طوسی، الامالی، ص۷۳۰؛ اسکافی، المعیار و الموازنة فی فضائل الإمام أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب{{ع}}، ص۱۰۹.</ref>. آنان به این مقدار هم بسنده نکردند و در [[حمایت از امیرالمؤمنین]]{{ع}}، به [[محاجه]] با گروه مخالف برخاستند<ref>شیخ طوسی، الامالی، ص۷۳۰.</ref>. نقل است هنگامی که [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} از [[حرکت]] [[طلحه]] و [[زبیر]] و [[عایشه]] به سوی [[بصره]] [[آگاه]] شد، اعلام [[شور]] همگانی کرد. پس از جمع شدن [[مردم]] در [[مسجد]]، حضرت به [[سخنرانی]] پرداخت. پس از سخنرانیِ [[امام علی]]{{ع}}، [[ابوالهیثم بن تیهان]] به سخن ایستاد و گفت: «ای [[امیرمؤمنان]]! [[حسد]] [[قریش]] بر تو دو گونه است: بزرگان آنها، به سبب سابقه در فضل و [[برتری]] و بلندی در رتبه، به تو حسد ورزیدند؛ و [[اشرار]] آنها با تو حسد ورزیدند؛ حسدی که [[خداوند]] به جهت آن، [[اعمال]] آنها را حبط و [[باطل]] کرد و بار [[گناه]] آنها را سنگین نمود و [[راضی]] نشدند که با تو برابر باشند، بلکه تصمیم گرفتند بر تو پیشی بگیرند. پس هدفِ مسابقه از آنها دور شد و آخرین حدّ مسابقه، آنها را ساقط ساخت و به [[هدف]] نرسیدند و تو سزاوارترین قرشی به قریش هستی. پیامبرشان را در هنگامی که زنده بود [[یاری]] کردی و پس از درگذشتش [[حقوق]] او را ادا نمودی. به [[خدا]] [[سوگند]]! آنها [[ستم]] نکردند مگر بر خودشان و حال آنکه ما [[انصار]] تو و جزء [[یاران]] تو می‌باشیم. پس ما را هر کجا که می‌خواهی، حرکت ده!» آنگاه با سرودن شعری به [[تجلیل]] از [[شخصیت]] والای حضرت پرداخت و در آن بر [[وصایت علی]]{{ع}} تصریح نمود. امیرالمؤمنین{{ع}} نیز او را ستود و از وی [[قدردانی]] کرد<ref>ابیات: به درستی که قومی بر تو ستم کردند و تو را باز داشتند و به امور زشت، تو را سرزنش کردند... ای وصی پیامبر{{صل}}! ما نسبت به حق؛ مانند روشنایی صبح هستیم.»... بخشی از این ابیات سروده شده، است. (شیخ مفید، الامالی، ص۱۵۵.)</ref>. با [[حرکت]] [[سپاه امیرالمؤمنین]]{{ع}} به سوی [[بصره]]، [[ابوالهیثم]] بن تیّهان در کنار [[خزیمة بن ثابت انصاری]] و برخی دیگر از بزرگان [[صحابه]]، از جمله [[اصحاب]] بزرگ [[پیامبر]]{{صل}} بودند که به [[دعوت]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} لبیک گفتند و همراه با ایشان در [[جنگ جمل]] حضور یافتند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۴۴۷؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۲۲۱؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۲۳۳</ref>. او در جنگ جمل اشعاری در [[حمایت]] و [[تمجید]] از امیرالمؤمنین{{ع}} سرود<ref>که ابیات زیر از جمله آنهاست: به زبیر و طلحه بگو ما کسانی هستیم که شعار ما انصار (یاری کننده رسول خدا{{صل}}) است. ما آنانیم که قریش آن کافرانِ کارزار، ما را در روز بدر دیده‌اند. ما یاران پیامبرمان و نزدیکان وی بودیم، روح و چشم ما فدای او بود. به درستی که وصی پیامبر، علی{{ع}} امام ما و ولیّ ما است. آنچه پوشیده بود آشکار و رازها نمودار شد». (ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه ج۱، ص۱۴۳؛ سید علی خان مدنی، الدرجات الرفیعه فی طبقات الشیعه، ص۳۲۲.)</ref>. پس از پایان این [[جنگ]]، [[ابو الهیثم]] بر [[پیگیری]] و [[برخورد امام علی]]{{ع}} با طلحه و زبیر و [[عایشه]] تأکید کرد<ref>شیخ مفید، الجمل، ص۱۴۵.</ref>.
 
علاوه بر [[ابوالهیثم]]، [[قضاعیان]] دیگری هم در این جنگ پا به رکاب امیرالمؤمنین{{ع}} بودند که [[عبید بن تیهان]] –برادر ابوالهیثم-<ref>قاضی نعمان، شرح الأخبار، ج۲، ص۲۴.</ref> و [[ابوبرده هانی بن نیار]]<ref>ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۳۱؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۶۱. </ref> از جمله معاریف و مشاهیر ایشان بود. [[امام علی]]{{ع}} برای قضاعیان و مهری‌های –از [[قبایل]] بزرگ [[قضاعی]]- [[سپاه]] خود، رایتی اختصاص داد و آنان را همراه با کنده و حضرموت، تحت [[فرماندهی]] [[حجر بن عدی کندی]] قرار داد<ref>دینوری، الاخبار الطوال، ص۱۴۶</ref>. این در حالی است که گزارشاتی هم از حضور جماعتی از [[مردم]] قضاعه در جناح مقابل و در سپاه [[ناکثین]] در دست است. این گروه که به فرماندهی رعبی جرمی در این جنگ شرکت جسته بودند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۴، ص۵۰۵.</ref>، در این [[پیکار]] متحمل تلفاتی شدند که از جمله ایشان می‌توان به نام [[معبد بن مقداد بن عمرو]] اشاره کرد<ref>خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۱۳؛ بلاذری، انساب الأشراف، ج۳، ص۲۶۴-۲۶۵؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۳، ص۵۳۶.</ref>.
 
[[جنگ صفین]] را هم، از دیگر مشاهد [[بنی قضاعه]] در دوران [[حکومت امام علی]]{{ع}} گفته‌اند. در این [[جنگ]] -که جمع زیادی از [[قضاعیان]]، در هر دو سوی میدان حضور داشتند- قضاعیان [[سپاه امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} به [[فرماندهی]] [[عدی بن حاتم طایی]] علیه معاویه و اذنابش به صف شدند<ref>دینوری، الاخبار الطوال، ص۱۷۲.</ref>. از چهره‌های شاخص و برجسته این [[سپاه]] می‌توان از [[ابوالهیثم بن تیهان بلوی]] و برادرش عبید و نیز [[ابوبرده هانی بن نیار]]<ref>ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۳۱؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۶۱.</ref> نام برد. [[ابوالهیثم]] در این [[روز]] با پرداختن به [[آرایش]] صفوف [[لشکریان]] [[عراق]]، آنها را به جنگ [[تشویق]] می‌کرد<ref>خوارزمی، المناقب، ص۲۲۴؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۵، ص۱۸۸.</ref>. [[ابن ابی الحدید]] (م. ۶۵۶ هجری) به نقل از [[نصر بن مزاحم منقری]] (م. ۲۱۲ هجری) در این باره می‌نویسد: «ابوالهیثم در حالی که صف‌های عراقیان را می‌آراست، می‌‌گفت: ای [[مردم عراق]]! میان شما و [[پیروزی]] در این [[جهان]] و [[بهشت]] در آن جهان، فاصله‌ای جز ساعتی از یک روز نیست. گام‌هایتان را [[حرکت]] دهید و صف‌هایتان را [[منظم]] نمایید و جمجمه‌های خود را به پروردگارتان عاریه دهید و از پروردگارتان [[یاری]] بطلبید و با [[دشمن خدا]] و [[دشمن]] خود [[جهاد]] کنید و آنها را بکشید. -[[خداوند]] آنها را بکشد و نابود سازد؛- و [[صبر]] کنید به [[درستی]] که [[زمین]] از آن خداست به هر کسی از بندگانش بخواهد می‌دهد و [[عاقبت]] از آن [[پرهیزگاران]] است»<ref>ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه ج۵، ص۱۹۰.</ref> با آغاز [[پیکار]]، ابوالهیثم از خود [[رشادت]] و شجاعت‌های بسیار نشان داد. در یکی از [[مواقف]] این جنگ، زمانی که [[مالک اشتر]] با تشویق [[امام علی]]{{ع}}، [[حمله]] بزرگی را با [[همراهی]] هفده هزار سپاهی ترتیب داد، او نیز همراه آنان به صف [[سپاهیان شام]] [[یورش]] برد و صف‌های آنها را در هم [[شکست]]. [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} [[خطاب]] به [[یاران]] خود نهیب زدند و فرمود: «در [[انتظار]] چه هستید اگر [[اراده]] [[بهشت]] دارید؟» ابوالهیثم بن تیّهان به [[سپاه معاویه]] [[یورش]] آورد و در حالی که [[رجز]] می‌خواند، جنگید تا به [[شهادت]] رسید<ref>ابن اعثم، الفتوح، ج۳، ص۱۷۷؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابیطالب، ج۲، ص۳۶۳؛ مجلسی، بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار، ج۳۲، ص۵۸۷.</ref>. علی{{ع}} بر پیکر او [[نماز]] خواند و در همان جا دفنش کرد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۱۹. اقوال در باب زمان رحلت یا شهادت ابوالهیثم بن تیهان بسیار است. ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۴۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۲۳۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۳۶۶ و....
 
ابن سعد از استادش واقدی نقل کرده که وی بر این اعتقاد بود که: «بر ما ثابت شده است که ابوالهیثم بن تیهان در صفین با علی{{ع}} حضور داشته و در این جنگ به شهادت رسیده است». (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۲) ابن ابی الحدید هم در باب اقوالی که درباره درگذشت ابو الهیثم نقل شده می‌نویسد: «صحیح آن است که او صفّین را درک کرده و همراه علی{{ع}} در آن نبرد شرکت کرده و به شهادت رسیده است». (ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه ج۱۰، ص۱۰۷. نیز ر.ک: مجلسی، بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار، ج۳۴، ص۱۳۰)</ref>.
ابوالهیثم از [[مقربان]] بارگاه [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بود و شهادتش ضایعه‌ای بزرگ و مصیبتی جانکاه برای حضرتش محسوب می‌شد. چندان که [[امام علی]]{{ع}} در اوج [[تنهایی]] و در تنگنای [[سستی]] همراهانش، زمانی که با سوز و گداز، یاران [[استوار]] گامِ از دست رفته‌اش را یاد کرده است، از [[مالک بن تیهان]] نیز نام برده و بر نبودش [[تأسف]] خورده است: {{متن حدیث|أَينَ إِخْوَانِي الَّذِينَ رَكبُوا الطَّرِيقَ وَ مَضَوْا عَلَي الْحَقِّ؟ أَينَ عَمَّارٌ وَ أَينَ ابْنُ التَّيهَانِ وَ أَينَ ذُو الشَّهَادَتَينِ}}؛ کجایند برادرانم که در خطّ [[خدا]] [[حرکت]] کردند و تا آخرین لحظۀ [[حیات]]، [[مسیر حق]] را رها نکردند. کجاست [[عمار]]؟ کجاست [[ابن تیهان]]؟ کجاست [[ذو الشّهادتین]]؟»<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۸۲.</ref>
 
در منابع و [[روایات]] [[شیعی]] نیز، [[ابو الهیثم]] در کنار صحابه‌ای مانند [[عمار]]، [[سلمان]]، [[مقداد]]، [[ابوذر]] و [[حذیفة بن یمان]]، به عنوان مؤمنانی یاد شده‌اند که ولایتشان لازم شمرده شده؛ همانگونه که [[برائت]] از مخالفان سفارش شده است<ref>شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۱۲۶. نیز ر.ک: شیخ صدوق، الخصال، ج۲، ص۶۰۸.</ref>. [[امام صادق]]{{ع}} در روایتی، آنگاه که [[شرایع]] [[دین]] را برمی‌شمرند و بر [[لزوم]] [[بیزاری]] از همه [[قاتلان اهل بیت]]{{ع}} و [[وجوب]] [[ولایت]] و [[دوستی]] مؤمنانی که پس از [[پیامبر]]{{صل}} [[تغییر]] نکرده و دین خود را تبدیل ننموده‌اند، تأکید می‌ورزند، از [[ابوالهیثم بن تیهان]]، در کنار [[اصحاب]] بزرگی چون [[سلمان فارسی]]، [[ابوذر غفاری]]، [[مقداد بن اسود کندی]]، [[عمّار بن یاسر]]، [[خزیمة بن ثابت]] [[ذی شهادتین]] و... به عنوان یکی از این [[رجال]] نام برده‌اند<ref>شیخ صدوق، الخصال، ص۶۰۸؛ مجلسی، بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار، ج۲۲، ص۳۲۵.</ref>. [[ابوالهیثم]] را همچنین در شمار [[راویان حدیث غدیر]] گفته‌اند<ref>ابن عقده، فضائل أمیر المؤمنین{{ع}}، ص۱۹۶ و ۱۹۸؛ شیخ طوسی، الامالی، ص۷۳۰؛ مجلسی، بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار، ج۳۲، ص۲۸.</ref>. [[علامه امینی]] (ره) در کتاب ذی قیمت «[[الغدیر]]» به نقل از [[منابع اهل سنت]]، او را از راویان حدیث غدیر برشمرده، آورده است که آن هنگام که علی{{ع}} در این باره از [[مردم]] [[گواهی]] خواست، ابو الهیثم بر آن گواهی داد<ref>امینی، الغدیر، ج۱، ص۱۶ و ۱۸۴.</ref>. وی همچنین، بنا بر نقل برخی منابع، همراه با [[عمار بن یاسر]]، [[مسئولیت]] [[بیت المال]] آن [[امام همام]]{{ع}} را بر عهده داشت<ref>شیخ مفید، الاختصاص، ص۱۵۲.</ref>.-<ref>با نگاهی اجمالی به: داداش‌نژاد، منصور، مقاله «ابوالهیثم بن تیهان اوسی»، دانشنامه سیره نبوی ج۱ و ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین{{ع}}، ج۴</ref>
 
علاوه بر ابوالهیثم، برادرش [[عبید بن تیهان]] -از اصحاب [[بدری]] پیامبر{{صل}}- هم، در جنگ‌های حضرت شرکت داشت<ref>قاضی نعمان، شرح الأخبار، ج۲، ص۲۴. بنا بر این قول، آن دسته از منابعی که عبید بن تیهان را از شهدای احد برشمردند(محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۰۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۳؛ ابن عبد البر، الدرر، ص۱۵۴.) تضعیف و قول شهادت آن گروهی که عتیک بن تیهان را به عنوان شهید احد معرفی کرده‌اند، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۳۷۹؛ بلاذری، انساب الاشرف، ج۱، ص۳۲۹؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۴۵) تقویت می‌شود..</ref> و در کنار برادرش در [[صفّین]] به [[شهادت]] رسید<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۴۹.</ref>. از دیگر شهدای بزرگ [[قضاعی]] در [[پیکار]] [[صفین]] می‌توان از [[یزید بن واصل مهری]]<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۵۵۶.</ref>، [[مطاع بن مطلب قینی]]<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۵۵۶.</ref>، [[جلهمة بن هلال کلبی]]<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۵۵۷.</ref>، [[مهاجر بن حنظله جهنی]]<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۵۵۷.</ref>، [[مالک بن ذات کلبی]]<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۵۵۷.</ref> و [[صالح بن شعیب قینی]]<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۵۵۸.</ref> نام برد. گزارشاتی هم از حضور برخی [[کلبیان]] از جمله [[سائب]]، عبید و عبدالرحمن [[فرزندان]] [[بشر بن عمرو کلبی]] در [[جمل]] و صفین در [[همراهی]] با [[امیرالمؤمنین]]{{ع}}<ref>ابن قتیبه، المعارف، ص۵۳۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۱۱، ص۶۵۱.</ref> و شهادت سائب در صفین در دست است<ref>ابن قتیبه، المعارف، ص۵۳۶. برخی از منابع از کشته شدن او در معیت مصعب بن زبیر خبر داده‌اند. (محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۱۱، ص۶۵۱)</ref>.
 
اما در آن سوی میدان و در [[سپاه]] [[معاویة بن ابی‌سفیان]]، [[فرماندهی]] قضاعی‌های حاضر در سپاه را -که [[زمل بن عمرو بن مغیره]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۱۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۰؛ بلاذری، انساب الأشراف، ج۲، ص۳۱۰.</ref> و [[حمل بن سعدانه کلبی]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۵۳۵.</ref> از چهره‌های شاخص و برجسته آن بودند- نعمان بن جبله قضاعی بر عهده داشت<ref>ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۳، ص۶۹. مسعودی از او با نسبت «نعمان بن جبله تنوخی» یاد کرده، او را پرچمدار تنوخ و بهراء معرفی کرده است. (مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۳۸۴-۳۸۵)</ref>. زمل بن عمرو و حمل بن سعدانه از [[اصحاب]] و وفود کنندگان بر [[پیامبر]]{{صل}} به شمار می‌رفتند. پس از [[پذیرش اسلام]]، حضرت برای هر یک از آنها پرچمی بست که با همین [[پرچم‌ها]]، همراه با معاویه علیه [[جانشین]] بحق [[رسول خدا]]{{صل}} در [[صفین]] شرکت کردند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۰ و ۲۵۲.</ref>. در این [[نبرد]]، [[قضاعیان]] [[شام]] پرچمی مختص به خود داشتند که این امر گویای حضور قابل توجه آنان در این [[جنگ]] است. قضاعی‌های شام در یکی از [[مواقف]] [[جنگ صفین]]، [[حمله]] ای وسیع علیه [[سپاه امیرالمؤمنین]]{{ع}} آغاز کردند که تا شب ادامه یافت. با [[پایمردی]] مالک بن اشتر و [[سعید بن قیس]] و [[قبایل]] تحت امرشان [[مذحج]] و همدان، این حمله ناکام ماند و جمع زیادی از قضاعی‌های مهاجم به همراه [[فرمانده]] شان نعمان بن جبله کشته شدند<ref>ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۳، ص۷۱.</ref>. از [[عقبة بن عامر بن عبس جهنی]] هم به عنوان یکی دیگر از [[رجال]] معروف [[قضاعی]] [[سپاه معاویه]] در [[پیکار]] صفین یاد شده است<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۳۴۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۴۲۹.</ref>. ضمن این که حضور زمل بن عمرو عذری به عنوان [[شاهد]] معاویه در امر [[حکمیت]] نیز از دیگر [[اخبار]] قضاعیان شام در این جنگ گزارش شده است<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۵۴؛ بلاذری، انساب الأشراف، ج۲، ص۳۳۵.</ref>. از دیگر وقایع قابل [[تأمل]] در باب واقعه جنگ صفین، [[کناره‌گیری]] برخی چهره‌های مشهور قضاعی همچون [[اسامة بن زید کلبی]] از این جنگ است<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۱، ص۷۷.</ref>. علاوه بر [[اسامه]]، [[کلبیان]] ساکن دُومةِ الجندل نیز از دو طرف جنگ کناره گرفتند و ضمن عدم [[همراهی با امام]] علی{{ع}}، از معاویه نیز حمایتی به عمل نیاوردند<ref>الموسوعه العربیه، مقاله «کلْبُ بْنُ وَبْره»، محمد شفیق البیطار.</ref>؛ برای همین در جریان حادثه حکمیت، [[دومة الجندل]] محلی برای گفتگوهای [[صلح]] بین این دو گروه [[متخاصم]] شد.
 
