|
|
| (یک نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط یک کاربر دیگر نشان داده نشد) |
| خط ۱: |
خط ۱: |
| {{ویرایش غیرنهایی}}
| | #تغییر_مسیر [[غزوه بنیقینقاع]] |
| {{نبوت}}
| |
| <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
| |
| : <div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">این مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی میشود:</div>
| |
| <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
| |
| : <div style="background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">[[غزوه قینقاع در حدیث]] | [[غزوه قینقاع در نهج البلاغه]]| [[غزوه قینقاع در تاریخ اسلامی]]</div>
| |
| <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
| |
| : <div style="background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">در این باره، تعداد بسیاری از پرسشهای عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل '''[[غزوه قینقاع مکه (پرسش)]]''' قابل دسترسی خواهند بود.</div>
| |
| <div style="padding: 0.4em 0em 0.0em;">
| |
| | |
| ==مقدمه==
| |
| *[[غزوه]] "[[بنیقینقاع]]" از حوادث مهم [[سال دوم هجرت]] به شمار میرود. این [[جنگ]] که در [[شوال]] به وقوع پیوست<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۴۸۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۱.</ref>، اولین [[جنگ]] [[مسلمانان]] با [[یهودیان]] است<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۴۷۹؛ احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۳۰۸.</ref>. [[بنیقینقاع]] از مهمترین طوایف [[یهود]] در [[مدینه]] بودند و شغل اصلی آنان زرگری بود<ref>تقی الدین مقریزی، امتاع الأسماع بما للنبی من الاموال و الحفدة و المتاع، ج۱، ص۱۲۳.</ref>. آنان از شجاعترین [[قبایل]] [[یهودی]] ساکن در [[مدینه]] و از [[همپیمانان]] "[[عبدالله بن ابی بن سلول]]" از [[منافقان]] مشهور این [[شهر]]، به شمار میرفتند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۱؛ ابن سیدالناس، عیون الاثر، ج۱، ص۳۴۴.</ref>.
| |
| *[[رسول اکرم]]{{صل}} بعد از ورود به [[مدینه]]، [[پیمان]] صلحی را بین [[اقوام]] ساکن در [[مدینه]] نوشت. این [[پیماننامه]] که به یک [[قانون]] اساسی شبیه است، میان [[مهاجران]]، [[انصار]] و [[یهودیان]] به تصویب رسید. طبق این [[پیماننامه]]، [[یهودیان]] [[متعهد]] شده بودند، از هر گونه فعالیت علیه [[پیامبر]]{{صل}} [[خودداری]] کنند، [[پیمانشکنی]] نکنند و به [[راستی]] و نیکخواهی با [[مسلمانان]] [[رفتار]] کنند. آنان همچنین از هر گونه [[فتنهانگیزی]] [[نهی]] شده بودند و به آنها گفته شد که [[پیمانشکنی]] به زیان [[پیمانشکنان]] است<ref>شیخ طبرسی، اعلام الوری بأعلام الهدی، ص۱۵۸- ۱۵۹؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۱۹، ص۱۱۰- ۱۱۱؛ احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۳۰۸؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۷۶.</ref>.
| |
| *این [[تذکر]] لازم است که برخی از [[یهودیان]] این [[طایفه]]، [[مسلمان]] شده بودند؛ اما جزء [[منافقان]] به شمار میرفتند. "[[مالک بن ابیقوقل]]" یکی از آنان بود که [[خبرچین]] [[یهودیان]]، نزد [[رسول خدا]]{{صل}} به شمار میرفت<ref>احمد بن یحی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۲۸۵.</ref><ref>[[عباس میرزایی|میرزایی، عباس]]، [[غزوه قینقاع (مقاله)|غزوه قینقاع]]، [[فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۱۹۴-۱۹۵.</ref>.
| |
| | |
| ==زمینههای شروع [[جنگ]]==
| |
| *[[حضرت]] بعد از [[جنگ بدر]]، [[یهودیان]] را جمع کردند و [[پیامبری]] خود را به آنان [[تذکر]] دادند و آنان را به [[اسلام]] [[دعوت]] کردند. [[پیامبر]]{{صل}} در ادامه [[تهدید]] کردند که در صورت [[فتنه]] و [[اختلاف]]، شدیدتر از اتفاقی که برای [[قریش]] در [[جنگ بدر]] افتاد، برای ایشان نیز اتفاق میافتد. [[یهودیان بنیقینقاع]] نیز با گستاخی برخورد [[خاتم انبیا]]{{صل}} با [[قریشیان]] را به [[تمسخر]] گرفتند و [[جنگ]] ایشان را با [[مشرکان]] [[مکه]]، [[جنگ]] با عدهای [[جاهل]] و ضعیف توصیف کردند. آنان خود را جنگجویان ماهر و زبردست دانستند و خود را "بنیالحرب" ([[فرزندان]] [[جنگ]]) معرفی و [[تهدید]] کردند در صورت شروع [[جنگ]] از طرف [[پیامبر]]{{صل}} ایشان متوجه [[قدرت]] نظامی [[بنیقینقاع]] خواهد شد<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۷؛ ابوبکر بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۱۷۳- ۱۷۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۴۷۹؛ احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۳۰۸.</ref>.
| |
| *در همان شرایط به [[زن]] یکی از [[انصار]]، در بازار [[بنیقینقاع]] [[اهانت]] شد. او برای خرید جواهر نزد زرگری نشسته بود که یکی از [[یهودیان بنیقینقاع]]، پشت سرش نشست و بدون اینکه متوجه شود، دامنش را با خاری به پشت او سنجاق کرد. وقتی آن [[زن]] [[انصاری]] برخاست، پشتش نمایان شد و [[یهودیان]]، او را به [[تمسخر]] گرفتند. یکی از [[مسلمانان]] که [[شاهد]] این گستاخی بود، [[مرد]] [[یهودی]] را کشت و در مقابل، [[یهودیان بنیقینقاع]] نیز به آن [[مسلمانان]] حمله کردند و وی را کشتند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۸؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۷۶- ۱۷۷؛ احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۳۰۹.</ref>.
| |
| *به واقع [[دعوت پیامبر]]{{صل}} یک [[انذار]] و [[تبشیر]] بود. [[انذار]] به [[جنگی]] همانند [[جنگ بدر]] به واسطه اینکه [[نقض پیمان]] کرده بودند و [[تبشیر]] به اینکه اگر [[اسلام]] را بپذیرند، خطاهای گذشته آنان، محو خواهد شد و نه تنها برای کشتن یک [[مسلمان]]، آنها را [[قصاص]] نمیکند؛ بلکه آنها را [[عفو]] میکند<ref>محمد هادی یوسفی غروی، موسوعة التاریخ الاسلامی، ج۲، ص۲۰۳.</ref>. در این میان، [[عبدالله بن ابی بن ابی سلول خزرجی]]، از [[منافقان]] مشهور [[مدینه]] و از [[همپیمانان]] سابق [[بنیقینقاع]]، تحصن را برای فرار از این مشکل به آنها پیشنهاد داد و قول [[یاری]] و [[حمایت]] را نیز برای آنان ضمانت کرد<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۷۸.</ref>.
| |
| *از سویی دیگر بعد از [[فتنهانگیزی]] [[یهودیان]]، آیهای بر [[حضرت رسول]]{{صل}} نازل شد و [[تکلیف]] او و [[یهودیان]] را بیان کرد. [[خداوند]] در این [[آیه]] فرمود: {{متن قرآن|وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِيَانَةً فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ عَلَى سَوَاءٍ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْخَائِنِينَ}}<ref>«و اگر از گروهی بیم خیانتی (در پیمان) داری به گونه برابر (پیمانشان را) به سوی آنها بیفکن که خداوند خیانتکاران را دوست نمیدارد» سوره انفال، آیه ۵۸.</ref>.
| |
| *همین [[آیه]] نیز سبب شد که [[پیامبر]]{{صل}} به راه نظامی علیه [[یهودیان بنیقینقاع]] روی بیاورد<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۷۷.</ref>. [[پیامبر]] بعد از فراهم کردن [[لشکریان]]، [[پرچم]] را به دست "[[حمزه]] [[سیدالشهداء]]" داد. سپس "[[ابولبابه بن عبدالمنذر عمری]]" را به عنوان [[جانشین]] خود در [[مدینه]] برگزید و به سمت [[بنیقینقاع]] حرکت کرد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۲؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۴۸۱.</ref>. آنان پانزده روز در قلاع مستحکم خود، در محاصره شدید [[حضرت]] قرار داشتند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۴۸۰؛ احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۳۰۹؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۷۷.</ref> و بر اثر [[رعب]] و وحشتی که [[خداوند]] در [[دل]] آنان افکنده بود، یک تیر نیز پرتاب نکردند<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۷۸.</ref><ref>[[عباس میرزایی|میرزایی، عباس]]، [[غزوه قینقاع (مقاله)|غزوه قینقاع]]، [[فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۱۹۵-۱۹۶.</ref>.
| |
| | |
| ==پایان [[جنگ]]==
| |
| *سرانجام [[بنیقینقاع]] درخواست [[پیغمبر]]{{صل}} را پذیرفتند و آنان [[متعهد]] شدند تمام داراییهایشان را در [[اختیار]] [[مسلمانان]] قرار دهند<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۷۸.</ref>. از آنجا که این گروه از [[یهودیان]] افراد صنعتگری بودند، وسایل صنعتی و سلاحهای زیادی در [[اختیار]] داشتند که همگی آنها به [[غنیمت]] [[پیامبر]]{{صل}} در آمد<ref>احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۳۰۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۲؛ ابن حزم، جوامع السیرة النبویه، ص۱۲۱.</ref>. پس از [[خروج]] [[بنیقینقاع]] از قلعهها و [[فتح]] آنها به دست [[مسلمانان]]، به [[دستور]] [[رسول اکرم]]{{صل}} یکی از [[اصحاب]] به نام "[[محمد بن مسلم]]" [[اموال]] آنان را در [[اختیار]] گرفت<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۲؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۷۸.</ref>. [[مسلمانان]]، همه آنان را با طناب به هم بستند و "[[منذر بن قدامه سلمی]]" از [[قبیله]] بنیسلم را [[مسئول]] نگهداری از آنان کردند<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۷۷؛ احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۳۰۹؛ ابن سیدالناس، عیون الاثر، ص۳۴۴.</ref>.
| |
| *[[عبدالله بن ابی بن ابیسلول خزرجی]] که در [[دوران جاهلیت]]، قبیلهاش با [[یهودیان بنیقینقاع]] همپیمان بود، به [[باور]] اینکه [[خاتم انبیا]]{{صل}} قصد کشتن آنها را دارد، بر [[عفو]] آنان [[اصرار]] ورزید و گفت: "ای [[محمد]]{{صل}} با دوستانم نیکویی کن". [[پیامبر]]{{صل}} جوابی نداد. او درخواستش را دوباره گفت. [[حضرت]] از او رو برگرداند؛ اما وی گستاخی را به جایی رساند که دست در یقه [[زره]] آن [[حضرت]] فرو برد و بر خواستهاش [[اصرار]] ورزید. [[حضرت]]، [[خشمگین]] شد و فرمود: "وای بر تو! رهایم کن". اما باز هم [[عبدالله بن ابی]] بر سخنش [[اصرار]] کرد<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۴۸۰؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۷۷- ۱۷۸.</ref>. او آنقدر بر خواسته خود پافشاری کرد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۲؛ ابوبکر بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۱۷۴.</ref> تا در نهایت [[پیامبر]]{{صل}} به [[عبادة بن صامت]]، از اصحابش، [[دستور]] داد که آنان را کوچ دهد<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۹؛ ابوبکر بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۱۷۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۴۸۱.</ref><ref>[[عباس میرزایی|میرزایی، عباس]]، [[غزوه قینقاع (مقاله)|غزوه قینقاع]]، [[فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۱۹۶-۱۹۷.</ref>.
| |
| | |
| ==سرانجام [[یهودیان بنیقینقاع]]==
| |
| *[[یهودیان]] [[بنیقینقاع]] پس از [[آزادی]]، توقف سه روزهای را از [[حضرت]] برای اخذ طلبکاریهایشان از [[مردم]] در خواست کردند که با موافقت مشروط [[پیامبر]]{{صل}} روبهرو شد. شرط [[حضرت]] آن بود که مهلت مذکور، تمدید نخواهد شد<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۷۹.</ref>. در طول این سه روز، [[عبدالله بن ابی]]، همراه برخی از سران [[بنیقینقاع]] برای [[گفتگو]] و منصرف کردن [[رسول]] اعظم{{صل}} از [[تصمیم]] گرفته شده، مبنی بر کوچ اجباری [[یهودیان]]، نزد [[حضرت]] رفتند.
| |
| *درب منزل [[پیامبر]]{{صل}} "[[عویم بن ساعده]]" [[مانع]] ورود آنان به داخل منزل شد که به درگیری بین او و [[عبدالله بن ابی]] انجامید. در این حادثه، [[عبدالله بن ابی]] بر [[زمین]] افتاد و صورتش زخمی و [[خون]] از آن جاری شد. این موضوع، [[عزم]] [[یهودیان]] را در رفتن تقویت کرد؛ چرا که آنان پی بردند که دیگر هیچ راه چارهای ندارند و این نکته را به [[عبدالله بن ابی]] نیز یادآور شدند؛ از اینرو به سمت [[شام]] حرکت کردند<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۷۸.</ref>. آنان [[زنان]] و بچههای خود را سوار بر شتر کردند و خود، پیاده به راه افتادند و در طول مسیر به "وادی القری" و [[یهودیان]] آن منطقه وارد شدند. ایشان بعد از یک [[ماه]] استراحت و اخذ مرکبها و کمکهای [[مالی]]، دوباره به حرکت خود ادامه داد. [[یهودیان]] آواره در منطقه "اذرعات" [[شام]] ساکن شدند<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۸۰.</ref>، آنجا نیز دیری نپایید که منقرض شدند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۲؛ احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۳۰۹.</ref>
| |
| *درباره این [[غزوه]] باید [[یادآوری]] شود، [[خاتم انبیا]]{{صل}} برای اولین بار در این [[جنگ]]، [[خمس]] [[غنایم]] را دریافت کرد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۴۱۸.</ref>. [[پیامبر]]{{صل}} همچنین از میان سلاحها سه کمان برای خود برگزید. کمانی به نام کتوم که در [[جنگ احد]] [[شکست]]، کمانی به نام [[روحاء]] و کمانی دیگر به نام بیضاء. همچنین دو [[زره]] به نامهای صغدیه و فضه، سه [[شمشیر]] و سه نیزه نیز برداشت و باقی [[غنایم]] را میان [[مجاهدان]] تقسیم کرد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۲؛ احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۳۰۹؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۷۸- ۱۷۹.</ref>. سرانجام این [[غزوه]] در روزهای آغاز ذیالقعده [[سال دوم هجرت]]، پایان پذیرفت<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۴۸۱؛ شمس الدین ذهبی، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، ج۲، ص۱۴۵.</ref><ref>[[عباس میرزایی|میرزایی، عباس]]، [[غزوه قینقاع (مقاله)|غزوه قینقاع]]، [[فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۱۹۷-۱۹۸.</ref>.
| |
| | |
| == جستارهای وابسته ==
| |
| | |
| ==منابع==
| |
| * [[پرونده:42439.jpg|22px]] [[عباس میرزایی|میرزایی، عباس]]، [[غزوه قینقاع (مقاله)|غزوه قینقاع]]، [[فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|'''فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲''']]
| |
| | |
| ==پانویس==
| |
| {{یادآوری پانویس}}
| |
| {{پانویس2}}
| |
| | |
| [[رده:مدخل]]
| |
| [[رده:غزوه قینقاع]]
| |