|
|
| خط ۱۵: |
خط ۱۵: |
|
| |
|
| ==[[پیامبر]]{{صل}} و توصیف بریده== | | ==[[پیامبر]]{{صل}} و توصیف بریده== |
| روایتی که بیشتر جنبه [[پیشگویی]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}} را میرساند، این است که بریده میگوید: [[پیامبر اکرم]]{{صل}} به من و [[حکم بن عمرو غفاری]] فرمود: "شما دو نفر دو چشم [[مردم]] [[مشرق]] [[زمین]] هستید. و [[اهل مشرق]] با شما [[محشور]] میشوند". سر این گفته معلوم نشد تا وقتی که بریده در مرو به خاک سپرده شد<ref>تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۷۱، ص۳۸۰؛ اسد الغابه، ابن اثیر، ج۱، ص۲۰۹.</ref>.
| |
|
| |
| از روایتی دانسته میشود که پیامبر{{صل}} به وی [[دستور]] داد تا در مرو ساکن شود؛ چنان که خود [[نقل]] کرده که پیامبر{{صل}} فرمود: "به زودی لشکرهایی فرستاده میشود و تو در لشکری که به [[خراسان]] میرود باش و سپس در [[مرو]] ساکن شو؛ زیرا شهری است که اسکندر [[ذوالقرنین]] آن را بنا و درباره آن دعای [[برکت]] کرده است و [[بدی]] به [[اهل]] آنجا نمیرسد"<ref>تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۷۱، ص۳۸۲. به نظر میرسد این خبر، از اهل سنت و برای مشروعیت بخشیدن به فتوحات خلفا پس از آن حضرت است. (یوسفی غروی).</ref>.
| |
|
| |
| روزی [[ابوبکر]] گفت: "یا [[رسول الله]]! [[بریدة بن حصیب]] برای [[قوم]] خود مردی [[فرخنده]] و پر برکت است؛ به یاد دارید به هنگام [[هجرت به مدینه]] شبی از کنار او گذشتیم و گروهی زیاد از بستگان او [[اسلام]] آوردند".
| |
|
| |
| [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: "بریده هم برای قوم خود و هم برای دیگران مرد پر برکتی است. و [[بهترین]] [[خویشاوند]] آن کسی است که از قوم خود [[دفاع]] کند، به شرطی که به [[گناه]] نیفتد، که در گناه، [[خیر]] و برکتی نیست"<ref>المغازی، واقدی، ج۲، ص۷۸۲؛ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۷۱، ص۷۹.</ref>.<ref>[[فرهاد علیزاده|علیزاده، فرهاد]]، [[بریده بن الحصیب (مقاله)|مقاله «بریده بن الحصیب»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۴، ص: .</ref>
| |
|
| |
|
| ==[[اسلام آوردن]] بریده== | | ==[[اسلام آوردن]] بریده== |
| موقعی که [[پیامبر اسلام]]{{صل}} شبانگاه به همراه ابوبکر از [[مکه]] به قصد [[مدینه]] حرکت کرد، [[قریش]] برای [[دستگیری]] پیامبر{{صل}} صد شتر را جایزه قرار دادند. در میان [[راه]]، بریدہ اسلمی با هفتاد نفر از [[قبیله]] خود در منطقه غمیم با پیامبر{{صل}} [[ملاقات]] کردند. هنگامی که او به حضور آن [[حضرت]] رسید: حضرت پرسید: کیستی؟ او گفت: "بریده"؛ حضرت رو به ابوبکر کرد و فرمود: {{متن حدیث| بَرَدَ أَمْرُنَا وَ صَلُحَ}}؛ کار ما به اصلاحگرایید. سپس فرمود: "از کدام طایفهای؟" او گفت: "از [[طایفه]] [[اسلم]]"؛ فرمود: "[[سلامتی]] نصیب ما شد. بریده پرسید: شما کیستید؟ پیامبر{{صل}} فرمود: {{متن حدیث| مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عَبْدِ اَلْمُطَّلِبِ ، رَسُولُ اَللَّهِ }}؛ پس بریده [[شهادتین]] را به [[زبان]] آورد و اسلام آورد و تمام کسانی که با او بودند اسلام آوردند<ref>تاریخ الاسلام، ذهبی، ج۱، ص۳۳۰؛ گرچه حضور دسته جمعی هفتاد نفر در آنجا، بدون هیچ دلیلی و اسلام آوردن فوری آنان بدون هیچ گونه درنگ و تأملی و بدون هیچ گونه سابقهای از اسلام جدا بعید است. (یوسفی غروی).</ref>. در همان [[شب]] [[پیامبر]]{{صل}} بخش نخست [[سوره مریم]] را به بریده آموختند و پس از [[جنگ بدر]] و [[احد]]، در [[مدینه]]، بقیه سوره مریم را آموخت <ref>تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، ج۷۱، ص۳۸۲.</ref>.