[[بنی قضاعه]] و [[طایفه]] بزرگشان [[بنی مهره]]، همراه با قبایل کنده و حضرموت، در [[جنگ نهروان]] نیز به [[یاری]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} برخاستند<ref>ر.ک: دینوری، الاخبار الطوال، ص۱۴۶.</ref>. از جمله این قضاعیانی که یاری گر حضرت در [[نهروان]] بودند می‌توان از [[ابوبرده هانی بن نیار]] –از [[اصحاب رسول خدا]]{{صل}}-<ref>ر.ک. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۳۱؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۶۱.</ref> یاد کرد.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
 
==قضاعه و دولت بنی امیه==
===بنی قضاعه و نقش آنان در روی کار آمدن و تثبیت امویان<ref>نفوذ و قدرت بسیار قبیله بنی‌کلب در منطقه شام، دیگر طوایف قضاعی این منطقه را تحت شعاع خود قرار داده، موجب شد که ریاست و فرماندهی قضاعیان شام در دوره حکومت امویان عملاً به‌دست کلبی‌ها افتد. این امر باعث شد که این بخش با محوریت بنی‌کلب تبیین و تدوین یابد.</ref>===
[[قبیله قضاعه]] و به‌ویژه [[طایفه]] بزرگ آن در [[شام]] یعنی [[بنی‌کلب]]، با تکیه بر [[عصبیت]] قومی، گستردگی مناطق تحت [[نفوذ]] و [[مصلحت اندیشی]]، منشأ بسیاری از رخدادها و حوادث مهم در [[سرزمین شام]] بود که در ارتباط عمیق با بنی امیه به عنصری فعال و تأثیرگذار در تحولات [[سیاسی]] و [[اجتماعی]] دو سده نخست [[هجری]] بدل شد. معاویه به عنوان اولین [[حاکم]] دولت نوپای [[اموی]]، که با [[زیرکی]] از تمام ظرفیت‌های پیرامون خویش برای رسیدن به اهداف سیاسی خود بهره می‌برد<ref>ابن طقطقی، تاریخ فخری درآداب ملکداری و دولتهای اسلامی، ص۱۴۳.</ref>، با [[آگاهی]] از نقش [[قبایل]] در عرصه‌های سیاسی، [[اقتصادی]] و اجتماعی منطقه شام، همپیمان قبایل نیرومند گردید و کوشید پایه‌های حکومتش را [[استوار]] سازد. ازاین رو با پی بردن به نیروی رو به [[رشد]] [[کلبیان]] در اواخر عصر [[خلفای راشدین]]، توانست از نفوذ و [[قدرت]] آنها در تأسیس دولتش بهره برد. دیگر [[حکام اموی]] نیز در طول [[حکومت]] شان برای تثبیت موقعیت و رسیدن به اهداف خویش به کلبیان به عنوان مخلص‌ترین و [[وفادارترین]] [[قبیله]] [[اعتماد]] و تکیّه کردند تا جائی که گفته می‌شود: «مانند کلب کسی [[بنی امیّه]] را [[تأیید]] نکرد».<ref>ابن خلکان،؛ وفیات الاعیان و أنباء أبناء الزمان، ج۷، ص۱۰۸.</ref> در این [[زمان]] رویکرد [[جامعه اسلامی]] در مواجهه با [[سلطنت]] امویان متفاوت بود. [[شیعیان]]، رقیب اصلی امویان بودند که حکومت را [[حقّ]] سیاسی و [[دینی]] [[اهل بیت]]) ع)می دانستند. گروه دیگر نیز [[گرایش]] به [[خلفای نخستین]] داشتند و ضمن [[اعتراض]] به تبدیل [[خلافت]] به سلطنت و [[موروثی کردن خلافت]]، مخالف این سبک از [[حکمرانی]] بوده و آن را خارج از سنت‌های [[اسلامی]] می‌پنداشتند. در مقابل این دو گروه طرفداران [[حکومت اموی]] و همپیمانان آنها بودند که نه تنها از [[سلطنت]] [[اموی]] ناراضی نبودند بلکه در تقویت آن می‌کوشیدند<ref>طقوش، دولت امویان، ص۳۳.</ref> معاویه در مواجهه با هر سه گروه رویکرد خاصی داشت، لکن برای به‌دست آوردن [[حمایت]] [[قبایل]] همسو با خویش، [[تفاخر]] [[عربی]] و [[قبیله‌گرایی]] را جایگزین [[تقوا]]، برادری و [[برابری]] نمود<ref>وکیلی، خلافت امویان و بررسی مبانی مشروعیت آن»، ص۹۱.</ref> در پی [[قتل عثمان]]، با اقدام به موقعِ [[نائله]]، [[همسر]] کلبی [[خلیفه]] مقتول، [[فرصت]] بی‌نظیری پدید آمد. او با فرستادن پیراهن خونین خلیفه و انگشتان قطع شده اش<ref>اصفهانی، الاغانی، ج۱۶، ص۴۸۵؛ ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۶۷.</ref> به [[شام]] زمینه ی بهره‌برداری معاویه را ایجاد کرد، به طوریکه حدود پنجاه هزار نفر، [[سوگند]] یادکردند با [[قاتلان عثمان]] در خشکی و دریا در کنار معاویه بجنگند<ref>ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۴۰.</ref> درواقع معاویه با معرفی خود به عنوان [[خونخواه]] خلیفه، [[اعتقادی]] را رقم زد که [[مردم]] شام او را [[جانشین]] خلیفه مقتول می‌دانستند<ref>منقری، وقعة صفین، ص۳۲؛ ولهاوزن، تاریخ الدولة العربیة من ظهور الاسلام الی نهایة الدولة الأمویه، ص۷۰ و ۱۲۹.</ref>، از این‌رو [[مشروعیت]] دولتش را پذیرفتند و عملاً [[عثمانی مذهب]] محسوب شدند<ref>عثمانیه)عثمانی مذهبان) افرادی بودند که در محبت عثمان غلوکرده و برای امیرالمؤمنین)ع)قائل به نقص‌اند.(عسقلانی، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج۷، ص۱۶) طبری می‌نویسد هنگامی که عثمان کشته شد، انصار با علی بیعت کردند مگر تعداد کمی از آنها که عثمانی بودند». (محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۴، ص۴۲۹) اکثر این افراد به شا م رفته و با معاویه هم پیما ن شدند لذا بنی امیه را بر بنی هاشم مقدم داشته و شام را برتر از مدینه می‌دانستند. (اصفهانی، الاغانی، ج۱۶، ص۴۲۰) جاحظ نیز عثمانیه را هواداران عایشه، طلحه، زبیر و اهل شام نام می‌برد که با گرایش به معاویه از بیعت با علی)ع)سرباز زدند. (جاحظ، العثمانیه، ص۱۲) [البته باید در نظر داشت که جاحظ از نزدیکان دستگاه عباسی بود و احتمال دارد که عثمانیه را ضدّامویان نگاشته باشد [شاید بتوان گفت این فرقه که رنگ وبوی سیاسی داشت، ساخته دستگاه بنی امیه برای مشروعیت بخشی به خلافتشان بود که با ارائه نظریه واجب الاتباع بودن علی)ع)بعنوان خلیفه چهارم از سوی احمد بن حنبل برچیده شد. (میرشریفی،» عثمانیه جاحظ ونقدهای آن»، ص۱۳)</ref>.-<ref>فصلنامه علمی مطالعات تاریخی جنگ، مقاله «بررسی مواجهه نظامی قبیله کلب با جنبشهای اعتقادی و چالش‌های سیاسی و اقتصادی دوره اموی(۴۱-۱۳۲ هجری)، تألیف میثم حبیبی کیان؛ مهران اسماعیلی، ص۷۹.</ref> بنابر این، به نظر می‌رسد در ابتدای کارِ معاویه در [[شام]] (حدود ۱۸ [[هجری]] (، قبایلی مثل کلب بر پایه [[اشرافیت]] و طبق [[تعصب]] [[عربی]] حامی او شدند ضمن اینکه او را [[والی]] [[خلیفه]] می‌دانستند، تا اینکه [[مرگ عثمان]]) ۳۵ هجری)بستر [[اعتقادی]] برای خلیفه شدن معاویه را ایجاد کرد. البته [[تبلیغات]] ضد [[علوی]] معاویه در شام<ref>ولهاوزن، تاریخ الدولة العربیة من ظهور الاسلام الی نهایة الدولة الأمویه، ص۷۲.</ref> و این [[عقیده]] که [[جانشین پیامبر]]) ص) باید از [[قریش]] باشد را نباید در رسیدن به [[خلافت]] او نادیده گرفت.به هرحال [[رسوخ]] این [[اعتقاد]] در میان [[شامیان]] از جمله [[بنی‌کلب]] آنچنان بود که در اشعار خود، انتساب به عثمان را [[برترین]] افتخارات می‌دانستند<ref>صفدی، الوافی بالوفیات، ج۱۵، ص۱۴۳؛ مرزبانی، الموشح فی ماخذ العلماء علی الشعراء، ص۷۰.</ref>. همچنین اولین نمایش این اعتقاد در [[صفین]] بود، جایی که [[مردم]] شام با ضمیرهایی مطمئن و با [[باور]] به [[حقانیت معاویه]] به صحنه آمده بودند<ref>ولهاوزن، تاریخ الدولة العربیة من ظهور الاسلام الی نهایة الدولة الأمویه، ص۷۷.</ref> گزارش‌های موجود ضمن تأکید براین مسئله، حاکی از [[جانفشانی]] و [[وفاداری]] بیشتر [[کلبیان]] نسبت به دیگر [[قبایل]] است<ref>ابن عدیم، بغیة الطلب فی تاریخ حلب، ج۵، ۲۱۷۹.</ref> به طوری که [[جانبازی]]، [[شجاعت]] و [[ایستادگی]] آنها در قالب اشعار و خاطرات منعکس شده است. در این [[کارزار]]، [[شعراء]] و [[فرماندهان]] کلب در رجزهای خود، افرادشان را به [[دفاع]] از [[ناموس]] در برابر [[عراقی‌ها]] فرا خوانده<ref>منقری، وقعة صفین، ص۳۷۵.</ref> طرفداران علی) ع)را با [[ترابی]] خواندن [[تحقیر]] کرده<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ۴۶۶.</ref> و با اعتقاد [[راسخ]] به ناحق بودن علی) ع)به [[نکوهش]] و هجو عراقی‌ها پرداختند<ref>بنی نزار که سر به فرمان ابوتراب سپردند، گمراه شدند. (منقری، وقعة صفین، ص۳۷۵)</ref>. البته می‌توان دلیل این [[حمایت]] سرسختانه کلب و سایر [[قبایل]] [[قضاعی]] [[شام]] برای ثبوت [[دولت امویان]] را در پیشینه [[تاریخی]] آنها جست؛ چراکه دو [[سرزمین شام]] و [[عراق]] از دوران کهن حلقه وصل دو [[امپراتوری]] بزرگ [[روم]] و فارس بوده و همواره باهم در [[رقابت]] بودند بدین گونه که [[شامیان]] بیشتر تحت [[سلطه]] [[رومیان]] بوده مانند [[حکومت]] [[غسانیان]] و [[عراقی‌ها]] مانند مناذره بیشتر دست نشاندهی فارس بودند؛ لذا این [[حس]] رقابت [[اجازه]] نمی‌داد که قبایل مستقر در این دو منطقه ی استراتژیک در عرصه‌های [[سیاسی]] زیر [[پرچم]] یکدیگر قرارگیرند. پس می‌بینیم که قبایل شامی سیاست‌های ضد عراقی[[بنی امیه]] را می‌پسندیدند و بر اساس سابقه [[ذهنی]] از شیوه [[پادشاهی]] روم، با [[منش]] [[سلطنت]] گونه ی معاویه سازگارتر بودند.
 
البته معدود قضاعیانی که در عراق بودند مرام و مسلکی غیر از [[خویشان]] خود در شام داشتند. چندان که گزارشاتی از حضور برخی [[قضاعیان]]<ref>دینوری، الاخبار الطوال، ص۱۷۲.</ref> از جمله عبید و عبدالرحمن [[فرزندان]] [[بشر بن عمرو کلبی]]<ref>ابن قتیبه، المعارف، ص۵۳۵ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۱۱، ص۶۵۱.</ref>، و نیز [[سائب بن بشر بن عمرو کلبی]]<ref>ابن قتیبه، المعارف، ص۵۳۶. برخی از منابع از کشته شدن او در معیت مصعب بن زبیر خبر داده‌اند. (محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۱۱، ص۶۵۱.)</ref>، [[ابوالهیثم بن تیهان]]<ref>خوارزمی، المناقب، ص۲۲۴؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۵، ص۱۸۸؛ ابن اعثم، الفتوح، ج۳، ص۱۷۷؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابیطالب، ج۲، ص۳۶۳.</ref>، [[عبید بن تیهان]]<ref>قاضی نعمان، شرح الأخبار، ج۲، ص۲۴؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۴۹.</ref>، [[یزید بن واصل مهری]]<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۵۵۶.</ref>، [[مطاع بن مطلب قینی]]<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۵۵۶.</ref>، [[جلهمة بن هلال کلبی]]<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۵۵۷.</ref>، [[مهاجر بن حنظله جهنی]]<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۵۵۷.</ref>، [[مالک بن ذات کلبی]]<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۵۵۷.</ref> و [[صالح بن شعیب قینی]]<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۵۵۸.</ref> در [[جمل]] و [[صفین]] در [[همراهی]] با [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} و [[شهادت]] شان در صفین در دست است. برخلاف صفین در ماجرای [[صلح امام حسن]]) ع) از [[قبیله قضاعه]] و به‌ویژه قضاعه [[شام]] و طوایفش گزارشی ثبت نشده است و چه بسا عدم وقوع [[نبرد]] از سوی دو طرف دلیل آن باشد یعنی به طور قطع جنگآوران [[قضاعی]] در [[سپاه معاویه]] به مانند صفین حضور داشتند ولی عرصه ی ابراز وجود مهیا نشد. در [[حقیقت]] معاویه با قبول شروط [[امام]]) ع)به [[فکر]] تثبیت جایگاه خود در شام بود و به [[حکومت]] می‌اندیشید، از این رو، پس از این جریان، قضاعی‌ها و در رأس ایشان [[کلبی‌ها]] سعی کردند ارتباط خود را با [[بنی امیه]] تقویت کنند. بزنگاه دیگری که [[امویان]] از [[بنی قضاعه]] بهره بردند، ماجرای [[ولی‌عهدی یزید]] بود. درواقع قضاعی‌ها و به‌ویژه [[بنی‌کلب]] پس از [[طلاق]] [[میسون]] کلبی) مادر یزید)از معاویه، پیوندهای [[سیاسی]] خود را با امویان نگسستند. آنها یزید را در [[کودکی]] به میان [[قبیله]] خود بردند ولی برای [[حفظ]] جایگاه درباری، هر از چندگاهی او را در [[کاخ معاویه]] حاضر می‌کردند<ref>ابن أثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۲۶.</ref> همچنین هنگام اجرای تصمیم معاویه به [[ولایتعهدی]] یزید، قبیله ی کلب از هیچ تلاشی فروگذار نکرد. در حقیقت بسیاری از بزرگان [[صحابه]] و [[تابعین]] این اقدام معاویه را برنتافتند؛ چراکه نه تنها براساس [[اصول اسلامی]] نبود بلکه روال [[رهبری]] قبیله هم لزوماً به صورت [[وراثتی]] از پدر به پسر نبود لکن کلبی‌ها با تأثیر از نظامهای [[پادشاهی]] قبل از [[اسلام]]<ref>ولهاوزن، تاریخ الدولة العربیة من ظهور الاسلام الی نهایة الدولة الأمویه، ص۱۳۴.</ref> و [[خویشاوندی]] با یزید، حامیان طبیعی [[خانواده]] [[حکومتی]] محسوب می‌شدند<ref>یزید حاصل ازدواج معاویه با میسون، خواهر زعیم قبیله ی کلب مالکِ بن بَحْدَل بود. (ابن کلبی، جمهرة النسب، ص۵۰)</ref>، از این رو، دو بزرگ کلب، مالک و [[حریث بن بحدل]] در [[بیعت]] ستاندن برای یزید بسیار تلاش کردند و پس از [[ولی‌عهدی]]، او را در نبرد [[قسطنطنیه]] ([[۵۰ هجری]]) [[همراهی]] کردند<ref>ابن عدیم، بغیة الطلب فی تاریخ حلب، ج۵، ص۲۱۹۷.</ref> همچنین [[حسان بن مالک کلبی]] اولین کسی بود که پس از معاویه با یزید [[بیعت]] کرد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۶۳.</ref>. اشعاری هم در [[حمایت]] یزید از سوی شعرای کلب سروده شده است که نشان از علاقه ی [[کلبیان]] و حمایت همه جانبه از اوست<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۵۷-۵۵۸؛ بغدادی، المنمق فی اخبار قریش، ص۳۴۹.</ref>. البته مقایسه بین عملکرد [[قبیله]] در مواجهه با [[خلافت معاویه]] و یزید بیانگر آن است که [[مردم]] کلب با [[باور]] بر [[حقانیت معاویه]] در چارچوب [[خلافت اسلامی]] از او حمایت کردند. مقابل [[دشمنان]] ازجمله [[اهالی عراق]] ایستادند ولی در مورد [[ولی‌عهدی یزید]] به پیش زمینه [[ذهنی]] سلطنت‌گرا و فارغ از [[حاکمیت دینی]]<ref>Theocracy</ref> [[رجوع]] کردند که بر پایه [[مصالح]] قبیله و [[نظم]] و اطلاعت‌پذیری از [[حکومت]] [[استوار]] بود<ref>ولهاوزن، تاریخ الدولة العربیة من ظهور الاسلام الی نهایة الدولة الأمویه، ص۵۶-۵۷.</ref>. حاصل اینکه [[دولت امویان]]، به [[لطف]] [[دفاع]] و مشارکت فعال پیاده [[نظام]] و سوارکاران [[قبیله قضاعه]] که در راستای [[باورهای دینی]] [[سیاسی]] و [[منافع]] قبیلگی خود در کنار [[بنی امیه]] بودند، [[رشد]] نمود و تثبیت گردید و بدین ترتیب [[بنی قضاعه]] [[شام]] و [[طایفه]] نامدارش [[بنی‌کلب]] به نیروی اصلی مدافع خلفای [[اموی]] نه تنها در شام بلکه در گستره [[خلافت]] تبدیل شد<ref>فصلنامه علمی مطالعات تاریخی جنگ، مقاله «بررسی مواجهه نظامی قبیله کلب با جنبشهای اعتقادی و چالشهای سیاسی و اقتصادی دوره اموی(۴۱-۱۳۲ هجری)، تألیف میثم حبیبی کیان؛ مهران اسماعیلی، ص۷۹-۸۲.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
 
