بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۲۳: | خط ۲۳: | ||
# '''خفی''': «خفی» مقام و مرتبهای است که عارف فقط [[خدا]] را مشاهده میکند، نه چون مقام سرّ که خدا را در دریا و صحرا مشاهده میکرد. | # '''خفی''': «خفی» مقام و مرتبهای است که عارف فقط [[خدا]] را مشاهده میکند، نه چون مقام سرّ که خدا را در دریا و صحرا مشاهده میکرد. | ||
# '''اخفی''': «اخفی» مقام فنای در [[حق]] است؛ منتها التفات به فنا در این مقام نیست، ولی در مقام خفی بود؛ | # '''اخفی''': «اخفی» مقام فنای در [[حق]] است؛ منتها التفات به فنا در این مقام نیست، ولی در مقام خفی بود؛ | ||
هر یک از این مراتب هفتگانه به ترتیب از مرتبه دانی به مقام عالی میرسد و از [[شهر]] کوچکی به شهر بزرگی، تا در مقام اخفی به کشورِ پهناورِ هستیِ مطلق گام میگذارد<ref>حسن حسنزاده آملی، مُمِدّ الهِمَم در شرح فُصوصُ الحِکَم، ص۵۵ و ۵۶، ۲۲۹.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص ۲۱۹.</ref> | هر یک از این مراتب هفتگانه به ترتیب از مرتبه دانی به مقام عالی میرسد و از [[شهر]] کوچکی به شهر بزرگی، تا در مقام اخفی به کشورِ پهناورِ هستیِ مطلق گام میگذارد<ref>حسن حسنزاده آملی، مُمِدّ الهِمَم در شرح فُصوصُ الحِکَم، ص۵۵ و ۵۶، ۲۲۹.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص ۲۱۹ ـ ۲۲۱.</ref> | ||
== عوالم حس، مثال، و حقیقت == | == عوالم حس، مثال، و حقیقت == | ||
| خط ۴۴: | خط ۴۴: | ||
[[عالم حسی]] انسان، عبارت از بدن اوست که دارای ماده و صورت است؛ عالم مثالش عالمی است که [[حقایق]] آن، صوَری عاری از مادهاند و عالم عقلیاش عالمی است که [[حقیقت]] و نفس اوست، بدون ماده و صورت. هر یک از این عوالم، لوازم و آثاری ویژه دارند که لازمه فعلیتشان است. بنابراین کسی که در عالم طبیعت فرو رود، آثار آن در او تحقق مییابد و به [[حکم]] آن به حرکت درمیآید و آثار عالم عقلیاش [[ضعیف]] میگردد و موجودی چون حیوان، بلکه فرومایهتر خواهد شد. اما هرکس به سوی عالم [[عقل]] [[ترقّی]] نماید و [[حاکم]] در مملکت وجودش عقل باشد، موجودی [[روحانی]] میشود و [[حقیقت]]، نفس و روحش بر او [[کشف]] میگردد و حجابهای ظلمانی کنار رفته، حتی حجابهای [[نورانی]] هم برداشته میشوند و از [[دیار]] [[حس]] و طبیعت و عالم [[مرگ]] و فنا و فقدان و [[تاریکی]] و [[جهل]] میدهد<ref>حسن حسنزاده آملی، ترجمه رسالة لقاء الله، ص۱۴۹، ۱۵۰.</ref>. | [[عالم حسی]] انسان، عبارت از بدن اوست که دارای ماده و صورت است؛ عالم مثالش عالمی است که [[حقایق]] آن، صوَری عاری از مادهاند و عالم عقلیاش عالمی است که [[حقیقت]] و نفس اوست، بدون ماده و صورت. هر یک از این عوالم، لوازم و آثاری ویژه دارند که لازمه فعلیتشان است. بنابراین کسی که در عالم طبیعت فرو رود، آثار آن در او تحقق مییابد و به [[حکم]] آن به حرکت درمیآید و آثار عالم عقلیاش [[ضعیف]] میگردد و موجودی چون حیوان، بلکه فرومایهتر خواهد شد. اما هرکس به سوی عالم [[عقل]] [[ترقّی]] نماید و [[حاکم]] در مملکت وجودش عقل باشد، موجودی [[روحانی]] میشود و [[حقیقت]]، نفس و روحش بر او [[کشف]] میگردد و حجابهای ظلمانی کنار رفته، حتی حجابهای [[نورانی]] هم برداشته میشوند و از [[دیار]] [[حس]] و طبیعت و عالم [[مرگ]] و فنا و فقدان و [[تاریکی]] و [[جهل]] میدهد<ref>حسن حسنزاده آملی، ترجمه رسالة لقاء الله، ص۱۴۹، ۱۵۰.</ref>. | ||
به عبارتی دیگر، [[انسان]] مُدرکِ [[محسوسات]] است و خصوصیات [[عوالم]] مادی را [[ادراک]] میکند و از ادراک آنها میتواند پلهپله به عالم بالاتری به نام عالم مثال رود. عالم مثال از ماده [[رهایی]] دارد و مجرد است؛ اما تجرد وی برزخی است و به کلیت و اطلاق عوالم عقول نمیرسد. انسان با یکی از قوای خود به نام «قوه خیال» به عالم مثال پیوند مییابد و با [[قوه عاقله]] [[ادراک کلیات]] میکند و با عوالم عقول آشنا میشود؛ از اینرو انسان با ادراک [[فکری]] و [[ادراک شهودی]] با فوق [[عالم شهادت]] و [[ملائکه]] و عوالم عقول پیوند مییابد. این موجود که از دامن خاک روییده، بالا میآید و به مقامی نائل میش[[ود]] که کتاب نظام هستی را به بهترین وجه مطالعه میکند؛ به تاروپود آن پی میبرد و به {{متن حدیث|أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ الْعَقْلُ}}<ref>نخستین چیزی که خداوند خلق نموده، عقل است. (محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۵۵، ص۲۱۲).</ref> میرسد و در صعود خود با گفتن {{متن حدیث|أَنَا الْعَقْلُ}} از [[مقام]] خویش خبر میدهد. این مرتبه نیز مقام نهایی و محدوده نهایی [[سیر]] او نیست؛ چراکه او حد یقف ندارد. همانطور که انسان از عالم شهادت خبر میدهد و میتواند بگوید {{عربی|أَنَا عَالِمُ الشَّهَادَةِ}} و راست است، میتواند از عالم مثال اطلاع یابد و خبر دهد که {{عربی|أَنَا عَالِمُ الْمِثَالِ}} و از بالاتر هم میتواند خبر دهد و بفرماید {{عربی|أَنَا الْعَقْلُ}}. پس همه این مراتب را زیر پر دارد؛ در حالی که مراتب دیگر موجودات معلوم است و از حدود خود بیرون نمیروند؛ چنانکه [[جبرئیل]] گفت {{متن حدیث|لَوْ دَنَوْتُ أَنْمُلَةً لَاحْتَرَقَتْ}}<ref>اگر یک بند انگشت نزدیکتر شوم، خواهم سوخت. (همان، ج۱۸، ص۳۸۲)</ref>. پس انسان [[جامعیت]] دارد و [[حقایق]] را مییابد و ادراک میکند و معجونی از قواست؛ اما ملائکه چنین نیستند و هیچ موجودی از [[جامعیت]] [[انسان]] اطلاعی ندارد<ref>حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۵۳۹، ۵۴۰ و ۵۴۲.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص ۲۲۱.</ref> | به عبارتی دیگر، [[انسان]] مُدرکِ [[محسوسات]] است و خصوصیات [[عوالم]] مادی را [[ادراک]] میکند و از ادراک آنها میتواند پلهپله به عالم بالاتری به نام عالم مثال رود. عالم مثال از ماده [[رهایی]] دارد و مجرد است؛ اما تجرد وی برزخی است و به کلیت و اطلاق عوالم عقول نمیرسد. انسان با یکی از قوای خود به نام «قوه خیال» به عالم مثال پیوند مییابد و با [[قوه عاقله]] [[ادراک کلیات]] میکند و با عوالم عقول آشنا میشود؛ از اینرو انسان با ادراک [[فکری]] و [[ادراک شهودی]] با فوق [[عالم شهادت]] و [[ملائکه]] و عوالم عقول پیوند مییابد. این موجود که از دامن خاک روییده، بالا میآید و به مقامی نائل میش[[ود]] که کتاب نظام هستی را به بهترین وجه مطالعه میکند؛ به تاروپود آن پی میبرد و به {{متن حدیث|أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ الْعَقْلُ}}<ref>نخستین چیزی که خداوند خلق نموده، عقل است. (محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۵۵، ص۲۱۲).