| |
|
| |
| وقتی صبح شد بریده به پیامبر{{صل}} پیشنهاد کرد که بدون [[پرچم]] وارد مدینه نشوید؛ سپس [[عمامه]] خود را باز کرد و بر سر نیزهای بست و از جلو [[حضرت]] حرکت کرد تا این که وارد مدینه شدند. بریده از پیامبر{{صل}} پرسید: یا [[رسول الله]] بر چه کسی وارد میشوید؟ پیامبر{{صل}} فرمود: "شتر من مأموریتی دارد و به آنجا که [[مأمور]] است خواهد رفت". پس بریده از ایشان خداحافظی کرد و به [[وطن]] خود برگشت و در حالی که میگفت: [[خدا]] را [[حمد]] و [[ستایش]] میکنم که [[اقوام]] من با [[رضا]] و رغبت [[اسلام]] آوردند<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۴، ص۱۸۲-۱۸۳؛ المنتظم، ابن جوزی، ج۳، ص۵۷؛ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۷۱، ص۳۷۸؛ أمتاع الأسماع، مقریزی، ج۷، ص۱۶۴.</ref>.
| |
|
| |
| [[مسعود بن هنیده]] گوید: هیچ کس از [[بنی سهم]] را نمیشناسم که پیش از من [[مسلمان]] شده باشد، غیر از [[بریدة بن حصیب اسلمی]]<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۴، ص۲۳۳.</ref>.<ref>[[فرهاد علیزاده|علیزاده، فرهاد]]، [[بریده بن الحصیب (مقاله)|مقاله «بریده بن الحصیب»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۴، ص: .</ref>
| |
|
| |
|
| ==بریده و حضور در [[جنگها]]== | | ==بریده و حضور در [[جنگها]]== |
| ===[[جنگ]] مریسیع [[بنی المصطلق]]=== | | ===[[جنگ]] مریسیع [[بنی المصطلق]]=== |
| گروهی از [[قبیله]] [[خزاعه]] که با قبیله بنی مدلج هم [[پیمان]] بودند، در [[ناحیه]] فرع فرود آمده بودند و [[رئیس]] ایشان مردی به نام [[حارث بن ابی ضرار]] بود. او اقوام خود و گروههای دیگری از [[اعراب]] را گرد آورده، برای جنگ با پیامبر{{صل}} آماده شده بود. آنها تعدادی اسب و [[اسلحه]] خریده و قصد حرکت به سوی مدینه را داشتند و مسافرانی که از آنجا میآمدند خبر [[آمادگی]] آنها را میآوردند. چون این [[اخبار]] به پیامبر{{صل}} رسید، بریدة بن حصیب اسلمی را برای کسب خبر به سوی آنان فرستاد. بریده از پیامبر{{صل}} اجازه گرفت که هر چه لازم باشد بگوید و به او اجازه داده شد. بریده از [[مدینه]] بیرون آمد تا این که به کنار آبی که ایشان در آنجا جمع بودند، رسید. او مردمی [[مغرور]] را دید که گروههایی را جمع کردهاند؛ آنها از او پرسیدند: تو کیستی؟ او گفت: "مردی از شمایم؛ چون به من خبر رسید که برای [[جنگ]] با این مرد جمع شدهاید، میان [[قوم]] خود و کسانی که از من [[اطاعت]] میکنند [[راه]] افتادهام تا همه دست به دست هم دهیم و او را [[درمانده]] سازیم". [[حارث]] به او گفت: "پس [[عجله]] کن". بریده گفت: هم اکنون سوار میشوم و با گروه زیادی از قوم خود پیش شما بر میگردم و آنها نیز از این موضوع بسیار خوشحال شدند. بریده نزد [[رسول خدا]]{{صل}} آمد و ماجرا را گزارش داد و [[پیامبر]]{{صل}} [[مسلمانان]] را به جنگ فرا خواند<ref>المغازی، واقدی، ج۱، ص۴۰۵-۴۰۴؛ الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۲، ص۴۸؛ سبل الهدی و الرشاد، صالحی شامی، ج۱، ص۳۴۴.</ref>.
| |
|
| |
| [[ابوبکر بن عبدالله بن ابی سبره]] [[روایت]] میکند که پیامبر{{صل}} پس از [[پیروزی در جنگ]] مریسیع [[دستور]] فرمود تا با [[اسیران]] با [[نرمی]] و [[ملایمت]] [[رفتار]] کنند. پس آنها را در گوشهای جمع کرده و [[بریدة بن حصیب]] را بر آنها گماشت و دستور داد که [[اموال]] و کالاها و [[سلاح]] آنها را جمع کردند<ref>المغازی، واقدی، ج۱، ص۴۱۰؛ الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۲، ص۴۹؛ سبل الهدی و الرشاد، صالحی شامی، ج۴، ص۳۴۶.</ref>.<ref>[[فرهاد علیزاده|علیزاده، فرهاد]]، [[بریده بن الحصیب (مقاله)|مقاله «بریده بن الحصیب»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۴، ص: .</ref>
| |
| ===حدیبیة=== | | ===حدیبیة=== |
| در [[حدیبیه]]، پیامبر{{صل}} به [[مردم]] فرمود: "کدام یک از شما در وازة ذات الحنظل را میشناسید؟" [[بریده بن حصیب اسلمی]] گفت: "ای رسول خدا{{صل}}، من آن را میشناسم". پیامبر{{صل}} به او فرمودند: "پیشاپیش ما حرکت کن". بریده پیش از غروب، پیامبر{{صل}} و [[اصحاب]] را از میان تپهها به سوی کوههای سراوع حرکت داد. ولی پس از اندکی به سرزمینی رسید که سنگهای آن او را به [[زمین]] میزد و بوتههای خار او را در برگرفت و سرگردان شد، به طوری که گویی هرگز آن [[راه]] نمیشناسد. در این حال گفت: "به [[خدا]] قسم! من در [[روز جمعه]] این راه را چند مرتبه پیمودهام". چون [[پیامبر]]{{صل}} دیدند که بریده متوجه راه نیست، فرمودند: "سوار شو". بریده گوید: من سوار شدم و پیامبر{{صل}} کس دیگری را [[راهنما]] قرار داد<ref>المغازی، واقدی، ج۲، ص۵۸۳-۵۸۴؛ أمتاع الأسماع، مقریزی، ج۱۳، ص۳۲۳.</ref>.<ref>[[فرهاد علیزاده|علیزاده، فرهاد]]، [[بریده بن الحصیب (مقاله)|مقاله «بریده بن الحصیب»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۴، ص: .</ref>
| |
| ===[[جنگ خیبر]]=== | | ===[[جنگ خیبر]]=== |
| [[معتب اسلمی]] گوید: ما گروه [[قبیله]] [[اسلم]]، هنگامی که در جنگ خیبر بودیم [[گرفتاری]] خاصی هم داشتیم، و آن چنان بود که ده [[روز]] منطقه نطاة را در محاصره داشتیم و هیچ جایی را نگرفتیم که غذایی در آن باشد. پس اسلمیان [[تصمیم]] گرفتند که اسماء بن حارثه را به حضور پیامبر{{صل}} بفرستند و به او گفتند: به پیامبر{{صل}} بگو اسلمیان [[سلام]] میرسانند و میگویند [[گرسنگی]] و [[ناتوانی]]، ما را به زحمت انداخته است. در این حال، [[بریدة بن حصیب]] گفت: "به خدا قسم! تا به امروز ندیده ام که [[اعراب]] چنین کاری بکنند و این کار [[زشت]] است". اما پس از این کار، پیامبر{{صل}} برای اسلمیان [[دعا]] فرمود و آنها توانستند حصار صعب بن معاذ را در [[اختیار]] بگیرند<ref>المغازی، واقدی، ج۲، ص۶۵۹.</ref>.
| |
|
| |
| بریدة بن حصیب گوید: ما در [[خیبر]] حاضر بودیم؛ ابتدا [[پرچم]] را [[ابوبکر]] گرفت، اما پس از مدتی بازگشت و قلعه برای او گشوده نشد. بعد از آن [[عمر]] آن را برداشت او هم نتوانست و بازگشت. سپس [[عثمان]] پرچم را به دست گرفت، اما باز قلعه گشوده نشد و [[مردم]] به زحمت و [[سختی]] افتادند. در این هنگام، [[دوست]] پیامبر{{صل}} فرمود دارند: "فردا پرچم [[جنگ]] را به دست کسی میدهم که خدا و رسولش او را دوست میدارند؛ او بر نمیگردد مگر این که خدا قلعه را با دست او میگشاید". فردای آن روز پیامبر{{صل}} [[علی]]{{ع}} را فرا خواند؛ [[چشم]] ایشان درد میکرد؛ پیامبر{{صل}} از آب دهان خود بر چشم علی{{ع}} مالید و پرچم را به او داد و قلعه به دست [[علی]]{{ع}}گشوده شد<ref>الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، سید بن طاووس، ج۱، ص۵۵؛ به نقل از: مسند احمد، احمد بن حنبل، ج۵، ص۳۵۳؛ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۷۱، ص۳۸۰.</ref>.<ref>[[فرهاد علیزاده|علیزاده، فرهاد]]، [[بریده بن الحصیب (مقاله)|مقاله «بریده بن الحصیب»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۴، ص: .</ref>
| |
| ===[[جنگ حنین]]=== | | ===[[جنگ حنین]]=== |
| در جنگ حنین هر [[طایفه]] و قبیلهای پرچمهایی داشتند؛ [[بنی اسلم]] هم دو [[پرچم]] داشتند که یکی همراه [[بریدة بن حصیب]] و دیگری همراه [[جندب بن اعجم]] بود<ref>المغازی، واقدی، ج۳، ص۸۹۶؛ أمتاع الأسماع، مقریزی، ج۷، ص۱۷۰.</ref>.<ref>[[فرهاد علیزاده|علیزاده، فرهاد]]، [[بریده بن الحصیب (مقاله)|مقاله «بریده بن الحصیب»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۴، ص: .</ref>
| |
| ===[[جنگ]] [[طائف]]=== | | ===[[جنگ]] [[طائف]]=== |
| [[پیامبر]]{{صل}} در جنگ طائف پس از آنکه بردگان را [[آزاد]] کرد، [[کارگزاران زکات]] را به سوی [[قبایل عرب]] فرستاد تا [[زکات]] را جمع آوری کنند. [[عیینة بن حصن]] را به جانب [[بنی تمیم]]، بریدة بن حصیب را به سوی قبیلههای [[اسلم]] و [[غفار]]، [[عباد بن بشر]] اسلمی را به سوی قبیلههای [[سلیم]] و مزینه، [[رافع بن مکیش]] را به سوی قبیلة [[جهینه]]، [[عمرو بن عاص]] را به سوی قبیله بنی [[فزاره]]، [[ضحاک بن سفیان کلابی]] را به سوی [[قبیله]] [[بنی کلاب]]، [[بسر بن سفیان کعبی]] را به سوی قبیله بنی کعب و ابن البته از دی را به سوی قبیله بنی ذبیان فرستاد<ref>المغازی: واقدی (ترجمه: مهدوی دامغانی)، ج۱، ص۷۴۰؛ الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۲، ص۱۲۱؛ أمتاع الأسماع، مقریزی، ج۲، ص۳۷.</ref>.<ref>[[فرهاد علیزاده|علیزاده، فرهاد]]، [[بریده بن الحصیب (مقاله)|مقاله «بریده بن الحصیب»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۴، ص: .</ref>
| |
| ===[[فتح مکه]]=== | | ===[[فتح مکه]]=== |
