معتضد عباسی: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - ' ق.)' به 'ق)'
جز (جایگزینی متن - ' ق.)' به 'ق)')
خط ۳: خط ۳:
<div style="background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">[[معتضد عباسی در تاریخ اسلامی]] - [[معتضد عباسی در معارف مهدویت]]</div>
<div style="background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">[[معتضد عباسی در تاریخ اسلامی]] - [[معتضد عباسی در معارف مهدویت]]</div>


==[[المعتضد بالله]] (۲۷۹-۲۸۹ ق.)==
==[[المعتضد بالله]] (۲۷۹-۲۸۹ق)==
[[معتمد]] پس از ۲۳ سال [[خلافت]] در [[رجب]] ۲۷۹ ق. درگذشت. وی مدتی پیش از [[مرگ]] و به دنبال مرگ [[برادر]] و سردار [[دلاور]] خویش، الموفق بالله، که [[ولی‌عهد]] او نیز بود فرزند او را با [[لقب]] المعتضد بالله به [[ولی‌عهدی]] دوم برگزید. [[معتضد]] مردی لایق و [[با کفایت]] بود و خیلی زود [[قدرت]] [[پدر]] را به دست آورد و مانند وی بر همه امور [[تسلط]] یافت؛ از این‌رو، کار معتمد [[سستی]] گرفت و به‌ناچار مفوض، فرزند خود را از ولی‌عهدی اول برداشت و [[ابوالعباس]] معتضد را به جای او گماشت<ref>نک: الکامل، ج۷، ص۴۴۴ و ۴۵۲.</ref> و چندی بعد که معتمد درگذشت معتضد به خلافت رسید. وی مردی [[خردمند]] بود و با روش‌های [[پسندیده]]، موفق شد که بسیاری از [[مشکلات]] داخلی [[دستگاه خلافت]] را از میان بردارد: [[سرداران]] [[جسور]] ترک را زیر کنترل خود در آورد؛ [[دیوان]] [[مواریث]] را که محملی برای [[غارت]] [[اموال]] [[مردگان]] بود از میان برداشت<ref>الکامل، ج۷، ص۴۸۲.</ref>؛ با [[شیعیان]] [[نرمی]] و [[ملایمت]] کرد و بر آن بود تا [[فرمان]] دهد در [[منابر]] [[فضایل علی]]{{ع}} را بیان کنند و [[معاویه]] و [[یزید]] و دیگر [[امویان]] را [[لعن]] و [[نفرین]] کنند<ref>الکامل، ج۷، ص۴۸۵.</ref>، اما چون کار [[قرامطه]] گسترش بسیار یافته بود، به توصیه [[یاران]] نزدیکش از این کار منصرف گردید. وی همچنین کتابفروشان را از [[خرید و فروش]] کتب [[فلسفی]] و قصه گویان و فال‌گیران را از نشستن بر سر راه‌ها بازداشت.
[[معتمد]] پس از ۲۳ سال [[خلافت]] در [[رجب]] ۲۷۹ ق. درگذشت. وی مدتی پیش از [[مرگ]] و به دنبال مرگ [[برادر]] و سردار [[دلاور]] خویش، الموفق بالله، که [[ولی‌عهد]] او نیز بود فرزند او را با [[لقب]] المعتضد بالله به [[ولی‌عهدی]] دوم برگزید. [[معتضد]] مردی لایق و [[با کفایت]] بود و خیلی زود [[قدرت]] [[پدر]] را به دست آورد و مانند وی بر همه امور [[تسلط]] یافت؛ از این‌رو، کار معتمد [[سستی]] گرفت و به‌ناچار مفوض، فرزند خود را از ولی‌عهدی اول برداشت و [[ابوالعباس]] معتضد را به جای او گماشت<ref>نک: الکامل، ج۷، ص۴۴۴ و ۴۵۲.</ref> و چندی بعد که معتمد درگذشت معتضد به خلافت رسید. وی مردی [[خردمند]] بود و با روش‌های [[پسندیده]]، موفق شد که بسیاری از [[مشکلات]] داخلی [[دستگاه خلافت]] را از میان بردارد: [[سرداران]] [[جسور]] ترک را زیر کنترل خود در آورد؛ [[دیوان]] [[مواریث]] را که محملی برای [[غارت]] [[اموال]] [[مردگان]] بود از میان برداشت<ref>الکامل، ج۷، ص۴۸۲.</ref>؛ با [[شیعیان]] [[نرمی]] و [[ملایمت]] کرد و بر آن بود تا [[فرمان]] دهد در [[منابر]] [[فضایل علی]]{{ع}} را بیان کنند و [[معاویه]] و [[یزید]] و دیگر [[امویان]] را [[لعن]] و [[نفرین]] کنند<ref>الکامل، ج۷، ص۴۸۵.</ref>، اما چون کار [[قرامطه]] گسترش بسیار یافته بود، به توصیه [[یاران]] نزدیکش از این کار منصرف گردید. وی همچنین کتابفروشان را از [[خرید و فروش]] کتب [[فلسفی]] و قصه گویان و فال‌گیران را از نشستن بر سر راه‌ها بازداشت.


۲۲۴٬۸۴۸

ویرایش