بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۶: | خط ۶: | ||
}} | }} | ||
==مقدمه== | == مقدمه == | ||
پیشوند post در | پیشوند post در فارسی به مابعد، فرا، پس و پسا معنی شده اصطلاحاتی چون پسامدرنیسم، فراتجددگرایی و نوگرایی نیز در برابر تعبیر [[پست مدرنیسم]] به کار رفته است. | ||
اندیشمندان درباره تعریف پستمدرنیسم [[مکتب]] بودن یا روش خاص در هنر و معماری بودن آن؟ [[جهانبینی]] و یا [[تفکر]] کودتامانند بودن آن علیه [[اقتدار]] و [[نظم]] [[مدرنیسم]] و یا رویکرد معرفتشناسانه بودن آن؟ اختلافنظر دارند و از نظر برخی به دلیل وجود نارساییهای ناشی از مدرنیسم، نظریهپردازان [[امور اجتماعی]] و [[فرهنگی]] در غرب به این نتیجه رسیدهاند که پدیده پستمدرنیسم را واکنشی جدی در برابر تحولات و نابسامانیهای ناشی از دوران مدرنیسم بدانند. | |||
به [[عقیده]] آنها در پستمدرنیسم، نوع نگرش و پندار مدرنیسم درباره [[انسان]] و [[جهان]] پذیرفته نمیشود و [[روایت]] کلان و [[جهانشمول]] آن به چالش کشیده میشود. نکته مهم اینکه این افراد کوشیدهاند به [[مردم]] جهان بقبولانند که عصر پستمدرنیسم، عصر کاهش تضادها، [[صلح]] و مداراگری است<ref>بازرگانی، بهمن، درباره وضعیت پستمدرن و برخی پیامدهای آن، ص۸۸.</ref>. برخی نیز پستمدرنیسم را ادامه موج مدرنیسم میدانند، در نهایت با این تفاوت که آن روشی ملایم و تعدیلکننده نوع نگرش [[افراطی]] به [[عقل]] و [[خرد]] مدرن است، بنابراین، قرائت واحد درباره پستمدرنیسم وجود ندارد و تعریف فراگیر درباره رویکرد را نمیتوان به دست آورد؛ و زیرا که مفهوم پستمدرنیسم پیچیده، متنوع، چارچوبگریز و بدون نظم و اسلوب واحد است؛ البته با وجود پیچیدگی و ناهمگونی مفهوم پستمدرنیسم و با وجود اختلافنظر اساسی نظریهپردازان درباره آن، میتوان در آرای متفکران این رویکرد نقاط مشترکی را درباره پستمدرنیسم به دست آورد<ref>سجادی، سید جواد، مدرنیسم و پستمدرنیسم در اسلام؛ تعارض یا سازگاری، ص۱۱۷.</ref>. | به [[عقیده]] آنها در پستمدرنیسم، نوع نگرش و پندار مدرنیسم درباره [[انسان]] و [[جهان]] پذیرفته نمیشود و [[روایت]] کلان و [[جهانشمول]] آن به چالش کشیده میشود. نکته مهم اینکه این افراد کوشیدهاند به [[مردم]] جهان بقبولانند که عصر پستمدرنیسم، عصر کاهش تضادها، [[صلح]] و مداراگری است<ref>بازرگانی، بهمن، درباره وضعیت پستمدرن و برخی پیامدهای آن، ص۸۸.</ref>. برخی نیز پستمدرنیسم را ادامه موج مدرنیسم میدانند، در نهایت با این تفاوت که آن روشی ملایم و تعدیلکننده نوع نگرش [[افراطی]] به [[عقل]] و [[خرد]] مدرن است، بنابراین، قرائت واحد درباره پستمدرنیسم وجود ندارد و تعریف فراگیر درباره رویکرد را نمیتوان به دست آورد؛ و زیرا که مفهوم پستمدرنیسم پیچیده، متنوع، چارچوبگریز و بدون نظم و اسلوب واحد است؛ البته با وجود پیچیدگی و ناهمگونی مفهوم پستمدرنیسم و با وجود اختلافنظر اساسی نظریهپردازان درباره آن، میتوان در آرای متفکران این رویکرد نقاط مشترکی را درباره پستمدرنیسم به دست آورد<ref>سجادی، سید جواد، مدرنیسم و پستمدرنیسم در اسلام؛ تعارض یا سازگاری، ص۱۱۷.</ref>. | ||
آودی در این باره چنین میگوید: «پستمدرنیسم به مجموعه پیچیدهای از واکنشهایی مربوط میشود که در قبال [[فلسفه]] مدرن و پیشفرضهای آن صورت گرفتهاند؛ بدون آنکه در اصول [[عقائد]] اساسی کمترین توافقی بین آنها وجود داشته باشد»؛ | آودی در این باره چنین میگوید: «پستمدرنیسم به مجموعه پیچیدهای از واکنشهایی مربوط میشود که در قبال [[فلسفه]] مدرن و پیشفرضهای آن صورت گرفتهاند؛ بدون آنکه در اصول [[عقائد]] اساسی کمترین توافقی بین آنها وجود داشته باشد»؛ | ||
لذا فلسفه [[پست]] مدرن را با توجه به آنچه گفته شد، میتوان مفهوم پیچیدهای دانست که عناصری از قبیل [[نفی]] [[حقیقت]]، نفی اصول، | لذا فلسفه [[پست]] مدرن را با توجه به آنچه گفته شد، میتوان مفهوم پیچیدهای دانست که عناصری از قبیل [[نفی]] [[حقیقت]]، نفی اصول، قواعد و ضدیت با واقعگرایی را دربر دارد<ref>نوذری، حسینعلی، پستمدرنیته و پستمدرنیسم: تعاریف، نظریهها و کاربستها، ص۲۹-۳۰.</ref>. | ||
برخی نخستین کاربرد واژه «[[پست]] مدرن» را به دهه ۱۸۷۰ و به یک هنرمند بریتانیایی به نام چپمن<ref>John Watkins Chapman.</ref> نسبت دادهاند<ref>آپیگنانسی، ریچارد، پستمدرنیسم (قدم اول)، ترجمه فاطمه جلالی سعادت، ص۵.</ref>. ولی ظاهراً این واژه را نخستینبار آرنولد توین بی<ref>Arnold Toynbee.</ref>در سال ۱۹۳۹ به کار برده است و بعدها در سال ۱۹۶۰ هنرمندان و منتقدان نیز از این اصطلاح استفاده کردند<ref>رهنمایی، سید احمد، غربشناسی، ص۱۹۶.</ref>.<ref>[[سیده فاطمه جوادی زاویه|جوادی زاویه، سیده فاطمه]]، [[پستمدرنیسم (مقاله)|مقاله «پستمدرنیسم»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۳۳۸.</ref> | برخی نخستین کاربرد واژه «[[پست]] مدرن» را به دهه ۱۸۷۰ و به یک هنرمند بریتانیایی به نام چپمن<ref>John Watkins Chapman.</ref> نسبت دادهاند<ref>آپیگنانسی، ریچارد، پستمدرنیسم (قدم اول)، ترجمه فاطمه جلالی سعادت، ص۵.</ref>. ولی ظاهراً این واژه را نخستینبار آرنولد توین بی<ref>Arnold Toynbee.</ref>در سال ۱۹۳۹ به کار برده است و بعدها در سال ۱۹۶۰ هنرمندان و منتقدان نیز از این اصطلاح استفاده کردند<ref>رهنمایی، سید احمد، غربشناسی، ص۱۹۶.</ref>.<ref>[[سیده فاطمه جوادی زاویه|جوادی زاویه، سیده فاطمه]]، [[پستمدرنیسم (مقاله)|مقاله «پستمدرنیسم»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۳۳۸.</ref> | ||
==مهمترین اصول و ویژگیهای پست مدرنسیم== | == مهمترین اصول و ویژگیهای پست مدرنسیم == | ||
از ویژگیهای عنصری و محتوایی پستمدرنیسم، که در واقع سلسله اصول مواضع این [[مکتب]] را نشان میدهد، میتوان به موارد زیر اشاره کرد: | از ویژگیهای عنصری و محتوایی پستمدرنیسم، که در واقع سلسله اصول مواضع این [[مکتب]] را نشان میدهد، میتوان به موارد زیر اشاره کرد: | ||
# '''[[انکار]] حقیقت ثابت و عینی''': این اصل چنان با [[اندیشه]] پستمدرنیسم آمیخته است که پستمدرنیسم را همان انکار استانداردهای عینی [[باورها]] دانستهاند. با این | # '''[[انکار]] حقیقت ثابت و عینی''': این اصل چنان با [[اندیشه]] پستمدرنیسم آمیخته است که پستمدرنیسم را همان انکار استانداردهای عینی [[باورها]] دانستهاند. با این حساب در همه زمینهها، اعم از هنر، ادبیات، [[انسانشناسی]] و... این [[پرسش]] مطرح خواهد بود که آیا اموری [[حقیقی]] و عینی و یا مفهومی از حقیقت عینی یافت میشود یا نه؟ در پستمدرنیسم نقادانه نگاه به هرگونه مفهومی از حقیقت عینی نگاه میشود و فرد در تلاش است بگوید که هیچ معیار حقیقی و عینی درباره [[باور]] وجود ندارد و پست مدرنیستها به این بخش از [[کلام]] نیچه<ref>Nietzsche.</ref> که در سال ۱۸۸۷ گفت: «[[خدا]] مرده است» و «[[اعتقاد]] به خدای [[مسیحیت]] دیگر پذیرفته نیست» توجه کردهاند؛ بنابراین در [[جامعه]] پستمدرن هیچ اصلی وجود ندارد و هیچ معیاری، کلی و پذیرفتهشده نیست و اصل چنین جامعهای در بیاصلی است. | ||
#'''مقابله انتقادآمیز با هر نوع [[معرفتشناسی]]''': میتوان پستمدرنیسم را بر حسب دیدگاه انتقادآمیزش درباره [[سرشت انسانی]]، [[تاریخ]] و [[الهیات]] و متافیزیک، تبیین کرد و توضیح داد. برخی از هواداران پستمدرنیسم بر این باورند که جنبه صریحاً [[انتقادی]] پستمدرنیسم عنصر کلیدی این [[فلسفه]] به شمار میرود و در واقع، در [[فلسفه]] پستمدرنیسم [[ارزش]] زیادی برای [[تفکر]] [[انتقادی]] در نظر گرفته شده است. | # '''مقابله انتقادآمیز با هر نوع [[معرفتشناسی]]''': میتوان پستمدرنیسم را بر حسب دیدگاه انتقادآمیزش درباره [[سرشت انسانی]]، [[تاریخ]] و [[الهیات]] و متافیزیک، تبیین کرد و توضیح داد. برخی از هواداران پستمدرنیسم بر این باورند که جنبه صریحاً [[انتقادی]] پستمدرنیسم عنصر کلیدی این [[فلسفه]] به شمار میرود و در واقع، در [[فلسفه]] پستمدرنیسم [[ارزش]] زیادی برای [[تفکر]] [[انتقادی]] در نظر گرفته شده است. | ||
# '''[[نفی]] کلیت و [[جامعیت]] از هرگونه [[فکر]]، [[عقیده]] و [[اندیشه]]''': لیوتارد در تبیین و توضیح پستمدرنیسم [[معتقد]] است که دیگر نمیتوان از یک عقیده و | # '''[[نفی]] کلیت و [[جامعیت]] از هرگونه [[فکر]]، [[عقیده]] و [[اندیشه]]''': لیوتارد در تبیین و توضیح پستمدرنیسم [[معتقد]] است که دیگر نمیتوان از یک عقیده و عقلانیت کلیتیافته و [[جهانشمول]] سخن گفت؛ زیرا [[عقل]] کلی و جهانی هرگز وجود خارجی ندارد. مطلب مطرح در اندیشه پستمدرن این است که باید از [[عقلها]] و بینشها و اندیشههای متکثر سخن گفت. بنابراین، در دنیای پستمدرن، بیاعتقادی به دنیای عینی و بیایمانی نسبت به توجیهات و استدلالهای کلی یا جهانشمول [[فلسفی]] و ناباوری و بیاعتمادی به هرگونه فراروایت درباره [[مشروعیت]] وجود دارد<ref>رهنمایی، سید احمد، غربشناسی، ص۱۹۹-۲۰۱.</ref>. در واقع، در پستمدرنیسم با ارزش عمدهای که برای تفکر انتقادی در نظر گرفته میشود، فرضیههای بنیادی تمامیت و قطعیت و همچنین [[علیت]] و جامعیت برخی از امور، [[تأیید]] شده در [[فلسفه]] [[مدرنیسم]] مردود شمرده و اینگونه تفکر انتقادی در نفی امور موجب شکاکیت میشود. | ||
# '''[[پلورالیسم]]''': یکی از عناوین مهم که در مباحث [[کلامی]] جایگاه ویژه دارد، پلورالیسم یا [[کثرتگرایی]] است. «پلورال» در لغت، به معنای جمع، جمعی، متکثر و چندگانه و پلورالیسم به معنای تکثر، چندگانگی، [[آیین]] کثرت و... است. پلورالیسم در حوزههای مختلف، کاربردهای مختلفی دارد که حد مشترک تمامی آنها به رسمیتشناختن کثرت در برابر [[وحدت]]، | # '''[[پلورالیسم]]''': یکی از عناوین مهم که در مباحث [[کلامی]] جایگاه ویژه دارد، پلورالیسم یا [[کثرتگرایی]] است. «پلورال» در لغت، به معنای جمع، جمعی، متکثر و چندگانه و پلورالیسم به معنای تکثر، چندگانگی، [[آیین]] کثرت و... است. پلورالیسم در حوزههای مختلف، کاربردهای مختلفی دارد که حد مشترک تمامی آنها به رسمیتشناختن کثرت در برابر [[وحدت]]، یگانگی و نوعی [[انحصارگرایی]] است (انحصارگرایان معتقدند، [[رستگاری]]، کمال یا هرچیز دیگری که [[هدف]] نهایی [[دین]] تلقی میشود، منحصراً در یک دین خاص وجود دارد، یا از رهگذر یک دین خاص به دست میآید. [[ادیان]] دیگر نیز حامل حقایقی هستند، اما منحصراً یک [[دین حق]] وجود دارد که راه رستگاری و [[رهایی]] را پیش روی ما مینهد)<ref>ربانی گلپایگانی، علی، تحلیل و نقد پلورالیسم دینی، ص۳۶.</ref>. پلورالیسم و تکثرگرایی، در نوع [[معرفتشناسی]] افراد و [[جهانبینی]] آنان ریشه داشته، از آنجا به [[مذهب]] و دین سرایت کرده است. به بیان دیگر سرچشمه پلورالسیم در [[جهانشناسی]] است؛ یعنی اگر شخصی در [[معرفتشناسی]] و [[جهانبینی]] به نسبیت حقیقت یا نسبیت [[درک]] [[معتقد]] باشد، در [[دین]] نیز به نسبیت و تکثر دچار خواهد بود<ref>جوادی آملی، عبدالله، دینشناسی، ص۲۰۷.</ref>. از انواع [[پلورالیسم]]، [[پلورالیسم دینی]] است. [[پیروان]] این [[مکتب]] معتقدند، [[حقیقت]] و [[رستگاری]]، در دین ویژهای نبوده، همه [[ادیان]] بهرهای از حقیقت دارند. در نتیجه، [[پیروی]] از برنامههای هر یک از آنها مایه [[نجات]] و رستگاری و کمال پیروان خود خواهد بود. به بیان دیگر، گرچه [[حقایق]] در اصل، متعدد و گرچه همه [[عقاید]] و ادیان متناقض باشند، همگی حقیقت دارند و تمامی آنها صحیح و درست است<ref>جوادی آملی، عبدالله، دینشناسی، ص۱۸۵.</ref>. پس میتوان گفت، اصول و مبانی پلورالیسم، زاینده شکاکیت و سوفسطاییگری است و چون از نظر پیروان آن به حقیقت واحد و مطلق نمیتوان دست یافت، هرکس هر چیزی را که درک کند، همان حقیقت است. بنابراین، طرفداران این مکتب، حقیقت هر چیزی را نامتناهی میدانند و بر این عقیدهاند که [[انسان]] متناهی و دیگر موجودات متناهی نمیتوانند حقایق نامتناهی را درک کنند<ref>جوادی آملی، عبدالله، دینشناسی، ص۲۱۱.</ref>. | ||
#'''تشکیک شدید درباره باورهای گذشته''': از ویژگیهای دیگر پستمدرنیسم، تشکیک در بسیاری از [[اعتقادات]] کهن و سنتی است؛ مانند [[اقتصاد]]، [[اخلاقیات]]، متافیزیک، [[کلام]]، [[تعلیم و تربیت]] و.... در پستمدرنیسم همه این [[باورها]] که در دوران قبل خود [[تأیید]] شده بوده است در معرض نقد و شکاکیت قرار میگیرد و بسیاری مردود شمرده میشود<ref>احمد، اکبر، پستمدرنیسم و اسلام، ترجمه فرهاد فرهمندفر، ص۳۷.</ref>.<ref>[[سیده فاطمه جوادی زاویه|جوادی زاویه، سیده فاطمه]]، [[پستمدرنیسم (مقاله)|مقاله «پستمدرنیسم»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۳۳۹.</ref> | # '''تشکیک شدید درباره باورهای گذشته''': از ویژگیهای دیگر پستمدرنیسم، تشکیک در بسیاری از [[اعتقادات]] کهن و سنتی است؛ مانند [[اقتصاد]]، [[اخلاقیات]]، متافیزیک، [[کلام]]، [[تعلیم و تربیت]] و.... در پستمدرنیسم همه این [[باورها]] که در دوران قبل خود [[تأیید]] شده بوده است در معرض نقد و شکاکیت قرار میگیرد و بسیاری مردود شمرده میشود<ref>احمد، اکبر، پستمدرنیسم و اسلام، ترجمه فرهاد فرهمندفر، ص۳۷.</ref>.<ref>[[سیده فاطمه جوادی زاویه|جوادی زاویه، سیده فاطمه]]، [[پستمدرنیسم (مقاله)|مقاله «پستمدرنیسم»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۳۳۹.</ref> | ||
== رابطه پستمدرنیسم و دین == | |||
همچنان که پیشتر گفتیم، ماهیت پستمدرنیسم به نحوی است که برداشتهای گوناگونی از آن شده است؛ از اینرو، درباره ارتباط دین و پستمدرنیسم نیز برداشتهای متفاوتی وجود دارد. از نظر برخی از نظریهپردازان پستمدرن، چهبسا [[فلسفه]] پستمدرنیسم به منزله [[مرگ]] خدایان و نابودی دین تلقی شده است، ولی از نظر برخی دیگر این مکتب به اصول بازگشت به [[ایمان]] و التزامات ایمان سنتی اشاره دارد و در نظر گروه سوم، چنین فلسفهای بیانگر امکان بازسازی نظریههای مذهبی فراموش شده است. | |||
از سوی دیگر، نگاه [[دینداران]] به پستمدرنیسم نیز با هم همخوان نیست و برخی در صدد [[نفی]] پستمدرنیسم برآمده، ولی برخی آن را پذیرفته و بر آن شدهاند که بین [[آموزههای دینی]] و [[احکام]] و لوازم پستمدرنیستی هماهنگی و سازگاری ایجاد کنند و یا در حد امکان قرائتی پساتجددگرایانه از [[دین]] مطرح و آن را با پستمدرنیته منطبق کنند<ref>رهنمایی، سید احمد، غربشناسی، ص۱۵۸-۱۵۹.</ref>. | |||
از سوی دیگر، نگاه [[دینداران]] به پستمدرنیسم نیز با هم همخوان نیست و برخی در صدد [[نفی]] پستمدرنیسم برآمده، ولی برخی آن را پذیرفته و بر آن شدهاند که بین [[آموزههای دینی]] و [[احکام]] و لوازم پستمدرنیستی | |||
پیشتر ویژگیهای کلی پستمدرنیسم را برشمردیم و درباره آن اشاره کردیم که اصول، مواضع و دیدگاههای پستمدرنیسم بر نوعی دیرباوری نسبت به مبانی و مضامین ثابت و تغییرناپذیر [[استوار]] است. از منظر پستمدرنیسم، [[اندیشه]] بشری به طور سرشتی اصول تغییرناپذیر و تبدلشناختی ندارد. از این نظر، اندیشه [[دینی]] نیز همچون اندیشههای بشری دستخوش [[تغییر]] و | پیشتر ویژگیهای کلی پستمدرنیسم را برشمردیم و درباره آن اشاره کردیم که اصول، مواضع و دیدگاههای پستمدرنیسم بر نوعی دیرباوری نسبت به مبانی و مضامین ثابت و تغییرناپذیر [[استوار]] است. از منظر پستمدرنیسم، [[اندیشه]] بشری به طور سرشتی اصول تغییرناپذیر و تبدلشناختی ندارد. از این نظر، اندیشه [[دینی]] نیز همچون اندیشههای بشری دستخوش [[تغییر]] و تحول است و در واقع یکی از نقاط مشترک مدرنیته و پستمدرنیته، [[خط مشی]] نقد دین و اصول و مبانی آن است. پس، آنچه که در [[مدرنیسم]]، به نام تأمین [[استقلال]] [[انسان]] و [[کشف]] واقعیات و تواناییهای [[انسانی]] و نیز با [[هدف]] تحقق [[آرزوها]] و [[امیال]] انسانی، در بستر دین و اصول و مبانی ثابت انجام میشد، در پستمدرنیسم نیز دنبال شد از اینرو، مقابله منتقدانه با دین و [[تعلیمات دینی]]، نقطه عطف مشترک مدرنیسم و پستمدرنیسم تلقی میشود. | ||
بنابراین پستمدرنیسم هرگز دین را با خصائص حقیقتانگارانه و صدقمحورانهای که ذاتی همه [[ادیان]] محسوب میشود، برنمیتابد. در واقع در پستمدرنیسم بر اساس اصول و ویژگیهایش، دین نیز همانند یک فراروایت و [[جهانبینی]] کلی، کنار گذاشته میشود. نتیجهای که از این طرز [[فکر]] به دست میآید، موضع نسبیگرایانه و پلورالیستی است که خود باعث پدیدآمدن مواضع گوناگون | بنابراین پستمدرنیسم هرگز دین را با خصائص حقیقتانگارانه و صدقمحورانهای که ذاتی همه [[ادیان]] محسوب میشود، برنمیتابد. در واقع در پستمدرنیسم بر اساس اصول و ویژگیهایش، دین نیز همانند یک فراروایت و [[جهانبینی]] کلی، کنار گذاشته میشود. نتیجهای که از این طرز [[فکر]] به دست میآید، موضع نسبیگرایانه و پلورالیستی است که خود باعث پدیدآمدن مواضع گوناگون اندیشمندان شده است<ref>نوذری، حسینعلی، صورتبندی مدرنیته و پستمدرنیته، ص۴۰۷.</ref>.<ref>[[سیده فاطمه جوادی زاویه|جوادی زاویه، سیده فاطمه]]، [[پستمدرنیسم (مقاله)|مقاله «پستمدرنیسم»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۳۴۱.</ref> | ||
== پستمدرنیسم و [[اسلام]] == | |||
درباره ارتباط اسلام و پستمدرنیسم، مطلب روشن این است که در اسلام برخی مفاهیم جایگاه بسیار [[قطعی]]، مسلم و مقدسی دارند؛ به نحوی که هیچگونه تردیدی درباره پذیرش اصول و آموزههای آن نیست. در حالی که در پستمدرنیسم به [[انکار]] هرگونه مفهوم [[قطعی]] و [[مقدس]] پرداخته میشود. از سوی دیگر، نسبیگرایی و نگاه انتقادآمیزانهای که در پستمدرنیسم درباره [[اعتقادات]] و باورهای پذیرفته شده هست، با مفاهیم ثابت و مسلم [[اسلام]] تضاد دارد<ref>نوذری، حسینعلی، صورتبندی مدرنیته و پستمدرنیته، ص۴۱۳.</ref>. | |||
اسلام، [[دینی]] که بر محور [[توحید]] [[استوار]] است و به صورت [[دین حق]] و البته تنهاترین دین حق معرفی میشود و [[نجات]]، [[رستگاری]]، [[مغفرت]] و [[هدایت]] تنها در آموزههای آن دیده میشود، قهراً با هرگونه [[اندیشه]] مخالف [[وحدت]] و ساختار واحد که در آن، راه نجات و رستگاری انحصاری دانسته نمیشود و با هرگونه اصالت و محوریت واحد [[مخالفت]] میشود، مخالف است و دیگر هیچگونه راه جمع باقی نمیماند. با توجه به مخالفت پستمدرن با وحدت و اینکه راه نجات نه یک راه که هزاران راه دانسته میشود، این [[مکتب]]، مخالف هرگونه راستکیشی است و در آن هرگونه [[پیشگویی]] درباره [[آینده]] مردود شمرده میشود. پس چگونه این مکتب با اسلام که یکی از مهمترین اصولش [[معاد]] است و ریشه در آینده دارد، جمعشدنی است؟ تفکری که طبق آن، حقیقتی در کار نیست هرگز است با اسلام سازگار نیست و به هیچوجه نمیتوان گفت نظریهای که هیچ حجیتی را قبول ندارد با [[دین]] برابر است<ref>سجادی، سید جواد، مدرنیسم و پستمدرنیسم در اسلام؛ تعارض یا سازگاری، ص۱۲۴.</ref>. | اسلام، [[دینی]] که بر محور [[توحید]] [[استوار]] است و به صورت [[دین حق]] و البته تنهاترین دین حق معرفی میشود و [[نجات]]، [[رستگاری]]، [[مغفرت]] و [[هدایت]] تنها در آموزههای آن دیده میشود، قهراً با هرگونه [[اندیشه]] مخالف [[وحدت]] و ساختار واحد که در آن، راه نجات و رستگاری انحصاری دانسته نمیشود و با هرگونه اصالت و محوریت واحد [[مخالفت]] میشود، مخالف است و دیگر هیچگونه راه جمع باقی نمیماند. با توجه به مخالفت پستمدرن با وحدت و اینکه راه نجات نه یک راه که هزاران راه دانسته میشود، این [[مکتب]]، مخالف هرگونه راستکیشی است و در آن هرگونه [[پیشگویی]] درباره [[آینده]] مردود شمرده میشود. پس چگونه این مکتب با اسلام که یکی از مهمترین اصولش [[معاد]] است و ریشه در آینده دارد، جمعشدنی است؟ تفکری که طبق آن، حقیقتی در کار نیست هرگز است با اسلام سازگار نیست و به هیچوجه نمیتوان گفت نظریهای که هیچ حجیتی را قبول ندارد با [[دین]] برابر است<ref>سجادی، سید جواد، مدرنیسم و پستمدرنیسم در اسلام؛ تعارض یا سازگاری، ص۱۲۴.</ref>. | ||
بنابراین، به طور خلاصه میتوان گفت: با اندکی [[تأمل]] درباره این ویژگیها، آنها را مغایر با [[تعالیم اسلام]] و همه [[ادیان توحیدی]] و [[الهی]] مییابیم. همه [[ادیان]] در صدد [[تبیین حقایق]] [[جهان]] و [[حقیقت]] غایی آن و [[راهنمایی]] [[بشر]] به سوی آن | بنابراین، به طور خلاصه میتوان گفت: با اندکی [[تأمل]] درباره این ویژگیها، آنها را مغایر با [[تعالیم اسلام]] و همه [[ادیان توحیدی]] و [[الهی]] مییابیم. همه [[ادیان]] در صدد [[تبیین حقایق]] [[جهان]] و [[حقیقت]] غایی آن و [[راهنمایی]] [[بشر]] به سوی آن هستند و برای این منظور در آنها اصول و تعالیم ثابت و تردیدناپذیر تبیین میشود. از نظر اندیشه دینی، به ویژه [[دین مبین اسلام]] هم نمیتوان همه امور را نسبی و قراردادی پنداشت. در ادیان مختلف، همواره به تبیین [[جهانبینی الهی]] برای [[آدمی]] پرداخته میشود که این مطلب با ویژگی [[نفی]] فراروایتها سازگار نیست. | ||
نسبیتانگاری و [[انکار]] هنجارهای | |||
نسبیتانگاری و [[انکار]] هنجارهای ارزشمند نیز مسألهای است که هرگز در [[دین اسلام]] و سایر [[ادیان]] پذیرفته نیست. همچنین، [[پلورالیسم]] و [[روح]] [[کثرتگرایی]] شدیدی که بر پستمدرنیسم [[حاکم]] است، در [[ادیان توحیدی]] و به ویژه [[اسلام]] نقد و بررسی شده است. از سوی دیگر، [[اندیشه]] پستمدرنیسم، تناقضی درونی دارد و مبانی مطرحشده در آن (پلورالیسم، [[نفی]] [[حقیقت]] و...) به رد نظریهشان کمک میکند؛ زیرا این سخن که هیچ حقیقت ثابتی در [[جهان]] وجود ندارد، دیدگاه آنها را نیز شامل میشود. بنابراین، اندیشه پستمدرنیسم نیز حقیقتی ندارد و نمیتوان آن را پذیرفت<ref>[[سیده فاطمه جوادی زاویه|جوادی زاویه، سیده فاطمه]]، [[پستمدرنیسم (مقاله)|مقاله «پستمدرنیسم»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۳۴۲.</ref>. | |||
== منابع == | == منابع == | ||