آیه اشتری: تفاوت میان نسخه‌ها

۸٬۵۱۴ بایت اضافه‌شده ،  دیروز در ‏۲۲:۵۱
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
 
(۸ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد)
خط ۴۰: خط ۴۰:
#'''نخستین وجه'''، مطالبۀ دلیل بر صحّت این نقل است و صرف نقل این حدیث از [[ثعلبی]] و امثال او، بلکه [[روایت]] آنها [[حجّت]] نیست... و در نقل او از این‌گونه [[روایات]] [[اسرائیلیات]] و اسلامیات، مطالبی وجود دارد که [[باطل]] بودن آنها معلوم است.
#'''نخستین وجه'''، مطالبۀ دلیل بر صحّت این نقل است و صرف نقل این حدیث از [[ثعلبی]] و امثال او، بلکه [[روایت]] آنها [[حجّت]] نیست... و در نقل او از این‌گونه [[روایات]] [[اسرائیلیات]] و اسلامیات، مطالبی وجود دارد که [[باطل]] بودن آنها معلوم است.
#'''دومین وجه''' اینکه [[حدیثی]] که ثعلبی از این طریق آن را نقل می‌کند، به اتّفاق تمامی [[حدیث‌شناسان]] و [[سیره]] پژوهان [[دروغ]] است و در این باب به آنها ارجاع می‌دهیم.
#'''دومین وجه''' اینکه [[حدیثی]] که ثعلبی از این طریق آن را نقل می‌کند، به اتّفاق تمامی [[حدیث‌شناسان]] و [[سیره]] پژوهان [[دروغ]] است و در این باب به آنها ارجاع می‌دهیم.
#'''وجه سوم''': وقتی [[پیامبر]]{{صل}} و [[ابوبکر]] به [[مدینه]] [[هجرت]] می‌کردند، [[هدف]] [[مشرکان]] به‌دست آوردن علی نبود، از این رو او را در رختخواب خود گذاشت تا [[گمان]] کنند پیامبر در [[منزل]] است و به دنبال او نروند. چون صبح شد علی را یافتند و زیانکاریشان آشکار گشت و علی را اذیّت نکردند... و اگر درباره علی غرضی داشتند، وقتی او را یافتند به او تعرّض می‌کردند... پس [علی] در اینجا خود را فدای [[جان]] چه کسی کرده است‌؟ اما آن کسی که بدون تردید جانش را فدای پیامبر می‌کرد و قصد داشت با جان خود، خطر را از او دور کرده و ضرر به جای پیامبر به او برسد، ابوبکر بود. او هر گاه متوجّه خطری از عقب می‌شد، در پشت سر پیامبر قرار می‌گرفت، و هر گاه از جلو خطری [[احساس]] می‌کرد، از پیش روی او [[حرکت]] می‌کرد و [همین طور مستمر عقب و جلو] می‌رفت تا [از اوضاع] [[آگاهی]] یابد و هر جا خطری می‌دید [[دوست]] داشت خودش با آن روبرو شود نه پیامبر{{صل}}! و بسیاری از [[صحابه]] در [[جنگ‌ها]] جان خود را فدای پیامبر می‌کردند، از جمله کسانی که در پیش روی او به [[قتل]] رسیدند و یا کسانی که دستشان فلج شد؛ مثل [[طلحه]] بن عبیداللّه و این [[[فدا]] کردن جان] برای همه [[مؤمنان]] [[واجب]] است. پس اگر مقدّر بوده است که در [[شب هجرت]] علی جانش را [[فدا]] کند، این از فضایلی است که میان او [[صحابه]] دیگری غیر از او مشترک است؛ پس چگونه در اینجا ترسی برای علی نبوده باشد؟ هم‌چنین [[پیامبر]]{{صل}} به او گفت: «خود را به این عبای سبز من بپیچ و در آن بخواب که از میان آنان هیچ مردی به آنچه ناخوشایند توست به سوی تو نخواهد آمد»، پس به او [[وعده]] داد و [[پیامبر]] [در وعده‌ای که می‌دهد] صادق است که هیچ اتّفاق ناخوشایندی به او نمی‌رسد و [[آرامش]] او به سبب وعده پیامبر بود.
#'''وجه سوم''': وقتی [[پیامبر]]{{صل}} و [[ابوبکر]] به [[مدینه]] [[هجرت]] می‌کردند، [[هدف]] [[مشرکان]] به‌دست آوردن علی نبود، از این رو او را در رختخواب خود گذاشت تا [[گمان]] کنند پیامبر در [[منزل]] است و به دنبال او نروند. چون صبح شد علی را یافتند و زیانکاریشان آشکار گشت و علی را اذیّت نکردند... و اگر درباره علی غرضی داشتند، وقتی او را یافتند به او تعرّض می‌کردند... پس [علی] در اینجا خود را فدای [[جان]] چه کسی کرده است‌؟ اما آن کسی که بدون تردید جانش را فدای پیامبر می‌کرد و قصد داشت با جان خود، خطر را از او دور کرده و ضرر به جای پیامبر به او برسد، ابوبکر بود. او هر گاه متوجّه خطری از عقب می‌شد، در پشت سر پیامبر قرار می‌گرفت، و هر گاه از جلو خطری [[احساس]] می‌کرد، از پیش روی او [[حرکت]] می‌کرد و [همین طور مستمر عقب و جلو] می‌رفت تا [از اوضاع] [[آگاهی]] یابد و هر جا خطری می‌دید [[دوست]] داشت خودش با آن روبرو شود نه پیامبر{{صل}}! و بسیاری از [[صحابه]] در [[جنگ‌ها]] جان خود را فدای پیامبر می‌کردند، از جمله کسانی که در پیش روی او به [[قتل]] رسیدند و یا کسانی که دستشان فلج شد؛ مثل [[طلحه]] بن عبیداللّه و این [[فدا] کردن جان] برای همه [[مؤمنان]] [[واجب]] است. پس اگر مقدّر بوده است که در [[شب هجرت]] علی جانش را [[فدا]] کند، این از فضایلی است که میان او [[صحابه]] دیگری غیر از او مشترک است؛ پس چگونه در اینجا ترسی برای علی نبوده باشد؟ هم‌چنین [[پیامبر]]{{صل}} به او گفت: «خود را به این عبای سبز من بپیچ و در آن بخواب که از میان آنان هیچ مردی به آنچه ناخوشایند توست به سوی تو نخواهد آمد»، پس به او [[وعده]] داد و [[پیامبر]] [در وعده‌ای که می‌دهد] صادق است که هیچ اتّفاق ناخوشایندی به او نمی‌رسد و [[آرامش]] او به سبب وعده پیامبر بود.
#'''چهارم''': دلائلی آشکار بر [[دروغ]] بودن این [[حدیث]] وجود دارد؛ چراکه در میان [[ملائکه]] چنین سخن باطلی که لایق آنها نیست گفته نمی‌شود و یکی از آنها گرسنه نبود تا دیگری به او با غذا [[ایثار]] کند. در اینجا نیز ترسی نبوده است که یکی از آنها دوستش را در [[تأمین امنیت]] ترجیح دهد، پس چگونه [[خداوند]] به آن دو می‌گوید: «کدام یک [[حیات]] دیگری را بر خود ترجیح می‌دهید؟». [[برادری]] میان ملائکه نیز اساسی ندارد، بلکه [[جبرئیل]] عملی مختص به خود دارد غیر از [عمل مخصوص] [[میکائیل]] و میکائیل نیز عملی دارد که مختص اوست، غیر از [عمل اختصاصی][[ جبرئیل]] و چنان که در کتب آمده است، [[وحی]] و [[یاری رساندن]] به عهدۀ جبرئیل و تقسیم [[رزق]] و [[باران]] به عهدۀ میکائیل است.
#'''چهارم''': دلائلی آشکار بر [[دروغ]] بودن این [[حدیث]] وجود دارد؛ چراکه در میان [[ملائکه]] چنین سخن باطلی که لایق آنها نیست گفته نمی‌شود و یکی از آنها گرسنه نبود تا دیگری به او با غذا [[ایثار]] کند. در اینجا نیز ترسی نبوده است که یکی از آنها دوستش را در [[تأمین امنیت]] ترجیح دهد، پس چگونه [[خداوند]] به آن دو می‌گوید: «کدام یک [[حیات]] دیگری را بر خود ترجیح می‌دهید؟». [[برادری]] میان ملائکه نیز اساسی ندارد، بلکه [[جبرئیل]] عملی مختص به خود دارد غیر از [عمل مخصوص] [[میکائیل]] و میکائیل نیز عملی دارد که مختص اوست، غیر از [عمل اختصاصی][[ جبرئیل]] و چنان که در کتب آمده است، [[وحی]] و [[یاری رساندن]] به عهدۀ جبرئیل و تقسیم [[رزق]] و [[باران]] به عهدۀ میکائیل است.
#'''پنجم''': همانا پیامبر{{صل}} با علی و غیر او برادری نمی‌کند، بلکه هر آنچه در این زمینه [[روایت]] شده همه دروغ است و [[حدیث برادری]] که در این باره روایت می‌شود ـ با وجود [[ضعیف]] و [[باطل]] بودن ـ منظور برادری پیامبر با علی در [[مدینه]] است. [[ترمذی]] آن را این‌گونه روایت کرده است، اما [[پیمان برادری]] پیامبر با علی در [[مکّه]] در هر دو صورت باطل است. هم‌چنین به اتّفاق [[حدیث‌شناسان]]، او [[جان]] خود را [[فدا]] نکرد و در [[زندگی]] [[از خود گذشتگی]] ننمود.
#'''پنجم''': همانا پیامبر{{صل}} با علی و غیر او برادری نمی‌کند، بلکه هر آنچه در این زمینه [[روایت]] شده همه دروغ است و [[حدیث برادری]] که در این باره روایت می‌شود ـ با وجود [[ضعیف]] و [[باطل]] بودن ـ منظور برادری پیامبر با علی در [[مدینه]] است. [[ترمذی]] آن را این‌گونه روایت کرده است، اما [[پیمان برادری]] پیامبر با علی در [[مکّه]] در هر دو صورت باطل است. هم‌چنین به اتّفاق [[حدیث‌شناسان]]، او [[جان]] خود را [[فدا]] نکرد و در [[زندگی]] [[از خود گذشتگی]] ننمود.
