بیعت در کلام اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

خط ۳۰: خط ۳۰:
#'''[[بیعت]] [[فرمان‌برداری]]:''' گاهی [[بیعت]] به منظور [[التزام عملی]] و [[فرمانبرداری]] در اصل [[حاکمیت]] بوده است؛ همان‌طور که [[جنادة بن ابی امیه]] می‌گوید: هنگام [[عیادت]] از [[عبادة بن صامت]]، به او گفتیم: [[حدیثی]] از [[رسول خدا]] که خود شنیده باشی برای ما [[نقل]] کن؛ او گفت: [[پیامبر]]{{صل}} ما را خواست و با او [[بیعت]] کردیم و از چیزهایی که در [[بیعت]] از ما خواست این بود که ما در حال [[خوشی]] و ناخوشی، در [[سختی]] و آسانی و در حال [[تسلط]] دیگران بر ما، [[گوش به فرمان]] بوده و [[اطاعت]] کنیم مگر [[کفر]] آشکاری ببینیم که در آن صورت، [[حجت خدا]] بر ما تمام باشد<ref>بخاری، کتاب الفتن، باب سترون ما تنکرونه، ح۷۰۵۶.</ref>.
#'''[[بیعت]] [[فرمان‌برداری]]:''' گاهی [[بیعت]] به منظور [[التزام عملی]] و [[فرمانبرداری]] در اصل [[حاکمیت]] بوده است؛ همان‌طور که [[جنادة بن ابی امیه]] می‌گوید: هنگام [[عیادت]] از [[عبادة بن صامت]]، به او گفتیم: [[حدیثی]] از [[رسول خدا]] که خود شنیده باشی برای ما [[نقل]] کن؛ او گفت: [[پیامبر]]{{صل}} ما را خواست و با او [[بیعت]] کردیم و از چیزهایی که در [[بیعت]] از ما خواست این بود که ما در حال [[خوشی]] و ناخوشی، در [[سختی]] و آسانی و در حال [[تسلط]] دیگران بر ما، [[گوش به فرمان]] بوده و [[اطاعت]] کنیم مگر [[کفر]] آشکاری ببینیم که در آن صورت، [[حجت خدا]] بر ما تمام باشد<ref>بخاری، کتاب الفتن، باب سترون ما تنکرونه، ح۷۰۵۶.</ref>.
#'''[[بیعت]] [[اخلاقی]]:''' گاهی [[بیعت]] به منظور رعایت یک سری اصول [[اخلاقی]] شکل می‌گیرد، مانند [[روایت]] [[ابوداود]] در [[سنن]] خود که از [[عوف بن مالک]] [[نقل]] می‌کند: ما هفت، هشت یا نه نفر با [[پیامبر]] به تازگی [[بیعت]] کرده بودیم، [[رسول خدا]]{{صل}} به ما چنین فرمود: آیا با [[پیامبر خدا]] [[بیعت]] نمی‌کنید؟ در پاسخ گفتیم: ما با تو [[بیعت]] کرده‌ایم. [[پیامبر]] جمله پیش را تا سه بار تکرار کرد. ما به ناچار دست‌های خود را دراز کردیم تا با او [[بیعت]] کنیم. یکی از ما گفت: ای [[رسول خدا]]، ما با تو [[بیعت]] کرده‌ایم، اکنون بر سر چه چیز با تو [[بیعت]] کنیم؟ فرمود: [[خدا]] را بپرستید، و برای او شریک نیندیشید و نمازهای پنج‌گانه را بخوانید و سخنان مرا بشنوید و [[اطاعت]] کنید، سپس جمله‌ای را به صورت آهسته فرمود: از [[مردم]] چیزی نخواهید. [[عوف بن مالک]] میگوید: برخی از این افراد، وقتی تازیانه از دستش میافتاد به خاطر همان [[بیعت]]، به کسی نمی‌گفت که آن را به من بده<ref>سنن ابو داود، کتاب زکاة، باب کراهیة المسألة، ح۱۶۴۲.</ref><ref>[[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[بیعت ۲ (مقاله)|بیعت]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۲ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی]]، ج۲.</ref>.
