←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۵۶: | خط ۵۶: | ||
[[جاحظ]] ضمن تأکید بر اهمیت [[اخبار]] [[عباسیان]]، از توجه خاص منصور به اخبار [[ملوک]] قدیم و استفاده از آنها در تدبیرهای [[سیاسی]] خود یاد کرده و گوید: «وقتی قصد کشتن ابومسلم را کرد، پس از یک شب [[فکر]] کردن، [[صبح]] اسحاق بن مسلم عقیلی را خواست و گفت: {{عربی|حَدِّثْنِي حَدِيثَ الْمُلُوكِ الَّذِي أَخْبَرْتَنِي عَنْهُ بِحَرَّانَ...}} خبر آن پادشاهی را که در حران برایم نقل کردی، دوباره بیان کن. او نیز از قول پدرش از [[حصین بن منذر]] داستان [[شاپور]] بزرگ را برای او گفت، اینکه [[وزیر]] ناصحی داشت و او را برای [[دعوت]] خراسانیان فرستاد... و پس از بازگشت او از [[خراسان]] تصمیم گرفت او را بکشد.»..<ref>البیان و التبیین، ج۳ ص۲۳۹.</ref>. جاحظ این حکایت را به منظور روشن نمودن نوع استفاده [[خلفای عباسی]] از [[تاریخ]] جهت [[تصمیمگیریهای سیاسی]] ایشان نقل کرده است.<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۲۶.</ref> | [[جاحظ]] ضمن تأکید بر اهمیت [[اخبار]] [[عباسیان]]، از توجه خاص منصور به اخبار [[ملوک]] قدیم و استفاده از آنها در تدبیرهای [[سیاسی]] خود یاد کرده و گوید: «وقتی قصد کشتن ابومسلم را کرد، پس از یک شب [[فکر]] کردن، [[صبح]] اسحاق بن مسلم عقیلی را خواست و گفت: {{عربی|حَدِّثْنِي حَدِيثَ الْمُلُوكِ الَّذِي أَخْبَرْتَنِي عَنْهُ بِحَرَّانَ...}} خبر آن پادشاهی را که در حران برایم نقل کردی، دوباره بیان کن. او نیز از قول پدرش از [[حصین بن منذر]] داستان [[شاپور]] بزرگ را برای او گفت، اینکه [[وزیر]] ناصحی داشت و او را برای [[دعوت]] خراسانیان فرستاد... و پس از بازگشت او از [[خراسان]] تصمیم گرفت او را بکشد.»..<ref>البیان و التبیین، ج۳ ص۲۳۹.</ref>. جاحظ این حکایت را به منظور روشن نمودن نوع استفاده [[خلفای عباسی]] از [[تاریخ]] جهت [[تصمیمگیریهای سیاسی]] ایشان نقل کرده است.<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۲۶.</ref> | ||
==گونههای مختلف تاریخنگاری مسلمانان== | |||
درباره انواع نوشتههای [[تاریخی]]، تقسیمبندیهای مختلفی از طرف روزنتال، گیب، الدوری، سواژه و نیز بسیاری از [[پژوهشگران]] [[عرب]] و [[ایرانی]] ارائه شده است. بر پایه آنچه که از اسامی کتابها و نوشتههای تاریخی به دست میآید، به [[اجمال]] میتوان نوشتههای تاریخی مسلمانان را به چند گروه تقسیم کرد: | |||
===تکنگاری در مسائل و وقایع مهم=== | |||
اگر [[سیرهنگاری]] [[نبوی]] را کنار بگذاریم، و همینطور پراکندهکاری در ثبت [[اخبار]] را که به صورت تک روایتی توسط افرادی مانند [[شعبی]] و برخی از افراد مشابه وی از [[قرن اول]] باقی مانده، باید بگوییم «تکنگاری حادثهها» نخستین شیوه [[تاریخنویسی]] است که مسلمانان از آن در ثبت وقایع مهم بهره جستهاند. درباره [[سیره نبوی]] جداگانه بحث خواهیم کرد، اما آنچه پیش از عصر تألیف، یعنی در قرن اول جریان داشت، نوعی ثبت اخبار پراکنده تاریخی، آن هم عمدتاً شفاهی بود که در لابلای [[علم حدیث]] از یک طرف و در ادامه [[سنت]] تاریخنگاری [[عربی]] پیش از [[اسلام]] و نیز متأثرین از [[فرهنگ]] [[یهودی]] و بهطور کلی [[اهل کتاب]] از طرف دیگر، دیده میشد. شعبی نمونه عربی آن و کسانی چون [[وهب بن منبه]] نمونه [[اسرائیلی]] آن بودند. در باره این دو و روش آنان نیز در جای دیگری سخن خواهیم گفت. اما از اینها که بگذریم و به عصر تدوین برسیم، باید از تکنگاریهای رسالهای و به تدریج کتابی یاد کنیم که در اطراف وقایع مهم نوشته شده است. چنین نگاشتههایی اغلب پیرامون روزهای پرحادثه است و از این جهت شباهت تام و تمام با [[ایام العرب]] دارد که سابقهای شناخته شده میان [[عرب جاهلی]] داشته است. برای آنان، ایام العرب روزهای [[جنگ]] و درگیری و طبعاً پرماجرا و افتخارآفرین بوده است. این سبک، از لحاظ درونی، ترکیب اخبار یک حادثه از آغاز یعنی مقدمات آن تا پایان است و میتوان آن را اولین سبک تاریخنگاری دانست که میان مسلمانان به کار گرفته شده است. بعدها [[تواریخ]] عمومی از پیوستن این تکنگاریها پدید آمدند. | |||
[[نظم]] موجود در این تکنگاریها بر اساس حوادثی است که منجر به [[روز]] واقعه شده، به طوری که در شکل بیان آن رویداد تنها ترتیب داخلی تحولات ریز آن [[رعایت]] میشود. [[ابومخنف]]، [[هشام کلبی]] و مداینی، نخستین [[مورخان]] برجسته از جمله مورخانی هستند که بیشتر نگاشتههایشان تکنگاری به همین سبک است. عناوین برخی از کتابهای [[ابومخنف]] چنین است: کتاب الجمل، کتاب [[صفین]]، کتاب الشوری، [[مقتل]] عثمان، مقتل [[حجر بن عدی]]، وفاة معاویه و [[ولایة]] ابنه یزید، وقصة الحرة وحصار ابن الزبیر و...<ref>الفهرست، ص١٠۵.</ref> این قبیل عناوین در میان آثار غالباً مورخان درجه اول از اوائل [[قرن دوم]] به بعد دیده میشود. در بسیاری از موارد و شاید مورد بالا ترتیب تکنگاریها به گونهای است که چینش [[منظم]] آنها، یک کتاب چند جلدی را درباره یک دوره طولانی فراهم میآورد. | |||
تکنگاری، تنها مربوط به حوادث نظامی و [[سیاسی]] نبود بلکه آنچه از موضوعات [[اجتماعی]] میتوانست، از [[زاویه]] [[تاریخی]] - اجتماعی مورد علاقه [[مورخ]] قرار گیرد، سوژه [[نگارش]] شده، هرچند متأسفانه بسیاری از این آثار از میان رفته است. از این نمونه کتابها به موارد زیر میتوان اشاره کرد: کتاب المُعَمَّرین؛ به معنای شناساندن کسانی که [[عمر طولانی]] کردند. کتاب المَثالب؛ زشتیهای [[قبایل]] و افراد. کتاب الاوائل؛ اولین کارها به دست چه کسانی صورت گرفت. کتاب [[اسواق]] العرب؛ [[بازارهای عرب]]. کتاب المؤدوات؛ [[دختران]] [[زنده به گور]] شده. کتاب فخرالکوفة علی [[البصره]]، کتاب [[اسماء]] بغایا [[قریش]] فی الجاهلیة و من وَلَدنَ؛ نام [[زنان]] بدنام قریش و [[فرزندان]] آنها. کتاب من تزوج من الموالی فی العرب؛ عجمهایی که با زنان [[عرب]] [[ازدواج]] کردند و... اینها نمونه کتابهایی است که برخی از بزرگترین مورخان تکنگار همچون [[هشام کلبی]]، مداینی و دیگران تألیف کردهاند. این نوشتهها نه فقط در متون تاریخی مورد استفاده قرار گرفته، بلکه در کتابهای [[ادبی]] نیز، بیشترین بهره از آنها صورت گرفته است. روزنتال با اشاره به شکل «خبری و [[حدیثی]]» که در ابتدا قالب گزارشهای تاریخی بوده تکنگاری را شکل پایانی ثبت خبر میداند؛ گام بعدی صورت وقایع نگاشتی است<ref>تاریخ تاریخنگاری در اسلام، ج۱، ص۸۵.</ref>. | |||