#'''ششم''': همانا [[هبوط]] جبرئیل و میکائیل برای مطالب [[حفظ]] فردی از [[مردم]]، از بزرگترین مطالب مردود است؛ پس همانا خداوند بدون نیاز به این امر، هر که از خلقتش را بخواهد حفظ می‌کند. و اینکه هبوط این دو [[ملک]] در [[روز]] [[بدر]] برای [[جنگ]] و در نظیر آن از وقایع بزرگ شمرده شده است. اگر آن دو نیز برای حفظ یکی از مردم نازل شوند، قطعا برای [[حفظ]] [[پیامبر]]{{صل}} و دوستش نازل می‌شدند،؛ چراکه [[دشمنان]] از هر جهت به دنبالشان بودند و [[خون]] بهای هر یک از آن دو را نیز پرداخته و نسبت به آنها در نهایت شدت، [[غلظت]] و سیاه دلی بودند.
#'''ششم''': همانا [[هبوط]] جبرئیل و میکائیل برای مطالب [[حفظ]] فردی از [[مردم]]، از بزرگترین مطالب مردود است؛ پس همانا خداوند بدون نیاز به این امر، هر که از خلقتش را بخواهد حفظ می‌کند. و اینکه هبوط این دو [[ملک]] در [[روز]] [[بدر]] برای [[جنگ]] و در نظیر آن از وقایع بزرگ شمرده شده است. اگر آن دو نیز برای حفظ یکی از مردم نازل شوند، قطعا برای [[حفظ]] [[پیامبر]]{{صل}} و دوستش نازل می‌شدند،؛ چراکه [[دشمنان]] از هر جهت به دنبالشان بودند و [[خون]] بهای هر یک از آن دو را نیز پرداخته و نسبت به آنها در نهایت شدت، [[غلظت]] و سیاه دلی بودند.
#'''هفتم''': این [[آیه]] در [[سوره بقره]] است و بدون هیچ اختلافی این [[سوره مدنی]] است و همانا پس از [[هجرت پیامبر]]{{صل}} به [[مدینه]] نازل شده است نه به هنگام [[هجرت]] ایشان. هم‌چنین گفته شده این [[آیه]] به هنگام هجرت [[صهیب]] و تعقیب او از سوی [[مشرکان]] نازل شده است،؛ چراکه او مالش را به آنها داد و خودش به مدینه آمد؛ به همین روی [[پیامبر]]{{صل}} گفت: «[[ابو یحیی]] در این [[معامله]] [[سود]] کرده است» و این قصّه در [[تفسیر]]، مشهور است و افراد بسیاری آن را نقل کرده‌اند و ممکن است [همین [[تفسیر]] صحیح باشد] که صهیب از [[مکّه]] به مدینه هجرت کرد.
#'''هفتم''': این [[آیه]] در [[سوره بقره]] است و بدون هیچ اختلافی این [[سوره مدنی]] است و همانا پس از [[هجرت پیامبر]]{{صل}} به [[مدینه]] نازل شده است نه به هنگام [[هجرت]] ایشان. هم‌چنین گفته شده این [[آیه]] به هنگام هجرت [[صهیب]] و تعقیب او از سوی [[مشرکان]] نازل شده است،؛ چراکه او مالش را به آنها داد و خودش به مدینه آمد؛ به همین روی [[پیامبر]]{{صل}} گفت: «[[ابو یحیی]] در این [[معامله]] [[سود]] کرده است» و این قصّه در [[تفسیر]]، مشهور است و افراد بسیاری آن را نقل کرده‌اند و ممکن است [همین [[تفسیر]] صحیح باشد] که صهیب از [[مکّه]] به مدینه هجرت کرد.
#'''هشتم''': همانا لفظ آیه مطلق است و در آن تخصیص وجود ندارد، پس هر که جانش را برای [[طلب]] [[خشنودی خدا]]وند بفروشد، قطعا در [مراد] آیه داخل است و [[شایسته‌ترین]] افراد برای داخل شدن در مراد آیه پیامبر و دوستش [[[ابوبکر]]] هستند. پس آن دو جانشان را برای طلب خشنودی خدا فروختند و در [[راه خدا]] [[مهاجرت]] کردند و [[دشمن]] از هر سو به دنبال آنان بود.
#'''هشتم''': همانا لفظ آیه مطلق است و در آن تخصیص وجود ندارد، پس هر که جانش را برای [[طلب]] [[خشنودی خدا]]وند بفروشد، قطعا در [مراد] آیه داخل است و [[شایسته‌ترین]] افراد برای داخل شدن در مراد آیه پیامبر و دوستش [[ابوبکر]] هستند. پس آن دو جانشان را برای طلب خشنودی خدا فروختند و در [[راه خدا]] [[مهاجرت]] کردند و [[دشمن]] از هر سو به دنبال آنان بود.
#'''نهم''': اینکه علّامه می‌گوید: «این فضیلتی است که برای غیر او حاصل نشده، پس بر [[افضلیّت]] او دلالت می‌کند، پس او [[امام]] است». [در پاسخ] گفته می‌شود: شکّی نیست براساس کتاب، [[سنّت]] و [[اجماع]]، فضیلتی که در هجرت برای ابوبکر حاصل شده برای غیر او از [[صحابه]] حاصل نشده است؛ پس این افضلیّت برای او بدون [مشارکت] عمر، عثمان، علی و صحابه دیگر غیر از آنان ثابت است، در نتیجه او امام است. این دلیل، دلیل [[راستی]] است که دروغی در آن وجود ندارد. [[خداوند]] می‌گوید: {{متن قرآن|إِلاَّ تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُواْ ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا}} و نظیر این [[فضیلت]] قطعاً برای غیر ابوبکر حاصل نشده، به خلاف نگهداری از [[جان]] [پیامبر] و اگر آن صحیح باشد، بسیاری از صحابه با جان خود از پیامبر [[محافظت]] کردند و این بر هر مؤمنی [[واجب]] است و از فضیلت‌های اختصاصی برای بزرگان [[اصحاب]] به شمار نمی‌رود، در حالی که [[فضیلت]] با امور اختصاصی ثابت می‌شود نه با [[مشترکات]]. از این مطلب استفاده می‌شود احدی نقل نکرده است که علی در هنگام [[خوابیدن]] در رختخواب [[پیامبر]]{{صل}} [[اذیت]] شده است، در حالی که غیر او در [[حفاظت از پیامبر]]{{صل}} قطعا اذیّت شده‌اند؛ گاهی به واسطه ضربه دیدن، گاهی با مجروح شدن و گاهی هم با کشته شدن. پس کسی که با اذیّت شدن خود را فدای [[پیامبر]] کرده، بزرگتر از آن است که بدون اذیّت خود را فدای او ساخته است و به تحقیق [[دانشمندان]] گفته‌اند: آنچه از [[فضائل]] برای علی صحّت دارد، مشترک است و غیر او نیز در آن با او شریک‌اند، به خلاف [[صدّیق]] [[[ابوبکر]]] که بسیاری از فضائلش ـ و اکثر آنها ـ اختصاصی برای اوست و غیر از او در آنها با او [[شریک]] نیستند و این در محلّ خود به صورت مبسوط [بیان شده] است!»<ref>ابن تیمیه، منهاج السنّة: ج ۷، ص۸۱-۸۶.</ref>.<ref>سید علی میلانی، [[جواهر الکلام]]، ج۵، ص۳۸۰-۳۸۸.</ref>
#'''نهم''': اینکه علّامه می‌گوید: «این فضیلتی است که برای غیر او حاصل نشده، پس بر [[افضلیّت]] او دلالت می‌کند، پس او [[امام]] است». [در پاسخ] گفته می‌شود: شکّی نیست براساس کتاب، [[سنّت]] و [[اجماع]]، فضیلتی که در هجرت برای ابوبکر حاصل شده برای غیر او از [[صحابه]] حاصل نشده است؛ پس این افضلیّت برای او بدون [مشارکت] عمر، عثمان، علی و صحابه دیگر غیر از آنان ثابت است، در نتیجه او امام است. این دلیل، دلیل [[راستی]] است که دروغی در آن وجود ندارد. [[خداوند]] می‌گوید: {{متن قرآن|إِلاَّ تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُواْ ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا}} و نظیر این [[فضیلت]] قطعاً برای غیر ابوبکر حاصل نشده، به خلاف نگهداری از [[جان]] [پیامبر] و اگر آن صحیح باشد، بسیاری از صحابه با جان خود از پیامبر [[محافظت]] کردند و این بر هر مؤمنی [[واجب]] است و از فضیلت‌های اختصاصی برای بزرگان [[اصحاب]] به شمار نمی‌رود، در حالی که [[فضیلت]] با امور اختصاصی ثابت می‌شود نه با [[مشترکات]]. از این مطلب استفاده می‌شود احدی نقل نکرده است که علی در هنگام [[خوابیدن]] در رختخواب [[پیامبر]]{{صل}} [[اذیت]] شده است، در حالی که غیر او در [[حفاظت از پیامبر]]{{صل}} قطعا اذیّت شده‌اند؛ گاهی به واسطه ضربه دیدن، گاهی با مجروح شدن و گاهی هم با کشته شدن. پس کسی که با اذیّت شدن خود را فدای [[پیامبر]] کرده، بزرگتر از آن است که بدون اذیّت خود را فدای او ساخته است و به تحقیق [[دانشمندان]] گفته‌اند: آنچه از [[فضائل]] برای علی صحّت دارد، مشترک است و غیر او نیز در آن با او شریک‌اند، به خلاف [[صدّیق]] [[ابوبکر]] که بسیاری از فضائلش ـ و اکثر آنها ـ اختصاصی برای اوست و غیر از او در آنها با او [[شریک]] نیستند و این در محلّ خود به صورت مبسوط [بیان شده] است!»<ref>ابن تیمیه، منهاج السنّة: ج ۷، ص۸۱-۸۶.</ref>.<ref>سید علی میلانی، [[جواهر الکلام]]، ج۵، ص۳۸۰-۳۸۸.</ref>


