بدون خلاصۀ ویرایش
(←مقدمه) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| (۵ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱۵: | خط ۱۵: | ||
== مراحل و عوالم حقیقت انسانی == | == مراحل و عوالم حقیقت انسانی == | ||
{{اصلی|انسان در عرفان اسلامی}} | {{اصلی|انسان در عرفان اسلامی}} | ||
حقیقت انسانی مراحل و عوالمی دارد که اینهاست: طبع، نفس، [[قلب]]، [[روح]]، سرّ، خفی و اخفی<ref>علامه حسنزاده در جایی دیگر از مقامات پنجگانه یاد میکند که عبارتاند از ظاهر، باطن، قلب، روح و سرّ؛ این مقامات را در کلام سید اوصیاء امیرالمؤمنین{{ع}} میتوان یافت؛ در آنجا که میفرماید: {{متن حدیث|اللَّهُمَّ نَوِّرْ ظَاهِرِي بِطَاعَتِكَ، وَ بَاطِنِي بِمَحَبَّتِكَ، وَ قَلْبِي بِمَعْرِفَتِكَ، وَ رُوحِي بِمُشَاهَدَتِكَ، وَ سِرِّي بِاسْتِقْلَالِ اتِّصَالِ حَضْرَتِكَ يَا ذَا الْجَلَالِ وَ الْاِكْرَامِ}}؛ خدایا ظاهر مرا به طاعت و باطنم را به محبت و قلب مرا به معرفت و روح مرا به مشاهده خود و سرّم را به استقلال در اتصال به حضرتت منوّر کن ای صاحب جلالت و کرم!». (حسن حسنزاده آملی، مُمِدّ الهِمَم در شرح فُصوصُ الحِکَم، ص۶۷۸ و همو، نصوص الحکم بر فصوص الحکم، ص۱۵۸)</ref>. در اینجا هر یک را به اختصار توضیح میدهیم: | |||
# '''طبع''': «طبع» قوای طبیعی است که مرحله نازله حقیقت انسانی است؛ یعنی قوای نباتی و آثار و [[افعال]] آن؛ مانند [[خوردن و آشامیدن]]. خلاصه در این مرتبه طبیعت، بدن در [[مقام]] [[حیات]] نباتی<ref>مبدأ حیات نباتی، نفس نامیه است و دارای قوه غاذیه و مولده و متفرّعات آن میباشد. (حسن حسنزاده آملی، هزارو یک کلمه، ج۵، ص۲۲۱)</ref> است. | |||
# '''نفس''': «نفس» بالاتر از مرتبه «طبع» است که [[ادراکات]] قوای حیوانی و ادراکات [[حس]] و خیال و و هم را شامل میشود و مقام و مرتبه حیات حیوانی<ref>حیات حیوانی دارای قوه محرکه و مدرکه است. (حسن حسنزاده آملی، هزارویک کلمه، ج۵، ص۲۲۱)</ref> است. | |||
# '''[[قلب]]''': «قلب» توجه به عالم «[[غیب]]» است؛ ولی با نظر به [[عالم شهادت]] آمیخته است؛ این [[مقام]] به مراتب از مقام «نفس» عالیتر و [[برتر]] است. | |||
# '''[[روح]]''': روح مرتبه و مقام نفس ناطقه است که از چنگ قوای بدن و آثار طبع و نفس به کلی رها شده و به [[روحانیون]] عالم [[قدس]] پیوسته است. | |||
# '''سرّ''': (سرّ) مقامی است که [[عارف]] به [[معرفت حق]] و جمال الهی آشنا میگردد و [[بینا]] میشود و سرّ [[الهی]] را در همه موجودات مشاهده میکند و میگوید: {{متن حدیث|مَا رَأَيْتُ شَيْئًا إِلَّا وَ رَأَيْتُ اللَّهَ فِيهِ}}<ref>چیزی را ندیدم، مگر اینکه خدا را در آن دیدم.</ref> | |||
# '''خفی''': «خفی» مقام و مرتبهای است که عارف فقط [[خدا]] را مشاهده میکند، نه چون مقام سرّ که خدا را در دریا و صحرا مشاهده میکرد. | |||
# '''اخفی''': «اخفی» مقام فنای در [[حق]] است؛ منتها التفات به فنا در این مقام نیست، ولی در مقام خفی بود؛ | |||
هر یک از این مراتب هفتگانه به ترتیب از مرتبه دانی به مقام عالی میرسد و از [[شهر]] کوچکی به شهر بزرگی، تا در مقام اخفی به کشورِ پهناورِ هستیِ مطلق گام میگذارد<ref>حسن حسنزاده آملی، مُمِدّ الهِمَم در شرح فُصوصُ الحِکَم، ص۵۵ و ۵۶، ۲۲۹.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص ۲۱۹ ـ ۲۲۱.</ref> | |||
== عوالم حس، مثال، و حقیقت == | == عوالم حس، مثال، و حقیقت == | ||
{{اصلی|عوالم سهگانه در | {{اصلی|عوالم سهگانه}} | ||
[[انسان]] معجونی از اجزای مختلف و قوای متباین است و با همه عوالم آشنایی دارد؛ یعنی با: | |||
# عالم «[[عالم حس|حس]]» یا «[[عالم طبیعت|شهادت]]» یا «[[عالم حس|طبیعت]]»؛ | |||
# عالم «[[عالم مثال|مثال]]» یا «[[عالم خیال|خیال]]» یا «[[عالم برزخ|برزخ]]»؛ | |||
# عالم «[[عالم حقیقت|حقیقت]]» یا «[[عالم امر|امر]]» یا «[[عالم عقل|عقل]]»<ref>حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۵۳۹. | |||
{{عربی|فَالْإِنْسَانُ طُبِعَ بَرْزَخٌ وَ مُفَارِقٌ *** وَ يَدْعُو الْإِلَهَ كَالْعُقُولِ الْبَسِيطَةِ}} | |||
ترجمه: انسان عبارت از طبیعت و مثال و عقل است و خدا را همانند عقول بسیط میخواند. (حسن حسنزاده آملی، صحیفه زمردین در سخنان سید ساجدین و سرچشمه حیات، ص۱۵۲، ۱۵۳) عارف وارسته الهی، [[میرزا جواد ملکی]] نشئتهای سهگانه انسانی را در کتابش موسوم به «لقاء الله» بیان فرمودند و علامه حسنزاده آن را به نقل از ایشان در صفحات ۱۴۹ الی ۱۵۶ کتاب لقاءالله خویش نگاشته است.</ref>. | |||
[[ملاصدرا]] نیز این سه عالم را در اسفار به [[استدلال]] و [[برهان]] میآورد و [[نفس انسانی]] را دارای سه نشئت ادراکی میداند<ref>حسن حسنزاده آملی، ترجمه رساله لقاء الله، ص۱۵۶، ۱۵۷.</ref>: | |||
# صورت [[حسّی]] طبیعی که مظهر آن حواسّ پنجگانه ظاهری است و به آن «[[دنیا]]» گویند و بر دو نشئت بعدی تقدم دارد؛ چون با حواس مشهود است و خیر و شرّش بر همگان معلوم، آن را [[عالم شهادت]] نیز مینامند. | |||
# اشباح و صُوَری که از حواس، پنهان و غایبند و مظهرشان حواسِ باطنی است؛ آن را با نشئت اول مقایسه کرده و در مقابلش قرار دادهاند؛ به این دلیل آن را [[عالم غیب]] و [[آخرت]] میگویند. | |||
# نشئت [[عقل]] که دار [[مقربان]] و عقل و معقول است و مظهرش [[قوه عاقله]] [[انسان]] میباشد. | |||
نشئه اول دارِ قوه، [[استعداد]] و مزرعهای برای [[رشد]] بذر [[ارواح]] و نهال نیات و [[اعتقادات]] است و دو مرحله دیگر، مرحله تمامیت و فعلیت و رسیدنِ میوهها و درویدن<ref>حسن حسنزاده آملی، ترجمه رساله لقاء الله، ص۱۵۶، ۱۵۷.</ref>. | |||
پس [[عوالم]] انسان از عالم طبیعت شروع میشود. این عالم به صورت بالفعل موجود است و دو عالم دیگر به صورت بالقوه. برای انسان جز عالم طبیعت، عالم دیگری به صورت کامل [[کشف]] نشده و فقط آثاری از عالم مثال و مقدار ناچیزی از عالم عقل برای او مکشوف است. [[امام سجاد]]{{ع}} به این سه عالم و ترتیبشان در دعای [[سجده]] [[شب نیمه شعبان]] اشاره میفرماید: {{متن حدیث|سَجَدَ لَكَ سَوَادِي وَ خَيَالِي وَ بَيَاضِي}}<ref>خدایا! سیاهی من)عالم حس) و خیال من (عالم مثال) و سفیدی من (عالم عقل) تو را سجده کردهاند. (تمام مراتب و درجات وجود من در آستان تو به مقام تسلیم و عبودیّت محض و فناء درآمده است).</ref>.<ref>منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه، ج۱۹، ص۲۹۰.</ref> | |||
[[عالم حسی]] انسان، عبارت از بدن اوست که دارای ماده و صورت است؛ عالم مثالش عالمی است که [[حقایق]] آن، صوَری عاری از مادهاند و عالم عقلیاش عالمی است که [[حقیقت]] و نفس اوست، بدون ماده و صورت. هر یک از این عوالم، لوازم و آثاری ویژه دارند که لازمه فعلیتشان است. بنابراین کسی که در عالم طبیعت فرو رود، آثار آن در او تحقق مییابد و به [[حکم]] آن به حرکت درمیآید و آثار عالم عقلیاش [[ضعیف]] میگردد و موجودی چون حیوان، بلکه فرومایهتر خواهد شد. اما هرکس به سوی عالم [[عقل]] [[ترقّی]] نماید و [[حاکم]] در مملکت وجودش عقل باشد، موجودی [[روحانی]] میشود و [[حقیقت]]، نفس و روحش بر او [[کشف]] میگردد و حجابهای ظلمانی کنار رفته، حتی حجابهای [[نورانی]] هم برداشته میشوند و از [[دیار]] [[حس]] و طبیعت و عالم [[مرگ]] و فنا و فقدان و [[تاریکی]] و [[جهل]] میدهد<ref>حسن حسنزاده آملی، ترجمه رسالة لقاء الله، ص۱۴۹، ۱۵۰.</ref>. | |||
به عبارتی دیگر، [[انسان]] مُدرکِ [[محسوسات]] است و خصوصیات [[عوالم]] مادی را [[ادراک]] میکند و از ادراک آنها میتواند پلهپله به عالم بالاتری به نام عالم مثال رود. عالم مثال از ماده [[رهایی]] دارد و مجرد است؛ اما تجرد وی برزخی است و به کلیت و اطلاق عوالم عقول نمیرسد. انسان با یکی از قوای خود به نام «قوه خیال» به عالم مثال پیوند مییابد و با [[قوه عاقله]] [[ادراک کلیات]] میکند و با عوالم عقول آشنا میشود؛ از اینرو انسان با ادراک [[فکری]] و [[ادراک شهودی]] با فوق [[عالم شهادت]] و [[ملائکه]] و عوالم عقول پیوند مییابد. این موجود که از دامن خاک روییده، بالا میآید و به مقامی نائل میش[[ود]] که کتاب نظام هستی را به بهترین وجه مطالعه میکند؛ به تاروپود آن پی میبرد و به {{متن حدیث|أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ الْعَقْلُ}}<ref>نخستین چیزی که خداوند خلق نموده، عقل است. (محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۵۵، ص۲۱۲).</ref> میرسد و در صعود خود با گفتن {{متن حدیث|أَنَا الْعَقْلُ}} از [[مقام]] خویش خبر میدهد. این مرتبه نیز مقام نهایی و محدوده نهایی [[سیر]] او نیست؛ چراکه او حد یقف ندارد. همانطور که انسان از عالم شهادت خبر میدهد و میتواند بگوید {{عربی|أَنَا عَالِمُ الشَّهَادَةِ}} و راست است، میتواند از عالم مثال اطلاع یابد و خبر دهد که {{عربی|أَنَا عَالِمُ الْمِثَالِ}} و از بالاتر هم میتواند خبر دهد و بفرماید {{عربی|أَنَا الْعَقْلُ}}. پس همه این مراتب را زیر پر دارد؛ در حالی که مراتب دیگر موجودات معلوم است و از حدود خود بیرون نمیروند؛ چنانکه [[جبرئیل]] گفت {{متن حدیث|لَوْ دَنَوْتُ أَنْمُلَةً لَاحْتَرَقَتْ}}<ref>اگر یک بند انگشت نزدیکتر شوم، خواهم سوخت. (همان، ج۱۸، ص۳۸۲)</ref>. پس انسان [[جامعیت]] دارد و [[حقایق]] را مییابد و ادراک میکند و معجونی از قواست؛ اما ملائکه چنین نیستند و هیچ موجودی از [[جامعیت]] [[انسان]] اطلاعی ندارد<ref>حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۵۳۹، ۵۴۰ و ۵۴۲.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص ۲۲۱ ـ ۲۲۴.</ref> | |||
== عوالم انسان همانند مراتب قرآن == | == عوالم انسان همانند مراتب قرآن == | ||
| خط ۴۵: | خط ۷۲: | ||
(حسن حسنزاده آملی، دیوان اشعار، ص۲۲۷)</ref>. | (حسن حسنزاده آملی، دیوان اشعار، ص۲۲۷)</ref>. | ||
اگر به [[تفسیر قرآن]] بپردازیم و قرآن را موضوع بحث، کاوش، تحقیق و تنقیب قرار بدهیم، میبینیم که قرآن صورت کتبی [[انسان کامل]] است و اگر بخواهیم انسان کامل را بنگاریم، قرآن میشود<ref>حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۱۴۹، ۱۵۰، ۱۵۳-۱۶۰، ۱۷۰، ۱۹۴، ۱۹۷، ۱۹۹، ۲۰۸، ۳۶۵، ۴۰۱، ۴۲۸، ۵۸۲ و ۵۸۳؛ همو، وحدت از دیدگاه عارف و حکیم، ص۱۲۲؛ همو، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط سوم، بخش اول، ص۵۳۱؛ نمط هشتم/ البهجة و السعادة، ص۱۱۵؛ همو، نامهها بر نامهها، ص۸، ۲۲ و ۱۵۲ و همو، هزارویک کلمه، ج۲، ص۲۱۱.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص ۲۲۴.</ref> | اگر به [[تفسیر قرآن]] بپردازیم و قرآن را موضوع بحث، کاوش، تحقیق و تنقیب قرار بدهیم، میبینیم که قرآن صورت کتبی [[انسان کامل]] است و اگر بخواهیم انسان کامل را بنگاریم، قرآن میشود<ref>حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۱۴۹، ۱۵۰، ۱۵۳-۱۶۰، ۱۷۰، ۱۹۴، ۱۹۷، ۱۹۹، ۲۰۸، ۳۶۵، ۴۰۱، ۴۲۸، ۵۸۲ و ۵۸۳؛ همو، وحدت از دیدگاه عارف و حکیم، ص۱۲۲؛ همو، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط سوم، بخش اول، ص۵۳۱؛ نمط هشتم/ البهجة و السعادة، ص۱۱۵؛ همو، نامهها بر نامهها، ص۸، ۲۲ و ۱۵۲ و همو، هزارویک کلمه، ج۲، ص۲۱۱.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص ۲۲۴ ـ ۲۲۹.</ref> | ||
== مراتب طهارت (طهارت ظاهری، طهارت باطنی، طهارت خاصّه) == | == مراتب طهارت (طهارت ظاهری، طهارت باطنی، طهارت خاصّه) == | ||
{{اصلی|طهارت در عرفان اسلامی}} | {{اصلی|طهارت در عرفان اسلامی}} | ||
انسانِ باطهارت محبوب [[حقتعالی]] است: {{متن قرآن|وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ}}<ref>«و خداوند پاکیزگان را دوست میدارد» سوره توبه، آیه ۱۰۸.</ref>. طهارت به معنای [[پاک]] بودن از آلودگیهاست و به دو مرتبه ظاهری و [[باطنی]] تقسیم میشود؛ از طهارت [[لباس]] و دهن گرفته تا طهارت خیال و سرّ که اگر تحقق یابند، سپس طهارتی با نام «طهارت خاصّه» نصیب [[انسان]] میشود. [[مراقبت]] بر طهارتِ صورت و ظاهر، مستلزم مزید [[رزق]] [[حسّی]] است و دوام بر طهارت [[ارواح]] و [[قلوب]] و [[باطن]]، روزی [[معنوی]] و عطایای [[الهی]] و رحمت رحیمی<ref>در «رحمت رحمانی» سفره حق عام است؛ بر این خوان یغما چه دشمن چه دوست! همه بر سر این سفره نشستهاند. همه را آفریده و برایشان رزق و غذا و لوازم زندگی پدید آورده است؛ زیرا هر آن کس که دندان دهد، نان دهد؛ ولی رحمت رحیمی مربوط به خواص است. در رحمانی گدا را پدید میآورد و در رحیمی به گدایان بیشتر میدهد؛ {{متن قرآن|لَدَيْنَا مَزِيدٌ}} [«و نزد ما، بیشتر (نیز) هست» سوره ق، آیه ۳۵] دومی را بعد از راه افتادن میدهند و همراه با بیداری، مراقبت، طهارت و کسب و کار است و خوندلخوردن میخواهد و سرانجام موجب شرف و عزت دل میشود که {{متن قرآن|أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى}} [«و اینکه آدمی را چیزی جز آنچه (برای آن) کوشیده است نخواهد بود» سوره نجم، آیه ۳۹] پس رحمت رحیمی برای هر کسی تحقق نمییابد؛ چنین نیست که مانند قرص یا کپسولی باشد که به دهن بگذارند و پس از بلع، انسان علوم و معارف را دریابد و ملکوت را ببیند. (حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۵۹ و ۲۰۲ و ۲۳۵)</ref> و معارف و [[حقایق]] زلال الهی<ref>مرحوم طباطبائی از استادشان آقای قاضی نقل میکردند که در آن زمان که حمامهای خزینهای بود، برای پاکیزه کردن آب خزینه «جرمکش» داشتند و جناب حمامی برای تمیز کردن آب، جرمکش را به آب خزینه میزد و آب پاک میشد؛ ولی با این که تیرگیهای آب از آن گرفته میشد، باز هم آب بو میداد. علت این بود که در گوشه و کنار چیزی مانده و جرم و کثافت هست و آب آن بویناک شده است. جرمکش بر کارش تداوم نداشت و نتوانست جرم را کامل بگیرد و آب به همین دلیل بوی بدی میدهد. در نفس انسانی نیز همینطور است؛ با ریاضت، توبه، ضجه و نالههای سحر صاف شده است؛ اما نفس اماره بالسوء میباشد؛ باز به وقتش میبینید که خیر! هنوز آن درندهخوییها را دارد و پلنگمآب است و در زوایای او چیزهایی وجود دارد که رهزن او شده است؛ ولی اگر دوام طهارت داشته باشد؛ به «دم علی الطهاره» گوش فرادهد و پیوسته مواظب باشد، بالاخره حقایق و معارفی زلال بر او افاضه میشود؛ اما تا به این مرحله نرسیده است، رنگ خاصی دارد و آلوده به سخنان دیگر است. (حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۴۹۲، ۴۹۳)</ref> را به همراه دارد؛ چنانکه [[خدای تعالی]] میفرماید: {{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ}}<ref>«فرشتگان بر آنان که گفتند: پروردگار ما خداوند است سپس پایداری کردند، فرود میآیند» سوره فصلت، آیه ۳۰.</ref> و [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|دُمْ عَلَى الطَّهَارَةِ يُوَسِّعْ عَلَيْكَ فِي الرِّزْقِ}}<ref>پیوسته با طهارت باش تا روزیات فراوان شود.</ref>.<ref>حسن حسنزاده آملی، هزارویک کلمه، ج۶، ص۳۵۵؛ همو، رساله نور علی نور در ذکر و ذاکر و مذکور، ص۱۵۲-۱۵۳؛ همو، یازده رسالة فارسی، ص۴۳-۴۵؛ همو، شرح مصباح الانس، ص۲۳۴، ۲۳۵ و همو، وحدت از دیدگاه عارف و حکیم، ص۵۰.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص ۲۶۳.</ref> | |||
=== طهارت ظاهری === | |||
طهارت ظاهری همان تجلیه است که اولین مرتبه از قوای عملی نفس بود. طهارت ظاهری یعنی طهارت [[لباس]] و بدن و اعضا، به خصوص لسان. طهارت اعضا یعنی رها نکردن آنها در تصرفات خارج از دایره [[اعتدال]] که به حسب [[شرع]] و [[عقل]] معلوم است. [[ادب]] ظاهر اقتضا میکند که [[انسان]] در [[مقام]] [[مناجات]] و [[نماز]]، بدن و لباس خود را [[پاکیزه]] کند. انسان در طهارت ظاهری، بدن را تحت [[انقیاد]] و [[اطاعت]] [[احکام شرع]] قرار میدهد و آنها را از انجام منهیّات [[شرعی]] دور میدارد تا [[پاکی]] صوری و طهارت در بدن نمایان شود و در نفس هم رفتهرفته [[خوی]] انقیاد و ملکه [[تسلیم]] تحقق یابد. برای حصول این مرتبه از [[طهارت]]، [[علم]] فقه جعفری کافی است. درواقع «[[فقه]]»، مقدمه [[تهذیب اخلاق]]، و «تهذیب اخلاق»، مقدمه [[توحید]] است. | |||
همانطور که طهارت دو مرتبه ظاهری و [[باطنی]] دارد، [[قرآن]] نیز دو مرتبه ظاهر و [[باطن]] دارد و برای نائل شدن به هر مرتبه از قرآن، طهارت مخصوص آن مرتبه نیاز است<ref>چگونه مس کنی اسرار هستی *** که از پا تا سرت آلوده هستی | |||
طهارت بایدت در مسّ فرقان*** چه پنداری تو اندر مسّ قرآن؟ | |||
طهارت چون کسی را گشت حاصل *** جواز مسّ فرقان راست نائل | |||
(حسن حسنزاده آملی، دیوان اشعار، ص۴۹۳)</ref>. با توجه به [[آیه]]: {{متن قرآن|لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ}}<ref>«که جز پاکان را به آن دسترس نیست» سوره واقعه، آیه ۷۹.</ref>، مسّ ظاهر قرآن مشروط به طهارت ظاهری است<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص ۲۶۴.</ref>. | |||
=== طهارت باطنی === | |||
طهارت باطنی را میتوان با تخلیه و تحلیه یکی دانست. این طهارت عبارت است از تطهیر خیال، ذهن، [[عقل]]، [[قلب]] و [[جان]] و سرّ از خصلتهای ناپسند و خوهای [[پلید]] و [[اعتقادات]] فاسدی که مانع [[قرب]] میشود. برای مسّ معنا و باطن قرآن نیاز به طهارت باطنی است<ref>برای مسّ معنی و عبارت *** طهارت بایدت اندر طهارت | |||
بباید جملگی از مغز تا پوست *** طهارت یابی از هرچه جز از دوست | |||
(حسن حسنزاده آملی، دیوان اشعار، ص۴۹۴) | |||
در این بیت مراد از مغز، باطن است و مراد از پوست، ظاهر.</ref>. طهارت باطنی ارزشی والاتر نسبت به طهارت ظاهری دارد؛ زیرا [[خدای متعال]] به [[قلوب]] نظر میکند، نه به قوالب. پس [[سالک]] در تطهیر بدن و نفس میکوشد و برای طهارت حواس، آنها را یله و رها نمیسازد و [[حواس ظاهری]] و باطنی را در تحت تصرف عقل درمیآورد؛ چراکه عقل [[بهشت]] است و [[سرشت]] آن رفتن به سوی محاسن. اگر حواس رها باشند، هفت در جهنمند و اگر تحت [[تدبیر]] عقل باشند، این هفت [[حس]] به انضمام عقل، هشت در بهشت میشوند و [[انسان]] خودش را باطهارت و بهشت میسازد<ref>حسن حسنزاده آملی، شرح مصباح الانس، ص۳۸۷، ۳۸۸؛ همو، وحدت از دیدگاه عارف و حکیم، ص۵۰-۵۲ و همو، نامهها بر نامهها، ص۷۷.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص ۲۶۵.</ref> | |||
=== طهارت خاصّه === | |||
