|
|
| خط ۷۷: |
خط ۷۷: |
|
| |
|
| ==[[تعیین امام از دیدگاه اهل سنت]]== | | ==[[تعیین امام از دیدگاه اهل سنت]]== |
| *[[پیروان]] [[مکتب]] [[خلافت]] بر این باورند که [[تعیین امام]]، تکلیفی بر [[مردم]] است که از راه [[بیعت]] [[اهل حل و عقد]]، [[استخلاف]] و یا [[قهر]] و [[غلبه]] امکان تحقق دارد.
| | |
| *مهمترین [[دلایل]] [[اهل سنت]] بر [[اثبات امامت]] انتخابی عبارتند از:
| |
| ===[[آیات]] [[مشورت]]=== | | ===[[آیات]] [[مشورت]]=== |
| *[[اهل سنت]] بر این باورند بر پایه [[آیه]] {{متن قرآن|وَالَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ}}<ref>«و آنان که (فراخوان) پروردگارشان را اجابت کردهاند و نماز را بر پا داشتهاند و کارشان رایزنی میان همدیگر است و از آنچه روزیشان دادهایم میبخشند» سوره شوری، آیه ۳۸.</ref> و {{متن قرآن|فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ}}<ref>«پس با بخشایشی از (سوی) خداوند با آنان نرمخویی ورزیدی و اگر درشتخویی سنگدل میبودی از دورت میپراکندند؛ پس آنان را ببخشای و برای ایشان آمرزش بخواه و با آنها در کار، رایزنی کن و چون آهنگ (کاری) کردی به خداوند توکل کن که خداوند توکلکنندگان (به خویش) را دوست دارد» سوره آل عمران، آیه ۱۵۹.</ref>، [[مشورت]] به "امر" متعلق است و از آنجایی که لفظ امر در هر دو [[آیه]]، اطلاق دارد، [[مشورت]] در همه امور [[جامعه اسلامی]]، لازم است و [[تعیین حاکم]] و [[رهبر]] از این امور است<ref>تفسیر مفاتیح الغیب، ج۹، ص۴۰۸؛ شرح المقاصد، ج۵، ص۲۸۸.</ref><ref>[[مهدی مقامی|مقامی، مهدی]]، [[درسنامه امامشناسی (کتاب)|درسنامه امامشناسی]]، ص:۱۰۷-۱۰۸.</ref>.
| | |
| *'''پاسخ:'''
| | ===[[بیعت]] و [[اجماع]]=== |
| *در پاسخ از این [[باور]] و [[استدلال]] میتوان گفت<ref>ر.ک: الإلهیات علی هدی الکتاب و السنة و العقل، ج۴، ص۵۷؛ امامشناسی، ج۲، ص۱۳؛ دلائل الصدق، ج۶، ص۴۱۸؛ کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص۵۹۴؛ معالم المدرستین، ج۱، ص۲۳۶.</ref>:
| |
| #در هر دو [[آیه]]، قرینهای وجود دارد که [[تعیین]] [[رهبری]] شورایی نیست. در [[آیه]] نخست میفرماید: {{متن قرآن|فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ}} از این جمله استفاده میشود که شورای مورد نظر در [[آیه]]، آن است که یک نفر در میان آنان، [[حق]] تصمیمگیری داشته باشد، در حالی که در شورای [[تعیین]] [[رهبری]]، هیچ کدام [[حق]] تصمیمگیری ندارند؛ چون هیچیک از آنها هنوز [[حاکم]] نیستند تا چنین حقی داشته باشند، ولی در [[آیه]] دوم، لفظ {{متن قرآن|أَمْرُ}} به [[ضمیر]] {{متن قرآن|هُمْ}} اضافه شده و معنای [[آیه]] چنین است، اموری که به [[مسلمانان]] مربوط است و در حوزه تصمیمگیری آنها قرار دارد باید شورایی باشد نه اموری که به [[مردم]] [[ارتباط]] ندارد، [[تعیین امام]] نیز، از امور مربوط به [[مسلمانان]] و در حوزه تصمیمگیری آنها نیست: {{متن قرآن|اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ}}<ref>«خداوند داناتر است که رسالت خود را کجا قرار دهد» سوره انعام، آیه ۱۲۴.</ref>، {{متن قرآن|إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا}}<ref>«من تو را پیشوای مردم میگمارم» سوره بقره، آیه ۱۲۴.</ref> از سویی بر پایه فرمایشات [[رسول خدا]]{{صل}} امر [[خلافت]] و [[جانشینی]] آن [[حضرت]] مربوط به خداست نه [[انسانها]]، و به دیگر سخن، امرالله است نه امرالناس.