</ref> میرسد و در صعود خود با گفتن {{متن حدیث|أَنَا الْعَقْلُ}} از [[مقام]] خویش خبر میدهد. این مرتبه نیز مقام نهایی و محدوده نهایی [[سیر]] او نیست؛ چراکه او حد یقف ندارد. همانطور که انسان از عالم شهادت خبر میدهد و میتواند بگوید {{عربی|أَنَا عَالِمُ الشَّهَادَةِ}} و راست است، میتواند از عالم مثال اطلاع یابد و خبر دهد که {{عربی|أَنَا عَالِمُ الْمِثَالِ}} و از بالاتر هم میتواند خبر دهد و بفرماید {{عربی|أَنَا الْعَقْلُ}}. پس همه این مراتب را زیر پر دارد؛ در حالی که مراتب دیگر موجودات معلوم است و از حدود خود بیرون نمیروند؛ چنانکه [[جبرئیل]] گفت {{متن حدیث|لَوْ دَنَوْتُ أَنْمُلَةً لَاحْتَرَقَتْ}}<ref>اگر یک بند انگشت نزدیکتر شوم، خواهم سوخت. (همان، ج۱۸، ص۳۸۲)</ref>. پس انسان [[جامعیت]] دارد و [[حقایق]] را مییابد و ادراک میکند و معجونی از قواست؛ اما ملائکه چنین نیستند و هیچ موجودی از [[جامعیت]] [[انسان]] اطلاعی ندارد<ref>حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۵۳۹، ۵۴۰ و ۵۴۲.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص ۲۲۱ ـ ۲۲۴.</ref> | ||
== عوالم انسان همانند مراتب قرآن == | == عوالم انسان همانند مراتب قرآن == | ||
| خط ۱۱۵: | خط ۱۱۵: | ||
خطر آرد کز آن نبود رهایی *** که سر بر آورد از کبریایی | خطر آرد کز آن نبود رهایی *** که سر بر آورد از کبریایی | ||
(حسن حسنزاده آملی، دیوان اشعار، ص۴۹۳، ۴۹۴)</ref> و به [[حق]] راه مییابد. | (حسن حسنزاده آملی، دیوان اشعار، ص۴۹۳، ۴۹۴)</ref> و به [[حق]] راه مییابد. | ||
چراکه [[آیات قرآن]] پلهها و درجات عروج [[انسان]] به سوی [[جمال]] و جلال مطلق و منبع آب حیات است<ref>{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ}} «ای مؤمنان! (ندای) خداوند و پیامبر را هر گاه شما را به چیزی فرا خوانند که به شما زندگی میبخشد پاسخ دهید» سوره انفال، آیه ۲۴.</ref>؛ انسان باید این آب حیات را بنوشد تا شکوفا شود و به [[سعادت ابدی]] برسد؛ با [[نوشیدن]] این آب حیات، [[اسماء الله]] [[تکوینی]] در او پیاده میشود؛ خودش میشود [[اسماء اللّه]]؛ نهتنها به مفاهیم [[اسماء]] [[آگاهی]] مییابد، بلکه آن [[حقایق]] را مییابد، میچشد، لمس میکند و دارا میشود<ref>حسن حسنزاده آملی، مجموعه مقالات، ص۱۶۸-۱۷۱.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص ۲۶۶.</ref> | چراکه [[آیات قرآن]] پلهها و درجات عروج [[انسان]] به سوی [[جمال]] و جلال مطلق و منبع آب حیات است<ref>{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ}} «ای مؤمنان! (ندای) خداوند و پیامبر را هر گاه شما را به چیزی فرا خوانند که به شما زندگی میبخشد پاسخ دهید» سوره انفال، آیه ۲۴.</ref>؛ انسان باید این آب حیات را بنوشد تا شکوفا شود و به [[سعادت ابدی]] برسد؛ با [[نوشیدن]] این آب حیات، [[اسماء الله]] [[تکوینی]] در او پیاده میشود؛ خودش میشود [[اسماء اللّه]]؛ نهتنها به مفاهیم [[اسماء]] [[آگاهی]] مییابد، بلکه آن [[حقایق]] را مییابد، میچشد، لمس میکند و دارا میشود<ref>حسن حسنزاده آملی، مجموعه مقالات، ص۱۶۸-۱۷۱.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص ۲۶۶ ـ ۲۶۸.</ref> | ||
== منابع == | == منابع == | ||