کاربر:Wathiq/صفحه تمرین1: تفاوت میان نسخهها
(صفحهای تازه حاوی «بسم الله الرحمن الرحیم بدعت معنای لغوی واژه بدعت اسمی برگرفته از ابتداع است...» ایجاد کرد) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
متن آزمایشی متن آزمایشی متن آزمایشی متن آزمایشی متن آزمایشی متن آزمایشی متن آزمایشی متن آزمایشی متن آزمایشی متن آزمایشی متن آزمایشی متن آزمایشی | |||
==معناشناسی== | |||
واژه بدعت اسمی برگرفته از ابتداع است ، به معنای ایجاد یا اختراع چیزی که نمونه قبلی نداشته باشد . ابداع و ابتداع هر دو به یک معنا هستند، یعنی به وجود آوردن بدعت(چیزی که سابقه ندارد) . سخن خداوند در آیه شریفه «وَ رَهْبانِيَّةً ابْتَدَعُوها» از همین قبیل است، یعنی رهبانیت را به وجود آوردند و اختراع کردند. و همچنین سخن امام علی علیه السلام اشاره به همین معناست: «خداوند مخلوقات را به وجود آورد بدون اینکه از نمونه قبلی الگوبرداری کند یا از آفرینندهای پیش از خود پیروی کند.» | واژه بدعت اسمی برگرفته از ابتداع است ، به معنای ایجاد یا اختراع چیزی که نمونه قبلی نداشته باشد . ابداع و ابتداع هر دو به یک معنا هستند، یعنی به وجود آوردن بدعت(چیزی که سابقه ندارد) . سخن خداوند در آیه شریفه «وَ رَهْبانِيَّةً ابْتَدَعُوها» از همین قبیل است، یعنی رهبانیت را به وجود آوردند و اختراع کردند. و همچنین سخن امام علی علیه السلام اشاره به همین معناست: «خداوند مخلوقات را به وجود آورد بدون اینکه از نمونه قبلی الگوبرداری کند یا از آفرینندهای پیش از خود پیروی کند.» | ||
البدع: یعنی به وجود آوردن چیزی که قبل از آن نه آفرینشی، و نه یادی و نه معرفتی نسبت به آن وجود نداشته است . | البدع: یعنی به وجود آوردن چیزی که قبل از آن نه آفرینشی، و نه یادی و نه معرفتی نسبت به آن وجود نداشته است . | ||
البدع: یعنی چیزی که در هر امری اولین است چنانچه خداوند متعال میفرماید: «قُلْ ما كُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ» یعنی تو اولین رسول و فرستاده نیستی . | البدع: یعنی چیزی که در هر امری اولین است چنانچه خداوند متعال میفرماید: «قُلْ ما كُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ» یعنی تو اولین رسول و فرستاده نیستی . | ||
و بدیع یعنی اولین چیزی که به وجود آمده البته در این تعبیر نوعی مبالغه صورت گرفته است. طبرسی در تفسیر آیه « بَدِيعُ اَلسَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» میگوید البدیع به معنای مبدَع یعنی اولین چیزی که به وجود آمده، است ... البته بین بدیع و مبدَع تفاوت وجود دارد، تعبیر «بدیع» مبالغه آمیز است به خلاف تعبیر «مبدع» ... ابتداع و اختراع و انشاء نیز مانند یکدیگر هستند و هر کس که چیزی را به وجود بیاورد در حقیقت آن را ابداع کرده است که اسم چنین چیزی بدعت است . | و بدیع یعنی اولین چیزی که به وجود آمده البته در این تعبیر نوعی مبالغه صورت گرفته است. طبرسی در تفسیر آیه « بَدِيعُ اَلسَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» میگوید البدیع به معنای مبدَع یعنی اولین چیزی که به وجود آمده، است ... البته بین بدیع و مبدَع تفاوت وجود دارد، تعبیر «بدیع» مبالغه آمیز است به خلاف تعبیر «مبدع» ... ابتداع و اختراع و انشاء نیز مانند یکدیگر هستند و هر کس که چیزی را به وجود بیاورد در حقیقت آن را ابداع کرده است که اسم چنین چیزی بدعت است . | ||
معنای اصطلاحی | ===معنای اصطلاحی=== | ||
تعریف معروف و مشهور بدعت بین فقها این است که بدعت یعنی داخل کردن در دین، هر آنچه از دین نیست ، ولی این تعریف نیاز به شرح و توضیح دارد؛ اگر آنچه انجام میگیرد یا آنچه باید ملتزم شد با ادله شرعی مقایسه شوند، یکی از صور زیر ممکن است: | تعریف معروف و مشهور بدعت بین فقها این است که بدعت یعنی داخل کردن در دین، هر آنچه از دین نیست ، ولی این تعریف نیاز به شرح و توضیح دارد؛ اگر آنچه انجام میگیرد یا آنچه باید ملتزم شد با ادله شرعی مقایسه شوند، یکی از صور زیر ممکن است: | ||
1- دلیل عام یا خاص وجود دارد که [مسأله مورد نظر] جزء دین است. | 1- دلیل عام یا خاص وجود دارد که [مسأله مورد نظر] جزء دین است. | ||
دلیل عام مانند نیت استحباب روزه در تمام روزهای سال به غیر از مواردی که وجوب یا حرمت روزه در آنها ثابت شده است. به این صورت که اگر کسی روزی از روزهای سال را انتخاب کند که روزه در آن روز واجب و حرام نیست و نیت روزه مستحبی کند، صحیح است؛ زیرا چنین حکمی جزء دین است و خارج از دین نیست، زیرا دلایل عامی که بر استحباب روزه دلالت دارند، مطلق هستند و این مورد را هم شامل میشوند . | دلیل عام مانند نیت استحباب روزه در تمام روزهای سال به غیر از مواردی که وجوب یا حرمت روزه در آنها ثابت شده است. به این صورت که اگر کسی روزی از روزهای سال را انتخاب کند که روزه در آن روز واجب و حرام نیست و نیت روزه مستحبی کند، صحیح است؛ زیرا چنین حکمی جزء دین است و خارج از دین نیست، زیرا دلایل عامی که بر استحباب روزه دلالت دارند، مطلق هستند و این مورد را هم شامل میشوند . | ||
دلیل خاص مانند روزهی روز عرفه که دلایل خاصی بر استحباب روزه عرفه بخصوصه وجود دارد ، علاوه بر دلایل عامی که بر مستحب بودن روزهی تمام روزهای سال، به غیر از روزهایی که استثناء شده، دلالت دارند. | دلیل خاص مانند روزهی روز عرفه که دلایل خاصی بر استحباب روزه عرفه بخصوصه وجود دارد ، علاوه بر دلایل عامی که بر مستحب بودن روزهی تمام روزهای سال، به غیر از روزهایی که استثناء شده، دلالت دارند. | ||
بنابراین اگر انسان روزی از روزهای سال مانند طولانیترین روز سال را انتخاب کند، و ملتزم شود به اینکه روزه آن روز بخصوصه مستحب است بدون اینکه دلیل خاص برای آن وجود داشته باشد، بلکه مثلا به جهت اینکه طولانیترین روز سال است، اعلام کند، یا فتوا دهد یا اینکه ملتزم شود به مستحب بودن روزه آن روزه بخصوصه، بدعت است. بله اگر روزه بگیرد به جهت اینکه روزه همه روزهای سال مستحب است، خوب [صحیح] است، و همچنین به جهت اینکه دلیل وجود دارد که روزه در تابستان و روزهای گرم مستحب است، هرچند دلیل ضعیف باشد . | بنابراین اگر انسان روزی از روزهای سال مانند طولانیترین روز سال را انتخاب کند، و ملتزم شود به اینکه روزه آن روز بخصوصه مستحب است بدون اینکه دلیل خاص برای آن وجود داشته باشد، بلکه مثلا به جهت اینکه طولانیترین روز سال است، اعلام کند، یا فتوا دهد یا اینکه ملتزم شود به مستحب بودن روزه آن روزه بخصوصه، بدعت است. بله اگر روزه بگیرد به جهت اینکه روزه همه روزهای سال مستحب است، خوب [صحیح] است، و همچنین به جهت اینکه دلیل وجود دارد که روزه در تابستان و روزهای گرم مستحب است، هرچند دلیل ضعیف باشد . | ||
در نتیجه اگر انسان ملتزم شود به وجوب، یا حرمت، یا استحباب، یا کراهت چیزی در حالی که دلیل خاص یا عام بر آن نباشد در حقیقت چیزی را که جزء دین نیست، آن را در دین داخل کرده است. | در نتیجه اگر انسان ملتزم شود به وجوب، یا حرمت، یا استحباب، یا کراهت چیزی در حالی که دلیل خاص یا عام بر آن نباشد در حقیقت چیزی را که جزء دین نیست، آن را در دین داخل کرده است. | ||
2- دلیل عام یا خاص وجود دارد که [مسأله مورد نظر] جزء دین نیست. | 2- دلیل عام یا خاص وجود دارد که [مسأله مورد نظر] جزء دین نیست. | ||
دلیل عام مانند رهبانیت و ترک دنیا، دلایل قرآنی و روایی وجود دارد که رهبانیت در اسلام مشروعیت ندارد، مانند آیه شریفه «وَ رَهْبانِيَّةً اِبْتَدَعُوها ما كَتَبْناها عَلَيْهِمْ» ، رهبانیتی که آن را بدعتگذاری کردند در صورتی که ما آن را ننوشته بودیم و روایت رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله – بنابر آنچه نقل شده که – فرمودند: «در امت من رهبانیت نیست» . | دلیل عام مانند رهبانیت و ترک دنیا، دلایل قرآنی و روایی وجود دارد که رهبانیت در اسلام مشروعیت ندارد، مانند آیه شریفه «وَ رَهْبانِيَّةً اِبْتَدَعُوها ما كَتَبْناها عَلَيْهِمْ» ، رهبانیتی که آن را بدعتگذاری کردند در صورتی که ما آن را ننوشته بودیم و روایت رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله – بنابر آنچه نقل شده که – فرمودند: «در امت من رهبانیت نیست» . | ||
دلیل خاص مانند رویگردانی از زنان و ترک ازدواج، بدون عذر مشروع در حالی که در مورد ازدواج روایتی از پیامبر آمده است: ازدواج سنت من است، پس هر کس از آن رویگردان شود از من نیست» . | دلیل خاص مانند رویگردانی از زنان و ترک ازدواج، بدون عذر مشروع در حالی که در مورد ازدواج روایتی از پیامبر آمده است: ازدواج سنت من است، پس هر کس از آن رویگردان شود از من نیست» . | ||
بر این اساس کسی که اهل و عیالش و معاشرت با مردم را ترک کند یا اینکه از زنان رویگردان باشد و فقط به عبادت بپردازد، به قصد مشروعیت بخشیدن به این امور، در حقیقت آنچه را که جزء دین نیست، در دین داخل کرده است؛ زیرا عبادت نیازی به این امور ندارد. رسول خدا صلی الله علیه و آله عابدترین مردم بود ولی در عین حال با مردم معاشرت داشت و با زنان رابطه داشت. روایت شده است که : گروهی از یاران رسول خدا، زنان، خوردن در روز و خوابیدن در شب را بر خود حرام کردند، ام سلمه رسول خدا صلی الله علیه و آله را از جریان با خبر ساخت. حضرت به طرف یاران خویش رفت و فرمودند: چرا از زنان رویگردان شدید؟ من با زنان(همسر) رابطه دارم و در روز [غذا] میخورم و شب را میخوابم، پس کسی که از سنت من رویگردان باشد از من نیست.» | بر این اساس کسی که اهل و عیالش و معاشرت با مردم را ترک کند یا اینکه از زنان رویگردان باشد و فقط به عبادت بپردازد، به قصد مشروعیت بخشیدن به این امور، در حقیقت آنچه را که جزء دین نیست، در دین داخل کرده است؛ زیرا عبادت نیازی به این امور ندارد. رسول خدا صلی الله علیه و آله عابدترین مردم بود ولی در عین حال با مردم معاشرت داشت و با زنان رابطه داشت. روایت شده است که : گروهی از یاران رسول خدا، زنان، خوردن در روز و خوابیدن در شب را بر خود حرام کردند، ام سلمه رسول خدا صلی الله علیه و آله را از جریان با خبر ساخت. حضرت به طرف یاران خویش رفت و فرمودند: چرا از زنان رویگردان شدید؟ من با زنان(همسر) رابطه دارم و در روز [غذا] میخورم و شب را میخوابم، پس کسی که از سنت من رویگردان باشد از من نیست.» | ||
همچنین روایت شده که «سکین نخعی مشغول عبادت بود و همسر، عطر (بوی خوش) و غذا را ترک کرده بود، پس در این باره به امام صادق علیه السلام نامهای نوشت و از این مسأله سؤال کرد؟ حضرت در پاسخ برای او نوشتند: اما سخن تو در مورد همسران، تو خود میدانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله همسران متعدد داشت، اما سخن تو درباره غذا، رسول خدا صلی الله علیه و آله گوشت میخورد و عسل مینوشید.» | همچنین روایت شده که «سکین نخعی مشغول عبادت بود و همسر، عطر (بوی خوش) و غذا را ترک کرده بود، پس در این باره به امام صادق علیه السلام نامهای نوشت و از این مسأله سؤال کرد؟ حضرت در پاسخ برای او نوشتند: اما سخن تو در مورد همسران، تو خود میدانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله همسران متعدد داشت، اما سخن تو درباره غذا، رسول خدا صلی الله علیه و آله گوشت میخورد و عسل مینوشید.» | ||
| خط ۲۲: | خط ۳۳: | ||
3- دلیلی بر اینکه چیزی (مسأله مورد نظر) جزء دین باشد، وجود ندارد، همچنین دلیلی بر اینکه جزء دین نباشد، نیز وجود ندارد نه دلیل عام و نه دلیل خاص بلکه داخل بودن یا نبودن آن در دین مشکوک است زیرا دلیلی بر وجود یا عدم نیست. | 3- دلیلی بر اینکه چیزی (مسأله مورد نظر) جزء دین باشد، وجود ندارد، همچنین دلیلی بر اینکه جزء دین نباشد، نیز وجود ندارد نه دلیل عام و نه دلیل خاص بلکه داخل بودن یا نبودن آن در دین مشکوک است زیرا دلیلی بر وجود یا عدم نیست. | ||
هرچند این فرض بعید است زیرا اصول کلی وجود دارند که حکم مجهول را روشن میکند ولی صرف فرض این صورت محال نیست. بر اساس فرض، اگر انسان شک کند که چیزی جزء دین است یا نه، و در عین حال ملتزم شود به اینکه جزء دین است، چیزی را که جزء دین نیست در دین داخل کرده است. | هرچند این فرض بعید است زیرا اصول کلی وجود دارند که حکم مجهول را روشن میکند ولی صرف فرض این صورت محال نیست. بر اساس فرض، اگر انسان شک کند که چیزی جزء دین است یا نه، و در عین حال ملتزم شود به اینکه جزء دین است، چیزی را که جزء دین نیست در دین داخل کرده است. | ||
نتیجه اینکه هرآنچه جزء دین بودنش به دلیل خاص یا عام معلوم است و شخص آن را از دین خارج کند یا اینکه به دلیل خاص یا عام میداند جزء دین نیست و در عین حال آن را در دین داخل کند، بدعت است زیرا تعریف مذکور شامل آن میشود که در خاتمه بحث به برخی از آنها اشاره خواهد شد. | نتیجه اینکه هرآنچه جزء دین بودنش به دلیل خاص یا عام معلوم است و شخص آن را از دین خارج کند یا اینکه به دلیل خاص یا عام میداند جزء دین نیست و در عین حال آن را در دین داخل کند، بدعت است زیرا تعریف مذکور شامل آن میشود که در خاتمه بحث به برخی از آنها اشاره خواهد شد. | ||
تفاوت بین ابداع، تشریع و اختراع | |||
==تفاوت بین ابداع، تشریع و اختراع== | |||
ابداع به معنای ایجاد بدعتی است که دو عرصه اعتقاد و احکام را دربرمیگیرد ولی تشریع تنها به احکام اختصاص دارد، و در حوزه اعتقادات به کار نمیرود. پس کسی که یک عقیده جدیدی را ایجاد کرده که دلیلی برای آن وجود ندارد، نه دلیل عام و نه دلیل خاص، بدعتگذار است و عنوان مشرِّع بر او صدق نمیکند. ولی کسی که ملتزم شود به وجوب چیزی که هیچ دلیلی بر آن دلالت ندارد، بر چنین شخصی بدعتگذار و مشرِّع صدق میکند؛ و به همین دلیل فقها اصطلاح «تشریع» به جای «بدعت» به کار بردهاند و از هر دو تعبیر یک معنا را اراده کردهاند، یعنی داخل کردن در دین، آنچه جزء دین نیست. | ابداع به معنای ایجاد بدعتی است که دو عرصه اعتقاد و احکام را دربرمیگیرد ولی تشریع تنها به احکام اختصاص دارد، و در حوزه اعتقادات به کار نمیرود. پس کسی که یک عقیده جدیدی را ایجاد کرده که دلیلی برای آن وجود ندارد، نه دلیل عام و نه دلیل خاص، بدعتگذار است و عنوان مشرِّع بر او صدق نمیکند. ولی کسی که ملتزم شود به وجوب چیزی که هیچ دلیلی بر آن دلالت ندارد، بر چنین شخصی بدعتگذار و مشرِّع صدق میکند؛ و به همین دلیل فقها اصطلاح «تشریع» به جای «بدعت» به کار بردهاند و از هر دو تعبیر یک معنا را اراده کردهاند، یعنی داخل کردن در دین، آنچه جزء دین نیست. | ||
و اما اختراع، یعنی انسان عبادت یا عقیدهای را ایجاد کند بدون اسناد آن به شریعت اسلام . | و اما اختراع، یعنی انسان عبادت یا عقیدهای را ایجاد کند بدون اسناد آن به شریعت اسلام . | ||
آیا برای صدق عنوان بدعت قصد و اراده تشریع لازم است؟ | آیا برای صدق عنوان بدعت قصد و اراده تشریع لازم است؟ | ||
دانشمندان متأخر از لزوم افزودن قید «به قصد تشریع» به تعریف مذکور سخن گفتهاند، پس بدعت در عرصه تشریع یعنی داخل کردن در دین آنچه جزء دین نیست به قصد تشریع. و بر این اساس مطلق داخل کردن چیزی در دین تشریع و بدعت نیست بلکه داخل کردن باید همراه با قصد انتساب به دین باشد. | دانشمندان متأخر از لزوم افزودن قید «به قصد تشریع» به تعریف مذکور سخن گفتهاند، پس بدعت در عرصه تشریع یعنی داخل کردن در دین آنچه جزء دین نیست به قصد تشریع. و بر این اساس مطلق داخل کردن چیزی در دین تشریع و بدعت نیست بلکه داخل کردن باید همراه با قصد انتساب به دین باشد. | ||
مرحوم نراقی مناقشهای را در این موضوع مطرح کرده است: کسی که میداند چیزی مانند یک عبادتی جزء دین نیست چگونه میتواند آن را جزء دین قرار دهد؟ بله ممکن است که خود یا دیگری را نسبت به انجام آن ملزم کند به عنوان اینکه جزء دین است. سپس بعد از این بحث میگوید: و تحقیق در مسأله این است که هر فعلی که جزء شریعت بودنش ثابت نشده، انجام آن با اعتقاد به اینکه جزء دین است، ممکن نیست، ولی انجام دادن آن عبادت به عنوان اینکه جزء دین است یا قرار دادن آن به عنوان دین، ممکن است و این تشریع و داخل کردن در دین است هرچند متشرع به آن اعتقاد نداشته باشد و این همان بدعت است . | مرحوم نراقی مناقشهای را در این موضوع مطرح کرده است: کسی که میداند چیزی مانند یک عبادتی جزء دین نیست چگونه میتواند آن را جزء دین قرار دهد؟ بله ممکن است که خود یا دیگری را نسبت به انجام آن ملزم کند به عنوان اینکه جزء دین است. سپس بعد از این بحث میگوید: و تحقیق در مسأله این است که هر فعلی که جزء شریعت بودنش ثابت نشده، انجام آن با اعتقاد به اینکه جزء دین است، ممکن نیست، ولی انجام دادن آن عبادت به عنوان اینکه جزء دین است یا قرار دادن آن به عنوان دین، ممکن است و این تشریع و داخل کردن در دین است هرچند متشرع به آن اعتقاد نداشته باشد و این همان بدعت است . | ||
سپس ایشان گفته است: به صورت کلی میتوان گفت: معیار و ملاک در ابتداع و تشریع و داخل کردن چیزی در دین: قرار دادن چیزی به عنوان دین برای دیگری است و قرار دادن چیزی به عنوان احکام شریعت برای او است نه برای خود شخص، زیرا قرار دادن چیزی به عنوان دین از جانب شارع برای خود ممکن نیست. از این رو بدعت کاری است که کسی غیر از شارع آن را به عنوان دین برای دیگری قرار میدهد بدون دلیل شرعی . | سپس ایشان گفته است: به صورت کلی میتوان گفت: معیار و ملاک در ابتداع و تشریع و داخل کردن چیزی در دین: قرار دادن چیزی به عنوان دین برای دیگری است و قرار دادن چیزی به عنوان احکام شریعت برای او است نه برای خود شخص، زیرا قرار دادن چیزی به عنوان دین از جانب شارع برای خود ممکن نیست. از این رو بدعت کاری است که کسی غیر از شارع آن را به عنوان دین برای دیگری قرار میدهد بدون دلیل شرعی . | ||
خلاصه مطلب ایشان در این دو عبارت و سایر کلمات این است که: اگر انسان اعتقاد داشته باشد که چیزی جزء دین است و در این اعتقاد به دلیلی استناد کند هرچند این دلیل نزد فرد دیگری ضعیف و باطل باشد، مشرِّع و بدعتگذار نیست زیرا این نوعی از اجتهاد است. و اگر مستند به دلیل نباشد بلکه میداند که جزء دین نیست نمیتواند آن را انجام دهد به عنوان اینکه جزء دین است، زیرا اعتقاد و باور در اختیار انسان نیست و چنین شخصی باور ندارد که آن عمل جزء دین است، در این صورت چگونه میتواند این عمل را به عنوان اینکه جزء دین است انجام دهد.؟! | خلاصه مطلب ایشان در این دو عبارت و سایر کلمات این است که: اگر انسان اعتقاد داشته باشد که چیزی جزء دین است و در این اعتقاد به دلیلی استناد کند هرچند این دلیل نزد فرد دیگری ضعیف و باطل باشد، مشرِّع و بدعتگذار نیست زیرا این نوعی از اجتهاد است. و اگر مستند به دلیل نباشد بلکه میداند که جزء دین نیست نمیتواند آن را انجام دهد به عنوان اینکه جزء دین است، زیرا اعتقاد و باور در اختیار انسان نیست و چنین شخصی باور ندارد که آن عمل جزء دین است، در این صورت چگونه میتواند این عمل را به عنوان اینکه جزء دین است انجام دهد.؟! | ||
بلکه ممکن است که خودش را ملزم کند به اینکه آن عمل را انجام دهد به عنوان اینکه جزء دین است و منظور ایشان از عبارت «و لكن يمكن فعله بازاء أنّه من الشرع» همین است. | بلکه ممکن است که خودش را ملزم کند به اینکه آن عمل را انجام دهد به عنوان اینکه جزء دین است و منظور ایشان از عبارت «و لكن يمكن فعله بازاء أنّه من الشرع» همین است. | ||