=== نقد و بررسی اشکالات [[ابن تیمیه]] ===
=== نقد و بررسی اشکالات [[ابن تیمیه]] ===
خط ۶۹: خط ۶۹:
این حدیث را هر چند مسلم و [[بخاری]] نیاورده‌اند، امّا صحیح الإسناد است و [[ابوداوود]] [[طیالسی]] و غیر او از ابوعوانه با اندکی اضافه روایت کرده‌اند و بکر بن محمّد صیرفی در [[مرو]] بر ما حدیث کرد که عبید بن [[قنفذ]] بزّار، از [[یحیی بن عبدالحمید حمانی]]، از [[قیس بن ربیع]]، از [[حکیم بن جبیر]]، از [[علی بن حسین]] برای ما [[حدیث]] نقل کردند که گفت: همانا نخستین کسی که جانش را برای [[طلب]] [[خشنودی خداوند]] فروخت علیّ بن أبی‌طالب{{ع}} بود<ref>المستدرک علی الصحیحین: ج۳، ص۴.</ref>.
این حدیث را هر چند مسلم و [[بخاری]] نیاورده‌اند، امّا صحیح الإسناد است و [[ابوداوود]] [[طیالسی]] و غیر او از ابوعوانه با اندکی اضافه روایت کرده‌اند و بکر بن محمّد صیرفی در [[مرو]] بر ما حدیث کرد که عبید بن [[قنفذ]] بزّار، از [[یحیی بن عبدالحمید حمانی]]، از [[قیس بن ربیع]]، از [[حکیم بن جبیر]]، از [[علی بن حسین]] برای ما [[حدیث]] نقل کردند که گفت: همانا نخستین کسی که جانش را برای [[طلب]] [[خشنودی خداوند]] فروخت علیّ بن أبی‌طالب{{ع}} بود<ref>المستدرک علی الصحیحین: ج۳، ص۴.</ref>.


