جز
جایگزینی متن - 'بزرگی' به 'بزرگی'
(←مقدمه) |
جز (جایگزینی متن - 'بزرگی' به 'بزرگی') |
||
| خط ۲۳: | خط ۲۳: | ||
==[[فرزند]] [[ابوقیس]] و [[ازدواج]] با [[زن]] [[پدر]]== | ==[[فرزند]] [[ابوقیس]] و [[ازدواج]] با [[زن]] [[پدر]]== | ||
هنگامی که [[ابوقیس]] از [[دنیا]] رفت، پسرش بر حسب عادتهای زمان [[جاهلیت]] از کبشه، دختر [[معن بن عاصم]]، [[همسر]] [[پدر]] و نامادری خود خواستگاری نمود، چرا که در [[عصر جاهلیت]] [[فرزند]] پسر میتوانست [[زن]] [[پدر]] خویش را، به همسری برگزیند و او را همچون [[اموال]] به [[ارث]] ببرد<ref>البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۳، ص۱۵۶؛ الاصابه، ابن حجر، ج۷، ص۲۷۹.</ref>. | هنگامی که [[ابوقیس]] از [[دنیا]] رفت، پسرش بر حسب عادتهای زمان [[جاهلیت]] از کبشه، دختر [[معن بن عاصم]]، [[همسر]] [[پدر]] و نامادری خود خواستگاری نمود، چرا که در [[عصر جاهلیت]] [[فرزند]] پسر میتوانست [[زن]] [[پدر]] خویش را، به همسری برگزیند و او را همچون [[اموال]] به [[ارث]] ببرد<ref>البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۳، ص۱۵۶؛ الاصابه، ابن حجر، ج۷، ص۲۷۹.</ref>. | ||
کبشه به وی گفت: “تو [[رئیس]] [[قبیله]] و [[مرد]] | کبشه به وی گفت: “تو [[رئیس]] [[قبیله]] و [[مرد]] بزرگی هستی اما من تو را به چشم [[فرزندی]] مینگرم؛ [[صبر]] کن تا از [[پیامبر]]{{صل}} در این باره بپرسم. | ||
کبشه [[خدمت]] [[پیامبر]]{{صل}} آمد و گفت: “ابوقیس از [[دنیا]] رفت و پسرش که از [[نیکان]] [[قبیله]] است از من خواستگاری کرده است؛ من گفتم بدون کسب اجازه از شما اقدامی نمیکنم”. | کبشه [[خدمت]] [[پیامبر]]{{صل}} آمد و گفت: “ابوقیس از [[دنیا]] رفت و پسرش که از [[نیکان]] [[قبیله]] است از من خواستگاری کرده است؛ من گفتم بدون کسب اجازه از شما اقدامی نمیکنم”. | ||
[[حضرت]] به او فرمود: “به خانهات برگرد تا شاید در این باره دستوری برسد، اگر فرمانی رسید به تو خبر میدهم”. | [[حضرت]] به او فرمود: “به خانهات برگرد تا شاید در این باره دستوری برسد، اگر فرمانی رسید به تو خبر میدهم”. | ||