بالاترین مرتبه طهارت یا [[طهارت]] خاصّه انسان، پس از گذشتن او از طهارت ظاهری و [[باطنی]] و به اندازه بهرهمندی از تجلی ذاتی [[حق]] حاصل میگردد و به اتصال با حق میانجامد و [[حقّ]] به قدر نیستی [[انسان]] ظاهر میشود<ref>حجاب راه تویی حافظ از میان برخیز *** خوشا کسی که در این راه بیحجاب رود</ref>. | |||
تجلی ذاتی که در موطن [[دل]] فرود میآید، طاهر از همه علایق است و باعث میشود [[عارف]] کامل به هر مقامی که میرود، دیگر تعلقات و [[حجاب]] دامنگیر او نباشد. کاملان از این تجلی و شراب طهور الهی<ref>از امام صادق{{ع}} روایت است که در تفسیری انفسی و عرفانی از آیه {{متن قرآن|وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا}} [«و پروردگارشان به آنان شرابی پاک مینوشاند» سوره انسان، آیه ۲۱] میفرماید: {{متن حدیث|يُطَهِّرُهُمْ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ سِوَى اللَّهِ إِذْ لَا طَاهِرَ مِنْ تَدَنُّسٍ بِشَيْءٍ مِنَ الْأَكْوَانِ إِلَّا اللَّهُ}}؛ «خداوند ایشان را از همه اشیاء جز خدا پاک میگرداند؛ زیرا هرکس به چیزی از عالم جز خدا آلوده باشد، پاکیزه نیست». | |||
«طاهر» به معنای «پاک» است و طهور به معنای «پاک کننده». آب مضاف ممکن است که طاهر و پاک باشد؛ اما مسلماً طهور و پاک کننده نیست؛ در حالی که آب مطلق هم طاهر و پاک است و هم طهور و پاک کننده. شراب طهور الهی نیز علاوه بر این که پاک است، پاک کننده نیز هست. این شراب ابرار را از چه چیز تطهیر میکند؟ امام{{ع}} فرمود: «از هرچه که جز خداست»؛ از اینرو صاحب عزم و اراده با شوق و امید میگوید: | |||
مرا تا جان بود در تن بکوشم *** مگر از جام او یک جرعه نوشم | |||
و شیخ محمود شبستری در گلشن راز میفرماید: | |||
شرابی خور ز جام وجه باقی *** «سقاهم ربهم» او راست ساقی | |||
طهور آن میبود کز لوث هستی *** تو را پاکی دهد در وقت مستی | |||
شراب بیخودی درکش زمانی *** مگر از دست خود یابی امانی | |||
بخور میتاز خویشت وارهاند *** وجود قطره با دریا رساند | |||
شرابی خور که جامش روی یار است *** پیاله چشم مست بادهخوار است | |||
«سقاهم ربهم» چبود بیندیش *** «طهورا» چیست؟ صافی گشتن از خویش | |||
زهی شربت زهی لذت زهی ذوق *** زهی دولت زهی حیرت زهی شوق | |||
خلاصه: این شرابِ طهور، انسان را از ماسوی الله شستوشو میدهد. (حسن حسنزاده آملی، وحدت از دیدگاه عارف و حکیم، ص۵۴-۵۶)</ref> بهره دارند و با حضور تام، در [[شهود]] و لقا و {{متن قرآن|فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ}}<ref>«در جایگاهی راستین نزد فرمانفرمایی توانمند» سوره قمر، آیه ۵۵.</ref> به سر میبرند و {{متن حدیث|مَا كُنْتُ أَعْبُدُ رَبّاً لَمْ أَرَهُ}}<ref>«من کسی نیستم که پروردگارِ ندیده را بپرستم» (بحار الانوار، ج۴، ص۴۴)</ref> میگویند. پس مراد از [[طهارت]] خاصّه [[انسان]] فنای در توحید است؛ رفتهرفته انسان در این طهارت از [[افعال]] و صفات و ذات فانی میشود و به زلالی و صافی میرسد و به تجلی ذاتی نائل میگردد؛ همه از دست او راحت میشوند و او [[زندگی]] [[خوشی]] را در پی خواهد گرفت. در این طهارت است که انسان بر [[عالم شهود]] [[آگاهی]] مییابد<ref>حسن حسنزاده آملی، رساله نور علی نور در ذکر و ذاکر و مذکور، ص۴۳-۴۵؛ همو، شرح مصباح الانس، ص۴۱۶، ۴۱۷ و ۶۳۵، ۶۳۶ و همو، وحدت از دیدگاه عارف و حکیم، ص۵۲-۵۷.