←مقدمه
(←مقدمه) |
|||
| خط ۱۰: | خط ۱۰: | ||
==مقدمه== | ==مقدمه== | ||
نام او [[عاتکه]]، دختر [[خالد بن منقذ بن ربیعه]] است و گفته شده دختر [[خالد بن خلیف]] است<ref>.الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۴، ص۱۸۷۶؛ اسد الغابة، ابن اثیر، ج۶، ص۱۸۲ و امتاع الأسماع، مقریزی، ج۵، ص۲۰۴.</ref>. او اولین زنی است که [[رسول اکرم]]{{صل}} در [[راه]] [[مهاجرت]] به [[مدینه]] او را دید و در [[خیمه]] او فرود آمد و این مکان تا به امروز هم به [[خیمه]] [[ام معبد]] معروف است و [[ام معبد]] کراماتی را از آن [[حضرت]] [[مشاهده]] کرد<ref>الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۴، ص۱۸۷۶ و اسد الغابة، ابن اثیر، ج۶، ص۱۸۲.</ref>. | نام او [[عاتکه بنت خالد|عاتکه]]، دختر [[خالد بن منقذ بن ربیعه]] است و گفته شده دختر [[خالد بن خلیف]] است<ref>.الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۴، ص۱۸۷۶؛ اسد الغابة، ابن اثیر، ج۶، ص۱۸۲ و امتاع الأسماع، مقریزی، ج۵، ص۲۰۴.</ref>. او اولین زنی است که [[رسول اکرم]]{{صل}} در [[راه]] [[مهاجرت]] به [[مدینه]] او را دید و در [[خیمه]] او فرود آمد و این مکان تا به امروز هم به [[خیمه]] [[ام معبد]] معروف است و [[ام معبد]] کراماتی را از آن [[حضرت]] [[مشاهده]] کرد<ref>الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۴، ص۱۸۷۶ و اسد الغابة، ابن اثیر، ج۶، ص۱۸۲.</ref>. | ||
[[ام معبد]] با همسرش در قدید (محلی بین [[مکه]] و [[مدینه]]) [[منزل]] داشتند. هنگامی که [[رسول خدا]]{{صل}} به همراه [[ابوبکر]] و [[راهنمایی]] [[عبدالله بن اریقط]] به [[خیمه]] [[ام معبد]] رسید، وی در جلو [[خیمه]] نشسته بود و چون [[خشکسالی]] بود غذایی برای [[پذیرایی]] نداشتند. [[پیامبر]]{{صل}} و همراهان خواستند از او گوشت یا خرما بخرند، [[ام معبد]] گفت: “به [[خدا]] قسم اگر چیزی داشتم از شما [[پذیرایی]] میکردم”. | [[ام معبد]] با همسرش در قدید (محلی بین [[مکه]] و [[مدینه]]) [[منزل]] داشتند. هنگامی که [[رسول خدا]]{{صل}} به همراه [[ابوبکر]] و [[راهنمایی]] [[عبدالله بن اریقط]] به [[خیمه]] [[ام معبد]] رسید، وی در جلو [[خیمه]] نشسته بود و چون [[خشکسالی]] بود غذایی برای [[پذیرایی]] نداشتند. [[پیامبر]]{{صل}} و همراهان خواستند از او گوشت یا خرما بخرند، [[ام معبد]] گفت: “به [[خدا]] قسم اگر چیزی داشتم از شما [[پذیرایی]] میکردم”. | ||
[[پیامبر]]{{صل}} گوسفندی را در کنار [[خیمه]] دید، به [[اممعبد]] فرمود: “ام [[معبد]]! این گوسفند چیست؟” | [[پیامبر]]{{صل}} گوسفندی را در کنار [[خیمه]] دید، به [[اممعبد]] فرمود: “ام [[معبد]]! این گوسفند چیست؟” | ||
| خط ۲۴: | خط ۲۴: | ||
[[ام معبد]] میگوید: “آن گوسفندی که [[پیامبر]]{{صل}} به پستانش دست کشید تا سال رماده<ref>سالی که به خاطر قحطی و خشکسالی به سال ماده (خاکستر) مشهور شد.</ref> (سال هیجدهم [[هجرت]]) و روزگار [[خلافت]] [[عمر بن خطاب]] باقی ماند و در آن حال که بر روی [[زمین]] چیزی پیدا نمیشد ما آن گوسفند را بامداد و شامگاه میدوشیدیم<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۸، ص۲۲۵؛ انساب الاشراف، بلاذری، ج۱، ص۲۶۲ و الاصابه، ابن حجر، ج۸، ص۴۷۷.</ref>. | [[ام معبد]] میگوید: “آن گوسفندی که [[پیامبر]]{{صل}} به پستانش دست کشید تا سال رماده<ref>سالی که به خاطر قحطی و خشکسالی به سال ماده (خاکستر) مشهور شد.</ref> (سال هیجدهم [[هجرت]]) و روزگار [[خلافت]] [[عمر بن خطاب]] باقی ماند و در آن حال که بر روی [[زمین]] چیزی پیدا نمیشد ما آن گوسفند را بامداد و شامگاه میدوشیدیم<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۸، ص۲۲۵؛ انساب الاشراف، بلاذری، ج۱، ص۲۶۲ و الاصابه، ابن حجر، ج۸، ص۴۷۷.</ref>. | ||
در بعضی از [[روایات]] آمده است وقتی که [[ام معبد]] این [[معجزه]] را از [[حضرت]] دید به ایشان گفت: “فرزندی دارم هفت ساله که مانند قطعه گوشتی است، نه حرکت دارد و نه سخن میگوید”. [[پیامبر]]{{صل}} دانه خرمایی را جویده و در دهن آن طفل گذاشت. او همین که خرما را خورد، برخاست و به [[راه]] افتاد و شروع به [[سخن گفتن]] نمود. پس هسته خرما را در [[زمین]] کاشت و در همان [[ساعت]] سبز شد و درخت خرما گردید و خرما داد. این درخت در زمستان و تابستان سبز و میوهدار بود تا وقتی که [[پیامبر]]{{صل}} از [[دنیا]] رفت؛ از آن زمان به بعد میوه نمیداد اما سبز بود. موقعی که [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} [[شهید]] شد آن درخت خشک شد و روزی که [[حسین بن علی]]{{ع}} [[شهید]] گردید [[خون]] تازه از درخت جاری شد<ref>الخرائج و الجرائح، قطب الدین راوندی، ج۱، ص۱۴۶-۱۴۷.</ref><ref>[[فرهاد نعمتی|نعمتی، فرهاد]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ص ۴۵۰.</ref>. | در بعضی از [[روایات]] آمده است وقتی که [[ام معبد]] این [[معجزه]] را از [[حضرت]] دید به ایشان گفت: “فرزندی دارم هفت ساله که مانند قطعه گوشتی است، نه حرکت دارد و نه سخن میگوید”. [[پیامبر]]{{صل}} دانه خرمایی را جویده و در دهن آن طفل گذاشت. او همین که خرما را خورد، برخاست و به [[راه]] افتاد و شروع به [[سخن گفتن]] نمود. پس هسته خرما را در [[زمین]] کاشت و در همان [[ساعت]] سبز شد و درخت خرما گردید و خرما داد. این درخت در زمستان و تابستان سبز و میوهدار بود تا وقتی که [[پیامبر]]{{صل}} از [[دنیا]] رفت؛ از آن زمان به بعد میوه نمیداد اما سبز بود. موقعی که [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} [[شهید]] شد آن درخت خشک شد و روزی که [[حسین بن علی]]{{ع}} [[شهید]] گردید [[خون]] تازه از درخت جاری شد<ref>الخرائج و الجرائح، قطب الدین راوندی، ج۱، ص۱۴۶-۱۴۷.</ref><ref>[[فرهاد نعمتی|نعمتی، فرهاد]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ص ۴۵۰.</ref>. | ||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||