===عملکرد بنی قضاعه در چالش‌های امنیتی-نظامی و دفع قیام‌های ضد اموی===
====رویارویی بنی قضاعه با جنبش‌های اعتقادی====
پس از ماجرای [[صلح امام حسن]]{{ع}}، کار [[بنی امیّه]] بالا گرفت و معاویه به دلیل [[اشرافیت]]، [[تعصب]] [[عربیّت]] و [[خلافت]] مورد پذیرش [[قبایل]] [[شام]] قرارگرفت<ref>ولهاوزن، تاریخ الدولة العربیة من ظهور الاسلام الی نهایة الدولة الأمویه، ص۱۲۷.</ref>. لکن [[امویان]] هنوز در دیگر مناطق [[جهان اسلام]] از [[مقبولیت]] و [[نفوذ]] [[سیاسی]] برخوردار نبودند، از این‌رو با [[اعتراضات]] پراکنده ای از سوی [[خوارج]] و [[شیعیان]] روبرو شدند. از جمله این خیزش‌ها، [[قیام حجر بن عدی]] در [[سال ۵۱ هجری]] در [[کوفه]] بود. با آغاز قیام حجر بن عدی و یارانش در کوفه، [[زیاد بن ابیه]] -[[فرماندار]] معاویه در کوفه- با [[تهدید]] و [[ارعاب]] و تحریک رؤسای قبایل از آنان در [[سرکوب]] [[قیام]] [[حجر]] کمک گرفت. بدین ترتیب به دستور زیاد، [[مردم]] قضاعه همراه با قبایل [[بجیله]]، [[انصار]]، [[خزاعه]] و [[خثعم]] با [[اکراه]] به سوی میدان صائدین کوفه رفتند. لیکن پس از [[اجتماع]] در میدان صائدین، سران [[یمنی]] فراهم آمدند و تصمیم گرفتند تا در این کار تعلل کرده تا [[جوانان]] [[شتاب]] جوی [[مذحج]] و همدان کاری را که آنان [[دوست]] نداشتند در قبال حجر و قبیله‌اش انجام دهند، به سرانجام برسانند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۲۶۱.</ref>. و آنان نیز چنین کردند. در این برهه از [[تاریخ]] همچنان [[قضاعیان]] شام با [[باور]] به [[حقانیّت]] [[بنی امیه]] در درجه اول و [[تمایل]] به [[سیطره]] سیاسی امویان در مرتبه دوم، در تمامی صحنه‌های سیاسی و نبردهای نظامی در صف اول [[مبارزه]] با مخالفان امویان قرار داشتند به‌ویژه زمانی که قسمت اعظمی از [[جامعه]] ی [[اسلامی]]، [[خلافت یزید]] را برنتافتند و اساساً [[اعتقاد]] داشتند که او به ناحقّ بر [[منصب خلافت]] است. نقطه عطف این [[جنبش‌ها]]، [[قیام حسین بن علی]]{{ع}}بر علیه یزید است لکن گزارش دقیقی از نقش قضاعیان در [[سپاه عمر بن سعد]] در دست نیست. با این حال از میان [[کلبیان]] ساکن در [[عراق]] بودند کسانی که علیه [[سید]] و [[سالار شهیدان]]{{ع}} وارد [[کارزار]] شدند که از جمله آنان می‌توان به نام [[بحدل بن سلیم]] که به [[طمع]] [[انگشتری]]، انگشت آن حضرت را قطع کرد<ref>ابن نما، مثیرالأحزان، ص۷۶؛ ابن طاووس، الملهو ف علی قتلی الطّفوف، ص۱۷۸.</ref>، اشاره کرد. در آن سوی میدان و در میان [[سپاه]] اندک [[امام حسین]]{{ع}} هم می‌توان، از [[عبدالله بن عمیر کلبی]] و همسرش امّ‌وهب<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۴۲۹-۴۳۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۶۵-۶۹.</ref>، [[عبدالاعلی بن یزید کلبی]]<ref>السید البراقی، تاریخ الکوفه، ص۳۳۴. نیز ر.ک: ابومخنف الازدی، مقتل الحسین{{ع}}، ص۵۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۳۷۰-۳۷۹.</ref>، [[وهب بن عبدالله بن حباب کلبی]]<ref>برخی از منابع او را «وهب بن جناح کلبی» معرفی کردهاند. سید بن طاوس، اللهوف فی قتلی الطفوف، ص۱۰۵.</ref>-<ref>الموفق بن احمد الخوارزمی، مقتل الحسین{{ع}}، ج۲، ص۱۳؛ ابنشهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج۴، ص۱۰۱.</ref>، [[سالم بن عمرو بن عبدالله]] مولای بنی مدینه از تیرههای [[قبیله کلب]]<ref>محمد السماوی، ابصار العین فی انصار الحسین{{ع}}، ص۱۸۲.</ref>، به عنوان چهره‌های شناخته شده این [[قوم]] در [[کربلا]] یاد کرد.
 
در جریان [[سرکوب]] [[قیام مردم مدینه]] در [[۶۴ هجری]] نیز، بسیاری از مردان کلب، در میان [[لشکر شام]] حضور داشتند و در [[کشتار]] و [[تجاوز]] به [[مردم]] [[شریک]] بودند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۴، ص۳۳۷؛ دینوری، الإمامة والسیاسه، ج۱، ص۱۷۹.</ref>. گزارشهایی در دسترس است که در این [[جنایت]]، مخارق کلبی [[فرمانده]] سمت چپ [[سپاه شام]] بود<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۵۷، ص۱۳۲.</ref> و [[کلبیان]]، [[خانه]] ی [[أسامة بن زید]]<ref>اسامه قبل از سال ۶۰ هجری از دنیا رفت ولی منزل او در مدینه باقی بود.</ref> در [[مدینه]] که از [[قبیله]] ی خودشان بود را تحت [[حمایت]] خود قرارداده بودند تا آسیبی به افراد آن نرسد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۳۲۷.</ref>. کلبیان در [[جواب]] رجزهای [[مردم مدینه]]، یزید را از خود دانستند<ref>{{عربی|أنت منّا و لیس خالک منّا *** یا مجیب الصلاة للدعوات}}. بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۳۲۵.</ref> و حتی سالها بعد [[حسان بن مالک کلبی]] با [[افتخار]] به این جنایت، یزید و [[پیروان]] او را صاحبان [[دین]] [[حقّ]] معرفی و کشته شدگان حرّة را [[اهل دوزخ]] خواند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۵۳۱.</ref>. پس از [[سرکوب]] [[قیام مردم مدینه]] نوبت به [[جنبش]] [[عبدالله بن زبیر]] رسید که به [[کعبه]] پناه برده بود<ref>سمهودی، وفاء الوفاء بأخباردار المصطفی، ج۱، ص۱۱۱.</ref>. [[لشکر]] یزید در [[محرم]] [[۶۴ هجری]] به [[فرماندهی]] [[حصین بن نمیر]] [[مکه]] را محاصره و با منجنیق [[شهر]] را سنگباران کرد که عده ای زیادی کشته شدند و کعبه [[آتش]] گرفت<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۳۳۸.</ref>. [[جنگجویان]] [[قبیله]] در این [[جنایت]] بمانند ماجرای [[حر]]ّه، حاضر، {{عربی|حرّقته رجال كلب وعكّ *** حين جاءوا و حمير و صداء}} بودند، همچنان که در [[شعر]] به عنوان آتش افروزان [[حرم]] معرفی شده‌اند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۵۳ و ج۵، ص۳۴۵.</ref>. در تحلیل این اقدام به نظر می‌رسد چیزی جز [[باور]] به [[حقانیّت]] یزید نمی‌توانست انگیزه [[هتک حرمت]] نسبت به [[خانه خدا]] از سوی آنها باشد<ref>فصلنامه علمی مطالعات تاریخی جنگ، مقاله «بررسی مواجهه نظامی قبیله کلب با جنبشهای اعتقادی و چالشهای سیاسی و اقتصادی دوره اموی(۴۱-۱۳۲ هجری)، تألیف میثم حبیبی کیان؛ مهران اسماعیلی، ص۸۲-۸۳.</ref>.
 
مقابله با مختار نیز دیگر عرصه حضور حامیان [[قضاعی]] [[بنی امیه]] بود هرچندکه [[خیانت]] [[عمیر بن حباب]] (فرماندهی [[قیسی]] [[سپاه شام]]) سبب [[شکست]] [[سپاه]] [[عبیدالله بن زیاد]] شد<ref>ابن أثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۲۶۱.</ref>. در این واقعه با خالی کردن میدان از سوی [[قبایل]] قیس، بیشتر افراد سپاه شام را قبایل کلب تشکیل می‌دادند که در کنار سالار خود [[حُمید بن حریث بن بحدل]]، جنگیدند و کشته‌های زیادی دادند لکن نسبت به [[امویان]] [[ثابت قدم]] ماندند و [[پایداری]] نمودند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۶، ص۸۶.</ref>. در زمانی که فتنه‌هایی [[سیاسی]] در [[شام]] با کمک [[کلبیان]] فرو نشست و امویان [[حاکمان]] بلامنازع آن [[دیار]] شدند، اوضاع آشفته ی [[عراق]] هنوز به نفع آنان نبود. این مسئله پس از شکست مختار [[ثقفی]] از [[مصعب بن زبیر]] و [[تسلط]] زبیریان بر عراق نمود بیشتری پیدا کرد. ازاین رو [[عبدالملک بن مروان]] (۶۵-۸۶ [[هجری]]) در مواجهه با [[سپاه]] زبیریان سعی داشت از راه [[مصالحه]]، [[مصعب بن زبیر]] را از [[نبرد]] منصرف کند، پس مردی از کلب را برای [[رایزنی]] نزد وی فرستاد و به او گفت: خواهرزاده ات را از [[دعوت]] برای برادرش منصرف کن<ref>رباب دختر اُنیْف از عشیره بن یعُلیمِ قبیله کلب، همسر زبیر بن عوام و مادر مصعب و حمزه بود.(ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۱۴۰-۱۴۲)</ref>، امّا [[مصعب]] بر [[قتال]] پافشاری کرد<ref>ابن أثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۳۰۲.</ref>. [[رویارویی]] این دو [[سپاه]] در اواخر ۷۲ [[هجری]] در [[مَسکِن]] رقم خورد و [[عبدالملک]] به [[همّت]] [[مردمان]] [[قضاعی]] خود توانست بر زبیریان چیره گردد و با کشتن مصعب و [[ابراهیم بن مالک اشتر]] به [[سلطه]] ی زبیریان در [[عراق]] خاتمه دهد<ref>مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۳، ص۱۰۹.</ref>. نکته این گزارش تکیه [[امویان]] بر [[قدرت سیاسی]] کلب است؛ به طوری که در صورت نیاز از [[نفوذ]] و [[روابط خانوادگی]] کلب در جهت دفع [[فتنه‌ها]] استفاده می‌کردند. عبدالملک پس از ورود به [[کوفه]] با [[بیعت]] [[قضاعیان]] عراق مواجه شد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۶، ص۱۶۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۳۲۹-۳۳۰.</ref> و به کمک آنان به [[قلعه]] [[زفر بن حارث کلابی]] در قنسرین [[حمله]] ناموفقی را به انجام رساند که در نتیجه آن جمع زیادی از قضاعیان کشته شدند<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۳۳۸.</ref>. عبدالملک پس از این اقدام، حجاج بن یوسف را در ۷۳ هجری، با سپاهی به سمت [[حجاز]] فرستاد تا کار زبیریان را یکسره کند. حجاج نیز [[مکه]] را محاصره کرد و [[عبدالله بن زبیر]] را به [[قتل]] رساند تا عملاً با پایان [[حکومت]] زبیریان، [[سیطره]] امویان بر کل [[جهان اسلام]] را رقم زند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۶، ص۱۸۷-۱۸۸.</ref>. بی‌تردید [[کلبی‌ها]] در نبرد نهائی با زبیریان در [[مکّه]]، بخشی از [[سپاه اموی]] بودند؛ همانطور که سروده جَوّاس بن قَعْطل بر آن تأکید دارد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۳۷۶.</ref>. او در ابیاتش زبیریان را به دلیل ظلمی که در [[حرم]] کردند ملحد خواند و در جهت توجیه حمله به مکّه، آنها را به [[نفاق]] متهم کرد<ref>بیطار، دیوان شعراء بنی‌کلب، ج۲، ص۴۶۳.</ref>. بنابراین نقش کلب و قضاعه در سرنگونی [[حکومت]] زبیریان غیرقابل [[انکار]] است و [[هماهنگی]] آنها در [[حرمت]] شکنی، نشان از [[همفکری]] [[اعتقادی]] و [[سیاسی]] با [[امویان]] است.
 
در ادامه بحث جنبش‌های اعتقادی، از [[خوارج]] نباید [[غافل]] ماند هرچند علت اصلی خروج آنها بر امویان مقاصد [[دینی]] و مذهبی بود ولی گاهی با پیوستن [[اهل ذمه]]، انگیزه‌های [[اقتصادی]] و سیاسی هم پیدا می‌کردند<ref>ولهاوزن، تاریخ الدولة العربیة من ظهور الاسلام الی نهایة الدولة الأمویه، ص۳۳۱.</ref>.-<ref>فصلنامه علمی مطالعات تاریخی جنگ، مقاله «بررسی مواجهه نظامی قبیله کلب با جنبش‌های اعتقادی و چالشهای سیاسی و اقتصادی دوره اموی(۴۱-۱۳۲ هجری)، تألیف میثم حبیبی کیان؛ مهران اسماعیلی، ص۸۲-۸۳.</ref> این گروه که سرسختانه با امویان [[دشمنی]] داشتند، [[خلافت بنی امیه]] را غاصبانه می‌دانستند، ازاین رو در اقصی نقاط [[جهان اسلام]] [[حکومت]] تشکیل داده و [[هزینه]] زیادی را برای [[دولت اموی]] ایجاد کردند. در ادامه به سه [[قیام]] بزرگ خوارج اشاره می‌شود که در همه آنها، کار امویان با حضور [[جنگجویان]] [[قضاعی]] به‌ویژه [[بنی‌کلب]] [[قوّت]] گرفت. در اولین مواجهه، خوارج صُفری با فرماندهی [[شبیب بن یزید خارجی]] در ۷۶ [[هجری]] وارد [[کوفه]] شدند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۳۳۶</ref> که [[عبدالملک بن مروان]] برای دفع [[شورش]] آنها، سفیان بن أبرد کلبی را با چهارهزار نفر از [[مردم]] [[شام]] برای [[یاری]] حجاج بن یوسف گسیل داشت<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۸۵.</ref>. سفیان به محض رسیدن به منطقه، شبیب را به سوی کرمان فراری داد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۱۰۲.</ref> و با تعقیب خوارج، قطری بن فجاءة خارجی را در [[طبرستان]] به [[قتل]] رساند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۶، ص۳۰۹.</ref>. [[فروة بن ریان کلبی]]، [[غزاله]]، [[زن]] [[شبیب خارجی]] را در سبخة به قتل رساند<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۸۰.</ref> و بدین ترتیب اولین [[فتنه]] ی خوارج با [[شجاعت]] [[جنگ]] آورانقضاعی و کلبی به [[سود]] امویان پایان پذیرفت.
 
در سال‌های دهه پایانی [[حکومت امویان]] نیز دو قیام از سوی خوارج برای [[امویان]] دردسرساز شد که اولین آنها قیام بربرهای [[متحد]] با خوارج در شمال [[آفریقا]] بود. از این‌رو [[هشام بن عبدالملک]]، [[حنظلة بن صفوان کلبی]] را در ۱۲۴ [[هجری]] به عنوان [[والی]] آفریقا تعیین کرد<ref>خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۲۴۳.</ref> تا در مقابل خوارج صُفریه به سرکردگی [[عکاشة بن أیوب فزاری]] در نزدیکی» [[اصنام]] «و [[همکاری]] [[عبدالواحد بن یزید هواری]] بایستد. در نهایت او در [[نبرد]] قیروان، خوارج را [[شکست]] داد<ref>مونس، تاریخ المغرب و حضارته من قبیل الفتح العربی الی بدایه الاحتلا ل الفرنسی، ص۱۰۸.</ref>. در سوی دیگر اَبوالْخطّار، [[حسام بن ضرارکلبی]] نیز در ۱۲۵ هجری مناقشات [[نژادی]] بین [[بربرها]] و عرب‌های [[مهاجر]] به قرطبه را [[مدیریت]] کرد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ۲۹۲.</ref>. اگرچه ابوخطار کاردان بود ولی [[گرایش]] [[قبیله]] ای شدیدی به یمنی‌ها داشت<ref>ابن أبار، الحله السیراء، ج۱، ۶۶.</ref> که سرانجام او را در درگیری با [[سرور]] قیسی‌ها، صُمَیْل بن حاتَم به کشتن داد<ref>ابن عذاری، البیان المغرب فی اختصار اخبار ملوک الأندلس و المغرب، ج۲، ص۳۴.</ref>. بنابراین در غرب [[جهان اسلام]] وجود افرادی از قبیله ی کلب توانست به کار [[بنی امیه]] آمده و مخالفان آنها را [[سرکوب]] کند.
 
[[قیام]] دیگر خوارج همزمان با شروع [[خلافت]] [[مروان دوم]] (۱۳۲ - ۱۲۷ هجری) در [[عراق]] رخداد. در این واقعه [[ضحاک بن قیس شیبانی]] پس از [[برگزیده شدن]] به [[رهبری]] خوارج، با [[آگاهی]] از [[آشفتگی]] عراق به سبب [[اختلاف]] بین [[مضریان]] به رهبری [[نضربن سعید حاکم]] جدید عراق و [[یمنیان]] به رهبری [[عبدالله بن عمر بن عبدالعزیز]] حاکم سابق عراق<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۳۴۱.</ref>-<ref>فصلنامه علمی مطالعات تاریخی جنگ، مقاله «بررسی مواجهه نظامی قبیله کلب با جنبش‌های اعتقادی و چالشهای سیاسی و اقتصادی دوره اموی(۴۱-۱۳۲ هجری)، تألیف میثم حبیبی کیان؛ مهران اسماعیلی، ص۸۴-۸۵.</ref> در ۱۲۷ هجری به سمت [[کوفه]] [[حرکت]] کرد. در این [[زمان]] نضر و عبدالله اختلاف را کنارگذاشته، با یکدیگر [[متحد]] شدند. [[عبدالله بن عمر]]، [[منصور بن جمهور کلبی]] را با سیصد سوار کلبی به مقابله خارجیان فرستاد که با آنها نبردی سخت کردند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۷، ص۳۱۷.</ref>. در این دوره اگرچه [[مردم]] قضاعه و در راس شان [[قبیله کلب]] از سیاست‌های مروان دوم که جانب [[قیسی]] ها(رقیب [[کلبیان]])را گرفته بود ناخشنود بودند لکن باز هم با جانبداری از عبدالله در نقش حامیان [[حکومت اموی]] ظاهر شدند. بنابر این می‌توان نتیجه گرفت که در اواخر [[حکومت بنی امیه]]، کلبیان علی‌رغم [[اختلاف]] نظر با [[امویان]] هنوز رگه‌هایی از عِرق به حکومت اموی را داشتند که حاضر به [[جانفشانی]] بودند. در مواجهه با [[پیروان اهل بیت]]{{ع}} نیز برخی از [[طوایف]] قضاعه به‌ویژه کلبیان می‌داندار بودند و برای مقاصد امویان در قالب [[قتل]] و [[سرکوب]] کوشیدند؛ از جمله اینکه [[أَبوالجهم بن کنانة کلبی]] به دستور [[حجاج بن یوسف]]، [[کمیل بن زیاد]]، [[یار امام علی]]{{ع}}را به طرز فجیعی به [[شهادت]] رساند<ref>سمعانی، الانساب، ج۸، ص۳۵۱.</ref>. در [[میدان نبرد]] نیز، مهمترین عرصه حضور قضاعه و کلب در برابر [[شیعیان]]، [[قیام زید بن علی]] در ۱۲۲ [[هجری]] است؛ چراکه [[اصبغ بن ذواله کلبی]] در رأس گروهی از طرف [[والی]] [[حیره]]، [[مأمور]] سرکوب [[قیام]] شده بود<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۰۶.</ref>. از گزارش‌های مربوط به این ماجرا می‌توان نحوه نگرش کلبیان [[شام]] نسبت به منتسبین به [[پیامبر]]{{صل}}را هم کاوید به طوری که در جهت ابراز [[وفاداری]] خود نسبت به امویان از هیچ عملی [[پروا]] نداشتند و برخی از آنها به [[سبّ]] و شتم [[اهل بیت]] [[رسول خدا]]{{صل}} اقدام کردند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۷، ص۱۷۱؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۳۶.</ref>. [[قضاعیان]] پس از آن نیز به [[حمایت]] از اقدام [[بنی امیه]] در سرکوب قیام ادامه دادند که جلوه آن در سروده‌هایشان بود. [[اصبغ بن ذواله]] به مشارکت [[بنی‌کلب]] در قتل زید [[افتخار]] کرده<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۰۶.</ref> و [[حکیم بن عیاش]] مشهور به أعور کلبی، از شعرای هتاک [[اموی]]، به بهانه قیام زید بن علی{{ع}} به هجو [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} پرداخت<ref>زید را روی تنه درخت خرما به صلیب کشیدیم... و احمقانه عثمان را با علی مقایسه کردی ولی عثمان از علی بهتر است. (ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۷، ص۳۶.)</ref> از این روی، مورد [[نفرین امام]] صادق{{ع}}قرارگرفت<ref>یوسفی، موسوعة التاریخ الاسلامی، ج۷، ص۱۳۳.</ref>. به نظر می‌رسد [[اعور]] کلبی در شمار [[کلبیان]] [[عثمانی مذهب]] باشد که تا آن [[زمان]] برپای [[عقاید]] خویش ایستاده بودند. کُمیتِ [[شاعر]] نیز در واکنش به این [[تفکر]] و در پاسخ به اعور، کلبیان را [[هوادار]] و پیرو [[بنی امیه]] و [[دشمنان علی]]{{ع}}معرفی کرده است<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۷، ص۳۷-۳۸.</ref>. بنابراین [[اعتقاد]] به [[امویان]] و [[دشمنی با اهل بیت]]{{ع}} از سوی برخی [[کلبی‌ها]] فقط در [[میدان نبرد]] نبود بلکه در [[جامعه]] ی کلبیان [[شام]] [[رسوخ]] کرده بود و در لابلای اشعار و تفاخرهای قبیلگی قابل [[مشاهده]] بود. نهایتاً همان طور که [[شیعیان]] [[معتقد]] به [[حقانیت اهل بیت]]{{ع}} بودند، کلبیان و در پی آن قضاعه شام هم [[ایمان]] به [[قداست]] و [[خلافت بنی امیه]] داشتند و با بکار بستن این [[باور]] به [[کارزار]] مخالفان امویان وارد می‌شدند<ref>فصلنامه علمی مطالعات تاریخی جنگ، مقاله «بررسی مواجهه نظامی قبیله کلب با جنبش‌های اعتقادی و چالشهای سیاسی و اقتصادی دوره اموی(۴۱-۱۳۲ هجری)، تألیف میثم حبیبی کیان؛ مهران اسماعیلی، ص۸۶.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
 
====رویارویی بنی قضاعه با چالش‌های سیاسی و اقتصادی====
[[کناره‌گیری]] [[معاویة بن یزید]] از [[خلافت]]، [[بیعت]] برخی از شهرهای [[شام]] با [[عبدالله بن زبیر]]<ref>ضحاک بن قیس فهری به عنوان نماینده ی ابن زبیر در شام، از برخی مردم این منطقه بیعت گرفت. (ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۴۷.)</ref>، [[رقابت]] دو گروه [[قیسی]] و [[یمنی]] و [[دودستگی]] [[مردم]] در امر [[بیعت با خلیفه]] بعدی، [[دولت]] نوپای [[امویان]] را با چالش جدّی روبرو کرد. در این [[زمان]] حساس، حسان بن مالک، [[زعیم]] [[قبیله کلب]] مهمترین چهره ی سیاسی شام بود که توانست [[بحران]] [[جانشینی]] امویان ([[۶۴ هجری]])را [[مدیریت]] کند و به طور موقت اداره ی [[حکومت]] را به‌دست گیرد<ref>ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۴، ص۱۴۷.</ref> تا اینکه سرانجام بزرگان [[بنی امیه]] برای [[انتخاب خلیفه]] در [[جابیه]] به [[شور]] نشستند. [[رئیس]] [[کنگره]] [[حسان بن مالک کلبی]] بود و برخلافت [[خالد بن یزید]] [[برادر]] [[خلیفه]] مستعفی [[اموی]] پافشاری می‌کرد ولی [[مروان بن حکم]] به دلیل [[تجربه]] از اقبال بیشتری برخوردار بود و با [[پذیرفتن]] اصلی‌ترین شرط [[کلبیان]] مبنی بر [[ولی‌عهدی]] خالد بن یزید به عنوان [[رئیس حکومت]] [[انتخاب]] شد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۶۱۰.</ref>. در نتیجه ی این [[حمایت]] سیاسی بزرگان کلب، بقای دولت بنی امیه تضمین شد، اگرچه [[قدرت]] از شاخه ی [[سفیانی]] به [[مروانی]] منتقل گردید. وجه دیگر ارائه شروط برای [[مروان]] از سوی کلب، [[نمایش قدرت]] این [[قبیله]] است که آن زمان هیچ جماعتی در حدّ آنها نبود. در تحلیل گزارشهای [[تاریخی]] گوناگون و مضطرب این دوره فقط می‌توان به این رهنمون شد که حسّان بن مالک کلبی (ابن بحدل) نقش اول تحولات را ایفا می‌کرد. او با پشتوانه ی قبیله ای منسجم و بزرگ و نسبت سببی با بنی امیه به [[رهبری]] سالخورده و مورد [[اعتماد]] برای همه گروههای مدعی [[منصب خلافت]] تبدیل شده بود و مروان نیز با این [[شناخت]] دست به دامان او شد و همان شیوه معاویه و یزید در تکیه بر [[کلبیان]] را در پیش گرفت<ref>ولهاوزن، تاریخ الدولة العربیة من ظهور الاسلام الی نهایة الدولة الأمویه، ص۱۷۲.</ref>. به نظر می‌رسد [[بنی‌کلب]] در این [[زمان]] نگرشی کاملاً [[سیاسی]] نسبت به [[خلافت]] پیداکرده بودند، پس مهم نبود که چه کسی سرکار باشد ازاین رو وقتی [[مروان]] برخلاف [[عهد]] خود عمل کرد، ([[ولی‌عهدی]] خالد را نقض کرد) ابن بحدل هم [[مخالفت]] چندانی نکرد زیرا سایر شروط به نفع کلب همچنان باقی بود و به جایگاه قبیله‌اش خللی وارد نمی‌شد<ref>فصلنامه علمی مطالعات تاریخی جنگ، مقاله «بررسی مواجهه نظامی قبیله کلب با جنبش‌های اعتقادی و چالشهای سیاسی و اقتصادی دوره اموی (۴۱-۱۳۲ هجری)، تألیف میثم حبیبی کیان؛ مهران اسماعیلی، ص۸۷.</ref>. با تثبیت جایگاه سیاسی [[کلبیان]] در [[جابیه]]، [[کارشکنی]] و مخالفت قیسی‌ها شدت گرفت و آنها را به طور کامل در مقابل [[امویان]] [[قرارداد]] که نقطه اوج آن [[نبرد]] [[مرج راهط]] (۶۴ یا ۶۵هجری) بود، جایی که قیسی‌ها به [[رهبری]] [[ضحاک بن قیس]] به مصاف [[سپاه]] امویان رفتند. در این نبرد،- به استثنای حضور جمعی از [[قضاعیان]] در سپاه [[ضحاک بن قیس فهری]] و کشته شدن برخی از آنها با وی،-<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۵۳۷-۵۳۸. </ref>طایفه‌های [[غسان]]، کلب و سکسکی‌ها که دارای مردان فراوان بودند، [[دعوت]] مروان را لبیک گفتند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۵۳۷.</ref> و بر قیسی‌ها چیره گشتند<ref>مسعودی، التنبیه و الإشراف، ص۲۶۹-۲۸۰.</ref>. [[کلبی‌ها]] زیر [[پرچم]] خیثم کلبی<ref>بلاذری، انساب الأشراف، ج۵، ص۱۳۹.</ref> [[شمشیر]] زده و بزرگترین [[لشکر]] که بالغ بر پنج تا هفت هزار نفر بود را تشکیل می‌دادند<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۹، ص۱۹۶.</ref>. [[فرمانده]] سوارکاران، [[حسان بن مالک]] بود<ref>بلاذری، انساب الأشراف، ج۵، ص۱۳۸.</ref>و [[زحنة بن عبدالله کلبی]] کسی بود که [[ضحاک بن قیس]] را به [[قتل]] رساند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۵۳۸-۵۴۳.</ref>. [[نجات]] [[مروان بن حکم]] از [[مرگ]] توسط [[حزیب بن مسعود]] و [[محرز بن حزیب کلبی]]<ref>بلاذری، انساب الأشراف، ج۶، ص۲۷۷.</ref> هم، از جانفشانی‌های آنها در مرج راهط بود<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۷۶.</ref>. در این جنگ علاوه بر [[مردم]] عادی قبیله کلب، بزرگانی از آنها نیز کُشته و یا مجروح شدند؛ مالک بن زید از کشته شدگان کلب<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۴، ص۴۵.</ref> و [[عمرو بن مخلاة]]<ref>زبیر بن بکار، الأخبار الموفقیات، ص۵۰۹.</ref>، حُرَاق بن حُصَیْن و [[وازغ بن ذوالة کلبی]] از [[مجروحان]] بودند<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۶۲.</ref>. در این [[کارزار]] رجزهائی از سوی [[کلبیان]] خوانده شد که حاکی از [[تنش]] [[سیاسی]] و عمق [[دشمنی]] کلب با قیس بود به گونه ای که به ذکر سابقه [[جاهلی]] هر [[قبیله]] کشیده شد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۵۴۲.</ref>. [[جواس بن قعطل]] در [[حمایت]] از [[مروان]] و قبیله‌اش [[جواب]] رجزهای زُفَر بن حارث کلابی را در قالب [[شعر]] داد و بر [[پایمردی]] مردان کلب تأکید کرد<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۹، ص۱۳۱.</ref>. عمرو بن مخلاة هم که چشمش آسیب دید در زمینه ی [[تفاخر]] یمنی‌ها بر [[نزاری‌ها]] و نقش کلب در تثبیت [[خلافت]] مروان شعر سرود<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۴، ص۴۱۹؛ مسعودی، التنبیه و الإشراف، ص۲۶۷؛ زبیر بن بکار، الأخبار الموفقیات، ص۵۰۹.</ref> و [[ثمامة بن قیس کلبی]]، ضحاک را [[پیشوایی]] [[دروغگو]] و مروان را [[امام هدایت]] و [[راستگویی]] خواند<ref>ابن أعثم، الفتوح، ج۵، ص۱۷۱.</ref>. این [[پیروزی]] تا سالها مایه [[غرور]] کلب و یادآور رشادت‌های قبیله بود، آن چنانکه اَبوالْخطّار کلب<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۷۲.</ref> در ضمن شعری با اشاره به [[وفاداری]] قبیله‌اش در [[مرج راهط]]، روزی که [[مروانیان]] [[یاوری]] جز کلب نداشتند، به [[حکومت اندلس]] رسید<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۲۹۱-۲۹۲.</ref>. سروده‌های شعرای کلبی در ارتباط با این ماجرا بیانگر نهایت [[خدمت]] کلب و قضاعه به [[امویان]]، [[ترس]] و بی‌اطلاعی مروان از [[سیاست]] و نفع بردن دو طرف(کلب و [[بنی امیه]]) است<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۲۷۳.</ref>.-<ref>فصلنامه علمی مطالعات تاریخی جنگ، مقاله «بررسی مواجهه نظامی قبیله کلب با جنبش‌های اعتقادی و چالشهای سیاسی و اقتصادی دوره اموی(۴۱-۱۳۲ هجری)، تألیف میثم حبیبی کیان؛ مهران اسماعیلی، ص۸۸.</ref> بنابر این [[تعصب]] قبیلگی کلب، منجر به حمایت سیاسی از امویان گردید و قیسیان و دیگر [[قبایل]] [[مضری]] رقیب را از میدان [[بدر]] کرد در حالی که [[نگرانی]] [[سقوط]] [[خلافت امویان]] وجود داشت. البته این پایان ماجرا نبود؛ چراکه قیسی‌ها پس از [[شکست]] در [[مرج راهط]]، گرد [[زفر بن حارث کلابی]] در [[قرقیسیا]] [[اجتماع]] کردند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۵۴۱</ref>. از این‌رو [[عبدالملک]] در ۷۱ [[هجری]] تصمیم گرفت تا با سپاهی متشکل از [[جنگجویان]] کلبی و برخی [[قبایل]] دیگر با آنها مقابله کند. اگرچه در چندین نوبت درگیری نزدیک بود که [[لشکر شام]] شکست بخورد و برخی هم نظر بر [[ترک مخاصمه]] داشتند ولی بزرگ [[کلبی‌ها]]، حُریث بن بحدل، بر ادامه ی [[مبارزه]] نظر داشت و با این که در آستانه ی شکست بودند دست از [[کینه‌توزی]] نسبت به قیسی‌ها و [[وفاداری]] [[بنی امیه]] برنداشت. در نهایت این پیش قدمی و خوش خدمتی [[بنی‌کلب]] با تکیه بر [[اعتماد به نفس]] و [[اطمینان]] بر [[قدرت نظامی]] افراد [[قبیله]]، مانع شکست بنی امیه و سبب [[مصالحه]] ی عبدالملک و زُفر گردید<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۳۳۹.</ref>. بررسی تحرکات [[کلبیان]] در این دوره از جنگ‌های پراکنده، علاوه بر رقابت‌های [[سیاسی]] حاکی از انگیزهای بالاتر، در قالب [[تعصب]] قبیلگی و [[پیروی]] از [[سنت]] [[خونخواهی]] (ثأر) است. در [[حقیقت]] این سنّتِ مبتنی بر [[تعصبات جاهلی]]، با وجود [[جایگزینی]] [[قصاص]] به جای آن<ref>سوره بقره، آیه ۱۷۸.</ref>همچنان در میان قبایل رواج داشت به گونه ای که کشته شدن یک نفر از قبیله یا تعرض به [[عشیره]] ای برابر با [[تجاوز]] به کل قبیله بود و [[انتقام]] از آن، دیگر جنبه ی فردی نداشت. با این بیان می‌توان نبردهای کلب و قیس را در قالب این سنت نیز برشمرد به طوریکه بیشترین آسیب را قبایل [[بدوی]] کلب دیدند چراکه هجمه به آنها از سوی انتقام جویان [[قیسی]]، به مراتب آسانتر از کلبیان مستقر در [[شهرها]] بود.
 
در گوشه دیگر [[خلافت اسلامی]] و در میانه دوران [[حکومت بنی امیه]]، [[ستم]] [[والیان اموی]] بر [[مردم عراق]]، سبب اعتراض‌های سیاسی و قبیلگی [[مردم]] آن [[دیار]] شد و این منطقه را به کانون شورش‌های ضد [[اموی]] بدل کرد. [[شورش]] عبدالرحمان بن اشعث کندی از این دسته بود. او که در ابتدا حامی [[بنی امیه]] بود؛ در ۸۰ [[هجری]] از سوی حجاج بن یوسف، به سیستان رفت و آنجا را فتح کرد اما پس از پیروزی‌های مختلف کارش را متوقف کرد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۶، ص۳۲۲-۳۲۷.</ref>. از این‌رو به [[سستی]] و [[ناتوانی]] متهم شد و همین مسئله سبب مخالفتش با [[امویان]] گردید<ref>نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲۱، ص۲۳۷.</ref>. پس از این [[اختلاف]]، [[ابن اشعث]] که [[رهبر]] [[قبیله]] ی کنده و از [[بزرگان کوفه]] بود توانست از [[کینه]] ی [[عراقی‌ها]] نسبت به امویان بهره گیرد و [[شورشی]] را در۸۱ [[هجری]] از [[بصره]] آغاز کند. در این سلسله [[نبردها]] علاوه بر [[مردم]] عادی کلب که قسمتی از [[سپاه شام]] و [[کوفه]] را تشکیل می‌دادند، [[سفیان بن أبرد]] و [[عبدالرحمن بن سلیم]]، دو سردار [[قبیله کلب]] بودند که [[مسئولیت]] دسته ی سوارکاران و سمت راست [[سپاه]] حجاج را برعهده داشتند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۶، ص۳۴۹.</ref>. بنابراین [[کلبی‌ها]] با حضور دو سردار خود، قسمت بزرگی از سپاه شام را تشکیل می‌دادند و توانستند در [[نبرد]] [[دیر الجماجم]]<ref>مسعودی، التنبیه و الإشراف، ص۲۷۱-۲۷۳.</ref> [[قیام]] ابن اشعث را [[شکست]] دهند<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۰۱؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲۱، ص۲۳۷. از شعری هم که اعشی همدانی پیش از مرگش نزد حجاج بن یوسف ثقفی سروده بود نیز، به حمایت گسترده قضاعیان از حجاج بن یوسف ثقفی در نبرد او با عبدالرحمن بن محمد بن اشعث اشاره شده است. (طبری۶، ص۳۷۷ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۴۹۰)</ref>. پس از ابن اشعث، [[یزید بن مهلب]] هم در پی [[سیاست‌های امویان]] دست به [[شورش]] زد. او پس از [[عزل]] از [[امارت خراسان]]<ref>طقوش، دولت امویان، ص۱۴۸.</ref> و [[زندانی]] شدن<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۴۸۸.</ref>، در ۱۰۱ هجری از [[زندان]] [[فرار]] کرد و [[حرکت]] خود را در ابتدای دوره [[خلافت]] [[یزید بن عبدالملک]] (۱۰۱ - ۱۰۵ هجری) علیه [[بنی امیه]] آغاز نمود. [[ابن مهلب]] بصره را [[تصرف]] کرد و مردم آنجا با او [[بیعت]] کردند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۶، ص۵۸۴.</ref>. او علاوه بر بصره، برکوفه، فارس و [[اهواز]] چیره گردید ولی در مواجهه با سپاه اعزامی [[خلیفه]] -یزید بن عبدالملک– (حک. ۱۰۱-۱۰۵) به [[فرماندهی]] [[مسلمة بن عبدالملک]] و [[عباس بن یزید]] متشکل از [[قبایل]] [[غسان]]، [[لخم]]، [[جذام]]، [[عامله]]، قضاعه و... بسیاری از یارانش را از دست داد و کشته شد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۶، ص۵۹۷؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۶۵۲.</ref>. در خاموش کردن این [[جنبش]]، [[مردم]] قضاعه مقدم‌تر از همه بودند و [[فحل بن عیاش کلبی]]، نقش بسزایی در [[سرنوشت]] [[جنگ]] داشت به طوری که پس از شناختن [[یزید بن مهلب]] با کمک دیگر [[کلبیان]]، او را به [[قتل]] رساند<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۹۴.</ref>. [[مدرک بن ضب کلبی]] هم به دنبال باقیمانده [[آل مهلب]] به فارس رفت و عبدالرحمن بن سلیم کلبی به [[پاس]] این [[خدمت]] [[والی بصره]] شد<ref>ابن اعثم، الفتوح، ج۸، ص۲۳۱.</ref>.
 
