ضرورت امامت: تفاوت میان نسخه‌ها

(تغییرمسیر به اثبات ضرورت امامت)
برچسب: تغییر مسیر جدید
 
(۲۲۸ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۱۰ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{خرد}}
#تغییر_مسیر [[اثبات ضرورت امامت]]
{{امامت}}
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
: <div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">اين مدخل از زیرشاخه‌های بحث '''[[امامت]]''' است. "'''ضرورت امامت'''" از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:</div>
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
: <div style="background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">[[ضرورت امامت در قرآن]] | [[ضرورت امامت در حدیث]] | [[ضرورت امامت در کلام اسلامی]] | [[ضرورت امامت در فلسفه اسلامی]] | [[ضرورت امامت در عرفان اسلامی]]</div>
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
: <div style="background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل '''[[ضرورت امامت (پرسش)]]''' قابل دسترسی خواهند بود.</div>
<div style="padding: 0.4em 0em 0.0em;">
 
'''ضرورت [[امامت]]''' به معنای واجب بودن [[نظام امامت]] برای جامعه و نصب [[امام]] از طرف خداست. این ضرورت نیازمند بیان دلایل '''[[اثبات ضرورت امامت]]''' است.
 
==مقدمه==
*وجوب [[امامت]] مورد [[اجماع]] [[مسلمانان]] است و دیدگاه مخالف در این باره شاذّ بوده و قابل اعتنا نیست.
* [[اسلام]] [[آیین کامل]] و [[دین خاتم|خاتم]] است که توسط [[آخرین پیامبر]] آسمانی به بشریت ارائه شد، این [[دین]] مدعی [[کمال]] و [[جامعیت]] در عرصه‌های دنیوی و اخروی در همه اعصار به عنوان [[دین جاودان]] است. [[مسئولیت تفسیر]] و اجرای آن در عصر [[پیامبر]] به خود حضرت واگذار شده بود، [[پیامبر]] {{صل}}‌ با اتکا به [[وحی آسمانی]] به وضع و [[تبیین شریعت]] و [[پاسخ شبهات]] و [[مقابله با تحریف]] می‌‌پرداخت. امّا با رحلت آن حضرت بیم آن می‌‌رفت که تمام مجاهدت‌های طاقت‌فرسای بیست‌وسه‌ساله حضرت به‌مرور زمان رو به تحلیل برود و [[تفاسیر به رأی]] [[بدعت‌گرایان]] جای [[آموزه‌های ناب آسمانی]] قرار گیرد. این احتمال عقلایی بود که یک [[دین]] که داعیه جهانی، [[جاودانگی]] و [[خاتمیت]] دارد، نمی‌‌تواند به آسانی آن را نادیده انگارد، از این‌رو می‌‌بایست به آسیب زدایی آن بپردازد.
* [[اسلام]] با تعیین اصل [[امامت]] به چاره‌اندیشی معضل فوق پرداخت. [[امام]] شخصیتی است که هر چند توسط [[وحی]] با مقام الوهی ارتباط ندارد، امّا توسط [[الهام]] به [[عالم غیب]] متصل و برخوردار از [[علم ویژه]] «[[علم لدنی|لدنی]]» و [[مقام عصمت]] می‌‌باشد<ref>ر.ک. [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[امامت ۲ (کتاب)|امامت]]، ص ۴۳.</ref>.
* پرسش های اصلی بحث از ضرورت امامت این است که: چرا باید امامت باشد؟ چه ضرورت عقلی یا شرعی ایجاب میکند امامت باشد؟ فلسفه امام شدن یک امام چیست؟ چرا باید یک فرد امام شود؟ چرا باید امام وجود داشته باشد؟ چرا باید امام داشته باشیم؟ آیا وجود امام ضرورت دارد؟ چرا باید امامی تعیین شود (از طرف خدا یا از طرف مردم)؟
 
==طبقه بندی ضرورت امامت==
# '''ضرورت امامت''' به معنای [[ضرورت وجود امام]] یا [[وجوب وجود امام]] و به معنای علّت وجود یا علت فاعلی و همواره عقلی است:
## [[وجوب عدل]]؛
## [[وجوب دفع فساد]] ([[وجوب دفع هرج و مرج]]، [[وجوب حفظ نظام جامعه]])؛
## [[وجوب تأمین منافع ملزمه]]؛
## [[وجوب دفع اختلاف در جامعه]]؛
## [[وجوب رسیدن جامعه به کمال]]؛
## [[وجوب تنظيم روابط استخدام و تعاون اجتماعی]]؛
## [[وجوب توزیع عادلانه فرصت‌ها و امکانات جامعه]].
# '''ضرورت امامت''' به معنای [[ضرورت تعیین امام]] یا [[وجوب تعیین امام]] و به معنای علّت مشروعیت:
## مشروعیت عقلی: [[ضرورت عقلی تعیین امام]] ([[وجوب عقلی تعیین امام]])؛
### [[قاعده لطف]]؛
### [[قاعده امکان اشرف]]؛
### [[وجوب دفع ضرر از نفس]] ([[ضرورت دفع ضررهای بزرگ]])؛
### [[عدم نصب امام خلاف حکمت الهی]] (نقض غرض)؛
### [[برهان تقابل قطبین]]؛
### [[لازمه نظام احسن هستی]]؛
### [[برهان علت غایی]]؛
### [[برهان مظهر جامع]].
## مشروعیت شرعی: [[ضرورت شرعی تعیین امام]] ([[وجوب شرعی تعیین امام]])؛
 
==دلایل وجوب و ضرورت وجود [[امام]]==
{{اصلی|اثبات ضرورت امامت}}
 
==آیا غیبت امام با فلسفه ضرورت امامت ناسازگاری دارد؟==
*[[شیعه]] دوازده‌امامی "[[امامیه]]" معتقد است که [[پیامبر اسلام]]{{صل}} به امر الهی [[دوازده امام]] مشخص، [[تعیین]] و [[نصب]] نموده است. ادله [[ضرورت وجود امام]] معصوم "[[قاعده لطف]] و [[قاعده امکان اشرف]]" <ref>ر. ک: کشف‌المراد، ص ۴۹۰.</ref> و نیز ادله [[فلسفه امامت]] "۱. [[هدایت مردم]]؛ ۲. [[مرجعیت دینی]]؛ ۳. عدم بلوغ کامل مخاطبان؛ ۴. [[تشریع]]؛ ۵. [[حکومت]]؛ ۶. [[واسطه فیض]]"، مقتضی وجود [[امام]] در [[جامعه]] [[مسلمانان]] است.
در این [[شبهه]] منتقد با پذیرفتن فرضی ادله [[ضرورت امامت]] و اینکه بعد از [[خاتمیت]] وجود [[امام]] [[معصوم]] برای [[جامعه]] ضروری است، چنین [[شبهه]] می‌کند که ادله مزبور با نظریه دیگر [[شیعه]] درباره [[غیبت]] [[امام دوازدهم]] تهافت دارد؛ چراکه [[شیعه]] از یک‌سو بر [[ضرورت وجود امام]] [[معصوم]] در [[جامعه]] تأکید و اصرار می‌ورزد و از سوی دیگر با طرح نظریه [[غیبت]] معتقد است [[امام]] [[معصوم]] فعلاً در [[جامعه]] حضور ندارد و به اصطلاح [[جامعه]] در عصر [[غیبت]] به سر می‌برد.
این [[شبهه]] از سده‌های پیشین مطرح و امروز نیز بعضی به طرح و تقویت آن پرداخته‌اند.
 
در تحلیل این [[شبهه]] نکات ذیل قابل توجه است:
#'''[[ضرورت عینی امام]] [[معصوم]] در صدر اسلام:''' با وجود [[پیامبر اسلام]]{{صل}} به وجود فرد و [[امام]] دیگری اصلاً نیاز نبود، اما با [[رحلت]] آن حضرت، [[اسلام]] که مانند یک نهال تازه رشد کرده بود به آبیاری و دیگر مراقبت‌های ویژه احتیاج داشت؛ چراکه [[مردم]] که اندازه کامل رشد نیافته بودند تا در [[تفسیر دین]] خود‌کفا باشند و بتوانند سره را از ناسره تشخیص دهند، عملیاتی نمودن آموزه‌ها و [[احکام]] [[شریعت]] به وجود [[حکومت دینی]] و در رأس آن [[امام]] و [[حاکم]] [[معصوم]] نیاز داشت تا [[حاکم دینی]] با استفاده از دو ابراز کلیدی خود یعنی [[مقام]] [[مرجعیت علمی]] و [[مرجعیت دینی|دینی]] "که مرهون [[علم لدنی]] و [[عصمت]] است" ‌و [[مقام]] [[سیاست|سیاسی]] و [[قدرت]] ظاهری خود ضمن [[تبیین دین]] خاتم و رفع [[شبهات]] منتقدان و جاهلان با [[تحریف]] گران و معارضان نیز مقابله کند تا اینکه [[اسلام]] به مرور به نسل‌های بعدی منتقل شود و به اصطلاح جای پای خود را در میان [[مردم]] برای همه نسل‌ها باز و [[مردم]] نیز با راهنمایی‌های [[امامان]] آمادگی لازم را در خود ایجاد کنند. خوشبختانه ابراز اول "مرجعیت علمی و دینی" تا حدودی بعد از [[رحلت پیامبر]]{{صل}} ‌‌در میان [[مردم]] بود و [[مردم]] و حتی [[پیروان]] [[ادیان]] دیگر می توانستند [[شبهات]] خود را از [[امام علی]]{{ع}} پرسیده و جواب لازم و منطقی را دریافت نمایند. متأسفانه ابراز دوم یعنی [[حکومت]] و [[قدرت]] [[سیاست|سیاسی]] از [[مقام]] [[مرجعیت علمی]] و [[مرجعیت دینی|دینی]] - به عللی که بعضاً ذکر شد و نیز خواهد آمد - به مدت بیست‌و پنج سال جدا شد که از این ناحیه آسیب‌هایی بر [[اسلام]] متوجه شد، لکن با [[قدرت]] رسیدن [[حضرت علی]]{{ع}} حضرت تا اندازه‌ای توانست به آسیب‌زدایی بپردازد. بعد از [[حضرت علی]]{{ع}} ده [[امام]] [[معصوم]] نیز آموزه‌های ناب [[اسلام]] را به نسل‌های بعدی انتقال می‌دادند، چنان‌که [[امام صادق]]{{ع}} دارای مدرسه و به تعبیری دارای حوزه‌ای وسیع با حدود چهارهزار استاد و دانشجوی دینی بود که از محضر شریفش کسب [[علم]] می‌کردند، دامنه و قلمرو شاگردان حضرت به [[شیعه]] اختصاص نداشت بلکه اساتید و [[عالمان]] [[اهل سنت]] نیز افتخار شاگردی آن حضرت نداشت بکله اساتید و [[عالمان]] [[اهل سنت]] نیز افتخار شاگردی آن حضرت را داشتند، به گونه‌ای که بنیان‌گذار چهار فرقه [[اهل سنت]]، یعنی شافعی، حنبلی، مالکی و حنفی شاگرد مستقیم و یا غیر مستقیم حضرت بودند<ref>ر. ک: الذریعه، ج ۲، ص ۱۲۹ - و نیز: مجموعه مقالات همایش [[امام]] جعفر صادق{{ع}} و تجدید حیات [[اسلام]]، ص ۱۰۰.</ref>. از اینجا می‌توان ادعا نمود با سعی و مجاهدت‌های [[امام]] باقر{{ع}} و [[امام صادق]]{{ع}} دانشمندان و مبلغان صلاحیت‌داری تربیت و رشد یافتند که می‌توانستند قسمتی از [[وظیفه]] [[امام]] و [[مرجعیت علمی]] و [[مرجعیت دینی|دینی]] را در [[جامعه]] ایفا کنند. با ادامه این جریان تا حدودی نیاز عینی و ضروری [[جامعه]] به وجود [[امام]] [[معصوم]] در میان خودشان کاسته می‌شد و [[جامعه]] به طرف آمادگی لازم برای دوره [[غیبت]] [[امام]] معصوم{{ع}} حرکت می‌کرد. چراکه مهم‌ترین [[فلسفه]] ضرورت [[امام]] در [[جامعه]] [[مرجعیت علمی]] و [[مرجعیت دینی|دینی]] و [[هدایت مردم]] بود که اصل آن با وجود [[دوازده امام]] در [[جامعه]] ثابت و نهادینه شده و تکمیل آن نیز به عهده [[عالمان]] [[دین]] گذاشته شده است. اما مسئله [[تشریع]] آن نیز در عصر خود [[ائمه]] به مقدار لازم صورت گرفته است و نیاز‌های [[جامعه]] به آن صورت اصل [[اجتهاد]] به فقهای واجد شرایط واگذار شده است. باری مسئله [[واسطه فیض]] بودن این تنها در انحصار خود [[ائمه]] است که [[شیعه]] معتقد است [[دین]] نقش توسط خود حضرت حجت{{ع}} با وجود مبارکش در عصر [[غیبت]] انجام می‌شود، و بدین سان زمین از [[حجت الهی]] خالی نمی‌ماند.
#'''اعطای لطف الهی بستگی به عدم مانع:''' اینجا باید پذیرفت وجود [[امام]] [[معصوم]] در هر عصری در میان [[مردم]] خود لطف مضاعف دارد که جای آن را هیچ عالمی بر نمی‌کند، اگر [[امام]] معصومی وجود داشت اختلافات علمی [[مسلمانان]] به حداقل و نه صفر می‌رسید - چراکه با حضور یازده [[امام]] [[معصوم]] [[اهل سنت]] شکل گرفته است. به این نکته نیز باید توجه کرد اعطای لطف مضاعف قابلیت لازم می‌طلبد اما متأسفانه در عصر [[امام دوازدهم]] [[حکومت]] جائر وقت محدودیت‌های مضاعفی بر [[امام حسن]] عسگری{{ع}} ایجاب کرده بود که به محض اطلاع از تولد [[امام عصر]] (عج) آن حضرت را به [[شهادت]] رساند و [[مردم]] نیز حمایت لازم از [[امام حسن]] عسگری{{ع}} را انجام نمی‌دادند، نه زمینه حضور [[امام دوازدهم]] در [[جامعه]] بلکه زمینه [[شهادت]] او مهیا بود. لذا [[خداوند]] آن [[امام]] همام را به سراپرده [[غیبت]] برد تا در وقت دیگر ظهور نموده، [[جامعه]] را از [[عدالت]] مملو کند. پس [[غیبت]] [[امام]]{{ع}} ‌‌نیز با دلیل لطف تهافتی ندارد.
#'''امکان [[هدایت تشریعی]] و تکوینی در دورهٔ غیبت:''' یکی از [[شئون]] و وظایف [[امام]] و [[مقام امامت]]، [[واسطه فیض الهی]] بودن است که بنابر [[نصوص]] [[روایت|روایی]] [[خداوند]] عالم تکوین را به واسطه وجود شریف [[ائمه]] [[هدایت]] و اداره می‌کند. روایاتی از این سنخ که: "آسمان با وجود [[ائمه]] از سقوط حفظ شده، با فیض وجود [[ائمه]] باران می بارد"، بحث و توضیح آن در فصل اول گذاشت. روشن است این [[شأن]] [[امام]] به اصل وجود شریفش متقوم است و اصلاً به مسئله حضور یا [[غیبت]] خود در میان [[مردم]] ارتباطی ندارد. پس این [[شأن]] و مسئولیت [[امام]] در دوره [[غیبت]] نیز تحقق یافته و روشن می‌شود که [[ضرورت وجود امام]] [[معصوم]] برای افاضه [[فیض الهی]] لازم و ضرورمی است و مسئله [[غیبت]] مانع آن نیست. افزون بر این [[شأن]] و [[ولایت تکوینی]] [[امام]]، [[امام حجت]]{{ع}} در سراپرده [[غیبت]] از طرق مختلف مانند تصرف در نفوس و دل‌های [[مسلمانان]] و [[انسان]]‌ها بستر [[هدایت]] آنان را به سوی حق تعالی فراهم می‌کند، چنان‌که [[آیه شریفه]] ذیل درباره نقش [[امامان]] و پیشوایان می‌فرماید:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا}}﴾}}<ref> سوره سجده، آیه: ۲۴.</ref>. [[پیامبر اسلام]]{{صل}} بعد از اشاره به [[غیبت]] [[حضرت حجت]]{{ع}} در پاسخ از امکان استفاده از وجود آن حضرت در دوره [[غیبت]] فرمود:"قسم به خدایی که مرا به [[نبوت]] برانگیخت، همانا [[مردم]] به [[نور]] وی [[روشنایی]] و [[هدایت]] می‌جویند و به ولایتش منتفع می‌شوند، مانند انتفاع [[مردم]] از خورشید پشت ابرها"<ref>کمال الدین، ج ۱، ص ۴۷۵؛ بحار، ج ۵۳، ص ۱۷۱؛ الاحتجاج، ج ۲، ص ۴۹۲.</ref>. آن حضرت گاهاً به رفع گرفتاری‌ها و کمک درماندگان می‌پردازند که این [[شأن]] یکی از [[صفات]] آن حضرت در دعاها ذکر شده است، مانند:{{عربی|اندازه=150%|" مُفَرِّجِ‏ الْكَرْبِ‏ وَ مُزِيلِ‏ الْهَمِ‏ وَ كَاشِفِ‏ الْبَلْوَى‏‏"}} <ref>از بين برندۀ غم، و زدايندۀ اندوه، وبرطرف‌كنندۀ بلاست؛ دعا بعد از زیارت، بحار، ج ۱۰۲. </ref>؛ {{عربی|اندازه=150%|" السَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا... الْغَوْثُ وَ الرَّحْمَةُ الْوَاسِعَة‏‏"}}<ref>«درود بر تو اى فريادرس،اى [[رحمت]] و بخشش گسترده» زیارت آل یاسین.</ref>؛{{عربی|اندازه=150%|" صَاحِبِ الضِّيَاءِ وَ النُّورِ... وَ الْكَهْفِ وَ الْعَضُد... السَّلَامُ عَلَى مُفَرِّجِ الْكُرُبَاتِ‏‏"}} <ref>«دارندۀ [[نور]] و روشنايى... پناهگاه و پشتيبان... سلام بر آن كسى كه گرفتارى‌ها را برطرف مى‌كند» زیارت [[حضرت حجت]]{{ع}}، بحار، ج ۱۰۲، ص ۸۴. </ref>. کسانی که موفق شدند به دیدار حضرت نائل آیند و از وجود شریفش کسب فیض نمایند، یا کساین که حضرت بر آنان کمک و مساعده نموده است در منابع تاریخی درج شده است که خواننده فاضل را به آن ارجاع می‌دهم<ref>ر. ک: طبرسی توری، نجم الثاقب، ج ۲،‌ باب ۷.</ref>. برخی نیز حفظ جبهه [[مسلمانان]] خصوصاً [[شیعیان]] را از توطئه‌های دشمنان خصوصاً کشور [[شیعی]] ایران اسلامی را یکی از فیوضات پربرکت وجود آن حضرت توصیف می‌کنند<ref>ر. ک: لطف الله صافی گلپایگانی، [[امامت]] و [[مهدویت]] (عج)، پاسخ به ده پرسش،‌ص ۴۵.</ref>. در [[تأیید]] این مدعا می‌توان به پیروز‌ی‌های لشکر [[اسلام]] در [[جنگ]] هشت ساله و همچنین [[جنگ]] و مقابله [[شیعیان]] لبنان در مقابل اسرائیل اشاره کرده که امدادهای غیبی الهی و [[حضرت حجت]] در این جنگ‌ها برای اهلش مخفی نبود.
#'''فواید دیگر [[غیبت]] و انتظار:''' نفس وجود [[امام عصر]]{{ع}} در سراپردهٔ [[غیبت]] و وعده ظهور حضرت برپایی مقتدرین [[حکومت جهانی]] عادلانه و نابودی ظلم و [[حکومت]]‌های ظالمانه موجب امید در دل‌های [[انسان|انسان‌های]] مؤمن می‌گردد. به دیگر سخن [[غیبت]] حضرت مقدمه و طلیعه ظهور [[نور]] عالم تاب و فرجام [[نیکو]] و روشن، برای [[جامعه]] جهانی است. [[انسان]]‌های بی‌شماری هستند که به دلیل کسب زمینه حضور در بین سربازان آن حضرت و یا امکان دیدار حضرت در سلک [[انسان کامل|انسان‌های کامل]] و وارسته‌ای قرار گرفته و یا در این عرصه هستند، وجود جوانان بی‌شمار مذهبی در هیئت‌ها و ذکر "یا مهدی" آنان خود بهترین گواه و شاهد بر وجود آثار و کارکرد مثبت "[[غیبت امام]]" است.
بر این اساس [[غیبت]] [[حضرت حجت]]{{ع}} خود متضمن فواید بی‌شمار است که با ادله ضرورت [[امام]] تهافتی ندارد<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[امامت ۲ (کتاب)|امامت]]، ص:۱۲۷ - ۱۳۳.</ref>
 
 
==نظر امامیه در مورد تعیین تکلیف بر خداوند بر وجوب امامت چیست؟ ==
*[[امامیه]] به [[وجوب]] عقلی [[تعیین امام]] بر [[خداوند]] قائل هستند، [[اهل سنت]] [[وجوب]] عقلی آن بر [[خداوند]] را منکر شده و [[امامیه]] را به همی‌ن دلیل مذمت نموده که شما برای [[خداوند]] [[تعیین]] تکلیف می‌‌کنید که لازم و واجب است که [[خداوند]] بعد از [[رحلت]] [[پیامبر|پیغمبرش]] [[امام|امامی‌]] را [[تعیین]] کند<ref> ر.ک: سیف الدین آمدی، أبکار الأفکار، ج۳ ص۴۱۹، شرح المواقف، ج۸، ص۳۷۷.</ref> در حالی که [[خداوند]] آفریدگار مطلق است که از او سؤال و بازخواست نمی‌شود<ref>{{عربی|اندازه=۱۲۰%|﴿{{متن قرآن|لا يُسْأَلُ عَمَّا يَفْعَلُ}}﴾}}او از آنچه انجام می‌دهد بازخواست نمی‌گردد؛ سوره انبیاء، آیه:۲۳.</ref>.
 
در پاسخ این [[شبهه]] دو نکته قابل توجّه است:
#'''اشکال وابسته به انکار حسن و قبح عقلی:''' این [[شبهه]] [[اهل سنت]] و عمدتاً [[اشاعره]] از انکار اصل "حسن و قبح عقلی" نشأت گرفته است. که انکار آن یکی از مبانی [[علم کلام|کلامی‌]] [[اشاعره]] است، به این معنی که اشیا و افعال با قطع نظر از [[خداوند]] خود به خود به حسن و قبح عقلی متصرف نمی‌شوند، بلکه آن تابع فرمان و حکم [[شارع]] است<ref> ر. ک، [[فخر رازی]]، الأربعین، مسئله۲۵، ص۲۴۶، تلخیص المحصل، ص۳۹۳، شهرستانی، نهایة الأقدام، قاعده۱۷، صص۳۷۰، قوشچی، شرح التجرید، ص۳۳۹.</ref>. سستی این اصل و مبنای [[علم کلام|کلامی‌]] [[اشاعره]] در [[علم کلام]] آَشکار شده است<ref> برای توضیح بیشتر ر. ک جعفر سبحانی، حسن و قبح عقلی، فصل ۹و ۱۰.</ref>. و گفته شده که در صورت انکار این اصل توالی باطلی لازم می‌‌آید که احدی بر آن نمی‌تواند ملتزم باشد، مانند عدم اثبات [[شریعت]] و [[نبوت]]؛ چراکه ممکن است [[خداوند]] معجزه‌ای را بر [[پیامبر]] دروغین ظاهر کند، بلکه با انکار اصل فوق نمی‌توان حسن و قبح شی خود کذب باشد و کذب بر [[خدا]] به لحاظ عقل - برحسب فرض - محال نیست. با پذیرفتن اصل حسن و قبح عقلی، عقل حکم می‌‌کند که [[خداوند]] نمی‌تواند فاعل فعل قبیحی گردد و به عبارتی [[خداوند]] باید فاعل افعال حسن باشد. اما این [[شبهه]] که لازمه آن [[تعیین]] تکلیف بر خداست - که [[اشاعره]] مطرح کردند<ref> ب. ک: ابن تیمه، الرسائل الکبری، ج۱، ص۳۳۳، رساله اسفراینی، التبصیر فی الدین، ص ۱۵۳.</ref>.- پاسخ آن از نکته بعدی روشن می‌‌شود.
#'''خلط [[وجوب]] اعتباری و تکوینی:'''نکته دیگری که در استناد [[وجوب]] به [[خداوند]] باید به آن توجّه کرد تفاوت آن با [[وجوب]] اعتباری [[علم فقه|فقهی]] است، به این معنی که [[وجوب]] اعتباری وجوبی است که از ناحیه بر شخص با اشخاصی وضع و [[تعیین]] می‌‌شود که آن‌ها بر انجام آن تکلیف مجبورند، مثلاً بر اسیری در اردوگاه یا بر زندانی در زندان تکلیف می‌‌شود که درزمان خاص در مکان معلومی‌ حضور پیدا کند، این تکلیف یک حکم و [[وجوب]] [[علم فقه|فقهی]] و اعتباری است که در صورت مخالفت متخلف مؤاخذه خواهد شد. [[وجوب]] دیگری وجود دارد که نه از سنخ [[جعل]] و اعتبار بلکه از تکوین و ذات استنتاج می‌‌شود، مثلاً گفته می‌‌شود درخت انار حتی میوه انار می‌‌دهد یا نیروی جاذبه اشیا را به طرف خود جذب می‌‌کند، این بایدهای طبیعی از روابط تکوینی اشیا با یکدیگر استنتاج و به تعبیری [[کشف]] شده است، اینکه درخت انار میوه انار می‌‌دهد، هیچ [[جبر]] و اجبار بیرونی بر آن نسبت داده نشده است، بلکه آن مقتضای ذات و طبیعتش می‌‌باشد. مثال دیگر درباره بعضی [[انسان]] هاست، اینکه [[انسان]] [[دانا]] و [[خردمند]] و [[حکیم]] کار لغو، بیهوده و عبثی انجام نمی‌دهد، اینکه شخص کریم و دست و دل باز مثل حاتم طائی احسان می‌‌کند، اینکه مادری پای عشق بچه‌اش خود را به آب و آتش می‌‌زند و چه بسا جان خود را نیز فدا می‌‌کند، همه این‌ها نه از [[جبر]] و تکلیف بیرونی و اعتباری بلکه از ذات و [[صفات]] فطری [[انسان]] نشأت می‌‌گیرد. [[وجوب]] انجام کار حسن و [[نیکو]] از جمله لزوم [[بعثت پیامبران]] و [[تعیین امام]] نیز دقیقاً نه از [[وجوب]] بیرونی و وضعی بلکه از [[صفات کمالی]] ذات الهی نشأت می‌‌گیرد، [[صفت]] حکمت، جود و خیرخواهی [[خداوند]] مقتضی است که برای [[راهنمایی]] [[انسان]]‌ها و نیل آنان به سعادت جاودانه، [[پیامبران]] و امامانی را [[تعیین]] و [[نصب]] کند و این فعل الهی از سر حکمت، لطفاً و [[عنایت الهی]] است؛ به تعبیر فنی، [[وجوب]] محمول بر [[خدا]] نه "وجوب علی الله= وضعی و فقهی"؛ بلکه "وجوب من الله = [[علم کلام|کلامی‌]] و عقلی" است. پس نسبت [[وجوب تعیین امام]] برای [[خداوند]] به معنای فوق هیچ محذوری ندارد. اتفاقاً برخی از [[متکلمان]] اشعری نیز بر این نکته اعتراف نمودند که در ذیل شبه بعدی اشاره خواهد شد.
 
وجوب دیگری وجود دارد که نه از سنخ [[جعل]] و اعتبار بلکه از تکوین و ذات استنتاج می‌‌شود، مثلاً گفته می‌‌شود درخت انار حتی میوه انار می‌‌دهد یا نیروی جاذبه اشیا را به طرف خود جذب می‌‌کند، این بایدهای طبیعی از روابط تکوینی اشیا با یکدیگر استنتاج و به تعبیری [[کشف]] شده است، اینکه درخت انار میوه انار می‌‌دهد، هیچ [[جبر]] و اجبار بیرونی بر آن نسبت داده نشده است، بلکه آن مقتضای ذات و طبیعتش می‌‌باشد.
مثال دیگر درباره بعضی [[انسان]]‌هاست، اینکه [[انسان]] [[دانا]] و [[خردمند]] و [[حکیم]] کار لغو، بیهوده و عبثی انجام نمی‌دهد، اینکه شخص کریم و دست‌ودل باز مثل حاتم طائی احسان می‌‌کند، اینکه مادری پای عشق بچه‌اش خود را به آب و آتش می‌‌زند و چه‌بسا جان خود را نیز فدا می‌‌کند، همه اینها نه از [[جبر]] و تکلیف بیرونی و اعتباری بلکه از ذات و [[صفات]] فطری [[انسان]] نشأت می‌‌گیرد.
وجوب انجام کار حسن و [[نیکو]] ازجمله لزوم [[بعثت پیامبران]] و[[تعیین امام]] نیز دقیقاً نه از [[وجوب]] بیرونی و وضعی بلکه از [[صفات کمالی]] ذات الهی نشأت می‌‌گیرد، [[صفت]] حکمت، جود و خیرخواهی [[خداوند]] مقتضی است که برای [[راهنمایی]] [[انسان]]‌ها و نیل آنان به سعادت جاودانه، [[پیامبران]] و امامانی را [[تعیین]] و [[نصب]] کند و این فعل الهی از سر حکمت، لطفاً و [[عنایت الهی]] است؛ به تعبیر فنی، [[وجوب]] محمول بر [[خدا]] نه "وجوب علی الله= وضعی و فقهی"؛ بلکه "وجوب من الله = [[علم کلام|کلامی‌]] و عقلی" است.
پس نسبت [[وجوب تعیین امام]] برای [[خداوند]] به معنای فوق هیچ محذوری ندارد. اتفاقاً برخی از [[متکلمان]] اشعری نیز بر این نکته اعتراف نمودند که در ذیل شبه بعدی اشاره خواهد شد<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[امامت ۲ (کتاب)|امامت]]،  ص:۶۷ - ۶۹.</ref>
 
==آیا مبنای عقلی ضرورت امامت با خاتمیت ناسازگار است؟==
*[[امامت]] مکمل [[نبوت]] و اصل [[خاتمیت]] است، اما برخی از [[اهل سنت]] و بعضی روشنفکران در سال‌های اخیر در صدد متعارض نشان دادن این دو اصل با یکدیگر برآمدند که این [[شبهه]] خود به شبهه‌های متعدد تحلیل می‌شود که اینک به دلیل اهمیت به تحلیل و نقد [[شبهات]] آن می‌پردازیم: این شبهه در صدد القای این توهم است که بنابر توجیه [[فلسفه]] [[خاتمیت]] از طریق بلوغ عقلی مردمان صدر [[اسلام]]، لازم می‌آید که دیگر به اصل [[امامت]] و وجود [[امام]] [[معصوم]] بعد ازپیامبر نیازی نباشد؛ چراکه عقل [[مسلمانان]] و حداقل عقل نخبگان آنان می‌تواند جایگزین اصل [[امامت]] گردد و این رویکرد به [[خاتمیت]] موجب عرفی شدن [[دین]] می‌گردد <ref>«پذیرش این تفسیر از [[ختم نبوت]] و گونه [[شیعه]] آن، [[فلسفه]] [[غیبت]] کبری که انقطاع [[وحی]] علامتی از رشید شیدن بشریت تحت تعالیم [[پیامبران]] است و از آن پس [[بشر]] قادر است به مدد چراغ عقل راهی را ادامه دهد که [[انبیاء]] آن را طی کرده و به گام‌های خود هموار کرده‌اند، طریق دیگری برای عرفی شدن [[شریعت]] است»؛ از شاهد قدسی تا شاهد بازاری، ص ۸۲.</ref>. به دیگر سخن، توجیه [[فلسفه]] [[خاتمیت]] با تمسک به بلوغ عقلی بیشتر با مشرب [[اهل سنت]] سازگاری دارد تا با مذهب تشیع.
برخی با مقایسه رأی شهید [[مرتضی مطهری]] در تکامل و بلوغ فکری [[مردم]] از یک‌سو و [[تفسیر]] [[امامت]] به حافظ [[شریعت]] و [[مرجع]] شناسایی [[اسلام]] از سوی دیگر، آن دو را ناسازگار وصف می‌کنند: وقتی [[مردم]] به حدی از رشد و بلوغ فکری و عقلی رسیده‌اند که می‌توانند برنامه [[هدایت]] و سعادت خود را یک‌جا تحویل بگیرند و در پرتو [[اجتهاد]] کلیات [[وحی]] را [[تفسیر]] و توجیه کنند، چه نیازی به [[مرجع]] [[تفسیر دین]] و [[شناخت]] [[اسلام]] دارند<ref>حجت‌الله نیکویی، تئوری امامت در ترازوی نقد، ص ۱۳.</ref>
 
در تحلیل [[شبهه]] فوق باید گفت که اولاً: مقصود از بلوغ عقلی مردمان صدر [[اسلام]]، نه نیل آنان به [[مقام]] تخصص در دین‌شناسی و [[تفسیر]] قرآن، بلکه مقصود استعداد و تکامل آنان در صیانت [[کتاب آسمانی]] از آفت [[تحریف]] و حفظ و انتقال صحیح آن به نسل‌های بعدی است، با این وصف که در پرتو تعلیمات [[پیامبر خاتم|پیامبر]]{{صل}} به مرتبه‌ای از [[دانش]] و [[فهم]] [[دین]] و [[قرآن]] رسیده و نسل آنان نیز بر تربیت و ظهور دین‌شناسان امثال سلمان، کمیل و [[مقداد]] مستعد است، با این وجود به دلیل عدم [[عصمت]] [[مردم]] و همچنین عالمان، احتمال [[خطا]] و [[تفسیر]] ناصواب از [[دین]] در صدر [[اسلام]] به صورت احتمال بالا وجود داشت؛ چراکه در آن دوره مبانی و اصول مسلم و ثابت [[دین]] هنوز منقّح، مدوّن و مضبوط نشده بود، لذا به وجود یک [[مرجع]] علمی دینی [[معصوم]] با نام "[[امام]]" احساس نیاز می‌شد. بر این اساس تا تدوین و تنقیح اصول و مبانی دینی نیاز به [[امام]] و [[مرجع]] دینی [[معصوم]] کاملاً محسوس و ضروری است تا حداقل اصول و مبانی [[دین]] خاتم مصون از [[خطا]] باقی بماند.
 
'''تفاوت صدر [[اسلام]] با عصر غیبت:''' این اشکال که نیاز به [[مرجع]] دینی [[معصوم]] در هر دوره مثل دوره [[غیبت]] و [[اجتهاد]] نیز لازم است؛ چراکه در [[اجتهاد]] نیز احتمال [[خطا]] وجود دارد<ref>«مگر در هنگام [[اجتهاد]] (ارجاع جزئیات به کلیات) امکان [[خطا]] رفع می‌شود و احتمال استنباط غلط از بین می‌رود؟ مسلم است که پاسخ منفی است. پس با این حساب [[اجتهاد]] نیز نیاز به عصمت دارد و غیرمعصوم حق [[اجتهاد]] ندارد، اما آیا این را می‌پذیرید؟»؛ تئوری [[امامت]] در ترازوی نقد، صص ۱۱ و ۱۲.</ref>، اشکال موجّه نیست، برای این‌که در عصر [[غیبت]] احتمال [[خطا]] نه در اصول و مبانی [[دین]] که در فروع و جزئیات است که خطای آن به اصل [[دین]] آسیب وارد نمی‌کند و قیاس آن دو قیاس مع‌الفارق است. شهید [[مرتضی مطهری]] در [[تبیین]] چگونگی بلوغ عقلی [[مردم]] برای توجیه [[خاتمیت]] به مراتب آن اشاره نمی‌کند، اما به اشکال منافات آن با اصل [[امامت]] متفطن بود، لذا برای پاسخ از اشکال به [[مرجعیت علمی]] [[امام]] و حل اختلاف دینی اشاره می‌کند که [[مسلمانان]] و نخبگان از حل آن‌ها ناتوان هستند و از این‌جا معلوم می‌شود که منظور شهید [[مرتضی مطهری]] بلوغ نسبی [[مسلمانان]] صدر [[اسلام]] بوده است، چنان‌که می‌گوید:یک سلسله اختلافات و تفرق‌ها، تشتت‌ها و مذهب‌های مختلف و گوناگون در [[شریعت]] ختمیه پیدا می-شود، باید یک شاخص وجود داشته باشد که اگر [[مردم]] در این [[مذاهب]] گوناگون که این‌ها را اهواء آراء و تعصب‌ها ایجاد کرده است، بخواهند بفهمند که حق چیست بروند به سراغ او... علمای [[امت]] می‌توانند در کار [[دعوت]] و [[تبلیغ]] و ترویج [[جانشین]] پیغمبران باشند، اما نمی‌توانند [[مرجع حل اختلافات]] باشند<ref>خاتمیت، ص ۵۳.</ref>.
به دیگر سخن تنها بلوغ و تکامل عقلی مخاطبان [[اسلام]] منافاتی با اصل [[امامت]] ندارد بلکه استعداد و تکامل فکری به معنای فوق شرط و مقدمه بهره‌گیری از وجود [[امام]] است؛ چراکه در صورت عدم رجوع [[مردم]] و یا [[عالمان]] [[دین]] به [[امام]] برای [[تفسیر]] متشابهات و حل اختلاف دینی، این امر یا از جمود فکری و خشک شدن اندیشه دینی در [[جامعه]] حکایت می‌کند یا بیان‌گر جهالت [[مردم]] و [[عالمان]] [[دین]] به اصل [[امامت]] و عدم درک نیاز رجوع به [[امام]] در حل مسائل [[دین]] است، که هر دو فرض نشان‌گر عدم بلوغ فکری و عقلی [[مسلمانان]] صدر [[اسلام]] است که در این صورت [[امامت]] ثمربخش نخواهد بود. پس برای توجیه [[خاتمیت]] از طریق اصل [[امامت]] نیز باید به بلوغ فکری - هر چند نسبی - [[مسلمانان]] صدر [[اسلام]] ملتزم شویم.
سخن آخر این‌که بلوغ عقلی نه ملاک منحصره توجیه [[خاتمیت]] بلکه یکی از ملاک‌ها و دلایل است که در عرض دلایل دیگر از جمله اصل [[امامت]] قرار دارد که مجموع آن دلایل، اصل [[خاتمیت]] را توجیه و [[تبیین]] می‌کند<ref>برای توضیح بیشتر از ملاک‌های خاتمیت ر.ک: نگارنده، آیین خاتم، صص ۴۳۳ و ۴۹۹. </ref><ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[امامت ۲ (کتاب)|امامت]]، ص:۱۴۳ - ۱۴۶.</ref>
 
==پرسش‌های وابسته==
* [[آیا غیبت امام با فلسفه ضرورت امامت ناسازگار است؟ (پرسش)]]
* [[نظر امامیه در مورد تعیین تکلیف بر خداوند بر وجوب امامت چیست؟ (پرسش)]]
 
==منابع==
{{ستون-شروع|2}}
* [[پرونده:11124.jpg|22px]] [[محسن اراکی|اراکی، محسن]]، '''[[فقه نظام سیاسی اسلام ج۲ (کتاب)|فقه نظام سیاسی در اسلام، ج۲]]'''.
* [[پرونده:978964298273.jpg|22px]] [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[امامت ۲ (کتاب)|'''امامت''']].
{{پایان}}
 
==جستارهای وابسته==
{{پرسش‌های وابسته}}
{{ستون-شروع|3}}
* [[هدایت]]
* [[ولایت]] ([[ولایت تکوینی]]؛ [[ولایت تشریعی]]؛ [[ولایت امر]])
* [[خلافت]]
* [[شهادت]]
* [[ملک]]
* [[حکم]]
* [[وراثت]] ([[وراثت زمین]]؛ [[وراثت کتاب]])
* [[حجت]]
* [[تمکین فی الارض]]
* [[امت وسط]]
* [[اصطفا]]
* [[اجتبا]]
* [[امامت در قرآن]]
* [[آیات امامت]]
* [[امامت در حدیث]]
* [[امامت در کلام اسلامی]]
* [[امامت در حکمت اسلامی]]
* [[امامت در عرفان اسلامی]]
* [[امامت از دیدگاه برون‌دینی]]
* [[امامت امامان دوازده‌گانه]]
* [[شؤون امام]]
* [[صفات امام]]
* [[راه تعیین امام]]
* [[امامان دوازده‌گانه]]
* [[امامت امام على]]
* [[امامت امام حسن مجتبى]]
* [[امامت امام حسين]]
* [[امامت امام سجاد]]
* [[امامت امام باقر]]
* [[امامت امام صادق]]
* [[امامت امام كاظم]]
* [[امامت امام رضا]]
* [[امامت امام جواد]]
* [[امامت امام هادى]]
* [[امامت امام حسن عسکری]]
* [[امامت امام مهدى]]
* [[امامان از اهل بیت پیامبر خاتم]]
{{پایان}}
{{پایان}}
 
=='''[[:رده:آثار امامت|منبع‌شناسی جامع امامت]]'''==
{{پرسش‌های وابسته}}
{{ستون-شروع|3}}
* [[:رده:کتاب‌شناسی کتاب‌های امامت|کتاب‌شناسی امامت]]؛
* [[:رده:مقاله‌شناسی مقاله‌های امامت|مقاله‌شناسی امامت]]؛
* [[:رده:پایان‌نامه‌شناسی پایان‌نامه‌های امامت|پایان‌نامه‌شناسی امامت]].
{{پایان}}
{{پایان}}
==پانویس==
{{پانویس2}}
 
 
[[رده:مدخل‌های اصلی دانشنامه]]
[[رده:امامت]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۵ اکتبر ۲۰۲۳، ساعت ۲۱:۳۶

تغییرمسیر به: