←پانویس
(←نسب) |
(←پانویس) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۱۸: | خط ۱۸: | ||
اما خبری از [[امام]] صادق{{ع}} حاکی از این است که [[رقیه]] به وسیله شوهرش [[عثمان]] به شدت مورد ضرب و جرح قرار گرفت و در پی آن، چندبار به پدرش [[رسول خدا]]{{صل}} [[شکایت]] کرد. رسول خدا{{صل}} حضرت علی{{ع}} را فرستادند تا رقیه را از [[خانه]] عثمان بیاورند. هنگامی که رقیه به خانه پدر آمد، پشت خود را به پدرانشان داد. حضرت فرمود: عثمان او را کشت، [[خدا]] او را بکشد. او یکی دو [[روز]] زنده بود و سپس [[وفات]] کرد<ref>فروع کافی، کلینی، ج۳، ص۲۵۲؛ بحارالانوار، مجلسی، ج۲۲، ص۱۵۸.</ref>.<ref>[[مجتبی تونهای|تونهای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۵۱۱.</ref> | اما خبری از [[امام]] صادق{{ع}} حاکی از این است که [[رقیه]] به وسیله شوهرش [[عثمان]] به شدت مورد ضرب و جرح قرار گرفت و در پی آن، چندبار به پدرش [[رسول خدا]]{{صل}} [[شکایت]] کرد. رسول خدا{{صل}} حضرت علی{{ع}} را فرستادند تا رقیه را از [[خانه]] عثمان بیاورند. هنگامی که رقیه به خانه پدر آمد، پشت خود را به پدرانشان داد. حضرت فرمود: عثمان او را کشت، [[خدا]] او را بکشد. او یکی دو [[روز]] زنده بود و سپس [[وفات]] کرد<ref>فروع کافی، کلینی، ج۳، ص۲۵۲؛ بحارالانوار، مجلسی، ج۲۲، ص۱۵۸.</ref>.<ref>[[مجتبی تونهای|تونهای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۵۱۱.</ref> | ||
==رقیه== | |||
رقیه دومین دختر [[خدیجه]]{{س}} از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} بود. او هفت سال [[قبل از بعثت]] و سه سال بعد از خواهرش [[زینب دختر پیامبر|زینب]] متولد شد<ref>الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۵۴.</ref>. | |||
[[پیش از بعثت]] [[رسول خدا]]{{صل}}، [[عتبة بن ابیلهب]] پسرعموی پدرش او را نامزد و [[عقد]] کرد و چون [[پیامبر]] [[مبعوث]] شد و [[خداوند]] [[سوره مسد]] و [[آیه]] {{متن قرآن|تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ}}<ref>«توش و توان ابو لهب تباه و او نابود باد» سوره مسد، آیه ۱.</ref> را نازل فرمود، [[عتبه]] به تحریک پدرش [[ابولهب]] و یا مادرش [[امجمیل]]، همسرش را [[طلاق]] داد. گویند ابولهب به پسر خود گفت اگر دختر محمد{{صل}} را طلاق ندهی، همواره با تو [[قهر]] خواهم بود. عتبه بدون اینکه با رقیه [[عروسی]] کرده باشد، او را طلاق داد<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۳؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۳۹.</ref>. گویند عتبه، پیامبر اکرم{{صل}} را سخت [[آزار]] میداد، بر اثر [[نفرین]] آن حضرت در صحرای [[شام]] طعمه درندهای شد<ref>دلائلالنبوه، ج۲، ص۷۶.</ref>. | |||
رقیه به هنگامی که مادرش خدیجه [[مسلمان]] شد [[اسلام]] آورد و پیامبر اکرم{{صل}} هنگامی که با [[زنان]] [[بیعت]] میفرمود، با رقیه و خواهرش هم بیعت فرمود. | |||
پس از آن رقیه با [[عثمان بن عفان]] [[ازدواج]] کرد و همراه او در هر دو [[هجرت به حبشه]] شرکت کرد<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۳؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۸۳-۸۴؛ الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۴۹۶.</ref>. در [[هجرت]] نخست [[کودکی]] را که از عثمان باردار بود، سقط کرد. پس از آن برای عثمان پسری آورد که نامش را عبدالله نهاد و [[کنیه]] عثمان به [[روزگار]] اسلام به نام او [[ابوعبدالله]] است. این پسرک هم چون دوساله شد، خروسی بر چهرهاش چنگ و منقار زد. محل زخم آماس و چرک کرد و پسرک درگذشت<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۴-۳۵؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۳۹.</ref>. | |||
رقیه پس از هجرت شوهرش به [[مدینه]] به آن [[شهر]] هجرت کرد و این همزمان با هجرت [[رسولالله]]{{صل}} به مدینه بود. | |||
در [[رمضان]] هفدهمین ماه هجرت هنگامی که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} آماده رفتن به [[بدر]] میشد، رقیه [[بیمار]] شد و [[رسولالله]]{{صل}}، عثمان را به [[پرستاری]] و مواظبت از او گماشت. پیامبر اکرم{{صل}} در بدر بودند که رقیه درگذشت. هنگامی که [[زید بن حارثه]] برای مژدهرسانی از بدر وارد [[مدینه]] شد، [[مردم]] از [[دفن]] رقیه در [[بقیع]] فارغ شده بودند و بر [[قبر]] او خاک میریختند و آن را با [[زمین]] هموار میکردند<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۵؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۴۱.</ref>. | |||
[[رسولالله]]{{صل}} پس از آمدن به مدینه بر [[مزار]] او حاضر شد. [[زنان]] بر رقیه گریستند و مویه کردند. [[عمر بن خطاب]] با تازیانه پیش آمد و شروع به زدن آنان کرد، رسولالله{{صل}} دست عمر را گرفت و فرمود: «ای عمر! رهایشان کن که بگریند» و سپس چنین فرمود: «بگریید ولی از نعره زدن [[شیطانی]] [[پرهیز]] کنید. [[اندوه]] و [[اشک]] تا آنجا که از [[دل]] سرچشمه میگیرد و از چشم فرومیریزد، [[رحمت]] و از [[الطاف خداوند]] است و چون به ضربه زدن با دست و هیاهوی زبانی برسد، از [[شیطان]] است»<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۵.</ref>. | |||
[[فاطمه]]{{س}} نیز بر لبه قبر و کنار پدرش نشسته بود و میگریست. [[رسول خدا]]{{صل}} با کنار [[جامه]] خود اشکهای چشم [[زهرا]] را خشک میکرد<ref>مغازی واقدی، ج۱، ص۷۵، ۱۱۴؛ الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۵؛ اعلامالنساء، ص۹۰.</ref>. | |||
بنا به نقل دیگر [[انس بن مالک]] گوید: برای [[تشییع جنازه]] [[رقیه دختر رسول خدا]]{{صل}} حاضر بودیم و پیامبر اکرم{{صل}} بر کنار قبر او نشست، چشمهای آن حضرت را دیدم که از آن اشک فرومیریخت. آنگاه فرمود: آیا میان شما کسی هست که دیشب با [[همسر]] خود نزدیکی نکرده باشد؟ [[ابوطلحه]] گفت: آری من، فرمود: تو وارد [[گور]] او شو!<ref>شمائل النبی، ص۱۸۳.</ref> | |||
شارحان شمائل نوشتهاند عثمان همسر این بانو در شب [[مرگ]] و حال [[احتضار]] او با یکی از [[کنیزکان]] خود گرد آمده بود و رسول خدا{{صل}} از این سبب بر او [[خشمگین]] بود<ref>پاورقی شمائل النبی، ص۱۸۳.</ref>.<ref>[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم (کتاب)|زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم]]، ص ۱۷۴ ـ ۱۷۶.</ref> | |||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||