علاوه بر عرصه نظامی، [[مسیب بن رفل کلبی]] هم که [[شاهد]] کشته شدن یزید بن مهلب بود با سرودن شعری به اقدامات قضاعه در واقعه قتل یزید بن مهلب [[افتخار]] کرده و با [[منافق]] خواندن [[عراقی‌ها]]، [[کینه]] دیرینه مردم [[شام]] نسبت به [[عراق]] را به تصویر کشید<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۹۵؛ مسعودی، التنبیه و الإشراف، ص۲۷۸؛ مرزبانی، معجم الشعراء، ص۳۵۴.</ref>. البته لازم به ذکر است اگرچه [[امویان]] در این دوره حکومت [[یزید بن عبدالملک]] به قیسی‌ها [[تمایل]] داشتند<ref>طقوش، دولت امویان، ص۱۸۴.</ref>، ولی این گزارش نشان می‌دهد که کلب پس از گذشت بیش از نیم [[قرن]] نقش‌آفرینی هنوز [[قبیله]] ای [[وفادار]] و سرنوشت ساز بود و [[اعتماد]] به آنها [[منافع]] زیادی را نصیب امویان می‌نمود. در شرق [[خلافت اسلامی]] هم گزارش‌هایی از حضور [[قضاعیان]] در دسترس است. [[حکم بن عَوانة کلبی]] مدتی از سوی [[هشام بن عبدالملک]] (۱۰۵ - ۱۲۵ [[هجری]]) [[والی خراسان]] و [[سِند]] شد<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۲۶.</ref>. حَسَنة بن حُنَیف کلبی هم از همراهان حکم بن عوانة در [[سرزمین]] سند بود و در همانجا کشته شد<ref>دارقطنی، المؤتلف و المختلف، ج۲، ص۶۷۸.</ref>. همچنین [[حملة بن نعیم]] از بنی عُلیم [[فرمانده]] کلبی دمشقی‌های [[لشکر]] [[خراسان]] در مقابل [[قیام]] [[مرجئه]] و [[ترکان]] بود<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۷، ص۱۲۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۲۰۲.</ref>.-<ref>فصلنامه علمی مطالعات تاریخی جنگ، مقاله «بررسی مواجهه نظامی قبیله کلب با جنبش‌های اعتقادی و چالشهای سیاسی و اقتصادی دوره اموی(۴۱-۱۳۲ هجری)، تألیف میثم حبیبی کیان؛ مهران اسماعیلی، ص۸۹-۹۰.</ref>
 
[[امویان]] پس از استقرار دولتشان برخلاف توصیه‌های [[اسلامی]]، بر [[امور دنیوی]] تأکید کردند<ref>ابن طقطقی، تاریخ فخری درآداب ملکداری و دولتهای اسلامی، ص۱۴۷؛ زیدان، تاریخ تمدن اسلام، ج۴، ص۶۹۳.</ref>. [[حکومت اشرافی]]، مخارجشان را افزایش داد و علاوه بر [[بذل و بخشش]]، هزینه‌های لشکری و کشوری نیز بخش عمده ای از [[نظام مالی]] [[حکومت]] را در بر می‌گرفت<ref>حاج حسن، النظم الاسلامیه، ص۲۲۷.</ref>؛ از این‌رو از طریق دریافت [[خراج]]، [[جزیه]]، [[غنائم]] و [[هدایا]] [[خزانه]] خود را پُر می‌کردند<ref>اصطخری، المسالک والممالک، ص۱۴۸-۱۴۹؛ پطروشفسکی، اسلام در ایران، ص۱۷۵.</ref>. در این راستا [[سختگیری]] بر [[اهل ذمه]] و [[تغییر]] در [[نظام مالیاتی]] با [[هدف]] افزایش درآمد، سبب شورش‌های پراکندهای در مقابل [[والیان اموی]] شد. از جمله این [[شورش‌ها]]، [[قیام]] [[مردم]] افریقیه بر [[یزید بن أَبی مسلم ثقفی]]، [[امیر]] [[اموی]] [[مغرب]] (۱۰۱- تا ۱۰۲ [[هجری]]) بود. مردم افریقیه به سبب در پیش گرفتن روش سختگیرانه دریافت جزیه از ذمّیانِ [[تازه مسلمان]]، او را به [[قتل]] رساندند. یزید بن عبدالملک هم برای جلوگیری از [[شورش]] مجدد، [[بشر بن صفوان کلبی]]- [[برادر]] حنظله- را برای سر و سامان دادن به [[ناآرامی‌ها]] بدانجا فرستاد تا مانع [[تضعیف]] [[حکومت امویان]] شود<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۶، ص۶۱۷؛ ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج۶، ص۳۰۹.</ref>. دیگر شورش با انگیزه‌های [[مالی]]، اعتراضِ [[قبطیان]] و اهل [[الصعید]] [[مصر]]<ref>صعید منطقه ای در مصر امروزی، در دوسوی نیل از جنوب قاهره تا مرزهای سودان است. قلقشندی، صبح الاعشی، ج۱۱، ص۴۲۰.</ref> به دریافت خراج زیاد در [[زمان]] امارت [[حنظلة بن صفوان کلبی]] در ۱۲۱ هجری بود که با قتل عده ی زیادی در هم [[شکست]]<ref>کندی، کتاب الولاة و کتاب القضاة، ص۶۲.</ref>. گزارش این دسته از [[قیام‌ها]] غالباً مربوط به [[اهل ذمّه]] است؛ چراکه با ادامه [[فتوحات]] در دوره اموی، نظام مالیاتی امویان وسعت پیدا کرد و دست [[والیان]] برای گرفتن خراج و جزیه باز بود از این‌رو نسبت به مردم خود سختگیرانه عمل می‌کردند؛ بنابراین فشار برای پرداخت جزیه بیشتر و [[وضع قوانین]] جدید در راستای [[تحقیر]] و [[توهین]] به [[اهل ذمّه]]<ref>پیگلوسکایا، تاریخ ایران، ص۱۶۲.</ref>، آنها را بر علیه [[والیان اموی]] تحریک می‌نمود که نمونه‌هایی از آن ذکر شد. در نهایت لازم به ذکر است حضور [[کلبیان]] در رأس [[سپاه اموی]] در چهارگوشه [[جهان اسلام]]، [[قدرت]] جنگآوری و [[اعتماد]] [[بنی امیه]] به آنها را نشان می‌دهد ولی لزوماً حاکی از رویکرد کلی [[قبیله]] نمی‌تواند باشد چراکه در اواخر دوره اموی برخی از شهرهای کلبی نشین(مثل [[تدمر]] (، خود به [[قیام]] علیه امویان پیوستند<ref>فصلنامه علمی مطالعات تاریخی جنگ، مقاله «بررسی مواجهه نظامی قبیله کلب با جنبشهای اعتقادی و چالشهای سیاسی و اقتصادی دوره اموی(۴۱-۱۳۲ هجری)، تألیف میثم حبیبی کیان؛ مهران اسماعیلی، ص۹۱.</ref>.-<ref>در این پژوهش ۱۸ چالش پدید آمده برای دولت امویان که کلبیان در آن نقش عمده ای ایفا کردند، مورد توصیف و تحلیل قرار گرفت. این بررسی بیان می‌کند که ۱۲ مورد از قیام‌ها بر اساس انگیزه‌های اعتقادی و ۶ مورد با مقاصد سیاسی بوده است. پراکندگی جغرافیایی این تنشها نیز حاکی از آن است که قیامهای اعتقادی در حجاز و عراق صورت گرفت و در شام فقط جنبش‌های سیاسی رقم خورد که خود نشان از باور شامیان به خلافت امویان است. براین اساس رهآورد مناسبات دوسویه و مطلوب امویان و کلبی‌های شام، خدمات ارزنده ای در ایجاد نظم و امنیت و دفع قیام‌ها و دریافت خراج بود که با هیچ قبیله ای در شام قابل مقایسه نیست. از این جهت علل اقبال قبیله ی کلب به دولت امویان و تلاش در جهت سرکوب قیامهای ضد اموی را می‌توان در موارد ذیل برشمرد:
# باور به حقانیت بنی امیه در خلافت و جانشینی عثمان و ناحق دانستن دیگر مدعیان خلافت؛
#پیمان‌های سیاسی و وابستگی خانوادگی با بنی امیه؛
#داشتن زمینه‌های فکری از سبک و شیوه پادشاهی کهن و تطبیق آن با دولت امویان؛
#ادعای سروری قبایل یمنی شام و تلاش برای حفظ این جایگاه؛
# رقابت دیرینه با قبایل عراق و ترس از تسلط عراقیان بر شام؛
# پایبندی به سنت جاهلی ثأر و خونخواهی، به‌ویژه نسبت به قتل عثمان و تعرض به زن کلبی او و دیگر کشته شدگان کلبی.
یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد هریک از این موارد، کارکرد خود را در قبال جنبشهای ضدّ اموی داشت و عملکرد بنی‌کلب با توجه به علل مذکور، برحسب انگیزه ی مخالفان فرق می‌کرد. در نهایت اینکه سنت‌ها، باورها و مصالح قبیله ی کلب، آنها را به نیرویی مدافع خلافت نه تنها در شام بلکه در گستره ی جهان اسلام، هرجایی که تهدیدی علیه امویان بود، تبدیل کرد که نقطه ی اوج آن مشارکت در سرکوب قیام‌های ضد اموی در عراق، شام، حجاز و شمال آفریقا بود.</ref>
 
پایان این بخش به ذکر اخباری از مداخلات [[قضاعیان]] و در رأس شان [[کلبیان]] در [[امور حکومتی]] از جمله [[قتل]] [[ولید بن یزید بن عبدالملک]] -[[خلیفه اموی]]-<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۷، ص۲۳۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۲۸۱.</ref> و نیز خبر حضور جمعی از آنان در [[سپاه]] [[مروان بن محمد]] به هنگام [[فرار]] او به [[زاب]] و [[تمرد]] آنها از [[فرامین]] [[مروان]]، اختصاص دارد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۷، ص۴۳۴؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۴۱۹؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۷، ص۳۰۲.</ref>. ضمن این که حضور در عرصه‌های [[کارگزاری]] [[نظام اموی]] از دیگر صحنه‌های حضور پررنگ قضاعی‌ها در دوران [[حکومت امویان]] است که -علاوه بر موارد پیش گفته- باید به [[انتخاب]] [[رویفع بن ثابت بلوی]] به عنوان امارت طرابلس در سال ۴۶ از سوی معاویه<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۰۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۸۷. رویفع از سوی معاویه به فتوحات افریقا اقدام کرد. (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۰۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۸۷) ضمن این که منابعی هم او را از فاتحان مغرب به شمار آورده‌اند. (ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۲۶۱؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۶۱)</ref>، و نیز [[زمل بن عمرو عذری]] [[رییس]] پلیس معاویة بن ابوسفیان<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۱. زمل بن عمرو عذری را کاتب معاویه (ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۱۱) و یزید بن معاویه (مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۶۵) و معاویة بن یزید (مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۶۵) نیز گفته‌اند.</ref> و [[بشر بن حسان مهری]] [[فرماندار]] [[سلیمان بن عبدالملک اموی]] (ح. ۵۴-۹۹ [[هجری]]) در [[کوفه]] اشاره کرد<ref>خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۳۰۳.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
 
==قضاعه و دولت بنی عباس==
با [[غروب]] [[دولت اموی]] و بر آمدن [[دولت عباسی]] [[قبایل عرب]] [[شام]] –از جمله قضاعه- که از حامیان اصلی این [[دولت]] به شمار می‌رفتند با [[بی‌مهری]] و کم توجهی دولت نوخاسته [[عباسی]] از امور دولتی طرد شدند و آن همه [[عزت]] و شکوهی که در [[دستگاه اموی]] برای خود فراهم آورده بودند در [[دربار عباسی]] به یکباره از دست دادند<ref>چندان که برخی از اعراب شام در ملاقات‌های خود با بعضی خلفای عباسی خواهان توجه بیشتر آنها به قبایل عرب شام می‌شدند اما خلفا با طرح دلایل خود از این کم توجهی، از جمله این دلایل را دلدادگی این قبایل به دولت اموی و انتظار ظهور دولت سفیانی دانستند. (محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۸، ص۶۵۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۴۳۲)</ref>. از آن پس، کمتر در جریان رخدادهای بزرگ [[اسلامی]] از این [[قبیله]] و رجالشان نامی در جراید و آثار قرون نخست اسلامی سخن به میان رفته است. [[قیام]] معروف «[[شریک بن شیخ مهری]]» در بخارا از معدود [[اخبار]] منقوله از [[قوم]] قضاعه در این دوران است. شریک بن شیخ از [[شیعیان]]<ref>نرشخی، تاریخ بخارا، ص۸۶.</ref> و فردی [[شجاع]] و از طبقه اشراف بود که در بخارا اقامت داشت. او در آغاز از طرفداران [[عباسیان]] و [[تشکیل دولت]] شان بود. و لیکن، پس از چندی به خاطر خون‌ریزی‌های [[ابومسلم خراسانی]]، [[کینه]] او را به [[دل]] گرفت و علیه وی شورید و اظهار کرد: «ما از [[آل محمد]] [[پیروی]] نکردیم که [[خون]] ریخته شود و به غیر [[حق]] عمل گردد».<ref>زرکلی، الاعلام، ج۳، ص۱۶۳. نیز ر.ک: طبری، تاریخ الرسل و الملوک، ج۷، ص۴۵۹؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۵۴.</ref> شریک [[مردم]] را به [[خلافت]] [[فرزندان]] [[امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب]]{{ع}} [[دعوت]] کرد و گفت: «ما اکنون از [[رنج]] [[حکومت مروانیان]] خلاصی یافتیم و رنج [[حکومت]] فرزندان عباس ما را نشاید و [[فرزندان پیامبر]]{{صل}} باید که [[خلیفه پیغمبر]]{{صل}} باشند».<ref>نرشخی، تاریخ بخارا، ص۸۶.</ref> این [[قیام]]، که در ماه‌های آغازین [[خلافت عباسی]] در سال ۱۳۲-۱۳۳ [[هجری]] در [[ماوراء النهر]] اتفاق افتاد، نخستین قیامی بود که با [[صبغه]] [[شیعی]] [[خلافت]] نوپای [[عباسی]] را به چالش کشاند. [[رهبر]] این قیام با بهره‌گیری از زمینه مذهبی ماوراء النهر توانست [[توده]] وسیعی از [[اعراب]] و [[ایرانیان]] آن سامان را گرد خویش فراهم آورد؛ کسانی که از [[نیرنگ]] [[عباسیان]] در [[انتخاب]] [[شعار]] «[[الرضا من آل محمد]]»، [[خونریزی]] فراوان و عدم تحویل [[خلافت]] به [[فرزندان علی]]{{ع}} به [[خشم]] آمده بودند. این [[قیام]] به [[سرعت]] در میان اهالی ماوراء النهر گسترش یافت و با پیوستن افراد یا گروه‌هایی با انگیزه‌های [[اقتصادی]] و [[اجتماعی]] خاص خود، سراسر ماوراء النهر را از فرغانه تا سغد و خوارزم در برگرفت. اندک زمانی بعد، ابومسلم لشکری را به [[فرماندهی]] [[زیاد بن صالح خزاعی]] به [[جنگ]] وی گسیل داشت که [[شریک]] در آن جنگ کشته شد. بدین ترتیب، قیام از رسیدن به اهدافش ناکام ماند و [[سرکوب]] شد<ref>نرشخی، تاریخ بخارا، ص۸۶. نیز ر.ک: بلاذری، انساب الأشراف، ج۴، ص۱۷۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۷، ص۴۵۹؛ مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج۶، ص۷۴.</ref>. -<ref>رحمتی، فصلنامه پژوهش‌های تاریخی، مقاله نگرشی بر قیام شریک بن شیخ المهری.</ref>
 
علاوه بر قیام شریک بن شیخ، آثار حضور [[مردم]] [[قبیله قضاعه]] را می‌توان در قیام حوفی‌های [[مصر]] نیز جست. در [[سال ۱۷۸ هجری]]، حوفی‌های مصر -که متشکل از [[قبایل]] قیس و قضاعه بودند،- علیه [[والی]] خود -[[اسحاق بن سلیمان]]- قیام کردند. [[هارون الرشید]] (حک. ۱۷۰-۱۹۳)، [[هرثمة بن اعین]] را که عهده دار امارت [[فلسطین]] بود به [[یاری]] اسحاق فرستاد. اسحاق و [[هرثمه]] با حوفی‌ها در [[ستیز]] شدند و توانستند آنها را بار دیگر منقاد خود ساخته، به [[اطاعت]] و [[پرداخت مالیات]] وادار نمایند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۸، ص۲۵۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۱۴۱.</ref>.
 
از دیگر موضوعاتی بود که در این دوره، کما کان مردم این [[قبیله]] را به خود مشغول کرده بود، تدوام حضور [[طوایف]] قضاعه در خصومت‌های خونین [[مضری]] و [[یمانی]] است. در یکی از این [[درگیری‌ها]] که در [[سال ۱۷۶ هجری]] در [[دمشق]] اتفاق افتاد، جمع زیادی از مردم [[بنی قین]] به‌دست [[یمانی‌ها]] کشته شدند<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۱۲۸.</ref>. خروج ابوالعمیطر علی بن عبداللّه بن خالد بن یزید بن معاویه معروف به [[سفیانی]] هم –که از دیگر وقایع مهم [[قرن دوم هجری]] است- را هم باید در ادامه این کشمکش‌های [[مضری]] - [[یمانی]] دانست که در آن به ذکر نامی از قضاعه و مردمش پرداخته شده است. ابوالمصیطر از بقایای [[بنی امیه]] در [[شام]] و از [[محدثان]] ایشان در این [[سرزمین]] بود که در اواخر [[سال ۱۹۵ هجری]] در [[دمشق]] خروج کرد. او با کمک یارانش که بیشتر از [[بنی‌کلب]] بودند، [[والی]] دمشق [[سلیمان بن منصور]] را -که از طرف [[امین]] [[عباسی]] (۱۹۳–۱۹۸ [[هجری]]) [[منصوب]] شده بود- از [[شهر]] [[اخراج]] کرد و خود را [[خلیفه]] خواند. [[خطاب بن وجه الفلس]](العلس) هم که از موالیان بنی امیه بود به [[یاری]] او برخاست و شهر صیدا را به [[تصرف]] خود در آورد. آنگاه ابو العمیطر ([[سفیانی]]) به [[محمد بن صالح بن بیهس کلابی]] [[نامه]] نوشت و او با [[وعده]] و [[وعید]] به [[طاعت]] خود خواند. ولی محمد بن صالح دعوتش را نپذیرفت. پس، سفیانی جهت سرکوبی قیسی‌ها کمر [[همت]] بست. آنان از محمد بن صالح بن بیهس یاری خواستند و او با سیصد تن از [[وابستگان]] و [[موالی]] خود به یاری شان [[شتاب]] کرد. چون خبر به سفیانی رسید یزید بن هشام را با ۱۲۰۰۰ سپاهی به مقابله او فرستاد. در این [[نبرد]] یزید بن هشام [[شکست]] خورد و دو هزار تن از یارانش کشته و سه هزار تن به [[اسارت]] در آمدند و بقیه خود را به دمشق رساندند. ابن بیهس [[گرفتاران]] را سر و ریش تراشید و رها کرد. سفیانی بار دیگر سپاهی گرد آورد و به سرداری پسر خود قاسم به نبرد ابن بیهس فرستاد. اینان نیز منهزم شدند. قاسم کشته شد و سرش برای امین عباسی فرستاده شد. این شکست و شکست‌های پیاپی دیگر سفیانی، کار سفیانی را به [[ضعف]] کشاند و اسباب [[طمع]] قیسیان در [[دولت]] او را فراهم آورد. در این اوضاع و احوال ابن بیهس [[بیمار]] شد و چون از [[درمان]] خود [[ناامید]] شد، رؤساء [[بنی نمیر بن عامر]] را نزد خود خواند و آنان را به [[تبعیت]] از [[خلافت]] مسلمة بن یعقوب بن علی بن محمد سعید بن مسلمة بن عبدالملک [[وصیت]] کرد و از آنها خواست تا با او به نام خلافت [[بیعت]] و [[سفیانی]] را به‌دست او از میان بردارند. ابن بیهس به [[حوران]] بازگشت. بنی نمیر هم بر گرد مسلمة بن یعقوب فراهم آمدند و با او بیعت کردند. او نیز پذیرفت و [[موالیان]] خود را گرد آورد و بر سفیانی [[حمله]] برد و او را در بند کرد. وی رؤسای [[بنی امیه]] را نیز به [[زندان]] افکند و قیسیان را به خود نزدیک ساخت و از [[خواص]] خود گردانید. مدتی بعد، ابن بیهس که از [[بیماری]] رسته بود، به [[دمشق]] [[لشکر]] کشید و آنجا را در محاصره خود گرفت. قیسی‌ها [[شهر]] را [[تسلیم]] او کردند و سلمه و سفیانی به «مزه» –از نواحی دمشق- گریختند<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۲۴۹-۲۵۰؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۳، ص۲۹۴-۲۹۵.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
 
==بنی قضاعه و حضور در اندلس==
پس از [[فتح اندلس]] در [[سال ۹۰ هجری]]، این [[سرزمین]] پذیرای جمع زیادی از [[قضاعیان]] از طیف‌های گوناگون آن اعم از: [[بنی بلی]]، [[بنی عذره]]، [[بنی قین]]، [[بنی‌کلب]]، بنی خشین و... گردید. «دلایه»، «جیان» و «الثّغر» از منازل بنی عذره<ref>ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۰.</ref>، «جیان»، «اطراف بیره» و «لبله» موطن بنی خشین<ref>ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۵.</ref>، «ریه» منزلگاه جمع بزرگی از بنی قین<ref>ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۴.</ref> و نیز از «سرقسطه» به عنوان [[مسکن]] جمعی از [[مردم]] بنی فوارتش(فواتش)<ref>ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۰.</ref> ‏و «اشبیلیه(سویل)» منزلگاه جماعتی از مردم بنی‌کلب از [[نسل]] [[ابوالخطار حسام بن ضرار]]<ref>ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۷. نیز ر.ک: ابن فرضی، تاریخ العلماء و الرواة للعلم بالاندلس، ج۱، ص۳۷۹.</ref>، از جمله سکونتگاه‌های این [[قوم]] در اندلس به شمار آمده‌اند. [[عقاب]] [[عقبة بن عامر بن عبس جهنی]] نیز، از دیگر قضاعیانی بودند که در اندلس برای خود جایگاهی داشتند<ref>ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۴۴.</ref>. همچنین، گزارش‌هایی از حضور جمعی از [[بنی نهد بن زید]] در «[[ریّه]]» در دست است<ref>ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۴۶-۴۴۷.</ref>. اضمن این که از عمده سکونتگاه‌های افراد [[قبیله]] بنی بلی در اندلس هم می‌توان از مکانی که به نام آنها در شمال قرطبه شناخته می‌شود، نام برد. به گفته [[ابن حزم]] «آنها تا به امروز (قرن پنجم هجری)، بر اصل و [[نسب]] خود باقی مانده‌اند. آنها به خوبی به زبان لاتین صحبت نمی‌کنند، بلکه [[زنان]] و مردانشان فقط به [[زبان عربی]] صحبت می‌کنند؛ مردم بنی بلی بسیار مهمان‌نوازند و [از عاداتشان این است که] تا به امروز از خوردن چربی گوسفند دوری کرده‌اند». از دیگر منازل بنی بلی در اندلس می‌توان به منطقه «مورور»<ref>ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۴۳. عبدالمنعم حمیری در توصیف این ناحیه می‌نویسد: «ناحیه مورور به ناحیه‌های قرمونه در جزیره اندلس متصل است. این ناحیه در غرب و داخل ناحیه شذونه قرار دارد و نواحی آن به نواحی آن متصل هستند. این ناحیه از طرف قرطبه، بین جنوب و غرب قرار دارد». (عبدالمنعم حمیری، صفة جزیرة الاندلس، ص۱۸۸)</ref> اشاره کرد.
 
از [[اخبار]] مهم قضاعی‌ها در [[سرزمین]] [[اندلس]]، [[حکومت]] یافتن مردانی از این [[قوم]] در عرصه [[سیاسی]] اندلس است. از جمله [[رجال]] سرشناس [[قضاعی]] که در این سرزمین به [[قدرت]] دست یافتند باید از [[ابوالخطار حسام بن ضرار کلبی]]<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۲۷۲؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۱۵۳.</ref> و [[عنبسة بن سحیم کلبی]]<ref>ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۷؛ ابن فرضی، تاریخ العلماء و الرواة للعلم بالاندلس، ج۱، ص۳۸۶.</ref> نام برد. ابو الخطار حسام بن ضرار در [[سال ۱۲۵ هجری]] از سوی [[حنظلة بن صفیان]] -[[والی]] [[هشام بن عبدالملک]] در [[افریقا]]- به امارت اندلس دست یافت و پس از عزیمت به این منطقه، در قرطبه [[منزل]] کرد. در این [[زمان]] [[شامیان]] زیادی گرد او جمع آمدند و وی هر کدام از آنها را به فراخور محلی که از آنجا به اندلس آمده بودند، در اماکن مشابه آن محل، [[سکونت]] می‌داد. او علی‌رغم [[کاردانی]]، مردی [[متعصب]] بود که به یمانیان [[تعصب]] می‌ورزید و [[مضریان]] را فرو می‌گذاشت و قیسیان را [[تحقیر]] می‌کرد<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۱۵۳؛ زرکلی، الاعلام، ج۲، ص۱۷۵. نیز ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۲۷۲-۲۷۳.</ref>. از همین روی، او در دعوای مردی [[کنانی]] با مردی از [[غسان]] علی‌رغم محق بودن [[مرد]] کنانی، [[حکم]] به نفع مرد غسانی داد. مرد کنانی، از این [[داوری]] غیرعادلانه، به صَمِیل بن حاتم بن شَمَّر بن ذی الجوشن ضبابی -که از اشراف و بزرگان [[مضر]] بود<ref>صَمِیل بن حاتم بن شَمَّر بن ذی الجوشن، در آنجا فرزندانی داشت که در لخشَبَلِ شوادر در ناحیه جیان ساکن بودند. (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۸۷)</ref>- [[شکایت]] برد. صمیل هم نزد ابو الخطار رفت و او را به خاطر جانبداری از خویشانش [[سرزنش]] کرد و از وی خواست که [[حق]] را به حق دار بدهد. اما ابو الخطار (به جای قبول [[شفاعت]]) به صمیل درشت گفت و صمیل هم به او پاسخی سخت داد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۳۳۷.</ref>. ابو الخطار دستور داد تا صمیل را با تازیانه بنوازند و از مجلس بیرونش کنند. در پی این اقدام، [[عمامه]] صمیل کج شد و او با همان حال بیرون رفت. به او گفتند: «عمامه ات را راست کن» گفت: «اگر [[قوم]] و [[قبیله]] ای داشته باشم، آنها عمامه ام را راست خواهند کرد».<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۳۳۸؛ ابن ابار، الحلیة السیار، ص۶۷؛ ابن عذاری، البیان المغرب فی اخبار الاندلس و المغرب، ج۲، ص۳۳. ابن اثیر در بخش دیگر کتاب خود در این باره می‌نویسد: «ابو الخطار حسام بن ضرار -امیر اندلس- خواست از اعتبار او بکاهد روزی به سپاهیان فرمان داد که او را دشنام دهند و توهین کنند. آنان نیز چنین کردند و صمیل در حالی رانده شد که عمامه وی کج شده بود..»... (ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۴۹۱)</ref> او نزد [[قوم]] خود فرستاد و پیغام داد و به آنها درباره وقوع این توهین [[شکایت]] کرد. [[مضریان]] و یمنیانی که [[دشمن]] و رقیب ابوالخطار بودند، بر او گرد آمدند. آنها به [[ثوابة بن سلامه جذامی]] که از اهالی [[فلسطین]] بود، [[نامه]] نوشتند. او هم [[اجابت]] کرد و نزد آنها رفت. [[قبیله]] «لخم» و «[[جذام]]» هم به این [[دعوت]] پاسخ مثبت دادند. ابوالخطار همین که از [[هم‌پیمانی]] [[دشمنان]] و رقیبانش در اندلس برضد خود باخبر شد، [[یاران]] خویش را برای [[جنگ]] فراخواند و دو جناح در شذونه، برکناره‌های دره لکه در [[رجب]] ۱۲۷ [[هجری]] با هم رو در رو شدند. ابوالخطار [[شکست]] خورد و به [[اسارت]] در آمد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۴۹۱؛ ابن ابار، الحلیة السیار، ص۶۷؛ دوزی، تاریخ مسلمی اسبانیا، ص۱۶۹ و ۱۷۲.</ref>. در پی این [[پیروزی]]، ثوابه به مدت دو سال در حالی که ابوالخطار در بند و زنجیر بود<ref>برخی منابع بر این اعتقادند که یمنیان شکست را نپذیرفتند و یکی از فرماندهانشان، به نام عبدالرحمان فرزند نعیم، تصمیم گرفت که ابوالخطار را از زندان برهاند، پس با برخی از همراهان خود به زندان وی حمله برد و ابوالخطار را بیرون آورد و او را به شهر باجه که یاران یمنی‌اش در آنجا بودند، فراری داد. (عنان، دولة الاسلام فی الاندلس، ج۱، ص۱۲۵؛ دوزی، تاریخ مسلمی اسبانیا، ص۱۶۹ و ۱۷۲. نیز ر.ک: ابن عذاری مراکشی، البیان المغرب فی اخبار الاندلس و المغرب، ج۲، ص۳۵)</ref>، در [[اندلس]] به امارت پرداخت. پس از درگذشت ثوابه، یمانیها خواستار بازگشت مجدد ابو الخطار به [[حکومت]] شدند، اما مضری‌ها به [[ریاست]] صمیل مانع شدند. بار دیگر [[آتش]] [[اختلاف]] در سراسر بلاد شعله ور شد و در جریان این اختلاف، اندلس به مدت چهار ماه بدون [[امیر]] ماند. پس دو طرف، به ناچار به [[انتخاب]] [[عبدالرحمن بن کثیر لخمی]] جهت [[اجرای احکام]] [[رضایت]] دادند. دو گروه [[یمنی]] و [[مضری]] با هم [[عهد]] کردند تا امارت را میان خود نوبتی کنند و هر یک، یک سال عهده دار آن شوند. دو گروه ابتدا بر انتخاب [[یوسف بن عبدالرحمن بن حبیب بن ابی عبیده فهری]] متفق و [[متحد]] شدند و او را به [[سال ۱۲۹ هجری]] امارت دادند. پس از پایان امارت یکساله یوسف بن عبدالرحمن، نوبت به امارت یمنی‌ها رسید. از همین روی، آنها در «شقنده»<ref>ابن خلدون از این روستا با نام «قشنده» یاد کرده است. (ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۱۵۴)</ref> -از [[قراء]] قرطبه- گرد آمدند تا از میان خود یکی را بر اندلس امارت دهند. اما یوسف بن عبدالرحمن فهری با [[همدستی]] [[صمیل بن حاتم]] بر اجتماعشان تاختند و جمع زیادی از آنان -که ابوالخطار هم از جمله آنان بود- را هلاک کردند. در پایان این [[جنگ]]، [[مردم]] بار دیگر بر امارت یوسف بن عبدالرحمن متفق شدند<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۴۹۱-۴۹۲؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۱۵۳-۱۵۴.</ref>.
 
[[سلیمان بن یقظان کلبی]] هم از دیگر [[رجال]] [[قضاعی]] است که منابع به نقش و اقدامات او در اندلس سخن رانده‌اند. سلیمان در [[سال ۱۵۷ هجری]]، برای متقاعد کردن «قارله» -[[پادشاه]] فرانسه- جهت [[حمله]] به اندلس، به فرانسه رفت و پس از متقاعد کردن او، مشترکاً به اندلس حمله بردند. [[حسین بن یحیی انصاری]] -از [[اولاد]] [[سعد بن عباده]] و از امرای محلی اندلس- ضمن اطلاع از این امر، دریافت که [[هدف]] از این حمله، [[تصرف]] [[شهر]] سرقسطه است. از این رو، به [[سرعت]] این شهر را به تصرف خود در آورد و با استقرار در این شهر، مهاجمان را ناکام گذاشت. قارله پادشاه فرانسه که به سلیمان بن یقظان بدبین شده بود، او را به [[اسارت]] گرفت و با خود به فرانسه برد. در میانه راه «مطروح» و «عیشون» –فرزندان سلیمان بن یقظان- با [[یاران]] خود بر آنان [[یورش]] آوردند و پدر را از [[اسارت]] [[رهایی]] دادند و سپس راه سرقسطه را در پیش گرفتند و با حسین بن یحیی انصاری [[متحد]] شدند و علیه عبدالرحمن داخل –بنیانگذار [[دولت]] [[امویان اندلس]]- [[قیام]] کردند<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۱۴.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
 
==قضاعی‌ها و مذاهب و فرق اسلامی==
بین [[ازد]] عمان و ازد [[بصره]] بواسطه [[قرابت]] و [[خویشاوندی]]، پیوند و ارتباط وثیقی [[حاکم]] بود. ارتباط میان این [[خویشاوندان]]، موجب رفت و آمد میان آنان و [[یاری]] و [[حمایت]] از همدیگر و در نتیجه نقل و انتقال [[عقائد]] و افکارشان به یکدیگر می‌گردید. و چون عمده بزرگان و روسای بصره مانند [[جابر بن زید]]، [[مختار بن عوف]]، [[بلج بن عقبه]]، [[صحار]] [[عبدی]]، [[خلال بن عطیه]]، [[ربیع بن حبیب]] و [[اباسفیان محبوب بن رحیل]]، [[ازدی]] و عمانی‌الاصل بوده‌اند، [[افکار]] خارجی [[اباضی]] به [[سرعت]] در عمان گسترش یافت و این منطقه به یکی از مهمترین پایگاه‌های [[فرقه اباضی]] بدل گشت. در پی این امر و بواسطه روابط تنگاتنگی که بین [[مهری‌ها]] و [[مردم]] عمان حاکم بود، رفته رفته مهری‌ها هم بمانند بسیاری از [[مردمان]] عمان، [[آیین]] خارجی پذیرفتند و به [[فرقه اباضیه]] در آمدند<ref>ابن خلدون، [[تاریخ]]، ج۴، ص۲۸۸.</ref>.<ref>مجله پژوهش‌های تاریخی ایران و اسلام، مقاله تبیین زمینه‌ها و علل شکل‌گیری و تداوم مذهب اباضیه در عمان، تألیف مصطفی پیرمرادیان، فرشته بوسعیدی، زهرا حسین هاشمی .</ref> علاوه بر [[بنی مهره]]، [[بنی‌کلب]] نیز، دیگر [[قبیله]] سرشناس قضاعه بود که قرن‌ها بعد از [[ازدواج]] معاویه با مادر یزید، به [[فرقه]] «[[دروزی]]» گرویدند<ref>مجتبی السادة، کتاب شش ماه پایانی (الفجر المقدس المهدی{{ع}} و ارهاصات الیوم الموعود)، ص۱۲۳ و ۱۲۴.</ref>. گرچه این فرقه ادعا می‌کند که یکی از [[فرق اسلامی]] است، اما عقایدی کاملاً [[انحرافی]] دارد. افراد این فرقه، پیرو شخصی به نام «درزی» هستند و عنوان [[طریقت]] خود را «موحدون» نامیده‌اند که اساس [[عقیده]] شان بر [[حلول]] و [[تناسخ]] [[روح]] است. مسئله ای که از نظر [[اسلام]] کاملاً مطرود و بی‌اساس است<ref>مجتبی السادة، کتاب شش ماه پایانی (الفجر المقدس المهدی{{ع}} و ارهاصات الیوم الموعود)، ص۱۲۳ و ۱۲۴.</ref>. این [[طایفه]] مدت زمانی پیرو [[خلفای فاطمی]] [[مصر]] بودند تا اینکه در ایام [[خلیفه]] ششم فاطمی به [[دعوت]] «نشتگین دروزی» به [[باطنیه]] ملحق شدند. «[[دروزیه]]» در [[اعتقاد]] خود به «الحاکم بامر [[الله]]» -که به عقیده دیگران کشته شده است- متوقف گشته، بر این اعتقادند که وی [[غیبت]] کرده و به [[آسمان]] بالا رفته و دوباره به میان [[مردم]] باز خواهد گشت<ref>مجتبی السادة، کتاب شش ماه پایانی (الفجر المقدس المهدی{{ع}} و ارهاصات الیوم الموعود)، ص۱۲۳ و ۱۲۴.</ref>. باقی ماندگان این [[فرقه]] در حال کنونی، در منطقه [[رمله]] (بیابان شرقی [[فلسطین]])، بیابان [[غربی]] [[اردن]]، جنوب غربی [[سوریه]] و بخش‌هایی از لبنان سکنی گزیده‌اند<ref>مجتبی السادة، کتاب شش ماه پایانی (الفجر المقدس المهدی{{ع}} و ارهاصات الیوم الموعود)، ص۱۲۳ و ۱۲۴.</ref>. آنها حرکت‌های [[شیطنت]] آمیز و [[خباثت]] آلودی در عرصه تحولات منطقه انجام می‌دهند و تعداد زیادی از آنان [[دشمنی]] آشکاری با بقیه [[مسلمانان]] و به خصوص [[شیعیان]] دارند<ref>مقاله اینترنتی تحرکات داییان سفیانی در آخرالزمان، مرداد ۱۴، ۱۳۸۸.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
 
==بنی قضاعه و اخبار آخر الزمان==
از «قضاعه»<ref>مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۹۲.</ref>و [[طایفه]] نامدارش «[[بنی‌کلب]]»<ref>مجتبی الساده، شش ماه پایانی (الفجر المقدس المهدی{{ع}} و ارهاصات الیوم الموعود)، ترجمه و توضیح محمود مطهری نیا، ص۱۲۳ و ۱۲۴.</ref>، در [[احادیث]] مربوط به حوادث [[آخرالزمان]] سخنانی به میان آمده و وقایع مهمی به این [[قبیله]] نسبت داده شده است. قبیله «قضاعه» در این [[روایات]]، در کنار [[قبایل]] «[[بنی غسان]]»، «[[بنی لخم]]» و [[بنی جذام]]<ref>مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۹۲.</ref> نقش مهمی در وقایع آخرالزمان و [[زمان]] نزدیک به ظهور [[بازی]] کرده، از حامیان اصلی [[سفیانی]]، به هنگام ظهورش در [[وادی یابس]] -از [[اراضی]] [[شام]]- به شمار رفته‌اند<ref>مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۹۲. به نظر می‌رسد، این اعتقاد، اعتقادی دیرینه و رایج در بین این قوم بود چندان که نقل شده است که مأمون عباسی(۱۷۰-۲۱۸هجری) در پاسخ به مردی که او را به حمایت از اعراب شام می‌خواند، از جمله دلایل خود در بی‌میلی بدین امر را «انتظار بزرگان قضاعه جهت ظهور سفیانی و پیروی از او» عنوان کرده بود. (محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۸، ص۶۵۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۴۳۲)</ref>.
 
در میان [[طوایف]] و شعب [[قبیله قضاعه]]، [[قبیله بنی‌کلب]] از جایگاه ویژه ای در بین احادیث آخرالزمان برخوردار است و وقایع مهمی به این قبیله منتسب است. قبیله «بنی‌کلب» که در روایات از اعضای آن به عنوان «داییان سفیانی»<ref>علت انتساب عبارت «داییان سفیانی» به «بنی‌کلب»، این است که معاویه با زنی از این طایفه ازدواج کرده بود. از آنجا که مطابق روایات، سفیانی ملعون از نسل یزید بن معاویه می‌باشد، به صورت تلویحی «بنی‌کلب» یا «دروزی‌های کنونی»، داییان سفیانی هستند؛ چراکه جده سفیانی از قبیله «بنی‌کلب» می‌باشد. (مجتبی السادة، کتاب شش ماه پایانی (الفجر المقدس المهدی{{ع}} و ارهاصات الیوم الموعود)، ص۱۲۳ و ۱۲۴.)</ref>، «بنی‌کلب» و «کلب» و … سخن به میان آمده است، نقش مهمی در وقایع آخرالزمان و زمان نزدیک به ظهور بازی می‌کنند. مطابق متون برخی [[روایات]]، «[[بنی‌کلب]]» گروهی از [[اشرار]] [[آخرالزمان]] هستند که [[سفیانی]] (یکی از [[دشمنان]] بزرگ [[حضرت مهدی]]{{ع}} را در [[نبرد]] با [[حضرت قائم]]{{ع}} [[یاری]] می‌نمایند<ref>کتاب شش ماه پایانی (الفجر المقدس المهدی{{ع}} و ارهاصات الیوم الموعود)، تألیف مجتبی السادة، ترجمه و توضیح محمود مطهری نیا، ناشر: موعود عصر{{ع}}، چاپ چهارم، ۱۳۸۵، صفحات ۱۲۳ و ۱۲۴.</ref>. تعداد زیادی از [[روایات]] مربوط به [[آخرالزمان]]، به «[[بنی‌کلب]]» اشاره کرده‌اند و نقش مخرب آنان را در آخرالزمان بیان نموده‌اند. در این روایات از [[بیعت]] و [[همکاری]] تعداد زیادی از افراد قبیله «بنی‌کلب» با [[سفیانی]] خبر داده شده است که [[احادیث]] «بیعت ۳۰۰۰۰ هزار تن از [[کلبیان]] در [[ماه رمضان]] با سفیانی در آغازین روزهای خروج او»<ref>{{متن حدیث|عن النبی{{صل}} قال: «... یخرج السفیانی فی ستین و ثلاثمائة راکب، حتی یأتی دمشق فلا یأتی علیهم شهر رمضان حتی یبایعه من کلَب ثلاثون ألفاً}}. (المرعشی النجفی، شرح احقاق الحق، ج۲۹، ص۵۴۹))</ref>، «[[خروج سفیانی]] با [[پرچم]] سرخ که [[فرمانده]] آن مردی از [[قبیله بنی‌کلب]] است»<ref>{{متن حدیث|عن أمیرالمؤمنین{{ع}} قال: «و لذلک آیات وعلامات … و خروج السفیانی برایة حمراء، أمیرها رجل من بنی‌کلب}}. (مجلسی، بحار الانوار، ج۵۲، ص۲۷۳)»</ref> و..... نمونه ای از این احادیث بسیار است.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
 
==اعلام و رجال این قوم==
مردان و [[زنان]] نام آور بی‌شماری در [[دوران جاهلی]] و [[اسلامی]] از [[قبیله]] بزرگ قضاعه به پا خاستند که از مشاهیر و بزرگان [[جاهلی]] آنان می‌توان به نام افراد شهیری چون [[زهیر بن جناب]] -از تک سواران [[عرب]] و مشهورترین چهره جاهلی [[بنی‌کلب]] که توانست [[قبایل]] قضاعه را زیر یک [[پرچم]] جمع کرده و بر کلب و قضاعه همزمان [[حکم]] براند-<ref>سجستانی، المعمّرون والوصایا، ص۳۵؛ برو، تاریخ العرب القدیم، ص۲۱۰؛ بغدادی، المحبر، ص۲۵۰.</ref>، [[حنظلة بن نهد بن زید]] -[[قاضی]] جاهلی دارای [[منزلت]] و جایگاه ویژه در [[عکاظ]]، تهامه و [[حجاز]]-<ref>زرکلی، الاعلام، ج۲، ص۲۸۷</ref>، [[شهر]] بن وائل مهری -[[پادشاه]] بلاد [[مهره]] فی دوران [[پادشاهی]] قدیم ([[قرن دوم]] میلادی)-<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۱۸-۱۲۴؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۲۵۶-۲۵۸. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۶-۵۷؛ بلاذری، انساب الاشراف،، ج۱، ص۵۰</ref>، [[رزاح بن ربیعه عذری]] -[[برادر]] [[مادری]] [[قصی بن کلاب]] و از حامیان بزرگ او در به‌دست گرفتن امور [[مکه]]-<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۱۸-۱۲۴؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۳۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۲۵۶-۲۵۸. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۶-۵۷؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۵۰</ref>، [[نعمان بن عمرو تنوخی]] و [[ضجعم بن معد سلیحی]] –از [[پادشاهان]] تنوخی در [[شام]]-<ref>مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۸۲-۸۳؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۲۹۸-۲۹۹. نیز ر.ک: یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۰۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۳۷۰-۳۷۱</ref>، [[صالح بن لأم بن حصن]] و برادرش جبله -از سران قضاعه در [[جنگ]] با قبیله بَلقَین-<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۷۹.</ref>، [[کرز بن روعان مهری]] -[[زعیم]] مهره در ایام [[جاهلیت]]-<ref>الموسوعة الحره، مقاله تاریخ المهره.</ref> و [[مرضاوی بن سعوه مهری]] -[[شاعر]] و تک سوار این قوم که حدوداً ۱۵ سال قبل از [[میلاد پیامبر]]{{صل}} در [[سرزمین]] مهره تولد یافت،-<ref>الموسوعة الحره، مقاله تاریخ المهره.</ref> اشاره کرد.
 
ضمن این که از مشاهیر و معاریف بزرگ آنها در [[دوره اسلامی]] نیز می‌توان علاوه بر نام اصحابی چون: [[ابوالهیثم مالک بن تیهان بلوی]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۳۴۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۹۶.</ref> -یکی از دو [[نقیب بنی عبدالاشهل]]<ref>بیهقی، دلائل النبوه، ج۲، ص۴۴۸؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۳، ص۱۶۶؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۷، ص۳۶۵.</ref> و از شهدای [[جنگ صفین]]<ref>ابن اعثم، الفتوح، ج۳، ص۱۷۷؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابیطالب، ج۲، ص۳۶۳؛ مجلسی، بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار، ج۳۲، ص۵۸۷.</ref>- و برادرش [[عبید بن تیهان بن مالک]]-از شهدای جنگ صفین-<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۱۶.</ref>، [[ابوبرده هانی بن نیار بلوی]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۱۰؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵۵؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۳۸۱.</ref>،–از [[مسلمانان نخستین]] و [[پرچمدار]] [[بنی حارثة بن حارث]] در [[فتح مکه]]-<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۴۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۳۰؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۶۱. </ref>، [[أبوعبدالرحمن یزید بن ثعلبة بن خزمه بلوی]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۳۵۵؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۲، ص۴۴۴-۴۴۵.</ref>، [[عبداللّه بن انیس بن اسعد]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۸۷۰؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷۵. نیز ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۳؛ ابن قتیبه، المعارف، ص۲۸۰. برخی منابع از او به عنوان «مهاجری انصاری» یاد کرده‌اند. (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۸۷۰؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۷۵)</ref>، [[عمرو بن مره جهنی]] -از وفد کنندگان و از امرای برخی [[سرایا]]-<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۱-۲۵۲. نیز ر.ک: ابن قانع، معجم الصحابه، ج۱۰، ص۳۶۸۶؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۴۰۷.</ref>، [[ابوثعلبه خشنی]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۴۹؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۵، ص۹۵.</ref>، [[حمل بن سعدانه]] کلبی<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۲.</ref>، [[زهیر بن قرضم بن عجیل]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۱۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۴۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۱۱۵.</ref>، [[حبیب بن عمرو سلامانی]]<ref>ابن حبان، الثقات، ج۳، ص۸۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۴۴۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۱۹.</ref>، [[سعد بن مالک عذری]]<ref>ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۴، ص۹۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۰۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۱۴.</ref>، [[عبدالعزی بن بدر جهنی]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۱.</ref>، [[اصقع بن شریح بن صریم جرمی]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۳.</ref>، سلمة بن قیس جرمی –همگی از وفود کنندگان قضاعه-<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۵۳.</ref>، [[مغیث بن عبید بن ایاس]] و [[برادر]] مادری‌اش [[عبدالله بن طارق]] -از شهدای [[رجیع]]-<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۳، ص۱۸۰ـ۱۸۱؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۵، ۳۵۷ـ۳۵۸، ۳۶۱ـ۳۶۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۴۲</ref>، [[زید بن حارثه کلبی]] -دومین [[مرد]] [[مسلمان]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۲۴۷-۲۴۸؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۲۱.</ref> و [[شهید]] [[جنگ موته]]<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۵۵-۷۶۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۷۰-۳۸۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۹۷-۹۸.</ref>- [[مقداد بن عمرو]] ([[مقداد بن اسود]])<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۶۶۶ و ج۲، ص۹؛ خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۲۰؛ ابن حبان، الثقات، ج۳، ص۳۷۱.</ref>، [[دحیة بن خلیفه کلبی]] -[[سفیر]] [[پیامبر]]{{صل}} در رساندن [[نامه]] حضرت نزد [[قیصر روم]]-<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۲ ص۴۶۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۶۴۴؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۰۷. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۱۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۸.</ref>، [[خدیج بن سلامة بن أوس بلوی]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۴۵۹-۴۶۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۶۰۱.</ref>، [[مجذر بن ذیاد]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۰۹؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۴۵۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۵۷۲-۵۷۳. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۴۵۰-۴۵۱.</ref>، [[عبدالرحمن بن عبدالله بلوی]] معروف به «[[ابوعقیل بلوی]]»<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۶۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷۱۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۲۱۹.</ref>، [[سواد بن غزیه]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۹۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۷۳. نیز ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۷۰۴؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۴.</ref>، [[سنان بن عمرو بن طلق]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۵۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۱۰؛ صفدی، الوافی بالوفیات، ج۱۵، ص۵۶۲.</ref>، عبادة (عبدة) بن حسحاس(خشخاش) –از [[شهدای احد]]-<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۸؛ دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۱، ص۲۸۷؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۰۷.</ref>، [[عاصم بن عدی بن جد بلوی]]<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۷۸۱.</ref>، [[امرؤالقیس بن اصبغ کلبی]] -از عمال [[رسول خدا]]{{صل}} و عامل حضرت بر [[بنی‌کلب]]-<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۱، ص۱۰۵-۱۰۶؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۳۷.</ref>، [[جمهرة بن نعمان بن هوذه]] -بزرگ [[بنی کاهل]] و از وفود کنندگان-<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۱۹. </ref>، [[سبرة بن معبد جهنی صحابی]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۵۹؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۵۲۴؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۷۹.</ref> و...، از بزرگانی نظیر: [[خالد بن عرفطة بن ابرهه]] -از [[فرماندهان جنگ]] [[قادسیه]]-<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۷۱۹.</ref>، [[علسة بن عدی بلوی]] –از فاتحان [[مصر]]-<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۷۸.</ref>، [[ابو عبدالرحمن نبیه بن صؤاب مهری]] -از فاتحان [[مصر]]-<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۳۴۵.</ref>، [[رویفع بن ثابت بلوی]]<ref>ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۲۶۱؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۶۱.</ref>، [[عبدالرحمن بن عدیس بلوی]] -از رؤسای معترضان مصر علیه عثمان-<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‏۲، ص۴۵۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۴۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۶۹. در این منابع، از عبدالرحمن بن عدیس با نسبت «تجیبی» یاد شده است.</ref>، [[یزید بن واصل مهری]]<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۵۵۶.</ref>، [[مطاع بن مطلب قینی]]<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۵۵۶.</ref>، - هر دو از شهدای [[جنگ صفین]]- [[نعمان بن جبله قضاعی]] -[[فرمانده]] قضاعی‌های [[سپاه معاویه]] در [[صفین]]-<ref>ابن اعثم کوفی، الفتوح، ج۳، ص۶۹.</ref>، [[شریک بن شیخ مهری]] -از [[قیام]] کنندگان علیه [[دولت]] [[عباسیان]]-<ref>نرشخی، تاریخ بخارا، ص۸۶. نیز ر.ک: بلاذری، انساب الأشراف، ج۴، ص۱۷۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۷، ص۴۵۹؛ مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج۶، ص۷۴.</ref>، [[ابوالخطار حسام بن ضرار]] -تک سوار [[عرب]] در [[افریقا]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۷۲.</ref> و از امرای [[اندلس]]-<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۷؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۵، ص۲۷۲-۲۷۳؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۱۵۳.</ref>، [[داوود اللثق بن هبولة بن عمرو]] -از [[پادشاهان]] [[نصرانی]] قضاعه-<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۶۹۱.</ref>، [[دوید بن نهد قضاعی]] -از نخستین شعرای عرب-<ref>ابن قتیبه، الشعر و الشعراء، ج۱، ص۱۰۵.</ref>، [[ابوسهله قضاعی شاعر]]<ref>مرزبانی، معجم الشعراء، ص۵۸۹.</ref>، [[دجلة بن قنافه کلبی]] –فرمانروای [[دومة الجندل]] و [[تبوک]] در [[صدر اسلام]]-<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۹۶.</ref>، [[امرؤ القیس بن عدی]] –از بزرگان [[بنی‌کلب]] و پدر [[همسران]] علی{{ع}}، [[امام حسن]]{{ع}} و [[امام حسین]]{{ع}}<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۸۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۷.</ref>، [[حسان بن مالک بن بحدل]] -عامل [[بنی امیه]] در [[فلسطین]] و [[اردن]] و از محکم کنندگان پایه‌های [[حکومت]] [[مروان بن حکم]]،-<ref>ر.ک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۶۱۰؛ مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۶۶؛ ابو علی مسکویه، تجارب الامم، ج۲، ص۱۰۲.</ref> یاد کرد.
 
[[حمید بن حریث بن بحدل]] -[[فرمانده]] شرطه‌های یزید-<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۳۷۳؛ بلاذری، انساب الأشراف، ج۵، ص۲۹۲.</ref>، [[سفیان بن أبرد]] -از [[فرماندهان]] بزرگ [[بنی امیه]] در [[قتال]] با [[خوارج]] و دیگر [[دشمنان]] این [[خاندان]]-<ref>ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، ج۲، ص۵۲؛ بلاذری، انساب الأشراف، ج۷، ص۳۲۴، ۳۲۶، ۳۴۲، ۴۳۸ و ۸، ص۲۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۶، ص۲۵۹، ۳۴۲، ۳۶۳.</ref>، [[إبراهیم الغزی]] [[شاعر]]<ref>ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج۱، ص۵۷</ref>، [[بشر]] بن صفوان -عامل [[یزید بن عبد الملک]] بر [[مصر]] سپس إفریقا-<ref>یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۱۳ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۲۰۹؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۲۴۰</ref> و برادرش [[حنظلة بن صفوان]] -[[والی مصر]]-<ref>خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۲۳۴و ۲۳۹؛ زرکلی، الاعلام، ج۲، ص۲۸۶. نیز ر.ک: یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۱۸.</ref>، [[حکم بن عوانه]] -از بزرگترین [[عالمان]] به انساب و [[اخبار]] [[عرب]] و [[فرماندار]] هشام در [[خراسان]] و سپس سند، که سرانجام به همراه ۴۰۰ تن از [[کلبیان]] در آنجا کشته شد،-<ref>ر.ک: بلاذری، فتوح البلدان، ص۴۱۳ و ۴۲۸؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۲۲۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۷، ص۴۹</ref> [[عنبسة بن سحیم کلبی]] -[[امیر]] [[اندلس]] در [[قرن دوم]]-<ref>ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۷؛ ابن فرضی، تاریخ العلماء و الرواة للعلم بالاندلس، ج۱، ص۳۸۶.</ref>، [[شریح بن میمون مهری]] -فرمانده نیروهای دریایی [[اسلام]] در [[فتوحات]] شمال [[افریقا]]- در [[سال ۹۸ هجری]]<ref>ابن عبدالحکم، فتوح مصر و اخبارها، ص۲۱۸.</ref>، [[بشر بن حسان مهری]] -عامل [[سلیمان بن عبدالملک اموی]] در [[کوفه]]-<ref>خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۲۰۳.</ref>، [[عمرو بن مره مهری]] -از [[فرماندهان سپاه]] اسلام در [[حمله]] به [[روم]]-<ref>خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۳۹.</ref>، [[ابوبکر بن عمار مهری اندلسی]] ملقب به «ذو الوزارتین» -از [[شعرا]] و [[حکام]] امارت مرسیّه اندلس در سال۴۷۱ [[هجری]]-<ref>ر. ک. حنبلی دمشقی، شذرات الذهب، ج۵، ص۳۳۴؛ ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج۴، ص۴۲۵، ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۳۲، ص۲۰۷.</ref>، نیز، از دیگر [[رجال]] برجسته این [[قوم]] بودند که نامی از آنان در منابع به ثبت و ضبط رسیده است. ضمن این که از [[عبدالرحمن بن مل نهدی]] معروف به «[[ابوعثمان نهدی]]» - از کبار [[تابعین]] [[بصره]] و از فاتحان [[ایران]] و [[شام]]-<ref>ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۷۱۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۹.</ref>، [[تمیم بن فرع مهری]]<ref>عجلی، معرفة الثقات، ج۱، ص۲۵۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۵۰.</ref>، [[ابوعمرو عبدالرحمن بن شماسه مهری مصری]]<ref>رازی، الجرح و التعدیل، ج۵، ص۲۴۳؛ ابن حبان، الثقات، ج۵، ص۹۶.</ref>، [[سعوة بن حیدان مهری]]<ref>بخاری، التاریخ الکبیر، ج۴، ص۲۱۴؛ ابن حبان، الثقات، ج۴، ص۳۵۰.</ref> در شمار تابعین و روات این [[قبیله]] و از دیگر [[محدثان]] آنان به نام [[عبدالله بن محمد قضاعی]] [[اهل]] بجانه<ref>ابن فرضی، تاریخ العلماء و الرواة للعلم بالاندلس، ج۱، ص۲۷۵.</ref>، [[عیسی بن سعید بن سعدان کلبی]] اهل قرطبه<ref>ابن فرضی، تاریخ العلماء و الرواة للعلم بالاندلس، ج۱، ص۳۷۹.</ref>، [[ثواب بن عتبه مهری]]<ref>ابن حنبل، مسند، ج۵، ص۳۶۰؛ بخاری، التاریخ الکبیر، ج۲، ص۱۸۴.</ref>، [[سعد بن مالک عذری]]<ref>ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۴، ص۹۳.</ref>، [[جدار عذری]]<ref>بخاری، التاریخ الکبیر، ج۲، ص۲۵۲.</ref>، [[ابراهیم بن جدار عذری]]<ref>ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۲، ص۹۲.</ref>، [[انس بن ابی انیس عذری]]<ref>بخاری، التاریخ الکبیر، ج۲، ص۳۳؛ ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۲، ص۲۸۸.</ref>، [[عیسی بن هلال سلیحی]]<ref>ابن حبان، الثقات، ج۸، ص۴۹۳.</ref>، [[عبدالملک بن ملیل سلیحی]]<ref>بخاری، التاریخ الکبیر، ج۵، ص۴۳۳؛ ابن حبان، الثقات، ج۵، ص۱۲۲؛ سمعانی، الانساب، ج۷، ص۱۹۲.</ref>، [[عبدالعزیز بن عبدالملک بن ملیل]]<ref>ابن حبان، الثقات، ج۷، ص۱۱۳.</ref>، [[ابوعبدالحمید محمد بن حمیر حمصی سلیحی]]<ref>بخاری، التاریخ الکبیر، ج۱، ص۶۸؛ ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۷، ص۲۴۰؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۲، ص۵۱۶ </ref>، [[ابوالفیض موسی بن ایوب مهری حمصی]]<ref>مزی، تهذیب الکمال، ج۲۹، ص۳۵؛ فسوی، المعرفة و التاریخ، ج۳، ص۳۷۴؛ المبارکفوزی، تحفة الاحوذی، ص۱۶۹.</ref>، [[خالد بن حمید مهری اسکندرانی]]<ref>رازی، الجرح و التعدیل، ج۳، ص۳۲۵؛ ابن حبان، الثقات، ج۸، ص۲۲۱؛ مزی، تهذیب الکمال، ج۱۱، ص۱۵۱.</ref>، [[حی بن لقیط بن ناشره مهری]]<ref>ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۲، ص۹۷؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۶۱، ص۲۱۵.</ref>، [[سلیمان بن داوود مهری]]<ref>ابی داوود سلیمان بن اشعث، سنن، ج۱، ص۲۷۳؛ مزی، تهذیب الکمال، ج۱۶، ص۲۰۱.</ref> و... اشاره شده است. از دیگر [[رجال]] [[علمی]] این [[قوم]] نیز می‌توان از [[ابوالولید مهری قیروانی]] -شیخ [[اهل]] [[ادب]] در [[مغرب]]-<ref>ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۱۹، ص۱۵۹.</ref>، [[أبوالقاسم اصبغ بن محمد بن سمح مهری قرطبی]]-از علمای بزرگ [[اندلس]] در [[حساب]] و [[هندسه]] و هیئت و [[نجوم]] و [[طب]]-<ref>زرکلی، الاعلام، ج۱، ص۳۳۳. نیز ر.ک: ذهبی، تاریخ اسلام، ج۲۹، ص۱۷۳.</ref> [[ابوالحجاج یوسف بن عبدالرحمن مزی کلبی]] صاحب «تـهذیب الکمال»<ref>زرکلی، الاعلام، ج۸، ص۲۳۶.</ref>، [[ابن الأبار محمد بن عبدالله قضاعی بلنسی]] از [[مورخان]] بزرگ و ادبای [[قرن هفتم هجری]] در اندلس و صاحب «إعتاب الکتّاب» و«تکمـلة الصلة»<ref>زرکلی، الاعلام، ج۶، ص۲۳۳.</ref>، [[ابوالولید عبدالملک بن قطن مهری]] -از [[شعرا]] و و علمای لغت و ادب-<ref>زرکلی، الاعلام، ج۴، ص۱۶۲.</ref>، [[سلیمان بن أحمد بن سلیمان مهری فلکی]] مشهور [[قرن نهم]] و [[دهم هجری]] و ملقب به «[[معلم]] [[البحر]]»<ref>زرکلی، الاعلام، ج۳، ص۱۲۱</ref> [[محمد بن سائب کلبی]] [[مفسّر]] و [[محدث]] بزرگ و پسرش هشام أبو منذر «شیخ النَّسَّابین العرب»، عَوانة بن [[حکم]] بن عوانه -از [[فقها]] و [[محدثین]]- [[أسامة بن منقذ کنانی کلبی]] -از [[امرا]] و شعرای [[عرب]]- ابن [[عطیه]] و ابن جُزَی -از [[مفسران]] بنام [[اهل سنت]]-<ref>الموسوعه العربیه، مقاله «کلْبُ بْنُ وَبْره»، محمد شفیق البیطار. نیز ر.ک: ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۶-۴۵۸.</ref> و جمع بسیار دیگر یاد کرد.
 
همچنین از [[زنان]] نام آور و شهیر این قوم هم، می‌توان از خویله مهریه قضاعیه (متوفای حدود سال ۳۳ بعد از میلاد [[نبی]]) -از شخصیت‌های [[قدرتمند]] این [[قبیله]] در تأثیرگذاری بر [[نفوس]] بواسطه [[بلاغت]] در [[نثر]] و [[نظم]]- [[عاتکه]] [[مهریه]]-ضرب المثل در داشتن تعداد پسران از [[قبایل]] مختلف<ref>الموسوعة الحره، مقاله تاریخ المهره.</ref>، [[ام کبشه عذریه کوفی]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۳۸؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۹۵۱.</ref>، [[ام صبیه خوله بنت قیس جهنی]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۲۹؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۹۴۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۹۷. نیز ر.ک: ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۱.</ref>، [[قتیله بنت صیفی جهنی]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۳۸؛ ابن حبان، الثقات، ج۳، ص۳۴۹؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۹۰۳.</ref>،–هر سه از [[صحابیات]] و روات [[نبی اکرم]]{{صل}}- [[سوده بنت ابی ضبیس جهنی]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۳۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۱۵۹. ابن حجر نام و نسب او را «سوده بنت ابوحبیش» عنوان کرده است. (ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۱۹۷)</ref>، [[فاطمه بنت سودة بن ابوحبیش]]<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۱۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۲۷؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۲۷۲.</ref>، [[هند بنت سهل جهنی]]<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۹۰؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۳۴۵.</ref>، [[امیمه بنت ابوالهیثم مالک بن تیهان بلوی]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۴۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۳۰.</ref>، –همگی از صحابیات و [[بیعت کنندگان]] با [[رسول خدا]]{{صل}}- و نیز [[کریمه بنت مقداد بن اسود]] –از روات [[حدیث اهل سنت]]-<ref>ابن حبان، الثقات، ج۵، ص۳۴۳.</ref>، [[حبره بنت ابی ضیغم بلوی]] شاعره<ref>ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۲، ص۳۰. ابن طیفور در کتاب خود «بلاغات النساء» از او با نام «خیره» یاد کرده است. (ابن طیفور، بلاغات النساء، ص۲۱۷)</ref>، [[ربیعه بنت حمیضه عذریه]] شاعره<ref>ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۲، ص۵۳۹.</ref> و [[نائله بنت فرافصه کلبی]] -[[همسر]] [[عثمان بن عفان]]-<ref>ابن شبه نمیری، تاریخ المدینة المنوره، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، ج۱، ص۶۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۵۶.</ref> نام برد.
 
به علاوه این که از چهره‌های ممتاز [[شیعی]] و از [[اصحاب]] و روات [[ائمه اطهار]]{{ع}} برخاسته از این [[قبیله]] هم باید من باب نمونه از [[ابوالهیثم مالک بن تیهان بلوی]]<ref>شیخ طوسی، رجال، ص۸۶؛ علامه حلی، خلاصة الاقوال، ص۳۰۲؛ ابن داوود حلی، رجال ابن داود، ص۲۳۱-۲۳۲. </ref>،- از خصصین [[اصحاب امام علی]]{{ع}} و از شهدای [[جنگ صفین]]-<ref>ابن اعثم، الفتوح، ج۳، ص۱۷۷؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابیطالب، ج۲، ص۳۶۳؛ مجلسی، بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار، ج۳۲، ص۵۸۷.</ref>، [[مقداد بن عمرو]] ([[مقداد بن اسود]]) دوم نفر از [[ارکان اربعه]] [[شیعه]]<ref>شیخ طوسی، رجال، ص۸۱؛ علامه حلی، خلاصة الاقوال، ص۲۷۷؛ خویی، معجم رجال الحدیث، ج۱۹، ص۳۴۰. ارکان اربعه شیعه به چهار شخصیت بزرگ شیعه گفته می‌شود که افتخار آن را داشتند به عنوان نخستین معتقدان به ولایت امیرالمؤمنین{{ع}} شناخته شوند و شیعه با آنها شناخته شود. این شخصیت‌های بزرگوار عبارتند از: سلمان فارسی، مقداد بن اسود، ابوذر غِفاری و عمار یاسر.</ref> و از [[خواص]] [[یاران امیرالمؤمنین]]{{ع}}<ref>علامه حلی، خلاصة الاقوال، ص۲۷۷؛ ابن داوود حلی، رجال ابن داود، ص۱۹۲.</ref>، [[ابوالمنذر جهنی]]<ref>شیخ طوسی، رجال، ص۸۷؛ خویی، معجم رجال الحدیث، ج۲۳، ص۶۶.</ref>، [[زید بن وهب جهنی]]<ref>شیخ طوسی، رجال، ص۶۴؛ ابن داوود حلی، رجال ابن داود، ص۱۰۱.</ref>، [[زید بن خالد جهنی]]<ref>شیخ طوسی، رجال، ص۶۴.</ref>، [[کلیب بن شهاب جرمی]]<ref>شیخ طوسی، رجال، ص۸۰؛ تفرشی، نقد الرجال، ج۴، ص۷۰.</ref>، [[نشاء بن مالک جهنی]]<ref>شیخ طوسی، رجال، ص۸۴.</ref>، [[ابوصادق بن عاصم بن کلیب جرمی]]<ref>شیخ طوسی، رجال، ص۸۷؛ ابن داوود حلی، رجال ابن داود، ص۲۱۹.</ref>، [[عمارة بن ربیعه]]<ref>تفرشی، نقد الرجال، ج۳، ص۳۲۰.</ref>، –همگی از اصحاب امام علی{{ع}}- [[حطان بن خفاف]] معروف به «[[ابوجویریه جرمی]]»<ref>شیخ طوسی، رجال، ص۱۱۲؛ تفرشی نقد الرجال ۲، ص۱۲۷؛ خویی، معجم رجال الحدیث، ج۷، ص۱۳۶.</ref> -از [[اصحاب امام سجاد]]{{ع}}- [[ابومالک الجهنی]]<ref>نجاشی، رجال، ۴۶۱؛خویی، معجم رجال الحدیث، ج۲۳، ص۳۵.</ref>، [[محمد بن مروان کلبی]]<ref>شیخ طوسی، رجال، ص۱۴۴.</ref>، [[مالک بن اعین جهنی]]<ref>شیخ طوسی، رجال، ص۱۴۵.</ref>، [[محمد بن سائب کلبی]]<ref>شیخ طوسی، رجال، ص۱۴۵.</ref> نام برد. ضمن این که از [[علی بن عبدالله جرمی]] هم به عنوان [[صحابی]] [[امام محمد باقر]]{{ع}} و [[امام صادق]]{{ع}}<ref>تفرشی، نقد الرجال، ج۳، ص۲۷۹.</ref> نام برده شده است. از [[اصحاب]] و [[راویان]] بسیار [[امام]] [[جعفر صادق]]{{ع}} نیز می‌توان از شخصیت‌های بزرگی چون: [[اسماعیل بن محمد مهری کوفی]]<ref>شیخ طوسی، رجال، ص۱۶۱؛ تفرشی، نقد الرجال، ج۱، ص۲۳۲.</ref>، [[عمر بن ابان کلبی]]<ref>نجاشی، رجال، ص۲۸۵؛ ابن شهرآشوب، معالم العلماء، ص۱۲۰.</ref>، [[حسین بن علوان کلبی]]<ref>نجاشی، رجال، ص۵۲.</ref>، [[اسماعیل بن عبدالرحمن جرمی]]<ref>تفرشی، نقد الرجال، ج۱، ص۲۲۰؛ خویی، معجم رجال الحدیث، ج۴، ص۶۳.</ref>، [[اسید بن حبیب جهنی]]<ref>شیخ طوسی، رجال، ص۱۶۵؛ خویی، معجم رجال الحدیث، ج۴، ص۱۲۴.</ref>، [[انس بن اسود کلبی کوفی]]<ref>شیخ طوسی، رجال، ص۱۶۵.</ref>، [[بشیر بن خارجه جهنی مدنی]]<ref>شیخ طوسی، رجال، ص۱۶۹؛ خویی، معجم رجال الحدیث، ج۴، ص۲۳۴.</ref>، [[حماد بن عبدالعزیز جهنی]]<ref>خویی، معجم رجال الحدیث، ج۷، ص۲۲۲.</ref>، [[خالد بن سلمه]] معروف به «[[ابوسلمه جهنی کوفی]]»<ref>شیخ طوسی، رجال، ص۱۹۸.</ref>، [[رزین بن انس کلبی]]<ref>شیخ طوسی، رجال، ص۲۰۶.</ref>، [[سوید بن طالب مهری جدی]]<ref>شیخ طوسی، رجال، ص۱۸۹..</ref>، [[عبدالصمد بن عبدالله جهنی [[کوفی]]]]<ref>شیخ طوسی، رجال، ص۲۴۱.</ref>، [[عبدالاعلی بن یزید بن جهنی کوفی]]<ref>شیخ طوسی، رجال، ص۲۴۱.</ref>، [[عمران بن ابی مسلم عمار جهنی]] معروف به «[[ابوذر کوفی]]»<ref>شیخ طوسی، رجال، ص۲۵۶.</ref>، [[عوام بن عبدالرحمن جرمی کوفی]]<ref>شیخ طوسی، رجال، ص۲۶۳؛ تفرشی، نقد الرجال، ج۳، ص۳۸۱.</ref>، [[محمد بن شهاب جرمی کوفی]]<ref>شیخ طوسی، رجال، ص۲۸۶؛ خویی، معجم رجال الحدیث، ج۱۷، ص۱۹۰.</ref>، [[حفص بن حبیب کلبی کوفی]]<ref>شیخ طوسی، رجال، ص۱۸۹.</ref>، [[عبدالرحمن بن سوید کلبی کوفی]]<ref>شیخ طوسی، رجال، ص۲۳۷.</ref>، [[غالب بن سهل کلبی کوفی]]<ref>شیخ طوسی، رجال، ص۲۶۷.</ref>، [[یحیی بن علیم کلبی]]<ref>نجاشی، رجال، ص۴۴۱.</ref> و.... یاد کرد. ضمن این که [[حماد بن عیسی جهنی بصری]]<ref>نجاشی، رجال، ص۱۴۲؛ شیخ طوسی، رجال، ص۱۸۷، ۳۳۴؛ ابن شهر آشوب، معالم العلماء، ص۷۹.</ref> -صحابی بزرگ امام صادق{{ع}} و امام [[موسی کاظم]]{{ع}} و مؤلف کتبی چون: النوادر، کتاب الصلاة و کتاب الزکاة،-<ref>ابن شهر آشوب، معالم العلماء، ص۷۹.</ref> و [[ابوخداش عبدالله بن خداش مهری]] – از [[اصحاب امام کاظم]]{{ع}} و [[امام هادی]]{{ع}}-<ref>شیخ طوسی، رجال، ص۱۶۱، ۲۲۳، ۳۴۰ و ۳۸۱.</ref>، نیز، از دیگر [[اصحاب]] و [[راویان ائمه]]{{ع}} هستند که نامی از ایشان در کتب و منابع [[شیعی]]، به ثبت رسیده است.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
 
== منابع ==
{{منابع}}
# [[پرونده:13681302.jpg|22px]] [[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]
{{پایان منابع}}
 
== پانویس ==
{{پانویس}}
 
{{قبایل عرب}}
 
[[رده:قضاعه]]
[[رده:قبیله‌های عرب]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۹ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۲:۲۸

تغییرمسیر به: