پرش به محتوا

بنی ضبه: تفاوت میان نسخه‌ها

۷۸٬۷۳۰ بایت اضافه‌شده ،  ۱۲ آوریل
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
 
(۱۲ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد)
خط ۲: خط ۲:




==[[نسب]] بنی ضبه==
==نسب بنی ضبه==
این [[قبیله]] بزرگ [[مُضَری]] که منابع از آنها در شمار «جمرات [[عرب]]» یاد کرده‌اند<ref>ابن قتیبه، المعارف، ص۷۵؛ جوهری، الصحاح، ج۲، ص۶۱۶؛ ابن فارس معجم مقاییس اللغه، ج۱، ص۴۷۸. «جمرات عرب» به قبایلی گفته شده است که ۳۰۰ سوار داشته و به نقلی به قبیله‌ای گفته می‌شد که در نبرد با دشمنان خود، به توانایی‌های افراد قبیله خود متکی بوده، با غیر خودشان متحد و هم‌پیمان نبودند. (ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، ج۱، ص۴۷۷. نیز ر.ک: زبیدی، تاج العروس، ج۶، ص۲۰۸) منابع در ذکر تعداد قبایلی که صفت «جمرات عرب» را یدک می‌کشیدند، اختلاف کرده‌اند. برخی تعدادشان را سه قبیله برشمرده، آنها را: بنو نمیر بن عامر بن صعصع، بنی حارث بن کعب بن علة بن جلد و بنی ضبة بن أدّ بن طابخه ذکر کرده‌اند. (ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۱۸؛ جوهری، الصحاح، ج۲، ص۶۱۶؛ ابن فارس معجم مقاییس اللغه، ج۱، ص۴۷۸) بعضی نیز، قبایل حرث بن کعب، بنی نمیر بن عامر، بنی عبس را در شمار جمرات دانستند. برخی هم با افزودن نام بنی ضبه به قول اخیر، آنها را چهار قبیله برشمردند. (ابن منظور، لسان العرب، ج۴، ص۱۴۵) ابن حبیب و ابن حزم هم از ضبه، عبس بن بغیض، حارث بن کعب و یربوع بن حنظله تحت عنوان «جمرات عرب» یاد کرده‌اند. (ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۳۴ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۶)</ref>، تیره‌ای از [[اعراب]] عدنانی‌اند که نسب از [[ضبة بن اد بن طابخة بن الیاس بن مضر]] می‌برند<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۱۸۹؛ مبرد، نسب عدنان و قحطان، ص۶؛ سمعانی، الانساب، ج۸، ص۳۸۱.</ref>. [[ضبه]] از [[همسر]] خود [[لیلى بنت لحیان بن هذیل بن مدرکه]]<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۶۲.</ref>، صاحب فرزندانی به اسامی [[سَعد]]، سُعَید و باسِل<ref>ابن قتیبه، المعارف، ص۷۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۶۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۳.</ref> و عمرو و درج<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۲.</ref> شد. از سُعید بن [[ضبه]]، به جهت کشته شدنش در دوران [[نوجوانی]]، نسلی باقی نماند<ref>برخی منابع از وجود نسلی اندک برای او خبر داده‌اند. (نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۴۶. نیز ر.ک: عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۵۲۴)</ref>. باسل هم که در پی [[اختلاف]] با پدر، به حالت [[قهر]] به [[دیلم]] رفته بود، در آنجا با دختری از [[دیار]] [[عجم]] [[ازدواج]] کرد و از او صاحب پسری به نام «دیلم» شد<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۲؛ ابن قتیبه، المعارف، ص۷۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۶۱.</ref>. بسیاری از منابع، نژاد دیلم را از [[نسل]] او دانسته‌اند<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۲؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۲۹۵؛ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۴، ص۲۱۷.</ref>؛ این در حالی است که برخی دیگر از منابع -از جمله [[بلاذری]] و [[قلقشندی]]- در گفتاری که به واقع نزدیکتر است، ضمن رد این انتساب، تنها بخشی از [[مردم]] دیلم را از نسل باسل بن [[ضبه]] دانسته‌اند<ref>بلاذری، روایت کلبی و دیگران در انتساب تمامی دیلم به باسل را رد کرده، آن را وهم شمرده، به نقل از نسب‌شناسانی غیر از ابن کلبی، دلیل رفتن باسل به دیلم را نه بخاطر قهر باسل از پدر، بلکه به جهت مشاجره و سپس درگیری او با برادرش سعد عنوان کرده آورده است. مردم دیلم پس از رفتن باسل به این منطقه، او را بزرگ شمردند و وی هم در آنجا منزل کرد..... بلاذری بر اساس این روایت، بعضی از مردم دیلم را از نسل باسل بن ضبه دانسته است. (بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۶۱) قلقشندی هم از باسل به عنوان پدر بخشی از دیالمه -از جمله پادشاهان آل بویه- یاد کرده است. (قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۱۶۹. نیز ر.ک: قلقشندی، صبح الاعشی، ج۴، ص۳۷۹)</ref>. اما از سعد، پسر دیگر ضبه، -که نسل ضبه عمدتاً از طریق او و فرزندانش انتشار یافت،-<ref>ابن قتیبه، المعارف، ص۷۵.</ref> پسرانی به اسامی بکر، [[ثعلبه]] و صُریم متولد گردید<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۳؛ ابن قتیبه، المعارف، ص۷۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۶۲.</ref>. این پسران و [[فرزندان]] آنها، در کنار دیگر فرزندان این [[دودمان]]، به مرور [[زمان]] پایه‌گذار قبیله‌ای شدند که بعدها به نام نیای‌شان، «ضبه» نام گرفت. از ضبه شعب و فروعات بسیاری متفرع شده که از مهمترین آنها می‌توان از: [[بنی سید بن مالک بن بکر]]<ref>ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۶۰؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۰؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۴، ص۴۱۹.</ref>، [[بنی شقرة بن ربیعة بن کعب]]<ref>ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۳۳؛ دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۳، ص۱۳۷۰؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۳۰۶.</ref>، [[بنی صبح بن ذهل]]<ref>نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۴۷؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۶۳۰.</ref>، [[بنی عائذة بن مالک بن بکر]]<ref>ابن قتیبه، المعارف، ص۷۵؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۰؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۲۹۶. قلقشندی از این طایفه با نام «بنی عائذ بن زید بن مالک» یاد کرده است. (قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۳۱۹)</ref> یا به نقلی [[بنی عائذ الله بن سعد بن ضبه]]<ref>سمعانی، الانساب، ج۹، ص۱۶۹؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۳۰۸.</ref>، [[بنی مبذول بن عامر بن ربیعه]]<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۰۰؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۴۶؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۱۰۳۵.</ref>، [[بنی مسعود بن دلجة بن نعیم]] -که تمام مسعودى‌ها بدیشان منسوبند-<ref>نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۴۶؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۱۰۹۳.</ref>، [[بنی نصر بن عبدالله بن بکر]]<ref>ابن قتیبه، المعارف، ص۷۵؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۴۷؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۱۱۸۰.</ref>، [[بنی جارم بن مالک بن بکر]]<ref>ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۰؛ سمعانی، الانساب، ج۳، ص۱۶۵؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۲۴۹.</ref> یا همان [[بنی تیم]] الله<ref>دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۲، ص۶۵۹. ابن اثیر «تیم بن مالک بن بکر» را طایفه‌ای جدا بر شمرده است. (ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۲۳۳)</ref>، [[بنی دول بن ثعلبة بن سعد]]<ref>ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۴۶.</ref>، [[بنی بجالة بن ذهل]]<ref>ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۳؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۴۷.</ref>، [[بنی کوز بن کعب بن بجاله]]<ref>ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۴۵؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۲۹۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۴.</ref>، [[بنی صباح بن طریف بن زید]]<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۰۰؛ سمعانی، الانساب، ج۸، ص۲۷۲؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۳۱۲.</ref>، [[بنی ذهل]]<ref>ابن قتیبه، المعارف، ص۷۵؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۰.</ref>، [[بنی شییم]]<ref>ابن قتیبه، المعارف، ص۷۵؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۱.</ref>، [[بنی صریم بن سعد بن ضبه]]<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۳؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۲؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۳.</ref>، [[بنی هاجر]]<ref>ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۳؛ بکری، معجم ما استعجم، ج۳، ص۹۷۷.</ref>، [[بنی دلجة]]<ref>ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۵.</ref>، [[بنی قطن بن مالک بن زید]]<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۳.</ref>، [[بنی هلال بن عامر بن ربیعه]]<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۰۰.</ref>، [[بنی عبدالحارث بن طریف]]<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۰۰.</ref>، [[بنی زید مناة بن ربیعة بن کعب]] معروف به «بنی جروه»<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۰۰.</ref>، [[بنی زید بن کعب بن بجاله]]<ref>ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۲۹۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۴.</ref>، [[بنى تیم بن ذهل]]<ref>ابن قتیبه، المعارف، ص۷۵؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۵.</ref>، [[بنى ثعلبة بن سعد بن ضبه]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۶.</ref> و... یاد کرد. از فروعات [[دیلمی]] این [[قبیله]] بزرگ نیز از [[بنی بجیر بن معاویة بن دیلم]]<ref>نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۴۷؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۶۲.</ref> و [[بنی ابیض بن معاویة بن دیلم]]<ref>نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۴۷؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۴ و ۶۱.</ref> و ریز شاخه‌های آن: بنی بهرام بن ضحاک]]، [[بنی فیروز]]، [[بنی زر بوران]] و [[بنی بریانوس]]<ref>نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۴۷.</ref> نام برده شده است.
این [[قبیله]] بزرگ [[مُضَری]] که منابع از آنها در شمار «جمرات [[عرب]]» یاد کرده‌اند<ref>ابن قتیبه، المعارف، ص۷۵؛ جوهری، الصحاح، ج۲، ص۶۱۶؛ ابن فارس معجم مقاییس اللغه، ج۱، ص۴۷۸. «جمرات عرب» به قبایلی گفته شده است که ۳۰۰ سوار داشته و به نقلی به قبیله‌ای گفته می‌شد که در نبرد با دشمنان خود، به توانایی‌های افراد قبیله خود متکی بوده، با غیر خودشان متحد و هم‌پیمان نبودند. (ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، ج۱، ص۴۷۷. نیز ر.ک: زبیدی، تاج العروس، ج۶، ص۲۰۸) منابع در ذکر تعداد قبایلی که صفت «جمرات عرب» را یدک می‌کشیدند، اختلاف کرده‌اند. برخی تعدادشان را سه قبیله برشمرده، آنها را: بنو نمیر بن عامر بن صعصع، بنی حارث بن کعب بن علة بن جلد و بنی ضبة بن أدّ بن طابخه ذکر کرده‌اند. (ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۱۸؛ جوهری، الصحاح، ج۲، ص۶۱۶؛ ابن فارس معجم مقاییس اللغه، ج۱، ص۴۷۸) بعضی نیز، قبایل حرث بن کعب، بنی نمیر بن عامر، بنی عبس را در شمار جمرات دانستند. برخی هم با افزودن نام بنی ضبه به قول اخیر، آنها را چهار قبیله برشمردند. (ابن منظور، لسان العرب، ج۴، ص۱۴۵) ابن حبیب و ابن حزم هم از ضبه، عبس بن بغیض، حارث بن کعب و یربوع بن حنظله تحت عنوان «جمرات عرب» یاد کرده‌اند. (ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۳۴ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۶)</ref>، تیره‌ای از [[اعراب]] عدنانی‌اند که نسب از [[ضبة بن اد بن طابخة بن الیاس بن مضر]] می‌برند<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۱۸۹؛ مبرد، نسب عدنان و قحطان، ص۶؛ سمعانی، الانساب، ج۸، ص۳۸۱.</ref>. [[ضبه]] از [[همسر]] خود [[لیلى بنت لحیان بن هذیل بن مدرکه]]<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۶۲.</ref>، صاحب فرزندانی به اسامی [[سَعد]]، سُعَید و باسِل<ref>ابن قتیبه، المعارف، ص۷۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۶۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۳.</ref> و عمرو و درج<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۲.</ref> شد. از سُعید بن [[ضبه]]، به جهت کشته شدنش در دوران [[نوجوانی]]، نسلی باقی نماند<ref>برخی منابع از وجود نسلی اندک برای او خبر داده‌اند. (نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۴۶. نیز ر.ک: عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۵۲۴)</ref>. باسل هم که در پی [[اختلاف]] با پدر، به حالت [[قهر]] به [[دیلم]] رفته بود، در آنجا با دختری از [[دیار]] [[عجم]] [[ازدواج]] کرد و از او صاحب پسری به نام «دیلم» شد<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۲؛ ابن قتیبه، المعارف، ص۷۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۶۱.</ref>. بسیاری از منابع، نژاد دیلم را از [[نسل]] او دانسته‌اند<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۲؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۲۹۵؛ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۴، ص۲۱۷.</ref>؛ این در حالی است که برخی دیگر از منابع -از جمله [[بلاذری]] و [[قلقشندی]]- در گفتاری که به واقع نزدیکتر است، ضمن رد این انتساب، تنها بخشی از [[مردم]] دیلم را از نسل باسل بن [[ضبه]] دانسته‌اند<ref>بلاذری، روایت کلبی و دیگران در انتساب تمامی دیلم به باسل را رد کرده، آن را وهم شمرده، به نقل از نسب‌شناسانی غیر از ابن کلبی، دلیل رفتن باسل به دیلم را نه بخاطر قهر باسل از پدر، بلکه به جهت مشاجره و سپس درگیری او با برادرش سعد عنوان کرده آورده است. مردم دیلم پس از رفتن باسل به این منطقه، او را بزرگ شمردند و وی هم در آنجا منزل کرد..... بلاذری بر اساس این روایت، بعضی از مردم دیلم را از نسل باسل بن ضبه دانسته است. (بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۶۱) قلقشندی هم از باسل به عنوان پدر بخشی از دیالمه -از جمله پادشاهان آل بویه- یاد کرده است. (قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۱۶۹. نیز ر.ک: قلقشندی، صبح الاعشی، ج۴، ص۳۷۹)</ref>. اما از سعد، پسر دیگر ضبه، -که نسل ضبه عمدتاً از طریق او و فرزندانش انتشار یافت،-<ref>ابن قتیبه، المعارف، ص۷۵.</ref> پسرانی به اسامی بکر، [[ثعلبه]] و صُریم متولد گردید<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۳؛ ابن قتیبه، المعارف، ص۷۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۶۲.</ref>. این پسران و [[فرزندان]] آنها، در کنار دیگر فرزندان این [[دودمان]]، به مرور [[زمان]] پایه‌گذار قبیله‌ای شدند که بعدها به نام نیای‌شان، «ضبه» نام گرفت. از ضبه شعب و فروعات بسیاری متفرع شده که از مهمترین آنها می‌توان از: [[بنی سید بن مالک بن بکر]]<ref>ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۶۰؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۰؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۴، ص۴۱۹.</ref>، [[بنی شقرة بن ربیعة بن کعب]]<ref>ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۳۳؛ دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۳، ص۱۳۷۰؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۳۰۶.</ref>، [[بنی صبح بن ذهل]]<ref>نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۴۷؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۶۳۰.</ref>، [[بنی عائذة بن مالک بن بکر]]<ref>ابن قتیبه، المعارف، ص۷۵؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۰؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۲۹۶. قلقشندی از این طایفه با نام «بنی عائذ بن زید بن مالک» یاد کرده است. (قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۳۱۹)</ref> یا به نقلی [[بنی عائذ الله بن سعد بن ضبه]]<ref>سمعانی، الانساب، ج۹، ص۱۶۹؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۳۰۸.</ref>، [[بنی مبذول بن عامر بن ربیعه]]<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۰۰؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۴۶؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۱۰۳۵.</ref>، [[بنی مسعود بن دلجة بن نعیم]] -که تمام مسعودى‌ها بدیشان منسوبند-<ref>نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۴۶؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۱۰۹۳.</ref>، [[بنی نصر بن عبدالله بن بکر]]<ref>ابن قتیبه، المعارف، ص۷۵؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۴۷؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۱۱۸۰.</ref>، [[بنی جارم بن مالک بن بکر]]<ref>ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۰؛ سمعانی، الانساب، ج۳، ص۱۶۵؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۲۴۹.</ref> یا همان [[بنی تیم]] الله<ref>دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۲، ص۶۵۹. ابن اثیر «تیم بن مالک بن بکر» را طایفه‌ای جدا بر شمرده است. (ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۲۳۳)</ref>، [[بنی دول بن ثعلبة بن سعد]]<ref>ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۴۶.</ref>، [[بنی بجالة بن ذهل]]<ref>ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۳؛ نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۴۷.</ref>، [[بنی کوز بن کعب بن بجاله]]<ref>ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۴۵؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۲۹۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۴.</ref>، [[بنی صباح بن طریف بن زید]]<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۰۰؛ سمعانی، الانساب، ج۸، ص۲۷۲؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۳۱۲.</ref>، [[بنی ذهل]]<ref>ابن قتیبه، المعارف، ص۷۵؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۰.</ref>، [[بنی شییم]]<ref>ابن قتیبه، المعارف، ص۷۵؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۱.</ref>، [[بنی صریم بن سعد بن ضبه]]<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۳؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۲؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۳.</ref>، [[بنی هاجر]]<ref>ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۳؛ بکری، معجم ما استعجم، ج۳، ص۹۷۷.</ref>، [[بنی دلجة]]<ref>ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۵.</ref>، [[بنی قطن بن مالک بن زید]]<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۳.</ref>، [[بنی هلال بن عامر بن ربیعه]]<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۰۰.</ref>، [[بنی عبدالحارث بن طریف]]<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۰۰.</ref>، [[بنی زید مناة بن ربیعة بن کعب]] معروف به «بنی جروه»<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۰۰.</ref>، [[بنی زید بن کعب بن بجاله]]<ref>ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۲۹۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۴.</ref>، [[بنى تیم بن ذهل]]<ref>ابن قتیبه، المعارف، ص۷۵؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۵.</ref>، [[بنى ثعلبة بن سعد بن ضبه]]<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۶.</ref> و... یاد کرد. از فروعات [[دیلمی]] این [[قبیله]] بزرگ نیز از [[بنی بجیر بن معاویة بن دیلم]]<ref>نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۴۷؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۶۲.</ref> و [[بنی ابیض بن معاویة بن دیلم]]<ref>نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۴۷؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۴ و ۶۱.</ref> و ریز شاخه‌های آن: بنی بهرام بن ضحاک]]، [[بنی فیروز]]، [[بنی زر بوران]] و [[بنی بریانوس]]<ref>نویری، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۴۷.</ref> نام برده شده است.


خط ۵۷: خط ۵۷:


از لحاظ [[دینی]] و باورهای مذهبی نیز، [[آیین]] [[بت‌پرستی]]، دینی رایج در میان بنی ضبه به شمار می‌رفت و آنان همراه با قبایل [[تیم]]، عدی، [[عکل]] و ثور، [[بت]] «شُمْس» را [[معبود]] خود قرار داده بودند<ref>ابن حبیب، المحبر، ص۳۱۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۹۳-۴۹۴؛ حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۳۶۲.</ref>. این بت که تیره [[بنی اسید بن عمرو بن تمیم]] عهده‌دار تولیت آن بودند، با [[ظهور اسلام]] به دستور [[نبی مکرم اسلام]]{{صل}} و به دست یکی از [[تمیمیان]] به نام [[هند بن ابی‌هاله]] نابود شد<ref>ابن حبیب، المحبر، ص۳۱۶؛ حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۳۶۲.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
از لحاظ [[دینی]] و باورهای مذهبی نیز، [[آیین]] [[بت‌پرستی]]، دینی رایج در میان بنی ضبه به شمار می‌رفت و آنان همراه با قبایل [[تیم]]، عدی، [[عکل]] و ثور، [[بت]] «شُمْس» را [[معبود]] خود قرار داده بودند<ref>ابن حبیب، المحبر، ص۳۱۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۹۳-۴۹۴؛ حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۳۶۲.</ref>. این بت که تیره [[بنی اسید بن عمرو بن تمیم]] عهده‌دار تولیت آن بودند، با [[ظهور اسلام]] به دستور [[نبی مکرم اسلام]]{{صل}} و به دست یکی از [[تمیمیان]] به نام [[هند بن ابی‌هاله]] نابود شد<ref>ابن حبیب، المحبر، ص۳۱۶؛ حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۳۶۲.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
==بنی ضبه و [[پیامبر اکرم]]{{صل}}==
به نظر می‌رسد که با توجه به جغرافیای سرزمینی بنی ضبه و [[سکونت]] بیشتر آنها در نجد و تهامه، آنان نیز همچون بسیاری از [[قبایل عرب]] تا پیش از [[فتح مکه]] در [[سال هشتم هجری]] استقبال چندانی از [[پذیرش اسلام]] از خود نشان ندادند؛ چندان که پیش از فتح مکه و فرا رسیدن [[عام الوفود]] از میان [[قوم]] بزرگ [[ضبه]]، تنها نام دو تن<ref>البته منابع از افراد دیگری از این قوم هم به عنوان صحابی پیامبر{{صل}} نام برده‌اند که از جمله ایشان می‌توان به اسامی سلمان بن عامر بن اوس، (طبقات خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۸۲؛ فسوی، المعرفة و التاریخ، ج۱، ص۳۲۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۳۲) اسامة بن اخذر شقری (قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۳۰۶) و منجاب بن راشد بن اصرم ضبی (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۴۸۹) اشاره کرد. اما از آنجا که منابع صحابه‌نگار، از حضور این اصحاب در وقایع و جنگ‌های دوران نبی خاتم{{صل}} ذکری به میان نیاورده‌اند، این احتمال تقویت می‌شود که پذیرش اسلام آنها بعد از فتح مکه و عام الوفود بوده باشد.</ref> از آنها در شمار [[صحابی رسول خدا]]{{صل}} به ثبت رسیده است که علفاء بن مرّ (مرّة) بن عائذه [[ضبی]] یکی از آنها بود. او در [[سریه موته]] در [[سال ششم هجرت]] مشارکت داشت و در این [[جنگ]] به [[شهادت]] رسید<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۴؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴۱، ص۱۲۶.</ref>. [[هوبجة بن بجیر بن عامر ضبی]] هم دیگر [[صحابی]] [[شهید]] ضبه در [[نبرد موته]] بود<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۷۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۶۴۴.</ref> که هیچگاه پیکر او پیدا نشد<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۷۵.</ref>.
با آغاز [[سال نهم هجری]] (عام الوفود) و سرازیر شدن هیئات مختلف قبایل عرب به [[مدینه]]، هیأتی سه نفره از بنی ضبه<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۴۶.</ref> -که [[عبدالحارث بن زید بن صفوان صباحی]] از جمله ایشان بود،- به مدینه وارد شدند و اظهار [[مسلمانی]] کردند. نقل است که پس از این دیدار، [[رسول خدا]]{{صل}} نام عبدالحارث را به عبدالله [[تغییر]] داد<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۰۰؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۷۹؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۵، ص۱۶۰. برخی منابع از او با نام و نسب «عبدالله بن حارث بن زید صباحی» یاد کرده‌اند. (دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۳، ص۱۴۴۴؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۸۸۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۰۱)</ref>. [[حلیس بن زید بن صفوان صحابی]] را هم از دیگر وفودکنندگان بر حضرت بر شمردند و آورده‌اند که او بعد از [[وفد]] برادرش [[حارث بن زید بن صفوان]] نزد [[پیامبر]]{{صل}} رفت و حضرت در این دیدار برای او کرده است<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۵۲۵.</ref>.
علاوه بر [[اخبار]] وفود این [[قوم]]، روایتی هم از [[امام صادق]]{{ع}} در دست است که ایشان به نقل از [[پدران]] خود از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} از ورود گروهی از بنی‌‌ضبه به [[مدینه]] در [[سال ششم هجری]] خبر دادند و فرمودند: این عده، پس از [[تشرّف]] به محضر [[رسول خدا]]{{صل}}، ضمن [[شکایت]] از [[بیماری]] خود، از آن [[بزرگوار]] کمک خواستند. پیامبر{{صل}} از آنان خواست چند روزی در مدینه بمانند تا با [[مراقبت]] [[مسلمانان]] بهبود یابند و بتوانند در سریه‌های بعدی با مسلمانان [[همراهی]] کنند؛ ولی آنان مایل بودند در خارج مدینه جای گیرند. رسول خدا{{صل}} پس از پذیرش خواسته آنان، به تنی چند از مسلمانان [[مأموریت]] داد تا مقداری از شتران [[بیت]] ‌المال را در چراگاه اطراف مدینه نگه دارند و از شیر آنها، [[بیماران]] بنی‌‌ضبه را [[پذیرایی]] و [[پرستاری]] کنند. آنان با [[حمایت]] پیامبر{{صل}} در مدتی کوتاه [[سلامت]] خود را بازیافتند؛ اما به جای [[قدردانی]]، سه تن از نگهبانانِ شترها را کشتند و شتران را به [[سرقت]] بردند. هنگامی که این خبر ناگوار به پیامبر{{صل}} رسید، علی{{ع}} را [[مأمور]] [[دستگیری]] آنان کرد. [[امیرمؤمنان]]{{ع}} این [[خطاکاران]] را تعقیب و بازداشت نمود و به حضور پیامبر{{صل}} آورد. در این لحظه [[پیک وحی]] نازل شد و با [[نزول آیه]] ۳۳ سوره مائده{{متن قرآن|إِنَّمَا جَزَٰٓؤُا۟ ٱلَّذِينَ يُحَارِبُونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَيَسْعَوْنَ فِى ٱلْأَرْضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُوٓا۟ أَوْ يُصَلَّبُوٓا۟ أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلَـٰفٍ أَوْ يُنفَوْا۟ مِنَ ٱلْأَرْضِ ذَٰلِكَ لَهُمْ خِزْىٌۭ فِى ٱلدُّنْيَا وَلَهُمْ فِى ٱلْـَٔاخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ}}<ref>«کیفر کسانی که با خداوند و پیامبرش به جنگ برمی‌خیزند و در زمین به تبهکاری می‌کوشند جز این نیست که کشته یا به دار آویخته شوند یا دست‌ها و پاهایشان ناهمتا بریده شود یا از سرزمین خود تبعید گردند؛ این (کیفرها) برای آنان خواری در این جهان است و در جهان واپسین عذابی سترگ خواهند داشت» سوره مائده، آیه ۳۳.</ref>، آنان را [[محارب]] دانست و [[حکم]] آنان را که [[اعدام]] یا قطع دست و پا در جهت مخالف هم یا [[تبعید]] از [[سرزمین]] خود بود، به [[پیامبر]]{{صل}} [[ابلاغ]] کرد. [[نبی]] [[خدا]]{{صل}} نیز، با قطع یک دست و یک پا در جهت مخالف هم، [[حکم خدا]] را درباره آنان جاری کرد<ref>کلینی، الکافی، ج۷، ص۲۴۵؛ قاضی نعمان، دعائم الاسلام، ج۲، ص۴۷۶-۴۷۷؛ محمد بن مسعود عیاشی، تفسیر عیاشی، ج۱، ص۳۱۴ فیض کاشانی، تفسیر صافی، ج۲، ص۳۱. برخی نقل‌ها هم از نزول این آیه در شأن دیگر مردمان دانسته‌اند. (واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۶۹-۵۷۱؛ شیخ طوسی، التبیان، ج۳، ص۵۰۵.)</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
==ضبه و دوران خلافت خلفا==
بی‌گمان [[اخبار]] به‌دست آمده از این [[طایفه]] در باب [[متنبئین]] و نیز وقایع [[عصیان]] [[قبایل]] از [[دولت مدینه]] موسوم به جریان «رده» را می‌توان نخستین اخبار این [[قوم]] پس از [[رحلت نبی خاتم]]{{صل}} دانست. [[سجاح بنت حارث تمیمیه]] از جمله این [[پیامبران دروغین]] بود که در بلاد [[جزیره]] [[ادعای نبوت]] کرد. او یارانی را نزد خود گرد آورد و سپس رو سوی تهامه و [[حجاز]] آورد. سجاح و یارانش در مسیر [[حرکت]] خود، جهت [[مطیع]] ساختن قبایل منطقه [[عراق]] و نجد، نخست به [[سرزمین]] [[رباب]] تاختند. ضبه و بنی عبدمناة بن ادّ به مقابله برخاستند و با [[سپاه]] سجاح -که یکی از [[طوایف]] بنی ضبه به نام [[بنی بکر]] را با خود همراه داشت- به [[نبرد]] پرداختند. جمع زیادی از دو طرف کشته و جمعی نیز به [[اسارت]] در آمدند تا این که دو طرف به [[صلح]] [[رضایت]] دادند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۲۷۰-۲۷۱؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۳۵۵؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۴۹۹.</ref>. پس از این واقعه سجاح و هم‌پیمانانش [[هذیل]] و عقه، بنی بکر را به جهت توافقی که پیش از این میان سجاح و [[وکیع بن مالک بن نویره]] -از عاملان [[زکات]] [[بنی حنظله]]- صورت گرفته بود، به [[دیار]] خود بازگرداندند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۲۷۰.</ref>. [[بلعمی]] (م. [[قرن چهارم هجری]]) نیز در توضیح بیشتر و البته اندکی متفاوت از این ماجرا می‌نویسد: سجاح از ترسایان ([[مسیحی]]) و زنی فصیحه بود و با سخنان سحرگونه‌اش [[مردم]] منطقه -از جمله جمعی از بنی ثعلب- را بر خود گرد آورد. چون خبر [[رحلت نبی اکرم]]{{صل}} بدو رسید و از جریان [[اعتراضات]] مردمی علیه [[ابوبکر]] و نیز از ظهور [[مسیلمه کذاب]] که او نیز در [[یمامه]] [[ادعای پیامبری]] کرده بود، باخبر گردید، با چهارصد تن از مبارزان [[موصل]] و جزیره رو سوی [[بلاد عرب]] آورد و چون به حدود [[حجاز]] رسید، پرسید که کدام [[قبیله]] در منطقه از عده و عُده بیشتری برخوردار است؟ گفتند: [[ضبه]]. او به ضبی‌ها [[نامه]] نوشت و [[دین]] خود را -که نیمی ترسایی و نیمی [[اسلامی]] بود،- بر ایشان عرضه داشت و از آنها خواست بدو بگروند و با [[ابوبکر]] وارد [[جنگ]] شوند. لیکن بنی ضبه از [[بیم]] [[هجوم]] [[خالد بن ولید]] -که در آن نزدیکی‌ها [[اردو]] زده بود- پیشنهادش را نپذیرفتند. [[سجاح]] چون از بنی ضبه [[ناامید]] شد، سوی [[بنی یربوع]] و [[بنومالک]] [[نامه]] نوشت و ایشان را به [[دین]] خود خواند. [[مالک بن نویره]] با همه [[بنی مالک]] و پسرش وکیع به همراه بنی یربوع، [[پذیرش دین]] او را به بعد از پذیرش آن از سوی تمام [[عرب]] موکول کردند و به جهت مخاصماتی که با ضبی‌ها داشتند، تنها پذیرفتند که در [[نبرد]] با بنی ضبه او را [[همراهی]] کنند. در جلسه‌ای که سران [[سپاه]] سجاح تشکیل داده بودند، بر [[حمله]] به [[بنی رباب]] به جهت کمی نفراتش توافق شد. مالک بن نویره، سپاهی را سوی بنی رباب برد. بنی رباب که به جهت قلّت نفراتشان، از رودررویی با مالک و سپاهیانش عاجز بود، از بنی ضبه و دیگر [[قبایل]] [[طلب]] کمک کردند. در این [[زمان]]، سجاح هم با لشکری دیگر از [[مردم]] بنی مالک به منطقه آمد و به مالک بن نویره پیوست. سجاح و یارانش با بنی رباب و تمیمیانی که به آنها پیوسته بودند، حمله بردند و بر ایشان [[ظفر]] یافتند و خلقی بسیار از آنها را کشته، جمعی را نیز به [[اسارت]] گرفتند<ref>بلعمی، تاریخنامه طبری، ج۳، ص۳۷۷-۳۷۸.</ref>.
از دیگر وقایع بزرگ دوران [[خلافت]] [[خلفا]] می‌توان به جریان بزرگ [[فتوحات اسلامی]] اشاره کرد که ضبی‌ها در آن حضوری مؤثر داشتند. حضور در نبرد حَصید در [[سال ۱۲ هجری]]، نخستین گزارشی است که از [[مشارکت مردم]] این [[قوم]] در [[فتوحات]] [[ایران]] حکایت دارد. این نبرد که بین [[سپاه اسلام]] به [[فرماندهی]] [[قعقاع بن عمرو]] -[[جانشین]] خالد بن ولید در [[حیره]]- و جمعی از [[ایرانیان]] و [[اعراب]] [[هوادار]] آنها به فرماندهی زرمهر و روزبه در منطقه [[حصید]]<ref>موضعی در اطراف عراق از طرف جزیره و به نقلی نام وادی‌ای بین کوفه و شام. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۲۶۶)</ref> اتفاق افتاد، روزبه به‌دست [[عصمة بن عبدالله حارثی ضبی]] کشته شد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۸۰؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۶، ص۳۵۱؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۴۱۵.</ref>. [[جنگ]] خَنافِس به [[سال ۱۲ هجری]] را هم از دیگر نبردهایی گفته‌اند که برخی از [[رجال]] [[ضبی]] در آن حضور داشتند. در این جنگ، عِصْمة بن فلان (عبدالله) ضبی و کَلْج ضبی [[فرماندهی]] بخشی از [[سپاه اسلام]] را بر عهده داشتند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۴۷۲-۴۷۳؛ حمیری کلاعی، الاکتفاء بما تضمّنه من مغازی رسول‌الله و الثلاثة الخلفاء، ج۲، ص۴۲۶.</ref>. در [[سال ۱۳ هجری]] و در پی فراخوان [[عمر بن خطاب]] جهت انجام [[فتوحات]] در [[ایران]]، جمعی از ضبی‌ها همچون بسیاری دیگر از [[طوایف]] و [[قبایل عرب]] به [[مدینه]] وارد شدند و عمر آنها را به فرماندهی [[عصمة بن عبدالله ضبی]] به کمک [[مثنی بن حارث شیبانی]] -[[امیر سپاه]] خود در [[عراق]]- فرستاد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۴۶۰.</ref>. در گزارشی دیگر عمر اجتماع‌کنندگان ضبی را به دو گروه تقسیم کرد و جمعی از ایشان را به سالاری ابن هوبر و عده ای دیگر را به فرماندهی [[منذر بن حسان]]، به عراق اعزام کرد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۴۶۴. نیز ر.ک: ابو علی مسکویه، تجارب الامم، ج۱، ص۳۱۷.</ref>. ضبی‌ها پس از ورود به عراق، همراه با دیگر [[اعراب]] [[مسلمان]]، به امر فتوحات در این منطقه پرداختند؛ چندان که از منذر بن [[حسان بن ضرار ضبی]] به عنوان یکی از معاریف این [[قوم]] یاد شده است که در کشتن [[مهران]]-[[فرمانده]] [[ایرانیان]]- در [[یوم]] النخیله<ref>بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۵۰؛ هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۴. نیز ر.ک: ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۴..</ref>و به نقلی جنگ [[بویب]] (در سال ۱۳ هجری)<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۴۷۲.</ref> با [[جریر بن عبدالله بجلی]] مشارکت داشت<ref>بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۵۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۴۷۲</ref>. از این‌رو، پس از پایان جنگ، بخشی از البسه مهران را به او [[غنیمت]] دادند<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۴؛ بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۵۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۴۷۲.</ref>. [[بیان بن ضمره]] و نیز [[سلمة بن عمرو بن ضرار]] هم، از دیگر ضبیانی بودند که به ترتیب در [[جنگ قادسیه]] (در سال ۱۴ [[هجرت]])<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۸۹.</ref> و فتح [[ری]] (در [[سال ۲۲ هجری]])<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۶۹.</ref> حضور داشتند.
از [[کارگزاران]] بنی ضبه در این دوره، افزون بر اسامی [[فرماندهان نظامی]] -که در سطور پیشین ذکری از ایشان به میان آمد،- می‌توان از [[عمیرة بن یثربی بن بشر]] به عنوان [[قاضی]] [[عمر بن خطاب]] در [[بصره]] نام برد<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۸؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۷۷-۳۷۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۵.</ref>. از عمرو بن یثربی -[[برادر]] عمیره-<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۸؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۷۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۵.</ref> نیز به عنوان قاضی [[انتصابی]] عثمان در بصره نام برده شده است<ref>تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱۳، ص۲۴۶؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۱۲۱؛ زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۸۷.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
==ضبه و تعامل با دولت علوی{{ع}}==
[[رفتار]] [[آل]] ضبه در قبال حوادث ایام [[حکومت امام علی]]{{ع}} -به‌ویژه جنگ‌های دوران آن حضرت- با دو رویه [[همراهی]] و [[رویارویی]] همراه بود. در ماجرای [[جنگ جمل]]، شاخه [[بصری]] ضبه بر ضد [[امام]] [[مسلمین]] با [[ناکثین]] همراه شد و در کنار سایر [[قبایل]] [[رباب]] یعنی [[تیم]]، عدی، ثور، [[عکل]] [[فرزندان]] [[عبدمناة بن اد]]، به [[فرماندهی]] [[منجاب بن راشد]] در [[جمل]] حضور یافت<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۰۴؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۲۴۱.</ref>. با آغاز [[جنگ]]، [[جنگجویان]] [[ضبی]] در کنار قبایل [[تمیم]] و رباب به فرماندهی [[هلال بن وکیع بن بشر]] در [[جناح چپ]] [[لشکر]] جمل جای گرفتند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۳۹. نیز ر.ک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۱۲.</ref>. با ادامه جنگ و در پی حملات بی‌امان [[سپاه امیرالمؤمنین]]{{ع}} به [[پیروان]] جمل، ضبی‌ها رفته رفته گرد شتر [[عایشه]] فراهم آمدند و همراه با [[ازد]] [[بصره]]، عنوان بیشترین نفراتی را که اطراف شتر عایشه را گرفته بودند، به خود اختصاص دادند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۱۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۲۶۲.</ref>. شدت [[حمایت]] آنان از عایشه در این جنگ به حدی بود که عایشه علت [[شکست]] خود در این جنگ را خاموش شدن صدای آل ضبه و کشته شدن آنان ‌دانست<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۱۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۳؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱۳، ص۲۴۶.</ref>. بنی ضبه اطراف شتر را گرفته بودند و با [[شور]] و [[تعصب]] بسیار، در حالی که [[رجز]] می‌خواندند یکی پس از دیگری عنان شتر را به‌دست می‌گرفتند و به [[دفاع]] از آن می‌پرداختند<ref>ابن اعثم، الفتوح، ج۲، ص۴۷۵-۴۷۶.</ref>؛ به طوری که نقل است در کار مهارداری شتر، علاوه بر کشته شدن ۵۰۰<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۴۸.</ref>، ۷۰۰<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۳.</ref>، ۸۰۰<ref>خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۱۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۶۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۴۵.</ref>، ۱۰۰۰<ref>فتوح۲، ص۴۸۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۳۹؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۲۵۶.</ref>، ۲۰۰۰ نفر<ref>یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، چ۲، ص۱۸۲.</ref> و حتی بیشتر<ref>مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۵۵.</ref> از آنها، هفتاد دست از بنی ضبه قطع شد که دست [[سعد بن سود قاضی]] از آن جمله بود<ref>مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۳۶۶-۳۶۷. نیز ر.ک. ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۲۴۲؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۳، ص۴۹۰؛ ابن عماد حنبلی، شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، ج۱، ص۲۰۶.</ref>. ضبی‌ها در این [[جنگ]] و پس از آن، به حضور خود در این جنگ می‌بالیدند چندان که اشعار و رجزهای بسیاری که از آنان در این واقعه بر جای مانده است، حاکی از علقه بسیار آنها به عثمان و [[مباهات]] [[مردم]] این [[قوم]] در حضور خود در [[جنگ جمل]] و [[دشمنی]] با [[امیرمؤمنان]]{{ع}} است<ref>از جمله این اشعار می‌توان به ابیات:
{{عربی|نحن بنى ضبة أصحاب الجمل*** ننعى ابن عفان بأطراف الأَسَلْ
الْمَوْتُ أَحْلَى عِنْدَنَا مِنَ الْعَسَلْ *** رُدُّوا عَلَینَا شَیخَنَا ثُمَّ بَجَلْ}}
ما فرزندان ضبه‌ایم و یاران شتر که با دم شمشی و سر نیزه بر عثمان بن عفان ندبه و زاری می‌کنیم. نزد ما مرگ از عسل شیرین‌تر است. پیر ما را به ما بازگردانید که همان کافی و موجب ستایش است». با اندک اختلاف: (خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۱۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۱۸؛ ابن اعثم، الفتوح، ج۲، ص۴۷۵)</ref>. در آن [[روز]]، [[عمرو بن یثربی ضبی]]، -[[امیر]] [[طوایف]] [[رباب]]<ref>دینوری، الاخبار الطوال، ص۱۴۷؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۸۸.</ref> و [[فرمانده]] جناح راست [[لشکر]] [[جمل]]،-<ref>دینوری، الاخبار الطوال، ص۱۴۹.</ref> قوم خویش را که عنان شتر را دست به دست می‌کردند، با رجزهایش به [[نبرد]] تحریک می‌کرد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۱۸.</ref>. وی پس از حملات [[سپاه امیرالمؤمنین]]{{ع}} به [[سپاه]] [[ناکثین]]، با نشان دادن آنان به یاران خود، هجوم‌آورندگان عراقی را [[قاتلان عثمان]] معرفی کرد و از آنها خواست تا برای از پا در آوردن ایشان تلاش کنند. آن‌گاه، خود پیشاپیش [[یاران]] خود به [[نبرد]] با [[لشکر امام علی]]{{ع}} پرداخت<ref>دینوری، الاخبار الطوال، ص۱۴۹.</ref>. او در این [[جنگ]]، [[علباء بن هیثم سدوسی]]، [[هند بن عمرو جملی]] و [[زید بن صوحان]] -سه تن از [[خواص یاران امام]]{{ع}}- را به [[شهادت]] رساند و ضمن اشعاری بدین امر [[افتخار]] کرد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۱۸-۵۱۹؛ ابن اعثم، الفتوح، ج۲، ص۴۷۷؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۲۴۲. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۸.</ref>. [[عمار]] بر او [[حمله]] برد و وی را به [[اسارت]] گرفت و نزد حضرت آورد. [[امام علی]]{{ع}} هم دستور دادند تا او را به سبب جنایتی که مرتکب شده بود، گردن زدند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۴۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۱۹؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۲۴۲.</ref>.
