←حسبه در فقه سیاسی امام خمینی
(←منابع) |
|||
| خط ۲۲: | خط ۲۲: | ||
بلکه برخی، در صورت عدم [[دلالت روایات]]، بر [[ولایت فقیه]]، [[ادله]] [[حسبه]] را علاوه بر اموری از قبیل [[سرپرستی]] افراد بیسرپرست و [[مجهول المالک]]، نسبت به مقوله [[حکومت]] تعمیم داده، اصل [[تشکیل حکومت]]، اداره [[امور اجتماعی]] و مسائل [[سیاسی]] و تضمین و تأمین هدفهای عالی [[شریعت]] را از مهمترین [[امور حسبیه]] به شمار آورده، بلکه تأمین مسائل [[رفاه عمومی]] را افزون بر [[حفظ]] [[مصالح]] و برآوردن همه نیازهای [[اجتماعی]]، جزء [[وظایف حکومت]] و در ذیل مسأله حکومت قرار داده و اداره این امور در [[زمان غیبت]] را یا بر عهده [[فقیه عادل]] نهاده، و یا [[انسان]] [[شایسته]] دیگری را با [[اذن]] و اجازه [[فقیه]]، متصدی این امور دانستهاند<ref>صراط النجاة، ج۱، ص۱۰.</ref>. | بلکه برخی، در صورت عدم [[دلالت روایات]]، بر [[ولایت فقیه]]، [[ادله]] [[حسبه]] را علاوه بر اموری از قبیل [[سرپرستی]] افراد بیسرپرست و [[مجهول المالک]]، نسبت به مقوله [[حکومت]] تعمیم داده، اصل [[تشکیل حکومت]]، اداره [[امور اجتماعی]] و مسائل [[سیاسی]] و تضمین و تأمین هدفهای عالی [[شریعت]] را از مهمترین [[امور حسبیه]] به شمار آورده، بلکه تأمین مسائل [[رفاه عمومی]] را افزون بر [[حفظ]] [[مصالح]] و برآوردن همه نیازهای [[اجتماعی]]، جزء [[وظایف حکومت]] و در ذیل مسأله حکومت قرار داده و اداره این امور در [[زمان غیبت]] را یا بر عهده [[فقیه عادل]] نهاده، و یا [[انسان]] [[شایسته]] دیگری را با [[اذن]] و اجازه [[فقیه]]، متصدی این امور دانستهاند<ref>صراط النجاة، ج۱، ص۱۰.</ref>. | ||
معنای لغوی: حسبه در لغت به معنای [[کوشش]] و تلاش در کارهای [[پسندیده]]، بدون [[چشمداشت]] و مزد از کسی جز [[خداوند]]، آمده است<ref>ر.ک: مفردات الفاظ قرآن، ص۱۱۶ - ۱۱۷؛ مجمع البحرین، ج۱، ذیل ماده حسب.</ref>. [[ابن اثیر]] در تعریف این واژه، این گونه آورده است: این واژه، از [[خانواده]] “احتساب” است، به معنای آغاز کردن کاری با تمام دشواریهای آن، به [[انگیزه]] [[معنوی]] و گسترش دادن [[نیکیها]] در [[جامعه]] به شیوه خوشآیند، برای [[خشنودی]] خداوند<ref>النهایة فی غریب الحدیث، ج۱، ص۳۸۲.</ref>. | '''معنای لغوی''': حسبه در لغت به معنای [[کوشش]] و تلاش در کارهای [[پسندیده]]، بدون [[چشمداشت]] و مزد از کسی جز [[خداوند]]، آمده است<ref>ر.ک: مفردات الفاظ قرآن، ص۱۱۶ - ۱۱۷؛ مجمع البحرین، ج۱، ذیل ماده حسب.</ref>. [[ابن اثیر]] در تعریف این واژه، این گونه آورده است: این واژه، از [[خانواده]] “احتساب” است، به معنای آغاز کردن کاری با تمام دشواریهای آن، به [[انگیزه]] [[معنوی]] و گسترش دادن [[نیکیها]] در [[جامعه]] به شیوه خوشآیند، برای [[خشنودی]] خداوند<ref>النهایة فی غریب الحدیث، ج۱، ص۳۸۲.</ref>. | ||
و لکن با وجود تعدد معانیای که در مورد این واژه آمده است، سازگارترین معنای حسبه در محدوده بحث ما [[حسن تدبیر]]، [[سازماندهی]] و [[مدیریت]] عالی است: فلان فرد دارای [[حُسن]] حسبه است، یعنی دارای حسن تدبیر است. حِسبه در این کاربرد به معنای اندوختن [[ثواب]] نیست<ref>معجم مقاییس اللغة، ماده حسب.</ref>. همین معنا از راغب اصفهانی در مفردات از قول اصمعی حکایت شده و در لسان العرب نیز مورد تأکید قرار گرفته است<ref>ر.ک: مفردات الفاظ قرآن، ماده حسب، لسان العرب، ماده حسب.</ref>. | و لکن با وجود تعدد معانیای که در مورد این واژه آمده است، سازگارترین معنای حسبه در محدوده بحث ما [[حسن تدبیر]]، [[سازماندهی]] و [[مدیریت]] عالی است: فلان فرد دارای [[حُسن]] حسبه است، یعنی دارای حسن تدبیر است. حِسبه در این کاربرد به معنای اندوختن [[ثواب]] نیست<ref>معجم مقاییس اللغة، ماده حسب.</ref>. همین معنا از راغب اصفهانی در مفردات از قول اصمعی حکایت شده و در لسان العرب نیز مورد تأکید قرار گرفته است<ref>ر.ک: مفردات الفاظ قرآن، ماده حسب، لسان العرب، ماده حسب.</ref>. | ||
| خط ۲۸: | خط ۲۸: | ||
بنابراین اصل معنای حسبه، همان حسابگری است و معنایی که از حسبه با بحث [[ولایت]] بر امور [[عامه]] سازگار است، همان حسابگری، [[سازماندهی]]، [[نظارت]]، کنترل و در نتیجه مدیریت و سرپرستی است. موارد کاربرد این واژه در کلمات [[فقها]] و نیز در دو کتاب الاحکام السلطانیه ماوردی و معالم القربه ابن [[اخوه]]، [[شاهد]] صادقی بر این مدعا است. | بنابراین اصل معنای حسبه، همان حسابگری است و معنایی که از حسبه با بحث [[ولایت]] بر امور [[عامه]] سازگار است، همان حسابگری، [[سازماندهی]]، [[نظارت]]، کنترل و در نتیجه مدیریت و سرپرستی است. موارد کاربرد این واژه در کلمات [[فقها]] و نیز در دو کتاب الاحکام السلطانیه ماوردی و معالم القربه ابن [[اخوه]]، [[شاهد]] صادقی بر این مدعا است. | ||
[[حسبه]] در اصطلاح: با توجه به این که [[فقیهان]] در عمده ادوار [[غیبت]] [[قادر]] نبودند به [[اداره جامعه]] در سطح کلان بپردازند و از سوی دیگر تعطیل شدن و بیسرپرستی بسیاری از [[امور شرعی]] را بر نمیتابیدند، از این روی [[تولی]] بسیاری از امور را در قالب حسبه بر عهده گرفته، و بر همین اساس از تعطیلی اموری که [[شارع]] به عدم انجام آنها ناراضی است جلوگیری مینمودند. با توجه به این مسأله باید حسبه را اصطلاحی [[فقهی]] دانست، که از سوی فقیهان و در [[کتب فقهی]] مورد توجه و تعریف قرار گرفته است. تعریف و تبیین برخی از فقیهان در مورد مقوله حسبه، میتواند در راستای فهمی صحیحتر مطلوب واقع شود: | '''[[حسبه]] در اصطلاح''': با توجه به این که [[فقیهان]] در عمده ادوار [[غیبت]] [[قادر]] نبودند به [[اداره جامعه]] در سطح کلان بپردازند و از سوی دیگر تعطیل شدن و بیسرپرستی بسیاری از [[امور شرعی]] را بر نمیتابیدند، از این روی [[تولی]] بسیاری از امور را در قالب حسبه بر عهده گرفته، و بر همین اساس از تعطیلی اموری که [[شارع]] به عدم انجام آنها ناراضی است جلوگیری مینمودند. با توجه به این مسأله باید حسبه را اصطلاحی [[فقهی]] دانست، که از سوی فقیهان و در [[کتب فقهی]] مورد توجه و تعریف قرار گرفته است. تعریف و تبیین برخی از فقیهان در مورد مقوله حسبه، میتواند در راستای فهمی صحیحتر مطلوب واقع شود: | ||
#هر کاری که مربوط به حوزه [[زندگی]] [[دینی]] یا [[دنیوی]] [[مردم]] بوده و انجام آن لازم و غیر قابل اجتناب باشد، خواه بایستگی و اجتناب ناپذیری آن به [[دلیل عقلی]] و یا به اقتضای عرف و [[عادت]] و یا به [[حکم]] [[شریعت]] باشد. انجام چنین اموری تنها در صلاحیت [[فقیه جامع الشرایط]] است<ref>عوائد الایام، ص۳۵۶.</ref>. | #هر کاری که مربوط به حوزه [[زندگی]] [[دینی]] یا [[دنیوی]] [[مردم]] بوده و انجام آن لازم و غیر قابل اجتناب باشد، خواه بایستگی و اجتناب ناپذیری آن به [[دلیل عقلی]] و یا به اقتضای عرف و [[عادت]] و یا به [[حکم]] [[شریعت]] باشد. انجام چنین اموری تنها در صلاحیت [[فقیه جامع الشرایط]] است<ref>عوائد الایام، ص۳۵۶.</ref>. | ||
#هر عمل پسندیدهای که [[یقین]] به [[رضایت]] شارع در تحقق خارجی آن احراز شود<ref>کتاب المکاسب، ص۱۵۴.</ref>. | #هر عمل پسندیدهای که [[یقین]] به [[رضایت]] شارع در تحقق خارجی آن احراز شود<ref>کتاب المکاسب، ص۱۵۴.</ref>. | ||
#از جمله [[قطعیات]] [[مذهب]] ما [[طایفه]] [[امامیه]] این است که در [[عصر غیبت]]، آنچه از [[وظایف]] نوعیه را که عدم رضای [[شارع مقدس]] به [[اهمال]] آن معلوم باشد، وظایف حسبیه نامیده و [[نیابت]] فقهای عصر را در آن [[قدر]] متیقن و [[ثابت]] دانستیم حتی با عدم ثبوت [[نیابت عامه]] در جمیع [[مناصب]]<ref>تنبیه الامة و تنزیه المله، ص۴۶.</ref>. | #از جمله [[قطعیات]] [[مذهب]] ما [[طایفه]] [[امامیه]] این است که در [[عصر غیبت]]، آنچه از [[وظایف]] نوعیه را که عدم رضای [[شارع مقدس]] به [[اهمال]] آن معلوم باشد، وظایف حسبیه نامیده و [[نیابت]] فقهای عصر را در آن [[قدر]] متیقن و [[ثابت]] دانستیم حتی با عدم ثبوت [[نیابت عامه]] در جمیع [[مناصب]]<ref>تنبیه الامة و تنزیه المله، ص۴۶.</ref>. | ||
حسبه از دیدگاه [[امام خمینی]]: امام خمینی نیز که مسائل [[فقه سیاسی]] را مورد [[عنایت]] خود قرار داده و در [[فقه]] استدلالی خود، برای [[ولایت فقیه]] [[استدلال]] مینماید، به مسأله حسبه اهتمام ورزیده و آن را مورد تعریف قرار میدهد. گرچه تعریف ایشان نیز در راستای تعریف [[فقیهان]] دیگر قرار دارد و مطابق تلقی مشهور از مقوله [[حسبه]] است: [[امور حسبیه]] چیزهایی است که احراز شده است [[شارع]] [[اقدس]] در هیچ حالی [[راضی]] به [[اهمال]] و فروگذاری آنها نیست<ref>کتاب البیع، ج۲، ص۶۶۵.</ref>. | '''حسبه از دیدگاه [[امام خمینی]]''': امام خمینی نیز که مسائل [[فقه سیاسی]] را مورد [[عنایت]] خود قرار داده و در [[فقه]] استدلالی خود، برای [[ولایت فقیه]] [[استدلال]] مینماید، به مسأله حسبه اهتمام ورزیده و آن را مورد تعریف قرار میدهد. گرچه تعریف ایشان نیز در راستای تعریف [[فقیهان]] دیگر قرار دارد و مطابق تلقی مشهور از مقوله [[حسبه]] است: [[امور حسبیه]] چیزهایی است که احراز شده است [[شارع]] [[اقدس]] در هیچ حالی [[راضی]] به [[اهمال]] و فروگذاری آنها نیست<ref>کتاب البیع، ج۲، ص۶۶۵.</ref>. | ||
ایشان که مقوله حسبه را در بحث استدلالی خویش در خصوص [[ولایت فقیه]] مورد [[عنایت]] قرار دادهاند، بر این [[باور]] قرار گرفتهاند که [[دلیل حسبه]] میتواند در عرض سایر [[ادله ولایت فقیه]]، مورد [[استدلال]] قرار گرفته و به [[اثبات]] اختیارات وسیع [[فقیه]] در [[عصر غیبت]] بپردازد. بر این اساس، ایشان پس از استدلال به روش [[عقلی]] و بعد از استدلال به [[روایات]]، استدلال به حسبه را در مرتبه سوم قرار داده و با تبیین حوزه وسیع آن، [[حفظ نظام]]، حراست از مرزها و سرحدات [[کشور]]، [[حفظ]] [[عقاید]]، [[اخلاق]] و [[فرهنگ]] [[جوانان]] از [[تبلیغات]] [[منحرف]] کننده و مقابله با تبلیغات ضد [[اسلامی]] را از آشکارترین مصادیق حسبه نام برده و دستیابی به این اهداف بلند را در سایه [[تشکیل حکومت اسلامی]] میسر دانسته و این گونه نگاشته است: بر فرض [[چشمپوشی]] از ادله ولایت فقیه، بیشک تنها فقهای [[عادل]] کسانیاند که به طور [[یقین]] از نظر شارع صلاحیت [[تصدی]] [[حکومت اسلامی]] را دارند. بنابراین دخالت نظر فقیه و [[لزوم]] [[اذن]] و اجازه او در [[تشکیل حکومت]]، گریزناپذیر است. و با فرض نبود [[فقها]] و یا [[ناتوانی]] آنان، بر [[مسلمانان]] عادل [[واجب]] است که با اجازه فقیه در صورت امکان به تشکیل حکومت اسلامی [[قیام]] و [[اقدام]] نمایند<ref>ر.ک: کتاب البیع، ج۲، ص۶۶۵.</ref>»<ref>[[سید سجاد ایزدهی|ایزدهی، سید سجاد]]، [[فقه سیاسی امام خمینی (کتاب)|فقه سیاسی امام خمینی]]، ص ۲۴-۲۸.</ref> | ایشان که مقوله حسبه را در بحث استدلالی خویش در خصوص [[ولایت فقیه]] مورد [[عنایت]] قرار دادهاند، بر این [[باور]] قرار گرفتهاند که [[دلیل حسبه]] میتواند در عرض سایر [[ادله ولایت فقیه]]، مورد [[استدلال]] قرار گرفته و به [[اثبات]] اختیارات وسیع [[فقیه]] در [[عصر غیبت]] بپردازد. بر این اساس، ایشان پس از استدلال به روش [[عقلی]] و بعد از استدلال به [[روایات]]، استدلال به حسبه را در مرتبه سوم قرار داده و با تبیین حوزه وسیع آن، [[حفظ نظام]]، حراست از مرزها و سرحدات [[کشور]]، [[حفظ]] [[عقاید]]، [[اخلاق]] و [[فرهنگ]] [[جوانان]] از [[تبلیغات]] [[منحرف]] کننده و مقابله با تبلیغات ضد [[اسلامی]] را از آشکارترین مصادیق حسبه نام برده و دستیابی به این اهداف بلند را در سایه [[تشکیل حکومت اسلامی]] میسر دانسته و این گونه نگاشته است: بر فرض [[چشمپوشی]] از ادله ولایت فقیه، بیشک تنها فقهای [[عادل]] کسانیاند که به طور [[یقین]] از نظر شارع صلاحیت [[تصدی]] [[حکومت اسلامی]] را دارند. بنابراین دخالت نظر فقیه و [[لزوم]] [[اذن]] و اجازه او در [[تشکیل حکومت]]، گریزناپذیر است. و با فرض نبود [[فقها]] و یا [[ناتوانی]] آنان، بر [[مسلمانان]] عادل [[واجب]] است که با اجازه فقیه در صورت امکان به تشکیل حکومت اسلامی [[قیام]] و [[اقدام]] نمایند<ref>ر.ک: کتاب البیع، ج۲، ص۶۶۵.</ref>»<ref>[[سید سجاد ایزدهی|ایزدهی، سید سجاد]]، [[فقه سیاسی امام خمینی (کتاب)|فقه سیاسی امام خمینی]]، ص ۲۴-۲۸.</ref> | ||