چنانچه ممکن است شخص دیگری را به انجام آن عمل، به عنوان اینکه جزء دین است ملزم کند، همان گونه که حاکمان و پادشاهان رفتار میکنند، به گونهای که برای مردم احکام و قوانینی را به اسم دین قرار میدهند و آن احکام را به عنوان دین برای مردم وضع میکنند و مردم را به عمل به آنها ملزم میکنند. | چنانچه ممکن است شخص دیگری را به انجام آن عمل، به عنوان اینکه جزء دین است ملزم کند، همان گونه که حاکمان و پادشاهان رفتار میکنند، به گونهای که برای مردم احکام و قوانینی را به اسم دین قرار میدهند و آن احکام را به عنوان دین برای مردم وضع میکنند و مردم را به عمل به آنها ملزم میکنند. | ||
تنبیه | |||
==تنبیه== | |||
این قید (قصد تشریع) در مورد بدعت در حوزه احکام شرعی مطرح میشود، یعنی همان چیزی که نزد فقها مساوی با تشریع است، چنانچه گذشت. ولی درباره بدعت در امور اعتقادی، این مسائل مطرح نمیشود زیرا مباحث اعتقادی ربطی به عالم تشریع ندارند همان گونه که این مطلب هم قبلا اشاره شد. | این قید (قصد تشریع) در مورد بدعت در حوزه احکام شرعی مطرح میشود، یعنی همان چیزی که نزد فقها مساوی با تشریع است، چنانچه گذشت. ولی درباره بدعت در امور اعتقادی، این مسائل مطرح نمیشود زیرا مباحث اعتقادی ربطی به عالم تشریع ندارند همان گونه که این مطلب هم قبلا اشاره شد. | ||
همه آنچه گذشت بنابر تعریف بدعت است که اشاره شد. ولی اگر بگوییم: بدعت مطلق هر آنچیزی است که بعد از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله واقع شده و یا واقع میشود، چنانچه برخی بر این عقیدهاند ، پس بسیاری از آنچیزهایی که بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله به وجود آمده بدعت است نهایتا میتوان گفت: حکم آن متفاوت است که به همین زودی خواهد آمد. | همه آنچه گذشت بنابر تعریف بدعت است که اشاره شد. ولی اگر بگوییم: بدعت مطلق هر آنچیزی است که بعد از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله واقع شده و یا واقع میشود، چنانچه برخی بر این عقیدهاند ، پس بسیاری از آنچیزهایی که بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله به وجود آمده بدعت است نهایتا میتوان گفت: حکم آن متفاوت است که به همین زودی خواهد آمد. | ||
مرحوم علامه مجلسی به همه آنچه گذشت اشاره دارد: «بدعت در عرف شرعی عبارت است از آنچه بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله به وجود آمده و بخصوصه دلیلی برای آن نیامده است، و داخل در مصادیق دلایل عام هم نیست یا اینکه دلیل خاص یا عام بر نهی از آن وجود دارد. پس بدعت مصادیق دلایل عام را دربر نمیگیرد. مثلا ساختن مدارس و مانند آن داخل در ادله عام مسکن دادن به مؤمنین و ساکن کردن آنها یا کمک کردن به آنها و مانند نگارش بعضی از کتابهای علمی و تألیفاتی که به نوعی با معلومات شرعی در ارتباط هستند ، و مانند لباسهایی که در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله وجود نداشته و غذاهای جدید همه این موارد از مصادیق ادله عام حلیت هستند و نهیای در مورد آنها وارد نشده است. | مرحوم علامه مجلسی به همه آنچه گذشت اشاره دارد: «بدعت در عرف شرعی عبارت است از آنچه بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله به وجود آمده و بخصوصه دلیلی برای آن نیامده است، و داخل در مصادیق دلایل عام هم نیست یا اینکه دلیل خاص یا عام بر نهی از آن وجود دارد. پس بدعت مصادیق دلایل عام را دربر نمیگیرد. مثلا ساختن مدارس و مانند آن داخل در ادله عام مسکن دادن به مؤمنین و ساکن کردن آنها یا کمک کردن به آنها و مانند نگارش بعضی از کتابهای علمی و تألیفاتی که به نوعی با معلومات شرعی در ارتباط هستند ، و مانند لباسهایی که در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله وجود نداشته و غذاهای جدید همه این موارد از مصادیق ادله عام حلیت هستند و نهیای در مورد آنها وارد نشده است. | ||
اگر هر کدام از این موارد که به صورت کلی است، به صورت خاص مطلوب و مورد قصد قرار گیرد، بدعت است. چنانچه نماز، موضوعی نیک و مطلوب است و انجام دادن آن در هر زمانی مستحب است ولی هنگامی که عمر تعداد رکعات مخصوصی را به شکل خاص در وقت مشخص، تعیین کرد، بدعت گذاری کرد . و همچنین اگر کسی تعیین کند هفت مرتبه ذکر «لا اله الاّ الله» در یک زمان مشخص مطلوب شارع است در آن زمان خاص در صورتی که دلیلی برای آن نباشد، بدعت است. | اگر هر کدام از این موارد که به صورت کلی است، به صورت خاص مطلوب و مورد قصد قرار گیرد، بدعت است. چنانچه نماز، موضوعی نیک و مطلوب است و انجام دادن آن در هر زمانی مستحب است ولی هنگامی که عمر تعداد رکعات مخصوصی را به شکل خاص در وقت مشخص، تعیین کرد، بدعت گذاری کرد . و همچنین اگر کسی تعیین کند هفت مرتبه ذکر «لا اله الاّ الله» در یک زمان مشخص مطلوب شارع است در آن زمان خاص در صورتی که دلیلی برای آن نباشد، بدعت است. | ||
خلاصه اینکه ؛ ایجاد هر امری در دین که دلیلی برای آن نباشد بدعت است و تفاوتی ندارد که اصل آن امری جدید باشد یا ویژگی و خصوصیتی جدید باشد» . | خلاصه اینکه ؛ ایجاد هر امری در دین که دلیلی برای آن نباشد بدعت است و تفاوتی ندارد که اصل آن امری جدید باشد یا ویژگی و خصوصیتی جدید باشد» . | ||
انجام فعل به امید ثواب | ===انجام فعل به امید ثواب=== | ||
اگر مکلف احتمال دهد که یک عملی مطلوب شارع است بدون اینکه از وجود دلیلی برای آن اطلاع داشته باشد، و به خاطر احتمال مطلوبیت، آن عمل را انجام دهد، آیا بدعت گذار بوده و تشریع کرده است یا نه؟ | اگر مکلف احتمال دهد که یک عملی مطلوب شارع است بدون اینکه از وجود دلیلی برای آن اطلاع داشته باشد، و به خاطر احتمال مطلوبیت، آن عمل را انجام دهد، آیا بدعت گذار بوده و تشریع کرده است یا نه؟ | ||
شیخ انصاری در پاسخ به این سؤال گفته است: «تشریع یعنی چیزی به دین نسبت داده شود که میداند جزء دین نیست، یا اینکه نمیداند که جزء دین است. نه اینکه کاری را انجام دهد به احتمال اینکه انجام آن در دین مطلوب باشد یا اینکه کاری را ترک کند به احتمال اینکه ترک آن در دین مطلوب است. این مطلب امری نیکو است که عقل و نقل نسبت به آن شهادت میدهند. علاوه بر اینکه به دلایل چهارگانه(عقل، کتاب، سنت، اجماع) تشریع حرام و موجب کفر است» . | شیخ انصاری در پاسخ به این سؤال گفته است: «تشریع یعنی چیزی به دین نسبت داده شود که میداند جزء دین نیست، یا اینکه نمیداند که جزء دین است. نه اینکه کاری را انجام دهد به احتمال اینکه انجام آن در دین مطلوب باشد یا اینکه کاری را ترک کند به احتمال اینکه ترک آن در دین مطلوب است. این مطلب امری نیکو است که عقل و نقل نسبت به آن شهادت میدهند. علاوه بر اینکه به دلایل چهارگانه(عقل، کتاب، سنت، اجماع) تشریع حرام و موجب کفر است» . | ||
مرحوم آقای خویی در جایی میگوید: «و احتمال بدعت، به خاطر قاعده تسامح یا به قصد امید ثواب، منتفی است» . | مرحوم آقای خویی در جایی میگوید: «و احتمال بدعت، به خاطر قاعده تسامح یا به قصد امید ثواب، منتفی است» . | ||
بنابراین صرف انجام یک کاری به خاطر احتمال مطلوبیت آن بدعت نیست و نزد فقها مشهور است که امر شود به انجام فعلی به قصد امید ثواب، محبوبیت و دوست داشتن و مطلوبیت که قرائن و شواهدی به آنها اشاره دارد ولی به میزان دلیل بودن نرسیده است. | بنابراین صرف انجام یک کاری به خاطر احتمال مطلوبیت آن بدعت نیست و نزد فقها مشهور است که امر شود به انجام فعلی به قصد امید ثواب، محبوبیت و دوست داشتن و مطلوبیت که قرائن و شواهدی به آنها اشاره دارد ولی به میزان دلیل بودن نرسیده است. | ||
استناد به دلایل ضعیف | ====استناد به دلایل ضعیف==== | ||
استناد به دلایل ضعیف اقسام متفاوتی دارد؛ گاهی کسی که صلاحیت و اهلیت اجتهاد دارد، به اشتباه چیزی را به دلایل ضعیف استناد میدهد به این صورت که آن دلایل را ضعیف نمیداند ولی در واقع آن دلایل ضعیف هستند. یا اینکه مشروعیت اعتماد به آن دلایل ضعیف مستند به قاعده تسامح در ادله سنن است ، یا اینکه فتوا داده میشود به انجام مفادی که در دلیل ضعیف بیان شده به قصد امید ثواب و احتمال اینکه مطلوبیت دارد و مانند آن، حقیقت بدعت در هیچ یک از این موارد صدق نمیکند، در نتیجه حکم بدعت شامل این موارد نمیشود. | استناد به دلایل ضعیف اقسام متفاوتی دارد؛ گاهی کسی که صلاحیت و اهلیت اجتهاد دارد، به اشتباه چیزی را به دلایل ضعیف استناد میدهد به این صورت که آن دلایل را ضعیف نمیداند ولی در واقع آن دلایل ضعیف هستند. یا اینکه مشروعیت اعتماد به آن دلایل ضعیف مستند به قاعده تسامح در ادله سنن است ، یا اینکه فتوا داده میشود به انجام مفادی که در دلیل ضعیف بیان شده به قصد امید ثواب و احتمال اینکه مطلوبیت دارد و مانند آن، حقیقت بدعت در هیچ یک از این موارد صدق نمیکند، در نتیجه حکم بدعت شامل این موارد نمیشود. | ||
بله اگر کسی بداند که مستند ضعیف است به گونهای که برای او یقین حاصل میشود که مفاد دلیل جزء دین نیست و در عین حال به همان مفاد دلیل فتوا بدهد، مصداق بدعتگذار است زیرا چیزی را داخل در دین کرده که جزء دین نبوده است. | بله اگر کسی بداند که مستند ضعیف است به گونهای که برای او یقین حاصل میشود که مفاد دلیل جزء دین نیست و در عین حال به همان مفاد دلیل فتوا بدهد، مصداق بدعتگذار است زیرا چیزی را داخل در دین کرده که جزء دین نبوده است. | ||
همه آنچه گذشت در جایی است که این امور از کسی که اهلیت اجتهاد را دارد، صادر شود ولی در صورتی که از کسی که صلاحیت و اهلیت صدور فتوا را ندارد، صادر شود، کار او از اساس مشروعیت ندارد. | همه آنچه گذشت در جایی است که این امور از کسی که اهلیت اجتهاد را دارد، صادر شود ولی در صورتی که از کسی که صلاحیت و اهلیت صدور فتوا را ندارد، صادر شود، کار او از اساس مشروعیت ندارد. | ||
| خط ۶۲: | خط ۸۱: | ||
روایات به این مضمون بسیار زیاد هستند و همان روایت اول، اجمالاً برای حکم به حرمت کافی است، که مفاد آن از پیامبر صلی الله علیه و آله بین شیعه و اهل سنت شبه متواتر است. | روایات به این مضمون بسیار زیاد هستند و همان روایت اول، اجمالاً برای حکم به حرمت کافی است، که مفاد آن از پیامبر صلی الله علیه و آله بین شیعه و اهل سنت شبه متواتر است. | ||
و همه این روایات نسبت به بدعت یک نظر دارند و آن را در مقابل سنت قرار میدهند. | و همه این روایات نسبت به بدعت یک نظر دارند و آن را در مقابل سنت قرار میدهند. | ||
تقابل بین سنت و بدعت | ==تقابل بین سنت و بدعت == | ||
بین سنت به معنای اصطلاحی و بدعت تقابل وجود دارد، این تقابل از زمانی که دو اصطلاح در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله شکل گرفت، آشکار شد؛ بر اساس آنچه در روایات آمده است: | بین سنت به معنای اصطلاحی و بدعت تقابل وجود دارد، این تقابل از زمانی که دو اصطلاح در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله شکل گرفت، آشکار شد؛ بر اساس آنچه در روایات آمده است: | ||
- از امیر المؤمنین علی علیه السلام نقل شده که فرمودند: «از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که میفرمود: بر شما باد [عمل به] سنت، عمل کمی که برگرفته از سنت باشد بهتر است از عمل فراوانی که برگرفته از بدعت باشد.» | - از امیر المؤمنین علی علیه السلام نقل شده که فرمودند: «از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که میفرمود: بر شما باد [عمل به] سنت، عمل کمی که برگرفته از سنت باشد بهتر است از عمل فراوانی که برگرفته از بدعت باشد.» | ||
- همچنین آن حضرت فرمودند: رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید: هيچ گفتارى جز با عمل ارزش ندارد و هيچ عملی جز با نيت ارزش ندارد هيچ نيتى جز با موافقت سنت، ارزش ندارد» . همان گونه که گذشت سنت در اینجا در مقابل بدعت است یعنی اعم است از واجب و مستحب. | - همچنین آن حضرت فرمودند: رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید: هيچ گفتارى جز با عمل ارزش ندارد و هيچ عملی جز با نيت ارزش ندارد هيچ نيتى جز با موافقت سنت، ارزش ندارد» . همان گونه که گذشت سنت در اینجا در مقابل بدعت است یعنی اعم است از واجب و مستحب. | ||
نسخهٔ ۶ فوریهٔ ۲۰۲۱، ساعت ۱۳:۳۶
متن آزمایشی متن آزمایشی متن آزمایشی متن آزمایشی متن آزمایشی متن آزمایشی متن آزمایشی متن آزمایشی متن آزمایشی متن آزمایشی متن آزمایشی متن آزمایشی
معناشناسی
واژه بدعت اسمی برگرفته از ابتداع است ، به معنای ایجاد یا اختراع چیزی که نمونه قبلی نداشته باشد . ابداع و ابتداع هر دو به یک معنا هستند، یعنی به وجود آوردن بدعت(چیزی که سابقه ندارد) . سخن خداوند در آیه شریفه «وَ رَهْبانِيَّةً ابْتَدَعُوها» از همین قبیل است، یعنی رهبانیت را به وجود آوردند و اختراع کردند. و همچنین سخن امام علی علیه السلام اشاره به همین معناست: «خداوند مخلوقات را به وجود آورد بدون اینکه از نمونه قبلی الگوبرداری کند یا از آفرینندهای پیش از خود پیروی کند.»
البدع: یعنی به وجود آوردن چیزی که قبل از آن نه آفرینشی، و نه یادی و نه معرفتی نسبت به آن وجود نداشته است .
البدع: یعنی چیزی که در هر امری اولین است چنانچه خداوند متعال میفرماید: «قُلْ ما كُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ» یعنی تو اولین رسول و فرستاده نیستی .
و بدیع یعنی اولین چیزی که به وجود آمده البته در این تعبیر نوعی مبالغه صورت گرفته است. طبرسی در تفسیر آیه « بَدِيعُ اَلسَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» میگوید البدیع به معنای مبدَع یعنی اولین چیزی که به وجود آمده، است ... البته بین بدیع و مبدَع تفاوت وجود دارد، تعبیر «بدیع» مبالغه آمیز است به خلاف تعبیر «مبدع» ... ابتداع و اختراع و انشاء نیز مانند یکدیگر هستند و هر کس که چیزی را به وجود بیاورد در حقیقت آن را ابداع کرده است که اسم چنین چیزی بدعت است .
معنای اصطلاحی
تعریف معروف و مشهور بدعت بین فقها این است که بدعت یعنی داخل کردن در دین، هر آنچه از دین نیست ، ولی این تعریف نیاز به شرح و توضیح دارد؛ اگر آنچه انجام میگیرد یا آنچه باید ملتزم شد با ادله شرعی مقایسه شوند، یکی از صور زیر ممکن است:
1- دلیل عام یا خاص وجود دارد که [مسأله مورد نظر] جزء دین است.
دلیل عام مانند نیت استحباب روزه در تمام روزهای سال به غیر از مواردی که وجوب یا حرمت روزه در آنها ثابت شده است. به این صورت که اگر کسی روزی از روزهای سال را انتخاب کند که روزه در آن روز واجب و حرام نیست و نیت روزه مستحبی کند، صحیح است؛ زیرا چنین حکمی جزء دین است و خارج از دین نیست، زیرا دلایل عامی که بر استحباب روزه دلالت دارند، مطلق هستند و این مورد را هم شامل میشوند .
دلیل خاص مانند روزهی روز عرفه که دلایل خاصی بر استحباب روزه عرفه بخصوصه وجود دارد ، علاوه بر دلایل عامی که بر مستحب بودن روزهی تمام روزهای سال، به غیر از روزهایی که استثناء شده، دلالت دارند.
بنابراین اگر انسان روزی از روزهای سال مانند طولانیترین روز سال را انتخاب کند، و ملتزم شود به اینکه روزه آن روز بخصوصه مستحب است بدون اینکه دلیل خاص برای آن وجود داشته باشد، بلکه مثلا به جهت اینکه طولانیترین روز سال است، اعلام کند، یا فتوا دهد یا اینکه ملتزم شود به مستحب بودن روزه آن روزه بخصوصه، بدعت است. بله اگر روزه بگیرد به جهت اینکه روزه همه روزهای سال مستحب است، خوب [صحیح] است، و همچنین به جهت اینکه دلیل وجود دارد که روزه در تابستان و روزهای گرم مستحب است، هرچند دلیل ضعیف باشد .
در نتیجه اگر انسان ملتزم شود به وجوب، یا حرمت، یا استحباب، یا کراهت چیزی در حالی که دلیل خاص یا عام بر آن نباشد در حقیقت چیزی را که جزء دین نیست، آن را در دین داخل کرده است.
2- دلیل عام یا خاص وجود دارد که [مسأله مورد نظر] جزء دین نیست.
دلیل عام مانند رهبانیت و ترک دنیا، دلایل قرآنی و روایی وجود دارد که رهبانیت در اسلام مشروعیت ندارد، مانند آیه شریفه «وَ رَهْبانِيَّةً اِبْتَدَعُوها ما كَتَبْناها عَلَيْهِمْ» ، رهبانیتی که آن را بدعتگذاری کردند در صورتی که ما آن را ننوشته بودیم و روایت رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله – بنابر آنچه نقل شده که – فرمودند: «در امت من رهبانیت نیست» . دلیل خاص مانند رویگردانی از زنان و ترک ازدواج، بدون عذر مشروع در حالی که در مورد ازدواج روایتی از پیامبر آمده است: ازدواج سنت من است، پس هر کس از آن رویگردان شود از من نیست» .
بر این اساس کسی که اهل و عیالش و معاشرت با مردم را ترک کند یا اینکه از زنان رویگردان باشد و فقط به عبادت بپردازد، به قصد مشروعیت بخشیدن به این امور، در حقیقت آنچه را که جزء دین نیست، در دین داخل کرده است؛ زیرا عبادت نیازی به این امور ندارد. رسول خدا صلی الله علیه و آله عابدترین مردم بود ولی در عین حال با مردم معاشرت داشت و با زنان رابطه داشت. روایت شده است که : گروهی از یاران رسول خدا، زنان، خوردن در روز و خوابیدن در شب را بر خود حرام کردند، ام سلمه رسول خدا صلی الله علیه و آله را از جریان با خبر ساخت. حضرت به طرف یاران خویش رفت و فرمودند: چرا از زنان رویگردان شدید؟ من با زنان(همسر) رابطه دارم و در روز [غذا] میخورم و شب را میخوابم، پس کسی که از سنت من رویگردان باشد از من نیست.» همچنین روایت شده که «سکین نخعی مشغول عبادت بود و همسر، عطر (بوی خوش) و غذا را ترک کرده بود، پس در این باره به امام صادق علیه السلام نامهای نوشت و از این مسأله سؤال کرد؟ حضرت در پاسخ برای او نوشتند: اما سخن تو در مورد همسران، تو خود میدانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله همسران متعدد داشت، اما سخن تو درباره غذا، رسول خدا صلی الله علیه و آله گوشت میخورد و عسل مینوشید.»
از این رو هرچند عبادت به صورت کلی واجب است و مورد دستور الهی قرار گرفته است ولی زمانی که با امر حرامی همراه شود، فاسد میشود و صحیح نیست. در این صورت اعتقاد به مشروعیت چنین عملی داخل کردن در دین چیزی که جزء دین نیست و این همان معنای بدعت است. نمونه های این مسأله بسیار زیاد است مانند ملتزم شدن به مشروعیت بعضی از اقسام روزه که از آنها نهی شده است مثل روزه وصال و روزه دو عید فطر و قربان و روزه دهر (تمام سال) و روزه یوم الشک و مانند این موارد زیرا در همه این موارد نهی صورت گرفته باشد.
و از همین قبیل است اقامه کردن نماز مستحبی به صورت جماعت، زیرا جماعت برای نمازهای مستحبی تشریع نشده است، فقط برای واجبات تشریع شده است. در مورد بعضی از مثالها در آینده در محل مناسب، توضیحات بیشتری داده خواهد شد انشاء الله تعالی. 3- دلیلی بر اینکه چیزی (مسأله مورد نظر) جزء دین باشد، وجود ندارد، همچنین دلیلی بر اینکه جزء دین نباشد، نیز وجود ندارد نه دلیل عام و نه دلیل خاص بلکه داخل بودن یا نبودن آن در دین مشکوک است زیرا دلیلی بر وجود یا عدم نیست. هرچند این فرض بعید است زیرا اصول کلی وجود دارند که حکم مجهول را روشن میکند ولی صرف فرض این صورت محال نیست. بر اساس فرض، اگر انسان شک کند که چیزی جزء دین است یا نه، و در عین حال ملتزم شود به اینکه جزء دین است، چیزی را که جزء دین نیست در دین داخل کرده است.
نتیجه اینکه هرآنچه جزء دین بودنش به دلیل خاص یا عام معلوم است و شخص آن را از دین خارج کند یا اینکه به دلیل خاص یا عام میداند جزء دین نیست و در عین حال آن را در دین داخل کند، بدعت است زیرا تعریف مذکور شامل آن میشود که در خاتمه بحث به برخی از آنها اشاره خواهد شد.
تفاوت بین ابداع، تشریع و اختراع
ابداع به معنای ایجاد بدعتی است که دو عرصه اعتقاد و احکام را دربرمیگیرد ولی تشریع تنها به احکام اختصاص دارد، و در حوزه اعتقادات به کار نمیرود. پس کسی که یک عقیده جدیدی را ایجاد کرده که دلیلی برای آن وجود ندارد، نه دلیل عام و نه دلیل خاص، بدعتگذار است و عنوان مشرِّع بر او صدق نمیکند. ولی کسی که ملتزم شود به وجوب چیزی که هیچ دلیلی بر آن دلالت ندارد، بر چنین شخصی بدعتگذار و مشرِّع صدق میکند؛ و به همین دلیل فقها اصطلاح «تشریع» به جای «بدعت» به کار بردهاند و از هر دو تعبیر یک معنا را اراده کردهاند، یعنی داخل کردن در دین، آنچه جزء دین نیست.
و اما اختراع، یعنی انسان عبادت یا عقیدهای را ایجاد کند بدون اسناد آن به شریعت اسلام . آیا برای صدق عنوان بدعت قصد و اراده تشریع لازم است؟ دانشمندان متأخر از لزوم افزودن قید «به قصد تشریع» به تعریف مذکور سخن گفتهاند، پس بدعت در عرصه تشریع یعنی داخل کردن در دین آنچه جزء دین نیست به قصد تشریع. و بر این اساس مطلق داخل کردن چیزی در دین تشریع و بدعت نیست بلکه داخل کردن باید همراه با قصد انتساب به دین باشد.
مرحوم نراقی مناقشهای را در این موضوع مطرح کرده است: کسی که میداند چیزی مانند یک عبادتی جزء دین نیست چگونه میتواند آن را جزء دین قرار دهد؟ بله ممکن است که خود یا دیگری را نسبت به انجام آن ملزم کند به عنوان اینکه جزء دین است. سپس بعد از این بحث میگوید: و تحقیق در مسأله این است که هر فعلی که جزء شریعت بودنش ثابت نشده، انجام آن با اعتقاد به اینکه جزء دین است، ممکن نیست، ولی انجام دادن آن عبادت به عنوان اینکه جزء دین است یا قرار دادن آن به عنوان دین، ممکن است و این تشریع و داخل کردن در دین است هرچند متشرع به آن اعتقاد نداشته باشد و این همان بدعت است . سپس ایشان گفته است: به صورت کلی میتوان گفت: معیار و ملاک در ابتداع و تشریع و داخل کردن چیزی در دین: قرار دادن چیزی به عنوان دین برای دیگری است و قرار دادن چیزی به عنوان احکام شریعت برای او است نه برای خود شخص، زیرا قرار دادن چیزی به عنوان دین از جانب شارع برای خود ممکن نیست. از این رو بدعت کاری است که کسی غیر از شارع آن را به عنوان دین برای دیگری قرار میدهد بدون دلیل شرعی .
خلاصه مطلب ایشان در این دو عبارت و سایر کلمات این است که: اگر انسان اعتقاد داشته باشد که چیزی جزء دین است و در این اعتقاد به دلیلی استناد کند هرچند این دلیل نزد فرد دیگری ضعیف و باطل باشد، مشرِّع و بدعتگذار نیست زیرا این نوعی از اجتهاد است. و اگر مستند به دلیل نباشد بلکه میداند که جزء دین نیست نمیتواند آن را انجام دهد به عنوان اینکه جزء دین است، زیرا اعتقاد و باور در اختیار انسان نیست و چنین شخصی باور ندارد که آن عمل جزء دین است، در این صورت چگونه میتواند این عمل را به عنوان اینکه جزء دین است انجام دهد.؟! بلکه ممکن است که خودش را ملزم کند به اینکه آن عمل را انجام دهد به عنوان اینکه جزء دین است و منظور ایشان از عبارت «و لكن يمكن فعله بازاء أنّه من الشرع» همین است. چنانچه ممکن است شخص دیگری را به انجام آن عمل، به عنوان اینکه جزء دین است ملزم کند، همان گونه که حاکمان و پادشاهان رفتار میکنند، به گونهای که برای مردم احکام و قوانینی را به اسم دین قرار میدهند و آن احکام را به عنوان دین برای مردم وضع میکنند و مردم را به عمل به آنها ملزم میکنند.
تنبیه
این قید (قصد تشریع) در مورد بدعت در حوزه احکام شرعی مطرح میشود، یعنی همان چیزی که نزد فقها مساوی با تشریع است، چنانچه گذشت. ولی درباره بدعت در امور اعتقادی، این مسائل مطرح نمیشود زیرا مباحث اعتقادی ربطی به عالم تشریع ندارند همان گونه که این مطلب هم قبلا اشاره شد.
همه آنچه گذشت بنابر تعریف بدعت است که اشاره شد. ولی اگر بگوییم: بدعت مطلق هر آنچیزی است که بعد از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله واقع شده و یا واقع میشود، چنانچه برخی بر این عقیدهاند ، پس بسیاری از آنچیزهایی که بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله به وجود آمده بدعت است نهایتا میتوان گفت: حکم آن متفاوت است که به همین زودی خواهد آمد. مرحوم علامه مجلسی به همه آنچه گذشت اشاره دارد: «بدعت در عرف شرعی عبارت است از آنچه بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله به وجود آمده و بخصوصه دلیلی برای آن نیامده است، و داخل در مصادیق دلایل عام هم نیست یا اینکه دلیل خاص یا عام بر نهی از آن وجود دارد. پس بدعت مصادیق دلایل عام را دربر نمیگیرد. مثلا ساختن مدارس و مانند آن داخل در ادله عام مسکن دادن به مؤمنین و ساکن کردن آنها یا کمک کردن به آنها و مانند نگارش بعضی از کتابهای علمی و تألیفاتی که به نوعی با معلومات شرعی در ارتباط هستند ، و مانند لباسهایی که در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله وجود نداشته و غذاهای جدید همه این موارد از مصادیق ادله عام حلیت هستند و نهیای در مورد آنها وارد نشده است. اگر هر کدام از این موارد که به صورت کلی است، به صورت خاص مطلوب و مورد قصد قرار گیرد، بدعت است. چنانچه نماز، موضوعی نیک و مطلوب است و انجام دادن آن در هر زمانی مستحب است ولی هنگامی که عمر تعداد رکعات مخصوصی را به شکل خاص در وقت مشخص، تعیین کرد، بدعت گذاری کرد . و همچنین اگر کسی تعیین کند هفت مرتبه ذکر «لا اله الاّ الله» در یک زمان مشخص مطلوب شارع است در آن زمان خاص در صورتی که دلیلی برای آن نباشد، بدعت است. خلاصه اینکه ؛ ایجاد هر امری در دین که دلیلی برای آن نباشد بدعت است و تفاوتی ندارد که اصل آن امری جدید باشد یا ویژگی و خصوصیتی جدید باشد» .
انجام فعل به امید ثواب
اگر مکلف احتمال دهد که یک عملی مطلوب شارع است بدون اینکه از وجود دلیلی برای آن اطلاع داشته باشد، و به خاطر احتمال مطلوبیت، آن عمل را انجام دهد، آیا بدعت گذار بوده و تشریع کرده است یا نه؟ شیخ انصاری در پاسخ به این سؤال گفته است: «تشریع یعنی چیزی به دین نسبت داده شود که میداند جزء دین نیست، یا اینکه نمیداند که جزء دین است. نه اینکه کاری را انجام دهد به احتمال اینکه انجام آن در دین مطلوب باشد یا اینکه کاری را ترک کند به احتمال اینکه ترک آن در دین مطلوب است. این مطلب امری نیکو است که عقل و نقل نسبت به آن شهادت میدهند. علاوه بر اینکه به دلایل چهارگانه(عقل، کتاب، سنت، اجماع) تشریع حرام و موجب کفر است» . مرحوم آقای خویی در جایی میگوید: «و احتمال بدعت، به خاطر قاعده تسامح یا به قصد امید ثواب، منتفی است» . بنابراین صرف انجام یک کاری به خاطر احتمال مطلوبیت آن بدعت نیست و نزد فقها مشهور است که امر شود به انجام فعلی به قصد امید ثواب، محبوبیت و دوست داشتن و مطلوبیت که قرائن و شواهدی به آنها اشاره دارد ولی به میزان دلیل بودن نرسیده است.
استناد به دلایل ضعیف
استناد به دلایل ضعیف اقسام متفاوتی دارد؛ گاهی کسی که صلاحیت و اهلیت اجتهاد دارد، به اشتباه چیزی را به دلایل ضعیف استناد میدهد به این صورت که آن دلایل را ضعیف نمیداند ولی در واقع آن دلایل ضعیف هستند. یا اینکه مشروعیت اعتماد به آن دلایل ضعیف مستند به قاعده تسامح در ادله سنن است ، یا اینکه فتوا داده میشود به انجام مفادی که در دلیل ضعیف بیان شده به قصد امید ثواب و احتمال اینکه مطلوبیت دارد و مانند آن، حقیقت بدعت در هیچ یک از این موارد صدق نمیکند، در نتیجه حکم بدعت شامل این موارد نمیشود.
بله اگر کسی بداند که مستند ضعیف است به گونهای که برای او یقین حاصل میشود که مفاد دلیل جزء دین نیست و در عین حال به همان مفاد دلیل فتوا بدهد، مصداق بدعتگذار است زیرا چیزی را داخل در دین کرده که جزء دین نبوده است. همه آنچه گذشت در جایی است که این امور از کسی که اهلیت اجتهاد را دارد، صادر شود ولی در صورتی که از کسی که صلاحیت و اهلیت صدور فتوا را ندارد، صادر شود، کار او از اساس مشروعیت ندارد. حکم بدعت بنابر تعریف مشهور، در حرمت بدعت اشکالی نیست؛ زیرا بدعتگذار خود را در جای قانونگذار قرار داده است و تشریع برای کسی جایز نیست مگر اینکه اهلیت آن را داشته باشد. البته این مطلب در مورد تشریع (احکام شرعی) است. ولی درباره عقاید، بدعت به کفر و شرک نسبت به خداوند میرسد، نعوذ بالله منهما (از کفر و شرک به خدا پناه میبریم) چنانچه ادعا میشود که خداوند در شخصی حلول کرده است یا پیامبر خداست یا باب امام معصوم است یا مانند آن. بنابر همه آنچه گذشت، آنچه درباره بدعت و بدعتگذار آمده است از قبیل موارد زیر است: - سخن رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله: «بدانید هر بدعتی گمراهی است و راه هر گمراهی به سوی آتش جهنم است.» - سخن رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله: «وقتی بدعت در بین امت من آشکار شود، بر عالم لازم است که علم و دانش خود را ابراز و آشکار سازد، پس اگر این کار را نکند لعنت خداوند بر او باد» - و سخن امام علی علیه السلام به عثمان: «آگاه باش که برترین بندگان خداوند نزد خدا، پیشوای عادلی است که هدایت شود و هدایت کند، سنت معلومی را به پا دارد و بدعت نامعلومی را بمیراند، سنتها نورانی هستند، نشانههایی دارند و بدعتها آشکار هستند، علامتهایی دارند. و بدترین مردم نزد خداوند حاکم ستمکاری است که گمراه باشد و به گمراهی بکشاند، سنتی را در دست عمل است، از بین ببرد و بدعت متروکه را زنده کند» - و سخن آن حضرت که فرمودند: «بدعتى ايجاد نمىشود مگر اينكه سنّتى ترك شود. از بدعتها بپرهيزيد، و با راه روشن هدايت همراه شويد. برترين امور، امور ريشهدار و سابقهدار هستند و پديدههاى نو ، بدترين پديدهها هستند (اموری که اصل و ریشه ندارند)» . - و آن حضرت در جای دیگر میفرماید: «کسی بدعت ایجاد نمیکند مگر اینکه با آن بدعت، سنتی را ترک میکند» . - همچنین آن حضرت در روایت دیگری میفرماید: «ای مردم، همانا آغاز پيدايش فتنهها فرمانبرى از هوسها و بدعت نهادن احكامى بر خلاف قرآن است كه مردمى بدنبال مردمى آن را به دست گيرند، اگر باطل خالص مىشد، بر خردمند پنهان نمىگشت و اگر حق خالص میبود، اختلافى در آن پيدا نميشد، ولى مشتى از حق و مشتى از باطل گرفته و آميخته میشود و با هم پيش میآيند، اينجاست كه شيطان بر دوستان خود چيره شود و کسانی كه از جانب خدا سابقه برخورداری از الطاف الهی را داشتند، نجات میيابند.» - و در روایت دیگری میفرمایند: «و كمترین چيزى كه بنده، به سبب آن كافر میشود آن است كه كسى چيزى را كه خدا از آن نهى كرده است، پندارد كه (جايز است) و خدا به آن دستور داده (يعنى بدعتى در دين گذارد)، و اين را دين خود قرار دهد و بر آن عقیده بماند، و پندارد كه خداى را كه به آنچه دستور داده شده، پرستش میكند، (در حالى كه) جز اين نيست كه شيطان را پرستش میكند.» حلبى از امام صادق عليه السّلام روايت مىكند كه از آن جناب سؤال كردم، کمترین چیزی که بنده را كافر مىكند، چیست؟ حضرت فرمودند: كسى كه بدعتى مىگذارد و آن را ترويج مىكند و دشمن بدارد هر كس با آن به مخالفت برخیزد» . روایات به این مضمون بسیار زیاد هستند و همان روایت اول، اجمالاً برای حکم به حرمت کافی است، که مفاد آن از پیامبر صلی الله علیه و آله بین شیعه و اهل سنت شبه متواتر است. و همه این روایات نسبت به بدعت یک نظر دارند و آن را در مقابل سنت قرار میدهند.
تقابل بین سنت و بدعت
بین سنت به معنای اصطلاحی و بدعت تقابل وجود دارد، این تقابل از زمانی که دو اصطلاح در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله شکل گرفت، آشکار شد؛ بر اساس آنچه در روایات آمده است: - از امیر المؤمنین علی علیه السلام نقل شده که فرمودند: «از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که میفرمود: بر شما باد [عمل به] سنت، عمل کمی که برگرفته از سنت باشد بهتر است از عمل فراوانی که برگرفته از بدعت باشد.» - همچنین آن حضرت فرمودند: رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید: هيچ گفتارى جز با عمل ارزش ندارد و هيچ عملی جز با نيت ارزش ندارد هيچ نيتى جز با موافقت سنت، ارزش ندارد» . همان گونه که گذشت سنت در اینجا در مقابل بدعت است یعنی اعم است از واجب و مستحب.