حارث [[ضبی]] و [[وسیم بن عمرو بن ضرار ضبی]] هم از دیگر حاضران ضبی [[جنگ جمل]] بودند. آنان در حالی که [[رجز]] می‌خواندند، عنان شتر [[عایشه]] را در این جنگ به‌دست گرفته بودند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۱۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۲۴۹؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۲۴۲-۲۴۳.</ref>. [[عمیر بن أهلب]]<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۸۹.</ref>، [[أبیر بن ثعلبة بن سعد بن ضبه]] -از معاریف مقتول [[ضبه]] در [[یوم]] [[جمل]]-<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۰۰.</ref>، و نیز [[بحیر بن دلجة بن عوف]] -که بنا بر برخی نقل‌ها از او به عنوان پی‌کننده شتر عایشه یاد شده است،-<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۸۲.</ref> و همچنین، حصین بن ضرار بن عمرو<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۳؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۸۱.</ref>، از دیگر [[رجال]] ضبی بودند که در این جنگ، در کنار عایشه حضور داشتند. برخی منابع، از [[حصین بن ضرار]] «صد ساله»<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۳.</ref> و پسرش حنظله، در شمار کشته‌شدگان این واقعه نام برده‌اند<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۳.</ref>.
در برابر این گروه از ضبی‌های [[مخالف]]، ضبی‌های [[کوفه]] بودند که در هواداری از [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در [[پیکار]] جمل حضور یافته بودند. حضرت، آنها را همراه با جمعی از [[مردم قریش]]، [[کنانه]]، اسد، [[تمیم]]، [[رباب]] و [[مزینه]] در یک دسته قرار داد و [[معقل بن قیس ریاحی]] را بر آنان [[امیر]] ساخت<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۳۶.</ref>. ضبی‌ها با همین ترکیب و چینش، در جنگ‌های دیگر [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} یعنی [[صفین]] و [[نهروان]] نیز حضور یافتند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۳۶. نیز ر.ک: نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۱۱۷.</ref>. در [[جنگ صفین]] و در پی تصمیم [[حضرت علی]]{{ع}} جهت مقابله با معاویه، [[امام]]{{ع}}، نامه‌ای به [[عبیدالله بن عباس]] -[[والی]] خود در [[بصره]]- نوشتند و از او خواستند تا نیروهای [[بصری]] را بدین منظور [[بسیج]] نماید. [[ابن عباس]]، [[ابو اسود دوئلى]] را جانشینى خود در بصره کرد و سپس، خود همراه با [[سپاه]] بصره متشکل از [[خالد بن معمر سدوسى]] -سالار [[تیره بکر بن وائل]]- [[عمرو بن مرجوم عبدى]] -[[فرمانده]] [[بنى عبد قیس]]- [[صبرة بن شیمان‌ ازدى]] -سالار بنى ازد- [[احنف بن قیس]] -فرمانده [[قبایل]] [[تمیم]]، ضبّه و [[رباب]]- و [[شریک بن اعور حارثى]] -سالار مردم عالیه- به سوی [[کوفه]] [[حرکت]] کرد و همگى در [[نخیله]] به [[محضر امام]] على{{ع}} رسیدند. پس از رسیدن سپاه بصره، امیرالمؤمنین{{ع}}، [[فرماندهان سپاه]] هفت‌گانه کوفه را نیز مشخص فرمود. بر این اساس ایشان، [[سعد بن مسعود ثقفى]] را به سردارى [[بنى قیس]] و [[بنى عبد قیس]]، [[معقل بن قیس یربوعى]] را به [[فرماندهی]] تمیم، ضبّه، رباب، [[قریش]]، [[بنى کنانه]] و [[بنى اسد]]، [[مخنف بن سلیم]] را به سردارى ‌(بنى) ازد، [[بجیله]]، [[خثعم]]، [[انصار]] و [[خزاعه]]، [[حجر بن عدى کندى]] را به امیرى کنده، حضرموت، [[قضاعه]] و [[مهره]]، [[زیاد بن نضر]] را به فرماندهی [[مذحج]] و [[اشعریان]]، [[سعید بن قیس بن مره همدانى]] را به [[ریاست]] همدان و حمیریانی که با ایشان بودند، و [[عدى بن حاتم]] را به سردارى بنى طی گماشت و برای هر کدام از ایشان پرچمى جداگانه قرار داد<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۱۱۷-۱۱۸.</ref>. در این [[جنگ]]، تنی چند از ضبی‌ها به [[فیض]] [[شهادت]] رسیدند که از جمله ایشان می‌توان به نام [[عمرو بن یثربی ضبی]]<ref>به نظر می‌رسد در اینجا اشتباهی رخ داده باشد؛ چراکه غالب مؤلفین و مورخین از عمرو بن یثربی در شمار دشمنان حضرت در جنگ جمل یاد کرده، او را قاتل سه تن از خواص یاران امام علی{{ع}} به اسامی: علباء بن هیثم سدوسی، هند بن عمرو جملی و زید بن صوحان معرفی کردند و آورده‌اند که او بواسطه همین جنایت، پس از دستگیری توسط عمار، به فرمان امیرالمؤمنین{{ع}} گردن زده شد. (محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۱۹؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۴۴؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۲۴۲)</ref>، [[نضر بن حارث یثربی]]، [[قاسم بن منصور ضبی]] و [[کرز بن عطیه ضبی]] اشاره کرد<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۵۵۷.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
==ضبه و تعامل با دولت اموی==
چنانچه حضور ضبی‌ها در [[نبرد]] بزرگ [[صفین]] به [[فرماندهی]] [[معقل بن قیس ریاحی]]<ref>نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۱۱۷؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۳۶.</ref> و رودررویی آنان با [[سپاهیان معاویه]] را استثنا کنیم، دیگر [[اخبار]] به‌دست آمده از این [[قوم]]، غالباً بر [[همراهی]] [[مردم]] این [[قبیله]] با دولت اموی در عرصه‌های مختلف [[حکمرانی]] حکایت دارد. عهده‌داری [[منصب]] [[قاضی]] القضاتی معاویه در [[بصره]] توسط [[بشر بن شغاف بن مقطع]]<ref>خلیفة بن خیاط، طبقات، ص۳۳۰.</ref> و [[امین]] قرار گرفتن [[سهم بن منجاب بن راشد]] برای [[زیاد بن ابیه]] -[[فرماندار]] معاویه در [[عراق]]- و قرار گرفتن در شمار یکی از سه [[وصی]] زیاد بن ابیه در هنگام [[مرگ]] او در [[کوفه]]<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۷۷؛ هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۸.</ref> از جمله این همراهی‌ها است. عمیرة بن یثربی هم از دیگر عمّال [[اموی]] بود که [[منصب قضاء]] بصره را برای معاویة بن [[ابوسفیان]] بر عهده داشت<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۲۸۶؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۲۴۴.</ref>. به نظر می‌رسد، او تا هنگام مرگش (در [[سال ۵۸ هجری]]) همچنان عهده‌دار این منصب بوده است<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۳۱۴؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۵۲۰.</ref>. ضبی‌ها همراهی‌های خود با دولت اموی را در دوران [[حکومت یزید بن معاویه]] نیز کماکان ادامه دادند؛ چندان که اداره بیت المال سیستان توسط [[محمد بن عمرو بن یثربی]] در [[زمان]] امارت [[طلحة]] الطّلحات بر این منطقه<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۵.</ref> را می‌توان نمونه‌ای از [[روابط دوستانه]] فی ما بین معرفی کرد. تعاملات ضبی‌ها با [[دولت امویان]] پس از مرگ [[یزید بن معاویه]]، دچار خدشه شد به گونه‌ای که برخی منابع، در ذکر جریانات و تحولات بصره پس از [[مرگ یزید]] که موجب [[فرار]] عبیدالله از این [[شهر]] شد و نیز وقایع پس از آن، بارها از بنی ضبه و مردمانش سخن به میان آورده‌اند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۵۱۵.</ref>. حضور برخی ضبی‌ها در میان [[یمنیان]] [[خراسان]] و [[نبرد]] با [[عبدالله بن خازم]] -[[امیر]] [[اموی]] [[خراسان]]- در [[سال ۶۵ هجری]] نیز از دیگر گزارش‌های ثبت‌شده‌ای است که به نقش‌آفرینی این [[قوم]] در دوران اموی پرداخته است<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۶۲۵.</ref>. آنان همچنین در برخی [[قیام‌های شیعی]] -همچون [[قیام مختار]]،- به [[حمایت]] از [[بنی امیه]] و [[بنو زبیر]] پرداختند و در این راه، کشته‌هایی هم تقدیم کردند که یحیی بن ضمضم از جمله آنهاست. یحیی از ضبی‌های [[بصره]] و مردی بلندقامت بود؛ آن‌سان که به [[وقت]] سواری، پایش به [[زمین]] کشیده می‌شد. او با این هیبت مهیب، اسباب [[وحشت]] [[مردم]] را فراهم آورده بود. وی در [[کوفه]] به [[یاران مختار]] [[حمله]] برد؛ اما به هر که رو می‌کرد، از برابرش می‌گریختند. مختار، متوجه یحیی بن ضمضم شد پس بدو تاخت و چنان ضربتی بر او زد که پیشانی و قسمت بالای سرش رفت و بیجان بر زمین افتاد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۱۰۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۱۰۶.</ref>.
همکاری‌های بنی ضبه در دوران [[خلافت مروانیان]] نیز در عرصه‌های مختلف تداوم یافت. دوران امارت [[حجاج بن یوسف ثقفی]] -[[حاکم اموی]] [[عراق]] در سال‌های ۷۵-۹۵ [[هجری]]- را می‌توان اوج همراهی‌های ضبی‌ها با این [[دولت]] دانست. در [[زمان]] امارت حجاج، مردمانی از این قوم، نزد او به جایگاه و [[منزلت]] دست یافتند که [[هلال بن هرمی]] و [[مثجور بن غیلان بن خرشه]] را باید از جمله ایشان برشمرد. حجاج، هلال را بر لشکری در «آبی» امیر کرد و او را به غزای قلاع فارس فرستاد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۹۱.</ref>. مثجور بن غیلان هم که از اشراف [[ضبه]] و عالم به [[علم انساب]] و [[ایام العرب]] بود از سوی حجاج به امارت ابن قباذ دست یافت<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۷۰.</ref>. [[معد بن عوف بن هلال]] نیز از دیگر ضبیانی بود که از او به عنوان «صاحب [[عذاب]]» حجاج نام برده شده است<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۸۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۶.</ref>. البته تعاملات [[ضبه]] با [[امویان]] در این برهه زمانی، گاه با ناملایماتی همراه بود که از معدود مخالفت‌های ضبی‌ها در این دوره می‌توان از حضور برخی از ایشان در [[شورش عبدالرحمن بن محمد بن اشعث]] (۸۱-[[۸۳ هجری]]) اشاره کرد. از جمله معاریف [[ضبی]] حاضر در این [[شورش]]، فردی به نام [[بزیع بن خالد]] بود که با [[ابن اشعث]] خروج کرد و همراه با او در [[نبرد]] معروف «[[دیر الجماجم]]» ([[۸۳ هجری]]) در مصاف با نیروهای [[اموی]] به [[فرماندهی]] [[حجاج بن یوسف ثقفی]] کشته شد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۸۶.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
==ضبه و دولت بنی عباس==
وجود [[کارگزاران]] متعدد [[ضبی]] در [[دستگاه عباسی]]، از برقراری مناسبات دوستانه ضبی‌ها، و همراهی‌های [[مردم]] این [[قبیله]] با این [[دولت]] در پس [[سقوط دولت]] [[بنی امیه]] حکایت دارد. از نخستین این همراهی‌ها می‌توان از [[کارگزاری]] افرادی چون [[عبدالله بن شبرمه]] ضبی -[[قاضی]] منصور در [[سواد کوفه]]-<ref>ابن قتیبه، المعارف، ص۴۷۰؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۶۹؛ شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص۱۱۶.</ref> و [[مسیب بن زهیر بن عمرو]] -[[رییس]] پلیس او در [[بغداد]]<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۷۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۸، ص۵۶</ref> که مناره‌ای در نزدیک باب [[الکوفه]] بغداد بدو منسوب است،-<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۷۳.</ref> برای [[منصور دوانیقی]] (حک: ۱۳۶-۱۵۸هجری) یاد کرد. منصور در [[سال ۱۵۸ هجری]] بر مسیّب [[خشم]] گرفت و او را به سبب آنکه [[ابان بن بشیر]] [[دبیر]] را به ضرب تازیانه کشته بود، از [[منصب]] [[شرطگی]] خود [[عزل]] کرده، دستور به [[حبس]] او داد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۵۶-۵۷.</ref>. [[مسیب بن زهیر]] علاوه بر صاحب شرطگی منصور، [[فرمانداری خراسان]] در دوران [[حکومت مهدی عباسی]] (حک. ۱۶۲-۱۶۹ [[هجری]])<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۵؛ ابن قتیبه، المعارف، ص۴۱۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۸، ص۱۴۹.</ref> و رییس پلیسی هادی (موسی) عباسی (حک. ۱۵۹-۱۷۰ هجری) را نیز بر عهده داشت<ref>ابن قتیبه، المعارف، ص۴۱۳.</ref>. [[پسران]] او [[عبدالله بن مسیب]]، [[محمد بن مسیب]]، [[عباس بن مسیب]] و [[زهیر بن مسیب]] هم از کارگزاران عباسی به شمار می‌رفتند. عبدالله بن مسیب [[والی مصر]] و فارس و جزیره، محمد بن مسیب رییس پلیس ([[شرطه]]) محمد امین (۱۹۳-۱۹۸ هجری)، عباس بن مسیب رییس پلیس [[مأمون عباسی]] (۱۷۰-۲۱۸هجری) و زهیر بن مسیب [[فرماندار]] [[هارون الرشید]] (حک. ۱۷۰-۱۹۳ هجری) در کرمان را بر عهده داشتند<ref>ابن قتیبه، المعارف، ص۴۱۳.</ref>. زهیر بن مسیب از [[سرداران]] مأمون عباسی بود<ref>زرکلی، الاعلام، ج۳، ص۵۲.</ref> که به نقلی، [[استانداری سیستان]] را نیز برای او بر عهده داشته است<ref>مجهول، تاریخ سیستان، ص۱۷۰.</ref>. وی در دعوای [[خلافت مأمون]] و برادرش [[محمد امین]]، از [[سرداران سپاه]] [[مأمون]] بود و [[سربازان]] او را در فتح کرمان و سپس [[بصره]] [[فرماندهی]] کرد<ref>ابن قتیبه، المعارف، ص۳۸۵.</ref>. زهیر را همچنین، در کنار طاهر ذوالیمنین و [[هرثمة بن اعین]] از محاصره‌کنندگان [[شهر]] [[بغداد]] در سال۱۹۷ [[هجری]] گفته‌اند<ref>خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۳۱۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۸، ص۴۴۵؛ ابو علی مسکویه، تجارب الامم، ج۴، ص۸۷.</ref>. در پی فتح بغداد توسط قوای مأمون، [[زهیر بن مسیب]] در این شهر ساکن شد و در کنار [[حسن بن سهل]]، به [[اداره امور]] منطقه پرداخت. در [[سال ۱۹۹ هجری]]، و در پی [[قیام]] محمد بن [[ابراهیم بن اسماعیل]] معروف به «[[ابن طباطبا]]»، وی از سوی حسن بن سهل در رأس سپاهی بزرگ به [[کوفه]] فرستاده شد تا با او و [[ابوالسرایا]] که به کوفه وارد شده و به اخذ [[بیعت]] از [[مردم]] این شهر پرداخته بودند، مقابله نماید. زهیر با ۱۰ هزار سوار و پیاده به کوفه که در آن [[زمان]]، [[سلیمان بن منصور دوانیقی]] عاملش و [[خالد بن محجل ضبی]] [[جانشین]] او در اداره آن بودند، رفت اما در [[جنگی]] که بین او و [[لشکر]] قیام‌کنندگان در گرفت، زهیر و یارانش [[شکست]] یافتند و اموالشان به تاراج رفت<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۸، ص۵۲۹؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۱۰، ص۲۴۴؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۳، ص۳۰۴ نیز ر.ک: خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۳۱۱.</ref>. زهیر همچنین در جریان [[فتنه]] [[حربیه]] در [[سال ۲۰۰ هجری]]، جانب حسن بن سهل را گرفت و در [[حمایت]] از او به اقداماتی دست زد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۸، ص۵۴۳-۵۴۴.</ref>. با از ادامه دار شدن این [[شورش‌ها]] در [[سال ۲۰۱ هجری]]، حربیه و [[محمد بن ابی خالد]] به اتفاق هم، حسن بن سهل -عامل مأمون در بغداد- را از بغداد بیرون کردند و زهیر بن مسیب را به [[اسارت]] گرفتند. [[حسن بن سهل]] که به واسط رفته بود از سوی [[محمد بن ابی خالد]] و [[مردم]] [[حربیه]] تحت تعقیب قرار گرفت. در جنگ‌هایی که بین دو طرف در مناطق مختلف به وقوع پیوست، حسن بن سهل مغلوب میدان بود تا این که سرانجام در [[نبرد]] روستای «ابوقریش»، حربی‌ها هزیمت یافتند. محمد بن ابی خالد در مقابله با [[یاران]] ابن سهل، به شدت زخمی شد و سرانجام بر اثر جراحات وارده، در گذشت. هزیمت یافتگان و پسران محمد بن ابی خالد به [[شهر]] بازگشتند و به [[انتقام]] [[خون]] پدر، [[زهیر بن مسیب]] را سر بریدند و ریسمانی به پای پیکر بی‌سرش بستند و او را در کوچه‌های [[بغداد]] کشاندند<ref>یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، چ۲، ص۴۵۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۸، ص۵۴۷؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۳۲۲-۳۲۳.</ref>.
[[حکیم بن عاصم]] -[[امیر]] [[مهدی عباسی]] (حک. ۱۶۲-۱۶۹ هج[[ری]]) در [[سرحدات]] [[ارمنستان]]-<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۹۱.</ref> و [[سلمة بن راشد]] -[[قاضی]] [[هارون الرشید]] در همدان-<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۹۱.</ref> را نیز باید از دیگر [[کارگزاران]] [[ضبی]] [[بنی عباس]] برشمرد. ضمن این که از [[ابوشبرمه عبدالله بن شبرمة بن طفیل]] هم می‌توان به عنوان یکی دیگر از [[سرداران]] بنی عباس، و [[حاکم]] [[متوکل عباسی]] در [[مصر]] یاد کرد<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۸۱.</ref>. [[ابو حاتم عنبسة بن إسحاق بن شمس]] نیز از ساکنان [[بصره]] و از [[فرماندهان]] بزرگ بنی عباس بود که از سوی [[منتصر عباسی]]، در [[زمان]] [[حکومت]] پدرش [[متوکل]] به [[امارت مصر]] برگزیده شد. او بعد از چهار سال و چهار ماه امارت، به [[عراق]] بازگشت<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۴.</ref>.
از دیگر حوادث این دوران که از بنی ضبه و افرادش نامی به میان آمده است می‌توان به [[قیام]] [[إبراهیم بن عبدالله بن حسن]] ([[سال ۱۴۵ هجری]]) در بصره اشاره کرد. [[مفضل بن محمد بن یعلى]] -از [[راویان]] و [[محدثان]] بنام عصر و عالم به [[شعر]] و [[ادب]] و [[ایام العرب]]-<ref>ابن ندیم، فهرست، ص۷۵؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱۳، ص۱۲۲؛ سمعانی، الانساب، ج۸، ص۳۸۵.</ref> را از جمله معاریف شرکت‌کننده ضبی در این قیام گفته‌اند. او از [[کوفه]] به بصره رفت و در [[انتظار]] خروج ابراهیم نشست. پس از وقوع این قیام، وی به جمع قیام‌کنندگان پیوست و همچنان با آنها همراه بود تا این که [[ابراهیم بن عبدالله]] کشته شد. پس از کشته شدن ابراهیم، وی گریخت و از وادی‌ای به [[وادی]] دیگر [[پناهنده]] بود تا این که بدو [[امان]] داده شد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۷۶؛ ابن ندیم، فهرست، ص۷۵.</ref>. «[[یوم]] الصریف<ref>«الصَّریف» موضعی است در نتاج در ده میلی آن. و آن سرزمین اسیّد بن عمرو بن تمیم و به نقلی از متعلقات بنی حنظله است. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۴۰۳)</ref> را نیز باید از دیگر وقایع مهم دوران [[حکومت]] [[بنی العباس]] برشمرد. این واقعه که در ایام حکومت [[هارون الرشید]] (حک. ۱۷۰-۱۹۳ [[هجری]]) و بین بنی ضبه و [[بنی حنظله]] اتفاق افتاد، به نظر می‌رسد با [[پیروزی]] بنی ضبه به پایان رسیده است<ref>عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۶۶۲. نیز ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۲، ص۲۳۹.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
==ضبه و اخبار آخرالزمان==
«ضبه» از جایگاه ویژه‌ای در بین [[احادیث]] آخرالزمان برخوردار است. آنان در برخی اخبار از نقش‌آفرینان مهم وقایع آخرالزمان و [[زمان]] نزدیک به ظهور معرفی شده‌اند. «بنی ضبه» در روایتی از [[امام صادق]]{{ع}}، در کنار [[قبایل]] «[[بنی غنی]]»، «[[باهله]]» و «[[ازد]]» و نیز ساکنان، [[مکه]]، [[مدینه]]، [[شام]]، [[بصره]]، دَسْتُمِیسان<ref>ناحیه‌ای است بین واسط بصره و اهواز که به اهواز نزدیکتر است و مرکز آن بساسی یا به نقلی ابلّه است. (ابن عبد الحق، مراصد الاطلاع علی اسماء الامکنة و البقاع، ج۲، ص۵۲۶)</ref>، [[ری]] و نیز [[اقوام]] [[کُرد]] و [[اعراب]]، در شمار ۱۳ [[قوم]] و [[قبیله]] و ساکنان بلادی قرار گرفته‌اند که هنگام [[ظهور حضرت مهدی]]{{ع}} بر ضد ایشان به [[نبرد]] بر می‌خیزند<ref>{{متن حدیث|قال ابا عبدالله{{ع}} «ثَلَاثَ عَشْرَةَ مَدِینَةً وَ طَائِفَةً یحَارِبُ الْقَائِمُ أَهْلَهَا وَ یحَارِبُونَهُ أَهْلُ مَکةَ وَ أَهْلُ الْمَدِینَةِ وَ أَهْلُ الشَّامِ وَ بَنُو أُمَیةَ وَ أَهْلُ الْبَصْرَةِ وَ أَهْلُ دَسْتُمِیسَانَ‌ وَ الْأَکرَادُ وَ الْأَعْرَابُ وَ ضَبَّةُ وَ غَنِی وَ بَاهِلَةُ وَ أَزْدٌ وَ أَهْلُ الرَّی}} (نعمانی، الغیبه، ص۲۹۹؛ مجلسی، بحار الانوار، ج۵۲، ص۳۶۳.)</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
==مشاهیر ضبه==
اعلام و [[رجال]] نام‌آور بسیاری از این [[قبیله]] در دوره‌های مختلف [[تاریخی]] بپا خاستند که از جمله مشاهیر و معاریف بنام [[جاهلی]] ایشان می‌توان از: ابو [[قبیصه]] [[ضرار]] بن [[عمرو بن مالک]] ضبی ملقب به «الردیم» -[[رییس]] جاهلی ضبه-<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۳ و ۳۰۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۳۹. او را «الردیم» می‌خواندند چون هر جا به جنگ می‌ایستاد «ردم ناحیته». یعنی آنجا را سد می‌کرد و مانع پیشروی دشمن می‌شد. (هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۰۱؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۴؛ بغدادی، خزانة الادب، ج۳، ص۱۶۸)</ref>، حُبَیش بن دُلَف -از تک‌سواران و بزرگان جاهلی [[قوم]]-<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۷؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۳؛ سمعانی، الانساب، ج۷، ص۳۳۸.</ref> و پسرش هنیء بن حبیش<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۷۷.</ref>، زید الفوارس بن حصین بن ضرار -از سران و [[شجاعان]]<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۶۶-۳۶۷؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۴.</ref> و شعرای جاهلی ضبه<ref>زرکلی، الاعلام، ج۳، ص۵۸.</ref>- [[محلم بن سویط بن عبد]] معروف به «الرئیس الأول»<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۰۱؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۲۴۸؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۸۱. قلقشندی از او با نام و نسب «محل بن سوید» یاد کرده است. (قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۳۰۶)</ref>، [[مالک بن منتفق]]- از تک سواران و بزرگان جاهلی قوم-<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۰۰؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۱۴.</ref>، [[محترث بن أوس]] -از تک‌سواران ضبه- و پسرش نَبْهان بن محترث<ref>ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۱.</ref>، [[ظالم بن غضبان]] -از اشراف جاهلی و سادِن ([[نگهبان]]) [[بت]] قوم-<ref>ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۳.</ref>، [[أنیف بن جبله]] معروف به «فارسُ الشَّیط» -از تک سواران ضبه-<ref>«الشَّیط»را نام اسب او گفته‌اند. (ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۶)</ref>، [[حنتف بن سجف]] -از تک سواران قوم و قاتل [[حبیش بن دلجة قینی]] در «[[یوم]] الهَنِیم»-<ref>ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۷.</ref>، [[علقمة بن مرهوب بن عبید]] -تک سوارا [[جاهلی]] [[بنی ضبّه]]-<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۵.</ref>، [[جلیلة بن ثابت بن عبد العزى]] -از سران ضبه-<ref>برخی منابع او را هم ردیف ملوک گفته‌اند. (هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۹؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۶)</ref>، [[عاصم بن خلیفة بن معقل]] -[[قاتل]] [[بسطام بن قیس بن مسعود شیبانی]] در «[[یوم]] القرنتین»-<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۰۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۶.</ref>، [[حنیف بن عمرو بن سیف]] -از رؤسای جاهلی [[قوم]]-<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۰۱</ref>، [[أصحم بن حباس بن عبید]] -از [[سادات]] و بزرگان ضبه-<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۰۱.</ref> و... یاد کرد. ضمن این که از [[اصحاب]] بنام این قوم هم باید از افرادی چون: [[سلمان بن عامر بن اوس]]<ref>خلیفة بن خیاط، طبقات، ص۸۲؛ فسوی، المعرفة و التاریخ، ج۱، ص۳۲۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۳۲.</ref>، [[اسامة بن اخذر شقری]]<ref>قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۳۰۶.</ref>، [[منجاب بن راشد بن اصرم ضبی]]<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۴۸۹.</ref>، [[علفاء بن مر بن عائذه ضبی]]-از اصحاب و از شهدای [[سریه موته]]-<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴۱، ص۱۲۶. ابن حزم از او با نام و نسب «علباء بن مرّة بن عائذه» نام برده است. (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۴)</ref>، [[هوبجة بن بجیر بن عامر ضبی]]<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۷۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۶۴۴.</ref>، -از اصحاب و از شهدای سریه موته- [[حلیس بن زید بن صفوان]]<ref>ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۵۲۵.</ref> و برادرش [[عبدالحارث بن زید بن صفوان صباحی]]<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۰۰؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۷۹؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۵، ص۱۶۰. برخی منابع از او با نام و نسب «عبدالله بن حارث بن زید صباحی» یاد کرده‌اند. (دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۳، ص۱۴۴۴؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۸۸۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۰۱)</ref> و [[بجة بن عامر]]<ref>ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۹.</ref> -همگی از وفودکنندگان بر [[پیامبر]]{{صل}}- نام برد. از [[امراء]]، [[فرماندهان]] و [[فرمانداران]] بسیار این [[قوم]] در ادوار مختلف [[اسلامی]] هم باید به اسامی: [[عصمة بن عبدالله ضبی]]<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۸۰ و ۴۶۰؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۶، ص۳۵۱؛ حمیری کلاعی، الاکتفاء بما تضمّنه من مغازی رسول‌الله و الثلاثة الخلفاء، ج۲، ص۴۲۶.</ref> و [[کلج ضبی]] -هر دو از فرماندهان ضبه در [[فتوحات]]-<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۴۷۲-۴۷۳؛ حمیری کلاعی، الاکتفاء بما تضمّنه من مغازی رسول‌الله و الثلاثة الخلفاء، ج۲، ص۴۲۶.</ref>، [[محمد بن عمرو بن یثربی]] -[[مسئول بیت‌المال]] سیستان در دوران [[امویان]]-<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۵.</ref>، [[زید بن حصین بن زهیر]] -[[حاکم اصفهان]]<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۷۶؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۲۹۶.</ref> یا به نقلی [[ری]]<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۷۶.</ref>- [[یعلى بن عامر بن سالم]] -عامل [[خراج]] ری<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۷؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۷۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۵.</ref> و همدان و ماهین-<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۷.</ref>، [[عمرو بن یثربی]] -[[امیر]] [[طوایف]] [[رباب]]<ref>دینوری، الاخبار الطوال، ص۱۴۷؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۸۸.</ref> و [[فرمانده]] جناح راست [[لشکر]] [[ناکثین]] در [[جنگ جمل]]-<ref>دینوری، الاخبار الطوال، ص۱۴۹.</ref>، [[هلال بن هرمی ضبی]] -از امرای [[حجاج بن یوسف ثقفی]]-<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۹۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۶.</ref>، [[مثجور بن غیلان بن خرشه]] -از اشراف و [[نسب‌شناسان]] معروف ضبه و امیر حجاج بن یوسف ثقفی بر ابن قباذ-<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۷۰.</ref>، [[مسیب بن زهیر بن عمرو]] -[[رییس]] پلیس منصور<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۷۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۸، ص۵۶.</ref> و [[هادی]] ([[موسی]]) [[عباسی]]<ref>ابن قتیبه، المعارف، ص۴۱۳.</ref> و [[فرماندار خراسان]] در دوران [[حکومت]] [[مهدی عباسی]]-<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۵؛ ابن قتیبه، المعارف، ص۴۱۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۸، ص۱۴۹.</ref>، [[عبدالله بن مسیب]] -[[والی مصر]] و فارس و جزیره-<ref>ابن قتیبه، المعارف، ص۴۱۳.</ref>، [[محمد بن مسیب]] -[[رییس]] پلیس ([[شرطه]]) [[محمد امین عباسی]]-<ref>ابن قتیبه، المعارف، ص۴۱۳.</ref>، [[عباس بن مسیب]] -رییس پلیس [[مأمون عباسی]]-<ref>ابن قتیبه، المعارف، ص۴۱۳.</ref>، [[زهیر بن مسیب]] -[[فرماندار]] [[هارون الرشید]] در کرمان<ref>ابن قتیبه، المعارف، ص۴۱۳.</ref> و نیز از [[سرداران]] مأمون عباسی<ref>خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۳۱۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۸، ص۴۴۵؛ ابو علی مسکویه، تجارب الامم، ج۴، ص۸۷.</ref> و [[استاندار]] او در سیستان<ref>مجهول، تاریخ سیستان، ص۱۷۰.</ref>- [[حکیم بن عاصم]] -[[امیر مهدی عباسی]] در [[سرحدات]] [[ارمنستان]]-<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۹۱.</ref>، [[ابوشبرمه عبدالله بن شبرمة بن طفیل]] -از سرداران [[بنی عباس]] و [[حاکم]] [[متوکل عباسی]] در [[مصر]]-<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۳۸۱.</ref>، [[ابو حاتم عنبسة بن إسحاق بن شمس]] -از [[فرماندهان]] بزرگ بنی عباس و [[فرماندار مصر]] در دوران [[حکومت]] متوکل عباسی-<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۴.</ref> و... و از [[موالیان]] آنها به نام مساور ضبی -[[والی ری]]-<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج، ۱۱، ص۳۹۲.</ref> اشاره کرد.
[[معدّ بن عوف بن هلال ضبی]]<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۹۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۶.</ref> یا به نقلی [[معد بن هلال بن شاس]]<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۳۰۱.</ref> «صاحب [[عذاب]]» [[حجاج بن یوسف ثقفی]]، [[منذر بن حسان بن ضرار ضبی]] -از اشراف و حاضران در [[فتوحات]] [[ایران]]-<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۴؛ بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۵۰. نیز ر.ک: ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۴.</ref>، [[حسان بن منذر بن ضرار]] -از اشراف و بزرگان این [[قوم]]-<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۴.</ref>، [[مثجور بن غیلان بن خرشه]] -از [[اشراف بصره]]-<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۴.</ref>، [[هبیرة بن أشعث بن عبد الرحمن]] -از سران و اشراف این [[طایفه]]-<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۵.</ref>، [[ابو غیلان بن خرشه]] از [[سادات]] و بزرگان [[بصره]] و از [[سخنوران]] ایشان<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۴. ابن درید از او با نام «غیلان بن خَرَشه» یاد کرده است. (ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۴)</ref>، [[علقمة بن موهوب بن عبید]] -از تک سواران بنى ضبّه-<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۴.</ref>، نیز، از دیگر [[رجال]] برجسته این [[قوم]] بودند که نامی از آنان در منابع به ثبت و ضبط رسیده است.
ضمن این که از [[مفضل بن محمد بن یعلى ضبی کوفی]] -از [[راویان]] و [[محدثان]] بنام عصر و عالم به [[شعر]] و [[ادب]] و [[ایام العرب]]<ref>ابن ندیم، فهرست، ص۷۵؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱۳، ص۱۲۲؛ سمعانی، الانساب، ج۸، ص۳۸۵.</ref> و صاحب آثاری چون«المفضّلیات»-<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۵.</ref>، [[ابو عبداللّه جریر بن عبدالحمید بن جریر ضبی رازی]]<ref>ابن حبان، الثقات، ج۶، ص۱۴۵؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۷، ص۲۶۲؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۲۶۱.</ref>، [[شعبة بن توءم]]<ref>خلیفة بن خیاط، طبقات، ص۸۳.</ref>، [[عتاب بن شمیر بن توءم]]<ref>خلیفة بن خیاط، طبقات، ص۸۳.</ref>، [[کدیر بن نیار ضبی]]<ref>خلیفة بن خیاط، طبقات، ص۲۱۸.</ref>، [[بشر بن شغاف بن مقطع]]<ref>بخاری، التاریخ الکبیر، ج۲، ص۷۶؛ ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۲، ص۳۵۹؛ ابن حبان، الثقات، ج۴، ص۶۶.</ref>، [[انس بن حکیم]]<ref>خلیفة بن خیاط، طبقات، ص۳۳۰.</ref>، [[محمد بن ابی یعقوب]]<ref>خلیفة بن خیاط، طبقات، ص۳۶۵.</ref>، [[محمد بن عیسی بن محمد]] معروف به «ابوصالح الکاتب» عالم و [[راوی]] این قوم<ref>ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۱، ص۷۱.</ref>، [[داود بن عمرو بن زهیر ضبی]] معروف به «[[ابوسلیمان بغدادی]]»<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۳۴۹؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۸، ص۴۲۵-۴۲۶؛ ابنحجر عسقلانی، تقریب التهذیب، ج۱، ص۲۸۱.</ref>، [[عمار بن زریق ضبی تمیمی کوفی]] معروف به «[[ابوالاحوص کوفی]]»<ref>بخاری، التاریخ الکبیر، ج۷، ص۲۹؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۲۱، ص۸۹.</ref>، [[ابوالفضل محمد بن حجاج بن جعفر ضبی کوفی]]<ref>خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۲، ص۲۸۳؛ سمعانی، الانساب، ج۸، ص۳۸۲-۳۸۳.</ref>، [[محمد بن عبدالرحمن بن محمد ضبی]]<ref>خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۳، ص۱۱۶.</ref>، [[محمد بن عباس بن احمد ضبی]]<ref>خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۳، ص۳۳۵.</ref>، [[ابوالعباس احمد بن یونس بن مسیّب ضبی کوفی]]<ref>ابن حبان، الثقات، ج۸، ص۵۱-۵۲؛ حافظ اصفهانی، ذکر اخبار اصبهان، ج۱، ص۸۱؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۶، ص۱۲۱.</ref>، [[ابوعمر حمزه عائذی]]<ref>بخاری، التاریخ الکبیر، ج۳، ص۴۹؛ ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۳، ص۲۱۲؛ سمعانی، الانساب، ج۹، ص۱۶۹.</ref>، [[سعد بن حنظله عائذی]]<ref>سمعانی، الانساب، ج۹، ص۱۶۹.</ref>، [[ابوطلق عدی بن حنظله عائذی]]<ref>سمعانی، الانساب، ج۹، ص۱۶۹.</ref>، [[زکریا بن یحیی بن عبدالرحمن ضبی بصری]]<ref>ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۲۳، ص۲۰۹.</ref>، [[حمزة بن عمرو ضبی]]<ref>ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۷، ص۳۵۰.</ref> و... -همگی از [[راویان]] و [[محدثان]] این [[طایفه]]،- در کنار قضاتی چون: [[عمیرة بن یثربی بن بشر]] -[[قاضی بصره]] در [[زمان]] [[عمر بن خطاب]]<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۸؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۳۷۷-۳۷۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۲۰۵.</ref> و [[معاویة بن ابوسفیان]]-<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۲۸۶؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۲۴۴.</ref>، [[عمرو بن یثربی]] -[[برادر]] عمیره- [[قاضی]] عثمان در [[بصره]]<ref>تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱۳، ص۲۴۶؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۱۲۱؛ زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۸۷.</ref>، [[ابو شبرمه عبداللّه بن شبرمه ضبی]] -قاضی منصور در [[سواد کوفه]]-<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۴؛ ابن قتیبه، المعارف، ص۴۷۰؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۶۹.</ref>، [[سلمة بن راشد]] -قاضی [[هارون الرشید]] در همدان-<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۳۹۱.</ref> و [[ابوعبدالله حسین بن هارون بن محمد ضبی]] -قاضی ربع [[کرخ]] و سپس عهده دار [[منصب قضاوت]] در [[بغداد]] و [[کوفه]]-<ref>خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۸، ص۱۴۰؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۲۷، ص۳۵۶.</ref>، نیز می‌توان به عنوان دیگر معاریف این [[قوم]] یاد کرد. از ادبا و شعرای شهیر این طایفه هم باید از شخصیت‌های بارزی چون: [[ربیعة بن مقروم ضبی]] [[شاعر]] [[مخضرم]] ([[جاهلی]] - [[اسلامی]])<ref>ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۹؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۲۲، ص۳۳۶؛ صفدی، الوافی بالوفیات، ج۱۴، ص۶۳.</ref>، [[البردخت ضبی]]<ref>ابن قتیبه، الشعر و الشعرا، ج۲، ص۷۰۲. نام اصلی او در برخی منابع «علی بن خالد» ذکر شده است. (بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۷۹؛ مرزبانی، معجم الشعراء، ص۱۶۹؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۳۹۴)</ref>، [[حتیف بن سجف بن عبد]]<ref>ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۲، ص۵۶۰-۵۶۱.</ref>، [[حویص بن معقل بن صباح]]<ref>ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۵، ص۱۶۰.</ref>، [[عویة بن مسعود]]<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۵.</ref>، [[ابو عبداللّه بن عنمه]]<ref>هشام بن محمد کلبی، جمهرة النسب، ص۲۹۷. ابن درید از او با عنوان «عبدالله بن عَنَمه» یاد کرده است. (ابن درید، الاشتقاق، ص۱۹۹)</ref>، [[محرز بن معکبر ضبی]]<ref>مرزبانی، معجم الشعراء، ص۳۹۰؛ فواد سزگین، تاریخ التراث العربی، قسم۲ ج۲، ص۱۷۴.</ref>، [[مسهر بن عمرو ضبی]]<ref>مرزبانی، معجم الشعراء، ص۳۸۸.</ref>، [[محمد بن علی بن فضل]] معروف به «[[ابوالحسن ضبی قزوینی]]» لغوی و [[ادیب]] [[قرن چهارم هجری]]<ref>رافعی قزوینی، التدوین فی اخبار قزوین، ج۱، ص۴۶۹.</ref>، [[احمد بن یحیی ضبی]] (متوفی ۵۹۹ [[هجری]]) [[مورخ]] شهیر اندلسی و صاحب کتاب «بغیة الملتمس فی [[تاریخ]] [[رجال]] [[اهل]] الاندلس»<ref>زرکلی، الاعلام، ج۱، ص۲۶۸؛ عبداللّه محمودحسین، قبیلة تمیم عبر العصور، ص۳۰۵- ۳۰۶، ۳۰۹، ۳۴۲، ۴۰۳- ۴۴۸، ۴۲۰- ۴۲۲. نیز ر.ک: ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۱۶، ص۵۶.</ref>، [[یونس بن حبیب ضبی]] -پیشوای نحویان [[بصره]] و از [[مراجع]] ادیبان و نحویان و استادِ [[سیبویه]] و کسائی و فرّاء-<ref>ذهبی، سیر اعلام النبلاء،، ج۸، ص۱۹۱-۱۹۲؛ زرکلی، الاعلام، ج۸، ص۲۶۱.</ref> و... نام برد<ref>علاوه بر اسامی مذکور، منابع مختلف اسلامی از بسیاری از مشاهیر و معاریف، با نسبت «ضبی» یاد کرده‌اند. اما به جهت تردیدی که در انتساب این رجال به مورد نظر داشتیم، از ذکرشان خودداری کردیم.</ref>.
همچنین از [[راویان]] ضبی که از [[ائمه معصومین]]{{عم}} [[روایت]] نقل کردند می‌توان از [[عبدالله بن شبرمه ضبی]] از [[راویان امام سجاد]]{{ع}}<ref>شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص۱۱۶.</ref>، [[جریر بن عبدالحمید ضبی کوفی]] از [[راویان امام صادق]]{{ع}}<ref>شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص۱۷۷.</ref> و احمد بن یحیی ضبی [[راوی]] روایت [[امام رضا]]{{ع}}<ref>شیخ طوسی، الامالی، ص۳۳۷ و ۳۴۰؛ نمازی، مستدرکات علم رجال الحدیث، ج۱، ص۵۱.</ref> نام برد<ref>منابع شیعی از تعداد بسیاری از راویان و اصحاب ائمه{{عم}} با نسبت «ضبی» یاد کرده‌اند. اما به جهت وجود تردید در انتساب این محدثان به قبیله مورد نظر، از ذکر آنها خودداری کردیم. من باب نمونه ر.ک: شیخ طوسی، رجال الطوسی، ص۸۰، ۱۱۵، ۱۲۶، ۱۵۹، ۱۷۸، ۱۹۲ و....؛ نجاشی، رجال النجاشی، ص۱۸۴؛ خویی، معجم رجال الحدیث، ج۲، ص۱۰۸، ج۳، ص۱۱۷، ج۵، ص۵۲۳ و...</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>


== منابع ==
== منابع ==
{{منابع}}
{{منابع}}
# [[پرونده:54567.jpg|22px]] [[علی محمدی یدک|محمدی یدک، علی]]، [[بنی کنانه (مقاله)|مقاله «بنی کنانه»]]، [[دانشنامه حج و حرمین شریفین ج۴ (کتاب)|'''دانشنامه حج و حرمین شریفین ج۴''']]
# [[پرونده:13681302.jpg|22px]] [[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


۸۱٬۲۵۵

ویرایش