ختم ولایت: تفاوت میان نسخه‌ها

۸ بایت حذف‌شده ،  ‏۲۷ دسامبر ۲۰۲۰
جز
جایگزینی متن - 'فرد' به 'فرد'
جز (جایگزینی متن - 'پنهان' به 'پنهان')
جز (جایگزینی متن - 'فرد' به 'فرد')
خط ۱۰: خط ۱۰:
#با [[ظهور]] او، [[ولایت]] ختم شود و هیچ ولیّ‌ای به [[مقام]] و [[منزلت]] او هرگز ظاهر نگردد<ref>ابن‌عربی، فتوحات مکیه، ج۱، ص۱۸۵.</ref>.
#با [[ظهور]] او، [[ولایت]] ختم شود و هیچ ولیّ‌ای به [[مقام]] و [[منزلت]] او هرگز ظاهر نگردد<ref>ابن‌عربی، فتوحات مکیه، ج۱، ص۱۸۵.</ref>.
* [[ولیّ]] [[حق]] و [[حاکم]] مطلق، [[حضرت ختمی مرتبت]] است، چون او [[مظهر اسم]] جامع جمیع اسما ([[الله]])، بلکه عین اسم جامع است، از این‌رو از همه کس به [[حق تعالی]] نزدیک‌تر است، زیرا [[مظهر]] عین ظاهر و اسم عین مسمّا و تفاوت آن دو به نوع [[ظهور]] ذاتی و صفاتی است و چون تفاوت این دو نوع [[ظهور]] به [[نقص]] و [[ضعف]] نیست، بلکه بدین جهت است که مُحال است [[تجلی]] در مرتبه متجلی باشد. پس [[حضرت ختمی مرتبت]]، [[ولیّ]] مطلق است که عین اسم جامع می‌باشد<ref>محمدرضا قمشه‌ای، تعلیقات بر فصوص الحکم، ص۳.</ref>.
* [[ولیّ]] [[حق]] و [[حاکم]] مطلق، [[حضرت ختمی مرتبت]] است، چون او [[مظهر اسم]] جامع جمیع اسما ([[الله]])، بلکه عین اسم جامع است، از این‌رو از همه کس به [[حق تعالی]] نزدیک‌تر است، زیرا [[مظهر]] عین ظاهر و اسم عین مسمّا و تفاوت آن دو به نوع [[ظهور]] ذاتی و صفاتی است و چون تفاوت این دو نوع [[ظهور]] به [[نقص]] و [[ضعف]] نیست، بلکه بدین جهت است که مُحال است [[تجلی]] در مرتبه متجلی باشد. پس [[حضرت ختمی مرتبت]]، [[ولیّ]] مطلق است که عین اسم جامع می‌باشد<ref>محمدرضا قمشه‌ای، تعلیقات بر فصوص الحکم، ص۳.</ref>.
*بنابر [[اتفاق نظر]] همه عرفا، "[[نبوت]]" جهت خَلقی [[نبی]] و "[[ولایت]]" جهت حقّی اوست، و "[[ولیّ]]" از [[اسمای الهی]] است و فناناپذیر است. پس بعد از [[انقطاع]] نبویت، "[[ولایت]]" منقطع نمی‌شود و تا هنگامی که عالَم موجود است "[[ولایت]]" نیز استمرار دارد. لذا همان‌طور که در اُمم سابق بر [[اسلام]]، [[فرزندان]] بسیار از [[انبیا]]، به [[مقام نبوت]] و "[[ولایت]]" نائل شدند، [[اهل بیت]] [[حضرت ختمی مرتبت]] نیز بعد از [[انقطاع]] [[نبوت]]، [[وارث]] [[مقام]] و مرتبه "[[ولایت]]" آن [[حضرت]] هستند و نزد عرفا مسلّم است که "ولیِّ کاملِ صاحبِ [[ولایت مطلقه]]"، خاتمِ [[ولایت مطلقه]] [[مقام نبوت]]، در هر عصر منحصر به یک [[فرد]] از افراد [[عترت]] طاهرین{{عم}} است و دیگر [[اولیا]]، محکوم به [[حکم]] [[قطب]] کامل مکمل‌اند<ref>فرغانی، مشارق الدّراری، ص۸۳.</ref>.
*بنابر [[اتفاق نظر]] همه عرفا، "[[نبوت]]" جهت خَلقی [[نبی]] و "[[ولایت]]" جهت حقّی اوست، و "[[ولیّ]]" از [[اسمای الهی]] است و فناناپذیر است. پس بعد از [[انقطاع]] نبویت، "[[ولایت]]" منقطع نمی‌شود و تا هنگامی که عالَم موجود است "[[ولایت]]" نیز استمرار دارد. لذا همان‌طور که در اُمم سابق بر [[اسلام]]، [[فرزندان]] بسیار از [[انبیا]]، به [[مقام نبوت]] و "[[ولایت]]" نائل شدند، [[اهل بیت]] [[حضرت ختمی مرتبت]] نیز بعد از [[انقطاع]] [[نبوت]]، [[وارث]] [[مقام]] و مرتبه "[[ولایت]]" آن [[حضرت]] هستند و نزد عرفا مسلّم است که "ولیِّ کاملِ صاحبِ [[ولایت مطلقه]]"، خاتمِ [[ولایت مطلقه]] [[مقام نبوت]]، در هر عصر منحصر به یک فرد از افراد [[عترت]] طاهرین{{عم}} است و دیگر [[اولیا]]، محکوم به [[حکم]] [[قطب]] کامل مکمل‌اند<ref>فرغانی، مشارق الدّراری، ص۸۳.</ref>.
*آرای عرفا درباره [[خاتم ولایت]] به نظرِ کمَّل از [[اهل معرفت]]، خاتم [[ولایت مطلقه]]، [[امیرمؤمنان]]{{ع}} و [[خاتم ولایت]] مقیده، [[حضرت مهدی]]{{ع}} است<ref>برای اطلاع بیشتر ر.ک: صدرالدین قونوی، فکوک، فصّ هارونی، مطبوع در حواشی منازل السائرین، ص۲۸۸؛ فَرغانی، مشارق الدّراری، ص۸۷؛ قیصری، شرح فصوص الحکم، مقدمه قیصری، ص۱۲۷.</ref>. کسی که در برخی تعابیر خود با [[رأی]] اکثر عرفا [[مخالفت]] ورزیده است، شیخ اکبر<ref>محیی‌الدّین عربی، معروف به شیخ اکبر و شاگردش صدرالدّین قونوی، معروف به شیخ کبیر است؛ (به نقل از: استاد سیدجلال‌الدین آشتیانی، مقدمه بر شرح فصوص الحکم قیصری).</ref> و برخی شارحان آثار وی مانند [[قیصری]] است. سخنان [[ابن‌عربی]] در این زمینه [[انسجام]] لازم را ندارد، اگرچه می‌توان گفت که به نظر وی، "[[خاتم ولایت]] مطلق، [[حضرت عیسی]]{{ع}} و [[خاتم ولایت]] [[مقید]]، خود [[ابن‌عربی]] است"<ref>سیدحیدر آملی، المقدمات من نش النصوص، ص۴۱۱.</ref>.
*آرای عرفا درباره [[خاتم ولایت]] به نظرِ کمَّل از [[اهل معرفت]]، خاتم [[ولایت مطلقه]]، [[امیرمؤمنان]]{{ع}} و [[خاتم ولایت]] مقیده، [[حضرت مهدی]]{{ع}} است<ref>برای اطلاع بیشتر ر.ک: صدرالدین قونوی، فکوک، فصّ هارونی، مطبوع در حواشی منازل السائرین، ص۲۸۸؛ فَرغانی، مشارق الدّراری، ص۸۷؛ قیصری، شرح فصوص الحکم، مقدمه قیصری، ص۱۲۷.</ref>. کسی که در برخی تعابیر خود با [[رأی]] اکثر عرفا [[مخالفت]] ورزیده است، شیخ اکبر<ref>محیی‌الدّین عربی، معروف به شیخ اکبر و شاگردش صدرالدّین قونوی، معروف به شیخ کبیر است؛ (به نقل از: استاد سیدجلال‌الدین آشتیانی، مقدمه بر شرح فصوص الحکم قیصری).</ref> و برخی شارحان آثار وی مانند [[قیصری]] است. سخنان [[ابن‌عربی]] در این زمینه [[انسجام]] لازم را ندارد، اگرچه می‌توان گفت که به نظر وی، "[[خاتم ولایت]] مطلق، [[حضرت عیسی]]{{ع}} و [[خاتم ولایت]] [[مقید]]، خود [[ابن‌عربی]] است"<ref>سیدحیدر آملی، المقدمات من نش النصوص، ص۴۱۱.</ref>.
*به نظر شیخ، خاتمِ [[ولایت مطلقه]] در [[امت پیامبر]]{{صل}} کسی است که [[برترین]] [[فرد]] در این [[امت]] باشد و او کسی جز [[حضرت عیسی]]{{ع}} نیست؛ بدین [[دلیل]] که وی [[قطع]] نظر از "[[ولایت]]"، [[نبی]] و [[رسول]] نیز بوده و [[فضیلت]] "[[ولایت]]" او بر [[فضیلت]] [[نبوت]] و رسالتش افزوده شده است؛ ولی دیگر [[اولیا]] اگرچه از [[فضیلت]] "[[ولایت]]" برخوردارند، از [[فضیلت]] [[نبوت]] و [[رسالت]] بی‌بهره‌اند. بنابراین، [[حضرت عیسی]]{{ع}} بر دیگر اولیای [[محمدیه]] تقدم و [[فضیلت]] دارد، از این رو او خاتمِ [[ولایت مطلقه]] [[محمدیه]] است <ref> ابن‌عربی، فصوص الحکم، ص۲۹۰.</ref>.
*به نظر شیخ، خاتمِ [[ولایت مطلقه]] در [[امت پیامبر]]{{صل}} کسی است که [[برترین]] فرد در این [[امت]] باشد و او کسی جز [[حضرت عیسی]]{{ع}} نیست؛ بدین [[دلیل]] که وی [[قطع]] نظر از "[[ولایت]]"، [[نبی]] و [[رسول]] نیز بوده و [[فضیلت]] "[[ولایت]]" او بر [[فضیلت]] [[نبوت]] و رسالتش افزوده شده است؛ ولی دیگر [[اولیا]] اگرچه از [[فضیلت]] "[[ولایت]]" برخوردارند، از [[فضیلت]] [[نبوت]] و [[رسالت]] بی‌بهره‌اند. بنابراین، [[حضرت عیسی]]{{ع}} بر دیگر اولیای [[محمدیه]] تقدم و [[فضیلت]] دارد، از این رو او خاتمِ [[ولایت مطلقه]] [[محمدیه]] است <ref> ابن‌عربی، فصوص الحکم، ص۲۹۰.</ref>.
*خاتمِ [[ولایت]] باید تابع [[شریعت خاتم]] باشد و [[شریعت خاتم]] را از راه کتب و [[اخبار]] و [[احادیث]] به دست نیاورد؛ بلکه یا از [[طریق وحی]] و یا بی‌واسطه از [[روح]] [[مبارک]] [[حضرت]] خاتم{{صل}} به دست آورد و [[حضرت]] [[حضرت عیسی]]{{ع}} چنین است، زیرا در زمان [[حضرت مهدی]]{{ع}} نازل می‌شود و بر اساس [[شریعت]] [[حضرت]] [[خاتم انبیا]]، [[حکم]] خواهد کرد و نیز به خاطر [[نبوت]] خود، [[شریعت]] را از [[وحی]] و به خاطر [[قرب]] او به [[خاتم انبیا]]{{صل}} از [[روح]] آن [[حضرت]] نیز دریافت می‌کند<ref>ابن‌عربی، فصوص الحکم، ص۲۹۰.</ref>. [[حکیم]] [[ترمذی]] نیز به [[برتری]] [[عیسی]]{{ع}} در [[امت]] [[حضرت ختمی مرتبت]] نظر داده است <ref>ترمذی، ختم‌الاولیا، ص۴۲۰- ۴۲۱.</ref>.
*خاتمِ [[ولایت]] باید تابع [[شریعت خاتم]] باشد و [[شریعت خاتم]] را از راه کتب و [[اخبار]] و [[احادیث]] به دست نیاورد؛ بلکه یا از [[طریق وحی]] و یا بی‌واسطه از [[روح]] [[مبارک]] [[حضرت]] خاتم{{صل}} به دست آورد و [[حضرت]] [[حضرت عیسی]]{{ع}} چنین است، زیرا در زمان [[حضرت مهدی]]{{ع}} نازل می‌شود و بر اساس [[شریعت]] [[حضرت]] [[خاتم انبیا]]، [[حکم]] خواهد کرد و نیز به خاطر [[نبوت]] خود، [[شریعت]] را از [[وحی]] و به خاطر [[قرب]] او به [[خاتم انبیا]]{{صل}} از [[روح]] آن [[حضرت]] نیز دریافت می‌کند<ref>ابن‌عربی، فصوص الحکم، ص۲۹۰.</ref>. [[حکیم]] [[ترمذی]] نیز به [[برتری]] [[عیسی]]{{ع}} در [[امت]] [[حضرت ختمی مرتبت]] نظر داده است <ref>ترمذی، ختم‌الاولیا، ص۴۲۰- ۴۲۱.</ref>.
*شیخ، تصریح می‌کند که [[خاتم ولایت]] [[عامه]] و مطلقه، [[عیسی]] است، اما خاتم [[ولایت خاصه]] و [[محمدیه]]، کسی است که از جهت اصالت [[خانوادگی]] و [[بخشندگی]]، [[برترین]] [[عرب]] است<ref>شهید مطهری درباره اصالت خانوادگی ابن‌عربی می‌گوید: "محیی‌الدّین مردی عربی [و] نژادش از اولاد حاتم طایی و اهل اندلس بود"؛ ر.ک: انسان کامل، ص۱۶.</ref> که در سال ۵۹۵ او را [[مشاهده]] کرده‌ام و [[نشانه]]"[[ولایت]]" را که [[خدا]] از چشم دیگران پنهان داشته است در [[شهر]] "فاس" بر من [[آشکار]] ساخت<ref>قیصری، شرح فصوص الحکم، پاورقی ص۶۳۴.</ref>. وی در فصل پانزدهم [[فتوحات]] پس از بیان اینکه "[[ولایت خاصه]] [[محمدیه]]" نیز باید خاتمی داشته باشد که در نام و [[خلقت]]، همانند [[حضرت محمد]]{{صل}} باشد، تصریح می‌کند که این خاتم، [[مهدی]] [[منتظَر]] که شناخته شده است، نیست، زیرا [[مهدی]] از [[فرزندان]] صوری و [[خاندان]] آن [[حضرت]] است. حال آن‌که [[خاتم ولایت]]، از [[فرزندان]] [[معنوی]] اوست نه از [[فرزندان]] حسّی و صوری او<ref>ابن‌عربی، فتوحات المکیه، ج۲، ص۵۰.</ref>. به گفته قیصری، این سخنان اشاره به این است که ابن‌عربی، [[خاتم ولایت]] [[محمدیه]] است و این سخنی درست است، زیرا وی در [[رؤیا]] همین را دیده است<ref>قیصری، شرح فصوص الحکم، ص۱۱۱.</ref>.
*شیخ، تصریح می‌کند که [[خاتم ولایت]] [[عامه]] و مطلقه، [[عیسی]] است، اما خاتم [[ولایت خاصه]] و [[محمدیه]]، کسی است که از جهت اصالت [[خانوادگی]] و [[بخشندگی]]، [[برترین]] [[عرب]] است<ref>شهید مطهری درباره اصالت خانوادگی ابن‌عربی می‌گوید: "محیی‌الدّین مردی عربی [و] نژادش از اولاد حاتم طایی و اهل اندلس بود"؛ ر.ک: انسان کامل، ص۱۶.</ref> که در سال ۵۹۵ او را [[مشاهده]] کرده‌ام و [[نشانه]]"[[ولایت]]" را که [[خدا]] از چشم دیگران پنهان داشته است در [[شهر]] "فاس" بر من [[آشکار]] ساخت<ref>قیصری، شرح فصوص الحکم، پاورقی ص۶۳۴.</ref>. وی در فصل پانزدهم [[فتوحات]] پس از بیان اینکه "[[ولایت خاصه]] [[محمدیه]]" نیز باید خاتمی داشته باشد که در نام و [[خلقت]]، همانند [[حضرت محمد]]{{صل}} باشد، تصریح می‌کند که این خاتم، [[مهدی]] [[منتظَر]] که شناخته شده است، نیست، زیرا [[مهدی]] از [[فرزندان]] صوری و [[خاندان]] آن [[حضرت]] است. حال آن‌که [[خاتم ولایت]]، از [[فرزندان]] [[معنوی]] اوست نه از [[فرزندان]] حسّی و صوری او<ref>ابن‌عربی، فتوحات المکیه، ج۲، ص۵۰.</ref>. به گفته قیصری، این سخنان اشاره به این است که ابن‌عربی، [[خاتم ولایت]] [[محمدیه]] است و این سخنی درست است، زیرا وی در [[رؤیا]] همین را دیده است<ref>قیصری، شرح فصوص الحکم، ص۱۱۱.</ref>.
*او با توجه به رؤیایی که دیده است [[جایگاه]] خود را در میان [[اولیا]] همانند [[جایگاه پیامبر خاتم]]{{صل}} در میان دیگر [[پیامبران]] می‌داند. به گفته وی در سال ۵۹۹ در [[خواب]] دیده است که [[کعبه]] را که از خشت‌های طلا و نقره بنا شده، تماشا می‌کند، در یک ردیف از دیوار بینِ رکنِ [[یمانی]] و رکنِ شامی، جای خشتی از نقره و در ردیف دیگر، جای خشتی از طلا را خالی می‌بیند. آن‌گاه خود را می‌بیند که مانند دو خشت طلا و نقره، در جای خالی آن دو خشت قرار می‌گیرد. از [[خواب]] بیدار می‌شود و [[خدا]] را [[سپاس]] می‌کند و در [[تأویل]] آن می‌گوید: "من در نوع خود همچون [[رسول خدا]]{{صل}} در میان [[پیامبران]]{{عم}} هستم و بسا که [[ولایت]] به من ختم می‌گردد و این کار بر [[خدا]] سخت نباشد". [[خواب]] خود را برای یکی از [[عالمان]] می‌گوید، او نیز همان‌گونه تعبیر می‌کند<ref>ابن‌عربی، فتوحات المکیه، ج۱، ص۳۱۹.</ref>. تمام [[دلایل]] شیخ بر [[خاتم ولایت]] بودن خود، رؤیای یادشده و [[دلیل]] وی بر [[نفی]] [[خاتم ولایت]] بودن [[حضرت مهدی]]{{ع}} انتساب حسّی و صوری وی به [[خاندان پیامبر]]{{صل}} است؛ چنان‌که وی هیچ دلیلی بر ختم [[ولایت مطلقه]] [[حضرت عیسی]]{{ع}} ارائه نکرده است. از این رو می‌توان پرسید: مگر انتساب حسّی به [[خاندان پیامبر]]{{صل}} [[مانع]] ختم [[ولایت]] است؟ از آنجا که [[عقل]] و [[نقل]] و [[کشف]] هیچ‌گونه دلالتی بر این امر ندارد، پس این سخن، ادعایی بدون [[دلیل]] است. از این گذشته همان‌گونه که [[حضرت مهدی]]{{ع}} از [[فرزندان]] حسّی و صوری [[پیامبر]] است، از [[فرزندان]] [[معنوی]] او نیز هست؛ به همین سبب بزرگانِ [[اهل]] [[معرفت]]، وی را از اولیای [[محمدیه]] می‌دانند. [[صاحب ولایت]] [[محمدیه]] بودن، حتی اگر [[خاتم ولایت]] هم نباشد، این نشان را دارد که از [[فرزندان]] [[معنوی]] [[حضرت ختمی مرتبت]]{{صل}} است<ref>قیصری، شرح فصوص الحکم، ص۴۶۴.</ref><ref>[[هادی اکبری ملک‌آبادی|اکبری]] و [[رقیه یوسفی سوته|یوسفی]]، [[ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی (کتاب)| ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی]]، ص۵۱-۵۹.</ref>.
*او با توجه به رؤیایی که دیده است [[جایگاه]] خود را در میان [[اولیا]] همانند [[جایگاه پیامبر خاتم]]{{صل}} در میان دیگر [[پیامبران]] می‌داند. به گفته وی در سال ۵۹۹ در [[خواب]] دیده است که [[کعبه]] را که از خشت‌های طلا و نقره بنا شده، تماشا می‌کند، در یک ردیف از دیوار بینِ رکنِ [[یمانی]] و رکنِ شامی، جای خشتی از نقره و در ردیف دیگر، جای خشتی از طلا را خالی می‌بیند. آن‌گاه خود را می‌بیند که مانند دو خشت طلا و نقره، در جای خالی آن دو خشت قرار می‌گیرد. از [[خواب]] بیدار می‌شود و [[خدا]] را [[سپاس]] می‌کند و در [[تأویل]] آن می‌گوید: "من در نوع خود همچون [[رسول خدا]]{{صل}} در میان [[پیامبران]]{{عم}} هستم و بسا که [[ولایت]] به من ختم می‌گردد و این کار بر [[خدا]] سخت نباشد". [[خواب]] خود را برای یکی از [[عالمان]] می‌گوید، او نیز همان‌گونه تعبیر می‌کند<ref>ابن‌عربی، فتوحات المکیه، ج۱، ص۳۱۹.</ref>. تمام [[دلایل]] شیخ بر [[خاتم ولایت]] بودن خود، رؤیای یادشده و [[دلیل]] وی بر [[نفی]] [[خاتم ولایت]] بودن [[حضرت مهدی]]{{ع}} انتساب حسّی و صوری وی به [[خاندان پیامبر]]{{صل}} است؛ چنان‌که وی هیچ دلیلی بر ختم [[ولایت مطلقه]] [[حضرت عیسی]]{{ع}} ارائه نکرده است. از این رو می‌توان پرسید: مگر انتساب حسّی به [[خاندان پیامبر]]{{صل}} [[مانع]] ختم [[ولایت]] است؟ از آنجا که [[عقل]] و [[نقل]] و [[کشف]] هیچ‌گونه دلالتی بر این امر ندارد، پس این سخن، ادعایی بدون [[دلیل]] است. از این گذشته همان‌گونه که [[حضرت مهدی]]{{ع}} از [[فرزندان]] حسّی و صوری [[پیامبر]] است، از [[فرزندان]] [[معنوی]] او نیز هست؛ به همین سبب بزرگانِ [[اهل]] [[معرفت]]، وی را از اولیای [[محمدیه]] می‌دانند. [[صاحب ولایت]] [[محمدیه]] بودن، حتی اگر [[خاتم ولایت]] هم نباشد، این نشان را دارد که از [[فرزندان]] [[معنوی]] [[حضرت ختمی مرتبت]]{{صل}} است<ref>قیصری، شرح فصوص الحکم، ص۴۶۴.</ref><ref>[[هادی اکبری ملک‌آبادی|اکبری]] و [[رقیه یوسفی سوته|یوسفی]]، [[ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی (کتاب)| ولایت از دیدگاه علامه طباطبایی]]، ص۵۱-۵۹.</ref>.
۲۲۴٬۸۴۸

ویرایش