اویس قرنی در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'طی' به 'طی'
بدون خلاصۀ ویرایش
جز (جایگزینی متن - 'طی' به 'طی')
خط ۵۴: خط ۵۴:


==[[اطاعت]] اویس از [[مادر]]==
==[[اطاعت]] اویس از [[مادر]]==
*اویس زمانی که در [[یمن]] به سر می‌برد، از [[راه]] شتربانی امرار معاش می‌کرد. در یکی از روزها دلش هوای [[پیامبر خدا]]{{صل}} را کرد، لذا [[تصمیم]] گرفت به [[مدینه]] برود و [[رسول خدا]]{{صل}} را [[زیارت]] کند. آن گاه از مادرش اجازه خواست تا برای [[دیدار]] با [[پیامبر]] روانه [[سرزمین]] [[حجاز]] شود، مادرش ضمن اجازه یاد آور شد که: هر گاه به [[مدینه]] رسیدی، بیشتر از نصف روز توقف نکن و بی‌درنگ به [[وطن]] خود برگرد. وی پس از [[طی]] مسافت بسیار طولانی میان [[یمن]] و [[حجاز]] سرانجام به [[مدینه]] رسید و به [[خانه]] [[پیامبر خدا]]{{صل}} وارد شد؛ از [[قضا]] در آن روز [[رسول خدا]]{{صل}} در [[مدینه]] تشریف نداشت. اویس با وجود خستگی [[راه]] و نبود [[پیامبر]]{{صل}} [[دستور]] مادرش را فراموش نکرد و به [[اهل]] [[خانه]] [[پیامبر]]{{صل}} چنین گفت: [[سلام]] مرا به [[رسول خدا]]{{صل}} برسانید و بگویید مردی از [[یمن]]، برای [[زیارت]] شما آمده بود؛ اما از مادرش اجازه توقف، بیش از نصف روز را نداشت لذا نتواست بماند. اویس این را گفت و رهسپار دیار خود شد.
*اویس زمانی که در [[یمن]] به سر می‌برد، از [[راه]] شتربانی امرار معاش می‌کرد. در یکی از روزها دلش هوای [[پیامبر خدا]]{{صل}} را کرد، لذا [[تصمیم]] گرفت به [[مدینه]] برود و [[رسول خدا]]{{صل}} را [[زیارت]] کند. آن گاه از مادرش اجازه خواست تا برای [[دیدار]] با [[پیامبر]] روانه [[سرزمین]] [[حجاز]] شود، مادرش ضمن اجازه یاد آور شد که: هر گاه به [[مدینه]] رسیدی، بیشتر از نصف روز توقف نکن و بی‌درنگ به [[وطن]] خود برگرد. وی پس از طی مسافت بسیار طولانی میان [[یمن]] و [[حجاز]] سرانجام به [[مدینه]] رسید و به [[خانه]] [[پیامبر خدا]]{{صل}} وارد شد؛ از [[قضا]] در آن روز [[رسول خدا]]{{صل}} در [[مدینه]] تشریف نداشت. اویس با وجود خستگی [[راه]] و نبود [[پیامبر]]{{صل}} [[دستور]] مادرش را فراموش نکرد و به [[اهل]] [[خانه]] [[پیامبر]]{{صل}} چنین گفت: [[سلام]] مرا به [[رسول خدا]]{{صل}} برسانید و بگویید مردی از [[یمن]]، برای [[زیارت]] شما آمده بود؛ اما از مادرش اجازه توقف، بیش از نصف روز را نداشت لذا نتواست بماند. اویس این را گفت و رهسپار دیار خود شد.
*وقتی [[رسول خدا]]{{صل}} به منزل بازگشت، فرمود: "آیا کسی به [[خانه]] ما آمده بود؟" گفتند: آری، شتربانی از [[یمن]] به نام "[[اویس قرنی]]" آمده بود. بر شما [[سلام]] و [[درود]] فراوان فرستاد و به [[سرزمین]] خود بازگشت. [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: "آری، این [[نور]] اویس است<ref>مقصود نور معنوی است که رسول خدا و آن را مشاهده کردند.</ref> که اکنون در [[خانه]] به یادگار مانده است"<ref>ناسخ التواریخ، امیرالمؤمنین{{ع}}، ص۱۷۶.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۲۱۷-۲۱۸.</ref>
*وقتی [[رسول خدا]]{{صل}} به منزل بازگشت، فرمود: "آیا کسی به [[خانه]] ما آمده بود؟" گفتند: آری، شتربانی از [[یمن]] به نام "[[اویس قرنی]]" آمده بود. بر شما [[سلام]] و [[درود]] فراوان فرستاد و به [[سرزمین]] خود بازگشت. [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: "آری، این [[نور]] اویس است<ref>مقصود نور معنوی است که رسول خدا و آن را مشاهده کردند.</ref> که اکنون در [[خانه]] به یادگار مانده است"<ref>ناسخ التواریخ، امیرالمؤمنین{{ع}}، ص۱۷۶.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۲۱۷-۲۱۸.</ref>


۲۲۷٬۶۸۳

ویرایش