جز
جایگزینی متن - 'قسم' به 'قسم'
(←پانویس) |
جز (جایگزینی متن - 'قسم' به 'قسم') |
||
| خط ۱۱: | خط ۱۱: | ||
*منظور آن دسته از آیاتی است که به [[بیان]] اموری میپردازد که مخصوص [[پیامبر]] در صفات و یا [[رسالت]] و [[احکام]] است و نه تنها سایر افراد [[امت]] [[مأمور]] به [[پیروی]] از آن نیستند، بلکه [[لزوم]] عمل نمودن به آن، در زمره [[وظایف]] خاص انبیای دیگر هم نیست؛ زیرا بنا بر مصلحتی، این [[حکم]] تنها برای او است، یا [[مقام]] و فضیلتی تنها برای وی خواسته شده است. [[پیامبران پیشین]] این ویژگی را به این شکل ندارند. از آنجا که برخی از [[آیات قرآن]] حاوی [[فضائل]] و خصائصی برای [[پیامبر اسلام]] است. بنابراین، موضوع [[فضائل]] و خصائص النبی با [[شخصیت پیامبر]] و [[وحی قرآنی]] ارتباط پیدا میکند. درست است که [[رسولان]] الگوی [[مردم]] به شمار میروند و سایر [[مردم]] باید در [[اعمال]] و [[رفتار]] خود به آنان [[تأسی]] نمایند، اما این خصائص تنها ویژه [[پیامبر]] است که ریشه آن [[آیات قرآنی]] است که بر اساس [[وحی]] ترتیب یافته است. | *منظور آن دسته از آیاتی است که به [[بیان]] اموری میپردازد که مخصوص [[پیامبر]] در صفات و یا [[رسالت]] و [[احکام]] است و نه تنها سایر افراد [[امت]] [[مأمور]] به [[پیروی]] از آن نیستند، بلکه [[لزوم]] عمل نمودن به آن، در زمره [[وظایف]] خاص انبیای دیگر هم نیست؛ زیرا بنا بر مصلحتی، این [[حکم]] تنها برای او است، یا [[مقام]] و فضیلتی تنها برای وی خواسته شده است. [[پیامبران پیشین]] این ویژگی را به این شکل ندارند. از آنجا که برخی از [[آیات قرآن]] حاوی [[فضائل]] و خصائصی برای [[پیامبر اسلام]] است. بنابراین، موضوع [[فضائل]] و خصائص النبی با [[شخصیت پیامبر]] و [[وحی قرآنی]] ارتباط پیدا میکند. درست است که [[رسولان]] الگوی [[مردم]] به شمار میروند و سایر [[مردم]] باید در [[اعمال]] و [[رفتار]] خود به آنان [[تأسی]] نمایند، اما این خصائص تنها ویژه [[پیامبر]] است که ریشه آن [[آیات قرآنی]] است که بر اساس [[وحی]] ترتیب یافته است. | ||
#{{متن قرآن|وَمِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَكَ عَسَى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَحْمُودًا}}<ref>«و پارهای از شب را بدان (نماز شب) بیدار باش که (نمازی) افزون برای توست باشد که پروردگارت تو را به جایگاهی ستوده برانگیزد» سوره اسراء، آیه ۷۹.</ref> '''نکته''': کلمه «[[تهجد]]» از کلمات اصلی [[آیه]] میباشد که از «هَجوَد» به معنی [[خواب]] است و «فتهجد» به این معنا است که [[خواب]] را دور کرد و متهجد کسی است که در شب [[نماز]] میخواند. گفته شده یکی از خصائص [[پیامبر]] [[وجوب]] [[نماز شب]] برای [[پیامبر]] است. بسیاری از [[مفسران]] بر این [[عقیده]] هستند که اعطای [[مقام]] "محمود "بر [[پیامبر]] که هرگاه [[خداوند]] واژه "عسی "را به کار میبرد، به معنای راه وصول به [[مقام محمود]] با [[وجوب]] و [[لزوم]] است و اگر "بعث "را نیز به معنای "اقامه "بگیریم، آنگاه چنین معنا میشود