تفسیر عیاشی (کتاب): تفاوت میان نسخه‌ها

۷٬۷۶۷ بایت اضافه‌شده ،  ‏۳ آوریل ۲۰۲۲
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۳۵: خط ۳۵:


== دربارهٔ کتاب ==
== دربارهٔ کتاب ==
«التفسیر» به [[زبان عربی]]، نام [[تفسیری]] [[روایی]] است از [[ابوالنضر محمد بن مسعود بن محمد عیاشی تمیمی کوفی سمرقندی]] که به نام «[[تفسیر عیاشی]]» [[شهرت]] یافته است. از زندگانی او اطّلاعات قابل توجهی در دست نیست. [[ابن ندیم]] گوید: او از [[قبیله]] [[بنی‌تمیم]] و از فقهای [[شیعه امامیه]] است که در فزونی [[دانش]]، یگانه [[روزگار]] خویش بوده و کتاب‌های وی در نواحی [[خراسان]] منزلتی رفیع داشته. وی استادِ [[ابو عمرو محمد بن عمر بن عبدالعزیز کشی]] - صاحب کتاب [[رجال]]- است که درباره عیّاشی گفته شده: او بیش از دویست کتاب و رساله را تألیف کرده و در [[جوانی]] از [[مذهب تسنن]] به تشیّع‌ گراییده و با کثرت آثار [[علمی]] خویش منشأ خدمات فراوانی بوده است<ref>تفسیر و مفسران، ج۲، ص۱۷۶.</ref>. [[تاریخ]] دقیقی از تولّد عیّاشی در دست نیست: [[سال]] وفاتش را ۳۲۰ ق نوشته‌اند؛ بنابراین او هم عصر [[کلینی]] و از اعیان [[عالمان شیعه]] و بزرگان [[علم حدیث]] به‌ویژه [[تفسیر روایی]] می‌باشد <ref>تفسیر العیاشی، ج۱.</ref>.
این [[تفسیر]] را که «التفسیر» و «کتاب التفسیر» نیز نامیده‌اند، یکی از [[کتاب‌های تفسیری]] [[شیعه]] باقیمانده از عصر [[غیبت صغرا]] است؛ زیرا مؤلف آن [[محمد بن مسعود عیاشی]]، معاصر [[محمد بن یعقوب کلینی]] متوفای ۳۲۹ ه‍‌. ق بوده است<ref>ر.ک: آقا بزرگ تهرانی، الذریعة، ج۴، ص۲۹۵، رقم ۱۲۹۹.</ref>، و برخی وفاتش را حدود ۳۲۰ ه‍‌. ق ذکر کرده‌اند<ref>ر.ک: بغدادی، هدیة العارفین، ج۵، ص۳۲، زرکلی، الأعلام، ج۷، ص۹۵.</ref>. [[ابن ندیم]]، [[نجاشی]] و شیخ هرسه از اثر [[تفسیری]] [[عیاشی]] خبر داده‌اند<ref>ر.ک: رجال النجاشی، ص۲۴۸؛ و طوسی، الفهرست، ص۲۱۲ رقم ۶۰۴؛ ابن ندیم، الفهرست، ص۲۴۱.</ref> و شیخ و نجاشی برای تفسیر و سایر کتب او سند ذکر کرده‌اند<ref>ر.ک: طوسی، الفهرست، ص۲۱۵، رجال النجاشی، ص۲۵۰.</ref>. [[حاکم حسکانی]] از [[دانشمندان]] [[قرن پنجم]] در [[شواهد التنزیل]]<ref>ر.ک: حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۲۲۳، ح۲۳۱، و ص۳۵۱، ح۳۶۴، ص۳۵۶، ح۳۶۸ و ص۵۵۸، ح۵۹۵ و ج۲، ص۱۶۰، ح۷۸۵، و ص۲۷۰، ح۹۰۴-۹۰۵ و ص۳۵۸، ح۱۰۰۴ و ص۴۰۳، ح۱۰۵۴ و ص۴۱۷، ح۱۰۴۷. در این موارد از تفسیر و کتاب وی نقل کرده و در موارد دیگری مانند ج۱، ص۴۷، ح۴۱، ص۱۳۴، ح۱۴۴ و ۱۴۵ و ص۱۷۳، ح۱۸۵ و ص۱۷۸، ح۱۹۰ و ص۱۸۳، ح۱۹۶ و ص۱۸۷، ح۲۰۰ و ص۱۹۱، ح۲۰۳ و ص۲۶۸، ح۲۶۳ و ص۴۲۲، ح۴۵۰ و ۴۵۱ و ج۲، ص۴۳۰، ح۱۰۹۰ بدون واسطه از خود عیاشی، نقل کرده که باتوجه به فاصله زمانی بین حاکم حسکانی و عیاشی، ظاهر این است که در آن موارد نیز از تفسیر او نقل کرده است.</ref> و [[امین الاسلا طبرسی]] متوفای ۵۴۸ در [[مجمع البیان]]<ref>ر.ک: طبرسی، مجمع البیان، ط‍ اسلامیه، ج۱، ص۱۷، ۱۸، ۳۱، ۸۲، ۱۲۸ و ج۲، ص۲۷۴ و ۲۷۶ (در فضل سورۀ فاتحه و در آخر سوره فاتحه قبل از «النظم» و ذیل آیه ۶۳ بقره و آیه ۱۸۴ و ۱۸۵ آل عمران).</ref> و [[ابن شهر آشوب]] متوفای ۵۸۸ در [[مناقب]]<ref>ر.ک: ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۲، ص۳۴۲ و ج۳، ص۲۳-۱۰۴ و ج۴، ص۱۸۰.</ref> از [[تفسیر]] او [[روایت]] نقل کرده‌اند، و این تفسیر یکی از مصادر مصباح [[کفعمی]] به شمار آمده است<ref> ر.ک: مصباح الکفعمی، ص۷۷۳.</ref>. [[علامۀ مجلسی]] نیز فرموده است: دو نسخۀ قدیمی از این تفسیر را دیده‌ایم<ref>مجلسی، بحار الانوار، ج۱، ص۸ و ۲۸.</ref>؛ اما در اینکه این تفسیر موجود عیناً همان [[تفسیری]] است که وی تألیف کرده و هیچ کم‌ و زیاد و دخل و تصرفی در آن به وجود نیامده، جای [[تأمل]] است؛ زیرا:
#معلوم نیست تفسیر موجود تمام تفسیری باشد که وی تألیف کرده است؛ تفسیر موجود تا [[سوره کهف]] است، ولی در شواهد التنزیل روایاتی مربوط‍ به آیۀ ۴ [[سوره قصص]]، ۲۴ [[سوره صافات]]، ۲۰ [[سوره طور]]، ۴ [[سوره قلم]]، ۸ [[سوره دهر]] و ۲ [[سوره نبأ]] نیز از تفسیر وی نقل شده است<ref>ر.ک: حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۵۵۸، ح۵۹۵ و ج۲، ص۱۶۰، ح۷۸۵ و ص۲۷۰، ح۹۰۴ و ۹۰۵ و ص۳۵۸، ح۱۰۰۴ و ص۴۰۳، ح۱۰۵۴ و ص۴۱۷، ح۱۰۷۴.</ref>.
#عبارتی که در ابتدای این کتاب آمده<ref>آن عبارت چنین است: {{عربی|قال العبد الفقیر الی الله انی نظرت فی التفسیر الذی صنّفه ابو النضر محمد بن مسعود بن محمد بن عیاش السلمی باسناده و رغبت الی هذا و طلبت من عنده سماعا من المصنف او غیره فلم اجد فی دیارنا من کان عنده سماع او اجازة منه، [و لهذا] حذفت منه الاسناد و کتبت الباقی علی وجهه لیکون اسهل علی الکاتب و الناظر فیه فان وجدت بعد ذلک من عنده سماع او اجازة من المصنف اتبعت الاسانید و کتبتها علی ما ذکره المصنف}}؛ (تفسیر العیاشی، ج۱، ص۲).</ref>، گویای آن است که این تفسیر در اصل [[مسند]] بوده و شخص دیگری [[روایات]] آن را با حذف سند استنساخ کرده است. در هر صورت آنچه از این تفسیر چاپ شده و موجود است، دو جلد مشتمل بر روایاتی در تفسیر و بیان معنای [[آیات]] از [[سوره حمد]] تا پایان [[سوره کهف]] است. روایات گردآمده در تفسیر موجود ۲۶۹۳ [[روایت]] است، ولی همۀ آنها در بیان معنا و [[تفسیر آیات]] نیست؛ برای مثال، در مقدمه و پیش از ورود به سورۀ [[حمد]]، ۷۴ روایت در مطالب کلی مربوط‍ به [[قرآن]] مانند [[فضیلت]] قرآن و [[ترغیب]] به استفاده از آن، ترک روایت مخالف قرآن، اشخاص و اموری که قرآن دربارۀ آنان نازل شده، [[تفسیر]] [[ناسخ و منسوخ]]، ظاهر و [[باطن]]، [[محکم و متشابه]]، آنچه از قرآن که مقصود از آن [[ائمه معصومین]]{{عم}} است. [[علم ائمه]]{{عم}} به [[تأویل قرآن]]، [[تفسیر به رأی]] و [[کراهت]] [[جدل]] در قرآن ذکر شده است. در مورد سورۀ حمد نیز از ۲۸ روایت تنها نه روایت آن به‌طور مستقیم در بیان معنا و مصداق کلمات و جمله‌هایی از آن [[سوره]] است<ref>مانند روایات،، ۱۵، ۱۷، ۱۸، ۱۹، ۲۰، ۲۴، ۲۵، ۲۷ و ۲۸.</ref> و سایر [[روایات]] یا اصلاً جنبۀ [[تفسیری]] ندارند، مانند روایت ششم که خبر می‌دهد [[رسول خدا]]{{صل}} {{متن قرآن|بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ}} را آشکار قرائت و صدایش را به آن بلند می‌کرد و روایت هفتم که می‌گوید وقتی [[امام جماعت]] در [[نماز]] {{متن قرآن|بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ}} را قرائت نکند، [[شیطان]] بر گردن او سوار می‌شود، و یا اینکه مقدمه برای تفسیر است؛ مانند روایت سوم که خبر می‌دهد {{متن قرآن|بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ}} جزیی از سورۀ حمد است و روایت بیست و یکم که از [[قرائت]]{{متن قرآن|مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ}}<ref>«مالک روز پاداش و کیفر» سوره فاتحه، آیه ۴.</ref> خبر می‌دهد.


در بزرگی و [[مقام علمی]] او همین بس که [[علامه طباطبایی]] در مقدمه‌ای که بر این [[تفسیر]] نگاشته گوید: تمامی عالمانی که پس از او آمده‌اند بر جلالت [[قدر]] و [[علوّ]] [[منزلت]] و دامنه [[فضل]] و دانش او اتّفاق نظر دارند و او را به عنوان «[[ثقه]]»، «گرانمایه» و «بسیار [[راستگو]] در [[نقل روایت]]» معرّفی نموده‌اند و کشّی از [[شاگردان]] او و [[جعفر بن محمد مسعود عیاشی]] فرزند او، از آن بزرگوار [[نقل حدیث]] کرده‌اند. عیّاشی در آغاز جوانی به [[تحصیل علم]] پرداخت و در [[فقه]]، [[حدیث]]، طبّ، [[نجوم]] و [[علم]] عروض از سرآمد اقران خویش گردید و در راه کسب دانش تمام سرمایه‌اش را به کار برد و تمام مبلغ سیصد هزار دیناری که به [[ارث]] برده بود در راه تحصیل و [[نشر علم]] هزینه نمود و مجلس درس و بحث او [[عوام]] و [[خواص]] را به سوی خود جلب و جذب نموده بود.
در این دو جلد کتاب چیزی جز روایت دربارۀ قرآن، سور و [[آیات]] و معنا و مصادیق آن ذکر نشده است و تنها برای روایات آغازین آن عناوینی مانند {{عربی|"في فضل القرآن"}}، {{عربی|"باب ترك الرواكة التك بخلاف القرآن"}}، {{عربی|"في ما انزل القرآن"}} و چند عنوان دیگر بیان شده است، و در ابتدای هر سوره‌ای کلمه {{متن قرآن|بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ}} با نام آن سوره همراه با کلمۀ «من» مانند {{عربی|"من سورة امّ الكتاب"}} و {{عربی|"من سورة البقره"}} ذکر شده است؛ ازاین‌رو، این کتاب یکی از [[تفاسیر روایی]] محض به شمار می‌آید.


از جمله آثار پُر ارج عیّاشی تفسیر روایی اوست که در اصل شامل تمام [[آیات قرآن]] بوده و تمامی [[روایات]] را نیز با ذکر [[سند]] آورده بود، اما برخی از نسخه برداران آن را تلخیص نموده و اسانید [[روایی]] را حذف کردند و چیزی که اکنون بر جای مانده تنها جزء اول آن تلخیص است که شامل [[تفسیر روایی]] نیمی از [[قرآن]] (از [[سوره فاتحه]] تا پایان [[سوره کهف]]) است و تاکنون از جزء دوم آن اطّلاعی در دست نیست.
این [[تفسیر]] یکبار و شاید نخستین‌بار با تصحیح و تحقیق [[سید هاشم رسولی]] و مقدمه [[علامه طباطبایی]] در سال ۱۳۸۰ ه‍‌. ق در [[تهران]] به چاپ رسید و پس از آن چندین‌بار افست شده است. بار دیگر در سال ۱۴۱۷ ه‍‌. ق مؤسسۀ اعلمی در بیروت آن را با حروفچینی جدید منتشر کرد و در سال ۱۴۲۱ ه‍‌. ق نیز مؤسسۀ [[بعثت]] در [[ایران]] آن را بر اساس نسخه‌های متعدد تحقیق و با مستدرکاتی از بخش مفقود آن در سه جلد چاپ نمود.


بی‌گمان، منابع [[مفسر]]، مجموعه روایاتی است که او در [[روزگار]] خود به صورت مستند به آنها دست یافته است، ولی متأسفانه متن کامل آن به دست ما نرسیده است. هم اکنون بخش مفقود شده آن را ناچاریم از روی شواهد و قرائن در آثاری دیگر چون «[[شواهد التنزیل (کتاب)|شواهد التنزیل]]» از [[حاکم حسکانی نیشابوری]] جستجو کنیم که او فراوان از [[تفسیر عیّاشی]] نقل قول نموده است.
مؤلف این تفسیر عالمی برجسته و مورد [[اعتماد]] است، ولی آنچه از این تفسیر موجود و در دسترس است، از نظر سند وضعی نامعلوم و غیرقابل تحقیق دارد؛ زیرا اولاً: سندهای آن حذف شده و در دست نیست و ثانیاً: واسطۀ بین ما و مؤلف آن ناشناخته و نامعلوم است؛ بنابراین، راه تحقیق در صدور و عدم [[صدور روایات]] آن منحصر در ملاحظه متن [[روایات]] و سایر قراین از قبیل مطابقتش با ظاهر [[آیات]] و [[روایات معتبر]] دیگر و مانند آن است. طبق قاعده‌ای که در روش‌شناسی [[تفسیر قرآن]] بیان شد که تفسیر باید برمبنای [[علم]] یا [[علمی]] انجام گیرد <ref>ر.ک: بابایی و دیگران، روش‌شناسی تفسیر قرآن، ص۲۱۵-۲۱۹ و ۲۲۳-۲۲۷.</ref>، تنها روایاتی از این تفسیر را می‌توان مبنای تفسیر قرار داد و معنا و مفاد آیات را با توجه به آنها تبیین کرد که از جهت قوت متن یا ملاحظۀ شواهد و قراین دیگر به صدور آنها [[اطمینان]] شود و در غیر این صورت، تنها می‌توان به‌عنوان [[تأیید]] در [[تفسیر آیات]] کریمه از آنها کمک گرفت.


مهم‌ترین ویژگی این [[تفسیر]]، [[تفسیر قرآن]] با [[روایات معصومین]] است. [[علامه طباطبایی]] در [[وصف]] این اثر گوید: به [[جان]] خودم [[سوگند]] که این اثر [[نیکوترین]] [[کتابی]] است که در موضوع خود از گذشته دور به دست ما رسیده و مطمئن‌ترین میراثی است که از پیشینیان [[مشایخ]] ما در موضوع تفسیر روایی دریافت نموده‌ام»<ref>تفسیر العیاشی.</ref>.
از نظر متن نیز هرچند متن بخشی از روایات در حدی از [[اتقان]] است که می‌توان گفت به سند نیازی ندارند، ولی احیاناً روایاتی در آن دیده می‌شود که ظاهر متن آنها سؤال‌برانگیز است و احتیاج به توضیح و [[تأویل]] دارد؛ مانند [[روایت]] ۲۸ در [[تفسیر]] [[سوره حمد]]<ref>{{متن حدیث|عن رجل عن ابن ابی عمیر رفعه فی قوله {{متن قرآن|غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلَا الضَّالِّينَ}} و هکذا نزلت}}؛ (تفسیر العیاشی، ج۱، ص۲۴، ح۲۸).</ref> و روایت اول در ذیل [[آیه]] {{متن قرآن|ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ}}<ref>«این (آن) کتاب (است که) هیچ تردیدی در آن نیست» سوره بقره، آیه ۲.</ref><ref>{{متن حدیث|عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}فِي قَوْلِهِ تَعَالَى {{متن قرآن|الم* ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ}} قَالَ كِتَابُ عَلِيٍّ لَا رَيْبَ فِيهِ....}}.</ref>


او در ذیل [[آیات]] هر [[سوره]]، روایات مربوط به آن سوره را، به‌گونه‌ای که بیانگر آن باشد، نقل نموده است. البته مؤلّف هیچ‌گونه اظهار نظری ننموده است و در واقع بررسی محتوایی روایات را بر عهده خواننده نهاده است. می‌‌توان گفت: [[هدف]] او صرفاً جمع‌آوری [[روایات تفسیری]] بوده نه [[نقد]] و بررسی کامل آنها. در خلال نقل مجموعه [[احادیث]]، [[روایات ضعیف]] و [[اسرائیلیات]] نیز کم و بیش نقل شده است.
برخی [[روایات]] آن نیز باتوجه به برخی امور مسلم، [[متعارض]] به نظر می‌آیند که باید برای آن راه‌حلی یافت؛ برای مثال، روایت ۲۱ در ذیل [[سوره حمد]] خبر می‌دهد که [[امام صادق]]{{ع}} آیه چهارم سورۀ حمد را پیوسته {{عربی|"ملك يوم الدين"}} قرائت می‌کرده است. روایت ۲۲ خبر می‌دهد که فراوان {{عربی|"ملك يوم الدين"}} قرائت می‌کرده است. باتوجه به اینکه نزد [[شیعه]] مسلم است [[قرآن]] با یک قرائت نازل شده و قرائت [[حق]] تنها یک قرائت است، این دو روایت متعارض‌اند و علاج می‌خواهند. در توجیه آن شاید بتوان گفت چون قبل از ظهور [[امام زمان]]{{ع}} پافشاری بر قرائت حق و [[نفی]] سایر [[قرائت‌ها]] [[صلاح]] نبوده و ازاین‌رو، [[قرائت قرآن]] طبق هریک از قرائت‌های رایج نزد [[مسلمانان]] جایز و قرائت آیۀ مزبور به هردو صورت رایج بوده است، [[امام]]{{ع}} برحسب این روایات، به هردو شکل قرائت می‌کرده است، و این دو روایت بر فرض صدور دلیل دیگری بر جواز و قرائت قرآن طبق یکی از قرائت‌های رایج بین مسلمانان است.


امتیازات این تفسیر اوّلاً به [[قدمت]] [[تاریخی]] آن و ثانیاً به مجموعه روایات گردآوری شده در ذیل شماری از آیات [[سوره‌ها]] می‌باشد. از آنجا که نسخه اصلی مؤلّف شامل تفسیر روایی تمام سوره‌ها بوده ولی اکنون در دست نیست و تنها تلخیصی از آن به صورت ناقص و بدون ذکر اسناد موجود است، مصحّحِ این [[تفسیر]]، مأخذ [[روایات]] را در آثار [[روایی]] بعد از عیاشی جستجو نموده و در پانوشت‌ها آنها را با ذکر نام کتاب‌های روایی همراه با شماره و صفحات یادآور شده است که عمده آنها عبارتند از: [[تفسیر البرهان (کتاب)|تفسیر البرهان]] [[سید هاشم بحرانی]]، [[بحارالانوار (کتاب)|بحارالانوار]] علّامه [[مجلسی]]، صافی [[فیض کاشانی]]، [[وسائل الشیعه (کتاب)|وسائل الشیعه]] و [[اثبات الهداة (کتاب)|اثبات الهداة]] [[حرّ عاملی]] و [[مجمع البیان (کتاب)|مجمع البیان]] [[طبرسی]]. البته موارد [[اختلاف]] نسخه‌ها را نیز در پانوشت‌ها ذکر کرده است<ref>تفسیر العیاشی، عیاشی، تصحیح سید هاشم رسولی محلاتی، تهران، انتشارات علمیه اسلامیه، بی‌تا.</ref>.<ref>[[محمد علی کوشا|کوشا، محمد علی]]، [[تفسیر طبری (مقاله)|مقاله «تفسیر طبری»]]، [[دانشنامه معاصر قرآن کریم (کتاب)|دانشنامه معاصر قرآن کریم]].</ref>
روایات حاکی از هبوط‍ [[هاروت و ماروت]] به [[زمین]] و ابتلای آنان به [[شرب خمر]] و [[شرک]] و [[قتل]] برای دست یافتن به [[زنا]] و معذب بودن آنان در هوا<ref>ر.ک: تفسیر العیاشی، ج۱، ص۵۳ و ۵۴، ح۷۵.</ref> و [[مسخ]] شدن زنی که هاروت و ماروت به او [[مبتلا]] شدند، به [[ستاره]] [[زهره]]<ref>ر.ک: تفسیر العیاشی، ج۱، ص۵۴-۵۵، ح۷۶.</ref>، از دیگر روایات سؤال‌ برانگیز و مورد [[تأمل]] این [[تفسیر]] است. همچنین [[روایت]] مشتمل بر نسبت حلّ سراویل به [[حضرت یوسف]]{{ع}} که از [[روایات]] مجعول و غیرقابل قبول است<ref>برای بیان وجه مجعول و غیرقابل قبول بودن آن روایات، ر.ک: بابایی، مکاتب تفسیری، ج۱، ص۳۵۳-۳۵۵.</ref>، در این تفسیر دیده می‌شود<ref>ر.ک: تفسیر العیاشی، ج۲، ص۱۷۳، ح۱۷.</ref>.<ref>[[علی اکبر بابایی|بابایی، علی اکبر]]، [[تاریخ تفسیر قرآن (کتاب)|تاریخ تفسیر قرآن]]، ص ۴۷۳-۴۷۶.</ref>


== فهرست کتاب ==
== فهرست کتاب ==
۱۱۵٬۳۴۹

ویرایش