</ref> و [[قرآن]] را نه تنها مسّ، بلکه تعقّل میکند و [[انسانی]] [[قرآنی]] میشود<ref>سالک باید یک انسان قرآنی بشود و {{متن قرآن|لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ}} در حقش صادق آید؛ بدن، زبان، چشم، گوش و خیالش را مسّ نکند مگر مطهَّر تا آثار مظاهر و باطن و قلم و افکارش قوی بشود. باید بداند که در حقیقت آنچه میشنود، مسّ میکند؛ آنچه میگوید نیز اینچنین است؛ آنچه میخورد هم مسّ میکند و همه انحای ادراکات او ممسوس اوست و تمام احوال و نیّات و شئون و اطوار او ممسوس اوست. خلاصه از مرحله بدن گرفته تا خیال و عقل، همه باید طهارت داشته باشند تا انسانِ قرآنی بشود؛ باید با ارادهای قوی تصمیم بگیرد که حرف یاوه و دروغ، ولو به شوخی نگوید؛ فکر غلط و خیال باطل و اباطیل نداشته باشد و طوری باشد که ظاهر او، خیال او، فکر او، خوراک او، ابصار او، استماع او و هر آنچه وابسته به اوست، قرآنی شود و در نهایت خود او انسانی قرآنی گردد. (حسن حسنزاده آملی، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط سوم، بخش اول، ص۵۵۴؛ همو، دروس شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا، نمط سوم، بخش دوم، ص۸۸۳ و همو، رساله نور علی، نور در ذکر و ذاکر و مذکور، ص۶۴) | |||
ولی در لفظ مس بنما تأمّل *** که یابی فرق او را با تعقّل | |||
چو مس آمد به معنی بسودن *** بسودن هست مانند نمودن | |||
تعقّل اینکه آن شد عین ذاتت *** که افزودهست بر نور حیاتت... | |||
طهارت تا بدین معنی کامل *** نشد اندر تن و جان تو حاصل | |||
مبادا نخوتی گاه تجلّی *** بگیرد دامنت را در محلّی | |||
خطر آرد کز آن نبود رهایی *** که سر بر آورد از کبریایی | |||
(حسن حسنزاده آملی، دیوان اشعار، ص۴۹۳، ۴۹۴)</ref> و به [[حق]] راه مییابد. | |||
چراکه [[آیات قرآن]] پلهها و درجات عروج [[انسان]] به سوی [[جمال]] و جلال مطلق و منبع آب حیات است<ref>{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ}} «ای مؤمنان! (ندای) خداوند و پیامبر را هر گاه شما را به چیزی فرا خوانند که به شما زندگی میبخشد پاسخ دهید» سوره انفال، آیه ۲۴.</ref>؛ انسان باید این آب حیات را بنوشد تا شکوفا شود و به [[سعادت ابدی]] برسد؛ با [[نوشیدن]] این آب حیات، [[اسماء الله]] [[تکوینی]] در او پیاده میشود؛ خودش میشود [[اسماء اللّه]]؛ نهتنها به مفاهیم [[اسماء]] [[آگاهی]] مییابد، بلکه آن [[حقایق]] را مییابد، میچشد، لمس میکند و دارا میشود<ref>حسن حسنزاده آملی، مجموعه مقالات، ص۱۶۸-۱۷۱.</ref>.<ref>[[علی علیزاده آملی|علیزاده آملی، علی]]، [[عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی (کتاب)|عرفان در آثار علامه حسنزاده آملی]]، ص ۲۶۶ ـ ۲۶۸.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||