| |
| #اصل در [[مشورت]] آن است که مشاور به [[انسان]] [[مشورت]] میدهد، نه اینکه برای [[انسان]] تصمیمگیری کند بلکه در تصمیمگیری به [[انسان]] کمک کند؛ و به دیگر سخن، مشاور، تصمیمساز است نه تصمیمگیر.
| |
| # [[آیه]] دوم برخلاف دیدگاه [[اهل سنت]] دلالت میکند؛ چون آنان میگویند [[مشورت]] حجّیت دارد، ولی [[خداوند]] در ادامه میفرماید: {{متن قرآن|فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ}}. یعنی: تصمیمگیری با خود [[پیامبر]]{{صل}} است و از اینرو دیدگاه مشاور یا [[مشاوران]] اعتباری ندارد.
| |
| #اگر این [[آیات]] پر [[مشورت]] در مسئله [[امامت]]، دلالت دارند، پس چرا چگونگی آن را [[پیامبر]]{{صل}} [[بیان]] نکردهاند؟ در حالی که چگونگی مسایل بسیاری که از [[امامت]] و [[خلافت]] اهمیت کمتر دارند، [[بیان]] شده است.
| |
| #اگر [[تعیین امام]] از راه [[مشورت]] است چرا [[رسول خدا]]{{صل}} در هیچ سخنی به این راه اشاره و حدود آن را مشخص ننمودهاند؟ همچنین شرایط انتخابکنندگان و انتخابشوندگان در سخنان آن [[حضرت]] نیست. در حالی که این [[شورا]] از مهمترین امور [[مسلمانان]] است.
| |
| #اگر [[انتخاب]] [[امامت]] بر پایه [[مشورت]] است؛ چرا در جریان [[خلیفه اول]] و دوم [[اجرا]] نشده و فقط [[گزینش]] [[خلیفه سوم]] با شورای شش نفرهای بود که [[خلیفه دوم]] آن را پایهریزی کرد.
| |
| #اگر [[گزینش امام]]، بر پایه [[مشورت]] است چرا افرادی که [[شایسته]] [[شرکت]] در شورای رهبریاند مشخص نیستند و در میان خود [[عامه]]، در ویژگیهای آنها [[اختلاف]] وجود دارد؟ برخی گفتهاند اعضای [[شورا]]، اهل حلّ و عقداند و سپس در [[تفسیر]] این عنوان [[اختلاف]] شده است که آیا منظور فقهایند یا اهل [[سیاست]] یا مجاهدانی که در میدانهای [[نبرد]] [[جهاد]] مینمودهاند؟!<ref>[[مهدی مقامی|مقامی، مهدی]]، [[درسنامه امامشناسی (کتاب)|درسنامه امامشناسی]]، ص:۱۰۸-۱۱۰.</ref>.
| |
| ===[[بیعت]] و [[اجماع]]<ref>شرح المقاصد، ج۵، ص۲۵۵: {{عربی|لنا علی کون البیعة و الاختیار طریقا أن الطریق إما النص و إما الاختیار. و النص منتف فی حق أبی بکر (رضی الله تعالی عنه) مع کونه إماما بالإجماع. و کذا فی حق علی عند التحقیق، و أیضا اشتغل الصحابة (رضی الله تعالی عنهم) بعد وفاة النبی (صلی الله علیه و سلم) و مقتل عثمان (رضی الله تعالی عنه) باختیار الإمام، و عقد البیعة من غیر نکیر، فکان إجماعا علی کونه طریقا، و لا عبرة بمخالفة الشیعة بعد ذلک احتجت الشیعة}}.</ref>=== | |
| *مدّعیان [[مکتب]] [[خلافت]] میگویند: [[خلافت ابوبکر]] با [[انتخاب]] بود و [[صحابه]] با وی [[بیعت]] کردند و هیچکس در آن زمان [[مخالفت]] نکرد، پس [[خلافت]] او اجماعی و [[اجماع]] نیز [[حجت]] است، نتیجه آنکه، [[خلافت]] انتخابی [[ابوبکر]] [[مشروع]] است.
