بنی عبد شمس: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - '، ص:' به '، ص'
(صفحه‌ای تازه حاوی «{{خرد}} {{امامت}} <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;"> : <div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; fo...» ایجاد کرد)
 
جز (جایگزینی متن - '، ص:' به '، ص')
برچسب‌ها: ویرایش همراه ویرایش از وبگاه همراه
خط ۱۴: خط ۱۴:
*در چگونگی انتساب عبد شمس به [[عبد مناف]] دو نظر در [[تاریخ]] [[نقل]] شده است: یکی چنان‌که اشاره شد و در این مورد روایتی تاریخی بدین تفصیل در منابع آمده است که: [[عائکه]] دختر [[مرة بن هلال]] همسر [[عبد مناف]] در یک زایمان دو پسر را با هم به [[دنیا]] آورد که انگشت یکی از آن دو به پیشانی دیگری چسبیده یا پیشانی هر دو به یکدیگر وصل بود. زمانی که جراح آن د را با تیغ از یکدیگر جدا ساخت، کسی از حاضران بر زبان راند که در میان [[فرزندان]] این دو نوزاد برای همیشه [[جنگ]] و خون‌ریزی خواهد بود. [[روایت]] دیگری که در باب این انتساب وارد شده این است که امیبه از صلب عبد شمس نبود، بلکه غلامی از اهل [[روم]] بود که عبدشمس او را بر پایه قانون حلف (هم‌پیمانی) به خود ملحق ساخت و بنا به رسم [[عهد]] جاهلی به منظور استحکام چنین نسبتی یکی از زنان [[آزاده]] [[عرب]] را به همسری او درآورد و بدین سان [[فرزندان]] او به بنی عبد شمس شهره شدند. از این‌رو عبد شمس به یک معنا "لصیق" و وابسته قلمداد شد. در نامه‌ای که [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} در پاسخ یکی از نامه‌های [[معاویه]] نوشت، آمده است: اما گفته تو که مااز [[فرزندان]] عبدمنافیم، درست است که تبار ما یکی است، اما امیه در پایه هاشم نیست و حرب هم‌رتبه با [[عبدالمطلب]] و [[ابوسفیان]] هم‌سنگ با [[ابوطالب]] نیست. آن‌که در [[راه خدا]] [[هجرت]] کرد نه چونان کسی است که [[رسول]] خدایش [[آزادی]] بخشید و خاندانی که دارای حسبی است [[شایسته]] نه مانند کسی که خود را بدان [[خاندان]] بسته است<ref>نهج البلاغه، نامه ۱۷</ref>. اگرچه کسانی مانند [[ابن ابی الحدید]] و [[شیخ]] [[محمد عبده]] خواسته‌اند در این‌جا با [[تأویل]] ناروایی واژه‌هایی چون صریح (کسی که [[نسب]] روشنی دارد) و لصیق (کسی که [[نسب]] روشن نداشته و به خاندانی بسته شده است) گونه‌ای پرده‌افکنی و آبروداری کنند و به گونه‌ای آن را از حوزه وابستگی به [[نسب]] به چگونگی [[اسلام]] آوردن کشانند و چنی معنا کنند که مقصود از صریح کسی است که با [[اختیار]] [[ایمان]] آورده و لصیق به کسی گفته می‌شود که زیر برق [[شمشیر]] به حوزه [[اسلام]] درآمده است، امّا شواهدی در [[روایات]] هست که چنین برداشتی را تحت الشعاع خود قرار می‌دهند. برای نمونه در روایتی وارد شده است که [[پیامبر]] {{صل}} از سهم [[ذوی القربی]] در [[غنائم]] [[خیبر]] چیزی به بنی عبد شمس و... نداد، ولی نصیب [[بنی هاشم]] را از همان سهم پرداخت. وقتی مورد اعتراض قرار گرفت، فرمود: "ما و [[فرزندان]] مطلب در هیچ زمانی، چه در دوره [[جاهلیت]] و چه در [[اسلام]]، از هم جدایی نداشته‌ایم، ما و آنان یکی هستیم." و در این حال انگشتان مبارک را به صورت مشبک در یکدیگر قرار داد.
*در چگونگی انتساب عبد شمس به [[عبد مناف]] دو نظر در [[تاریخ]] [[نقل]] شده است: یکی چنان‌که اشاره شد و در این مورد روایتی تاریخی بدین تفصیل در منابع آمده است که: [[عائکه]] دختر [[مرة بن هلال]] همسر [[عبد مناف]] در یک زایمان دو پسر را با هم به [[دنیا]] آورد که انگشت یکی از آن دو به پیشانی دیگری چسبیده یا پیشانی هر دو به یکدیگر وصل بود. زمانی که جراح آن د را با تیغ از یکدیگر جدا ساخت، کسی از حاضران بر زبان راند که در میان [[فرزندان]] این دو نوزاد برای همیشه [[جنگ]] و خون‌ریزی خواهد بود. [[روایت]] دیگری که در باب این انتساب وارد شده این است که امیبه از صلب عبد شمس نبود، بلکه غلامی از اهل [[روم]] بود که عبدشمس او را بر پایه قانون حلف (هم‌پیمانی) به خود ملحق ساخت و بنا به رسم [[عهد]] جاهلی به منظور استحکام چنین نسبتی یکی از زنان [[آزاده]] [[عرب]] را به همسری او درآورد و بدین سان [[فرزندان]] او به بنی عبد شمس شهره شدند. از این‌رو عبد شمس به یک معنا "لصیق" و وابسته قلمداد شد. در نامه‌ای که [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} در پاسخ یکی از نامه‌های [[معاویه]] نوشت، آمده است: اما گفته تو که مااز [[فرزندان]] عبدمنافیم، درست است که تبار ما یکی است، اما امیه در پایه هاشم نیست و حرب هم‌رتبه با [[عبدالمطلب]] و [[ابوسفیان]] هم‌سنگ با [[ابوطالب]] نیست. آن‌که در [[راه خدا]] [[هجرت]] کرد نه چونان کسی است که [[رسول]] خدایش [[آزادی]] بخشید و خاندانی که دارای حسبی است [[شایسته]] نه مانند کسی که خود را بدان [[خاندان]] بسته است<ref>نهج البلاغه، نامه ۱۷</ref>. اگرچه کسانی مانند [[ابن ابی الحدید]] و [[شیخ]] [[محمد عبده]] خواسته‌اند در این‌جا با [[تأویل]] ناروایی واژه‌هایی چون صریح (کسی که [[نسب]] روشنی دارد) و لصیق (کسی که [[نسب]] روشن نداشته و به خاندانی بسته شده است) گونه‌ای پرده‌افکنی و آبروداری کنند و به گونه‌ای آن را از حوزه وابستگی به [[نسب]] به چگونگی [[اسلام]] آوردن کشانند و چنی معنا کنند که مقصود از صریح کسی است که با [[اختیار]] [[ایمان]] آورده و لصیق به کسی گفته می‌شود که زیر برق [[شمشیر]] به حوزه [[اسلام]] درآمده است، امّا شواهدی در [[روایات]] هست که چنین برداشتی را تحت الشعاع خود قرار می‌دهند. برای نمونه در روایتی وارد شده است که [[پیامبر]] {{صل}} از سهم [[ذوی القربی]] در [[غنائم]] [[خیبر]] چیزی به بنی عبد شمس و... نداد، ولی نصیب [[بنی هاشم]] را از همان سهم پرداخت. وقتی مورد اعتراض قرار گرفت، فرمود: "ما و [[فرزندان]] مطلب در هیچ زمانی، چه در دوره [[جاهلیت]] و چه در [[اسلام]]، از هم جدایی نداشته‌ایم، ما و آنان یکی هستیم." و در این حال انگشتان مبارک را به صورت مشبک در یکدیگر قرار داد.
