آثار امام صادق: تفاوت میان نسخه‌ها

برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
(تغییرمسیر به میراث امام صادق)
برچسب: تغییر مسیر جدید
 
(۴ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{مدخل مرتبط
#تغییر_مسیر [[میراث امام صادق]]
| موضوع مرتبط = امام صادق
| عنوان مدخل  =
| مداخل مرتبط =
| پرسش مرتبط  =
}}
 
==[[میراث]] [[امام صادق]]{{ع}}‌==
مدّت [[زمان]] طولانی که امام صادق{{ع}} برای [[استوار]] کردن ستون‌های راه و روش و طریق [[اهل بیت]]{{عم}} و ترسیم خطّ مشی‌های کلّی آن به فعالیت پرداخت تقریبا به سی و پنج سال می‌رسد.
امتیاز این دوره این بود که معاصر با پایان [[دولت امویان]] و آغاز [[دولت]] عبّاسی و زمانه‌ای بوده که هردو دولت از نظر [[سیاسی]] در حالت [[ضعف]] بوده و در نتیجه [[فرصت]] منحصر به فرد و ممتازی برای انتشار [[بیداری]] و [[فرهنگ]] اصیل [[اسلامی]] به دست آمده بود. از اینجا است که [[پیروان اهل بیت]] را به عنوان [[پیروان]] و [[شیعه]] [[جعفر بن محمد صادق]] می‌شناسند و [[شیعیان]] را [[جعفری]] می‌نامند و این نامگذاری دلیلی [[تاریخی]] و مفهومی [[فرهنگی]] دارد.
از همین‌جا است که می‌توان سرّ [[عظمت]] میراث بزرگی را که امام صادق{{ع}} برای ما به‌جا گذاشته و [[میزان]] وسعت و غنای کمّی و کیفی آن را دریافت. از دیگر سوی می‌توان به فراوانی شاگردانی که به دست امام صادق{{ع}} [[تربیت]] شده و میراث آن حضرت را حمل کرده و برای نسل‌های [[آینده]] نقل کردند نیز اشاره کرد. استاد محمد حسین مظفّر در کتاب الامام الصّادق در اینجا به نقل بعضی از اعترافات و تصریحاتی که [[راویان]] بزرگ [[اهل]] [[سنّت]] و علمای آنها درباره [[فضیلت]] امام صادق{{ع}} و [[رجوع]] [[ائمّه]] [[مذاهب]] اهل سنّت و اهل‌ [[حدیث]] به ایشان آورده‌اند نقل نموده است.
روات امام صادق{{ع}} چهار هزار نفر یا بیشتر بوده‌اند، که این مطلب را چند بار نیز گفته‌ایم، [[شیخ مفید]] «طاب ثراه» در [[ارشاد]] می‌گوید: [[اصحاب]] حدیث نام راویان [[راستگویی]] که از امام صادق{{ع}} [[روایت]] نقل کرده و آراء و [[افکار]] و [[مقامات]] مختلفی داشتند جمع نموده و عدد آنها به چهار هزار مرد بالغ شد<ref>ارشاد مفید، ص۲۷۱.</ref>.
 
طبق نقل [[ابن شهر آشوب]] آن کسی که نام این راویان را جمع‌آوری کرده، [[ابن عقده]] بوده است. دیگری افزوده که ابن عقده برای هرکدام از این اشخاص روایتی نیز که از [[امام صادق]]{{ع}} نقل کرده‌اند ذکر نموده است، علّامه [[طبرسی]] در [[اعلام الوری]] نیز به عدد آنها اشاره کرده است، همچنان که محقّق حلی در معتبر و [[شیخ طوسی]] «طاب رمسه» در کتاب [[رجال]] خود نیز از آنان نام برده است.
البتّه بسیاری [[راویان]] باعث بلندی و [[جلالت قدر]] امام صادق{{ع}} نمی‌شود، بلکه این راویان هستند که با [[روایت]] کردن از آن حضرت [[فضیلت]] و بلندی مرتبه را کسب می‌کنند. آری، این امر نشان‌دهنده [[میزان]] بلند مرتبگی [[علمی]] آن حضرت و اتّفاق‌نظر همه طالبان [[دانش]] و فضیلت با وجود تمام اختلافاتی که در گفتار و [[کردار]] داشتند بر فضیلت آن حضرت است.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۸ (کتاب)|پیشوایان هدایت]] ج۸، ص ۲۹۹.</ref>.
 
==بزرگان [[اهل]] [[سنّت]] که از امام صادق{{ع}} [[کسب علم]] کرده‌اند==
عده‌ای از بزرگان و [[پیشوایان]] اهل سنّت از امام صادق{{ع}} کسب علم کرده‌اند. البتّه [[کسب دانش]] آنان از امام صادق{{ع}} مانند [[شاگرد]] و استادهای معمولی نبوده است. بلکه آنچنان که شیخ سلیمان در ینابیع و [[نووی]] در [[تهذیب]] الاسماء و لغات آورده است، این‌گونه بوده که آنها بر [[امامت]] و [[جلالت]] و [[بزرگواری]] آن حضرت اتّفاق نظر داشته‌اند. بلکه آنچنان که [[شافعی]] در مطالب السؤول آورده است، اینان کسب دانش خود از امام صادق{{ع}} را منقبت و شرافتی برای خود دانسته و فضیلتی می‌دانسته‌اند که به دست آورده بودند، اکنون ما تعدادی از این [[پیشوایان اهل سنت]] را ذکر می‌کنیم.
 