| |
| *'''پاسخ:'''
| |
| *این [[استدلال]] از چند جهت پذیرفته نیست:
| |
| # [[خلافت ابوبکر]] اجماعی نیست، زیرا همه [[بنیهاشم]] و گروهی از [[مهاجران]] و [[انصار]] با آن مخالف بودند.
| |
| # [[مخالفت]] نکردن با گفتار یا [[رفتار]] کسی، ملازم با قبول آن گفتار یا [[رفتار]] نیست.
| |
| #اجماعی که [[عامه]] میگویند، بر فرض تحقق، [[حجت]] نیست، زیرا اجتماع افرادی که هر کدام به [[تنهایی]] ممکن است [[خطا]] کنند موجب حجّیت و [[مصونیت از خطا]] نمیشود.
| |
| # [[اهل سنت]]، بنیانگذار اجماعاند که برای آنان اصل است: {{عربی|هم الأصل له و هو الأصل لهم}}<ref>فرائد الأصول، ج۱، ص۱۱۹.</ref>، از سوی دیگر، اگر [[اتفاق]] [[امت]] [[حجت]] باشد، [[مخالفت]] یک نفر هم از تحقق [[اجماع]] جلوگیری خواهد کرد. پس حجّیت و عدم حجّیت [[کلام]] [[امت]]، به [[پذیرفتن]] یا نپذیرفتن کسی بستگی دارد که خودش در حال [[تحقیق]] و بررسی است و میخواهد از راه [[اجماع]] [[امّت]]، [[حق]] را بشناسد و این دَوْر است<ref>ر.ک: ادب فنای مقربان، ج۳، ص۳۱۹.</ref>.
| |
| #اگر [[خلافت ابوبکر]] با [[اجماع]] بوده، چرا [[خلیفه دوم]]، درباره چگونگی [[انتخاب خلیفه]] اول گفت: {{عربی|ان بیعة أبی بکر کانت فلته وقی الله شرها فمن دعا مثله قتلوه}}<ref>شرح نهجالبلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۳.</ref> (به [[درستی]] که [[بیعت با ابوبکر]] شتابزده بود که [[خداوند]] شرش را [[حفظ]] کرده است، هر که پس از این چنین کند او را بکشید). طبق [[بیان]] [[عمر]]، [[بیعت با ابوبکر]] صحیح نبوده، چرا که از مجموعه {{عربی|فلته}} و {{عربی| وَقَى اللَّهُ شَرَّهَا}} و {{عربی|فَاقْتُلُوهُ}} به دست میآید که [[بیعت مردم]] با [[ابوبکر]]، کاری [[اشتباه]] بوده است.
| |
| #به دست آوردن [[اجماع امت]] اسلامیمحال است. چگونه ممکن است با گسترش حوزه [[اسلام]]، به دیدگاه [[امت]] اسلامیدرباره یک مسئله دست یافت و آن را ملاک [[همراهی]] و [[پیروی]] دانست؟!
| |
| #رسیدن به دیدگاهی [[واحد]] از [[امت]]، دستنیافتنی است؛ زیرا، [[امت]] [[افکار]] و دیدگاههایی متفاوت دارند. پس نمیتوان، دیدگاه متفاوت [[امت]] را معیار [[پیروی]] دانست. از سویی، اگر چنین است، چرا تاکنون چنین اجماعی از [[امت]] اسلامیدرباره یک مسئله یا رویداد در [[تاریخ]] ثبت نشده و به دست نرسیده است؟!
| |
| #در مواردی که [[امت]] اسلامیبه [[اجماع]] نرسند، [[تکلیف]] [[مکلفان]] چیست؟
| |
| # [[اجماع]] ذاتاً [[حجت]] نیست، مگر آنکه از قول [[معصوم]] حکایت کند.
| |
| *[[اهل سنت]] با [[حجت]] دانستن [[اجماع]] معتقدند اگر [[اهل حلّ و عقد]] ([[علما]]، رؤسا و سران [[قوم]]) در [[بیعت]] با کسی [[اتفاق نظر]] داشته باشند، [[اجماع]] تحقق مییابد و آن شخص به [[خلافت]] میرسد. و چون دیدند [[اتفاق نظر]] [[اهل حلّ و عقد]] سراسر مملکت اسلامیمقدور نیست، گفتند: [[اتفاق نظر]] سران [[مرکز حکومت]] [[کفایت]] میکند و نیازی به اتفاق سران سایر بلاد نیست؛ <ref>{{عربی|ولا اتفاق من فی سایر البلاد}}؛ ر.ک: شرح المقاصد، ج۵، ص۲۳۳.</ref>.
| |
| *و آنگاه که دیدند سران و بزرگان [[مرکز حکومت]]، همانند [[علی]]{{ع}} در [[سقیفه]] حاضر نبودند، گفتند:[[بیعت]] یک نفر از سران و بزرگان نیز [[کفایت]] میکند؛ <ref>{{عربی|بل لو تعلق الحلّ و العقد بواحد مطاع کفت بیعته}}؛ ر.ک: شرح المقاصد، ج۵، ص۲۳۳.</ref>. اینگونه [[سخن گفتن]] و [[استدلال]] کردن، به ابتذال کشیدن [[استدلال]] است. این چه اجماعی است که با یک نفر نیز تحقق پیدا میکند؟ چنین اجماعی شبیه آن است که از یک نفر خواسته شود تا به [[تنهایی]] صف تشکیل دهد یا مانند آن شیر بیسر و دم و شکم است که فقط آرزوی شیر بودن را همراه خود دارد<ref>ر.ک: ادب فنای مقربان، ج۱، ص۳۵۱.</ref>.
| |
| *اندکی تأمّلی در [[ادله]] [[مکتب]] [[خلافت]] نشان میدهد که آنان براساس مبانی [[قرآنی]] و [[روایی]] سخن نگفتهاند، بلکه تلاش کرده تا وقایع [[تاریخی]] [[سلف]] خود را توجیه کنند و [[خلافت]] [[خلفا]] را [[مشروع]] جلوه دهند. از این رو
| |
| *اوّلاً، [[مقام]] منیع [[رهبر]] و پیشوای [[جامعه]] اسلامیرا از [[عرش]] [[امامت الهی]] به فرش [[خلافت]] بشری تنزّل دادهاند.
| |
| *ثانیاً، [[معتقد]] به [[عدالت صحابه]] شدند و ادّعا کردند هر کس که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} را دید و به او [[ایمان]] آورد، [[عادل]] است.
| |
| *ثالثاً، به [[اجتهاد]] [[صحابه]] تمسّک کرده، بدون در نظر گرفتن شرایط [[اجتهاد]] میگویند: همه کشتهشدگان [[صفین]] و [[جمل]] [[اهل بهشت]] هستند؛ زیرا [[معاویه]]، [[طلحه]]، [[زبیر]] و... همانند [[علی بن ابی طالب]]{{عم}} [[اجتهاد]] کردند.
| |
| *با این سه مقدّمه، نه تنها به [[خلافت]] [[خلفای راشدین]] [[مشروعیت]] میبخشند، بلکه [[حکومت]] [[معاویه]]، که با [[تزویر]] و [[نیرنگ]] به [[حکمرانی]] [[دست]] یافت و به تبع او [[خلافت]] پسر سگبازش [[یزید]]، که با [[استخلاف]] [[پدر]] خود بر [[مسلمانان]] مسلّط شد نیز نزد آنان [[مشروع]] است<ref>ادب فنای مقربان، ج۱، ص۳۵۰.</ref><ref>[[مهدی مقامی|مقامی، مهدی]]، [[درسنامه امامشناسی (کتاب)|درسنامه امامشناسی]]، ص:۱۱۰-۱۱۴.</ref>.
| |
|
| |
|
| ==منابع== | | ==منابع== |