*تصویرهای دیگری نیز برای برخی استنادات تاریخی برای توجیه مفهوم لصیق در این [[نامه]] آمده است، بدین صورت که گفته‌اند: [[معاویه]] خود نیز دچار خدشه‌ای در [[نسب]] بوده، زیرا [[هند]] مادر [[معاویه]] نیز به [[فجور]] و گناه‌کاری مشهور بوده است. البته باید دانست که در [[تاریخ]] موارد فراوانی از پیوندهای سببی میان تیره [[بنی عبدشمس]] و [[بنی‌هاشم]] ثبت شده که بی‌گمان برخی از آن‌ها واقعیت داشته است.  
*تصویرهای دیگری نیز برای برخی استنادات تاریخی برای توجیه مفهوم لصیق در این [[نامه]] آمده است، بدین صورت که گفته‌اند: [[معاویه]] خود نیز دچار خدشه‌ای در [[نسب]] بوده، زیرا [[هند]] مادر [[معاویه]] نیز به [[فجور]] و گناه‌کاری مشهور بوده است. البته باید دانست که در [[تاریخ]] موارد فراوانی از پیوندهای سببی میان تیره [[بنی عبدشمس]] و [[بنی‌هاشم]] ثبت شده که بی‌گمان برخی از آن‌ها واقعیت داشته است.  
*شارح معتزلی به شماری از این پیوندهای زناشویی میان دو تیره مزبور اشاره کرده و [[امام]] {{ع}} نیز بر حسب آنچه در [[نهج البلاغه]] آمده و منابع پیش از آن هم [[نقل]] کرده‌اند، وقتی از آن [[حضرت]] در مورد تیره‌های [[قریش]] سؤال شد، بنی [[عبد]] [[شمس]] را از تیره‌های [[قریش]] برشمرد و در کنار [[بنی مخزوم]] و [[بنی هاشم]] از ویژگی‌های آن تیره بدین صورت یاد کرد: اما [[فرزندان]] عبد شمس دوراندیش‌ترند و در [[مال]] و [[فرزند]] نیرومندتر و لیکن ما در آنچه به دست داریم بخشنده‌تریم و در زمان [[مرگ]] جوان‌مردتر و آنان پرشمارترند و [[فریب]] کارتر و زشت‌کردارتر و ما گشاده‌زبان‌تریم و خیرخواه‌تر و خوشروتر<ref>نهج البلاغه، حکمت ۱۱۶</ref><ref>[[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]؛ ج۱، ص: 173- 174.</ref>.
*شارح معتزلی به شماری از این پیوندهای زناشویی میان دو تیره مزبور اشاره کرده و [[امام]] {{ع}} نیز بر حسب آنچه در [[نهج البلاغه]] آمده و منابع پیش از آن هم [[نقل]] کرده‌اند، وقتی از آن [[حضرت]] در مورد تیره‌های [[قریش]] سؤال شد، بنی [[عبد]] [[شمس]] را از تیره‌های [[قریش]] برشمرد و در کنار [[بنی مخزوم]] و [[بنی هاشم]] از ویژگی‌های آن تیره بدین صورت یاد کرد: اما [[فرزندان]] عبد شمس دوراندیش‌ترند و در [[مال]] و [[فرزند]] نیرومندتر و لیکن ما در آنچه به دست داریم بخشنده‌تریم و در زمان [[مرگ]] جوان‌مردتر و آنان پرشمارترند و [[فریب]] کارتر و زشت‌کردارتر و ما گشاده‌زبان‌تریم و خیرخواه‌تر و خوشروتر<ref>نهج البلاغه، حکمت ۱۱۶</ref><ref>[[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]؛ ج۱، ص 173- 174.</ref>.


== پرسش‌های وابسته ==
== پرسش‌های وابسته ==
۲۲۴٬۸۴۸

ویرایش