در این [[احادیث]] تصریح شده که [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} [[جان]] [[مبارک]] خویش را فدای [[رسول]] خدای{{صل}} و صَرف [[محافظت]] از ایشان کرده‌اند. در [[حدیث]] [[ابن عباس]] تعبیر {{عربی|شری علیٌّ نفسه...}}؛ یعنی علی{{ع}} جان خویش را فروخت، آمده است که به روشنی بیان‌گر این [[حقیقت]] است، حقیقتی که حضرت علیّ بن الحسین [[امام سجاد]]{{ع}} نیز به آن تصریح فرموده و [[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} را نخستین کسی معرّفی کرده که جان خود را برای [[طلب]] [[خشنودی خداوند]] سبحان فروخت و بالأخره این حقیقت در [[شعر]] منسوب به خود امیرالمؤمنین{{ع}} نیز بیان شده و آن حضرت با تعابیرب به بیان آن پرداخته است: {{متن حدیث|وقیت بنفسی...}}؛ با جان خود محافظت کردم و تعبیر {{متن حدیث|وطنت نفسی علی القتل و الأسر}}؛ یعنی جانم را برای کشته شدن و [[اسارت]] مهیا ساختم.
در این [[احادیث]] تصریح شده که [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} [[جان]] [[مبارک]] خویش را فدای [[رسول]] خدای{{صل}} و صَرف [[محافظت]] از ایشان کرده‌اند. در [[حدیث]] [[ابن عباس]] تعبیر {{عربی|شری علیٌّ نفسه...}}؛ یعنی علی{{ع}} جان خویش را فروخت، آمده است که به روشنی بیان‌گر این [[حقیقت]] است، حقیقتی که حضرت علیّ بن الحسین [[امام سجاد]]{{ع}} نیز به آن تصریح فرموده و [[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} را نخستین کسی معرّفی کرده که جان خود را برای [[طلب]] [[خشنودی خداوند]] سبحان فروخت و بالأخره این حقیقت در [[شعر]] منسوب به خود امیرالمؤمنین{{ع}} نیز بیان شده و آن حضرت با تعابیر به بیان آن پرداخته است: {{متن حدیث|وقیت بنفسی...}}؛ با جان خود محافظت کردم و تعبیر {{متن حدیث|وطنت نفسی علی القتل و الأسر}}؛ یعنی جانم را برای کشته شدن و [[اسارت]] مهیا ساختم.


[[مفسّران]] و [[محدّثان]] [[سنّی]] ذیل [[آیه]] {{متن قرآن|وَ إِذْ یَمْکُرُ بِکَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ أَوْ یُخْرِجُوکَ وَ یَمْکُرُونَ وَ یَمْکُرُ اَللّٰهُ وَ اَللّٰهُ خَیْرُ اَلْمٰاکِرِینَ‌}}<ref>سوره [[انفال]]، آیه ۳۰.</ref> به نقشه [[مشرکان]] برای [[قتل]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و [[داستان]] [[هجرت]] ایشان به [[مدینه]] احادیثی را مطرح کرده‌اند. در [[حدیثی]] که أحمد بن حنبل در [[مسند]] خود و در ذیل این آیه از ابن عباس نقل می‌کند، آمده است: «[[قریش]] شبی در [[مکّه]] با هم [[مشورت]] کردند و عدّه‌ای از آنها گفتند: چون صبح شد، او را با زنجیر ببندیم و زمین‌گیر کنیم ـ منظورشان [[پیامبر]]{{صل}} بود ـ و عدّه‌ای دیگر گفتند: بلکه او را بکشیم. و برخی هم گفتند: بلکه او را [از [[شهر مکّه]]] [[اخراج]] کنیم. آن‌گاه [[خدای عزّوجلّ]] پیامبرش را از این موضوع مطّلع ساخت.[[ علی ]][{{ع}}] آن شب در رختخواب پیامبر خوابید و پیامبر خارج شد تا به [[غار]] رسید.
[[مفسّران]] و [[محدّثان]] [[سنّی]] ذیل [[آیه]] {{متن قرآن|وَإِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُواْ لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَيَمْكُرُونَ وَيَمْكُرُ اللَّهُ وَاللَّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ}}<ref>سوره [[انفال]]، آیه ۳۰.</ref> به نقشه [[مشرکان]] برای [[قتل]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و [[داستان]] [[هجرت]] ایشان به [[مدینه]] احادیثی را مطرح کرده‌اند. در [[حدیثی]] که أحمد بن حنبل در [[مسند]] خود و در ذیل این آیه از ابن عباس نقل می‌کند، آمده است: «[[قریش]] شبی در [[مکّه]] با هم [[مشورت]] کردند و عدّه‌ای از آنها گفتند: چون صبح شد، او را با زنجیر ببندیم و زمین‌گیر کنیم ـ منظورشان [[پیامبر]]{{صل}} بود ـ و عدّه‌ای دیگر گفتند: بلکه او را بکشیم. و برخی هم گفتند: بلکه او را [از [[شهر مکّه]]] [[اخراج]] کنیم. آن‌گاه [[خدای عزّوجلّ]] پیامبرش را از این موضوع مطّلع ساخت.[[ علی ]][{{ع}}] آن شب در رختخواب پیامبر خوابید و پیامبر خارج شد تا به [[غار]] رسید.