| هنگامی که پیامبر{{صل}} در منطقه آبگیر اشطاط بودند، بریدة بن حصیب، قبیله اسلم را به حضور پیامبر{{صل}} آورد و گفت: "ای [[رسول خدا]]! اینها افراد قبیله اسلمند و این [[جایگاه]] هم محلی است که در آن [[نزول]] کردهاند. گروه زیادی از ایشان به سوی ما [[هجرت]] کردهاند و گروهی هم کنار دامها و [[چهار پایان]] خود ماندهاند و در پی معاش خویشند". پیامبر{{صل}} فرمودند: "شما هر جا باشید به منزله [[مهاجران]] خواهید بود"<ref>المغازی، واقدی، ج۲، ص۷۸۲.</ref>. در فتح مکه، افراد قبیله اسلم چهارصد نفر بودند و دو پرچم داشتند که یکی را بریدة بن حصیب و دیگری را ناجیة بن اعجم حمل میکرد<ref>المغازی، واقدی، ج۲، ص۸۱۹.</ref>.<ref>[[فرهاد علیزاده|علیزاده، فرهاد]]، [[بریده بن الحصیب (مقاله)|مقاله «بریده بن الحصیب»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۴، ص: .</ref>
| |
| ===[[جنگ تبوک]]=== | | ===[[جنگ تبوک]]=== |
| برای این جنگ، پیامبر{{صل}} اشخاصی را به سوی [[قبایل]] و [[مکه]] فرستاد تا آنها را برای [[جنگ]] ([[تبوک]]) حرکت دهند؛ و [[بریدة بن حصیب]] را هم به سوی [[قبیله]] [[اسلم]] فرستاد و [[دستور]] داد تا منطقه فرع پیش برود<ref>المغازی، واقدی، ج۳، ص۰۹۹۰</ref>.<ref>[[فرهاد علیزاده|علیزاده، فرهاد]]، [[بریده بن الحصیب (مقاله)|مقاله «بریده بن الحصیب»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۴، ص: .</ref>
| |
| ===سریه [[علی]]{{ع}} در [[یمن]]=== | | ===سریه [[علی]]{{ع}} در [[یمن]]=== |
| چون علی{{ع}} در این جنگ، بر [[دشمن]] خود [[پیروز]] شد و آنها [[مسلمان]] شدند، [[غنایم]] را جمع کرد و بریدة بن حصیب را بر آن گماشت<ref>المغازی، واقدی، ج۳، ص۱۰۸۱؛ الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۲، ص۱۲۸.</ref>.<ref>[[فرهاد علیزاده|علیزاده، فرهاد]]، [[بریده بن الحصیب (مقاله)|مقاله «بریده بن الحصیب»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۴، ص: .</ref>
| |
|
| |
|
| ==بریده؛ [[راوی]] [[احادیث]] [[پیامبر]]{{صل}}== | | ==بریده؛ [[راوی]] [[احادیث]] [[پیامبر]]{{صل}}== |
| از [[بریده بن حصیب]] حدود صد و پنجاه [[حدیث]] [[نقل]] شده است<ref>تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۷۱، ص۳۸۱؛ سیر أعلام النبلاء، ذهبی، ج۲، ص۴۷۱.</ref>. کسانی که به واسطه بریدة بن حصیب از پیامبر{{صل}} حدیث نقل کردهاند، عبارتاند از: [[سلیمان بن بریده]]، [[عامر شعبی]]، [[عبدالله بن اوس خزاعی]]، [[عبدالله بن بریده]]، [[عبدالله بن عباس]]، [[عبدالله بن موله]]، [[نفیع ابوداوود اعمی]]، [[ابوملیح بن أسامه هذلی]]، ابو مهاجر و [[ابو نصر عبدی]]<ref>تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۷۱، ص۳۷۶؛ سیر أعلام النبلاء، ذهبی، ج۲، ص۴۶۹.</ref>.
| |
|
| |
| از جمله احادیثی که وی از پیامبر نقل کرده، عبارتاند از: [[حدیث غدیر]] ({{متن حدیث| مَنْ كُنْتُ مَوْلاَهُ فَعَلِيٌّ مَوْلاَهُ اَللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاَهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ}})<ref>انساب الاشراف، بلاذری، ج۲، ص۱۱۲؛ الطرائف، سید بن طاووس، ج۱، ص۱۴۹.</ref>؛ حدیث درباره [[نماز عصر]] ({{متن حدیث| مَنْ تَرَكَ صَلَاةَ الْعَصْرِ فَقَدْ أُحْبِطَ عَمَلُهُ }})<ref>معجم الصحابه، ابن قانع، ج۲، ص۶۱۳.</ref>، حدیث [[سلام]] بر [[امیرالمؤمنین]]<ref>الارشاد، شیخ مفید، ج۱، ص۴۸.</ref> و نقل [[نامه]] [[نوشتن]] پیامبر{{صل}} به [[پادشاهان]] و [[دعوت]] آنان به [[اسلام]]<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد،۲۰۲. </ref>.<ref>[[فرهاد علیزاده|علیزاده، فرهاد]]، [[بریده بن الحصیب (مقاله)|مقاله «بریده بن الحصیب»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۴، ص: .</ref>
| |
|
| |
|
| ==بریده و [[علی بن ابی طالب]]{{ع}}== | | ==بریده و [[علی بن ابی طالب]]{{ع}}== |
| پس از [[ماجرای سقیفه]] [[طایفه]] اسلم با [[ابوبکر]] [[بیعت]] نمیکردند و میگفتند تا بریدة بن حصیب بیعت نکند ما بیعت نمیکنیم تا این که بریده آمد و پرچمش را وسط منطقه اسلم بر [[زمین]] زد و گفت: "تا علی{{ع}} بیعت نکند بیعت نمیکنم". اما [[امام علی]]{{ع}} فرمود: "ای بریده! بر آنچه [[مردم]] داخل شدند، داخل شو؛ برای من [[اجتماع]] [[مردم]] از [[اختلاف]] شان بهتر است»<ref>الشافی فی الأمامه، شریف مرتضی، ج۳، ص۲۴۳.</ref>.
| |
|
| |
| بریدہ اسلمی یکی از [[خواص]] [[اصحاب امیر المؤمنین]]{{ع}} است. و [[روایات]] بسیاری در [[فضیلت]] ایشان از [[پیامبر]]{{صل}} [[نقل]] کرده است؛ از جمله میگوید: در یکی از منازل که پیامبر{{صل}} حضور داشت، [[ابوبکر]] وارد شد. پیامبر{{صل}} به او فرمود: "برو به [[امیر مؤمنان]] [[سلام]] کن". ابوبکر گفت: "هنوز شما زنده [[اید]] امیر مؤمنان را [[تعیین]] میکنید؟" پیامبر{{صل}} فرمود: "آری"؛ [[ابو بکر]] پرسید: [[رئیس]] و امیر مؤمنان کیست؟ پیامبر{{صل}} فرمود: "آن که [[کفش]] مرا وصله میزند". سپس [[عمر]] وارد شد، پیامبر{{صل}} به او فرمود: "برو به پیشوای [[مؤمنین]] سلام کن". عمر گفت: "یا [[رسول الله]]! آیا این امر از طرف خداست یا از جانب [[رسول]] اوست؟" پیامبر{{صل}} فرمود: "بلکه از طرف [[خدا]] و از جانب فرستاده اوست"<ref>بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۳۷، ص۳۰۴.</ref>. بریده گوید: [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: "[[خدای عزوجل]] به من فرمود که چهار نفر را [[دوست]] بدارم". گفتیم یا رسول الله! آنان چه کسانی هستند؟ ایشان فرمودند: "[[علی]] یکی از آنان است و [[سلمان]] و [[ابوذر]] و [[مقداد]] که [[خداوند]] مرا به [[دوستی]] آنها امر فرموده و به من خبر داده که خود نیز آنها را دوست میدارد"<ref>الخصال، شیخ صدوق، ج۱، ص۲۵۳.</ref>.
| |
|
| |
| بریده گوید: در [[شب]] زفاف [[حضرت فاطمه]]{{ع}} پیامبر{{صل}} به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} فرمود: قبل از آنکه نزد [[فاطمه]]{{ع}} بروی با من [[ملاقات]] کن. پس از آن مقداری آب [[خدمت]] ایشان آوردند و پیامبر{{صل}} از آن آب [[وضو]] گرفت و بقیه را روی امیرالمؤمنین{{ع}} پاشیدند و فرمودند: "خداوندا! به این دو نفر و [[فرزندان]] آنها [[برکت]] ده"<ref>إعلام الوری بأعلام الهدی، طبرسی، ص۱۵۱.</ref>.
| |
|
| |
| در [[جنگ]] با [[عمرو بن معدیکرب]]، [[امیر المؤمنین]]{{ع}} از میان [[زنان]] [[اسیر]]، کنیزکی را به خود اختصاص داد. [[خالد بن ولید]]، بریدہ اسلمی را به نزد پیامبر{{صل}} فرستاد و به او گفت: برو و آن [[حضرت]] را از [[کردار]] علی{{ع}} [[آگاه]] کن. بریده آمد تا این که به در [[خانه رسول خدا]]{{صل}} رسید، پس [[عمر]] او را دید. بریده عمر را از ماجرا [[آگاه]] کرد. عمر گفت: به دنبال این کار برو، زیرا [[پیامبر]]{{صل}} از این کار [[علی]]{{ع}} به خاطر دخترش ناراحت خواهد شد. بریده نزد پیامبر{{صل}} رفت و [[نامه]] خالد را به آن [[حضرت]] داد. چون [[رسول خدا]]{{صل}} نامه را خواند؛ رنگ رخسارش دگرگون شد، پس فرمود: وای بر توای بریده! همانا برای علی{{ع}} از [[غنیمت]] [[حلال]] است آنچه برای من حلال است؛ ای بریده! بپرهیز و بترس از این که علی را [[دشمن]] بداری که خدای تو را دشمن میدارد. بریده گوید: در آن حال [[آرزو]] کردم که [[زمین]] دهان باز کند و مرا در خود فرو برد، پس گفتم: ای رسول خدا! برای من از [[خدا]] [[آمرزش]] بخواه و من از این پس هرگز علی{{ع}} را دشمن نخواهم داشت و درباره او جز به [[نیکی]] سخنی نخواهم گفت. پس پیامبر{{صل}} برای من از خدا آمرزش خواست <ref>الارشاد، شیخ مفید، ج۱، ص۱۶۰-۱۶۱؛ اعلام الوری باعلام الهدی، طبرسی، ص۱۲۷-۱۲۸.</ref>.<ref>[[فرهاد علیزاده|علیزاده، فرهاد]]، [[بریده بن الحصیب (مقاله)|مقاله «بریده بن الحصیب»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۴، ص: .</ref>
| |
|
| |
|
| ==حضور بریده در [[مراسم]] [[دفن]] [[حضرت فاطمه]]{{ع}}== | | ==حضور بریده در [[مراسم]] [[دفن]] [[حضرت فاطمه]]{{ع}}== |
| آنچه که بیش از هر چیز نزدیکی بریده را به [[امیر مؤمنان]]{{ع}} و [[خاندان پیامبر]]{{صل}} [[اثبات]] میکند، حضور بریده در مراسم دفن [[حضرت زهرا]]{{ع}} است. همین که صداها از گوشه و کنار خاموش شد. [[علی بن ابی طالب]]{{ع}}، [[حسن]] و [[حسین]]{{ع}} و [[عمار]]، [[مقداد]]، [[عقیل]]، [[زبیر]]، [[ابوذر]]، [[سلمان]] و بریده و جمعی از [[بنی هاشم]]، بر [[بدن]] زهرا{{ع}} [[نماز]] خواندند و او را به [[خاک]] سپردند و به [[دستور]] علی{{ع}} صورت قبرهای زیادی ساخته شد تا [[قبر]] ایشان شناخته نشود و بعضی گفتهاند که قبرش را با سطح زمین هموار کردند<ref>اعلام الوری باعلام الهدی، طبرسی، ۱۵۱؛ روضة الواعظین، فتال نیشابوری، ج۱، ص۱۰۷.</ref>.<ref>[[فرهاد علیزاده|علیزاده، فرهاد]]، [[بریده بن الحصیب (مقاله)|مقاله «بریده بن الحصیب»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۴، ص: .</ref>
| |
|
| |
|
| ==بریده و [[اعتراض]] به [[ابوبکر]] و عمر== | | ==بریده و [[اعتراض]] به [[ابوبکر]] و عمر== |
| از [[ابان بن تغلب]] [[نقل]] شده که به [[امام صادق]]{{ع}} گفتم: فدایت شوم؛ آیا از [[اصحاب رسول خدا]]{{صل}} به کسی با [[عمل]] ابوبکر و نشستن او بر [[مسند]] [[خلافت]] [[مخالفت]] و او را [[انکار]] کرد؟ [[امام]]{{ع}} فرمود: "آری، [[دوازده نفر]] از [[صحابه]] با او [[مخالفت]] کردند؛ از [[مهاجرین]]، [[خالد بن سعید بن العاص]]، [[سلمان فارسی]]، [[ابوذر غفاری]]، [[مقداد بن اسود]]، و [[عمار بن یاسر]]، [[بریده اسلمی]] و از [[انصار]]، [[ابو هیثم]] بن التیهان، [[سهل]] و [[عثمان]] پسران [[حنیف]]، [[خزیمة بن ثابت]] [[ذو الشهادتین]]، [[ابی بن کعب]] و [[ابو ایوب انصاری]]"<ref>الاحتجاج علی اهل اللحاج، طبرسی، ج۱، ص۷۵.</ref>.
| |
|
| |
| روزی که [[امام علی]]{{ع}} را با [[اجبار]] به [[مسجد]] بردند، [[عمر]] در حالی که [[ابوبکر]] بالای [[منبر]] نشسته بود، به او گفت: "چگونه بالای منبر نشستهای در حالی که این [[مرد]] ([[امیر المؤمنین]]) نشسته برنمی خیزد با تو [[بیعت]] کند؛ [[دستور]] بده گردنش را بزنیم!" این در حالی بود که [[امام حسن]] و [[امام حسین]]{{ع}} کنار پدرشان [[ایستاده]] بودند. آنها وقتی گفته عمر را شنیدند، به [[گریه]] افتادند. در این حال، امیر المؤمنین{{ع}} آن دو را به سینه چسبانید و فرمود: "گریه نکنید؛ به [[خدا]] قسم! بر [[قتل]] پدرتان [[قدرت]] ندارند". پس [[ام ایمن]] پرستار [[پیامبر]]{{صل}} به پا خاست و گفت: "ای ابوبکر! چه زود [[حسد]] و [[نفاق]] خود را ظاهر ساختید!" عمر دستور داد تا او را از مسجد بیرون کردند و گفت: "ما را با [[زنان]] چه کار است". پس بریدہ اسلمی برخاست و گفت: "ای عمر! آیا بر [[برادر پیامبر]]{{صل}} و [[پدر]] فرزندانش حمله میکنی؟ تو در میان [[قریش]] همان کسی هستی که تو را آن طور که باید میشناسیم. آیا شما دو نفر همان کسانی نیستید که پیامبر{{صل}} به شما فرمود: "نزد [[علی]]{{ع}} بروید و به عنوان امیر المؤمنین بر او [[سلام]] ابوبکر کنید گفت؟" شما: "چنین هم گفتید بود ولی: آیا پیامبر از امر بیای خدا بعد و امر از رسولش آن فرمود است: "برای! و ایشان [[اهل بیت]] فرمود من: [[نبوت]] "آری" و [[خلافت]] جمع نمیشود!" بریده گفت: "به خدا قسم! پیامبر{{صل}} این را نگفته است و به خدا قسم! در شهری که تو در آن [[امیر]] باشی [[سکوت]] نمیکنم". [[عمر]] [[دستور]] داد تا او را هم زدند و از [[مسجد]] بیرون کردند<ref>کتاب سلیم بن قیس هلالی، ص۵۹۳.</ref>.<ref>[[فرهاد علیزاده|علیزاده، فرهاد]]، [[بریده بن الحصیب (مقاله)|مقاله «بریده بن الحصیب»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۴، ص: .</ref>
| |
|
| |
|
| ==سرانجام بریده== | | ==سرانجام بریده== |
| [[بریده بن حصیب]] هنگام [[مرگ]] [[وصیت]] کرد که در [[قبر]] او دو چوب باریک بگذارند<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۷، ص۶؛ سیر أعلام النبلاء، ذهبی، ج۲، ص۴۶۹.</ref> و در [[زمان]] [[یزید بن معاویه]] در [[خراسان]] درگذشت <ref>الطبقات الکبری، ابن سعد، ص۶۷؛ الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۱، ص۱۸۵.</ref> و در محلی به نام [[حصین]] [[دفن]] گردید<ref>تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۷۱، ص۳۸۱.</ref>.<ref>[[فرهاد علیزاده|علیزاده، فرهاد]]، [[بریده بن الحصیب (مقاله)|مقاله «بریده بن الحصیب»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۴، ص: .</ref>
| |
|
| |
|
| == جستارهای وابسته == | | == جستارهای وابسته == |