'''[[ابو حنیفه]]''': از میان آنان است ابو حنیفه [[نعمان بن ثابت بن زوطی]] که از [[موالی]] بوده، اصل او از کابل و در [[کوفه]] به [[دنیا]] آمده است. او در کوفه بزرگ شده، درس خوانده و در کوفه دارای حوزه درس بوده است. وی از کوفه به [[بغداد]] منتقل شد و در [[سال ۱۵۰ هجری]] در همان [[شهر]] از دنیا رفت. [[قبر]] او هم‌اکنون در بغداد معروف است. او [[امام]] یکی از [[مذاهب چهارگانه اهل سنّت]] است و شرح‌حال او مشهورتر از آن است که ما بخواهیم ذکر کنیم.
امّا کسب علم او از محضر [[امام صادق]]{{ع}} نیز معروف است. از جمله کسانی که این مطلب را ذکر کرده‌اند می‌توان به [[شبلنجی]] در [[نور الابصار]]، [[ابن حجر]] در صواعق، شیخ سلیمان در ینابیع، ابن صبّاغ در الفصول و غیره اشاره کرد. [[آلوسی]] در مختصر [[تحفه اثناعشریه]] صفحه ۸ می‌نویسد: این [[ابو حنیفه]] است که در میان [[اهل]] [[سنّت]] با صدای بلند [[افتخار]] می‌کند که: «اگر آن‌دو سال نبود نعمان هلاک شده بود». مراد ابو حنیفه آن‌دو سالی است که در طول آن با امام صادق{{ع}} [[همنشین]] بوده و از آن حضرت کسب [[فیض]] می‌نمود.
 
'''[[مالک بن انس]]''': و از جمله آنان مالک بن انس [[مدنی]] [[امام]] یکی دیگر از [[مذاهب اربعه]] اهل سنّت است، [[ابن ندیم]] در فهرست می‌نویسد: او ابن ابی عامر از [[قبیله حمیر]] بوده و از [[قبیله]] [[بنی تیم بن مره]] از شاخه‌های [[قریش]] شمرده می‌شود. بنا به روایتی حمل او در شکم مادر سه سال به طول انجامیده است، ابن ندیم اضافه می‌کند: از مالک بن انس نزد [[جعفر بن سلیمان عباسی]] که [[والی مدینه]] بود [[سعایت]] کردند و گفتند که او [[بیعت]] شما را قبول ندارد. او مالک بن انس را‌طلبید، او را برهنه کرده و شلّاق زد و او را آنقدر کشیدند که کتف او در رفت. وی در [[سال ۱۷۹ هجری]] در سنّ ۸۴ سالگی درگذشته و مثل همین مطالب را نیز [[ابن خلّکان]] در شرح‌حال او آورده است.
امّا [[کسب دانش]] مالک بن انس نزد امام صادق{{ع}} معلوم و مشهور است. از جمله کسانی که به این مطلب اشاره کرده‌اند می‌توان به [[نووی]] در [[تهذیب]]، شبلنجی در نور الابصار، [[سبط]] در [[تذکره]]، [[شافعی]] در مطالب، ابن حجر در صواعق، شیخ سلیمان در ینابیع، [[ابو نعیم]] در [[حلیه]]، ابن صبّاغ در فصول، و سایرین اشاره کرد.
 
'''سفیان ثوری''': و از آن جمله [[سفیان بن سعید مسروق ثوری کوفی]] است که چندین بار به [[بغداد]] وارد شده و از [[امام صادق]]{{ع}} روایاتی نقل کرده و امام صادق{{ع}} سفارش‌های گرانبهایی به او فرمودند که در قسمت [[وصایا]] گذشت‌<ref>ظاهرا چون این عبارت از استاد مظفر است منظور کتاب خود ایشان باشد نه کتاب حاضر.</ref>، او با امام صادق{{ع}} درباره [[زهد]] و [[پارسایی]] مناظره‌ای داشته است.
وی به [[بصره]] رفته و در [[سال ۱۶۱ هجری]] در بصره از [[دنیا]] رفته است. ولادتش در سال نود و اندی بوده و گفته شده که او در [[زمان قیام]] [[زید شهید]] در [[سپاه]] [[هشام بن عبدالملک]] بوده است.
[[علم‌آموزی]] او از امام صادق{{ع}} در کتاب‌های [[تهذیب]]، [[نور الابصار]]، [[تذکره]]، مطالب، صواعق، ینابیع، [[حلیه]]، الفصول المهمّه و غیره آمده و رجالی‌های [[شیعه]] او را از [[اصحاب امام صادق]]{{ع}} ذکر نموده‌اند.
 
'''[[سفیان بن عیینه]]''': و از جمله آنان سفیان بن عیینة بن ابی عمران کوفی مکی است که در [[کوفه]] در [[سال ۱۰۷ هجری]] به دنیا آمده و در [[سال ۱۹۸ هجری]] در [[مکه]] دار فانی را [[وداع]] گفته است. او در حال [[جوانی]] در [[زمان]] [[ابو حنیفه]] به کوفه داخل شد.
علم‌آموزی او از امام صادق{{ع}} نیز در کتاب‌های تهذیب، نور الابصار، مطالب، صواعق، ینابیع، حلیه، الفصول و کتاب‌های دیگر ذکر شده و رجالی‌های شیعه او را نیز از شیعه دانسته‌اند.
 
'''[[یحیی بن سعید انصاری]]''': و از جمله آنان است یحیی بن سعید بن قیس انصاری از بنی النجّار که از [[تابعین]] بوده است. او از طرف منصور [[قاضی]] [[مدینه]] بوده و سپس به [[منصب]] [[قاضی القضاة]] گماشته شده است، او در [[سال ۱۴۳ هجری]] در [[شهر]] هاشمیه از دنیا رفته است.
درباره [[روایت]] کردن او از امام صادق{{ع}} به همان کتاب‌هایی که قبلا ذکر کرده‌ایم مراجعه کنید. [[رجالیون شیعه]] او را نیز از شیعه دانسته‌اند.
 
'''ابن جریح''': و از جمله آنان است عبدالملک بن عبدالعزیز بن جریح مکی که از بسیاری از [[دانشمندان]] [[استماع]] روایت کرده است. او از آن دسته علمای عامّه است که قائل به [[حلیت]] [[متعه]] هستند. در طریق [[صدوق]] در باب ما یقبل من الدّعاوی بغیر [[بینه]] و در کافی در باب ما احلّ [[الله]] من المتعه سؤال کسی از [[امام صادق]]{{ع}} درباره [[متعه]] آمده است که امام صادق{{ع}} در پاسخ او فرمودند:
عبد الملک بن جریج را [[ملاقات]] کن و از او درباره این مسأله سؤال کن.؛ چراکه او در این‌باره [[دانش]] فراوانی دارد، آن مرد به نزد [[عبدالملک بن جریح]] رفت و او درباره مسأله متعه و [[حلیت]] آن [[احادیث]] و مطالب [[علمی]] بسیاری بر آن شخص [[املا]] نمود.
 
'''[[ابن خلّکان]]''': گوید عبدالملک یکی از [[دانشمندان]] مشهور است. ولادت او در [[سال ۸۰ هجری]] بوده، او در [[بغداد]] به نزد [[ابو جعفر منصور]] رفته و در سال ۱۴۹ یا ۱۵۰ [[هجری]] دار فانی را [[وداع]] گفته است.
همان کتاب‌هایی که قبلا ذکر کرده‌ایم [[کسب دانش]] او از محضر امام صادق{{ع}} را ذکر کرده و [[مصادر رجالی]] [[شیعه]] نیز او را ذکر نموده‌اند.
 
'''قطّان''': و از آنان است [[ابو سعید یحیی بن سعید قطان بصری]] که از [[ائمّه]] [[حدیث]] بوده بلکه [[محدّث]] [[زمان]] خود شناخته می‌شده است. [[صاحبان صحاح]] ستّه و دیگر [[عالمان اهل سنّت]] به [[کلام]] او [[استدلال]] و [[احتجاج]] می‌کنند، او در [[سال ۱۹۸ هجری]] [[وفات]] کرده است. [[ابن قتیبه]] او را در [[رجال شیعه]] آورده است. امّا خود شیعه او را از [[رجال]] خود نمی‌دانند.
[[تهذیب]]، ینابیع و غیر این دو کتاب از منابع اهل سنّت او را از [[اصحاب]] و [[یاران امام صادق]]{{ع}} دانسته و از میان شیعه نیز شیخ [[ابن داوود]]، [[نجاشی]] و دیگران نیز او را از اطرافیان امام صادق{{ع}} ذکر نموده‌اند.
 
'''[[محمد بن اسحاق]]''': و از جمله آنان [[محمد بن اسحاق بن یسار صاحب المغازی]] و السّیر است که [[مدنی]] بوده در [[مکه]] ساکن گردیده است. ابن خلّکان از وی بسیار تعریف کرده است. میان محمد بن اسحاق و [[مالک بن انس]] [[دشمنی]] بوده و هرکدام از آن‌دو دیگری را مذمّت می‌نموده است. محمد بن اسحاق در [[شهر حیره]] بر منصور وارد شد و [[کتاب مغازی]] را برای او نوشت. وی به [[بغداد]] آمد و در [[سال ۱۵۱ هجری]] بنابر نقل مشهور در همان [[شهر]] از [[دنیا]] رفت. [[علم‌آموزی]] او از [[امام صادق]]{{ع}} در کتاب‌های [[تهذیب]]، ینابیع و غیر این‌دو کتاب از میان [[اهل]] [[سنّت]] ذکر شده. شیخ در کتاب [[رجال]]، علّامه در خلاصه، کشّی در کتاب رجال و دیگران از [[شیعه]] نیز او را ذکر کرده‌اند.
 
'''[[شعبة بن حجاج]]''': و از آنان است [[شعبة بن حجاج ازدی]] که از [[ائمّه]] و مشاهیر اهل سنّت می‌باشد. وی [[فتوا]] داد که [[قیام]] به همراه [[ابراهیم بن عبدالله بن حسن]] [[واجب]] است. عدّه‌ای نیز معتقدند که او خود از کسانی بوده است که از [[اصحاب]] [[حدیث]] به همراه [[ابراهیم بن عبدالله]] خروج کرده است.
گروهی از اهل سنّت همچون صاحب تهذیب، صواعق، [[حلیه]]، ینابیع، فصول، [[تذکره]] و دیگران او را از [[اصحاب امام صادق]]{{ع}} شمرده‌اند و کتاب‌های [[شیعی]] نیز او را جزو اصحاب امام صادق{{ع}} ذکر کرده‌اند.
 
'''[[ایوب سجستانی]]''': و از جمله این افراد [[ایوب بن ابی تمیمه سجستانی بصری]] است که بعضی هم نام او را سختیانی گفته‌اند. امّا سجستانی مشهورتر است.
وی [[غلام]] [[عمار بن یاسر]] بوده و او را در ردیف بزرگان از [[فقهاء]] [[تابعین]] برشمرده‌اند. وی در [[سال ۱۳۱ هجری]] در [[بصره]] در سنّ ۶۵ سالگی به [[مرض]] [[طاعون]] از دنیا رفته است.
از اهل سنّت در [[نور الابصار]]، تذکره، مطالب، صواعق، حلیه، فصول و غیره و از میان شیعه [[کتاب‌های رجالی شیعه]]، همه او را از اصحاب امام صادق{{ع}} دانسته‌اند.
اینها بعضی از بزرگان اهل سنّت و فقهای مشهور آنان بودند که نسبت شاگردی امام صادق{{ع}} به آنها داده شده است. البتّه بعضی از [[علما]] مانند [[ابو نعیم اصفهانی]] در حلیة الاولیاء، افراد دیگری را نیز جزء آنان دانسته‌اند.
 
مضافا به اینکه دیگران نیز با کلماتی نظیر «و غیرهم» یا «ما سوی ذلک» که همین معنای و غیره را می‌رساند، نیز عدّه دیگری را به این گروه‌ ملحق کرده‌اند<ref>محمد حسین مظفّر، الامام الصّادق{{ع}}، ص۱۲۷- ۱۳۰.</ref><ref>به رغم اعترافات عالمان اهل سنّت و تحسین امام صادق{{ع}} توسّط آنان و اعتراف به این مطلب که پیشوایان مذاهب و علماى بزرگ آنان به دست امام صادق{{ع}} پرورش یافته و راویان آنقدر از احادیث او نقل کرده‌اند که شرق و غرب را پرکرده است، مى‌بینیم بخارى صاحب صحیح بخارى که از خوارج، فاسقان و افراد مجهول هم روایت نقل مى‌کند، حتّى یک حدیث هم از امام جعفر بن محمد صادق{{ع}} روایت نقل نکرده است.</ref>.
به دلیل [[عنایت]] بیش از حدّ [[امام صادق]]{{ع}} به رشته‌هایی از [[علوم طبیعی]] که نمونه‌هایی از آن را در خلال بحث‌های این کتاب پیشتر دیده‌ایم، می‌توان گفت که تمدّن امروز [[انسانی]]- یا تمدّن اروپا- مدیون [[میراث علمی امام]] صادق{{ع}} است.
 
[[میراث علمی]] و [[حدیثی]] که [[دانشمندان]] [[مکتب اهل بیت]]{{عم}} از امام صادق{{ع}} نقل و جمع‌آوری نموده‌اند به [[تنهایی]] هم از حیث کمّیت و هم از حیث پرداختن به رشته‌های مختلف [[علوم انسانی]] و طبیعی، بیشتر از [[میراث]] حدیثی هرکدام از [[معصومین]]{{عم}} می‌باشد.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۸ (کتاب)|پیشوایان هدایت]] ج۸، ص ۳۰۰.</ref>.
 
==منابع و آثار شناخت‌==
#از [[علی بن حکم]] از هشام از امام صادق{{ع}} [[روایت]] شده است که فرمود: {{متن حدیث|لَمَّا خَلَقَ اللَّهُ الْعَقْلَ اسْتَنْطَقَهُ، ثُمَّ قَالَ لَهُ: أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ، فَقَالَ لَهُ: أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ، فَقَالَ: وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي مَا خَلَقْتُ خَلْقاً هُوَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْكَ، بِكَ آخُذُ، وَ بِكَ أُعْطِي وَ عَلَيْكَ أُثِيبُ}}؛ هنگامی که [[خداوند]] [[عقل]] را آفرید، او را به حرف آورد، سپس به او گفت: رو به من کن. عقل رو کرد. سپس به او گفت: برگرد. [[عقل]] برگشت. [[خداوند]] فرمود: به [[عزّت]] و جلالم هیچ چیزی را نیافریده‌ام که در نزد من از تو محبوب‌تر باشد. به‌وسیله تو [[مؤاخذه]] می‌کنم، به‌وسیله تو عطا می‌کنم و برمبنای تو [[ثواب]] می‌دهم‌<ref>المحاسن، ج۱، ص۱۹۲؛ مصابیح الظّلم، باب ۱، باب العقل، ح۷.</ref>.
#از [[عبدالله بن سنان]] [[روایت]] شده است که گفت: از [[امام]] [[جعفر بن محمد]]{{ع}} سؤال کردم: [[ملائکه]] برترند یا [[بنی آدم]]؟ [[امام صادق]]{{ع}} پاسخ دادند: [[امیر المؤمنین علی]] بن [[ابی طالب]]{{ع}} فرموده است: خداوند در ملائکه عقل را بدون [[شهوت]] [[آفریده]] و در حیوانات شهوت را بدون عقل آفریده و در بنی آدم هردوی اینها را آفریده است. پس هرکس عقل او بر شهوتش غالب شود، او از ملائکه [[برتر]] و هر کس شهوت او بر عقلش فائق آید، او از حیوانات [[پست‌تر]] است‌<ref>علل الشّرایع، ج۱، ص۴، باب ۶.</ref>.
#از عبدالله بن سنان روایت شده است که امام صادق{{ع}} فرمودند: {{متن حدیث|حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى الْعِبَادِ النَّبِيُّ وَ الْحُجَّةُ فِيمَا بَيْنَ الْعِبَادِ وَ بَيْنَ اللَّهِ الْعَقْلُ}}؛ [[حجّت خدا]] بر [[بندگان]] پیامبران‌اند و [[حجّت]] میان بندگان و [[خدا]] عقل است‌<ref>کافى، ج۱، ص۲۵، کتاب العقل و الجهل، ح۲۲.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۸ (کتاب)|پیشوایان هدایت]] ج۸، ص ۳۰۷.</ref>.
 
==[[انبیا]] و امامان‌==
#از [[ابو حمزه ثمالی]] روایت شده است که امام صادق{{ع}} فرمودند: از [[ریاست]] بپرهیز و از اینکه [[پیروی کورکورانه]] دیگران را بنمایی نیز بپرهیز- تا آنجا که فرمودند: از این بپرهیز که بدون دلیل کسی را پیشوای خود گردانی و هرچه او می‌گوید [[تصدیق]] کنی‌<ref>معانى الاخبار، ج۱، ص۱۶۴، باب معنى و طء اعقاب الرّجال.</ref>.
#از [[فضیل]] روایت شده که گفت: از امام صادق{{ع}} درباره [[کلام]] [[خداوند متعال]]: {{متن قرآن|إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ}}<ref>«تو، تنها بیم‌دهنده‌ای و هر گروهی رهنمونی دارد» سوره رعد، آیه ۷.</ref>، پرسیدم؟ امام صادق{{ع}} پاسخ دادند: هر امامی برای قرنی که در آن [[زندگی]] می‌کند هدایت‌کننده است‌<ref>کافى، ج۱، ص۱۹۱، کتاب الحجّه، باب انّ الائمّه{{عم}} هم الهداة، ح۱.</ref>.
#از [[عمّار]] ساباطی روایت شده است که گفت: از امام صادق{{ع}} پرسیدم: آیا [[امام]] [[علم غیب]] می‌داند؟ امام{{ع}} پاسخ دادند: نه، ولی اگر بخواند چیزی را بداند، [[خداوند]] [[علم]] آن را به او می‌دهد<ref>کافى، ج۱، ص۲۵۷، کتاب الحجّه، باب نادر فیه ذکر الغیب، ح۴.</ref>.
# و از [[بریدة بن معاویه]] از [[امام صادق]]{{ع}} یا [[باقر]]{{ع}} در [[تفسیر]] قول [[خداوند متعال]] {{متن قرآن|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ}}<ref>«در حالی که تأویل آن را جز خداوند و استواران در دانش نمی‌داند» سوره آل عمران، آیه ۷.</ref>، [[روایت]] شده که فرموده‌اند: پس [[رسول خدا]] بالاترین [[راسخان در علم]] است. خداوند به او تمام آنچه را که از [[تنزیل]] و [[تأویل]] فروفرستاده، [[تعلیم]] کرده است. خداوند هیچگاه چیزی را فرو نمی‌فرستد مگر اینکه علم او را به [[پیامبر]] و اوصیائی که بعد از او می‌آید تعلیم می‌کند. تا آنجایی که فرمودند: [[قرآن]] خاصّ و عامّ، [[محکم و متشابه]] و [[ناسخ و منسوخ]] دارد و این راسخان در علم هستند که فرق آنها را می‌دانند<ref>کافى، ج۱، ص۲۱۳، کتاب الحجّه باب انّ الراسخین فى العلم هم الائمّه{{عم}}، ح۲.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۸ (کتاب)|پیشوایان هدایت]] ج۸، ص ۳۰۸.</ref>.
 
==[[اسلام]] و ایمان‌==
#از [[جمیل بن صالح]] [[روایت]] شده است که گفت: به [[امام صادق]]{{ع}} عرض کردم: به من خبر بده از اسلام و [[ایمان]] که آیا باهم فرق می‌کنند؟ امام صادق{{ع}} پاسخ دادند: ایمان با اسلام مشارکت دارد. امّا اسلام با ایمان مشارکت ندارد. عرض کردم: این دو را برای من توصیف نمائید. آن حضرت فرمودند: {{متن حدیث|الْإِسْلَامُ شَهَادَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ التَّصْدِيقُ بِرَسُولِ اللَّهِ{{صل}} بِهِ حُقِنَتِ الدِّمَاءُ وَ عَلَيْهِ جَرَتِ الْمَنَاكِحُ وَ الْمَوَارِيثُ وَ عَلَى ظَاهِرِهِ جَمَاعَةُ النَّاسِ وَ الْإِيمَانُ الْهُدَى وَ مَا يَثْبُتُ فِي الْقُلُوبِ مِنْ صِفَةِ الْإِسْلَامِ وَ مَا ظَهَرَ مِنَ الْعَمَلِ بِهِ وَ الْإِيمَانُ أَرْفَعُ مِنَ الْإِسْلَامِ بِدَرَجَةٍ}}؛ اسلام این است که [[شهادت]] به [[وحدانیت خداوند]] داده و [[رسول]] [[خداوند]] را [[تصدیق]] نمایید. به‌وسیله این کار [[خون‌ها]] [[حفظ]] شده و [[ازدواج]] و [[میراث]] بر همین اساس صورت می‌گیرد و بسیاری از [[مردم]] بر همین [[ظاهر اسلام]] مانده‌اند. امّا ایمان عبارت است از [[هدایت]] و آنچه را که در [[دل‌ها]] از اوصاف اسلام ثبت شده و در مرحله عمل از [[انسان]] [[مؤمن]] به ظهور می‌رسد. پس ایمان یک درجه از اسلام بالاتر است‌<ref>کافى، ج۲، ص۲۵، کتاب الایمان و الکفر، باب انّ الایمان یشارک الاسلام، ح۱.</ref>.
#از [[عبدالرحیم قصیر]]، روایت شده که گفت: نامه‌ای به وسیله [[عبدالملک بن اعین]] به‌سوی امام صادق{{ع}} فرستاده و از ایشان درباره [[حقیقت ایمان]] سؤال کردم. آن حضرت در نامه‌ای که به‌وسیله همان شخص برای من فرستادند، این چنین پاسخ دادند: خدایت [[رحمت]] کند که از ایمان سؤال کرده‌ای، ایمان [[اقرار به زبان]] و [[پیمان]] [[قلبی]] و عمل کردن به آن پیمان به‌وسیله اعضا و جوارح است. ایمان دارای اجزائی است که هرکدام به یکدیگر پیوسته‌اند. و ایمان، اسلام و [[کفر]] سه خانه‌اند یا سه دایره تو در تو که هرگاه کسی از دایره ایمان بیرون رفت هنوز در دایره اسلام باقی است و هرگاه از دایره اسلام بیرون رفت وارد دایره [[کفر]] می‌شود و رابطه این سه از باب عموم و خصوص مطلق است‌ گاه می‌شود که [[بنده خدا]] قبل از آنکه [[مؤمن]] باشد [[مسلمان]] است. اما نمی‌شود که مؤمن باشد امّا مسلمان نباشد. پس [[اسلام]] قبل از [[ایمان]] و ایمان با اسلام [[شریک]] است‌<ref>کافى، ج۲، ص۲۷، کتاب الایمان و الکفر، باب انّ الاسلام قبل الایمان، ح۱.</ref>.
# [[عبدالله بن مسکان]] از یکی از [[اصحاب امام صادق]]{{ع}} نقل می‌کند که گفت: به [[امام صادق]]{{ع}} عرض کردم: اسلام چیست؟ امام صادق{{ع}} پاسخ دادند: [[دین خدا]]. نام دین خدا اسلام است و این [[دین]] قبل از اینکه شما به وجود بیایید و اکنون که وجود دارید و بعد از شما ثابت و برقرار است. هرکس به دین خدا [[اقرار]] نماید مسلمان است. امّا کسی که به [[دستورات]] [[خداوند متعال]] عمل کند، مؤمن است‌<ref>کافى، ج۲، ص۳۸، کتاب الایمان و الکفر، باب ۳۰ باب انّ الایمان مبثوث لجوارح البدن کلّها، ح۴.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۸ (کتاب)|پیشوایان هدایت]] ج۸، ص ۳۰۹.</ref>.
 
==[[تفقّه]] در دین‌==
# از [[عبدالله بن الرحمن زید]] از پدرش از امام صادق{{ع}} [[روایت]] شده که گفت: {{متن حدیث|قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ أَلَا وَ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ بُغَاةَ الْعِلْمِ}}؛ [[رسول خدا]]{{صل}} فرموده است: به دنبال [[علم]] رفتن بر هر [[مسلمانی]] [[واجب]] است، [[آگاه]] باشید که [[خداوند]] آنان را که راه [[دانش]] را برگزیده‌اند [[دوست]] دارد<ref>کافى، ج۱، ص۳۰، کتاب فضل العلم، باب ۱، باب فرض علم، ح۱.</ref>.
# از [[ابو جعفر احول]] از امام صادق{{ع}} روایت شده که فرمود: {{متن حدیث|لَا يَسَعُ النَّاسَ حَتَّى يَسْأَلُوا وَ يَتَفَقَّهُوا وَ يَعْرِفُوا إِمَامَهُمْ وَ يَسَعُهُمْ أَنْ يَأْخُذُوا بِمَا يَقُولُ وَ إِنْ كَانَ تَقِيَّةً}}؛ [[مردم]] باید بپرسند و [[تفکر]] و تفقّه کنند و [[امام]] خود را بشناسند. نه اینکه آنچه را که او می‌گوید اگرچه از روی [[تقیه]] باشد به آن عمل کنند<ref>کافى، ج۱، ص۴۰، کتاب فضل العلم، باب ۹ باب سؤال عالم و تذاکره، ح۴.</ref>.
# از [[جمیل]] از امام صادق{{ع}} روایت شده که گفت: شنیدم [[امام صادق]]{{ع}} می‌فرمود: {{متن حدیث|يَغْدُو النَّاسُ عَلَى ثَلَاثَةِ: صُنُوفٍ عَالِمٍ وَ مُتَعَلِّمٍ وَ غُثَاءٍ فَنَحْنُ الْعُلَمَاءُ وَ شِيعَتُنَا الْمُتَعَلِّمُونَ وَ سَائِرُ النَّاسِ غُثَاءٌ}}؛ [[مردم]] بر سه دسته‌اند: دانشمند، دانشجو و گروه بی‌ارزشی که به خار و خاشاک مانند، ما دانشمندانیم و [[شیعیان]] ما دانشجو و دیگر [[مردمان]] خار و خاشاک‌اند<ref>کافى، ج۱، ص۳۴، کتاب فضل العلم، باب ۳، باب اصناف النّاس، ح۴.</ref>.
# از [[ابی البختری]] از امام صادق{{ع}} [[روایت]] شده که فرمود: همانا [[دانشمندان]] میراث‌داران پیامبران‌اند و این بدان سبب است که [[پیامبران]] درهم و دیناری از خود به [[ارث]] نگذاشته‌اند. بلکه آنان [[احادیث]] خود را به‌جا گذاشته‌اند. پس هرکس از آن احادیث استفاده کند بهره شایانی برده است. پس بنگرید که [[دانش]] خود را از چه کسی می‌گیرید؟ همانا که در میان ما [[اهل بیت]] در هر نسلی [[جانشینان]] عادلی هستند که [[تحریف]] [[غالیان]] و [[جعل]] [[دروغگویان]] و [[تأویل]] [[نادانان]] را از آن احادیث دور می‌کنند<ref>کافى، ج۱، ص۳۲ کتاب فضل العلم باب ۲، باب فضل العلماء، ح۲.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۸ (کتاب)|پیشوایان هدایت]] ج۸، ص ۳۱۰.</ref>.
 
==منابع [[تشریع اسلامی]] ==
# از حمّاد از امام صادق{{ع}} روایت شده که فرمود: هیچ چیزی نیست مگر اینکه درباره آن یا در [[قرآن]] و یا در [[سنّت]] حکمی آمده است‌<ref>کافى، ج۱، ص۵۹، کتاب فضل العلم، باب ۲۰، باب ردع للکتاب، ح۴.</ref>.
# از مزارم از [[ابا عبدالله]] امام صادق{{ع}} روایت شده است که فرمود: [[خداوند تبارک و تعالی]] قرآن را نازل کرده و در آن همه چیز را بیان داشته است. به [[خدا]] قسم که [[خداوند]] هیچ چیزی را که [[بندگان]] به آن نیاز داشته باشند باقی نگذاشته مگر اینکه آن را در قرآن فرو فرستاده است تا اینکه [[بندگان خدا]] نتوانند بگویند ای کاش که درباره این مسأله در قرآن آیه‌ای بود<ref>کافى، ج۱، ص۵۹، کتاب فضل العلم، باب ۲۰، باب ردع للکتاب، ح۱.</ref>.
# از [[معلّی بن خنیس]] روایت شده که گفت: امام صادق{{ع}} فرمود: هیچ مسأله‌ای نیست که دو نفر در او [[اختلاف]] داشته باشند مگر اینکه اصل آن در [[کتاب خدا]] موجود است. امّا [[عقل]] [[مردمان]] به [[درک]] آن نمی‌رسد<ref>کافى، ج۱، ص۶۰، ح۶.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۸ (کتاب)|پیشوایان هدایت]] ج۸، ص ۳۱۲.</ref>.
 
==[[علم]] [[ائمّه]]{{عم}}‌==
# [[عبدالاعلی بن اعین]] [[روایت]] کند که: از [[امام صادق]]{{ع}} شنیدم که می‌فرمود: من از [[پیامبر]] به وجود آمده و به [[کتاب خدا]] [[دانا]] هستم که در آن جریان پیدایش [[مخلوقات]] و هرچه تا [[روز قیامت]] به وقوع خواهد پیوست، [[اخبار]] [[آسمان]] و [[زمین]] و [[بهشت و دوزخ]] و آنچه واقع شده و می‌شود ذکر شده است من همان‌گونه که به کف‌ دست خود نگاه می‌کنم نسبت به [[قرآن کریم]] آشنا هستم و [[خداوند]] می‌فرماید: ({{متن حدیث|فِيهِ تِبْيَانُ كُلِّ شَيْ‌ءٍ}}) در آن [[روشنگری]] برای هرچیز است)<ref>کافى، ج۱، ص۶۱، کتاب فضل العلم، باب ۲۰، باب ردع للکتاب، ح۸. البته آیه شریفه در متن روایت به همین ترتیب آمده است، اما این آیه در قرآن به این صورت آمده است: {{متن قرآن|وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِكُلِّ شَيْءٍ...}} «و بر تو این کتاب را فرو فرستادیم که بیانگر هر چیز و رهنمود و بخشایش و نویدبخشی برای مسلمانان است» سوره نحل، آیه ۸۹.</ref>.
# [[ابو بصیر]] از امام صادق{{ع}} روایت می‌کند که فرمود: [[رسول خدا]]{{صل}} به [[حضرت علی]]{{ع}} [[هزار باب]] از [[علوم]] گشود که از هر بابی از آن هزار باب دیگر گشوده می‌شود، تا اینکه فرمود: [[صحیفه جامعه]]، در نزد ما موجود است که نامه‌ای است به طول هفتاد ذراع رسول خدا{{صل}}، که به [[املاء]] [[پیغمبر اکرم]] و از دهان [[مبارک]] آن حضرت و به خطّ حضرت علی{{ع}} بوده و به دست خود آن حضرت نوشته و در آن تمام [[حلال]]، [[حرام]] و هرچه را که [[مردم]] به آن احتیاج پیدا می‌کنند، حتّی أرش خدش یعنی [[میزان]] [[دیه]] خراشی که بر [[انسان]] وارد می‌شود یا خسارتی که از خراش بر [[اموال]] مردم [[واجب]] می‌گردد نیز ذکر شده است. ابو بصیر گوید: آن حضرت دست خود را به‌سوی من دراز کرد و گفت: [[اجازه]] می‌دهی ای [[ابا محمد]]؟ عرض کردم: [[خدا]] مرا قربانت کند، من به شما تعلّق دارم. هر کار می‌خواهید انجام بدهید. آن حضرت با دست خود مرا لمس کرد و سپس فرمود: در آن [[صحیفه جامعه]] حتّی خسارت این مقدار فشار نیز آمده است- آن حضرت گویا قدری ناراحت شده بود-<ref>کافى، ج۱، ص۲۳۸، کتاب الحجّة، باب فیه ذکر الصّحیفه، ح۱.</ref>.
#از [[حسین بن ابی العلاء]] [[روایت]] شده است که گفت: از [[امام صادق]]{{ع}} شنیدم که می‌فرمود: همانا که [[جفر]] سپید در نزد من است به حضرت عرض کردم در آن چه چیزی است؟ آن حضرت فرمود: [[زبور]] داوود، [[تورات موسی]]، [[انجیل عیسی]]، [[صحف ابراهیم]]، همه [[حلال]] و [[حرام‌ها]] و [[مصحف فاطمه]]. و من [[گمان]] نمی‌کنم که [[قرآن]] هم در آن باشد، و در آن چیزهایی است که [[مردم]] به سمت ما احتیاج پیدا می‌کنند، امّا ما به‌ سمت کسی احتیاج پیدا نمی‌کنیم. حتّی در آن [[دیه]] نواختن یک تازیانه، نیم تازیانه یا یک چهارم تازیانه و حتی ارش خدش دیه خراشیدگی‌ نیز هست‌<ref>کافى، ج۱، ص۲۴۰، کتاب الحجّه، باب فیه ذکر صحیفه، حدیث ۳.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۸ (کتاب)|پیشوایان هدایت]] ج۸، ص ۳۱۲.</ref>.
 
==راه‌های انحرافی‌==
# امام صادق{{ع}} فرمودند: [[قیاس]] و [[رأی]] را رها کن که آنچه را گروهی درباره [[دین خدا]] گفته‌اند، دلیلی آشکاری ندارد<ref>علل الشرایع، ج۱، ص۸۸ باب ۸۱، باب علّة المرارة فى الاذنین، ح۴.</ref>.
# [[ابی شیبه خراسانی]] گوید از امام صادق{{ع}} شنیدم که می‌فرمود: {{متن حدیث|إِنَّ أَصْحَابَ الْمَقَايِيسِ طَلَبُوا الْعِلْمَ بِالْمَقَايِيسِ فَلَمْ تَزِدْهُمُ الْمَقَايِيسُ مِنَ الْحَقِّ إِلَّا بُعْداً وَ إِنَّ دِينَ اللَّهِ لَا يُصَابُ بِالْمَقَايِيسِ}}؛ صاحبان قیاس، [[دانش]] را با قیاس [[طلب]] کرده‌اند. امّا آن قیاس آنها را فقط از [[حقّ]] دورتر کرد.؛ چراکه [[دین]] [[خداوند]] با قیاس به دست نمی‌آید<ref>وسائل به نقل از کافى، ج۲۷، ص۴۳، قضاء، باب ۶، از ابواب صفات قاضى، ح۱۸.</ref>.
# در نامه‌ای که امام صادق{{ع}} برای [[معتقدان]] به رأی و قیاس نوشته‌اند آمده است: آنان می‌گویند: ما جز آنچه را که [[عقل]] و [[فهم]] ما [[درک]] می‌کند، چیز دیگری را قبول نداریم، پس [[خداوند متعال]] آنها را به این روزی که گرفتار آمده‌اند [[مبتلا]] ساخته است. آنها را وانهاده و رها کرده است، تا آنجا که [[بنده]] نفس خود گشته و خود خبر ندارند. اگر [[خداوند]] از کار آنها [[راضی]] بود، دیگر برای آنها [[پیامبر]] نمی‌فرستاد که در میان آنان [[داوری]] کرده و آنان را از این حالت باز دارد<ref>محاسن، ج۱، ص۲۰۹، کتاب مصابیح الظّلم، باب ۷، ح۷۶.</ref>.
# در [[وصیت]] [[مفضل بن عمر]] آمده است که گفت: از [[امام صادق]]{{ع}} شنیدم‌ که می‌فرمود: هرکس عمل خود را بر پایه [[شک]] یا [[ظنّ]] محکم کند، عمل او ارزشی نداشته و حبط می‌شود، همانا که [[حجّت خدا]] حجّتی روشن و آشکار است‌<ref>کافى، ج۲، ص۴۰۰، کتاب الایمان و الکفر، باب الشک، ح۸.</ref>.
# از [[مسعدة بن صدقه]] از امام صادق{{ع}} از [[پدران]] بزرگوارش{{عم}} [[روایت]] شده که فرمودند: [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرموده است: از ظنّ و [[گمان]] بپرهیزید که همانا ظنّ و گمان دروغ‌ترین دروغ‌هاست‌<ref>قرب الاسناد، ص۲۹، احادیث متفرّقه، ح۹۴.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۸ (کتاب)|پیشوایان هدایت]] ج۸، ص ۳۱۴.</ref>.
 
==نمونه‌هایی از [[کج‌فهمی]] در مسائل دینی‌==
# [[عبدالمؤمن انصاری]] روایت کند که به امام صادق{{ع}} عرض کردم: گروهی از [[رسول خدا]] روایت می‌کنند که فرمود: «[[اختلاف]] امّتی [[رحمة]]»؛ اختلاف در میان [[امّت]] من [[رحمت]] است. امام صادق{{ع}} فرمودند: «راست می‌گویند»، گفتم: اگر اختلاف در میان امّت رحمت است. پس [[اجتماع]] در میان امّت مایه [[عذاب]] است! امام صادق{{ع}} فرمودند: این‌گونه که تو گمان کرده‌ای و آنان به آن راه رفته‌اند، نیست. منظور پیامبر اکرم{{صل}} این [[آیه]] از [[قرآن کریم]] است: (پس چرا از هر فرقه‌ای از آنان، دسته‌ای کوچ نمی‌کنند تا دسته‌ای بمانند و در [[دین]] [[آگاهی]] پیدا کنند و [[قوم]] خود را- وقتی به سوی آنان بازگشتند [[بیم]] دهند- باشد که آنان از [[کیفر]] الهی‌ بترسند؟). پس [[خداوند متعال]] آنها را امر کرده تا به سمت پیامبر اکرم{{صل}} بروند و [[دانش]] بیاموزند. سپس به سمت قوم و [[قبیله]] خود برگردند و آن دانش را به آنان بیاموزند، مراد از کلمه اختلاف، رفتن آنها به شهرهاست نه اختلاف پیدا کردن در [[دین خدا]]. بلکه [[دین خدا]] یک [[دین]] بیشتر نیست‌<ref>معانى الاخبار، ج۱، ص۱۵۷، فى معنى قوله اختلاف امّتى رحمه. البته آنان که با زبان عربى آشنایى دارند مى‌دانند که کلمه اختلاف داراى دو معنى است و در لغت به معنى رفت و آمد نیز آمده است.</ref>.
# [[اسماعیل بن مخلد سراج]] گوید: این [[نامه]] از [[امام صادق]]{{ع}} به‌سوی اصحابش صادر شد. او نامه را ذکر می‌کند تا آنجا که گوید: آنان در حالی‌که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} قبل از [[وفات]] خود با آنها [[عهد]] و [[پیمان]] کرده بود، می‌گویند [[پس از دنیا]] رفتن پیامبر اکرم{{صل}} ما می‌توانیم براساس آنچه را که [[رأی مردم]] بر آن [[اجتماع]] کرده عمل کنیم. آنان در این کار مخالف [[خدا]] و [[رسول]] او هستند، پس هیچ‌کس [[جرأت]] بر خدا پیدا نکرده و ضلالتش آشکارتر از آنان که این‌چنین [[اعتقادی]] دارند نیست. تا آنجا که فرمود: و همچنان که در [[زمان]] [[حیات پیامبر اکرم]]{{صل}} [[مردم]] [[اجازه]] نداشتند در مقابل [[کلام]] و نظر آن حضرت به [[هوا و هوس]] و [[رأی]] و [[قیاس]] خود عمل کنند، همچنین پس از [[رحلت]] آن حضرت نیز کسی اجازه ندارد تا به هوا و رأی و قیاس خود در [[مخالفت]] با آن حضرت عمل نماید. سپس فرمودند: از آثار [[رسول خدا]]{{صل}} و [[سنّت]] او [[پیروی]] کنید و به آنها تمسّک جویید و از هوا و هوس و آراء و [[عقاید]] [[عقلی]] خود پیروی نکنید.؛ چراکه گمراهترین مردم در نزد خدا کسی است که بدون [[هدایت]] خداوندی به دنبال هوا و رأی خود می‌رود. و همچنین فرمودند: {{متن حدیث|أَيَّتُهَا الْعِصَابَةُ عَلَيْكُمْ بِآثَارِ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} وَ سُنَّتِهِ، وَ آثَارِ الْأَئِمَّةِ الْهُدَاةِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} مِنْ بَعْدِهِ وَ سُنَّتِهِمْ، فَإِنَّهُ مَنْ أَخَذَ بِذَلِكَ فَقَدِ اهْتَدَى وَ مَنْ تَرَكَ ذَلِكَ وَ رَغِبَ عَنْهُ ضَلَّ...}}؛ «ای [[جماعت]]، بر شما باد که آثار رسول خدا{{صل}} و سنّت او آثار [[ائمّه هدی]] از [[اهل بیت]] رسول خدا را پس از او دریابید.؛ چراکه هرکس چنگ به ریسمان آنان بزند [[هدایت]] شده و هرکس این کار را ترک کرده و از او روگردان شود، [[گمراه]] می‌شود». او این [[نامه]] را کاملا تا آخر ذکر کرده است‌<ref>روضه کافى، ج۸، ص۲، کتاب الرّوضة، رسالة ابى عبدالله، ح۱.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۸ (کتاب)|پیشوایان هدایت]] ج۸، ص ۳۱۵.</ref>.
 
== منابع ==
{{منابع}}
# [[پرونده:151922.jpg|22px]] [[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۸ (کتاب)|'''پیشوایان هدایت ج۸''']]
{{پایان منابع}}
 
== پانویس ==
{{پانویس}}
 
[[رده:امام صادق]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۹ دسامبر ۲۰۲۴، ساعت ۱۱:۲۹

تغییرمسیر به: