بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۷۶: | خط ۷۶: | ||
#در کتاب [[غیبت نعمانی]] از [[غیبت]] [[شیخ مفید]] از [[ابوحمزه ثمالی]] [[نقل]] میکند که گفت: روزی خدمت [[امام باقر]] {{ع}} بودم، چون مجلس خلوت شد، فرمود: ای ابوحمزه: یکی از اموری که حتماً تحقق مییابد و با قلم [[قضا]] نوشته شده است، [[قیام قائم]] ماست، هر کس در آنچه میگویم [[شک]] کند [[کافر]] از [[دنیا]] میرود، آنگاه فرمود: پدر و مادرم فدای او که نامش نام من و کنیهاش کنیه من و هفتمین [[فرزند من]] است. (او) [[زمین]] را پر از [[عدل]] کند، چنانکه پر از [[ظلم و ستم]] شده باشد، ای ابوحمزه، هر کس او را [[درک]] نماید و مانند [[پیغمبر]] و [[علی]] از وی [[پیروی]] کند، [[بهشت]] بر او [[واجب]] میشود و هر کس [[تسلیم]] [[فرمان]] وی نشود [[بهشت]] بر او [[حرام]] گردد و جایگاهش در [[آتش]] خواهد بود، چه بد است [[آتش]] برای [[ستمگران]]، سپس فرمود: بحمدالله [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِندَ اللَّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْرًا فِي كِتَابِ اللَّهِ}}<ref> تعداد ماهها در کتاب خداوند دوازده ماه است، (توبه، آیه ۳۶).</ref> گفته ما را روشن و آفتابی کرده است، چه مقصود ماههای [[محرم]] و صفر و [[ربیع]] و غیره نیست، زیرا [[خداوند]] بعد از آن فرمود: {{متن قرآن|ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ}} در صورتی که [[یهود]] و [[نصاری]] و [[مجوس]] و سایر [[مردم]] و ملل [[دوست]] و [[دشمن]]، همه این ماهها را میشناسند و به نام میشمارند (بنابراین، دانستن آنها [[دین]] پایدار نخواهد بود)، بلکه مقصود ما [[ائمه]] هستیم که [[دین خدا]] به وجود ما پایدار است<ref> بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۱۳۹، حدیث ۱۱.</ref>. | #در کتاب [[غیبت نعمانی]] از [[غیبت]] [[شیخ مفید]] از [[ابوحمزه ثمالی]] [[نقل]] میکند که گفت: روزی خدمت [[امام باقر]] {{ع}} بودم، چون مجلس خلوت شد، فرمود: ای ابوحمزه: یکی از اموری که حتماً تحقق مییابد و با قلم [[قضا]] نوشته شده است، [[قیام قائم]] ماست، هر کس در آنچه میگویم [[شک]] کند [[کافر]] از [[دنیا]] میرود، آنگاه فرمود: پدر و مادرم فدای او که نامش نام من و کنیهاش کنیه من و هفتمین [[فرزند من]] است. (او) [[زمین]] را پر از [[عدل]] کند، چنانکه پر از [[ظلم و ستم]] شده باشد، ای ابوحمزه، هر کس او را [[درک]] نماید و مانند [[پیغمبر]] و [[علی]] از وی [[پیروی]] کند، [[بهشت]] بر او [[واجب]] میشود و هر کس [[تسلیم]] [[فرمان]] وی نشود [[بهشت]] بر او [[حرام]] گردد و جایگاهش در [[آتش]] خواهد بود، چه بد است [[آتش]] برای [[ستمگران]]، سپس فرمود: بحمدالله [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِندَ اللَّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْرًا فِي كِتَابِ اللَّهِ}}<ref> تعداد ماهها در کتاب خداوند دوازده ماه است، (توبه، آیه ۳۶).</ref> گفته ما را روشن و آفتابی کرده است، چه مقصود ماههای [[محرم]] و صفر و [[ربیع]] و غیره نیست، زیرا [[خداوند]] بعد از آن فرمود: {{متن قرآن|ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ}} در صورتی که [[یهود]] و [[نصاری]] و [[مجوس]] و سایر [[مردم]] و ملل [[دوست]] و [[دشمن]]، همه این ماهها را میشناسند و به نام میشمارند (بنابراین، دانستن آنها [[دین]] پایدار نخواهد بود)، بلکه مقصود ما [[ائمه]] هستیم که [[دین خدا]] به وجود ما پایدار است<ref> بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۱۳۹، حدیث ۱۱.</ref>. | ||
#در [[غیبت نعمانی]] از ابوالجارود [[نقل]] میکند که [[امام باقر]] فرمود: پیوسته گردنهای خود را به سوی یکی از مردان ما، دراز نموده و میگویید: این همان [[صاحب الامر]] است و بعد از چندی میبینید که [[وفات]] مییابد تا زمانی که [[خداوند]] برای این کار کسی را برانگیزد که ندانید متولد و آفریده شده است یا نه<ref> بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۱۳۹، حدیث ۱۳.</ref>. | #در [[غیبت نعمانی]] از ابوالجارود [[نقل]] میکند که [[امام باقر]] فرمود: پیوسته گردنهای خود را به سوی یکی از مردان ما، دراز نموده و میگویید: این همان [[صاحب الامر]] است و بعد از چندی میبینید که [[وفات]] مییابد تا زمانی که [[خداوند]] برای این کار کسی را برانگیزد که ندانید متولد و آفریده شده است یا نه<ref> بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۱۳۹، حدیث ۱۳.</ref>. | ||
== | |||
==[[امام مهدی]] {{ع}} در بیان [[امام صادق]] {{ع}}== | |||
#[[شیخ صدوق]] در کتاب [[کمال الدین]] و علل الشرایع از سدیر [[نقل]] میکند که گفت: از حضرت [[امام صادق]] {{ع}} شنیدم که میفرمود: در زندگانی [[قائم]] ما سنتی از [[یوسف]] {{ع}} است، من عرض کردم، مثل اینکه شما از [[حیرت]] یا غیبتی خبر میدهید؟ فرمود: از این [[امت]] جز خوکصفتان، کسی امثال این کارها را دور نمیداند. برادران [[یوسف]] با اینکه اولاد [[انبیاء]] بودند، برادرشان [[یوسف]] را در معرض خرید و فروش در آوردند و (بعد از آنکه [[یوسف]] عزیز [[مصر]] شد، برادران وی برای تأمین روزی به [[مصر]] آمدند) با وی [[گفتگو]] کردند و او را نشناختند تا آنکه [[یوسف]] {{ع}} گفت: من همان یوسفم. با این [[وصف]]، چگونه این [[امت]] ملعونه منکر میشوند که [[خدای عزوجل]] در وقتی از اوقات [[حجت]] خود را پنهان بدارد؟ [[پادشاه]] [[مصر]] [[یوسف]] را [[دوست]] میداشت و فاصله بین او و پدرش [[یعقوب]] هیجده روز راه بود اگر [[اراده خداوند]] تعلق میگرفت قادر بود که جای [[یوسف]] را به وی نشان دهد. چون مژده [[یوسف]] به [[یعقوب]] {{ع}} رسید، از راه بیابان به اتفاق پسرانش مسافت میان کنعان و [[مصر]] را نُه روز طی کرد. بنابراین، چگونه [[امت]] باور نمیکند که [[حجت خدا]] مانند [[یوسف]] در بازارها و اماکن آنها آمد و رفت کند و در عین حال، او را نشناسند، تا زمانی که [[خداوند]] [[فرمان]] دهد که خود را بشناساند، چنانکه به [[یوسف]] و برادرش [[فرمان]] داد. در وقتی که به برادرانش گفت: آیا میدانید موقعی که [[جاهل]] بودید با [[یوسف]] و برادرش چه کردید؟ گفتند: آیا تو یوسفی؟ گفت: آری، من یوسفم این (بن یامین) هم برادرم میباشد<ref> بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۱۴۲.</ref>. | #[[شیخ صدوق]] در کتاب [[کمال الدین]] و علل الشرایع از سدیر [[نقل]] میکند که گفت: از حضرت [[امام صادق]] {{ع}} شنیدم که میفرمود: در زندگانی [[قائم]] ما سنتی از [[یوسف]] {{ع}} است، من عرض کردم، مثل اینکه شما از [[حیرت]] یا غیبتی خبر میدهید؟ فرمود: از این [[امت]] جز خوکصفتان، کسی امثال این کارها را دور نمیداند. برادران [[یوسف]] با اینکه اولاد [[انبیاء]] بودند، برادرشان [[یوسف]] را در معرض خرید و فروش در آوردند و (بعد از آنکه [[یوسف]] عزیز [[مصر]] شد، برادران وی برای تأمین روزی به [[مصر]] آمدند) با وی [[گفتگو]] کردند و او را نشناختند تا آنکه [[یوسف]] {{ع}} گفت: من همان یوسفم. با این [[وصف]]، چگونه این [[امت]] ملعونه منکر میشوند که [[خدای عزوجل]] در وقتی از اوقات [[حجت]] خود را پنهان بدارد؟ [[پادشاه]] [[مصر]] [[یوسف]] را [[دوست]] میداشت و فاصله بین او و پدرش [[یعقوب]] هیجده روز راه بود اگر [[اراده خداوند]] تعلق میگرفت قادر بود که جای [[یوسف]] را به وی نشان دهد. چون مژده [[یوسف]] به [[یعقوب]] {{ع}} رسید، از راه بیابان به اتفاق پسرانش مسافت میان کنعان و [[مصر]] را نُه روز طی کرد. بنابراین، چگونه [[امت]] باور نمیکند که [[حجت خدا]] مانند [[یوسف]] در بازارها و اماکن آنها آمد و رفت کند و در عین حال، او را نشناسند، تا زمانی که [[خداوند]] [[فرمان]] دهد که خود را بشناساند، چنانکه به [[یوسف]] و برادرش [[فرمان]] داد. در وقتی که به برادرانش گفت: آیا میدانید موقعی که [[جاهل]] بودید با [[یوسف]] و برادرش چه کردید؟ گفتند: آیا تو یوسفی؟ گفت: آری، من یوسفم این (بن یامین) هم برادرم میباشد<ref> بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۱۴۲.</ref>. | ||
#[[شیخ صدوق]] در کمال الدین از صفوان بن مهران از [[امام صادق]] {{ع}} [[روایت]] کرده که فرمود: هر کس تمام [[ائمه طاهرین]] را [[تصدیق]] کند، ولی منکر وجود [[مهدی]] [[موعود]] باشد، مثل آن است که [[اعتقاد]] به تمام [[انبیاء]] داشته باشد، ولی منکر [[نبوت]] [[پیغمبر اسلام]] شود، عرض شد یا بن [[رسول الله]] [[مهدی]] کیست؟ آیا او از [[فرزندان]] شماست؟ فرمود: پنجمین نفر از اولاد [[هفتمین امام]] است. او از نظر شما غایب شود و بردن نامش جایز نیست<ref> بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۱۴۳.</ref>. | #[[شیخ صدوق]] در کمال الدین از صفوان بن مهران از [[امام صادق]] {{ع}} [[روایت]] کرده که فرمود: هر کس تمام [[ائمه طاهرین]] را [[تصدیق]] کند، ولی منکر وجود [[مهدی]] [[موعود]] باشد، مثل آن است که [[اعتقاد]] به تمام [[انبیاء]] داشته باشد، ولی منکر [[نبوت]] [[پیغمبر اسلام]] شود، عرض شد یا بن [[رسول الله]] [[مهدی]] کیست؟ آیا او از [[فرزندان]] شماست؟ فرمود: پنجمین نفر از اولاد [[هفتمین امام]] است. او از نظر شما غایب شود و بردن نامش جایز نیست<ref> بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۱۴۳.</ref>. | ||
#[[محمد حمیری]] میگوید که به [[امام صادق]] {{ع}} عرض کردم: یا بن [[رسول الله]] [[روایات]] بسیاری از پدران شما درباره [[غیبت]] و صحت آن برای ما [[روایت]] شده است، شما به من اطلاع دهید که مصداق این [[اخبار]] کیست؟ فرمود: او ششمین [[فرزند من]] است که [[دوازدهمین امام]] از [[ائمه هدی]] از [[پیغمبر]] {{صل}} میباشد که اول آنها [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} و آخر آنها [[قائم]] به [[حق]] [[بقیة الله]] [[صاحب الزمان]] و خلیفة الرحمن است. به [[خدا]] قسم اگر به اندازه مدت توقف [[نوح]] در میان قومش (۹۵۰ سال) در پرده [[غیبت]] بماند از [[دنیا]] نمیرود، مگر اینکه ظاهر شود و [[زمین]] را پر از [[عدل و داد]] کند، چنانکه پر از [[ظلم]] و [[جور]] شده باشد<ref> بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۱۴۵.</ref>. | #[[محمد حمیری]] میگوید که به [[امام صادق]] {{ع}} عرض کردم: یا بن [[رسول الله]] [[روایات]] بسیاری از پدران شما درباره [[غیبت]] و صحت آن برای ما [[روایت]] شده است، شما به من اطلاع دهید که مصداق این [[اخبار]] کیست؟ فرمود: او ششمین [[فرزند من]] است که [[دوازدهمین امام]] از [[ائمه هدی]] از [[پیغمبر]] {{صل}} میباشد که اول آنها [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} و آخر آنها [[قائم]] به [[حق]] [[بقیة الله]] [[صاحب الزمان]] و خلیفة الرحمن است. به [[خدا]] قسم اگر به اندازه مدت توقف [[نوح]] در میان قومش (۹۵۰ سال) در پرده [[غیبت]] بماند از [[دنیا]] نمیرود، مگر اینکه ظاهر شود و [[زمین]] را پر از [[عدل و داد]] کند، چنانکه پر از [[ظلم]] و [[جور]] شده باشد<ref> بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۱۴۵.</ref>. | ||
== | |||
==[[امام مهدی]] {{ع}} در بیان [[امام کاظم]] {{ع}}== | |||
#در کتاب علل الشرایع از [[علی]] بن [[جعفر]] و او از برادرش [[امام کاظم]] {{ع}} [[روایت]] کرده که فرمود: هنگامی که [[پنجمین امام]] از اولاد [[هفتمین امام]] پنهان شود، برای حفظ [[دیانت]] خود به [[خدا]] پناه برید، مبادا کسی [[دین]] را از کف شما برباید، ای [[فرزند]]! [[صاحب الامر]] ناگزیر از غیبتی است که بعضی از معتقدان به وی از [[اعتقاد]] خود برمیگردند. [[غیبت]] او امتحانی است که [[خداوند]] [[بندگان]] خود را بدان وسیله [[امتحان]] میکند و اگر پدران و نیاکان شما دینی صحیحتر از این سراغ میداشتند از آن [[پیروی]] میکردند. [[علی]] بن [[جعفر]] میگوید: عرض کردم: آقا، [[پنجمین امام]] از اولاد [[هفتمین امام]] کیست؟ فرمود: فرزندم. [[عقول]] شما از [[درک]] [[حقیقت]] این مطلب، کوچک و سینههایتان از [[تحمل]] آن تنگ است، ولی اگر زنده باشید، او را خواهید دید<ref> بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۱۵۰.</ref>. مقصود از [[فرزند]] [[علی]] بن [[جعفر]] است که برادر کوچک [[امام کاظم]] است و حضرت از روی شفقت به وی میگوید: "یا بنی" ای [[فرزند]]. | #در کتاب علل الشرایع از [[علی]] بن [[جعفر]] و او از برادرش [[امام کاظم]] {{ع}} [[روایت]] کرده که فرمود: هنگامی که [[پنجمین امام]] از اولاد [[هفتمین امام]] پنهان شود، برای حفظ [[دیانت]] خود به [[خدا]] پناه برید، مبادا کسی [[دین]] را از کف شما برباید، ای [[فرزند]]! [[صاحب الامر]] ناگزیر از غیبتی است که بعضی از معتقدان به وی از [[اعتقاد]] خود برمیگردند. [[غیبت]] او امتحانی است که [[خداوند]] [[بندگان]] خود را بدان وسیله [[امتحان]] میکند و اگر پدران و نیاکان شما دینی صحیحتر از این سراغ میداشتند از آن [[پیروی]] میکردند. [[علی]] بن [[جعفر]] میگوید: عرض کردم: آقا، [[پنجمین امام]] از اولاد [[هفتمین امام]] کیست؟ فرمود: فرزندم. [[عقول]] شما از [[درک]] [[حقیقت]] این مطلب، کوچک و سینههایتان از [[تحمل]] آن تنگ است، ولی اگر زنده باشید، او را خواهید دید<ref> بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۱۵۰.</ref>. مقصود از [[فرزند]] [[علی]] بن [[جعفر]] است که برادر کوچک [[امام کاظم]] است و حضرت از روی شفقت به وی میگوید: "یا بنی" ای [[فرزند]]. | ||
#[[شیخ صدوق]] در کتاب [[کمال الدین]] از [[محمد]] بن زیاد [[ازدی]] [[روایت]] میکند که گفت: از حضرت [[موسی بن جعفر]] {{ع}} [[تفسیر]] [[آیه]] {{متن قرآن|وَأَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَبَاطِنَةً}} را پرسیدم فرمود: [[نعمت]] ظاهر [[امام]] ظاهر و [[نعمت]] [[باطن]] [[امام غایب]] است، عرض کردم: در میان شما [[ائمه]] کسی است که غایب شود؟ فرمود: آری. او کسی است که شخصاً از دیدهگان غایب میشود، ولی یادش از دلها نمیرود، او دوازدهمین ما [[ائمه]] است. [[خداوند]] هر مشکلی را برای او آسان میکند و هر گردنکشی را به وسیله او سرکوب مینماید، گنجها و معادن [[زمین]] را برایش ظاهر میگرداند و هر چیز دوری را برای او نزدیک میکند، [[ستمگران]] بیدین را نابود میسازد و شیاطین متمرد را به [[هلاکت]] میرساند، او [[فرزند]] سرور کنیزان است، ولادتش بر [[مردم]] پوشیده میماند و برای شما جایز نیست که او را به نام یاد کنید تا زمانی که [[خداوند]] او را ظاهر میگرداند و به وسیله او [[زمین]] را پر از [[عدل و داد]] کند، چنانکه پر از [[ظلم و ستم]] شده باشد<ref> بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۱۵۱.</ref>. | #[[شیخ صدوق]] در کتاب [[کمال الدین]] از [[محمد]] بن زیاد [[ازدی]] [[روایت]] میکند که گفت: از حضرت [[موسی بن جعفر]] {{ع}} [[تفسیر]] [[آیه]] {{متن قرآن|وَأَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَبَاطِنَةً}} را پرسیدم فرمود: [[نعمت]] ظاهر [[امام]] ظاهر و [[نعمت]] [[باطن]] [[امام غایب]] است، عرض کردم: در میان شما [[ائمه]] کسی است که غایب شود؟ فرمود: آری. او کسی است که شخصاً از دیدهگان غایب میشود، ولی یادش از دلها نمیرود، او دوازدهمین ما [[ائمه]] است. [[خداوند]] هر مشکلی را برای او آسان میکند و هر گردنکشی را به وسیله او سرکوب مینماید، گنجها و معادن [[زمین]] را برایش ظاهر میگرداند و هر چیز دوری را برای او نزدیک میکند، [[ستمگران]] بیدین را نابود میسازد و شیاطین متمرد را به [[هلاکت]] میرساند، او [[فرزند]] سرور کنیزان است، ولادتش بر [[مردم]] پوشیده میماند و برای شما جایز نیست که او را به نام یاد کنید تا زمانی که [[خداوند]] او را ظاهر میگرداند و به وسیله او [[زمین]] را پر از [[عدل و داد]] کند، چنانکه پر از [[ظلم و ستم]] شده باشد<ref> بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۱۵۱.</ref>. | ||