#'''[[بیعت]] [[اخلاقی]]:''' گاهی [[بیعت]] به منظور رعایت یک سری اصول [[اخلاقی]] شکل می‌گیرد، مانند [[روایت]] [[ابوداود]] در [[سنن]] خود که از [[عوف بن مالک]] [[نقل]] می‌کند: ما هفت، هشت یا نه نفر با [[پیامبر]] به تازگی [[بیعت]] کرده بودیم، [[رسول خدا]]{{صل}} به ما چنین فرمود: آیا با [[پیامبر خدا]] [[بیعت]] نمی‌کنید؟ در پاسخ گفتیم: ما با تو [[بیعت]] کرده‌ایم. [[پیامبر]] جمله پیش را تا سه بار تکرار کرد. ما به ناچار دست‌های خود را دراز کردیم تا با او [[بیعت]] کنیم. یکی از ما گفت: ای [[رسول خدا]]، ما با تو [[بیعت]] کرده‌ایم، اکنون بر سر چه چیز با تو [[بیعت]] کنیم؟ فرمود: [[خدا]] را بپرستید، و برای او شریک نیندیشید و نمازهای پنج‌گانه را بخوانید و سخنان مرا بشنوید و [[اطاعت]] کنید، سپس جمله‌ای را به صورت آهسته فرمود: از [[مردم]] چیزی نخواهید. [[عوف بن مالک]] میگوید: برخی از این افراد، وقتی تازیانه از دستش میافتاد به خاطر همان [[بیعت]]، به کسی نمی‌گفت که آن را به من بده<ref>سنن ابو داود، کتاب زکاة، باب کراهیة المسألة، ح۱۶۴۲.</ref><ref>[[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[بیعت ۲ (مقاله)|بیعت]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۲ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی]]، ج۲.</ref>.
==بیعت‌های پس از [[پیامبر]]{{صل}}==
*پس از [[پیامبر]]{{صل}} نیز بیعت‌های متعددی در [[تاریخ اسلام]] صورت گرفته است:
===[[بیعت با ابوبکر]]===
*پس از [[رحلت رسول خدا]]{{صل}}، جمعی از [[انصار]] و سه نفر از [[مهاجران]] یعنی [[ابوبکر]]، [[عمر]]، و [[ابوعبیده]] در [[سقیفه بنی‌ساعده]] جمع شده و پس از کشمکش‌های زیادی اوسیان و دو نفر از [[مهاجران]]، با [[ابوبکر]] [[بیعت]] کرده و [[سقیفه]] را ترک کردند. در میان راه تا به [[مسجد]] و در خود [[مسجد]] - چه به [[رضایت]] و چه به [[اجبار]] - از [[مردم]] [[بیعت]] می‌گرفتند، ولی [[خزرجیان]]، [[بنی‌هاشم]] و شخصیت‌های دیگر با این [[بیعت]]، [[مخالفت]] کردند<ref>سیره ابن هشام، ج۲، ص۶۵۹؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۲۰۲؛ تاریخ کامل ابن اثیر، ج۲، ص۲۲. </ref>.
===[[بیعت]] با [[علی]]{{ع}}===
*پس از [[قتل عثمان]] [[اجتماع]] عظیمی در [[مسجد پیامبر]]{{صل}} تشکیل شد، [[عمار یاسر]] با [[سخنرانی]] آتشین، [[مردم]] را به [[بیعت]] با [[علی]] فرا خواند. همه [[مردم]]، یک صدا گفتند: ما به [[ولایت]] و [[خلافت]] او [[راضی]] هستیم. آنگاه همه از جا برخاسته و به [[خانه علی]] روانه شدند<ref>شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۴، ص۸.</ref>.
*[[امیرمؤمنان]]، ازدحام [[عظیم]] [[مردم]] را چنین توصیف می‌کند: همانند شتران [[تشنه]] که ساربان، بند آنها را گشوده و رهایشان ساخته باشد، بر من [[هجوم]] آوردند و من [[گمان]] کردم که میخواهند مرا بکشند یا برخی از آنان، برخی دیگر را در حضور من بکشند و درخواست [[بیعت]] کردند<ref>نهج البلاغه، خطبه ۵۳.</ref>. [[علی]]{{ع}} نخست از [[پذیرش بیعت]] آنان [[امتناع]] ورزید، ولی با [[اصرار]] [[مردم]]، [[بیعت]] آنان را پذیرفت، اما فرمود: باید مراسم [[بیعت]] در [[مسجد]] باشد، زیرا [[بیعت]] با من نمی‌تواند [[پنهانی]] و بدون [[رضایت]] عموم [[مسلمانان]] باشد. آنگاه [[امام]] در پیشاپیش جمعیت به سوی [[مسجد]] حرکت کرد و [[مهاجران]] و [[انصار]]، با او [[بیعت]] کردند. سپس گروه‌های دیگر به آنان پیوستند و جز چند نفر انگشت شمار، چون [[محمد بن مسلمه]]، [[عبدالله بن عمر]]، [[اسامة بن زید]]، [[سعد ابن ابی وقاص]]، [[کعب بن مالک]] و [[عبدالله بن سلام]]، کسی [[تخلف]] نکرد <ref>شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۴، ص۸-۹؛ تاریخ طبری ج۴، ص۴۲۹-۴۳۰.</ref>.
===[[بیعت با امام]] [[حسن]]{{ع}}===
*پس از [[شهادت امیرمؤمنان]]{{ع}} [[فرزند]] گرامی او خطبه‌ای خوانده و ضمن آن فرمود: من [[فرزند]] [[بشیر]] و نذیرم و [[فرزند]] کسی هستم که شما را با [[اذن خدا]] به سوی او [[دعوت]] کرد. من [[فرزند]] چراغ روشن هستم و [[فرزند]] کسی که [[خدا]] هرگونه [[پلیدی]] را از آنان دور کرده است. سپس [[عبدالله بن عباس]] برخاست و گفت: ای [[مردم]]! این [[فرزند پیامبر]] [[خدا]] و [[وصی]] اوست، برخیزید و با او [[بیعت]] کنید. همگان برخاسته و به عنوان [[خلیفه مسلمین]] با او [[بیعت]] کردند<ref>ارشاد مفید، ج۲، ص۷؛ کشف الغمه، ج۱، ص۵۳۲؛ مقاتل الطالبیین، ص۵۱؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۱۶، ص۳۰.</ref>، هر چند بسیاری از آنان به [[بیعت]] خود [[وفادار]] نماندند.
===[[بیعت]] صوری با [[یزید]]===
*پس از [[صلح امام حسن]]{{ع}} [[معاویه]] به [[فکر]] افتاد که [[خلافت اسلامی]] را به [[صورت]] [[سلطنت]] موروثی درآورد، در عین حال، چاره‌ای نبود که با [[بیعت]] صوری [[مهاجر]] و [[انصار]]، به آن [[مشروعیت]] بخشد. او به همین منظور وارد [[مدینه]] شده و با [[حسین بن علی]]{{ع}} و [[عبدالله بن عباس]] [[دیدار]] کرد و [[طی]] سخنانی، موضوع ولی عهدی [[یزید]] را پیش کشید و کوشید موافقت آنان را به دست آورد. [[حسین بن علی]]{{ع}}[[بیعت]] با [[یزید]] را نپذیرفتند و ضمن اشاره به [[شخصیت]] منفی [[یزید]] و [[فسق]] علنی وی، [[معاویه]] را از [[عذاب الهی]] و [[مسئولیت اجتماعی]] وی در قبال [[امت اسلامی]] [[بیم]] داد و از او خواست که از این کار [[خودداری]] کند، اما [[معاویه]] [[دست]] از گرفتن [[بیعت]] برای [[یزید]] برنداشت<ref>الامامة والسیاسة، ج۱، ص۱۸۴.</ref>. *بدین شکل بود که مسأله [[انتخاب خلیفه]] از طریق [[بیعت]] به پایان رسید، زیرا [[امویان]] و پس از آن [[عباسیان]] گوی [[خلافت]] را از طریق [[وراثت]] به یکدیگر واگذار می‌کردند، هر چند نوعی [[بیعت]] صوری انجام می‌گرفت ولی مهم "استخلاف" [[خلیفه]] پیشین بود، آنگاه، امراء و بزرگان [[قوم]] در بلاد [[بیعت]] می‌کردند.
===[[بیعت]] با [[تطمیع]] و [[تهدید]]===
*[[بیعت گرفتن]] از افراد گاهی با [[ارعاب]] همراه بود همان‌طور که [[معاویه]] با [[زور]] و [[تهدید]] و [[تطمیع]] از [[مردم مدینه]] برای [[یزید]] [[بیعت]] گرفت<ref>الامامة والسیاسة، ج۱، ص۱۸۴.</ref> و پس از [[مرگ]] وی نیز پسرش [[یزید]] با شدت بیشتری همین روند را پی گرفت. او در سال ۶۰ [[هجری]] به [[ولید]] بن عتبة بن [[ابی سفیان]] [[حاکم]] [[مدینه]] [[نامه]] نوشت که از [[حسین بن علی]] [[بیعت]] بگیرد و [[فرصت]] تأخیر را به او ندهد، [[امتناع]] [[امام حسین]]{{ع}} از [[بیعت]] با او در نهایت، منجر به [[واقعه عاشورا]] و [[شهادت امام]]{{ع}} شد.
*از جمله بیعت‌های همراه با [[تهدید]]، [[بیعت]] [[عبدالملک]] است که بعد از [[مرگ]] [[عبدالعزیز بن مروان]] در [[مصر]]، دو [[فرزند]] خود، به نام‌های [[ولید]] و [[سلیمان]] را به عنوان [[ولایت‌عهدی]] معرفی کرد و به [[فرمانداران]] [[کشورهای اسلامی]] [[نامه]] نوشت که از [[مردم]] برای این دو نفر، [[بیعت]] بگیرید. [[هشام بن اسماعیل مخزومی]] که در آن زمان فرماندار [[مدینه]] بود [[مردم]] را برای [[بیعت]] با دو [[ولی‌عهد]] [[دعوت]] کرد که در این میان، [[سعید بن مسیب]] از [[فقیهان]] [[مدینه]] از [[بیعت]] ابا ورزیده و جهت بررسی مهلت خواست، همین عذرخواهی سبب که شصت تازیانه بر او زدند<ref>سیر اعلام النبلاء، ج۴، ص۲۲۹-۲۳۰؛ حلیة الأولیاء، ج۲، ص۱۷۱.</ref>.
*در کنار بیعت‌های اجباری، برخی بیعت‌ها هم همراه با [[تطمیع]] بوده است که نمونه بارز آن [[بیعت گرفتن]] [[معاویه]] از [[مردم]] است. وی برای جلب [[بیعت]]، به برخی، [[وعده]] [[حکومت]] بر یک منطقه تا آخر [[عمر]] را می‌داد. از جمله، این پیشنهاد را به [[عمرو بن عاص]] و [[قیس بن سعد]] داد که [[قیس بن سعد]] آن را رد کرد ولی [[عمرو بن عاص]] آن را پذیرفت<ref>تاریخ طبری، ج۴، ص۵۵۰-۵۶۰.</ref>. وی برای اخذ [[بیعت]]، مبلغ مخصوصی را به عنوان "رزق بیعت" قرار داد و این مبلغ هنگفت را به [[سپاهیان]] میداد. حتی [[نقل]] شده است که سه میلیون [[دینار]] از [[بیت المال]] را بابت ضمانت [[بیعت]] طفلی کوچک پرداخت کرد<ref>نظام الحکم، ج۱، ص۲۸۶.</ref><ref>[[جعفر سبحانی|سبحانی، جعفر]]، [[بیعت ۲ (مقاله)|بیعت]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۲ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی]]، ج۲.</ref>.


==[[تاریخچه بیعت در اسلام]]==
==[[تاریخچه بیعت در اسلام]]==
۱۱۵٬۱۸۳

ویرایش