که «[[خداوند]] تو را در مقامیستوده قرار میدهد، به گونهای که اولین و آخرین [[خلقت]] تو را [[ستایش]] میکنند؛ زیرا [[مقام محمود]]، مقامیاست که تمام [[ملائکه]] و [[انبیا]] و تمام [[خلق]] آن را [[ستایش]] میکنند. با توجه به [[روایات]] بسیار مراد از [[مقام محمود]] "[[شفاعت]] "است و چون [[روایات]] [[بیان]] مصداق هم میکنند، یکی از [[شئون]] [[مقام محمود]]، [[شفاعت]] کبری است که حتی [[انبیا]] احتیاج به [[شفاعت]] آن [[حضرت]] را دارند و این فضیلتی است که [[خداوند]] به [[حضرت رسول]] عطا کرده است. البته [[پیامبر خدا]] تمام تکالیفی را که [[مسلمانان]] داشتند، باید [[اجرا]] میکرد ولی او تکلیفهای دیگری هم داشت که مخصوص آن [[حضرت]] بود که یکی از آنها همین [[وجوب]] [[خواندن نماز]] [[شب]] و [[تهجد]] بوده است که علاوه بر این [[آیه]] در [[آیات]] دیگری نیز به آن اشاره شده است، مانند: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ}}<ref>«ای جامه بر خویش پیچیده» سوره مزمل، آیه ۱.</ref> {{متن قرآن|قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا}}<ref>«شب را- جز اندکی- بپای خیز» سوره مزمل، آیه ۲.</ref> {{متن قرآن|نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَلِيلًا}}<ref>«نیمیاز آن را یا اندکی از آن (نیمه) را کم کن!» سوره مزمل، آیه ۳.</ref> {{متن قرآن|أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلًا}}<ref>«یا (اندکی) بر آن بیفزای و قرآن را آرام و روشن بخوان» سوره مزمل، آیه ۴.</ref> بنابراین [[نماز شب]] از نظر [[مفسران]] افزون بر [[وجوب]] آن بر [[پیامبر]] مقدمه رسیدن به [[مقام محمود]] بوده است و بدین مضمون [[روایات]] بسیاری با سندهای مختلف آوردهاند.<ref>قمی، علی ابن ابراهیم، تفسیر قمی، ج ۲۰، ص ۲۵؛ طبری، ابو جعفر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۱، ص ۹۶؛ طوسی، محمد بن حسن، التبیان، ج ۶، ص ۵۱۱؛ طبرسی، فضل بن حسن، مجمعالبیان، ج ۱، ص ۱۹۳؛ زمخشری، محمود، الکشاف، ج ۲، ص ۶۸۷؛ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۳۰۴؛ قرطبی، محمد، الجامع لاحکام القرآن، ج ۱۱، ص ۳۰۸-۳۰۹؛ سیوطی، جلال الدین، الدرالمنثور، ج ۴، ص ۱۹۶-۱۹۷؛ بحرانی، سید هاشم، البرهان، ج ۱، ص ۹۲؛ آلوسی، محمود، روحالمعانی، ج ۸، ص ۱۳۰-۱۳۱؛ طباطبائی، محمدحسین، المیزان، ج ۱۳، ص ۲۴۱؛ طیب، عبدالحسین، اطیب البیان، ج ۸، ص ۲۹</ref> | #{{متن قرآن|وَمِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَكَ عَسَى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَحْمُودًا}}<ref>«و پارهای از شب را بدان (نماز شب) بیدار باش که (نمازی) افزون برای توست باشد که پروردگارت تو را به جایگاهی ستوده برانگیزد» سوره اسراء، آیه ۷۹.</ref> '''نکته''': کلمه «[[تهجد]]» از کلمات اصلی [[آیه]] میباشد که از «هَجوَد» به معنی [[خواب]] است و «فتهجد» به این معنا است که [[خواب]] را دور کرد و متهجد کسی است که در شب [[نماز]] میخواند. گفته شده یکی از خصائص [[پیامبر]] [[وجوب]] [[نماز شب]] برای [[پیامبر]] است. بسیاری از [[مفسران]] بر این [[عقیده]] هستند که اعطای [[مقام]] "محمود "بر [[پیامبر]] که هرگاه [[خداوند]] واژه "عسی "را به کار میبرد، به معنای راه وصول به [[مقام محمود]] با [[وجوب]] و [[لزوم]] است و اگر "بعث "را نیز به معنای "اقامه "بگیریم، آنگاه چنین معنا میشود که «[[خداوند]] تو را در مقامیستوده قرار میدهد، به گونهای که اولین و آخرین [[خلقت]] تو را [[ستایش]] میکنند؛ زیرا [[مقام محمود]]، مقامیاست که تمام [[ملائکه]] و [[انبیا]] و تمام [[خلق]] آن را [[ستایش]] میکنند. با توجه به [[روایات]] بسیار مراد از [[مقام محمود]] "[[شفاعت]] "است و چون [[روایات]] [[بیان]] مصداق هم میکنند، یکی از [[شئون]] [[مقام محمود]]، [[شفاعت]] کبری است که حتی [[انبیا]] احتیاج به [[شفاعت]] آن [[حضرت]] را دارند و این فضیلتی است که [[خداوند]] به [[حضرت رسول]] عطا کرده است. البته [[پیامبر خدا]] تمام تکالیفی را که [[مسلمانان]] داشتند، باید [[اجرا]] میکرد ولی او تکلیفهای دیگری هم داشت که مخصوص آن [[حضرت]] بود که یکی از آنها همین [[وجوب]] [[خواندن نماز]] [[شب]] و [[تهجد]] بوده است که علاوه بر این [[آیه]] در [[آیات]] دیگری نیز به آن اشاره شده است، مانند: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ}}<ref>«ای جامه بر خویش پیچیده» سوره مزمل، آیه ۱.</ref> {{متن قرآن|قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا}}<ref>«شب را- جز اندکی- بپای خیز» سوره مزمل، آیه ۲.</ref> {{متن قرآن|نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَلِيلًا}}<ref>«نیمیاز آن را یا اندکی از آن (نیمه) را کم کن!» سوره مزمل، آیه ۳.</ref> {{متن قرآن|أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلًا}}<ref>«یا (اندکی) بر آن بیفزای و قرآن را آرام و روشن بخوان» سوره مزمل، آیه ۴.</ref> بنابراین [[نماز شب]] از نظر [[مفسران]] افزون بر [[وجوب]] آن بر [[پیامبر]] مقدمه رسیدن به [[مقام محمود]] بوده است و بدین مضمون [[روایات]] بسیاری با سندهای مختلف آوردهاند.<ref>قمی، علی ابن ابراهیم، تفسیر قمی، ج ۲۰، ص ۲۵؛ طبری، ابو جعفر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۱، ص ۹۶؛ طوسی، محمد بن حسن، التبیان، ج ۶، ص ۵۱۱؛ طبرسی، فضل بن حسن، مجمعالبیان، ج ۱، ص ۱۹۳؛ زمخشری، محمود، الکشاف، ج ۲، ص ۶۸۷؛ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۳۰۴؛ قرطبی، محمد، الجامع لاحکام القرآن، ج ۱۱، ص ۳۰۸-۳۰۹؛ سیوطی، جلال الدین، الدرالمنثور، ج ۴، ص ۱۹۶-۱۹۷؛ بحرانی، سید هاشم، البرهان، ج ۱، ص ۹۲؛ آلوسی، محمود، روحالمعانی، ج ۸، ص ۱۳۰-۱۳۱؛ طباطبائی، محمدحسین، المیزان، ج ۱۳، ص ۲۴۱؛ طیب، عبدالحسین، اطیب البیان، ج ۸، ص ۲۹</ref> | ||
#{{متن قرآن|وَمَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَلَا رِكَابٍ وَلَكِنَّ اللَّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلَى مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ * مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ مِنْكُمْ}}<ref>«و آنچه خداوند به پیامبرش از (دارایی) آنان (به غنیمت) بازگرداند چیزی نبود که شما برای (به دست آوردن) آن، اسبان و شترانی دوانده باشید ولی خداوند پیامبرانش را بر هر کس بخواهد چیره میگرداند و خداوند بر هر کاری تواناست * آنچه خداوند از (داراییهای) اهل این شهرها بر پیامبرش (به غنیمت) بازگرداند از آن خداوند و پیامبر و خویشاوند و یتیمان و مستمندان و در راه مانده است تا میان توانگران شما دست به دست نگردد و آنچه پیامبر به شما میدهد بگیرید و از آنچه شما را از آن باز میدار» سوره حشر، آیه ۶-۷.</ref> '''نکته''': "[[فیء ]]"در [[آیه شریفه]] عبارت است از اموالی که بدون [[جنگ]] و [[خونریزی]] از [[دشمن]] گرفته شده باشد و برای رسیدن به آن مشقتی در کار نباشد. کلمه "أنفال "شامل این | #{{متن قرآن|وَمَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَلَا رِكَابٍ وَلَكِنَّ اللَّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلَى مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ * مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ مِنْكُمْ}}<ref>«و آنچه خداوند به پیامبرش از (دارایی) آنان (به غنیمت) بازگرداند چیزی نبود که شما برای (به دست آوردن) آن، اسبان و شترانی دوانده باشید ولی خداوند پیامبرانش را بر هر کس بخواهد چیره میگرداند و خداوند بر هر کاری تواناست * آنچه خداوند از (داراییهای) اهل این شهرها بر پیامبرش (به غنیمت) بازگرداند از آن خداوند و پیامبر و خویشاوند و یتیمان و مستمندان و در راه مانده است تا میان توانگران شما دست به دست نگردد و آنچه پیامبر به شما میدهد بگیرید و از آنچه شما را از آن باز میدار» سوره حشر، آیه ۶-۷.</ref> '''نکته''': "[[فیء ]]"در [[آیه شریفه]] عبارت است از اموالی که بدون [[جنگ]] و [[خونریزی]] از [[دشمن]] گرفته شده باشد و برای رسیدن به آن مشقتی در کار نباشد. کلمه "أنفال "شامل این قسم [[غنیمت]] هم میشود و در [[حقیقت]] فیء به منزله [[انفال]] است. لذا گفته شده، یکی از خصائص [[اختیار]] آن از [[دارایی]] ساکنان آن قریهها است که عاید [[پیامبر]] میگرداند، و او به [[مصرف]] [[خویشاوندان]] نزدیک، [[یتیمان]]، بینوایان و در راه ماندگان قرار میدهد، تا مبادا میان [[توانگران]] [[دست]] به دست گردد. فرق [[خمس]] با فیء در این است که [[غنیمت]] جنگهایی که [[مسلمانان]] در آن با [[جنگ]] به دست نیاوردهاند، همانند [[غنائم]] جنگهای مسلحانه نیست که تنها یک پنجم آن در [[اختیار]] [[پیامبر]]{{صل}} و سایر [[نیازمندان]] قرار گیرد و چهار پنجم از آن جنگجویان باشد، بلکه مطلق آنچه به [[پیامبر]] از اهل قریهها رسیده [[مال]] منصبی - نه شخصی - [[رسول]] خداست. | ||
#{{متن قرآن|إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ * فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ * إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ}}<ref>«ما به تو «کوثر» دادیم * پس برای پروردگارت نماز بگزار و قربانی کن! * بیگمان (دشمن) سرزنشگر تو خود بیپساوند است» سوره کوثر، آیه ۱-۳.</ref> '''نکته''': در [[آیه]] اول توجهات [[خاصه]] [[الهی]] با اعطای [[کوثر]] به [[رسول]] گرامییاد شده و در [[آیه]] دوم [[وظیفه]] [[شکرگزاری]] و امتنان از این [[موهبت]] خاطر نشان گشته و در [[آیه]] سوم [[شماتت]] [[دشمن]] را چون طوق لعنتی بر گردن او [[استوار]] و ننگ و عار [[ابدی]] را در خانوادۀ او برقرار کرده است. دادن [[کوثر]] به [[پیامبر]] از خصائص [[پیامبر]] شمرده شده و در معنای آن بحث است. برخی [[کوثر]] را به معنای ذریه [[پیامبر]] - [[فرزندان فاطمه]] - دانسته است، چون در آخر [[سوره کوثر]] آمده {{متن قرآن|إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ}}<ref>«بیگمان (دشمن) سرزنشگر تو خود بیپساوند است» سوره کوثر، آیه ۳.</ref> و با در نظر گرفتن اینکه جمله مذکور، از باب قصر [[قلب]] است، چنین بهدست میآید که [[سوره کوثر]] به منظور [[دلجویی]] و دلداری [[رسول اکرم]] و [[نقض]] [[شماتت]] [[دشمن]] از [[انقطاع]] [[نسل]] آن بزرگوار نازل شده و جز این منظور دیگری ندارد. ([[طوسی]]، [[محمد بن حسن]]، التبیان، ج ۱۰، ص ۴۱۹؛ [[طبرسی]]، [[فضل]] بن [[حسن]]، مجمعالبیان، ج ۱۰، ص ۸۳۷؛ طباطبائی، [[سید محمد]] [[حسین]]، [[المیزان]]، ج ۲۰، ص ۶۳۸-۶۳۹؛ طیب، [[سید]] عبدالحسین، اطیب البیان، ج ۱۴، ص ۲۴۳.) اما نظر مشهور بسیاری از [[مفسران]] بر این [[عقیده]] است که منظور از "[[کوثر]]"[[خیر]] کثیر است.<ref>طبری، ابو جعفر، جامع البیان، ج ۳۰، ص ۲۰۹؛ زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ۱۴۰۷، ج ۶، ص ۸۰۶؛ قرطبی، محمد، الجامع لاحکام القرآن، ج ۲۱، ص ۲۱۷؛ سیوطی، جلال الدین، الدرالمنثور، ج ۶، ص ۴۰۲. آلوسی، سید محمود، روحالمعانی، ج ۱۵، ص ۴۷۹</ref> این [[سوره]] در پاسخ به عاص بن وائل بوده که [[رسول خدا]] را به عنوان "ابتر" به معنای بینتیجه (بلاعقب) مورد [[شماتت]] قرارداده و این هنگامیبوده است که دوتن از [[فرزندان]] ایشان - قاسم و [[عبدالله]] - از [[دنیا]] رفتند. [[خداوند]] نیز برای [[دلجویی]] و دلداری آن [[حضرت]] این [[سوره]] را نازل کرد.<ref>قمی، علی ابن ابراهیم، تفسیر قمی، ج ۲، ص ۴۴۵؛ سیوطی، جلال الدین، الدرالمنثور، ج ۶، ص ۴۰۱؛ حویزی، علی بن جمعه، تفسیر نورالثقلین، قم، اسماعیلیان، ۱۴۱۵، ج ۵، ص ۴۴۵.</ref> از دیگر [[دلایل]] مبنی بر این موضوع، جمله {{متن قرآن|إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ}}<ref>«ما به تو «کوثر» دادیم» سوره کوثر، آیه ۱.</ref> است که در [[مقام]] [[سنت]] نهادن بوده و با سیاق [[متکلم]] معالغیر (ما) آمده و بر [[عظمت]] دلالت میکند و نشان دهندۀ [[فضائل]] [[پیامبر اکرم]] است و چون به منظور [[دلجویی]] [[رسول خدا]] بوده مطلب را با واژه اعطا که ظاهر در تفکیک است، [[بیان]] داشته و فرموده: "ما به تو [[کوثر]] عطا کردیم". (طباطبائی، [[سید محمد]] [[حسین]]، [[المیزان]]، ج ۲۰، ص ۶۳۸-۶۳۹؛ طیب، [[سید]] عبدالحسین، اطیب البیان، ج ۱۴، ص ۲۴۳) در [[حقیقت]] [[مفسران]] تأکید دارند که [[آیات]] از این دلالت خالی نیستند که [[فرزندان فاطمه]] [[ذریه]] [[رسول خدا]] هستند و این خود یکی از [[خبرهای غیبی]] [[قرآن]] است؛ چون همانطور که میبینیم [[خدای تعالی]] بعد از درگذشت آن [[حضرت]] برکتی در [[نسل]] آن جناب قرار داده، بهطوری که در عالم هیچ نسلی معادل آن دیده نمیشود، آن هم با آن همه [[بلاها]] که بر سر ذریه آن [[حضرت]] وارد آوردند و گروه گروه را کشتند. | #{{متن قرآن|إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ * فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ * إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ}}<ref>«ما به تو «کوثر» دادیم * پس برای پروردگارت نماز بگزار و قربانی کن! * بیگمان (دشمن) سرزنشگر تو خود بیپساوند است» سوره کوثر، آیه ۱-۳.</ref> '''نکته''': در [[آیه]] اول توجهات [[خاصه]] [[الهی]] با اعطای [[کوثر]] به [[رسول]] گرامییاد شده و در [[آیه]] دوم [[وظیفه]] [[شکرگزاری]] و امتنان از این [[موهبت]] خاطر نشان گشته و در [[آیه]] سوم [[شماتت]] [[دشمن]] را چون طوق لعنتی بر گردن او [[استوار]] و ننگ و عار [[ابدی]] را در خانوادۀ او برقرار کرده است. دادن [[کوثر]] به [[پیامبر]] از خصائص [[پیامبر]] شمرده شده و در معنای آن بحث است. برخی [[کوثر]] را به معنای ذریه [[پیامبر]] - [[فرزندان فاطمه]] - دانسته است، چون در آخر [[سوره کوثر]] آمده {{متن قرآن|إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ}}<ref>«بیگمان (دشمن) سرزنشگر تو خود بیپساوند است» سوره کوثر، آیه ۳.</ref> و با در نظر گرفتن اینکه جمله مذکور، از باب قصر [[قلب]] است، چنین بهدست میآید که [[سوره کوثر]] به منظور [[دلجویی]] و دلداری [[رسول اکرم]] و [[نقض]] [[شماتت]] [[دشمن]] از [[انقطاع]] [[نسل]] آن بزرگوار نازل شده و جز این منظور دیگری ندارد. ([[طوسی]]، [[محمد بن حسن]]، التبیان، ج ۱۰، ص ۴۱۹؛ [[طبرسی]]، [[فضل]] بن [[حسن]]، مجمعالبیان، ج ۱۰، ص ۸۳۷؛ طباطبائی، [[سید محمد]] [[حسین]]، [[المیزان]]، ج ۲۰، ص ۶۳۸-۶۳۹؛ طیب، [[سید]] عبدالحسین، اطیب البیان، ج ۱۴، ص ۲۴۳.) اما نظر مشهور بسیاری از [[مفسران]] بر این [[عقیده]] است که منظور از "[[کوثر]]"[[خیر]] کثیر است.<ref>طبری، ابو جعفر، جامع البیان، ج ۳۰، ص ۲۰۹؛ زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ۱۴۰۷، ج ۶، ص ۸۰۶؛ قرطبی، محمد، الجامع لاحکام القرآن، ج ۲۱، ص ۲۱۷؛ سیوطی، جلال الدین، الدرالمنثور، ج ۶، ص ۴۰۲. آلوسی، سید محمود، روحالمعانی، ج ۱۵، ص ۴۷۹</ref> این [[سوره]] در پاسخ به عاص بن وائل بوده که [[رسول خدا]] را به عنوان "ابتر" به معنای بینتیجه (بلاعقب) مورد [[شماتت]] قرارداده و این هنگامیبوده است که دوتن از [[فرزندان]] ایشان - قاسم و [[عبدالله]] - از [[دنیا]] رفتند. [[خداوند]] نیز برای [[دلجویی]] و دلداری آن [[حضرت]] این [[سوره]] را نازل کرد.<ref>قمی، علی ابن ابراهیم، تفسیر قمی، ج ۲، ص ۴۴۵؛ سیوطی، جلال الدین، الدرالمنثور، ج ۶، ص ۴۰۱؛ حویزی، علی بن جمعه، تفسیر نورالثقلین، قم، اسماعیلیان، ۱۴۱۵، ج ۵، ص ۴۴۵.</ref> از دیگر [[دلایل]] مبنی بر این موضوع، جمله {{متن قرآن|إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ}}<ref>«ما به تو «کوثر» دادیم» سوره کوثر، آیه ۱.</ref> است که در [[مقام]] [[سنت]] نهادن بوده و با سیاق [[متکلم]] معالغیر (ما) آمده و بر [[عظمت]] دلالت میکند و نشان دهندۀ [[فضائل]] [[پیامبر اکرم]] است و چون به منظور [[دلجویی]] [[رسول خدا]] بوده مطلب را با واژه اعطا که ظاهر در تفکیک است، [[بیان]] داشته و فرموده: "ما به تو [[کوثر]] عطا کردیم". (طباطبائی، [[سید محمد]] [[حسین]]، [[المیزان]]، ج ۲۰، ص ۶۳۸-۶۳۹؛ طیب، [[سید]] عبدالحسین، اطیب البیان، ج ۱۴، ص ۲۴۳) در [[حقیقت]] [[مفسران]] تأکید دارند که [[آیات]] از این دلالت خالی نیستند که [[فرزندان فاطمه]] [[ذریه]] [[رسول خدا]] هستند و این خود یکی از [[خبرهای غیبی]] [[قرآن]] است؛ چون همانطور که میبینیم [[خدای تعالی]] بعد از درگذشت آن [[حضرت]] برکتی در [[نسل]] آن جناب قرار داده، بهطوری که در عالم هیچ نسلی معادل آن دیده نمیشود، آن هم با آن همه [[بلاها]] که بر سر ذریه آن [[حضرت]] وارد آوردند و گروه گروه را کشتند. | ||
#{{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}<ref>«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.</ref>. نکته: با استناد به [[آیه]] برای در نظر داشتن [[خاتمیت]] [[رسول خدا]] باید به {{متن قرآن|وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ}}<ref>«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.</ref> توجه داشت. که خاتمالنبیین برای [[پیامبر]]{{صل}} خصوصیتی است که تنها مختص به آن [[حضرت]] است، آنان در توضیح و تفاوت واژه [[رسول]] با واژه [[نبی]] آوردهاند [[رسول]] یعنی آنکه حامل رسالتی از [[خدای تعالی]] به سوی [[مردم]] باشد و [[نبی]] آن کسی است که حامل خبری از [[غیب]] باشد و آن [[غیب]] عبارت از [[دین]] و حقائق آن است و لازمه این حرف آن است که وقتی نبوتی بعد از [[رسول خدا]]{{صل}} نباشد، قهراً رسالتی هم نخواهد بود. | #{{متن قرآن|مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا}}<ref>«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.</ref>. نکته: با استناد به [[آیه]] برای در نظر داشتن [[خاتمیت]] [[رسول خدا]] باید به {{متن قرآن|وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ}}<ref>«محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.</ref> توجه داشت. که خاتمالنبیین برای [[پیامبر]]{{صل}} خصوصیتی است که تنها مختص به آن [[حضرت]] است، آنان در توضیح و تفاوت واژه [[رسول]] با واژه [[نبی]] آوردهاند [[رسول]] یعنی آنکه حامل رسالتی از [[خدای تعالی]] به سوی [[مردم]] باشد و [[نبی]] آن کسی است که حامل خبری از [[غیب]] باشد و آن [[غیب]] عبارت از [[دین]] و حقائق آن است و لازمه این حرف آن است که وقتی نبوتی بعد از [[رسول خدا]]{{صل}} نباشد، قهراً رسالتی هم نخواهد بود. | ||