بخش مهمی از این تکنگاریها درباره [[داستان]] کشته شدن اشخاص برجسته در [[تاریخ اسلام]] است که به آنها مقتل گفته میشود. یکی از معروفترین زمینههای آن کتابهایی است که درباره [[واقعه کربلا]] نوشته شده و از آن با تعبیر [[مقتل الحسین]] یاد میشود. عنوان [[مقتل]] بعدها چندان برای [[کربلا]] به کار رفت که حتی بدون آنکه نام الحسین به دنبال آن بیاید، اطلاق بر آن حادثه عظیم داشت. جریان [[مقتلنگاری]]، بهویژه نسبت به [[علویان]]، شاخهای از همین [[گرایش]] تکنگاری بود که به [[دلایل]] [[سیاسی]] و مذهبی، برای [[مورخان]] [[عراق]] اهمیت داشت. بخش مهمی از این رسالهها، توسط [[ابوالفرج اصفهانی]] در کتاب [[مقاتل الطالبیین]] گردآوری شد. جالب است که بخش قابل توجهی از کتاب «المقالات» (ص١٠۴-۱۱۵) [[ابوالقاسم بلخی]] (م ۳۱۹) به [[مقاتل]] علویان اختصاص یافته است. این نشان میدهد که گاه مطالب [[تاریخی]] به صورت [[تخصصی]]، در منابعی است که اساساً برای این کار وضع نشده است. درباره مقتلهای مربوط به کربلا در جای دیگری سخن خواهیم گفت.<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۳۱.</ref> | |||
===تاریخنویسی عمومی و تقویمی=== | |||
[[نوشتن]] [[تاریخ]] بر اساس سنوات، یا «کتاب التاریخ علی السنین» (کتابی با همین عنوان از هیثم بن عدی) یکی از سبکهای رایج در [[نگارش]] تاریخ است، سبکی که به احتمال در نگارش [[سیره]] و [[مغازی]]، تا حدودی مورد توجه بوده است؛ زیرا در سیره، افزون بر یاد از حوادث بر محور [[پیامبر]]{{صل}}، [[سیر]] زمانی [[جنگها]] نیز مورد توجه قرار گرفته است<ref>واقدی تاریخ غزوات را بر پایه شمارش ماههایی که از هجرت گذشته، معین میکند.</ref>. تقسیمبندی سیره به [[کتاب المبتدأ]]، کتاب المبعث و کتاب [[المغازی]] و همینطور سیر رخدادها بر حسب [[زمان]] در هر سه بخش را باید شاهدی بر این دانست که تاریخنویسی [[اسلامی]] در نخستین مرحله، با سیر زمانی به خوبی آشنا بوده است. به دنبال آن تاریخ [[فتوحات]] و همینطور سرگذشتنامه برای [[خلفا]]، بحث زمان و تقویم را جدیتر کرده است. | |||
تاریخنویسی سنتی [[عرب]] که بر محور [[ایام العرب]] بود، با ترکیبی از [[میراث]] قدیم و [[حدیثنگاری]] جدید، و همینطور سیره به سمت تاریخنویسی رفت که عبارت از همان تکنگاریهای حادثهای در [[قرن دوم]] بود، اما از نگاشتههایی با مشخصه تاریخ عمومی، در قرن دوم، خبری نیست و آنچه امروزه موجود است همگی از [[قرن سوم]] به بعد [[نگارش]] یافته است. | |||
در [[تواریخ]] عمومی، شکلهای مختلفی در ارائه گزارشهای [[تاریخی]] وجود داشت. برخی از آثار که سالشمار بودند، تحت تأثیر [[علم حدیث]] گزارشها را بر اساس آوردن سند برای تک تک نقلها عرضه میکردند. در واقع به سبب [[ضرورت]] ذکر «سند» برای [[حدیث]] که به دلیل رواج [[دروغ]] در [[احادیث]] منسوب به [[پیامبر]]{{صل}} به وجود آمد گزارشهای [[تاریخی]] نیز به [[سیاق]] [[کتابهای تاریخی]] «سند دار» گشت و به این ترتیب شکل ارائه آنها مثل [[کتابهای حدیثی]] شد. بدین ترتیب، ارائه حدیث گونه وقایع، یکی از نخستین اَشکال آگاهیهای تاریخی، هم در [[سیره]]، هم در تک نگاشتههای حادثهای و هم در [[تواریخ]] عمومی مانند [[طبری]] بود. این روش حتی در کتابهای تاریخنگاری نسبشناسانه، مانند [[انساب]] [[بلاذری]] هم تا حدود زیادی [[رعایت]] شده است. باید توجه داشت که مهمترین امتیاز این کتابها نقل سند برای جزء جزء [[اخبار]] است؛ گرچه در بسیاری از موارد، حتی کسانی مانند [[واقدی]] که کاملا متعلق به [[مکتب حدیثی]] [[مدینه]] بود، وقتی [[حس]] میکرد کار مفصل میشود [[روایات]] نقل شده توسط چند سلسله [[راوی]] را با هم تلفیق کرده و یکجا ارائه مینمود. باید گفت همین مقدار ارائه سند اولین قدم در [[ارزیابی]] یک نقل تاریخی است با تأکید بر اینکه این تنها یک قدم در ارزیابی خبر است. ذکر سند میتواند ارتباط منابع مختلف تاریخی را با یکدیگر نشان دهد که این نیز در ارزیابی نقلهای تاریخی بسیار مهم است. | |||
گونهای دیگر از تواریخ عمومی، نه به صورت سالشمار که به صورت حادثه محور است. این رویه، بیشتر برای مورخانی است که ارتباطی با [[نقل حدیث]] نداشتند و شاید بتوان گفت از [[مورخان]] حرفهای و کسانی هستند که تحت تأثیر [[ادبیات]] [[تاریخنویسی]] [[عربی]] قدیم یا [[ایرانی]] بودهاند. افرادی مانند [[یعقوبی]] دینوری و [[مسعودی]] تنها در مواردی اندک و گاه در اول کتاب، برخی از منابع و اسناد خود را یادآور شدهاند اما آنچه از اخبار [[گزینش]] کردند به ترتیب آورده و گفتهای که نمیخواستند [[مسئولیت]] آن را بپذیرند با عنوان «چنین گفته شده» [قیل] نقل نمودهاند. درحالی که طبری در سبک خبری خود حتی اخبار متضاد را نقل کرده است. نوشتههای از نوع دوم، که کاری به سند ندارند، برای مطالعه آسان اما برای [[ارزیابی]] [[دشواری]] دارند؛ زیرا برای بررسی آنها باید به راههای غیر سندی پرداخته شود؛ کاری که حتی در [[روایات]] [[مسند]] نیز لازم است. این کتابها به ویژه در قسمت [[تاریخ]] [[ملوک]] و [[انبیا]]، تنها یک [[سیر]] کلی زمانی را که نزد [[مورخان]] [[یهودی]] و [[مسیحی]] مرسوم بوده<ref>موارد تاریخ، الطبری، بخش نخست، ص۱۷۳.</ref> به کار گرفته و بعد از آن، حوادث مهم را به عنوان آغاز هر فصل کتاب خویش جای دادهاند. | |||
معروفترین و مهمترین [[کتاب تاریخی]] که در [[جهان اسلام]] نوشته شده، [[تاریخ طبری]] است که حوادث از [[اسلام]] بدین سو را بر اساس سنوات بیان کرده است. [[خلیفه بن خیاط]] (م ٢۴٠) همین روش را پیش گرفته است. اندکی بعد فَسَوی (م (۲۷۷) در المعرفة والتاریخ، که متأسفانه [[تاریخ اسلام]] تا پایان [[امویان]] آن مفقود شده، کتاب خود را به همین سبک نگاشته است. [[شیوه]] [[نگارش]] سنواتی به صورت پذیرفتهترین شکل نگاشتههای [[تاریخی]] میان [[مسلمانان]] باقی ماند. [[ابن جوزی]] در المنتظم، [[ابن اثیر]] در [[الکامل]] و [[ابن کثیر]] در البدایة والنهایه و بسیاری دیگر از مورخان از همین شیوه استفاده کردهاند.<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۳۳.</ref> | |||
===تاریخنگاری بر اساس نَسَبشناسی=== | |||
اگر [[ایام العرب]]، [[میراث]] تاریخی [[عرب جاهلی]] باشد، به [[یقین]] دانشِ [[تبارشناسی]] هم باید شعبه دیگری از تاریخنگاری [[اعراب جاهلی]] به [[حساب]] آید. بسیاری از آگاهیهای تاریخی مربوط به آن دوره که میان اطلاعات نسبشناسانه آمده، میباید ساخته دورههای بعد باشد؛ زیرا به هیچروی نمیتوان [[باور]] کرد که این اطلاعات ریز و گسترده به طور شفاهی و در عین حال سالم به دست نسلهای بعدی رسیده باشد. با این حال مسلم است که [[نسبشناسی]] از همان [[دوران جاهلیت]]، قالب نقل [[اخبار]] و اطلاعات تاریخی بوده و مواد اولیه موجود در آثار بعدی از همان [[روزگار]] است. | |||
پس از اسلام ساختار قبیلهای در [[نظام اداری]] و [[سکونت]] در شهرهای جدید برجای ماند و [[دانش]] [[انساب]] نیز که برخاسته از چنین ساختاری بود همراه با [[رشد]] سایر رشتههای [[علمی]]، و بیشتر در کنار [[تاریخ]] در [[فرهنگ]] مسلمانان جای خود را باز کرد. [[زمان خلیفه دوم]]، دفتر [[دیوان]] و [[تقسیم بیتالمال]] نیز بر اساس انساب [[قبائل]] تنظیم شد. این امر به [[رشد]] [[تعصبات قبیلهای]] از یک سو و [[دانش]] انساب از سوی دیگر کمک کرد. در دوران [[امویان]]، تعصبهای قبیلهای به حد [[افراط]] رسید و همه اینها در باروری دانش انساب مؤثر افتاد<ref>موارد تاریخ الطبری، بخش نخست، ص١۴٧.</ref>. تنها بعد از امویان بود که نگاههای نسبی در [[دولت]] عوض شد و [[دولت مدرن]] بدون توجه به انساب تأسیس گردید. | |||
دانش انساب به صورت [[نسبشناسی]] صرف باقی نماند و به [[سرعت]] بر بار [[تاریخی]] آن افزوده شد و به صورت [[برادر]] ناتنی [[تاریخ]] درآمد. برای [[شناخت]] تاریخ تحولات مختلف [[جامعه اسلامی]]، که در ضمن جامعهای قبیلهای نیز بود، دانش [[تبارشناسی]] یک [[ضرورت]] بوده و هست؛ زیرا اهمیت [[نسب]] در جامعه اسلامی سبب پیوند مسأله انساب و [[قبایل]] با جریانهای تاریخی شد. این خود میتواند پیوند این دو را بیشتر نشان دهد. | |||
بیشتر إخباریها - نامی که بر [[راویان]] [[اخبار]] تاریخی و [[ادبی]] آن [[زمان]] اطلاق میشد - [[علم نسب]] را نیز میآموختند و در تألیفات خود فراوان از انساب قبایل یاد میکردند. آنها در برخی از نوشتههای خویش «انساب» و «اخبار» را آمیخته با یکدیگر میآوردند. [[ابن ندیم]] از [[ابوالعباس عبدالله بن اسحاق مکاربی]] کتابی با عنوان کتاب الاخبار و الانساب و السیر<ref>الفهرست، ص١۶۵.</ref> و از [[ابوالحسن]] نسابه کتابهایی با عناوینی همچون کتاب اخبار الفرس و انسابها و [[کتاب الانساب]] و الاخبار یاد کرده است<ref>الفهرست، ص١۶۶.</ref>. اینها نشانگر پیوند این دو با یکدیگر است. | |||
البته [[هدف]] اصلی برخی از این قبیل کتابها، تنها نسبشناسی است. کتابهایی چون النسب [[الکبیر]] از [[هشام کلبی]] (م ۲۰۴)، الجمهرة فی [[نسب قریش]] از [[مصعب زبیری]] (م ٢٣۶)، نسب قریش از [[زبیر بن بکار]] (م۲۳۵) از این نوع میباشد، اما برخی دیگر، در قالب نسب، کار اصلی خود را بیان تاریخ قرار دادهاند؛ نمونه آن [[انساب الاشراف]] [[بلاذری]] است که تاریخ مفصل خاندانهای [[حاکم]] بر جامعه اسلامی و نیز قبایل [[قدرتمند]] [[عرب]] است. پس از این درباره بسیاری از این آثار سخن خواهیم گفت. کتابی مانند جمهرة نسب قریش زبیر بن بکار جدای از اینکه حاوی اخبار و اطلاعات درباره خانوادههای [[قریشی]] است، اخباری از [[سیره]] و رویدادهای [[صدر اسلام]] را در خود جای داده که گاه منحصر به فرد است. به یاد داشته باشیم که این قبیل [[اخبار]] در ظاهر جزئی و ساده ممکن است در کتابهای معروف سیره نیامده باشد اما میتواند در [[شناخت]] [[تاریخ صدر اسلام]] بسیار مفید و سودمند باشد. در خبری که [[زبیر بن بکار]] درباره [[عبدالرحمن بن عوف]] بکار برده، میگوید [[پیامبر]] چگونه [[عمامه]] او را بست و چه [[دستوری]] برای [[جنگ]] به او داد و حتی تأکید کرد که وقتی [[پیروز]] شد با دختر [[پادشاه]] آن ناحیه یا [[شریف]] آنها [[ازدواج]] کند و او چنین کرد و حتی میافزاید وقتی برگشت [[قریشیها]] که وصف [[جمال]] این [[زن]] را شنیدند از او [[مشورت]] خواستند وی دخترانی از [[فامیل]] او را برای ازدواج به آنها معرفی کرد<ref>نسب قریش و اخبارها، ج۲، ص۵۴٣.</ref>. در ضمن شرح احوال این افراد از [[بنی زهره]]، نکات مختلفی در باره رویدادهای مربوط به [[حکمیت]] نیز موضع [[سعد بن ابیوقاص]] در عدم [[دخالت]] در [[جنگهای داخلی]]، و نیز نکاتی درباره [[قیام]] [[عبدالرحمان بن محمد بن اشعث]] و جز اینها آمده است. برخی از این اطلاعات اگر درباره [[صحابه]] بوده، بعدها در کتابهای [[صحابهشناسی]] استفاده شده است. | |||
از نخستین آثار نسبی - [[تاریخی]] که متأسفانه از میان رفته آثار [[ابوالیقظان عامر بن حفص عجیفی]] (م ۱۹۰) است که بخشهایی از کتاب بزرگ النسب [[الکبیر]] و آثار دیگر وی مانند کتاب اخبار [[تمیم]]، کتاب [[حلف]] تمیم بعضها بعضا، و کتاب [[النوادر]] در کتابهای [[ابن قتیبه]]، [[ابوالفرج]]، [[خلیفة بن خیاط]] و [[جاحظ]] باقی مانده است<ref>اسهامات مورخی البصرة، ص۷۱.</ref>. ابوفید سدوسی (م۱۹۵) از دیگر [[نسبشناسان]] عصر نخست تدوین این [[علم]] است که کتاب حذف من [[نسب قریش]] وی برجای مانده و به چاپ رسیده است<ref>به کوشش صلاح الدین منجد، بیروت، دار الکتاب الجدید، ١٩٧۶. حذف به این معناست که وی نسب قریش را به طور کامل نیاورده و تنها گزینشی از قریشیان یاد کرده است. وی پس از یاد از هر کس نقلی تاریخی یا ادبی درباره آن شخص دارد.</ref>. نمونه دیگر کتاب [[نسب الانصار]] از [[عمارة بن قداح]] (م ۲۰۰) است که [[ابن سعد]]، در شناساندن [[نسب]] [[انصار]] از آن استفاده کرده است<ref>بنگرید: ابن سعد، منهجه و موارده فی کتابه الطبقات الکبری، ص٢٣١-٢٣۴.</ref>. همچنین کتاب [[انساب]] العرب از [[ابوالمنذر سلمة بن مسلم عوتبی صحاری]] به [[کوشش]] [[محمد احسان نص]]، عمان، مطبعه الالوان [[الحدیثه]] ٢٠٠۶] است که به گفته فوزی، اثری است از [[قرن پنجم]] در انساب [[عرب]] که به انشعابات [[قبایل]] [[عربی]]، [[مهاجرت]] آنها و به خصوص سکونتشان در عمان و مناطق اطراف آن پرداخته است<ref>التدوین التاریخی عند المسلمین، ص١۴١-١۴۶.</ref>. | |||
مقدمه این اثر به طور جامع درباره منابع این کتاب که از بسیاری از آثار مفقود و موجود قرون نخستین استفاده کرده سخن به میان آورده است<ref>انساب العرب، مقدمه، ۱/ ۲۸-۲۹.</ref>. از قرن پنجم کتاب [[جمهرة انساب العرب]] [[ابن حزم اندلسی]] (٣٨۴ - ۴۵۶) نیز برجای مانده و یکی از مصادر این [[دانش]] است. این کتاب را عبدالسلام [[هارون]] در سلسله انتشارات دار المعارف قاهره چاپ کرده است. | |||
[[علم انساب]] همچنان میان [[اعراب]] باقی ماند، اما [[علویان]] بیش از همه بر این دانش تأکید کردند؛ این امر [[دلایل]] خاص [[حقوقی]] و [[اجتماعی]] و حتی [[سیاسی]] خود را داشت. کتابهای فراوانی حاوی انساب و [[اخبار]] علویان نگاشته شده که برخی از آنها عبارتند از: [[الاصیلی]]، از [[صفی الدین محمد ابن طقطقی]] (م ۷۰۹) غایة الاختصار (که ترتیب یافته کتاب الاصیلی است)، [[المجدی]]، از [[نجم]] الدین علی العمری نسابه (قرن پنجم) لباب الانساب از [[بیهقی]] ([[قرن ششم]])، عمدة المطالب از [[ابن عنبه]] ([[قرن نهم]]) و الفخری، از اسماعیل بن حسین ازورقانی ([[قرن هفتم]]) تحفه الازهار از ابن شدقم [[مدنی]] ([[قرن یازدهم]])، [[سراج]] الانساب از [[سید]] [[احمد بن محمد گیلانی]] ([[قرن دهم]])، [[تهذیب]] الانساب و نهایة الاعقاب از [[ابوالحسن محمد عبیدلی نسابه]] (م ۴٣۵)، الشجرة المبارکه (منسوب به [[فخر رازی]])<ref>به جز غایة الاختصار، عمدةالطالب وتحفة الازهار، باقی آثار فوق الذکر از منشورات کتابخانه آیةالله مرعشی در قم است.</ref>. | |||
آثاری که در [[نسب]] نگاشته شده، لزوماً به صورت تدوین نسبنامه نیست، بلکه بسیاری از آنها مانند آثار [[مدائنی]]، اخباری ویژه درباره مسائل خاصی از [[قبیله]] است. مدائنی آثار زیادی درباره [[زنان]] [[قریش]] نوشته است. گذشت که [[ابوالیقظان]] درباره حِلفهای موجود میان بطون [[بنی تمیم]] کتابی نوشته است. با این حال [[کتابهای نسب]] بهطور اصولی، بر اساس [[سیر]] [[تاریخی]] پیدایش [[قبایل]] و [[تولید]] بطون تألیف میشدهاند.<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۳۴.</ref> | |||
===از سیرهنویسی تا شرححالنویسی=== | |||
سه [[گرایش]] در [[نگارش]] [[تاریخ]] [[زندگی]] فرد را باید از هم تفکیک کرد. | |||
نخست سیرهنویسی به معنای آنچه درباره [[رسول الله]]{{صل}} نوشته شده و در زمانهای بعد درباره برخی از اشخاص دیگر هم ادامه یافته است. | |||
دوم شرححالنویسی یا زندگینامهنویسی است که ضمن آن گزارش زندگی فرد و نقاط برجسته آن مورد توجه قرار میگیرد. | |||
سوم [[علم رجال]] که [[علم]] به روات [[احادیث]] است و بسیار مختصر، تنها به تاریخ ولادت و [[وفات]] شخص و [[ثقه]] و غیر ثقه بودن او پرداخته میشود. | |||
آنچه به عنوان [[سیرهنگاری]] در باره شخص [[پیامبر]]{{صل}} مطرح است، علیالقاعده باید [[الگوبرداری]] از آیاتی باشد که در [[قرآن]] درباره [[انبیاء]] آمده است. [[پیامبران در قرآن]]، به لحاظ ویژگیهای شخصی مورد [[ستایش]] قرار گرفته و ضمن آنکه برخوردشان با امتشان مد نظر است، بر [[اخلاقیات]] و خصوصیات [[علمی]] و [[عبادی]] و... آنها تأکید شده است. البته سیرهنویسی تحت تأثیر تاریخ [[عربی]] قدیم یا همان [[ایام العرب]] بود و به همین دلیل [[مغازی]] به سبک و [[سیاق]] ایام العرب قبل از [[اسلام]] نوشته شد. به علاوه [[دانش]] [[نسبشناسی]] هم در آن تأثیر زیادی داشت. با این حال باید گفت که مواد آن به هر شکلی [[انتخاب]] شده باشد صورت قضیه جنبه [[دینی]] با ویژگیهای [[تاریخنویسی]] [[قرآنی]] داشت. قرآن در یک نگاه، تاریخ [[اقوام]] را بر محور پیامبرشان و حتی با نام او میشناسانَد. این روش، افزون بر اینکه محور اصلی را [[دین]] میداند اهمیت [[انبیا]] را نیز نشان میدهد. ازاینرو [[اصحاب پیامبر]]{{صل}}، از همان آغاز به [[سیره]] و شرح حال پیامبر{{صل}} توجه پیدا کرده و در شرح زندگانی و ویژگیهای آن حضرت، خاطراتی را [[حفظ]] و نقل کردند. بعدها این نوع سیرهنگاری، به شکل جزئیتری درباره [[خلفا]]، [[سلاطین]] و [[علما]] و حتی سایر طبقات نیز در شکل شرححالنویسی رایج گردید. | |||
اما میان دو [[دانش رجال]] و شرح حال که [[عرب]] به آن [[تراجم]] میگوید ارتباط نزدیکتری هست. دانش رجال، برای سنجش [[سند احادیث]] پدید آمد و این مربوط به [[قرن دوم]] بود؛ زیرا در [[قرن اول]] خبری از این مطلب نیست. با این حال نباید شرح حال را تنها برآمده از [[دل]] [[علم رجال]] دانست، بلکه روش مستقلی است که از نوعی [[فردگرایی]] نشأت گرفته و در میان [[مسلمانان]] امری [[تجربه]] شده بود. مسلمانان به [[نوشتن]] شرح حال [[پیامبر]]، [[خلفا]]، [[صحابه]] و نیز [[شیعیان]] به [[نگارش]] شرح حال [[امامان]] و بسیاری از نمونههای دیگر علاقهمند بودند و همین امر آنان را به [[فکر]] نوشتن شرح حال میانداخت. به ویژه سبب نمود بحث فضائلنویسی به عنوان پدیدهای [[دینی]] - [[تاریخی]] شد که در اطراف اشخاص به پیدایی درآمد. این در حالی است که علم رجال، صرفاً روی نام شخص، مولد و [[وفات]]، و [[ثقه]] و غیر ثقه بودن تأکید داشت. این اطلاعات یا دست کم بخشی از آن به کار کتابهای [[تراجم]] هم میآمد، اما معلومات موجود در آثار شرح حال بسیار مبسوطتر بود. به عبارت دیگر این دو دسته اثر علیرغم نزدیکی به یکدیگر، در عمل دو رشته بودند. | |||
[[منابع رجالی]] که تنها اطلاعاتی درباره مولد و وفات و تعیین حد [[توثیق]] اشخاص است، بیشتر در [[قرن سوم]] پدید آمد. برخی از مهمترین آنها عبارت است از: [[تاریخ]] یحیی بن معین، تاریخ ابی زرعة الدمشقی، تاریخ الکبیر بخاری، الجرح والتعدیل [[ابوحاتم رازی]]، الثقات و المجروحین ابن حبان، الکامل فی ضعفاء الرجال ابن عدی، تهذیب الکمال مزّی (۶۵۴-٧۴٢)، میزان الاعتدال ذهبی، لسان المیزان ابن حجر (۷۷۳-۸۵۲)، و تهذیب التهذیبِ همو. | |||
کتابهای شرح حال، با انواع و اقسام [[گرایشها]] یکی از پر رونقترین آثاری است که در جریان نگارش و تألیف در [[تمدن اسلامی]]، جای خود را باز کرده است. یکی از مهمترین آنها آثاری درباره صحابه است که از قرون نخستین تا این اواخر همواره مورد توجه بوده است. آثاری از جمله: [[الاستیعاب]] فی معرفة الاصحاب از [[ابن عبدالبر]] (٣۶٨-۴۶٣)، معرفة الصحابة از [[ابونعیم اصفهانی]] (۴٣٠)، اسدالغابة فی معرفة الصحابة از [[ابن اثیر]] (م۶٣٠)، و [[الاصابة]] فی [[تمییز]] الصحابة از [[ابن حجر عسقلانی]] (م ٨۵٢). | |||
برخی از آثار شرح حال - [[رجال]] بر محوریت [[شهرها]] تدوین شدهاند: تاریخ [[بغداد]]، از [[خطیب بغدادی]] (م ۴۶٣)، تاریخ [[نیشابور]] از [[حاکم نیشابوری]] (که اصل آن مفقود شده)، السیاق ذیل تاریخ نیشابور و برجای مانده، تاریخ اصبهان، از [[ابونعیم]]، طبقات المحدثین بأصبهان از ابوالشیخ، التدوین فی [[اخبار]] [[قزوین]] از [[رافعی]] ([[قرن ششم]])، اعلام النبلاء بتاریخ الحلب الشهباء از محمد [[راغب]] الطباخ [[الحلبی]]، بغیة الطلب فی تاریخ [[حلب]] از ابن العدیم، تاریخ [[جرجان]] از [[ابوالقاسم حمزة بن یوسف سهمی]] (م ۴٢٧) و مفصلتر از همه اینها تاریخ [[دمشق]] [[ابن عساکر]] (۴٩٩-۵٧١) از این شمار هستند و همانطور که اشاره شد برخی بیشتر شرح حال و برخی وجه غالب بر آنها، [[دانش رجال]] است. | |||
نوع دیگر این آثار بر محور طبقات نوشته شده و همین طبقات هم در شکلها و با معیارهای مختلف تنظیم گشته است. یکی از قدیمترین آنها «طبقات» [[ابن سعد]] است که آغاز آن دو جلد، [[سیره نبوی]]، و در ادامه شرح حال [[صحابه]] و [[تابعین]] بر محور سابقه در [[اسلام]]، [[شهرها]]، [[زمان]] و تاریخ و مجلد آخر در شرح حال [[زنان]] است. طبقات [[خلیفة بن خیاط]] نیز نوعی دیگر از کتابهای [[تراجم]] است. ما در جای دیگری درباره مفهوم طبقه سخن خواهیم گفت. | |||
طبقه - چنانکه بشار عواد در مقاله تاریخ [[علم رجال]] آورده<ref>بنگرید به ضمائم همین کتاب، مقاله تاریخ علم رجال.</ref> - معنای مشخص و محصلی ندارد. محور اصلی در مفهوم طبقه، علمای همطبقه و همسن و سالاند که از سلسله مشایخی که طبقه قبلی آنانند، [[حدیث]] شنیده و برای سلسله شاگردان طبقه بعدی، حدیث نقل کردهاند. در این تقسیم، طبقه، معمولاً حدود سی سال را شامل میشود. با این حال، [[دقت]] خاصی در این مفهوم وجود ندارد. نخستین طبقاتی که در [[تاریخ اسلام]] اهمیت یافت، تقسیم نسلهای اول به صحابه، تابعین و [[اتباع]] تابعین است. البته گاه صحابه را نیز به دو طبقه یا حتی سه طبقه مستقل تقسیم میکردند. کهنترین کتابها در این زمینه، [[طبقات ابن سعد]] و خلیفة بن خیاط است، طرح جامع ابن سعد برای تقسیم طبقات صحابه تا علمای اواخر [[قرن دوم]] بر اساس [[نسل]] و [[شهر]]، یکی از نخستین و [[جامعترین]] طرحهایی است که درباره شرححالنویسی بر اساس طبقات ارائه شده است. با این حال مفهوم طبقه در ابن سعد، گاه دقیقاً بر اساس تقسیم افراد بر حسب سال نیست، بلکه [[ایمان آوردن]] در [[مکه]]، [[بدری]] یا احدی بودن یا اسلام قبل از فتح یا بعد از آن، از معیارهایی است که سبب شده گفته شود او طبقات [[صحابه]] را به سه تا پنج طبقه تقسیم کرده است. | |||
بعدها طبقه به معنای [[تراجم]] به کار رفت و این کلمه در عناوینی مانند [[طبقات الشافعیه]] از سُبکی و طبقات الحنابله ابن ابی یعلی، الجواهر المضیئة فی طبقات الحنفیة از [[محیی الدین]] عبدالقادر بن محمد قرشی [[حنفی]] (۶٩۶ - ٧٧۵) و الطبقات السنیة فی تراجم الحنفیه از [[تقی الدین بن عبدالقادر تمیمی]] الداری حنفی (م ۱۰۰۵ یا ۱۰۱۰)، به کار رفته اما ترتیب سال [[رعایت]] نشده است. در اینجا طبقه، یعنی شرح حال علمایی که تعلق به این [[مذاهب]] دارند. همین معنا از طبقات درباره کتابهای شرح حال قشرهای دیگر مانند [[شعرا]]، اطباء، [[حکما]]، [[قضات]] و غیره هم بکار رفته است. طبقات فحول الشعراء از [[محمد بن سلام جمحی]] (م ۲۳۰) و آثاری با عناوین [[طبقات المفسرین]] یا طبقات الاطباء نیز از این دست است. بسیاری از کتابهای شرح حال هم نام طبقات ندارد اما اختصاص به [[مشاغل]] خاص دارد، چنانکه کتاب الولاة والقضات [[ابوعمر احمد کندی]] (م ٣۵٠) یا الورزاء و الکُتّاب جهشیاری چنیناند. | |||
نکته مهم از نظر نوشتار حاضر این است که [[علم]] تراجم یا طبقات، با کار تاریخنگاری عمومی تلفیق شده است؛ چنانکه حاصل این تلفیق پدید آمدن آثار گرانبهای [[تاریخی]] - تراجمی است که نمونههای برجستهای از آثار تاریخی در [[جهان اسلام]] به شمار میآیند. مهمترین آنها که جنبه تراجمی آن [[غلبه]] دارد، [[تاریخ الاسلام]] [[ذهبی]] است. کتاب [[البدایة و النهایه]] رنگ تاریخیتری دارد. یک نمونه قدیمیتر، ذیل المذیل از [[طبری]] است که به عنوان یک جلد مستقل در [[پایان تاریخ]] او آمده است. | |||
به تدریج آثار دایرةالمعارفی برای [[رجال]] پدید آمد که برخی از معروفترین آنها عبارتند از: معجم الادباء از [[یاقوت حموی]]، [[وفیات الاعیان]] از [[ابن خلکان]] (۶٠٨ - ۶٨١)، [[سیر]] اعلام النبلاء، از ذهبی، [[الوافی]] بالوفیات از [[صفدی]] (م ٧۶۴)، فوات الوفیات از ابن شاکر کتبی، و یکی از آثار [[پیشگام]] در این زمینه حلیة الاولیاء [[ابونعیم اصفهانی]] (م ۴٣٠) است که فهرست بلندی از قشر زاهدان و [[عارفان]] به دست داده است. برخی از این آثار دایرةالمعارفی تحت عنوان [[نسب]] یا [[لقب]] ترتیب یافته که الانساب [[سمعانی]] والاکمال [[ابن ماکولا]] از آن شمار است.<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۳۷.</ref> | |||
===تاریخنگاری محلی=== | |||
یکی از گرایشهای جدی در تاریخنگاری [[اسلامی]]، تاریخنگاری محلی است. این سبک [[تاریخنویسی]]، از [[قرن سوم]] به بعد متداول بوده و نگاشتههای مفصلی در این باره توسط [[مسلمانان]] تحریر شده که مع الاسف اندکی از آثار کهن در این زمینه بر جای مانده است. | |||
[[تواریخ]] محلی آثاری هستند که با محوریت یک [[شهر]] (برای نمونه [[نیشابور]]) یا منطقه (مانند بیهق) به بیان آگاهیهای [[تاریخی]]، جغرافیایی و رجالی درباره آن شهر میپردازند. این آثار دارای دو [[گرایش]] اصلی هستند. گرایشی که محور اصلی آن [[تاریخ]] و [[اخبار]] شهر است، و گرایش دیگری که [[رجال]] شهر محور اصلی آن میباشد. برای مثال کتاب اخبار [[مکه]] [[ازرقی]] یا [[فاکهی]] و یا تاریخ بخارای نرشخی از نوع اول هستند؛ زیرا اساس در آنها بحث از تاریخ شهر است و به هیچ روی علاقهای برای معرفی رجال خاص شهر، به خصوص معنای درست و دقیق آنکه [[رجال حدیث]] و [[راویان]] است ندارند، اما دستهای دیگر اساساً برای معرفی رجال حدیث شهر وضع و تألیف شدهاند، هرچند به طور ضمنی باقی مانده رجال شهر را هم معرفی کرده و در مقدمه نیز گزارشی از جغرافیا و تاریخ شهر را به [[اجمال]] بیان میکنند. بیشتر آثاری که ما از آنها به عنوان تاریخ محلی یاد میکنیم در واقع متعلق به [[علم رجال]] هستند و موقع بینابینی دارند. اخبار اصبهان [[ابونعیم]]، اخبار المحدثین باصبهان، التدوین فی اخبار [[قزوین]] و... از این شمارند. در این باره که منشأ این سبک از تاریخنگاری از کجاست، برخی اصل آن را در [[مکتب]] تاریخنگاری [[سوریه]] و برخی از [[عراق]] میدانند. روزنتال [[باور]] دوم را دارد و [[معتقد]] است که تاریخنگاری محلی در عراق پدید آمده است<ref>بنگرید: المدراس التاریخیه الاسلامیه، ص۱۲۳.</ref>. دکتر [[ناجی]] در همانجا، پس از اشاره به نظر روزنتال میگوید که تاریخنگاری محلی از ابداعات خود [[مسلمانان]] است و به هیچ روی ریشه در [[تاریخنویسی]] [[اقوام]] دیگر و حتی یونانیها ندارد. شاید برآمدن برخی از شهرهای بزرگ در عراق، سبب توجه خاص شماری از [[تاریخنگاران]] به این سبک و [[سیاق]] شده باشد. به علاوه بحث از [[فتوحات]] یا اسکان [[قبایل]] در [[شهرها]] و همینطور شکل گرفتن [[فرهنگ]] شهری متمایز میان شهرها، مانند [[بصره]] و [[کوفه]] سبب تحریک [[ذهن]] [[مورخان]] برای [[ابداع]] این روش از تاریخنگاری شده است. [[کتابهای تاریخ]] محلی بهطور غالب بخشی را به فتح آن [[شهر]] اختصاص دادهاند که نشان میدهد مسأله گسترش فتوحات تأثیر خاصی در [[نگارش]] [[تواریخ]] محلی داشته است. بنابرین میتوان گفت تاریخنگاری [[تاریخ]] محلی با فتوحنگاری بهم نزدیک بوده است. [[کتاب فتوح البلدان]] [[بلاذری]] یا [[فتوح]] [[الشام]] [[واقدی]] تا اندازهای مؤید همین نگاه میباشد. پسوند نامهای شهری کتابهایی که عنوان فتوح دارد، مانند فتوح [[العراق]]، فتوح الری، فتوح [[جرجان]]، بیش از پیش میتواند ارتباط میان تاریخنگاری فتوح را با تاریخنگاری محلی [[استوار]] کند. | |||
ساختار این کتابها به طور عمده بر سه پایه است: «اطلاعات جغرافیایی»، «[[تاریخی]]» و «رجالی». از میان این سه قسمت، در بسیاری از این قبیل منابع بخش رجالی این تواریخ و آنجا که شرح حال [[علما]] و بزرگان را مینویسند مفصلترین قسمت است. بیان چگونگی احداث شهرها و اقوال مربوط به آن، پیشینه تاریخی، تحولات سرنوشتسازِ رخ داده در شهر، [[حُکّام]] و نیز برخی از آگاهیهایی که مربوط به اماکن و یا محصولات شهر است، در نخستین فصول کتاب آورده میشود. پس از آن، به شرح حال [[رجال]] آن شهر پراخته شده و در مواردی صرفاً از [[محدثان]] و گاه از تمامی مشاهیر شهر به ترتیب الفبایی یا جز آن یاد میشود. در ضمن شرح حال رجال [[محدث]]، در بیشتر موارد احادیثی از طریق آنان نقل میشود که از نظر [[حدیثشناسی]] هم قابل توجه است. | |||
[[تاریخنویسی]] محلی از همان آغاز مورد توجه بوده است. [[ابن ندیم]] در تقسیمبندی آثار [[هشام کلبی]]، ذیل عنوان «کتبه فی [[اخبار]] البلدان» از کتاب البلدان [[الکبیر]]، کتاب البلدان الصغیر، کتاب تسمیة من بالحجاز من [[احیاء]] العرب، کتاب الحیرة، کتاب [[اسواق]] العرب، کتاب الاقالیم یاد کرده است<ref>الفهرست، ص۱۰۹.</ref>. | |||
متأسفانه علیرغم فراوانی این قبیل آثار در [[فرهنگ]] مکتوب تاریخی [[مسلمانان]]، شمار اندکی از آنها برجای مانده است. کهنترین اثری که در این زمینه به دست ما رسیده [[کتاب فتوح]] [[مصر]] و المغرب از [[ابن عبدالحکم]] (م ٢۵٧)<ref>تحقیق علی محمد عمر، قاهره مکتبة الثقافة الدینیة، ١۴١۵.</ref> و کتاب تاریخ واسط از [[اسلم بن سهل رزاز]] معروف به بحشل واسطی (م ۲۹۲) است که کورکیس عواد آن را منتشر کرده است. | |||
تاریخ اصبهان اثر [[ابونعیم]] یک نمونه برای ساختاری است که در بالا از آن به عنوان کتاب رجال بر محور [[شهر]] یاد کردیم. مشابه کتاب مزبور کتاب طبقات المحدثین با صبهان از ابوالشیخ است که بیشتر رنگ رجال شناسانه و [[حدیثی]] دارد. تاریخ اصبهان [[حمزه اصفهانی]] که فقرات فراوانی از آن در معجم الادباء و منابع دیگر برجای مانده، اما اصل آن از میان رفته بیشتر باید از نوع دوم یعنی تاریخ شهری به معنای دقیقتر کلمه باشد تاریخ [[بغداد]] از مفصلترین نمونههایی است که در [[تمدن اسلامی]] برجای مانده و نه فقط شامل تاریخ و جغرافیای شهر بلکه شرح حال هر عالمی است که به این شهر وارد شده است؛ یعنی بحث از اینکه شخص حتما [[بغدادی]] باشد نیست، بلکه هر شخص شناخته شدهای هم که وارد این شهر شده، شرح حال او در این کتاب آمده است. تاریخ [[دمشق]] [[ابن عساکر]] نیز به همین ترتیب تنظیم شده و افزون بر تاریخ محلی یک اثر رجالی و حتی حدیثی است<ref>دمشق، دار الفکر المعاصر.</ref>. | |||
از کهنترین آثار تاریخ محلی به معنای [[تاریخی]] آن و نه رجالی، کتاب [[تاریخ المدینة المنوره]] از عمر بن شبّه (م ٢۶٢) است که از [[مورخان]] برجسته [[قرن سوم هجری]] به شمار میآید<ref>درباره آن نک: مجله نور علم، ش ۴٠، صص١۵۶-١۵١.</ref>. بخش عمده باقی مانده از این اثر، تاریخ تحولات [[سیاسی]] [[مدینه]] و برخی از اطلاعات جغرافی این شهر است. [[اخبار]] [[مکه]] [[ازرقی]]<ref>درباره آن نک: مجله میقات، ش ۹.</ref>، و نیز اخبار مکه [[فاکهی]]<ref>درباره آن نک: مجله میقات، ش ۳، صص۲۳۹-۲۲۱.</ref> از آثار بسیار مهم تاریخی مربوم محسوب میشوند که جنبه تاریخیشان بسیار [[قوی]] است و ما پس از این درباره آنها سخن خواهیم گفت. در همین ردیف باید از [[تاریخ]] الموصل [[یزید بن محمد ازدی]] (م ٣٣۴) یاد کرد. این اثر یک دوره [[تاریخ اسلام]] است و مع الاسف بخش اول آنکه رویدادهای تا [[سال ۱۵ هجری]] است مفقود شده است. از سال ١۶ [[هجری]] در هر سال مهمترین رویدادهای [[دنیای اسلام]] گفته شده و به تدریج تمرکز به سمت [[عراق]] و جزیره و [[موصل]] رفته است. در بخشهای تاریخ اسلام آن اسامی مورخانی چون [[ابن اسحاق]] و [[واقدی]] به عنوان منبع برخی از اخبار آمده است. این کتاب در سال ١۴٢٧ توسط دارالکتب العلمیه بیروت چاپ شده است. | |||
شعبهای خاص از [[تواریخ]] محلی که در عصر نخست تدوین تاریخ سخت مورد توجه بوده، آثاری است که درباره فتح [[شهرها]] نوشته شده است. نگاهی به آثار [[مورخان]] بنام، نشان میدهد که حجم قابل توجهی از آثار آنها با کلمه [[فتوح]] یا فتح آغاز میشود. در میان آثار [[ابومخنف]] و [[مدائنی]] و نیز عمر بن شبه و دیگران این قبیل عناوین فراوان است: فتوح [[کور]] دجلة، فتوح الدینور، فتوح مدن [[قم]] و قاشان و اصبهان، فتوح [[الشام]]، فتوح [[خراسان]] و [[جرجان]] و... در این [[دانش]] سهم مدائنی از همه بیشتر است<ref>اسهامات مورخی البصرة، صص١١٢-١٣۴.</ref>. [[سخاوی]] فهرستی از این نمونه تواریخ محلی را آورده که متأسفانه تعداد زیادی از آنها از میان رفته است<ref>الاعلان بالتوبیخ به نقل از ترجمه آن در: تاریخ تاریخنگاری در اسلام، ج۲، صص٣٢۶-٢٨٩؛ روزنتال در تاریخ تاریخنگاری در اسلام، ج۱، ص۱۷۳ به بعد، اطلاعاتی در این باره آورده. سزگین نیز در تاریخ التراث العربی، ج۱، جزء ۲، صص۲۵۳-۲۰۱ مؤلفان و مؤلفات آنها را در این زمینه یاد کرده است.</ref>. این فهرست حاکی از وسعت کاری است که [[مسلمانان]] در این زمینه انجام دادهاند. | |||
نمونههای دیگری که درباره برخی شهرها به دست ما رسیده عبارتند از: تاریخ بیهق از [[ابن فندق بیهقی]]، تاریخ سیستان از مؤلفی مجهول و تألیف شده میانه سالهای ۴۴۵ تا ٧٢۵، (با تصحیح [[ملک]] الشعراء [[بهار]]) تاریخ [[طبرستان]] ابن اسفندیار. اثر بسیار مهم در تواریخ محلی شهرهای [[ایران]] تاریخ [[نیشابور]] [[حاکم نیشابوری]] (م ۴۵٠) است که از میان رفته و تنها نام رجالی که مدخلهای کتاب را تشکیل میدادهاند برجای مانده است<ref>این فهرست که پیش از این بدون تحقیق منتشر شده بود در سال ۱۳۷۵ توسط شفیعی کدکنی با حواشی و تعلیقات فراوان چاپ شد. تهران، آگه.</ref>. از متن اصلی کتاب نیز قطعاتی در سایر مآخذ نقل شده است<ref>درباره آن نک: مجله میراث جاویدان، ش ۲، صص۱۲۱-۱۱۸.</ref>. | |||
تنها در حیطه خراسان برای بسیاری از [[شهرها]] یک یا چند کتاب تألیف شده که از بیشتر آنها [[آگاهی]] در دست نیست. [[تاریخ]] سلامی یا ولات خراسان که اخیراً قطعات برجای مانده آن منتشر شده است (تحقیق کاظم بیگی، [[میراث]] مکتوب ۱۳۹۰) تاریخ ابیورد از [[ابوالمظفر محمد بن احمد ابیوردی]] (م ۵٠٧). تاریخ بخارا، یکی از [[ابوعبدالله محمد بن اسماعیل جعفی]] [[بخاری]] (م ٢۵۶) که تنها نقلهایی از آن باقی مانده است و دوم از [[ابوبکر محمد بن جعفر نرشخی]] (م ٣۴٨) که [[ترجمه]] [[فارسی]] آن از [[ابونصر احمد بن محمد قباوی]] (م ۵۲۲) باقی مانده و متن [[عربی]] آن در ١٩۶۵ در [[مصر]] چاپ شده است. آثار دیگری هم در تاریخ و [[رجال]] بخارا بوده که یکی از آنها از غنجار است که گزارش قطعات برجای مانده آن را در یکی از [[مقالات]] ضمیمه این کتاب آوردهایم. | |||
تاریخ بلخ از نه نفر، تاریخ بیهق دو مورد یکی از [[ابن فندق]] (م ۵۶٠) که چاپ شده و دیگری از [[علی بن ابی صالح خواری]] که از میان رفته است. تاریخ خراسان از هشت نفر که از هیچکدام به جز چند نقل اثری نمانده است. تاریخ خوارزم از شش نفر که اثری جز چند نقل برجای نمانده است. تاریخ [[سمرقند]] از سه نفر. تاریخ کش از دو نفر. تاریخ [[مرو]] از یازده نفر. تاریخ نسا، تاریخ نسف، تاریخ [[نیشابور]]، تاریخ هرات از نه نفر<ref>بنگرید به کتاب التواریخ المحلیة لاقلیم خراسان، قحطان عبدالستار الحدیثی، دانشگاه بصره، ۱۹۹۰.</ref>. | |||
از مهمترین [[تواریخ]] محلی، تاریخهایی است که درباره [[حرمین شریفین]] نگاشته شده است. این آثار به قدری گسترده و پر مواد است که شاید بتوان مدعی شد هیچ شهری در [[دنیا]] تا این اندازه اطلاعات ریزش در آن دوران ثبت و ضبط نشده است برخی از آثاری که در باره [[مکه]] نوشته شده عبارتند از [[اخبار]] مکه [[فاکهی]]، اخبار مکه [[ازرقی]]، [[غایة المرام]] بأخبار سلطنة [[بلدالحرام]] از عزالدین [[عبدالعزیز بن فهد مکی]] (م ۹۲۲)، الجامع [[اللطیف]] فی فضل مکة و [[اهل]] و بناء البیت [[الشریف]] از [[جمال الدین بن ظهیره مخزومی]] (م ٩٨۶)، الإعلام بأعلام [[بیت الله الحرام]]، از [[قطب]] الدین نهروالی (م ۹۸۸) و [[شفاء]] الغرام بأخبار [[البلد الحرام]] والعقد الثمین فی [[تاریخ]] البلدالامین هر دو از [[محمد بن احمد بن علی الفاسی المکی]] (م ۸۳۲) و المغانم المطابة فی معالم طابة در [[تاریخ مدینه]] از [[محمد بن یعقوب شیرازی فیروزآبادی]] (م ۸۱۷) و اتحاف الوری بأخبار ام القری از [[نجم بن فهد]] (م ٨٨۵)<ref>کتابهای زیادی در تاریخ مکه و مدینه در کتاب «التاریخ والمؤرخون بمکة» در ذیل شرح حال مورخانی که در مکه زندگی میکردهاند آمده است.</ref>. | |||
در قرون بعد، کتابهای زیادی در [[تاریخ مصر]] نوشته شد. چند نمونه از آنها عبارتند از: | |||
النجوم الزاهرة فی [[ملوک مصر]] و القاهره (در ۱۵ جلد) از جمال الدین ابی المحاسن یوسف بن تغری بردی اتابکی (۸۱۳-٨٧۴) و کتاب [[کنز]] الدرر و جامع الغرر (در ۹ جلد) از [[ابوبکر بن عبدالله بن ایبک دواداری]] که حوادث تا سال ۷۳۵ را دارد. نمونه دیگر هم کتاب حسن المحاضره [[جلال الدین سیوطی]] است. | |||
[[شیعه]] نیز سهمی در [[نگارش]] [[تواریخ]] محلی داشته است<ref>بنگرید به مقاله «شیعه و چهار اثر در تاریخ محلی» از فقیر، در «مقالات تاریخی»، دفتر دوم. قم انصاریان، ١٣٧۶.</ref>. از آثار کهن در این زمینه که بر هر اثری تقدم دارد، کتاب نحل العرب از [[محمد بن بحر رهنی]] (اوائل [[قرن چهارم]]) است<ref>معجم الادباء، ج۱۸، ص۳۱؛ الوافی بالوفیات، ج۲، ص٢۴۴؛ الذریعه، ج٢۴، ص٨٣.</ref>. یاقوت درباره این مؤلف و کتاب او نوشته است: {{عربی|لَهُ تَصَانِيفُ مِنْهَا: كِتَابٌ سَمَّاهُ كِتَابَ نِحَلِ الْعَرَبِ يَذْكُرُ فِيهِ تَفَرُّقَ الْعَرَبِ فِي الْبِلَادِ فِي الْإِسْلَامِ، وَ مَنْ كَانَ مِنْهُمْ شِيعِيّاً وَ مَنْ كَانَ مِنْهُمْ خَارِجِيّاً أَوْ سُنِّيّاً فَيُحَسِّنُ قَوْلَهُ فِي الشِّيعَةِ وَ يَقَعُ فِيمَنْ عَدَاهُمْ. وَقَفْتُ عَلَى جُزْءٍ مِنْ هَذَا الْكِتَابِ ذَكَرَ فِيهِ نِحَلَ أَهْلِ الْمَشْرِقِ خَاصَّةً مِنْ كِرْمَانَ وَ سِجِسْتَانَ وَ خُرَاسَانَ وَ طَبَرِسْتَانَ}}. از این کتاب جز آنچه یاقوت در معجم البلدان نقل کرده چیزی برجای نمانده است. | |||
کتاب البلدان والمساحة یا با نام البنیان فی احوال البلدان از [[احمد بن محمد بن خالد برقی]] است. مؤلف [[تاریخ]] [[قم]] در قرن چهارم از این کتاب در تاریخ [[شهر قم]] بهره گرفته که محتمل است از همان کتاب البلدان او استفاده کرده باشد<ref>آقای مدرسی موارد نقل شده از کتاب التبیان را در تاریخ قم یاد کردهاند. نک: کتابشناسی آثار مربوط به قم، ص۱۸. قابل یادآوری است که رافعی در التدوین صص۴۴-۴٨ چندین مورد از کتاب التبیان نقل کرده است.</ref>. در نسخه چاپی در موارد متعددی به نقل از برقی مطالب [[تاریخی]] مربوط به قم آورده و در یک مورد میگوید: «برقی در کتاب بنیان چنین آورده.»..<ref>تاریخ قم، ص۵۶.</ref> احتمال دیگر آنکه [[کشف]] الظنون آورده و آن اینکه نام کتاب التبیان فی احوال البلدان بوده است<ref>نک: الذریعه، ج۳، ص١۴۵، ش ۴٩٧.</ref>. کتابی با نام البلدان و المساحة به پدر احمد، یعنی [[محمد بن خالد]] نیز نسبت داده شده است<ref>الذریعه، ج۳، ص١۴۵.</ref>. ابوجعفر محمد بن عبدالله بن جعفر بن حسین بن جامع حمیری، از نویسندگان [[قرن سوم]] نیز کتابی به نام البلدان والمساحه داشته است. وی در جستجوی کتاب [[احمد برقی]] بوده و در این باره از [[بغداد]] و [[ری]] و قم جستجو کرده اما آن را نیافته، پس از آن خود کتابی در این باره نوشته است<ref>رجال النجاشی، ص٣۵۵.</ref>. | |||
کتاب مهم دیگر در این زمینه [[تاریخ]] قم از [[حسن بن محمد بن حسن قمی]] است که آن را در سال ۳۷۸ نوشته است. این اثر مهم تاریخی، جالبترین و علمیترین کتابی است که در [[تمدن]] کهن [[اسلامی]] نگاشته شده است. [[تواریخ]] محلی [[تولید]] شده در [[تمدن اسلامی]]، به طور عمده، حاوی شرح حال [[رجال]] شهرهاست، درحالی که کتاب تاریخ قم، به [[دقت]] به [[نگارش]] مطالب [[علمی]] درباره تاریخ [[شهر]] پرداخته است. مؤلف در مقدمه، کتاب را به بیست باب تقسیم کرده که متأسفانه تنها [[ترجمه]] [[فارسی]] پنج باب آن بهدست آمده است. از متن [[عربی]] آن نیز خبری در دست نیست. متن فارسی آن از حسن بن علی بن حسن بن عبدالملک قمی است که در سال ۸۰۵ به انجام رسیده است. در این کتاب صرفنظر از آگاهیهایی که درباره [[شهر قم]] آمده، اطلاعات گرانبهایی از وضعیت [[خراج]] در آن [[روزگار]] نیز در آن درج شده است. بهعلاوه درباره [[قبیله]] [[اشعری]] از زمانی که در [[یمن]] بوده و پس از آن نزد [[رسول خدا]]{{صل}} آمده و آنگاه به [[عراق]] و سپس به [[قم]] [[مهاجرت]] کردهاند به تفصیل پرداخته است. در آن میان از نقش آنها در [[فتوحات]] به ویژه فتح برخی از مناطق [[ایران]] نیز سخن گفته شده است. | |||
کتاب با [[ارزش]] اما مفقود دیگر تاریخ [[ری]] [[منتجب]] الدین صاحب الفهرست است که در [[قرن ششم]] میزیسته است. تنها مواردی از این کتاب را [[ابن حجر]] در [[لسان المیزان]] نقل کرده است. [[ابوسعد منصور بن حسین آبی]] مؤلف کتاب [[ادبی]] پر [[ارج]] [[نثر]] الدر هم کتابی با نام تاریخ ری داشته است<ref>الذریعه، ج۳، ص٢۵۴.</ref>. کتاب دیگر تاریخ [[طبرستان]] از این اسفندیار است. این اثر [[جاودانه]]، مهمترین متنی است که در تاریخ طبرستان نگاشته شده و مؤلف که در قرن ششم میزیسته، از [[مورخان]] [[شیعی]] بوده است. تاریخ رویان از [[مولانا]] [[اولیاءالله]] [[آملی]] نیز از دیگر تواریخ محلی بسیار باارزش است. وی در این کتاب بخشی از دیدگاههای [[تاریخی]] [[شیعه]] را به ویژه تا [[زمان امامان]]{{عم}} بهدست داده است. | |||
افزون بر کتابهایی که در شمار تواریخ محلیاند، کتابهای جغرافی نیز که کارشان بیان جغرافیای [[دنیا]] یا مناطق محدودی بوده، اطلاعات تاریخی و رجالی فراوانی را عرضه کردهاند. کتابهایی چون اخبارالبلدان از [[ابن فقیه]] هَمَدانی، مسالک و ممالک از اصطخری (م ٣۴۶) احسن التقاسیم از مَقدسی<ref>درباره مقدسی و کتاب احسن التقاسیم کتاب مفصلی با عنوان «المقدسی البشاری، حیاته و منهجه دراسة کتابه احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم من الناحیة التاریخیة» توسط عدی یوسف مخلص در سال ۱۳۹۳ در نجف چاپ شده است.</ref> و مهمتر از همه معجم البلدان از [[یاقوت حموی]] و الروض المعطار محمد بن عبدالمنعم حمیری از این دست منابع هستند. | |||
کتاب بالنسبه جامعی درباره [[ادبیات]] جغرافی در [[تمدن اسلامی]] با عنوان تاریخ الادب الجغرافی العربی از کراتشکوفسکی (م ۱۹۵۱) نوشته شده و صلاح الدین عثمان هاشم آن را به [[عربی]] [[ترجمه]] کرده است<ref>بیروت، دارالغرب الاسلامی، ١۴٠٨.</ref>. این اثر با عنوان تاریخ نوشتههای جغرافیایی در [[جهان اسلام]] توسط ابوالقاسم پاینده ترجمه و در انتشارات [[علمی]] [[فرهنگی]] به سال ۱۳۷۹ منتشر شده است. کتابی با عنوان تاریخنگاری محلی و خططنویسی در [[مصر]] [[دوره اسلامی]] ([[قرن سوم]] تا [[دهم هجری]]) توسط [[مرتضی نورائی]] و مهناز شعربافچیزاده منتشر شده که برای آن بخش از جهان اسلام سودمند است ([[تهران]]، سمت، ۱۳۹۰).<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۴۰.</ref> | |||
===تاریخنگاری فرهنگی و اجتماعی=== | |||
اصطلاح «[[تاریخ]]» میان [[مسلمانان]]، شامل بیان سال تولد و [[وفات]] و به دنبال آن حوادثی بوده که عنصر [[زمان]] در آن نقش دارد. ازاینرو تصور مسلمانان از تاریخ، تنها شامل حادثهها و دگرگونیهای عمده [[سیاسی]] و [[انسانی]] میشده است. [[سخاوی]] موضوع تاریخ را عبارت از «رویدادهای برجسته عجیب و [[غریب]]» میداند که هدفش «[[ترغیب]] و تحذیر و شادمان ساختن و موقوف کردن کارهای [[شیطانی]] است»<ref>الاعلان بالتوبیخ، به نقل از ترجمه آن در تاریخ تاریخنگاری در اسلام، ج۲، صص۶٢-۶١ و ١۴١.</ref>. بدین ترتیب تحولات فرهنگی به عنوان یک پدیده [[تاریخی]] مورد نظر مسلمانان نبوده است و حال آنکه جزو اساسیترین مباحث تاریخی است. چنین تحولاتی نه در قالب تاریخی، بلکه در صورت دیگری و با اهداف ویژهای در منابع [[ادبی]] آمده است. منابعی که در تاریخ [[شعر]] و [[شاعری]] و نیز به [[هدف]] بیان موضوعات مهم انسانی و اجتماعی تدوین شدهاند، حاوی بخش مهمی از مواد فرهنگی است که میتواند جهت تحقیق و تتبع در [[سیر]] تحولات فرهنگی مسلمانان، کمک شایستهای به [[محققان]] بکند. | |||
در واقع ارتباط تاریخ و [[ادب]] در قرون نخست بسیار [[استوار]] بوده و بسیاری از [[مورخان]] نخست، در هر دو زمینه تألیفاتی داشته و آثاری را آفریدند که آثاری ادبی - تاریخی یا به عکس است. بسیاری از نوشتههای [[مدائنی]] در تاریخ و [[اخبار]] شعر و [[شاعران]] است. آثار [[محمد بن حبیب]] (م ٢۴٠) [[هیثم بن عدی]] (م ۲۰۷) و نیز [[ابوعبیده]] (م ۲۰۹) همین ویژگی را دارد. | |||
برخی از قدیمیترین مجموعههای ادبی که بر جای مانده عبارتند از: [[عیون الاخبار]] از [[ابن قتیبه]] (م٢٧۶)، البیان والتبیین از [[جاحظ]] (م ۲۵۵)، الکامل فی اللغة والادب از [[ابوالعباس محمد بن یزید مبرّد]] (م ۲۸۵)، عقد الفرید از ابن عبدربه (م ۳۲۸)، نشوار المحاضرة از [[قاضی]] تنوخی (م ٣٨۴)، بهجة المَجالس و انس المُجالس از [[ابن عبدالبر]] (م ۴۶٣) نثر الدر ابوسعد آبی (م۴٢١)<ref>درباره آن نک: مجله آینه پژوهش، ش ۲۰، صص۳۸-۳۱.</ref>، محاضرات الادباء و [[محاورات]] الشعراء و البلغاء از [[راغب اصفهانی]] (اوائل [[قرن پنجم]])، ربیع الابرار از [[زمخشری]] (م۵٣٨)، التذکرة الحمدونیه<ref>این کتاب با تصحیح احسان عباس و بکر عباس در سال ۱۹۹۶ توسط دار صادر بیروت چاپ شده است.</ref> از ابن حمدون (م ۵۶٢) و [[المحاسن]] و المساوی از [[ابراهیم بن محمد بیهقی]] (اوائل [[قرن چهارم]]). | |||
در این کتابها موضوعات مهم [[ادبی]] و [[اجتماعی]] سوژه نقل بسیاری از اخبار [[فرهنگی]] و [[تاریخی]] شده است. موضوعاتی نظیر [[سلطنت]] و [[حکومت]]، [[جنگها]]، امثال، [[زنان]]، [[عدالت]]، [[عشق]]، [[علم]]، [[خیانت]]، [[ترس]] و [[قضاوت]] محور [[نقل روایات]] تاریخی و فرهنگی گوناگونی شده که هر کدام آنها از شخصی و درباره [[دیار]] و منطقهای است که به صورت یک کشکول ادبی فراهم آمده است. این آثار مهمترین مواد را برای تدوین [[تاریخ]] اجتماعی دربر دارند. برای نمونه در مجلد هفتم [[تذکره]] حمدونیه، بخشی درباره اخبار [[جاهلیت]] و حاوی اطلاعات باارزشی است. | |||
کتابهایی نیز در تاریخ [[شعر]] و [[شاعری]] نگاشته شده که اهمیت فراوانی در تاریخنگاری فرهنگی دارد؛ همچون [[طبقات الشعراء]] از [[ابن سلام]] (م ۲۳۱)، الشعر و الشعرا، از ابن قتیبه (م ٢٧۶) و مهمتر از همه، اثر [[نفیس]] و پرارج الاغانی از [[ابوالفرج اصفهانی]] (م٣۵۶) که [[دائرة المعارف]] [[شاعران]] و بسیاری از [[رجال سیاسی]] و مشتمل بر نقلهای فرهنگی و حتی تاریخ برخی از تحولات [[سیاسی]] است. این کتاب برگرفته از آثار فراوانی است که از میان رفته و خوشبختانه این مجموعه عظیم برای ما باقی مانده است<ref>نک: گفتارهایی پیرامون علوم عربی و اسلامی، صص١٧۴-١٨٧.</ref>.<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۴۷.</ref> | |||
===تسمیهنگاری=== | |||
تسمیهنگاری به لحاظ دامنه، در اندازهای نیست که در کنار موارد فوقالذکر درج شود، اما به هر حال نوعی از [[نگارش]] تاریخی - شرح حالی است که در تاریخنگاری [[اسلامی]] به صورت یک روش استفاده میشده است. اساس این روش بر این بوده که نویسنده فهرستی از اسامی افرادی که درگیر در ماجرای خاصی بودهاند، ارائه میداده و به صورت یک رساله یا کتاب عرضه میکرده است. در این باره به خصوص میتوان به آثاری که برای مثال عنوان «[[اسماء]] الخلفاء» است اشاره کرد. اطلاعات تسمیهنگاری، گاه در درون خود سیرهها و [[تواریخ]] آمده است، چنانکه مثلاً در [[جنگ بدر]]، فهرستی از کشتگان [[قریش]] و در [[احد]] فهرستی از [[شهدای احد]] درج شده است. | |||
برای مثال، یکی از کهنترین این قبیل نگاشتهها که باقی هم مانده رسالهای است با عنوان «[[تسمیة من قتل مع الحسین]]{{ع}} من ولده و اخوته و [[اهل بیته]] و شیعته» که توسط [[فضیل بن زبیر بن عمر بن درهم کوفی اسدی]] از [[اصحاب امام باقر]]{{ع}} و صادق{{ع}} نوشته شده و به چاپ هم رسیده است]به [[کوشش]] [[سید]] محمدرضا [[حسینی]] جلالی، [[قم]]، ١۴٠۶ق]. جلالی در مقدمه آن رساله، فهرست بیش از یک صد نوشته را که به صورت [[تسمیه]] تألیف شده گزارش کرده است. یکی از کهنترین رسالهها در این زمینه، رساله «تسمیة من شهد مع علی حروبه من المهاجرین و الانصار» از [[ابورافع]] از [[اصحاب امام علی]]{{ع}} است که به نامهای دیگری هم در متون قدیمی آمده است. متن کامل این اثر در شرح الاخبار درج شده است<ref>شرح الاخبار، ج۲، ص١۶-٣۶: بنگرید میراث مکتوب شیعه، ص۶٠-۶١. جالب است که در المحبر، ص۲۸۹ به بعد رسالهای با همین عنوان درج شده است: تسمیة من شهد مع علی بن ابیطالب رضی الله عنه الجمل و صفین من اصحاب رسول الله{{صل}}.</ref>. این روش، در کتاب [[تاریخ]] [[خلیفة بن خیاط]] به صورت گستردهای مورد استفاده قرار گرفته و فهرستهای بلندی در جاهای مختلف ارائه شده است. تسمیة من [[قتل]] من المسلمین بخیبر، تسمیة من قتل [[یوم الحرة]]، تسمیة من قتل بقدید و موارد دیگر. نمونههای دیگری را هم میتوان در [[السیرة النبویة]] [[ابن هشام]] یافت. این رویه بعدها درباره شمار اصحابی که به شهرهای مختلف رفتند، نیز محل توجه واقع و فهرستوار در قالب کتابهای مستقل یا بخشی از کتابهای دیگر ارائه شد. مورد اخیر در کتاب [[طبقات ابن سعد]] به تکفیک شهرهایی چون [[مکه]]، [[طائف]]، [[یمن]]، یمامه، [[بحرین]]، [[بصره]]، واسط و بسیاری از نقاط دیگر و بر اساس طبقه آمده است. در کتاب المحبر نیز نمونههای دیگری از این لیستها را میتوان یافت برای مثال «تسمیه من أقام الحج و أسماء الخلفاء»<ref>المحبر، ص۱۱ و بعد از آن.</ref>. | |||
از جمله منابعی که بهطور مداوم با این فهرستها سروکار دارند، [[کتابهای سیره]] هستند. ارائه فهرستی از [[مهاجرین]] و [[انصار]] برای آنها اهمیت زیادی دارد و بعدها اساس در کتابهای [[صحابهشناسی]]، همین لیستهاست. [[ابن سعد]] در آغاز مجلد سوم که میخواهد [[مهاجر]] و انصار را در طبقهبندیهای مشخص بیاورد، اشاره به تلاشهای فضل بن دکین، معن بن عیسی اشجعی و [[هشام بن محمد بن سائب کلبی]]، درباره این لیستها سخن میگوید و مینویسد: {{عربی|فَجَمَعْتُ ذلِكَ كُلَّهُ وَ بَيَّنْتُ مَنْ أَمْكَنَنِي تَسْمِيَتُهُ مِنْهُمْ فِي مَوْضِعِهِ}}. سپس به نوع طبقهبندی [[اصحاب]] پرداخته، لیست اول را شامل مهاجرین قدیم که در [[جنگ بدر]] شرکت کردهاند، میداند و به معرفی آنها میپردازد که نخستین آنها محمد [[رسول الله]] و دوم [[حمزه]] است<ref>طبقات الکبری، ج۳، ص٣-۴.</ref>.<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۴۸.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||