[[گمان]] می‌کردند که وی پیامبر اکرم{{صل}} است. پس آن‌گاه که صبح شد، با [[کینه]] و [[انتقام جویی]] به سمت وی [[هجوم]] بردند و پس از دیدن علی{{ع}}، [[خداوند]] [[مکر]] و [[حیله]] آنان را رد نمود.
[[گمان]] می‌کردند که وی پیامبر اکرم{{صل}} است. پس آن‌گاه که صبح شد، با [[کینه]] و [[انتقام جویی]] به سمت وی [[هجوم]] بردند و پس از دیدن علی{{ع}}، [[خداوند]] [[مکر]] و [[حیله]] آنان را رد نمود.
خط ۹۰: خط ۹۰:
# سیوطی<ref>الدرّالمنثور، ج۳، ص۱۷۹.</ref> و [[مفسّران]] و [[محدّثان]] دیگر<ref>البدایة والنهایة، ج۳، ص۲۲۱؛ [[السیرة النبویة]] ([[ابن کثیر]])، ج۲، ص۲۳۹؛ [[الخصائص]] الکبری ([[سیوطی]])، ج۱، ص۱۸۶؛ [[فتح القدیر]]، ج۲، ص۳۰۴؛ فتح [[الباری]]، ج۷، ص۱۸۴؛ [[تخریج]] الأحادیث والآثار، ج۲، ص۷۷، ش۵۵۰؛ تفسیر [[ابن أبی‌حاتم]]، ج۱۲، ص۴۶۳، ش۸۹۹۹؛ [[تفسیر ابن کثیر]]، ج۲، ص۳۱۶؛ المنتظم فی [[تاریخ]] الملوک والأمم، ج۳، ص۴۸؛ إمتاع الأسماع، ج۵، ص۲۶۸؛ الدرر ([[ابن عبدالبر]])، ص۷۸ ـ ۸۲؛ [[دلائل النبوة]] ([[اصفهانی]])، ج۲، ص۵۷۳ ـ ۵۷۴، ش۶۶؛ تفسیر البغوی، ج۲، ص۲۴۴؛ [[زاد المسیر]] فی [[علم]] التفسیر، ج۳، ص۲۳۶؛ تفسیر القرطبی، ج۸، ص۱۴۴ ـ ۱۴۵ و منابع دیگر.</ref>.
# سیوطی<ref>الدرّالمنثور، ج۳، ص۱۷۹.</ref> و [[مفسّران]] و [[محدّثان]] دیگر<ref>البدایة والنهایة، ج۳، ص۲۲۱؛ [[السیرة النبویة]] ([[ابن کثیر]])، ج۲، ص۲۳۹؛ [[الخصائص]] الکبری ([[سیوطی]])، ج۱، ص۱۸۶؛ [[فتح القدیر]]، ج۲، ص۳۰۴؛ فتح [[الباری]]، ج۷، ص۱۸۴؛ [[تخریج]] الأحادیث والآثار، ج۲، ص۷۷، ش۵۵۰؛ تفسیر [[ابن أبی‌حاتم]]، ج۱۲، ص۴۶۳، ش۸۹۹۹؛ [[تفسیر ابن کثیر]]، ج۲، ص۳۱۶؛ المنتظم فی [[تاریخ]] الملوک والأمم، ج۳، ص۴۸؛ إمتاع الأسماع، ج۵، ص۲۶۸؛ الدرر ([[ابن عبدالبر]])، ص۷۸ ـ ۸۲؛ [[دلائل النبوة]] ([[اصفهانی]])، ج۲، ص۵۷۳ ـ ۵۷۴، ش۶۶؛ تفسیر البغوی، ج۲، ص۲۴۴؛ [[زاد المسیر]] فی [[علم]] التفسیر، ج۳، ص۲۳۶؛ تفسیر القرطبی، ج۸، ص۱۴۴ ـ ۱۴۵ و منابع دیگر.</ref>.


این حدیث نیز به روشنی بیان‌گر [[ایثار]] و از [[جان]] گذشتگی [[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} در راه [[حفاظت از جان]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و [[طلب]] رضای [[خداوند]] است. بنابر این [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|وَ مِنَ اَلنّٰاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ اِبْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اَللّٰهِ‌}} بیان‌گر فضیلتی بزرگ و اختصاصی برای [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} و مثبِت [[افضلیّت]] و [[خلافت بلافصل]] ایشان است، به طوری که خود [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در [[شورا]]، به این قصّه [[احتجاج]] می‌کند و آن را شاهدی بر [[حقّانیت]] خویش معرّفی می‌کند. [[متّقی هندی]] در [[کنز العمال]]، از [[ابوالطفیل]] [[صحابی]] نقل می‌کند که گفت: «من در [[روز]] شورا در جلوی در بودم و صدای [[[مشاجره]]] میان [[اهل]] شورا بلند بود. آن‌گاه شنیدم که علی{{ع}} می‌گفت: [[مردم]] با [[ابوبکر]][[ بیعت]] کردند در حالی که به [[خدا]] [[سوگند]] من از وی بر این امر سزاوارتر و شایسته‌تر بودم... همانا عمر مرا در میان پنج نفری قرار داد که من ششمین آنها بودم. نه او نه آنها در صلاحیّت، هیچ فضیلتی نسبت به اعضای شورا برای من قائل نشدند و همه ما را در یک ردیف قرار دادند و به خدا سوگند اگر بخواهم می‌توانم در این باره به گونه‌ای سخن بگویم که نه عربشان، نه عجمشان، نه [[کافران]] [[عهد]] بسته و نه [[مشرکان]] از آنان نمی‌توانند یکی از ویژگی‌هایی که می‌گویم را رد کنند... آیا در میان شما کسی هست که بیشترین [[رضایت‌مندی]] را از [[رسول خدا]]{{صل}} داشته باشد هنگامی که در رختخواب ایشان خوابیدم و با جانم از ایشان [[محافظت]] کردم و از [[روح]] و خونم در راه ایشان گذشتم‌؟ [اعضای شورا] گفتند: به خدا سوگند نه..».<ref>کنزالعمّال، ج۵، ص۷۲۴-۷۲۵، ش۱۴۲۴۳. هم‌چنین ر.ک: [[تاریخ مدینة دمشق]]، ج۴۲، ص۴۳۴؛ [[میزان]] الإعتدال، ج۴، ص۴۴۱-۴۴۲، ش۱۶۴۳؛ لسان [[المیزان]]، ج۲، ص۱۵۶-۱۵۷ و منابع دیگر.</ref>.
این حدیث نیز به روشنی بیان‌گر [[ایثار]] و از [[جان]] گذشتگی [[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} در راه [[حفاظت از جان]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و [[طلب]] رضای [[خداوند]] است. بنابر این [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللَّهِ}} بیان‌گر فضیلتی بزرگ و اختصاصی برای [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} و مثبِت [[افضلیّت]] و [[خلافت بلافصل]] ایشان است، به طوری که خود [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در [[شورا]]، به این قصّه [[احتجاج]] می‌کند و آن را شاهدی بر [[حقّانیت]] خویش معرّفی می‌کند. [[متّقی هندی]] در [[کنز العمال]]، از [[ابوالطفیل]] [[صحابی]] نقل می‌کند که گفت: «من در [[روز]] شورا در جلوی در بودم و صدای [[[مشاجره]]] میان [[اهل]] شورا بلند بود. آن‌گاه شنیدم که علی{{ع}} می‌گفت: [[مردم]] با [[ابوبکر]] [[بیعت]] کردند در حالی که به [[خدا]] [[سوگند]] من از وی بر این امر سزاوارتر و شایسته‌تر بودم... همانا عمر مرا در میان پنج نفری قرار داد که من ششمین آنها بودم. نه او نه آنها در صلاحیّت، هیچ فضیلتی نسبت به اعضای شورا برای من قائل نشدند و همه ما را در یک ردیف قرار دادند و به خدا سوگند اگر بخواهم می‌توانم در این باره به گونه‌ای سخن بگویم که نه عربشان، نه عجمشان، نه [[کافران]] [[عهد]] بسته و نه [[مشرکان]] از آنان نمی‌توانند یکی از ویژگی‌هایی که می‌گویم را رد کنند... آیا در میان شما کسی هست که بیشترین [[رضایت‌مندی]] را از [[رسول خدا]]{{صل}} داشته باشد هنگامی که در رختخواب ایشان خوابیدم و با جانم از ایشان [[محافظت]] کردم و از [[روح]] و خونم در راه ایشان گذشتم‌؟ [اعضای شورا] گفتند: به خدا سوگند نه..».<ref>کنزالعمّال، ج۵، ص۷۲۴-۷۲۵، ش۱۴۲۴۳. هم‌چنین ر.ک: [[تاریخ مدینة دمشق]]، ج۴۲، ص۴۳۴؛ [[میزان]] الإعتدال، ج۴، ص۴۴۱-۴۴۲، ش۱۶۴۳؛ لسان [[المیزان]]، ج۲، ص۱۵۶-۱۵۷ و منابع دیگر.</ref>.


تا اینجا روشن شد که بسیاری از [[اندیشمندان]] صاحب نام [[سنّی]]، به [[نزول]] [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|وَ مِنَ اَلنّٰاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ‌}} درباره امیرالمؤمنین{{ع}} به صراحت [[اذعان]] کرده‌اند به گونه‌ای که هیچ شکّی در این باره باقی نمی‌ماند. برخی از این اندیشمندان خبر [[هبوط]] [[جبرئیل]] و [[میکائیل]] برای محافظت از امیرالمؤمنین{{ع}} در [[لیلة المبیت]] را به صورت ارسال مسلّم و یا به نقل از [[ثعلبی]] [[روایت]] کرده‌اند<ref>برای نمونه: ر.ک: أسدالغابه، ج۴، ص۲۵.</ref>.
تا اینجا روشن شد که بسیاری از [[اندیشمندان]] صاحب نام [[سنّی]]، به [[نزول]] [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ}} درباره امیرالمؤمنین{{ع}} به صراحت [[اذعان]] کرده‌اند به گونه‌ای که هیچ شکّی در این باره باقی نمی‌ماند. برخی از این اندیشمندان خبر [[هبوط]] [[جبرئیل]] و [[میکائیل]] برای محافظت از امیرالمؤمنین{{ع}} در [[لیلة المبیت]] را به صورت ارسال مسلّم و یا به نقل از [[ثعلبی]] [[روایت]] کرده‌اند<ref>برای نمونه: ر.ک: أسدالغابه، ج۴، ص۲۵.</ref>.


به عنوان مثال [[فخر رازی]] که از جمله اندیشمندان بسیار [[متعصّب]] سنّی است در ذیل این [[آیه]] می‌نویسد: «[[آیه]] درباره [[علی بن ابی طالب]] [{{ع}}] نازل شده است.[[ علی ]][{{ع}}] در شبی که [[پیامبر اکرم]]{{صل}}به سوی [[غار]] از [[مکّه]] خارج شد، در رختخواب ایشان خوابید و [[روایت]] می‌کنند که وقتی او در رختخواب [[پیامبر]] خوابید،[[ جبرئیل]] بالای سر ایشان و [[میکائیل]] پائین پای ایشان ایستاده بود و [[جبرئیل]] ندا می‌کرد: «احسنت از مثل تویی ای پسر [[ابوطالب]]. [[خداوند]] به تو بر [[ملائکه]] [[مباهات]] می‌کند» و این [[آیه]] نازل شد»<ref>تفسیر الرازی، ج۵، ص۲۲۳-۲۲۴.</ref>.
به عنوان مثال [[فخر رازی]] که از جمله اندیشمندان بسیار [[متعصّب]] سنّی است در ذیل این [[آیه]] می‌نویسد: «[[آیه]] درباره [[علی بن ابی طالب]] [{{ع}}] نازل شده است.[[ علی ]][{{ع}}] در شبی که [[پیامبر اکرم]]{{صل}}به سوی [[غار]] از [[مکّه]] خارج شد، در رختخواب ایشان خوابید و [[روایت]] می‌کنند که وقتی او در رختخواب [[پیامبر]] خوابید،[[ جبرئیل]] بالای سر ایشان و [[میکائیل]] پائین پای ایشان ایستاده بود و [[جبرئیل]] ندا می‌کرد: «احسنت از مثل تویی ای پسر [[ابوطالب]]. [[خداوند]] به تو بر [[ملائکه]] [[مباهات]] می‌کند» و این [[آیه]] نازل شد»<ref>تفسیر الرازی، ج۵، ص۲۲۳-۲۲۴.</ref>.


هم‌چنین نویسنده [[تفسیر نیشابوری]] در [[تفسیر]] خود که در حاشیه [[تفسیر طبری]] چاپ شده است، همین مطلب را به صورتی که [[فخر رازی]] بیان کرده، آورده است<ref>تفسیر النیسابوری، ج۲، ص۸.<ref/>. ابوحیان نیز در تفسیر [[بحر]] [[المحیط]] می‌نویسد: «آیه درباره علی [{{ع}}] نازل شده هنگامی که [[رسول خدا]]{{صل}} او را در [[مکّه]] به جای خود گذاشت تا دیون او را ادا کند و اماناتش را بازگرداند و به او دستور داد که در شبی که برای [[مهاجرت]] خارج می‌شود در رختخوابش بخوابد»<ref>تفسیر [[البحر]] المحیط، ج۲، ص۱۱۸.</ref>.
هم‌چنین نویسنده [[تفسیر نیشابوری]] در [[تفسیر]] خود که در حاشیه [[تفسیر طبری]] چاپ شده است، همین مطلب را به صورتی که [[فخر رازی]] بیان کرده، آورده است<ref>تفسیر النیسابوری، ج۲، ص۸.</ref> ابوحیان نیز در [[تفسیر]] [[بحر]] [[المحیط]] می‌نویسد: «[[آیه]] درباره علی [{{ع}}] نازل شده هنگامی که [[رسول خدا]]{{صل}} او را در [[مکّه]] به جای خود گذاشت تا دیون او را ادا کند و اماناتش را بازگرداند و به او دستور داد که در شبی که برای [[مهاجرت]] خارج می‌شود در رختخوابش بخوابد»<ref>تفسیر البحر المحیط، ج۲، ص۱۱۸.</ref>


[[قرطبی]] در این باره می‌گوید: «این آیه درباره علی [{{ع}}] نازل شده است، هنگامی که پیامبر{{صل}} در شبی که به سوی [[غار]] از مکّه خارج شد، او را در رختخواب خویش گذاشت»<ref>تفسیر القرطبی، ج۳، ص۲۱.<ref/>.
[[قرطبی]] در این باره می‌گوید: «این [[آیه]] درباره علی [{{ع}}] نازل شده است، هنگامی که [[پیامبر]]{{صل}} در شبی که به سوی [[غار]] از [[مکّه]] خارج شد، او را در رختخواب خویش گذاشت»<ref>تفسیر القرطبی، ج۳، ص۲۱.</ref>


[[آلوسی]] نیز می‌نویسد: «[[امامیه]] و برخی از ما سنّیان قائلند که این آیه درباره علی{{ع}} نازل شده است آن هنگامی که پیامبر{{صل}} او را در رختخواب خود در مکّه به جای خویش گذاشت، آن‌گاه که به سوی غار خارج شد»<ref>تفسیر الآلوسی، ج۲، ص۹۷.</ref>.
[[آلوسی]] نیز می‌نویسد: «[[امامیه]] و برخی از ما سنّیان قائلند که این [[آیه]] درباره علی{{ع}} نازل شده است آن هنگامی که [[پیامبر]]{{صل}} او را در رختخواب خود در [[مکّه]] به جای خویش گذاشت، آن‌گاه که به سوی [[غار]] خارج شد»<ref>تفسیر الآلوسی، ج۲، ص۹۷.</ref>


[[ابوحامد غزالی]] و هم‌چنین [[حلبی]] در کتاب [[سیره]] خود، این خبر را به مانند آنچه [[ثعلبی]] روایت کرده بود روایت کرده‌اند<ref>إحیاء [[علوم]] الدین، ج۱۰، ص۴۹؛ [[السیرة الحلبیة]]، ج۲، ص۱۹۲.<ref/> [[ابن اثیر]] نیز به صورت [[مسند]]،[[ حدیث]] را از ثعلبی روایت کرده<ref>أسدالغابة، ج۴، ص۲۵.<ref/> [[حافظ]] گنجی [[شافعی]] و [[ابن صباغ مالکی]] نیز چنین کرده‌اند<ref>کفایة الطالب فی [[مناقب]] علیّ بن أبی‌طالب{{ع}}، ۲۳۹؛ [[الفصول المهمة]]، ج۱، ص۲۹۴.<ref/> دیاربکری نیز [[کلام]] غزالی را در این زمینه نقل کرده است<ref>تاریخ الخمیس، ج۱، ص۳۲۵.<ref/> و بالأخره این [[حدیث]] در کتاب إتحاف السادة المتّقین بشرح إحیاء علوم الدین [[زبیدی]]، صاحب تاج العروس نیز آمده است<ref>إتحاف السادة المتقین، ج۹، ص۷۸۲.</ref>.
[[ابوحامد غزالی]] و هم‌چنین [[حلبی]] در کتاب [[سیره]] خود، این خبر را به مانند آنچه [[ثعلبی]] [[روایت]] کرده بود [[روایت]] کرده‌اند<ref>إحیاء علوم الدین، ج۱۰، ص۴۹؛ السیرة الحلبیة، ج۲، ص۱۹۲.</ref> [[ابن اثیر]] نیز به صورت [[مسند]]،[[ حدیث]] را از [[ثعلبی]] [[روایت]] کرده<ref>أسدالغابة، ج۴، ص۲۵.</ref> [[حافظ]] گنجی [[شافعی]] و [[ابن صباغ مالکی]] نیز چنین کرده‌اند<ref>کفایة الطالب فی مناقب علیّ بن أبی‌طالب{{ع}}، ۲۳۹؛ الفصول المهمة، ج۱، ص۲۹۴.</ref> دیاربکری نیز [[کلام]] غزالی را در این زمینه نقل کرده است<ref>تاریخ الخمیس، ج۱، ص۳۲۵.</ref> و بالأخره این [[حدیث]] در کتاب إتحاف السادة المتّقین بشرح إحیاء [[علوم]] الدین [[زبیدی]]، صاحب تاج العروس نیز آمده است<ref>إتحاف السادة المتقین، ج۹، ص۷۸۲.</ref>


بنابراین صحّت قول به [[نزول]] [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|وَ مِنَ اَلنّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ‌}} درباره [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بسیار روشن و غیر قابل [[انکار]] است وحدیثی که [[ثعلبی]] در ذیل [[آیه]] [[روایت]] کرده، نزد [[عالمان]] [[سنّی]] مشهور می‌باشد؛ از این رو سنّیان ناگزیر باید براساس متون معتبر خود به آن ملتزم شوند، در نتیجه نخستین وجه از مناقشات ابن تمییه [[باطل]] است و نزول آیه شریفه درباره امیرالمؤمنین{{ع}} نه از [[اسرائیلیات]] است و نه صرفا مستند به نقل ثعلبی است، هر چند که ثعلبی نیز از [[حفّاظ]] بزرگ و مورد [[اعتماد]] در [[حدیث]] و [[تفسیر]] به شمار می‌رود. هم‌چنین روشن شد که وجه دوم از مناقشات [[ابن تیمیه]] نیز باطل و [[دروغ]] است و هرگز از نظر همه حدیث شناسان و [[سیره]] پژوهان،[[ حدیث]] ثعلبی[[ دروغ]] نیست<ref>سید علی میلانی، [[جواهر الکلام]]، ج۵، ص۳۸۹-۴۰۱.</ref>.
بنابراین صحّت قول به [[نزول]] [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ}} درباره [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بسیار روشن و غیر قابل [[انکار]] است وحدیثی که [[ثعلبی]] در ذیل [[آیه]] [[روایت]] کرده، نزد [[عالمان]] [[سنّی]] مشهور می‌باشد؛ از این رو سنّیان ناگزیر باید براساس متون معتبر خود به آن ملتزم شوند، در نتیجه نخستین وجه از مناقشات ابن تمییه [[باطل]] است و [[نزول]] [[آیه شریفه]] درباره [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} نه از [[اسرائیلیات]] است و نه صرفا مستند به نقل [[ثعلبی]] است، هر چند که [[ثعلبی]] نیز از [[حفّاظ]] بزرگ و مورد اعتماد در [[حدیث]] و [[تفسیر]] به شمار می‌رود. هم‌چنین روشن شد که وجه دوم از مناقشات [[ابن تیمیه]] نیز [[باطل]] و [[دروغ]] است و هرگز از نظر همه [[حدیث]] شناسان و [[سیره]] پژوهان،[[حدیث]] [[ثعلبی]][[دروغ]] نیست<ref>سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۵، ص۳۸۹-۴۰۱.</ref>
 
==== از [[جان]] گذشتگی بی‌نظیر [[امیرالمؤمنین]] ====
[[ابن تیمیه]] در وجه سوم از مناقشات خود ادّعا کرده که در [[لیلة المبیت]] خطری امیرالمؤمنین{{ع}} را [[تهدید]] نمی‌کرده است و حتی اگر قرار بود که او جانش را [[فدا]] کند، این کار برای همه [[مؤمنان]] [[واجب]] بود و بسیاری از [[صحابه]] در [[جنگ‌ها]] جان خود را فدای [[رسول خدا]]{{صل}} کرده‌اند.
 
در پاسخ این ادّعای گزاف باید گفت: براساس [[روایات]] که پیشتر مطرح شد، از جان گذشتگی امیرالمؤمنین{{ع}} امری مسلّم و ثابت است. تعابیر وارد شده در این [[احادیث]]، به صراحت و روشنی تمام بیان‌گر این [[حقیقت]] است که امیرالمؤمنین{{ع}} در آن شب جان خود را برای [[محافظت]] از رسول خدا{{صل}} فدا کرد و با به جان خریدن خطر، خود را برای کشته شدن و [[اسارت]] مهیّا ساخت. بسیاری از [[اندیشمندان]] بزرگ [[سنّی]]، [[مفسّران]]، [[محدّثان]] و [[سیره نویسان]] مشهور به این حقیقت [[اعتراف]] و [[اذعان]] داشته و احادیث آن را از عدّه‌ای از صحابه [[روایت]] کرده‌اند.
 
ابن تیمیه به دنبال آن است که با کم رنگ جلوه دادن [[فداکاری]] امیرالمؤمنین{{ع}}، آن را هم تراز با شرکت در [[جنگ]] و امری متداول در میان صحابه معرّفی کند، [[غافل]] از آنکه [[مبارزه]] با قرار گرفتن در معرض [[ترور]] هرگز قابل مقایسه نیست، هر چند در میدان جنگ نیز امیرالمؤمنین{{ع}} بیش از همه و گاه به [[تنهایی]] و با فداکاری هر چه تمام‌تر از رسول خدا{{صل}}[[ دفاع]] و [[حمایت]] می‌کرد. به عنوان مثال در [[جنگ احد]] وقتی همه از اطراف رسول خدا{{صل}} پراکنده شدند و به [[کوه]] گریختند و [[ابوبکر]] و عمر در این [[فرار]] [[پیشگام]] بودند! [[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} به تنهایی پروانه وار بر گرد شمع وجود نازنین [[پیامبر اکرم]]{{صل}} می‌گشت و از ایشان محافظت می‌کرد. با این حال [[عظمت]] فداکاری [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} در لیلة المبیت به قدری بود که [[خداوند]] در [[شأن]] او و به جهت این از جان گذشتگی [[آیه]] نازل کرده است. از ابن تیمیه که ادّعا می‌کند از [[جان]] گذشتن در میان [[صحابه]] امری متداول بوده سؤال می‌کنیم که یک مورد از فداکاری‌هایی که [[سبب نزول آیه]] در [[شأن]] یکی از صحابه شده باشد ذکر کند. او که خود نیز [[دروغ]] بودن ادّعایش را می‌داند، این بار با استناد به [[وعده]] [[پیامبر]] ادّعا می‌کند که هیچ خطری [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} را [[تهدید]] نمی‌کرده، پس کار او از [[جان]] گذشتگی محسوب نمی‌شود! اما باید دانست که اولا وعده پیامبر{{صل}} براساس امور ظاهری و عادی نبوده،؛ چراکه در ظاهر [[مشرکان]] قطعا قصد کشتن [[پیامبر اکرم]]{{صل}}را داشته‌اند.
 
پس اوّلاً این وعده در [[حقیقت]] [[خبر دادن از غیب]] و [[حفظ]] [[الهی]] بوده است و همین [[باور به غیب]]، فضیلتی تمام ناشدنی است. ثانیاً این وعده پس از اعلام [[آمادگی]] امیرالمؤمنین{{ع}} برای [[فداکاری]] در راه [[حفاظت]] از [[جان رسول خدا]]{{صل}} بوده است. براساس برخی [[روایات]]، پیامبر اکرم{{صل}} [[خوابیدن]] در رختخواب خود را به تعدادی از [[صحابه]] پیشنهاد داد و برای داوطلب این کار [[بهشت]] را ضمانت کرد، با این حال کسی جز امیرالمؤمنین{{ع}} آن را نپذیرفت. نورالدین [[حلبی]] [[شافعی]] در [[سیره]] خود می‌نویسد: «آن گاه که [[رسول خدا]]{{صل}} موضع آنان را دید، یعنی قصد آنها را دانست، به علیّ بن أبی طالب{{ع}} فرمود: «در رختخواب من بخواب و خود را به عبای [[حضرمی]] من بپیچ..».. هم‌چنین در سبعیات [آمده که] پیامبر{{صل}} به اصحابش نظر کرد و فرمود: «کدام یک از شما در رختخواب من بیتوته می‌کند، در حالی که من بهشت را برای او تضمین می‌کنم‌؟» پس علی{{ع}} عرض کرد: من می‌خوابم و جانم را فدای شما می‌کنم»<ref>السیرة الحلبیّة، ج۲، ص۱۹۱-۱۹۲.</ref>
 
بنابراین ادّعای گزاف [[ابن تیمیه]] چیزی جز [[تعصّب]]، [[عناد]] و [[حق‌ستیزی]] نیست و حقیقت برای کسی که چشمش را به روی آن نبسته باشد آشکار است.
 
نکته دیگری که در وجه سوم از مناقشات ابن تیمیه باید بدان توجه داشت این است که او کوشیده فضیلتی برای [[ابوبکر]][[ دست]] و پا کند و عمل او را فداکاری [[واقعی]] معرّفی کند. از آنجا که وی در طول بحث خود چندین بار این ادّعا را مطرح کرده و ما نیز قصد داریم به تفصیل آن را نقد و بررسی کنیم، از این رو در پایان همین بحث به طور مستقل و مبسوط، [[همراهی]] [[ابوبکر]] با [[پیامبر]]{{صل}}را در [[هجرت]] به [[مکّه]] واکاوی خواهیم کرد<ref>سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۵، ص۴۰۱-۴۰۴.</ref>
 
==== عدم امتناع [[برادری]] و [[ایثار]] در میان [[ملائکه]] ====
اما در وجه چهارم، سخنان بسیار عجیب و [[تفسیر]] به نظر غریبی از سوی [[ابن تیمیه]] مطرح شده و او باز هم در برابر [[نصّ]] روشن، [[اجتهاد]] کرده است به طوری که هر عاقلی بی‌اساس بودن مطالب او را به روشنی [[درک]] می‌کند. مثلا وی می‌گوید ایثار در میان ملائکه بی‌معناست و برادری بین آنان اصلی ندارد. اما باید از او پرسید بر چه اساسی چنین ادّعایی می‌کند و ادّعایش مستند به چیست‌؟! جالب‌تر از ادّعای مطرح شده از سوی ابن تیمیه، [[استدلال]] اوست که می‌گوید چون هر یک از ملائکه عمل مختص به خود دارند، پس برادری میان آنها بی‌معناست! [[داوری]] درباره این استدلال را به عقلا وامی‌گذاریم و از مدّعی می‌پرسیم که بر چه اساسی تفاوت در حوزه فعالیّت‌ها و [[مسئولیت‌ها]] را مانع از [[پیوند برادری]] شمرده است‌؟! <ref>سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۵، ص۴۰۴.</ref>
 
==== [[اثبات]] [[پیوند برادری]] [[پیامبر]] با [[امیرالمؤمنین]] ====
==== [[درستی]] [[هبوط]] [[فرشتگان]] برای [[حفاظت]] از امیرالمؤمنین{{ع}} ====
==== عدم منافات [[شأن نزول آیه]] با [[مدنی]] بودن [[سوره بقره]] ====
==== تخصیص مطلقات [[قرآن]] براساس [[سنّت]] صحیح ====
==== اختصاصی بودن [[فضائل امیرالمؤمنین]] ====
==== دلالت [[آیه غار]] بر مذمّت [[ابوبکر]] ====


== منابع ==
== منابع ==
۱۴٬۲۱۴

ویرایش