|
|
| (۳۴ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۶ کاربر نشان داده نشد) |
| خط ۱: |
خط ۱: |
| {{ویرایش غیرنهایی}}
| | #تغییر_مسیر [[رابطه قرآن و اهل بیت]] |
| {{امامت}}
| |
| <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
| |
| : <div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">اين مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی میشود:</div>
| |
| <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
| |
| : <div style="background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">[[اهل بیت و قرآن در قرآن]] | [[اهل بیت و قرآن در حدیث]] | [[اهل بیت و قرآن در نهج البلاغه]]</div>
| |
| <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
| |
| : <div style="background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">در این باره، تعداد بسیاری از پرسشهای عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل '''[[اهل بیت و قرآن (پرسش)]]''' قابل دسترسی خواهند بود.</div>
| |
| <div style="padding: 0.4em 0em 0.0em;">
| |
| | |
| ==مقدمه==
| |
| [[اهلبیت]] ترکیبی اضافی از "[[اهل]]" و "[[بیت]]" و [[فارسی]] شده "[[اهل البیت]]" و برگرفته از [[قرآن کریم]] است.
| |
| | |
| "اهل الرجل" در عرف و لغت به معنای [[خانواده]] و اعضای [[منزل]] مرد مانند [[همسر]]، فرزند، داماد، خدمتکار و کسانی است که با وی [[زندگی]] میکنند. "بیت" نیز به معنای جای بیتوته و سکونت است و هرکس از [[خاندان]] و عائله در [[خانه]] با صاحب خانه به سبب، [[نسب]] یا [[دین]] پیوند داشته باشد، "اهلبیت" وی نامیده میشود.<ref>ترتیب العین، ص ۶۲؛ الصحاح، ج ۴، ص ۱۶۲۸؛ مفردات، ص ۹۶، "اهل".</ref>
| |
| | |
| در قرآن کریم واژه اهل در مواردی به کار رفته است که با توجه به مضافٌ الیه آن، معانی متفاوتی از آن [[اراده]] شده است؛ گاهی در معنای عام آن به همه [[خویشاوندان]] نزدیک شخص: {{متن قرآن|وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَيْنِهِمَا فَابْعَثُوا حَكَمًا مِنْ أَهْلِهِ وَحَكَمًا مِنْ أَهْلِهَا إِنْ يُرِيدَا إِصْلَاحًا يُوَفِّقِ اللَّهُ بَيْنَهُمَا إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيمًا خَبِيرًا}}<ref>«و اگر از ناسازگاری آنان نگرانید، چنانچه در پی اصلاح باشند داوری از خویشان مرد و داوری از خویشان زن برانگیزید تا خداوند میان آن دو آشتی برقرار کند که خداوند دانایی آگاه است» سوره نساء، آیه ۳۵.</ref> و گاهی عامتر از آن به ساکنان یک [[شهر]]: {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا بَلَدًا آمِنًا وَارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرَاتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ قَالَ وَمَنْ كَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلِيلًا ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلَى عَذَابِ النَّارِ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که ابراهیم گفت: پروردگارا! اینجا را شهری امن کن و از اهل آن هر کس را که به خداوند و روز واپسین ایمان دارد، از میوهها روزی رسان؛ (خداوند) فرمود: آن را که کفر ورزد، اندکی برخورداری خواهم داد سپس او را به (چشیدن) عذاب دوزخ ناگزیر خواهم» سوره بقره، آیه ۱۲۶.</ref> یا به صورت خاص به زوجه اطلاق شده است: {{متن قرآن|إِذْ قَالَ مُوسَى لِأَهْلِهِ إِنِّي آنَسْتُ نَارًا سَآتِيكُمْ مِنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ آتِيكُمْ بِشِهَابٍ قَبَسٍ لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ}}<ref>«(یاد کن) آنگاه را که موسی به خانوادهاش گفت: من آتشی دیدم، به زودی برای شما خبری از آن خواهم آورد یا شعلهای آتش برایتان میآورم باشد که گرم شوید» سوره نمل، آیه ۷.</ref> گاهی نیز با قرینه به افراد خاصی از خاندان اطلاق گردیده است، چنانکه [[قرآن]] درباره [[فرزند نوح]] میفرماید: {{متن قرآن|قَالَ يَا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ فَلَا تَسْأَلْنِ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّي أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ}}<ref>«فرمود: ای نوح! او از خاندان تو نیست، بیگمان او کرداری ناشایسته است پس چیزی را که نمیدانی از من مخواه، من تو را اندرز میدهم که مبادا از نادانان باشی» سوره هود، آیه ۴۶.</ref> و این در برابر درخواست آن [[حضرت]] است: {{متن قرآن|وَنَادَى نُوحٌ رَبَّهُ فَقَالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي وَإِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَأَنْتَ أَحْكَمُ الْحَاكِمِينَ}}<ref>«و نوح پروردگارش را بخواند و گفت: پروردگارا! پسرم از خاندان من است و بیگمان وعده تو راستین است و تو داورترین داورانی» سوره هود، آیه ۴۵.</ref> واژه اهلبیت سه بار در قرآن به کار رفته است:
| |
| #در داستان موسی، آنگاه که وی نوزاد بود و خواهرش به خاندان [[فرعون]] گفت: آیا شما را بر خانوادهای [[راهنمایی]] کنم که برای شما از وی [[سرپرستی]] کنند: {{متن قرآن|وَحَرَّمْنَا عَلَيْهِ الْمَرَاضِعَ مِنْ قَبْلُ فَقَالَتْ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى أَهْلِ بَيْتٍ يَكْفُلُونَهُ لَكُمْ وَهُمْ لَهُ نَاصِحُونَ}}<ref>«و پیش از آن، (پستان) دایگان را از او بازداشتیم؛ (خواهر موسی) گفت: میخواهید شما را به خانوادهای رهنمون شوم که او را برای شما نگهدارند و خیراندیش او باشند؟» سوره قصص، آیه ۱۲.</ref>.
| |
| #در داستان [[ابراهیم]]، آنگاه که همسرش از [[بشارت]] [[ملائکه]] به [[شگفتی]] آمد و [[فرشتگان]] به او گفتند: [[رحمت خدا]] و [[برکات]] او بر شما خاندان باد: {{متن قرآن|قَالُوا أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَتُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ}}<ref>«گفتند: آیا از کار خداوند در شگفتی با آنکه بخشایش خداوند و برکات او ارزانی شما خاندان (رسالت) است؟ بیگمان او ستودهای ارجمند است» سوره هود، آیه ۷۳.</ref>.
| |
| #در آنجا که با ضمیرهای مؤنث توصیههایی به [[همسران پیامبر]] شده و یکباره در خطاب به [[پیامبر]] از [[اهل]] بیتی سخن میگوید که با [[ضمیر]] [[مذکر]] از آنان یاد شده است: {{متن قرآن|وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا}}<ref>«و در خانههایتان آرام گیرید و چون خویشآرایی دوره جاهلیت نخستین خویشآرایی مکنید و نماز بپا دارید و زکات بپردازید و از خداوند و فرستاده او فرمانبرداری کنید؛ جز این نیست که خداوند میخواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گردان» سوره احزاب، آیه ۳۳.</ref> مقصود از {{متن قرآن|أَهْلَ الْبَيْتِ}} در این [[آیه]] "[[اصحاب کساء]]" یعنی [[پیامبر اکرم]]{{صل}}، [[علی]]، [[فاطمه]]، [[امام حسن|حسن]] و [[حسین]]{{عم}} هستند. این نظریه از سوی جمعی از [[صحابه]]، برخی از [[مفسران]] [[اهل سنّت]]<ref>جامعالبیان، مج۱۲، ج ۲۲، ص ۹ ـ ۱۲؛ الدرالمنثور، ج ۶، ص ۶۰۶. </ref> و همه [[مفسران شیعه]]<ref>مجمعالبیان، ج ۸، ص ۵۵۹؛ روض الجنان، ج ۱۵، ص ۴۱۷ ـ ۴۱۸. </ref> مطرح شده و مستند به شواهد و [[روایات]] فراوانی از پیامبر{{صل}} و صحابه و به ویژه برخی همسران پیامبر است <ref>مسند احمد، ج ۵، ص ۷۹؛ ج ۷، ص ۴۱۶ ـ ۴۱۷؛ صحیح مسلم، ج ۸، ص ۲۷۶؛ سنن الترمذی، ج ۵، ص ۳۱، ۳۲۸، ۳۶۱. </ref> ([[اهلبیت]])، بنابراین "[[اهلالبیت]]" تعبیری [[قرآنی]] است و در [[احادیث]] پیامبر{{صل}} بر گروهی خاص از وابستگان او اطلاق شده است.
| |
| | |
| درباره اهلبیت و جایگاه و [[فضیلت]] آنان [[آیات]] دیگری نیز فرود آمده که نشان میدهد اینان در [[جامعه اسلامی]] از مرتبهای خاص برخوردارند؛ مانند آیات: [[مباهله]] {{متن قرآن|فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ}}<ref>«بنابراین، پس از دست یافتن تو به دانش، به هر کس که با تو به چالش برخیزد؛ بگو: بیایید تا فرزندان خود و فرزندان شما و زنان خود و زنان شما و خودیهای خویش و خودیهای شما را فرا خوانیم آنگاه (به درگاه خداوند) زاری کنیم تا لعنت خداوند را بر دروغگویان نهیم» سوره آل عمران، آیه ۶۱.</ref>، [[مودّت]] {{متن قرآن|ذَلِكَ الَّذِي يُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى وَمَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ}}<ref>«این همان است که خداوند (آن را) به بندگانی از خویش که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند مژده میدهد بگو: برای این (رسالت) از شما مزدی نمیخواهم جز دوستداری خویشاوندان (خود) را و هر کس کاری نیک انجام دهد برای او در آن پاداشی نیک بیفزاییم که خداوند آمرزندهای سپاسپذیر است» سوره شوری، آیه ۲۳.</ref>، اکمال {{متن قرآن|حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِيرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّيَةُ وَالنَّطِيحَةُ وَمَا أَكَلَ السَّبُعُ إِلَّا مَا ذَكَّيْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلَامِ ذَلِكُمْ فِسْقٌ الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجَانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ}}<ref>«مردار و خون و گوشت خوک و آنچه جز به نام خداوند ذبح شده باشد و مرده با خفگی و مرده با ضربه و مرده با افتادن از بلندی و مرده از شاخ زدن حیوان دیگر و آنچه درندگان نیمخور کرده باشند- جز آن را که (تا زنده است) ذبح کردهاید- و آنچه بر روی سنگهای مقدّس (برای بتها) قربانی شود و آنچه با تیرهای بختآزمایی قسمت کنید (خوردن گوشت همه اینها) بر شما حرام و آنها (همه) گناه است؛ امروز کافران از دین شما نومید شدند پس، از ایشان مهراسید و از من بهراسید! امروز دینتان را کامل و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را (به عنوان) آیین شما پسندیدم پس، هر که در قحطی و گرسنگی ناگزیر (از خوردن گوشت حرام) شود بیآنکه گراینده به گناه باشد بیگمان خداوند آمرزندهای بخشاینده است» سوره مائده، آیه ۳.</ref>، [[لیلة المبیت]] {{متن قرآن|وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ}}<ref>«و از مردم کسی است که در به دست آوردن خشنودی خداوند از جان میگذرد و خداوند به بندگان مهربان است» سوره بقره، آیه ۲۰۷.</ref>، "هل اَتی"، [[اطعام]] {{متن قرآن|وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا}}<ref>«و خوراک را با دوست داشتنش به بینوا و یتیم و اسیر میدهند» سوره انسان، آیه ۸.</ref>، {{متن قرآن|إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزَاءً وَلَا شُكُورًا}}<ref>«(با خود میگویند:) شما را تنها برای خشنودی خداوند خوراک میدهیم، نه پاداشی از شما خواهانیم و نه سپاسی» سوره انسان، آیه ۹.</ref>، {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ}}<ref>«ای مؤمنان! از خداوند پروا کنید و با راستگویان باشید!» سوره توبه، آیه ۱۱۹.</ref>، {{متن قرآن|اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ}}<ref>«راه راست را به ما بنمای» سوره فاتحه، آیه ۶.</ref> و آیات دیگری که بر اهلبیت{{عم}} [[تطبیق]] شده است.<ref>ر. ک: شواهدالتنزیل، ج ۱، ص ۷۵ ـ ۵۸۳؛ الغدیر، ج ۱، ص ۲۱۴ ـ ۲۵۰؛ الامامة والولایه. </ref> بخشی از این آیات تنها بیانگر فضیلت اهلبیت نیست، بلکه در [[مقام]] بیان جایگاه آنان در [[جامعه]] به لحاظ [[مرجعیت علمی]] و [[دینی]] و [[حفاظت]] از [[رسالت]] است، زیرا [[آیه تطهیر]] [[طهارت]] و [[عصمت]] آنان از [[گناه]] و [[خطا]] را نشان داده و [[آیه مباهله]] [[علی بن ابی طالب]]، نخستین [[امام]] از [[اهلبیت]] را همانند [[پیامبر]] معرفی کرده و در [[آیه اکمال]]، کمال و تداوم [[دین]] به [[مرجعیت]] اهلبیت دانسته شده، افزون بر این در [[روایات]] رسیده از پیامبر{{صل}}، اهلبیت{{عم}} مصداق [[حبل الله]] ([[ریسمان الهی]]) در [[آیه]] {{متن قرآن|وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنْتُمْ عَلَى شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْهَا كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ}}<ref>«و همگان به ریسمان خداوند بیاویزید و مپرا کنید و نعمتهای خداوند را بر خود فرا یاد آورید که دشمنان (همدیگر) بودید و خداوند دلهای شما را الفت داد و به نعمت او با هم برادر شدید و در لبه پرتگاهی از آتش بودید که شما را از آن رهانید؛ بدینگونه خداوند آیات خ» سوره آل عمران، آیه ۱۰۳.</ref>.<ref>شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۱۶۸ ـ ۱۷۰؛ الصواعق المحرقه، ص ۱۴۳ ـ ۱۵۲؛ ینابیع الموده، ج ۱، ص ۳۵۶. </ref> {{متن قرآن|أَهْلَ الذِّكْرِ}} در آیه {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ إِلَّا رِجَالًا نُوحِي إِلَيْهِمْ فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ}}<ref>«و ما پیش از تو جز مردانی را که به آنها وحی میکردیم نفرستادیم؛ اگر نمیدانید از اهل کتاب (آسمانی) بپرسید» سوره نحل، آیه ۴۳.</ref>؛ {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ إِلَّا رِجَالًا نُوحِي إِلَيْهِمْ فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ}}<ref>«و پیش از تو جز مردانی را که به آنها وحی میکردیم نفرستادیم، اگر نمیدانید از اهل کتاب بپرسید» سوره انبیاء، آیه ۷.</ref>،<ref>غایة المرام، ج ۳، ص ۵؛احقاق الحق، ج ۳، ص ۴۸۲؛ ینابیع الموده، ج ۱، ص ۳۵۷. </ref> {{متن قرآن|أُولِي الْأَمْرِ }} در آیه {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا}}<ref>«ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید و اگر به خداوند و روز بازپسین ایمان دارید، چون در چیزی با هم به ستیز برخاستید آن را به خداوند و پیامبر بازبرید که این بهتر و بازگشت آن نیکوتر است» سوره نساء، آیه ۵۹.</ref><ref>شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۱۸۹، ۱۹۱؛ غایة المرام، ج ۳، ص ۱۳. </ref> و [[ولیّ]] در [[آیه ولایت]]: {{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ}}<ref>«سرور شما تنها خداوند است و پیامبر او و (نیز) آنانند که ایمان آوردهاند، همان کسان که نماز برپا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند» سوره مائده، آیه ۵۵.</ref>.<ref>جامع البیان، مج ۴، ج ۶، ص ۳۸۹ ـ ۳۹۰، ۵۲۳؛ الکافی، ج۱، ص۲۸۹؛ اسبابالنزول، ص۱۶۳ ـ ۱۶۴؛ الکشاف، ج ۱، ص ۶۴۹. </ref> معرفی شدهاند.
| |
| | |
| این [[آیات]] و روایات چنین جمعبندی شده است که چون در [[حدیث متواتر]] [[ثقلین]]<ref>ر.ک: کتاب اللّه و اهلالبیت فی حدیث الثقلین. </ref> [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[تمسک به قرآن]] و اهلبیت را عامل [[هدایت]] و مانع [[گمراهی]] و آنان را [[همتای قرآن]] و در برخی روایات [[ثقل اصغر]] <ref>بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۴۷۶؛ ج ۲۳، ص ۱۰۹، ۱۴۰. </ref> معرفی کرده و در موارد متعدّد همچون [[حدیث سفینه]]<ref>المعجمالصغیر، ج ۱، ص ۱۳۹؛ المستدرک، ج ۲، ص ۳۷۳؛ فلک النجاة، ص ۴۰. </ref> آنان را [[کشتی نجات]] [[امت]] قرار داده است، روشن میشود که پیوند میان [[قرآن]] و [[اهلبیت]]{{عم}} ناگسستنی و [[پیروی]] از آنان و بهرهگیری از دانشهای بیپایانشان ضروری، بلکه نقش آنان در تبیین و [[تفسیر]] [[معارف قرآن]] حیاتی است، چنان که در ذیل [[حدیث ثقلین]] آمده است: {{متن حدیث|مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا [بَعْدِي أَبَداً}} "اگر به [[کتاب خدا]] و [[عترت]] او چنگ بزنید هرگز [[گمراه]] نخواهید شد"، در نتیجه وجود اهلبیت در کنار قرآن به معنای گرامی داشتن آنان و چنگ زدن به ریسمان و گرفتن [[راهنمایی]] از آنان است.<ref>جامع احادیث الشیعه، ج ۱، ص ۷۹. </ref> [[آیات]] و [[روایات]] یاد شده پیوند ژرف عترت{{عم}} با قرآن و [[ضرورت]] مراجعه به آنان را روشن میسازد.
| |
| | |
| نکتهای که اشاره به آن ضروری مینماید، [[تعیین]] مشخصات اهلبیت است. در [[منابع اهل سنت]] همتایی عترت با قرآن و نیز [[عصمت]] آنان کم و بیش مطرح شده و حتی پیوند ژرف عترت با قرآن آمده است؛ لیکن [[اختلاف]] در تعیین مصداق اهلبیت است. در روایات [[شیعه اثنی عشری]] شمار [[جانشینان]] و [[خلفای پیامبر]] به وضوح ۱۲ تن معرفی شده و به برخی از ویژگیهای آنان نیز اشاره شده است.<ref>ر. ک: الکافی، ج ۱، ص ۲۸۶ ـ ۳۲۸؛ جامع احادیث الشیعه، ج ۱، ص ۹۹ ـ ۱۰۶. </ref> در مقاله حاضر مقصود از اهلبیت، [[پیامبر]]{{صل}}، [[فاطمه]] [[زهرا]]{{س}} و ۱۲ نفر جانشینان آن [[حضرت]] هستند که در روایات معرفی شدهاند <ref>ر. ک: معانی الاخبار، ص ۹۱؛ شواهد التنزیل، ج ۲، ص ۵۲؛ اهل البیت فی القرآن والحدیث، ص ۷۰ ـ ۷۴. </ref> و در ادامه مقاله نگرش آنان به [[قرآن کریم]] و موضعشان در [[ترویج]] قرآن و [[معارف]] بلند آن بررسی خواهد شد. البته همه شارحان حدیث ثقلین تأکید کردهاند که [[پیام]] آن [[حدیث]] ماندگاری [[قرآن و عترت]] و [[همراهی]] و تداوم وجود آن دو در گستره عصرهاست. این دو جداییناپذیرند و نمیتوان با رها کردن یکی از آن دو به [[هدایت]] و [[سعادت]] رسید، ازاینرو [[پیروی]] از [[قرآن]] و [[اهلبیت]] بر هر [[مسلمانی]] لازم است، زیرا قرآن [[کلام خدا]]، و [[عترت]] کسانی هستند که قرآن بر خطاناپذیری و [[مصونیت]] آنان از [[اشتباه]] تأکید کرده است. (اهلبیت)
| |
| | |
| ==قرآن در نگاه [[اهل بیت]]==
| |
| در پرتو صدها [[روایت]] و [[سیره عملی]] و موضعگیری اهلبیت در گفت و گوها و [[جدال]] با [[مخالفان]] به خوبی آشکار میگردد که آنان، قرآن را محور هدایت و پشتوانه اصلی [[رسالت]] دانسته، آن را [[مرجع]] [[دینی]]، [[علمی]] و [[فقهی]] و [[راه]] و روش عملی قرار میدادهاند. این [[روایات]] از جهات گوناگون قابل توجه است:
| |
| ===[[فضیلت]] و [[تعظیم قرآن]]===
| |
| برخی روایات [[شأن]] و جایگاه این [[کتاب آسمانی]] را نشان میدهد؛ مانند:
| |
| # روایات بیانگر [[عظمت]] قرآن و موضع اهل بیت{{عم}} در این زمینه؛ مانند این سخن [[رسول خدا]]{{صل}}: "[[برتری]] قرآن بر سایر سخنان، مانند برتری [[خداوند]] بر مخلوقاتش است".<ref>{{متن حدیث| فَضْلُ اَلْقُرْآنِ عَلَى سَائِرِ اَلْكَلاَمِ كَفَضْلِ اَللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ}}؛ روضالجنان، ج۱، ص۷؛ کنزالعمال، ج ۱، ص ۵۱۶، ۵۲۵، ۵۲۷؛ مستدرک الوسائل، ج ۴، ص ۲۳۷. </ref> در روایتی دیگر از آن [[حضرت]] آمده است: "قرآن به جز خداوند [[برتر]] از هر چیزی است"<ref>{{متن حدیث| اَلْقُرْآنُ أَفْضَلُ كُلِّ شَيْءٍ دُونَ اَللَّهِ }}؛ روض الجنان، ج ۱، ص ۱۸؛ جامع الاخبار، ص ۴۱؛ مستدرک الوسائل، ج ۴، ص ۲۳۶. </ref> یا آمده است: "قرآن [[نور]] آشکار و ریسمان محکم و [[شفابخش دردها]] و بزرگترین [[فضیلتها]] و سعادتهاست".<ref>بحارالانوار، ج ۸۹، ص ۳۱. </ref> | |
| #روایاتی که به [[بزرگداشت]] قرآن توصیه میکند؛ مانند: روایتی از رسول خدا{{صل}} که فرمود: "آنکس که قرآن را بزرگ بشمارد خداوند را بزرگ داشته و کسی که قرآن را بزرگ نشمارد، [[حرمت]] خداوند را سبک شمرده است".<ref>{{متن حدیث|فَمَنْ وَقَّرَ اَلْقُرْآنَ فَقَدْ وَقَّرَ اَللَّهَ وَ مَنْ لَمْ يُوَقِّرِ اَلْقُرْآنَ فَقَدِ اِسْتَخَفَّ بِحَقِّ اَللَّهِ وَ حُرْمَةُ اَلْقُرْآنِ }}؛ کنزالعمال، ج ۱، ص ۵۲۷؛ مستدرک الوسائل، ج ۴، ص ۲۳۶. </ref>
| |
| #روایات مربوط به [[تعظیم]] پاسدارندگان و [[حاملان قرآن]]؛ مانند اینکه [[حاملان قرآن]] مشمول [[رحمت خاص خداوند]] هستند <ref>مستدرک الوسائل، ج ۴، ص ۲۴۴. </ref> و گرامیترین [[آفریدگان]] [[خدا]] پس از [[پیامبران]] عالماناند و سپس حاملان قرآن <ref>مستدرک الوسائل، ج ۴، ص ۲۴۴. </ref> یا اینکه اشراف [[امت]] من حاملان قرآناند <ref> الامالی، صدوق، ص ۳۰۵، مستدرک الوسائل، ج ۴، ص ۲۳۴، ۲۴۴. </ref> و [[روایات]] پرشمار دیگری که در [[فضیلت]] حاملان [[معارف قرآن]] رسیده و [[قرآن]] آن چنان معرفی شده که پیوند با آن، [[شرف]] و [[کرامت]] و بزرگی میآورد.<ref>ر. ک: الکافی، ج ۲، ص ۶۰۳ ـ ۶۰۶؛ مجمعالبیان، ج ۱، ص ۸۴ ـ ۸۶. </ref>
| |
| | |
| === اوصاف و [[ویژگیهای قرآن]]===
| |
| بخشی دیگر از روایات در جهت بیان اوصاف و ویژگیهای قرآن است؛ مانند:
| |
| # [[کتاب هدایت]] از [[گمراهی]] و [[روشنایی]] بخشی در [[زندگی]] است: "القرآن هُدی مِنالضَّلالة و تبیانٌ منالعَمی".<ref>الکافی، ج ۲، ص ۶۰۰. </ref>
| |
| و در [[فتنهها]] [[ملجأ]] و [[پناهگاه]] است؛ آنگاه که فضای [[جامعه]] را غبارهای [[فتنه]] گرفته و هر کسی به سویی [[دعوت]] میکند، قرآن راهنماست: "إذا الْتَبَسَتْ علیکم الفِتَن کَقِطَعِ اللَّیلِ المُظْلَم فعلیکم بالقرآن".<ref> الکافی، ج ۲، ص ۵۹۹. </ref>
| |
| # راهنمای [[سعادت]] و نیل به [[خوشبختی]] در زندگی و دستیابی به [[بهشت]] است.<ref> الکافی، ج ۲، ص ۵۹۹. </ref>
| |
| # [[راهنمایی]] قرآن افزون بر نشان دادن [[راه]]، گاهی جبران کننده لغزشهاست: "اِسْتَقالَةٌ مِن العَثْرَة".<ref> الکافی، ج ۲، ص ۵۹۹ ـ ۶۰۰. </ref>
| |
| # برطرف کننده [[شبهات]] و [[استدلال]] کننده با [[براهین]] است. [[شیوه]] قرآن [[پاسخ به شبهات]] و اقناع مخاطباست: "إزاحة للشُّبَهات واحتجاجا بالبیّنات".<ref>نهجالبلاغه، خطبه ۲. </ref>
| |
| # تصحیح کننده آرای بشری است، زیرا با عرضه [[اندیشه]] بر قرآن، پاسخ درست مشخص میگردد و این در صورتی است که [[انسانها]] آرای خود را [[خطاپذیر]] دانسته، آن را در [[معرض]] [[اتهام]] قرار دهند، چنان که فرمودهاند: "واتَّهِموا علیه آراءَکم".<ref> نهجالبلاغه، خطبه ۱۷۶. </ref> قرآن کج نمیشود تا [[نیازمند]] راست کردن باشد: "لا یَعْوَجُّ فیُقامَ".<ref> نهجالبلاغه، خطبه ۱۵۶. </ref>
| |
| # مشاوری [[امین]] و ناصح است که خلاف نمیگوید و [[راهنمایی]] است که [[راه]] را گم نمیکند: "هذا هو الناصح الذی لا یَغُشُّ والهادی الذی لا یُضِلُّ".<ref> نهجالبلاغه، خطبه ۱۵۶. </ref>
| |
| #دارویی [[شفابخش]] برای بزرگترین بیماریهای [[روحی]] چون [[کفر]]، [[نفاق]] و [[گمراهی]] است <ref> نهجالبلاغه، خطبه ۱۷۶. </ref> و به تعبیری دیگر شفای سودمند است: "والشفاء النافع".<ref>مجمع البیان، ج ۱، ص ۸۵؛ کنزالعمال، ج ۱، ص ۵۲۶. </ref>
| |
| #جلا دهنده دلهاست، بلکه به جز [[قرآن]]، عاملی [[دل]] را جلا نمیدهد: "و ما للقلب جَلاءٌ غَیْرَه"<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۷۶. </ref>.
| |
| # بیانگر همه نیکیها و بدیهاست و زشتیها و زیباییهای [[اخلاقی]] را بیان میکند: "کتابا هادیا بَیَّنَ فیه [[الخیر]] والشَّر".<ref> نهجالبلاغه، خطبه ۱۶۷. </ref>
| |
| #سرچشمه [[دانش]]، تمدنساز و فرهنگآفرین است: "یَنابِیعُ العِلْمِ".<ref> نهجالبلاغه، خطبه ۱۷۶. </ref> این [[حقیقت]] بعدها آشکار شد و از قرآن همه دانشهای [[اسلامی]] پدید آمد. در تعبیری دیگر از [[امام سجاد]]{{ع}} [[آیات قرآن]] گنجینههای دانش معرفی شده است: "[[آیات]] القرآن [[خزائن]] العلم".<ref>الکافی، ج ۲، ص ۶۰۹؛ جامع احادیث الشیعه، ج ۱۹، ص ۸۹؛ بحارالانوار، ج ۸۹، ص ۲۱۶. </ref>
| |
| #ریسمان محکم و پیوند مستحکم میان [[مردم]] و خداست که هیچگاه گسسته نمیشود: "فإنّه الحَبْلُ المَتین والعِصمَةُ لِلْمُتَمَسِّک"،<ref> نهج البلاغه، خطبه ۱۵۶. </ref> "حَبْلُ اللّهالمتین و سببه الأمین".<ref> نهجالبلاغه، خطبه ۱۷۶. </ref>
| |
| #قرآن دارای ظاهر و [[باطن]] است.<ref>الکافی، ج ۲، ص ۵۹۹. </ref> هر آیهای کاویده شود، لایه دیگری از معنا پدیدار میگردد. [[قرآن کریم]] ظاهری [[زیبا]] و [[باطنی]] ژرف دارد و شگفتیهایش پایانناپذیر است.<ref> نهج البلاغه، خطبه ۱۸. </ref>
| |
| #همواره تازه و با طراوت و [[جاودانه]] است و گویی برای خواننده هر عصری آن [[روز]] فرود آمده است. جدید و [[شاهد]] است.<ref>بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۴۷۷؛ مستدرک الوسائل، ج ۴، ص ۲۳۷. </ref> همانند [[خورشید و ماه]] [[سیر]] و حرکت دارد و هیچگاه از حرکت باز نمیایستد. کتابی است که [[نور]] آن افقهای جدیدی را میگشاید و هر روز روزی نو را آغاز میکند و بر حوادث و شرایط جدید منطبق میشود.<ref>تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۲؛ بحارالانوار، ج ۸۹، ص ۹۴. </ref> دربردارنده [[اخبار]] پیشینیان و آیندگان و معاصران است، چنان که حاوی اخبار [[آسمان]] و [[زمین]] است.<ref>الکافی، ج ۲، ص ۵۹۸ ـ ۵۹۹. </ref> [[امام صادق]]{{ع}} در [[تفسیری]] روشن از [[جاودانگی قرآن]] میفرماید: خدای متعالی [[قرآن]] را برای [[زمان]] و مردمی خاص قرار نداده است. بدانید که قرآن برای هر زمانی نو و تا عالم واپسین در پیشگاه هر مردمی همچنان شاداب و جذاب خواهد ماند.<ref>عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج ۲، ص ۱۶۷. </ref> برای جاودانگی قرآن تعبیرهای بسیاری رسیده است؛ از جمله [[امام علی]]{{ع}} در روایتی میفرماید: "و لاتلبسه الألسنة = زبانها بر قرآن [[لباس]] نمیپوشند".<ref>سنن الترمذی، ج ۴، ص ۲۴۵؛ تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۳؛ بحارالانوار، ج ۸۹، ص ۲۴. </ref>
| |
| #در روایاتی از امام علی{{ع}} کتابی معرفی شده است که [[آیات]] آن یکدیگر را [[تفسیر]] میکند: "یَنطِقُ بعضُه ببعض"<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۳۳. </ref> و در [[کشف]] معانی و تفسیر، برخی از آیات بر برخی دیگر [[شاهد]] است: "یَشْهَدُ بعضُه [[علی]] بعض".
| |
| #از دیگر اوصاف قرآن چندگانگی محتوا و [[معارف]] آن است، به گونهای که [[دانشمندان]] از آن [[سیر]] نمیشوند: "و لا یَشْبَعُ منه العلماء"<ref>سنن الترمذی، ج ۴، ص ۲۴۵؛ تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۳. </ref> و [[توده]] [[مردم]] نیز حلاوت و [[زیبایی]] آن را [[حس]] میکنند و به [[هیجان]] میآیند. امام صادق{{ع}} درباره این ویژگی قرآن میفرماید: [[کتاب خدا]] بر ۴ گونه است: عبارت، اشارت، لطایف و حقایق. عبارت کتاب از آن [[عوام]] و تودههای مردم است. اشارتهایش از آن [[خواص]] و متخصصان است. لطایف قرآن از آن [[اولیای الهی]] است و حقایق آن ویژه [[پیامبران]] و [[معصومان]].<ref>جامع الاخبار، ص ۴۱ ـ ۴۲؛ حقائق التفسیر، ج ۱، ص ۲۲ ـ ۲۳؛ بحارالانوار، ج ۸۹، ص ۱۰۳. </ref> این سخن، [[وصف]] همگانی بودن قرآن است.
| |
| # افزون بر آنچه گذشت [[اهلبیت]]{{عم}} دستهای دیگر از اوصاف، برای [[قرآن]] برشمردهاند که مربوط به تأثیر قرآن بر مخاطبان است؛ اگر کسی قرآن را به خوبی دریابد قرآن در او [[تحول]] میآفریند. این دسته از [[روایات]] از چند جهت دارای اهمیت است.
| |
| ## جایگاه [[معرفتی]] قرآن را بیان میکند؛ مانند اینکه قرآن [[حجت]] بر هر [[انسان]] است <ref>عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج ۲، ص ۲۸۶. </ref> و با وجود قرآن نمیتوان ادعای [[ناآگاهی]] کرد.
| |
| ## برخی روایات بیانگر نسبت میان قرآن و انسان است، چنان که [[امیرمؤمنان]]، [[علی]]{{ع}} قرآن را همانند فصل [[بهار]] که بر [[طبیعت]] اثر میگذارد مؤثر در [[دل انسان]] دانستند که با رویش [[ایمان]] به [[دل]] طراوت و [[شادابی]] و تحرک و [[نشاط]] میبخشد: "[[ربیع]] القلوب".<ref>نهجالبلاغه، خطبه ۱۱۰. </ref> در تشبیهی دیگر [[علی]]{{ع}} قرآن را داروی دردهای [[روحی]] انسان <ref> نهجالبلاغه، خطبه ۱۵۶. </ref> دانستهاند: "وَاسْتَشْفوا بنوره فإنه [[شفاء]] الصدور".<ref> نهجالبلاغه، خطبه ۱۱۰. </ref> گاه نیز سفره گسترده [[الهی]]<ref>مجمع البیان، ج ۱، ص ۸۵؛ مستدرک الوسائل، ج ۴، ص ۲۵۸. </ref> و وسیله [[هدایت]] در [[روز]] و [[نور]] در شبِ تاریک معرفی شده است. کسی که قرآن را ختم میکند گویی مدارج [[نبوت]] را طی میکند، جز اینکه به او [[وحی]] نمیشود <ref>الکافی، ج ۲، ص ۶۰۴. </ref>.
| |
| ## برخی اوصاف ناظر به کارکردهای [[اجتماعی]] قرآن است، چنان که [[امام صادق]]{{ع}} فرمود: قرآن [[پیماننامه]] [[مسلمانان]] است که هر روز باید در آن بنگرند و به رهنمودهای آن عمل کنند: "عَهْدٌ مِن اللّهِ إلی خَلْقه".<ref> جامع احادیث الشیعه، ج ۱۹، ص ۷۱. </ref> [[جامعه قرآنی]] در نگاه اهلبیت، فرهنگساز و [[تمدن]] آفرین است، از همین رو علی{{ع}} که از آغاز [[نزول قرآن]] همراه [[پیامبر]] بوده و [[معارف وحیانی]] را دریافته، در [[وصف]] این اثر قرآن میگوید: کسی با قرآن ننشست، جز آنکه بر [[دانش]] او افزود و از نادانیها و کژیهایش بکاست. قرآن[[حق]] را از [[باطل]] جدا میکند و پندگویی است که [[فریب]] ندهد <ref>نهجالبلاغه، خطبه ۱۷۶؛ ر. ک: خطبه ۱۹۲. </ref>.
| |
| #دستهای دیگر از [[روایات]] [[قرآن]] را [[میزان]] سنجش روایات معرفی میکند. بر پایه این روایاتِ کلیدی، [[اهلبیت]]{{عم}} اصل و [[اساس دین]] و [[شریعت اسلام]] را قرآن میدانند و همه [[ادراکات]] و دریافتها را با قرآن میسنجند، چنان که [[امام صادق]]{{ع}} درباره سنجش [[علوم]] و [[معارف]] با قرآن چنین فرموده است: "إنَّ [[علی]] کلِ حَقٍّ حقیقةٌ و علی کلِّ صوابٍ نورا فما و افَق کتابَ اللّهِ فَخُذوه و ما خالف کتابَ اللّهِ فَدَعُوه = بیگمان هر حقی اصلی دارد که آن اصل میزان سنجش و معیار ارزیابی این [[حق]] است و هر صوابی (امر [[واقعی]]) نورانیتی دارد که صواب مزبور به وسیله آن [[نور]] [[شناسایی]] میشود، پس آنچه با [[کتاب خدا]] موافق بود بگیرید و آنچه [[مخالف]] آن بود، رها کنید".<ref>الکافی، ج ۱، ص ۶۹. </ref> در برخی [[احادیث]] نیز به [[نقل]] از [[پیامبر]]{{صل}} آمده است: "أیّها النّاس ما جاءکم عنّی یوافق کتاباللّهفأنا قُلْتُه و ما جاءکم یخالف [[کتاب]] [[اللّه]] فَلَمْ أَقُلْهُ".<ref>الکافی، ج ۱، ص ۶۹. </ref> از امام صادق{{ع}} نیز چنین نقل شده است: "ما لم یوافق من الحَدیث القرآن فهو زُخْرُف".<ref>الکافی، ج ۱، ص ۶۹. </ref> راویانی نیز که قابل [[اعتماد]] نیستند و چه بسا در روایاتشان [[اختلاف]] است، به توصیه اهلبیت باید روایاتشان بر قرآن عرضه و اگر شاهدی از قرآن بر صحت آنها بود. پذیرفته شود <ref> ر.ک: وسائلالشیعه، ج۲۷، ص ۱۰۶ ـ ۱۲۴. </ref> این مشکل در موارد اختلاف و [[تعارض]] میان روایات بیشتر است، که باز اهلبیت به قرآن ارجاع دادهاند،<ref>الکافی، ج ۱، ص ۶۹؛ تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۸ ـ ۹. </ref> زیرا مطابق [[روایت]] امام صادق{{ع}} از امور مربوط به [[دین]] چیزی نیست که [[مردم]] درباره آن اختلاف کنند و اصلی در قرآن نداشته باشد: "ما مِن أمرٍ یَختلفُ فیه إثنانِ إلاّ و له أصلٌ فی کتابِ اللّهِ عَزَّوَجلَّ".<ref> ا لکافی، ج ۱، ص ۶۰. </ref>
| |
| | |
| ===[[تعلیم]] [[قرآن]]===
| |
| [[اهلبیت]]{{عم}} تشویقهای فراوانی به [[تعلیم و تعلّم]] قرآن داشتند، چنانکه فرمودهاند: قرآن را بیاموزید،<ref>الکافی، ج ۲، ص ۵۹۶. </ref> قرآن سفره پربرکت [[الهی]] است، پس آن را فرا گیرید و تا توان دارید در این [[راه]] بکوشید.<ref>روض الجنان، ج ۱، ص ۱۸؛ کنزالعمال، ج ۱، ص ۵۱۳؛ مستدرک الوسائل، ج ۴، ص ۲۳۲. </ref> [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: [[بهترین]] شما کسانیاند که قرآن را بیاموزند و بیاموزانند: "خیارکم مَن تَعَلَّمَ القرآنَ و عَلَّمَه".<ref>الامالی، طوسی، ص ۳۵۷؛ کنزالعمال، ج ۱، ص ۵۲۵؛ جامع احادیث الشیعه، ج ۱۹، ص ۲۸. </ref> اهلبیت{{عم}} به گسترش [[آموزش قرآن]] در اقشار گوناگون [[مردم]] به ویژه [[جوانان]] و [[نوجوانان]] توصیه فرمودهاند.<ref>الکافی، ج ۲، ص ۶۰۳؛ مجمعالبیان، ج ۱، ص ۹۰؛ جامع احادیثالشیعه، ج ۱۹، ص ۶۸ ـ ۷۰. </ref> بخشی از این [[وظیفه]] بر دوش [[پدران]] و [[مادران]] و بخشی بر عهده [[جامعه]] گذارده شده تا جایی که هم برای معلمان قرآن [[پاداش]] معین شده و هم برای پدران و مادران.<ref>مجمع البیان، ج ۱، ص ۹۰؛ مستدرک الوسائل، ج ۴، ص ۲۴۷. </ref>
| |
| | |
| === [[قرائت قرآن]]===
| |
| اهلبیت{{عم}} به قرائت، درستخوانی و رعایت [[ترتیل]] قرآن اهتمام داشتند. این نکته هم از [[روایات]] [[فضیلت]] [[تلاوت]] و [[تشویق]] به چگونگی [[تلاوت قرآن]] و هم از [[سیره عملی]] آنان در قرائت قرآن استفاده میشود، چنانکه فرمودهاند: قرآن بخوانید که فضیلت دارد،<ref>الکافی، ج ۲، ص ۶۱۴ ـ ۶۱۶؛ مجمع البیان، ج ۱، ص ۸۶. </ref> بلکه [[برترین]] [[عبادت]] است،<ref>مجمع البیان، ج ۱، ص ۸۴؛ کنزالعمال، ج ۱، ص ۵۲۶. </ref> قرآن را با ترتیل و [[خشوع]] و [[آرامش]] تلاوت کنید،<ref>الکافی، ج ۲، ص ۶۱۴. </ref> افزون بر این [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: قرآن را به صورتی [[نیکو]] بخوانید: "زیِّنواالقرآنَ بأصواتکم".<ref>جامع الاخبار، ص ۴۱. </ref> [[امام رضا]]{{ع}} نیز فرمود: قرآن را با صداهای خود [[زیبا]] کنید، زیرا صدای [[نیکو]] بر [[زیبایی]] [[قرآن]] میافزاید: "حَسِّنوا القرآن بأصواتکم فإنّ الصّوتَ الحَسَن [[یزید]] القرآنَ حُسنا"،<ref>عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج ۲، ص ۱۲۵ ـ ۱۲۶؛ جامع احادیث الشیعه، ج ۱۹، ص ۸۲. </ref> ازاینرو در [[سیره]] آنان آمده است که چون در [[خانه]] خویش قرآن میخواندند رهگذران را به ایستادن و شنیدن وا میداشتند <ref>الکافی، ج ۲، ص ۶۱۶. </ref> و بر پایه برخی [[روایات]]، عابران با شنیدن صدای دلربا و زیبای آنان مدهوش میشدند.<ref>جامع احادیث الشیعه، ج ۱۹، ص ۸۵. </ref>
| |
| | |
| === [[عمل به قرآن]]===
| |
| در نگاه [[اهلبیت پیامبر]]، قرائت، [[حفظ]] و [[فهم قرآن]] به [[تنهایی]] مطلوب نیست، بلکه متلبس شدن [[قاری]]، [[حافظ]] و [[مفسر]] به [[لباس]] [[فهم]] و عمل به قرآن، مطلوب و از وجوه تمایز [[مکتب اهلبیت]] با دیگران است، چنان که [[امام صادق]]{{ع}} فرمود: "اِختَلَطَ القرآنُ بِلَحمِهِ و دَمِهِ = قرآن با گوشت و [[خون]] قاری آمیخته میشود"<ref>الکافی، ج۲، ص۶۰۳؛ کنزالعمال، ج ۱، ص ۵۳۲. </ref> و این به معنای [[جامه]] عمل پوشاندن به [[تعالیم قرآن]] است. [[امیرمؤمنان]]، [[علی]]{{ع}} میفرماید: "علیک بقرائةِ القرآنِ فی لیلک و نهارِک والعمل به و لزومِ فرائضِهِ و شرایِعِه."...<ref>من لا یحضره الفقیه، ج ۲، ص ۶۲۸. </ref> تعبیر به "حامل قرآن" و "[[اهل قرآن]]" به جای تعبیر قاری و حافظ نیز در همین جهت است و اگر در جایی از حافظ و قاری [[ستایش]] شده، با قید عمل همراه است، چنان که امام صادق{{ع}} فرمود: "الحافظُ للقرآن العاملُ به مع السَفَرَة الکرامِ البَرَرَةِ = حافظِ عامل به قرآن با [[فرشتگان]] خاص [[محشور]] است".<ref>الکافی، ج ۲، ص ۶۰۳؛ مستدرک الوسائل، ج ۴، ص ۲۴۴. </ref> در برابر، [[امام باقر]]{{ع}} به [[قاریان]] و حافظان بیعمل هشدار میدهد: "یا مَعاشِرَ قُرّاءِ القرآن اِتَّقوا اللّهَ عزَّوجلَّ فیما حَمَلَکُم به من کتابِهِ فإنّی مسئولُ و إنّکم مسئولون".<ref>الکافی، ج ۲، ص ۶۰۶. </ref> قاری باید حامل قرآن باشد، از اینرو [[فراگیری]]، حفظ و [[قرائت قرآن]] به قصد [[شهرت]]، مطلوب نیست.<ref> الکافی، ج ۲، ص ۶۰۷. </ref> [[امام صادق]]{{ع}} در این باره فرمود: "فإن من [[الناس]] من یَتَعلّم القرآنَ لِیُقال فلانٌ قارئٌ... و لیس فی ذلک خیر"؛<ref> الکافی، ج ۲، ص ۶۰۷، ۶۰۹. </ref> همچنین فرمودهاند: عارفانِ [[اهل بهشت]]، حاملانِ قرآناند؛<ref> الکافی، ج ۲، ص ۶۰۶؛ جامع الاخبار، ص ۴۹. </ref> نه حافظان آن و در [[وصف]] [[حاملان قرآن]] فرمودهاند: حامل [[قرآن]] با کسی که به او [[بدی]] و [[نادانی]] کرده نادانی نمیکند، با کسی که به او پرخاش کرده پرخاش نمیکند و غضبناک نمیشود و با کسی که با او [[سختگیری]] کرده سختگیری نمیکند، بلکه برای [[تعظیم قرآن]] [[چشمپوشی]] و در برابر رفتارهای [[زشت]] دیگران [[خویشتنداری]] میکند.<ref>الکافی، ج ۲، ص ۶۰۴. </ref> در توصیهای دیگر آمده است: سزاوارترین [[مردم]] به [[خشوع]] در پیشگاه [[خدا]] در آشکار و [[نهان]] و سزاوارترین مردم به [[نماز]] و [[روزه]] حاملِ قرآن است. ای حامل قرآن! [[فروتنی]] کن خدا تو را به وسیله قرآن بالا میبرد و به وسیله قرآن خود را به [[تقوا]] و [[اطاعت]] [[اوامر]] [[زینت]] ده که خدا تو را زینت میدهد و قرآن را وسیله زینت و [[افتخار]] بر مردم قرار مده که خدا تو را [[خوار]] میگرداند <ref>الکافی، ج ۲، ص ۶۰۴. </ref>. از سوی دیگر [[رسول خدا]]{{صل}} درباره کسانی که به قرائت و [[حفظ قرآن]] بسنده کردهاند فرمود: "رُبَّ تال القرآن والقرآنُ یَلْعَنُه = چه بسا [[تلاوت]] کنندهای که قرآن او را [[لعنت]] میکند"؛<ref>جامع الاخبار، ص ۴۷؛ مستدرک الوسائل، ج ۴، ص ۲۴۹. </ref> نیز [[امام باقر]]{{ع}} قرائت بدون [[تدبر]] و [[تفکر]] را بی [[ارزش]] دانستهاند: "ألا لا خَیْرَ فی قراءةٍ لا تَدَبَّر فیه"؛<ref>معانی الاخبار، ج ۲، ص ۶۶؛ بحارالانوار، ج ۸۹، ص ۲۱۱. </ref> نیز فرمودهاند: همانا قرآن [[مَثَل]] است برای کسانی که بدانند؛ نه جز آنان و برای مردمی که آن را به گونهای [[شایسته]] [[تلاوت]] کنند و آنان [[مؤمنان]] و [[عارفان]] به قرآناند.<ref>المحاسن، ج ۱، ص ۲۶۸. </ref> در مرحلهای [[برتر]] قرائت بدون [[علم]] و آشنایی با [[تفسیر]] [[نکوهش]] شده، زیرا در این صورت [[خواندن]] راهنمای عمل نیست. بر پایه روایتی از [[امام صادق]]{{ع}} [[قاری]] بدون [[دانش]] مانند شخص شیفته دنیاست که [[ثروت]] ندارد،<ref>مستدرک الوسائل، ج ۴، ص ۲۵۲. </ref> ازاینرو گفتهاند: در [[قرآن]] * [[تفقّه]] کنید و آن را بفهمید،<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۱۰. </ref> [[آیات قرآن]] گنجینههای دانش است، پس هرگاه که گنجینهای برایتان گشوده شد سزاوار است که در آن نظر کنید.<ref>مستدرک الوسائل، ج ۴، ص ۲۳۸. </ref>
| |
| | |
| === [[آداب]] قرائت===
| |
| [[قرائت قرآن]]، در پیشگاه [[خدا]] قرار گرفتنِ [[بنده]] و سخن گفتنِ خدا با بنده است و آدابی دارد که باید آن را [[شناخت]] و به کار بست. در منظر [[اهلبیت]]{{عم}} بدون رعایت این آداب[[حق]] [[تلاوت]] ادا نمیشود و تأثیر [[شایسته]] نخواهد داشت. برخی از [[آداب قرائت قرآن]] چنین است:
| |
| #. [[مسواک زدن]] و [[وضو]] گرفتن. [[امیر مؤمنان]]، [[امام علی]]{{ع}} به [[پاک]] کردن [[راه]] [[تلاوت قرآن]] با مسواک زدن سفارش کردهاند؛<ref>المحاسن، ج ۲، ص ۵۵۸؛ دعائمالاسلام، ج ۱، ص ۱۱۹. </ref> همچنین آن [[حضرت]] میفرماید: بنده خدا قرآن قرائت نمیکند، مگر با [[طهارت]] و ازاینرو هنگام تلاوت به وضو گرفتن [[تشویق]] شده است.<ref>الاتقان، ج ۱، ص ۲۲۷؛ جامع احادیث الشیعه، ج ۱۹، ص ۹۷. </ref> این طهارت نماد [[پاکیزگی]] [[روح]] و [[آمادگی]] برای [[توجه به خدا]] و [[پرهیز]] از [[آلودگی]] به [[گناه]] و عامل [[نورانیت]] روح [[مؤمن]] است.
| |
| # آماده کردن [[دل]]، بزرگ داشتن قرآن و خود را در برابر [[کتاب الهی]] دانستن.<ref>روض الجنان، ج ۱، ص ۱۹؛ مستدرک الوسائل، ج ۴، ص ۲۵۴. </ref>
| |
| #رو به [[قبله]] نشستن<ref>الاتقان، ج ۲، ص ۲۲۸؛ المحجة البیضاء، ج ۲، ص ۲۱۹. </ref>.
| |
| # [[پناه]] بردن به [[خداوند]] هنگام شروع قرائت با گفتن "أعوذ بالله من الشیطان الرجیم" که قرآن به آن امر کرده است (نحل / ۱۶، ۹۸) و در [[روایات اهل بیت]] نیز با تعبیرهای گوناگون به آن [[ترغیب]] شده است.<ref>تفسیر منسوب به امامعسکری علیه السلام، ص۱۶؛ بحارالانوار، ج ۸۹، ص ۲۱۵؛ وسائل الشیعه، ج ۶، ص ۱۹۷. </ref>
| |
| # [[عجله]] نکردن در [[تلاوت قرآن]]. برخی به سبب [[فضیلت]] قرائت و به ویژه [[ختم قرآن]]<ref>مستدرک الوسائل، ج ۴، ص ۲۵۶. </ref> به [[تلاوت]] با [[شتاب]] روی میآورند؛ لیکن به توصیه [[اهل بیت]] نباید کیفیت قرائت را فدای کمیت آن کرد و تنها در پی به پایان رساندن [[سوره]] بود. [[امام کاظم]]{{ع}} میفرماید: "و لا یکن هَمّ أحدکم آخر السورة"<ref>مستدرکالوسائل، ج۴، ص ۲۴۲، ح ۱۱؛ بحارالانوار، ج ۸۹، ص ۲۱۵. </ref> بر اساس برخی [[روایات]] در قرائتی که [[تدبر]] نباشد، [[خیر]] نیست<ref>مستدرکالوسائل، ج۴، ص ۲۴۲، ح ۱۱؛ بحارالانوار، ج ۸۹، ص ۲۱۵. </ref>.
| |
| #تلاوت قرآن با لحن و صوت [[عربی]]، چنان که [[امام صادق]]{{ع}} میفرماید: "اقرَؤُا القرآنَ بألحانِ العَرَبِ و أصواتِها".<ref>الکافی، ج ۲، ص ۶۱۴؛ جامع احادیث الشیعه، ج ۱۹، ص ۸۱. </ref> کسانی نیز که نمیتوانند این [[ادب]] [[قرآنی]] را رعایت کنند، مأجورند. امام صادق{{ع}} فرمودند: "إنّ الرّجلَ الأعجمَی من أُمّتی لَیَقْرَءُ القرآنَ بعَجَمیّة فَتَرْفَعُه الملائکةُ [[علی]] عربیّةٍ".<ref>الکافی، ج ۲، ص ۶۱۹؛ جامع احادیث الشیعه، ج ۱۹، ص ۵۷. </ref>
| |
| # [[قرائت قرآن]] با [[خشوع]] و [[حزن]]، ازاینرو فرمودهاند: [[قرآن]] را با [[گریه]] یا دستکم با حالت گریه بخوانید،<ref>جامع الاخبار، ص ۴۷ ـ ۴۸؛ مستدرک الوسائل، ج ۴، ص ۲۷۰. </ref> چنانکه در روایتی دیگر آمده که قرآن را به گونهای تلاوت کنید که دلهایتان را به هم پیوند دهد و پوست بدنتان را نرم کند <ref>مستدرک الوسائل، ج ۴، ص ۲۳۹. </ref>.
| |
| #قرائت باید با [[اخلاص]] باشد. قرائت قرآن برای کسب [[مال]] و [[مقام]] و [[خودنمایی]] نه تنها ارزشی ندارد، بلکه [[کیفری]] [[الهی]] دارد؛ [[امیرمؤمنان]]، [[علی]]{{ع}} میگوید: کسی که قرآن میخواند تا با آن به نوایی برسد، در [[قیامت]] صورت او استخوانی بدون گوشت است،<ref> ثواب الاعمال، ص ۵۹۶؛ وسائل الشیعه، ج ۶، ص ۱۸۳. </ref> چنانکه براساس برخی [[روایات]] کسی که [[قرآن]] را برای [[خودنمایی]] یا [[رضایت]] [[مردم]] بخواند به عذابهایی دردناک [[مبتلا]] میشود <ref>ثواب الاعمال، ص ۶۱۲؛ وسائل الشیعه، ج ۶، ص ۱۸۴. </ref>.
| |
| #قرائت بهتر است از روی [[مصحف]] و نوشتار قرآن باشد. هرچند تأکید [[اهلبیت]]{{عم}} بر این [[ادب]]، برخاسته از [[احترام]] آنان به قرآن است، به جهت صیانت قرآن از [[تحریف]] و [[پیشگیری]] از خطایی که ممکن است بر اثر اتکای به [[حافظه]] پدید آید نیز میتواند باشد. روایاتی پرشمار در [[ارج]] نهادن به قرائت از روی مصحف آمده است؛ مانند: "مَنْ قرأ القرآنَ فیالمصحف متّع ببصره = کسی که قرآن را از روی مصحف بخواند، چشمانش نیز از قرآن بهرهمند میشود".<ref>الکافی، ج۲، ص۶۱۳؛ کنزالعمال، ج ۱، ص ۵۳۶. </ref>
| |
| # [[تلاوت]] با صدای [[نیکو]] و جذاب،<ref>الکافی، ج۲، ص۶۱۴؛ کنزالعمال، ج ۱، ص ۶۰۵. </ref> چنانکه [[امام صادق]]{{ع}} فرمود: "لکلّ شیء حِلْیَةٌ و حِلْیَةُ القرآن الصوت الحَسَن".<ref>الکافی، ج۲، ص۶۱۵؛ کنزالعمال، ج ۱، ص ۶۰۵. </ref> [[آداب قرائت قرآن]] در منظر اهلبیت{{عم}} محدود به این موارد نیست و [[آداب]] دیگری مانند [[دعا]] هنگام قرائت و [[ختم قرآن]] <ref>صحیفه سجادیه، دعای ۴۲؛ الکافی، ج ۲، ص ۵۷۲؛ سلسله مؤلفات، ج ۱۲، ص ۱۴۱، "الاختصاص".</ref> با [[ترتیل]] [[خواندن]]،<ref>الکافی، ج ۲، ص ۶۱۸؛ مجمعالبیان، ج ۱۰، ص ۵۶۷. </ref> رعایت [[سکوت]] به هنگام استماع قرآن <ref>وسائل الشیعه، ج ۶، ص ۲۱۳؛ مستدرک الوسائل، ج ۴، ص ۲۷۵. </ref> از اهلبیت{{عم}} [[نقل]] شده است. این روایات در مجامع [[حدیثی]] مانند کتاب فضلالقرآن کافی، مقدمه [[تفسیر عیاشی]]، [[تفسیر مجمع البیان]] و روضالجنان آمده است. مجموعه این روایات در کتاب جامعالاخبار والآثار در سه مجلد و با تفصیل گرد آوری شده است.
| |
| | |
| ==اوصاف مشترک قرآن و [[اهل بیت]]{{عم}}==
| |
| در روایات پرشمار منقول از [[پیامبر]]{{صل}} اوصاف مشترکی برای [[قرآن و عترت]]{{عم}} آمده است که به مهمترین آنها اشاره میکنیم:
| |
| # "ما تَرَک" [[پیامبر]] و دو شیء گرانبهایند: "إنی تارک فیکم الثقلین".<ref>مسند احمد، ج۳، ص۱۴، ج ۴، ص ۳۷۱؛ المصنف، ج ۷، ص ۱۷۶؛ کتاب السنه، ص ۶۲۹. </ref>
| |
| #سفارش شده پیامبرند: "أوصیکم بکتاب [[الله]] و عترتی".<ref>تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۲۵؛ الشفاء بتعریف حقوق المصطفی صلی الله علیه و آله، ج ۲، ص ۱۹۴؛ شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۱۹۱. </ref>
| |
| # "[[خلیفه]]" پیامبرند: "خلیفتین کتاب الله... و عترتی".<ref>مسند احمد، ج ۵، ص ۱۸۲؛ مجمع الزوائد، ج ۱، ص ۱۷۰؛ ج ۹، ص ۱۶۲؛ الطرائف، ص ۱۱۴. </ref>
| |
| # [[کشتی نجات]] امّتاند: "مَثَلُهما کمثل [[سفینة نوح]]".<ref>مناقب، کوفی، ج ۲، ص ۱۴۸؛ خلاصة عبقات الانوار، ج ۴، ص ۱۴۳. </ref>
| |
| #باقی و جاودانهاند: "إنّهما لن یَنْقَضِیا حتّی یَردا علیّ الحوض"<ref>مجمع الزوائد، ج ۱۰، ص ۳۶۲؛ ما روی فی الحوض الکوثر، ص ۸۸؛ المعجم الکبیر، ج ۳، ص ۶۷، ۱۸۱. </ref> و [[تمسک]] به آن دو [[واجب]]: "فتمسَّکوا بهما"<ref>الکافی، ج ۲، ص ۴۱۵؛ ینابیع الموده، ج ۱، ص ۳۴۵، ۳۴۹. </ref> و موجب [[هدایت]] انساناند: "ما إنْ تَمَسَّکْتم بهما لن تضلّوا أبدا".<ref>تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۱۱۱؛ تفسیر ابنکثیر، ج ۴، ص ۱۲۲؛ کنزالعمال، ج ۱، ص ۱۷۳. </ref>
| |
| #از هم جدا نمیشوند تا در [[قیامت]] در کنار [[حوض]] بر پیامبر{{صل}} وارد شوند: "لن یَفْتَرِقا حتّی یَرِدا علیّ الحوض".<ref>مسند احمد، ج ۳، ص ۱۷، ۵۹؛ مسند ابی یعلی، ص ۲۹۷؛ خصائص امیرالمؤمنین علیه السلام، ص ۹۳. </ref>
| |
| #پیامبر{{صل}} به وسیله آن دو بر [[امّت]] [[اتمام حجّت]] کرده است: "أَتمَّ الحُجَّة [[علی]] الأمّة بهما".<ref>خلاصة عبقات الانوار، ج ۴، ص ۳۰۳. </ref>
| |
| # در قیامت [[خدا]] و پیامبر{{صل}} درباره آن دو از [[مردم]] سؤال میکنند: "إنّی سائلکم حین تردون عَلَیَّ الحوض عن الثقلین إنّ [[اللّه]] سائلکم کیف خَلَفْتُمونی فی [[کتاب]]اللّه و [[أهل]] بیتی".<ref>حدیث الثقلین، ص ۳۴؛ خلاصة عبقات الانوار، ج ۲، ص ۲۵۷. </ref>
| |
| # [[پیشی گرفتن]] بر آن دو و [[تخلف]] از آن دو مایه [[هلاکت]] است: "فلا تقدّموهما فتهْلِکوا و لا تُقَصِّروا عنهما فتهْلِکوا".<ref>مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۶۴؛ المعجم الکبیر، ج ۳، ص ۶۴؛ کنزالعمال، ج ۱، ص ۱۸۸. </ref>
| |
| | |
| ==[[سیره عملی]] [[اهل بیت]] در [[قرائت قرآن]]==
| |
| [[اهلبیت]] افزون بر توصیهها و [[تعظیم]] و [[اهتمام به قرآن]]، خود در [[مقام عمل]] نیز [[قرآنی]] بودهاند، چنانکه درباره [[پیامبر]] آمده است: "کان خَلْقُه القرآن"<ref>دلائلالنبوه، ج ۱، ص ۳۰۹. </ref> و آمده است که آن [[حضرت]] [[قرآن]] را به اندازهای میخواند که [[مردم]] [[طاقت]] شنیدن آن را داشته باشند.<ref>الکافی، ج ۲، ص ۶۱۵. </ref> پیامبر{{صل}} همواره بر قرائت قرآن [[مداومت]] داشت، مگر اینکه عذری داشته باشد.<ref>سنن ابنماجه، ج ۱، ص ۴۲۷؛ المغنی، ابنقدامه، ج ۱، ص ۸۰۴؛ بحارالانوار، ج ۸۰، ص ۲۱۶. </ref> [[امام سجاد]]{{ع}} آنچنان [[زیبا]] قرآن میخواند که شنیدن آن دیگران را به [[شگفتی]] وا میداشت و عابران توقف میکردند.<ref>الکافی، ج ۲، ص ۶۱۶. </ref> [[امام کاظم]]{{ع}} نیز با صدایی سوزناک قرآن میخواند؛ گویی که به [[انسانی]] خطاب میکند <ref> الکافی، ج ۲، ص ۶۰۶. </ref> و به [[موالیان]] و [[شیعیان]] خود توصیه میکرد به [[تلاوت قرآن]] اهتمام ویژه نشان دهند: "إنما شیعةٌ علیٍ... کثیرةٌ تلاوتُهم القرآنَ".<ref>وسائل الشیعه، ج ۶، ص ۱۹۱. </ref>
| |
| | |
| ==[[علوم قرآن]] از منظر اهل بیت==
| |
| علوم قرآن، مباحث کلی قرآنشناسانه مانند کیفیت [[نزول]]، جمع و [[کتابت قرآن]]، [[اعجاز]]، [[ناسخ و منسوخ]] و [[محکم و متشابه]] است. [[اهلبیت پیامبر]] در [[شناخت قرآن]] و تبیین این موضوعات اشارتها و گاه بیانهای مبسوطی دارند. پیشگامی اهلبیت در طرح این عنوانها که از دهههای نخستین [[صدر اسلام]] گزارش شده این نظریه را تثبیت میکند که شکلگیری مباحث علوم قرآن مدیون سرمایههای نخستینی است که آنان در [[اختیار]] [[شاگردان]] خود قرار دادهاند. [[روایات]] اهلبیت در مباحث [[علوم قرآنی]] را میتوان در امور ذیل مورد توجه قرار داد:
| |
| === [[تقسیمات قرآن]]===
| |
| تقسیمبندی [[معارف قرآن]] در روایات اهلبیت از اهمیت موضوع و [[ضرورت]] اهتمام به آن دسته از موضوعات خبر میدهد؛ مثلاً در روایتی از [[امام باقر]]{{ع}} آمده است که ۳۱ [[قرآن]] بیان [[سنتها]] و مَثَلهاست<ref>تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۱۰. </ref> و ۳۱ آن [[تولّی و تبرّی]]، یعنی [[دوستی]] و [[دشمنی]] با [[دوستان]] و [[دشمنان خدا]] که شامل دوستی و دشمنی با دوستان و [[دشمنان]] [[اهلبیت]]{{عم}} نیز میگردد، و۳۱ دیگر [[فرایض]] و [[احکام]] است.<ref> تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۸. </ref> برخی تقسیمهای محتوایی ناظر به غایتشناسی آنهاست؛ بدین معنا که برای [[شناخت قرآن]] باید این سرفصلها را در [[تفسیر]] ملاحظه کرد؛ مانند آنچه در تقسیم قرآن به لحاظ [[تأویل]]، [[ناسخ و منسوخ]]، [[محکم و متشابه]] و احکام [[حلال و حرام]] بیان کردهاند.<ref>بحارالانوار، ج ۸۹، ص ۹۸. </ref> این تقسیم بدین معناست که در [[تفسیر قرآن]] باید به ابعاد تفسیر و تأویل آن توجه کرد و از ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه آن باخبر بود. در این دسته از [[روایات]] تقسیم [[آیات]] به فرایض و احکام، [[سنن]] و امثال، کرایم و [[اخلاقیات]]، [[وصف]] دوستان و دشمنان، [[اوامر و نواهی]] و [[قصص]] [[انبیا]] ملاحظه میگردد.<ref>تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۹؛ الکافی، ج ۲، ص ۶۰۱، ۶۲۷ ـ ۶۲۸. </ref> این نخستین تقسیمبندی است که پس از [[رحلت پیامبر اکرم]]{{صل}}وسلم در [[معارف قرآن]] انجام گرفت و مایه پدیدار شدن عناوین و طرح مباحث نظری در حوزه [[علوم قرآن]] شد.
| |
| | |
| === صیانت قرآن===
| |
| این نکته در قرآن به [[صراحت]] بیان شده است که قرآن را [[خداوند]] فرو فرستاده و او خود نگهدار این کتاب است: "اِنّا نَحنُ نَزَّلنَا الذِّکرَ واِنّا لَهُ لَحـفِظون". ([[حجر]] / ۱۵، ۹) [[اهل بیت]] همواره کوشیدهاند تا قرآن را به عنوان تراز و منبع دائمی [[معارف]] و [[احکام دین]] مورد تأکید قرار دهند تا [[نادانان]] در کیان این کتاب [[عزیز]] تردید نکنند و در غوغای نزاعهای مذهبی، [[استواری]] آن را زیر سؤال نبرند. در نگاه اهلبیت قرآن محفوظ و [[ثابت]] است و هیچگونه تصرفی در آن نشده است. آنان با هرگونه گزارشی که به ظاهر بر [[تحریف قرآن]] دلالت دارد و در [[استواری]] آن تردید میافکند [[مبارزه]] کردهاند. این [[روایات]] که به صورت [[مستفیض]] [[نقل]] شده چند دسته است:
| |
| #روایاتی که [[امت اسلامی]] را به [[قرآن]] ارجاع میدهد و پیش از این به آن اشاره کردیم. اگر قرآن در [[عصر ائمه]]{{عم}} [[تحریف]] شده بود یا امکان [[تحریف]] آن در [[آینده]] بود معنا نداشت که [[انسانها]] را در فتنههایی که مانند پارههای شب تاریک به آنان [[هجوم]] میآورد به قرآن ارجاع دهند و بگویند: قرآن برطرف کننده [[شبهات]]، [[ملجأ]] و [[پناهگاه]]،<ref>تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۲؛ الکافی، ج ۲، ص ۵۹۹. </ref> داروی [[شفابخش]] <ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۷۶. </ref> و [[آیات]] آن گنجینههاست.<ref>الکافی، ج ۲، ص ۶۰۹؛ جامع احادیث الشیعه، ج ۱۹، ص ۸۹. </ref>
| |
| # روایاتی که [[اهلبیت]] را [[همتای قرآن]] معرفی و از [[پیامبر]] نقل میکند که دو چیز گرانسنگ در میان شما بر جای میگذارم: [[کتاب خدا]] و عترتم که [[اهل بیت]] من هستند. این روایاتْ پرشمار و از راههای گوناگون، از جمله از قول [[امام صادق]] و دیگر [[امامان]]{{عم}} نقل شده و [[صدوق]] در [[کمال الدین]] آنها را گزارش کرده است.<ref>کمال الدین، ص ۶۳، ۲۳۴ ـ ۲۷۹. </ref> همچنین روایاتی که اهلبیت را با قرآن میداند، چنانکه در روایتی آمده است: به [[درستی]] که [[خداوند]] متعالی ما را [[پاک]] و [[معصوم]] گرداند و ناظران بر آفریدههای خود و [[حجت]] در روی [[زمین]] قرار داد و قرآن را با ما و ما را با قرآن همراه کرد که نه قرآن از ما جدا گردد و نه ما از قرآن <ref>الکافی، ج ۱، ص ۱۹۱؛ کمال الدین، ج ۱، ص ۲۳۰. </ref>.
| |
| #روایاتی که معیار استواری[[سنت]] و به طور اخص روایات اهلبیت را هماهنگی با قرآن قرار میدهد و به وضوح بر [[پیراستگی]] قرآن از تحریف دلالت دارد.<ref>تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۸؛ الکافی، ج ۱، ص ۶۹؛ وسائل الشیعه، ج ۲۷، ص ۱۱۰. </ref>
| |
| #روایاتی که در آنها [[اهلبیت]] به [[قرآن]] [[تمسک]] کرده و اعتبار سخن خود را با استناد به [[کلام]] [[وحی]] نمایانده یا گفتهاند: سخنان ما مستند به قرآن است: "إذا حَدَّثتُکم بشیء فسألونی عنه مِن کتاب اللّه = وقتی درباره چیزی سخن گفتم از جایگاه آن در قرآن بپرسید"؛<ref>المحاسن، ج ۱، ص ۲۶۹، الکافی، ج ۱، ص ۵۲. </ref> همچنین آنگاه که در [[وصف]] قرآن سخن گفتهاند و آن را دارای فصل و وصل و ظاهر و [[باطن]] دانستهاند <ref>المحاسن، ج ۱، ص ۲۷۰؛ بحارالانوار، ج ۸۹، ص ۹۰. </ref> به همین کتاب موجود اشاره و بر موجودیت و [[استواری]] آن تأکید داشتهاند.
| |
| # روایاتی که اصل قرآن را مسلّم گرفته؛ ولی درباره [[تفسیرهای نادرست]] و تحریفهای [[معنوی]] آن هشدار دادهاند که نشان اهتمام ویژه به نگهداری محتوایی قرآن است. دغدغه اهلبیت{{عم}} بیش از [[حفظ]] الفاظ و کلمات قرآن، درباره حفظ و صیانت محتوایی آن بوده است، چنانکه در روایتی از [[رسول خدا]]{{صل}} آمده است: "أکثَرُ ما أخاف [[علی]] أمّتی من بعدی [[رجل]] یُناوِلُ القرآنَ یَضَعُهُ علی غیر مواضعه = بیشترین چیزی که از آن بر [[امت]] خود بیمناکم، این است که پس از من قرآن را در جایگاه [[واقعی]] و معنای درستش قرار ندهند"<ref>بحارالانوار، ج ۸۹، ص ۱۱۲. </ref> یا نسبت به [[تفسیر به رأی]] یا بیتوجهی به [[سیاق]] و صدر و ذیل [[آیات]] هشدار داده شده است.<ref> بحارالانوار، ج ۸۹، ص ۱۱۰. </ref>
| |
| #روایاتی که مخاطبان را به قرائتی همگون با "قرائت [[مردم]]" فرا میخواند <ref> بحارالانوار، ج ۸۹، ص ۸۸. </ref> یا توصیه میکند که قرآن را چنان که آموختهاید قرائت کنید: "إقرؤا کما عُلِّمتُم".<ref>الکافی، ج ۲، ص ۶۳۱. </ref> از این قبیل است روایاتی که در [[بیان احکام]] و [[مسائل اعتقادی]] و [[اخلاقی]] به قرآن [[استشهاد]] میکند و گویای صیانت قرآن از [[تحریف]] است.
| |
| | |
| ===[[تاریخ قرآن]] و جمع آن===
| |
| مطالبی که درباره [[تاریخ قرآن]] و [[سیر]] تدوین آن از [[اهلبیت]] رسیده بسیار فراوان و پایهگذار [[دانش]] و نگرش ویژهای در این شاخه [[علوم قرآنی]] است؛ مثلاً دستهای از [[روایات]] درباره مدت [[نزول قرآن]] آمده است. <ref>بحارالانوار، ج ۸۹، ص ۳۸. </ref> در همین روایات به تدریجی بودن [[نزول]] و تناسب میان نزول و شرایط زمانی اشاره شده است. [[امام صادق]]{{ع}} فرمود: "و کان لا یبلغه إلاّ فی وقت [[استحقاق]] الخطاب".<ref>بحارالانوار، ج ۸۹، ص ۳۸. </ref> دستهای ازاینروایات نیز ناظر به کیفیت [[نزول وحی]] و شرایط و حالات [[پیامبر]] است و مبادی تاریخ قرآن را روشن میسازد.<ref>ر. ک: بحارالانوار، ج ۸۶، ص ۸۲ ـ ۱۹۴. </ref> دستهای دیگر از روایات در کیفیت [[جمع قرآن]] آمده، چنان که میگوید: [[قرآن]] پس از پیامبر در میان دو جلد قرار گرفت.<ref>ر. ک: کاوشی در جمع قرآن؛ المصاحف، ج ۱، ص ۱۵۳؛ فضائل القرآن، ص ۲۵. </ref> بسیاری از منابع نیز این نکته را یادآور شدهاند که پس از [[وفات پیامبر]]{{صل}} [[امیرمؤمنان]]، [[امام علی]]{{ع}} [[سوگند]] یاد کرد که [[عبا]] بر دوش نگیرد، مگر آنکه قرآن را در مصحفی گردآورد و چنین کرد.<ref>الطبقات، ج ۲، ص ۲۵۷؛ فضائل القرآن، ص ۴۵؛ الاتقان، ج ۱، ص ۱۲۷؛ المصاحف، ج ۱، ص ۱۶۹. </ref> ویژگی این [[مصحف]] آن بوده است که برگرفته از نوشتههای قرآن بود که با اشراف پیامبر{{صل}} [[نگارش]] شده بود و [[رسول خدا]]{{صل}} در هنگام [[رحلت]] آنها را در [[اختیار]] امیرمؤمنان{{ع}} گذاشت و سفارش کرد از ضایع شدن آن جلوگیری کند و [[علی]]{{ع}} آنها را مابین دو جلد گردآوری و منظّم کرد.<ref> تفسیر قمی، ج ۲، ص ۴۹۳؛ نورالثقلین، ج ۵، ص ۷۲۶. </ref> یکی از عوامل مؤثر بر درستخوانی قرآن، نقطهگذاری کلمات آن است که در [[زبان عربی]] در آن [[زمان]] مرسوم نبود و برای نخستین بار به دست [[ابوالاسود دوئلی]]<ref>البرهان فی علوم القرآن، ج ۱، ص ۲۷۸، ۳۴۹. </ref> که اصول [[علم]] نحو را از [[امام علی]]{{ع}} آموخته بود انجام گرفت و حتی برپایه برخی [[روایات]] این کار به [[فرمان]] آن [[حضرت]] انجام شد.<ref>صبح الاعشی، ج ۳، ص ۱۵۱. </ref> یکی دیگر از تلاشهای نخستین و ضروری [[اهل بیت]] [[کتابت قرآن]] بود. امام علی{{ع}} به [[شهادت]] اسناد و مدارکْ قرآنهایی را نوشت. در روایات بسیاری از [[اهلبیت]] و دیگران [[نقل]] شده است، که آن حضرت مصحفی را با دست خود نوشت.<ref>بحارالانوار، ج ۸۹، ص ۹۹. </ref> بیتردید این [[مصحف]] تا سالها در [[اختیار]] [[خاندان]] آن حضرت بوده است. ابنندیم میگوید: این مصحف نزد [[آل]] [[جعفر]] بود و من آن را در [[زمان]] خودمان نزد [[ابویعلی]] [[حمزه]] [[حسنی]] دیدم که برخی اوراق آن از بین رفته بود و به خط [[امام]] بود.<ref>الفهرست، ص ۳۰. </ref> افزون بر این هماکنون در کتابخانهها و موزهها مصحفهایی وجود دارد که گفته میشود به خط [[امیرمؤمنان]]، [[علی]]{{ع}} است؛ همچنین مصحفهایی منسوب به [[امام حسن مجتبی]] و [[امام رضا]]{{ع}} وجود دارد.<ref>مصحف امام علی علیه السلام، ص ۱۸۷؛ خوشنویسی در خدمت کتابت قرآن، ص ۳۲. </ref> [[زرقانی]] از مصحفی با خط امیرمؤمنان، علی{{ع}} یاد میکند که به خط [[کوفی]] نگاشته شده است.<ref>مناهل العرفان، ج ۱، ص ۲۸۴. </ref> بدون [[شک]] مصحفهای موجود با ویژگیهای مصحف امام سازگار نیست. از سوی دیگر امیرمؤمنان{{ع}} در خط کوفی از خوشنویسان به شمار میرفته، بلکه او را در [[نگارش]] این نوع خط [[بیهمتا]] دانستهاند.<ref>فهرست نسخههای خطی گنجینه قرآن، ص ۱۱؛ خوشنویسی در خدمت کتابت قرآن، ص ۳۲ ـ ۳۷. </ref> به همین سبب آن حضرت در مدت ۲۵ سال [[خانهنشینی]] افزون بر تألیف کتابها، به کتابت قرآن روی آوردهاند.<ref>تاریخ قرآن، ص ۳۷۲، ۳۷۴. </ref>
| |
| | |
| === [[اسباب نزول]]===
| |
| [[دانش]] اسباب نزول [[قرآن]] در [[تفسیر]]، [[فقه]] و [[علوم]] [[حدیث]] جایگاهی دارد که اهلبیت نیز به آن نظر داشتهاند. برخی [[آیات قرآن کریم]] [[سبب نزول]] خاصی ندارد؛ ولی برخی دیگر دارای [[سبب نزول]] خاصی است که در [[روایات]] [[اهلبیت]]{{عم}} از جهات گوناگون درباره آن بحث شده است. این روایات چند دسته است:
| |
| #روایاتی که به بیان اهمیت [[اسباب نزول]] در [[فهم]] [[آیه]] پرداخته است؛ مانند اینکه [[امیرمؤمنان]]، [[علی]]{{ع}} میفرماید: "ما نَزَلَتْ [[آیة]] إلاّ و أنا عَلِمْتُ فیما نَزَلَتْ و أین نزلت و [[علی]] مَن نزلت = آیهای نازل نشده است، مگر اینکه میدانم که درباره چه چیزی و کجا و بر چه کسی نازل شده است"<ref>الطبقات، ج ۲، ص ۲۵۷؛ تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۱۷؛ بحارالانوار، ج ۸۹، ص ۹۳. </ref> یا اخباری که یکی از ویژگیهای [[مصحف امام علی]]{{ع}} را بیان سبب نزول [[آیات]] دانسته است.<ref>بحارالانوار، ج ۸۹، ص ۵۴؛ التمهید، ج ۱، ص ۲۹۲. </ref> برخی روایات این [[مصحف]] را مشتمل بر بیان [[زمان]] [[نزول]] آیات و ترتیب [[تاریخی]] آن دانستهاند.<ref>مصحف امام علی علیه السلام، ص ۱۱۹ ـ ۱۲۰. </ref>
| |
| #روایاتی که میگوید سبب نزول مخصص و محدود کننده [[پیام]] آیه نیست، چنان که [[امام باقر]]{{ع}} فرمودهاند: اگر آیهای که درباره قومی نازل میشد فقط به آن [[قوم]] اختصاص داشت باید با [[مرگ]] آن قوم زمان آن آیه نیز سپری میشد و در این صورت چیزی از [[قرآن]] نمیماند، در حالی که قرآن تا هنگامی که [[زمین]] و [[آسمان]] برقرار است جریان دارد و هر قومی آیهای دارد که آن را [[تلاوت]] میکند <ref>تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۱۰؛ بحارالانوار، ج ۸۹، ص ۱۱۵. </ref>. در روایاتی دیگر قرآن به [[خورشید و ماه]] [[تشبیه]] شده و ناظر بودن به موارد خاص را محدود کننده پیام و دلالت آیه ندانستهاند.<ref>تفسیر عیاشی، ج ۲، ص ۲۰۴. </ref>
| |
| #دستهای دیگر از روایات برای [[بیان احکام]] [[فقهی]] به شرایط [[نزول آیه]] و [[مشکلات]] مخاطبان اشاره و فضای نزول آیه را بیان کرده است؛ مانند روایتی که از [[امام رضا]]{{ع}} در ذیل آیه "نِساؤُکُم حَرثٌ لَکُم" (بقره / ۲، ۲۲۳) درباره [[عمل]] [[یهودیان]] (که مباشرت با [[همسر]] را در بعضی حالات جایز نمیدانستند) [[نقل]] شده است.<ref>تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۱۱۱؛ مجمعالبیان، ج ۲، ص ۵۶۳. </ref>
| |
| | |
| === ظاهر و [[باطن]] داشتن [[قرآن]]===
| |
| منشأ طرح این موضوع در کتابهای [[علوم قرآن]] روایاتی از [[امام باقر]]{{ع}} و [[امام کاظم]]{{ع}} بدین عبارتهاست: "ما فی القرآن آیةٌ إلاّ و لها ظهرٌ و بطنٌ"، "إنالقرآن له ظهرٌ و بطنٌ".<ref>الکافی، ج ۱، ص ۳۷۴؛ تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۱۱؛ جامع البیان، مج ۱، ج ۱، ص ۵۱؛ کنزالعمال، ج ۱، ص ۵۵۰، ح ۲۴۶۱. </ref> نقل این [[روایات]] [[زمینهساز]] پرسشهای فراوانی در معنای این [[احادیث]]، اعتبار اسناد و [[کاوش]] درباره [[تفسیر باطنی]] شده است <ref>احیاء علوم الدین، ج ۱، ص ۵۲۴ ـ ۵۲۵؛ المیزان، ج ۳، ص ۷۳. </ref>. زرکشی یکی از فصول [[کتاب]] [[علوم قرآنی]] خود را به این بحث اختصاص داده<ref>البرهان فی علوم القرآن، ج ۲، ص ۲۴۸. </ref> و [[سیوطی]] نیز در کتاب الاتقان آن را پی گرفته است.<ref> الاتقان، ج ۲، ص ۳. </ref> طرح گسترده این روایات از سوی [[اهلبیت]]{{عم}} زمینه تقسیمبندی [[استنباط از آیات]] و توجه به لایههای گوناگون معنایی را از سوی [[مفسران]] پیرو اهلبیت فراهم کرده است گروهی از [[اسماعیلیه]] با استناد به این روایات تفسیر باطنی را پدید آورده و کتابهایی در این [[گرایش]] تألیف کردهاند که از آن جمله میتوان به [[تأویل]] الدعائم [[قاضی]] نعمان تمیمی اشاره کرد و در برابر، قرآنپژوهان بسیاری از [[شیعه]] و [[سنی]] این گرایش را [[سوء]] استفاده از روایات بطون دانسته و روش [[تفسیر]] بطنی را نقد کردهاند.<ref>التفسیر و المفسرون، ج ۲، ص ۲۴۰ ـ ۲۵۳؛ شناخت قرآن، ص ۴۴۹ ـ ۴۶۰. </ref> از سوی دیگر به این بهانه که این روایات دستاویز باطنیان قرار گرفته نمیتوان بطون داشتن قرآن را منکر شد، ازاینرو کسانی با بهرهگیری از روایات اهلبیت{{عم}} به قاعدهمند کردن آن پرداختهاند؛ مانند اینکه معنای بطنی باید [[شاهد]] و دلیلی از [[قرآن]] داشته باشد، چنان که در [[روایت]] [[امام باقر]]{{ع}} آمده است: "لیس معنی شیءٍ مِن کتابِاللّهِ إلاّ علیه دلیلٌ ناطقٌ عن اللّهِ فی کتابه ممّا لا یَعْلَمُهُ الناسُ... إنّ لِکتابِ [[اللّه]] ظاهرا و باطنا".<ref>المحاسن، ج ۱، ص ۲۷۰؛ بحارالانوار، ج ۸۹، ص ۹۰. </ref>
| |
| | |
| ===[[اعجاز قرآن]]===
| |
| واژه [[اعجاز]] پس از عصر [[اهلبیت]] پدید آمده و در [[روایات]] اهلبیت با تعبیر [[آیت]]، [[حجت]] و بیّنه از آن یاد شده است. تنها در [[تفسیر منسوب به امام حسن عسکری]]{{ع}} از قرآن به [[معجزه]] نیز تعبیر شده است: "القرآنُ الّذی أَبانَ فیه نُبوَّتَه و أَظْهَرَ به آیَتَه و معجزتَه".<ref>تفسیر منسوب به امام عسکری علیه السلام، ص ۴۰۲؛ بحارالانوار، ج ۹، ص ۱۸۲. </ref> و مقصود از معجزه همان معنای اصطلاحی آن است؛ لیکن محققان انتساب این [[تفسیر]] به اهلبیت را [[تأیید]] نکردهاند.<ref>معجم رجال الحدیث، ج ۱۳، ص ۱۵۷؛ ج ۱۸، ص ۱۶۳ ـ ۱۶۴؛ آشنایی با تفاسیر قرآن، ص ۲۰؛ صیانة القرآن من التحریف، ص ۲۳۳. </ref> در برخی از روایات از دیگر [[امامان]] اهلبیت{{عم}} مانند [[امام رضا]]{{ع}} از حجت آیت و معجزه بودن آن در [[نظم]] سخن رفته است: "فعَظَّمَ الحجةَ فیه والآیةَ المعجزةَ فی نَظْمِهِ"،<ref>بحارالانوار، ج ۱۷، ص ۲۱۰. </ref> چنان که در [[خطبه]] [[حضرت]] [[زهرا]] علیهاالسلام از قرآن تعبیر به [[بینه]] شده<ref>الاحتجاج، ج ۱، ص ۲۵۸. </ref> و از [[امام صادق]]{{ع}} [[نقل]] شده که گروهی از [[یهودیان]] از آن حضرت پرسیدند: أیّ [[معجز]] یدل [[علی]] نبوة [[محمد]]؟ و [[امام]]{{ع}} فرمودند: "کِتابُه المُهَیْمِنُ الباهِرُ لِعقولِ النّاظرینَ"<ref>بحارالانوار، ج ۱۰، ص ۲۴۴. </ref> به [[یقین]] اهلبیت{{عم}} به قرآن به عنوان [[دلیل]] و شاهد [[نبوت]] [[پیامبر]] توجه ویژه داشته و در استدلالهای خود از [[فصاحت]] و [[بلاغت]]، نظم معنایی، اعجاز محتوایی و معرفی آن به عنوان [[سند]] [[حقانیت]] پیامبر، یاد کرده و به آن استناد جستهاند. نکاتی که درباره [[اعجاز قرآن]] در سخنان [[اهلبیت]] مطرح شده به شرح زیر است:
| |
| #سبب [[انتخاب]] کتاب و سخن به عنوان [[معجزه]] و [[دلیل]] بر [[رسالت]]، در برابر [[معجزات]] دیگر [[پیامبران]] چون [[عصا]] و [[ید بیضای موسی]]، [[بینا]] شدن و [[شفا]] یافتن [[بیماران]] به دست [[حضرت عیسی]]. برخلاف دیدگاه کسانی که پنداشتهاند نخستین بار [[قاضی عبدالجبار]] اسدآبادی. این نکته مطرح کرده،<ref>المغنی، اسد آبادی، ج ۱۶، ص ۲۰۵. </ref> اولین بار در روایتی از [[امام رضا]]{{ع}} آمده است.<ref>بحارالانوار، ج ۱۰، ص ۲۴۴؛ ج ۱۷، ص ۲۱۰. </ref> نکته مهم در این [[روایت]] آن است که [[حضرت رضا]]{{ع}}، بُعد معنایی و شیوه [[استدلال]] [[قرآن]] را ملاک [[اعجاز]] آن معرفی میکند؛ نه [[فصاحت]] و [[بلاغت]] آن و میفرماید: [[خداوند]] [[پیامبر]]{{صل}} را در زمانی فرستاد که [[سخنوری]] زیاد شده بود، پس آن [[حضرت]] از طرف [[خدا]] [[پندها]] و حکمتهای شیوا آورد که گفتار آنها را [[باطل]] و [[حجّت]] را بر آنها تمام کرد.
| |
| # بیان [[فلسفه]] ادغام پیامهای [[هدایتی]] پیامبر در [[سند]] [[نبوت]] و [[حقانیت]] او، زیرا در میان [[پیامبران پیشین]] دستورالعملهای هدایتی از معجزات جدا بود؛ اما در مورد [[پیامبر اسلام]] [[کتاب الهی]] همان معجزه و سند رسالت او قرار گرفت، چنان که [[امام صادق]]{{ع}} فرمود: خداوند آن را دلیل بر [[صدق]] [[راستگویان]] و جدایی آنان از [[دروغگویان]] قرار داد.<ref> بحارالانوار، ج ۱۱، ص ۷۱. </ref>در روایتی دیگر منسوب به [[امام عسکری]]{{ع}} آمده است که قرآن [[نبی]] بودن و [[آیت]] بودن را آشکار میسازد: "أبان فیه نبوَّتَه و أظْهَرَ آیَتَه و معجزتَه"،<ref>بحارالانوار، ج ۹، ص ۱۸۲؛ تفسیر منسوب به امام عسکری علیه السلام، ص ۴۰۲. </ref> ازاینرو در منظر اهلبیت قرآن بر اثر [[ابدی]] بودن آشکارتر از معجزات پیامبران پیشین معجزه و دلیل آشکار بر نبوت پیامبر{{صل}} میگردد <ref>تفسیر منسوب به امام عسکری علیه السلام، ص ۴۱۰. </ref>.
| |
| #یکی دیگر از ابعاد اعجاز قرآن ویژگی آورنده آن، یعنی [[امّی]] بودن پیامبر است. اینکه [[پیامبر]] تا [[پیش از بعثت]] نزد هیچ کس [[درس نخوانده]] با این وجود [[معارف]] بلند [[قرآنی]] را آورده هرچند در برخی [[آیات]] ([[اعراف]] / ۷، ۱۵۷؛ عنکبوت / ۲۹، ۴۸) مطرح شده؛ اما در میان [[مسلمانان]] و در تقریر [[اعجاز]] و [[اثبات]] [[سندیت]] [[قرآن]] برای [[رسالت]] در [[روایات]] [[اهلبیت]] مطرح شده است: "[[رجل]] منکم لایَقرَأ و لا یَکتُب و لم یَدرُس کتابا و لا اختلف إلی عالم و لا تَعَلَّم من [[أحد]]... ثم أوتی جوامعَ العلم، [[علم]] الأولین والآخرین".<ref> تفسیر منسوب به امام عسکری علیه السلام، ص ۱۵۳. </ref> این مقدمه در تقریر [[استدلال]]، کمتر مورد توجه اعجاز پژوهان قرار گرفته، به ویژه کسانی که بر [[اعجاز بیانی]] و [[فصاحت]] و [[بلاغت]] تأکید میکنند، زیرا ممکن است [[انسانی]] درس ناخوانده در [[سخن گفتن]] چیرهدست باشد؛ اما نمیتواند معارف بلند بیاورد و حکمتها و [[تاریخ]] پیشینیان را بیان کند. [[علامه مجلسی]] در این باره میگوید: [[ظهور]] قرآن [[عظیم]] از کسی که از آغاز [[تولد]] تا پایان [[عمر]] هرگز نزد انسانی [[تعلیم]] نگرفته و چشم به کتابی ندوخته از بزرگترین [[معجزات]] است <ref>بحارالانوار، ج ۱۷، ص ۱۸۱. </ref>
| |
| #هرچند برخی از روایات اهلبیت به [[نظم]] قرآن اشاره دارد؛<ref> بحارالانوار، ج ۱۷، ص ۲۱۰. </ref> اما شماری ازاینروایات ضمن معرفی قرآن به عنوان [[سند]] [[رسالت پیامبر]] بر اعجاز محتوایی [[تکیه]] <ref>ر. ک: الکافی، ج ۱، ص ۲۴. </ref> و ویژگیهای محتوایی قرآن مانند [[جاذبه]]، [[جاودانگی]]، [[جامعیت]]، [[عمومیت]]، تأثیر شگرف [[اخلاقی]] و [[اجتماعی]]، پاسخگو بودن و جدید بودن قرآن را مطرح میکند. طرح مسائل عمیق [[توحید]] و [[معاد]] و [[اسرار]] [[خلقت]] در شکل [[استوار]] و [[متین]] آن توسط فردی [[امّی]] در [[جزیرة العرب]] حقیقتا از مسائلی بود که میبایست قرآنپژوهان، آن را مورد توجه قرار داده، به عنوان مهمترین وجه [[اعجاز قرآن]] مطرح سازند، به ویژه آنکه قرآن خود را بارها با اوصاف [[هدایتگری]]، [[شفاء]]، [[نور]]، بصائر و... معرفی کرده است. (بقره / ۲، ۱۸۵، انعام / ۶، ۱۰۴، [[اسراء]] / ۱۷، ۸۲، [[مائده]] / ۵، ۱۵، [[یوسف]] / ۱۲، ۱۱۱، نحل / ۱۶، ۸۹) این اوصاف بیانگر ویژگیهای مربوط به محتوا و معنای [[قرآن]] است؛ نه واژگان و عبارات و جنبههای ادبی و زبانی آن. [[آیات]] تحدّی نیز اگر ناظر به خصوص [[اعجاز]] محتوایی نباشد، ناظر به اعجاز معینی نیز نیست. [[تکیه]] [[اهل بیت]] بر شناساندن محتوای قرآن و ذکر [[عظمت]] [[شأن]] آن بر محور معانی و [[معارف]] صحیح جریان متمایزی را در [[گرایش]] به [[علوم قرآن]] نشان میدهد.
| |
| | |
| ===[[محکم و متشابه]]===
| |
| در [[روایات]] [[اهلبیت]]{{عم}} [[آگاهی]] از محکم و متشابه قرآن ضرورتی گزیرناپذیر و مقدمه [[فهم]] و [[تفسیر قرآن]] شناخته شده است. قرآن دارای وجوه پنجگانه و یکی از وجوه آن، محکم و متشابه است و درباره آن گفته شده: به [[محکمات]] عمل و [[متشابهات]] را رها کنید<ref>مستدرک الوسائل، ج ۴، ص ۲۳۴. </ref> یا در روایتی در معنای تشابه گفته شده: [[متشابه]] چیزی است که برخی از آن با برخی دیگر شباهت دارد. <ref>تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۱۱؛ بحارالانوار، ج ۸۹، ص ۳۸۳. </ref> در روایتی دیگر همین تقسیم انجام گرفته، اما حوزه [[آیات محکم]] عمل و [[اعتقاد]] و حوزه [[آیات متشابه]] تنها اعتقاد و [[ایمان]] [[تعیین]] شده است <ref>تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۱۱؛ بحارالانوار، ج ۸۹، ص ۳۸۳. </ref> و چون آگاهی از محکم و متشابه ضروری و معیار جواز [[تفسیر]] است، [[ضرورت]] [[فراگیری]] آن بازگو شده است، تا آنجا که [[امیرمؤمنان]]، [[علی]]{{ع}} آگاهی به آیات متشابه قرآن را از امتیازات خود و از آموختههایش از محضر [[پیامبر]] معرفی کرده است.<ref> تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۱۴. </ref> بخشی از [[روایات تفسیری]] اهلبیت به تفسیر آیات متشابه اختصاص دارد. آنان افزون بر [[یادآوری]] ضرورت توجه به این موضوع، برای شبههزدایی، این دسته از آیات را تفسیر کردهاند، که نمونهای از آنها در رساله محکم و متشابه [[سید مرتضی]] آمده است.<ref>ر. ک: بحارالانوار، ج ۹۰، ص ۱۳. </ref>
| |
| | |
| === [[ناسخ و منسوخ]]===
| |
| در [[قرآن کریم]] آیاتی درباره [[نسخ]] آمده و نخستین بار [[اهل بیت]]{{عم}} به این موضوع و دستهبندی [[آیات]] [[احکام]] به دو [[قسم]]ناسخ و منسوخ و [[ضرورت]] [[آگاهی]] از آن در [[استنباط]] [[احکام]] پرداختهاند و پیش از ایشان کسی بدان توجه نکرده است و همه آثاری که درباره نسخ نگاشته شده پس از [[قرن دوم]] است.<ref>البرهان فی علوم القرآن، ج ۲، ص ۱۵۳. </ref> [[روایات اهل بیت]] در زمینه نسخ چند دسته است: یک دسته در تعریف ناسخ و منسوخ است؛ مانند: "الناسخ الثابت و المنسوخ مامضی"<ref>تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۱۰، بحارالانوار، ج ۸۹، ص ۳۸۳. </ref> یا آمده است که [[ناسخ]] چیزی است که به آنها عمل میشود و [[منسوخ]] آن است که پیش از این به آن عمل میشده و آنگاه حکمی آمده که آن را نسخ کرده است.<ref> تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۱۱؛ بحارالانوار، ج ۸۹، ص ۳۸۳. </ref> دستهای دیگر روایاتی است که اهل بیت [[قضات]] و [[مفتیان]] را به ضرورت آگاهی از آن توجه میدادهاند؛ مانند روایتی که [[ابوعبدالرحمن سلمی]] [[نقل]] میکند که [[علی]] از قاضیای پرسید: "آیا ناسخ و منسوخ را میشناسی؟ او گفت: نه. [[حضرت]] به او فرمودند: هم خودت هلاک شدی و هم دیگران را هلاک کردی.<ref>تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۱۲؛ الدرالمنثور، ج ۱، ص ۲۵۹. </ref> دستهای دیگر روایاتی از [[امیر مؤمنان]]، [[علی]]{{ع}} است که من ناسخ و منسوخ [[قرآن]] را میشناسم،<ref> تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۱۴. </ref> و در روایتی آمده که آیهای بر [[پیامبر]] نازل نشده، مگر اینکه آن [[آیه]] را بر من قرائت کرد و ناسخ و منسوخ آن را به من آموخت.<ref>تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۱۴. </ref>البته اصطلاح نسخ در روایات اهل بیت{{عم}} به معنای رایج آن در همان عصر است و موارد تخصیص، [[تفسیر]]، استثنا و ترک عمل به [[حکم]] بر اثر [[تغییر]] شرایط و تبدیل موضوع را در بر میگیرد که از آن به "[[نسخ]] در اصطلاح [[مفسران]] [[سلف]]" تعبیر شده است.<ref>الناسخ و المنسوخ، ص ۵ ـ ۶. </ref>
| |
| | |
| ===[[عام و خاص]]===
| |
| از دیگر محورهای [[علوم]] * [[قرآن]] و [[مقدمات تفسیر]] آن آشنایی با عام و خاص است که قرآنپژوهان از ابعاد گوناگون درباره آن سخن گفتهاند. [[روایات]] فراوانی از [[اهل بیت]]{{عم}} در [[ضرورت]] توجه به انواع خطابهای قرآن و از جمله عام و خاص آمده است. <ref>بحارالانوار، ج ۹۰، ص ۴، ۲۳. </ref> به سبب اهمیت آشنایی با عام و خاص و نقش آن در [[تفسیر]] و [[فهم قرآن]] مفسران در [[قواعد تفسیر]] و اصولیان در [[علم اصول]] به تفصیل از آن سخن گفتهاند؛ اما توجه اهل بیت به این موضوع پیش از دیگران بوده است، چنانکه در رساله [[محکم و متشابه]] از [[امیرمؤمنان]]{{ع}} [[نقل]] شده که آن [[حضرت]] در ضمن بیان [[تقسیمات قرآن]] به خاص و عام اشاره کردهاند. در آن عصر سخنی از [[صحابه]] و [[تابعین]] درباره آن مطرح نشده است. <ref> بحارالانوار، ج ۹۰، ص ۴. </ref> در روایتی که [[نعمانی]] از امیرمؤمنان{{ع}} نقل میکند، حضرت عام و خاص در قرآن را بر چند دسته تقسیم میکند: گروهی از [[آیات]] لفظ آنها عام و معنای آنها خاص است و گروهی لفظ آن خاص و معنای آن عام است، در حالی که تعدادی دیگر از آیات به لفظ عام آمده؛ ولی مصداق واحدی دارد. <ref> آیات الناسخة و المنسوخه، ص ۸۶. </ref>
| |
| === امثال قرآن===
| |
| در روایات [[اهلبیت]] با تعبیرهایی گوناگون به امثال قرآن اشاره شده است؛ به عنوان نمونه در روایتی آمده است: "إن القرآن نزل [[علی]] خمسة وجوه... و أمثال و اعتبروا بالامثال".<ref> الامالی، طوسی، ج ۱، ص ۳۵۷ ـ ۳۵۸؛ مستدرک الوسائل، ج ۴، ص ۲۳۴. </ref> در رساله محکم و متشابه منسوب به [[سید مرتضی]] بحث مثلها آمده و معلوم نیست این بحث از خود [[سید]] است یا از [[اهل بیت]]؛<ref> بحارالانوار، ج ۹۰، ص ۶۷. </ref> اما به هر حال [[اهلبیت]]{{عم}} نخستین کسانیاند که به مجموعه امثال [[قرآن]] اشاره و آن را با اهمیت [[وصف]] کردهاند و به [[تفسیر]] و [[تطبیق]] [[آیات]] تمثیلی [[عنایت خاص]] داشتهاند، چنان که در روایتی از [[امام صادق]] در [[تفسیر آیه]] "اِنَّ اللّهَ لایَستَحییِ اَن یَضرِبَ مَثَلاً ما بَعوضَةً" (بقره / ۲، ۲۶) به [[راز]] [[انتخاب]] پشه در [[مَثَل]] اشاره شده و اینکه چرا [[خداوند]] حشرهای بسیار [[خرد]] را [[برگزیده]]، آنگاه میان پشه و فیل مقایسه و وجود ویژگیهای فیل در پشه [[یادآوری]] شده است <ref>مجمع البیان، ج ۱، ص ۱۶۵؛ البرهان، ج ۱، ص ۱۶۱. </ref> یا درباره [[تشبیه]] [[منافقان]] به چوب: "کَاَنَّهُم خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ" (منافقون / ۶۳، ۴) در روایتی از [[امام باقر]]{{ع}} آمده است که این تشبیه ازاینروست که آنان نه میشنوند و نه در مییابند. <ref>تفسیر قمی، ج ۲، ص ۳۸۴؛ مجمع البیان، ج ۸، ص ۳۸۷. </ref>
| |
| === [[قصص]] قرآن===
| |
| اهمیت بحث قصص از آنروست که بخش گستردهای از [[آیات قرآن]] را قصههای [[اقوام]] پیشین و [[زندگی]] [[پیامبران الهی]] تشکیل میدهد. در [[روایات]] اهلبیت{{عم}} اهداف و [[فلسفه]] تکرارها، توضیح و تفصیل داستانها و مرزبندی [[اخبار صحیح]] از ناصحیح مطرح شده است. آنان در موارد فراوانی ضمن تبیین قصص قرآن به اهداف این قصص توجه کردهاند تا مخاطبان در پی آثار آن حرکت کنند.<ref> نهج البلاغه، خطبههای ۸۹، ۱۵۷، ۱۹۲. </ref> قرآن میگوید: "نَحنُ نَقُصُّ عَلَیکَ نَبَاَهُم بِالحَقِّ" (کهف / ۱۸، ۱۳)، ازاینرو در [[نهجالبلاغه]] بارها با اشاره به داستان [[انبیای پیشین]] و حتی داستان [[ابلیس]] میگوید: [[پند]] بگیرید: "فاعتبروا"<ref> نهج البلاغه، خطبه، ۱۹۲. </ref> و در جایی میگوید: داستان آنان برای کسانی که [[عبرت]] بگیرند عبرت است. اهلبیت برای توجه دیگران به [[هدف]] قصههای [[قرآنی]] آنها را توضیح و تفصیل میدهند تا صورت قصه کامل و هدف آن واضح گردد <ref> بحارالانوار، ج ۲۱، ص ۳۳. </ref>. و این تفصیل برای [[آگاهی]] به جزئیات حال شخصیتهای داستان نیست، بلکه [[هدف]] از آن [[ترویج حق]] و اشاعه [[اصول اعتقادی]] و [[آشکار کردن]] [[اعتقاد]] [[باطل]] است.<ref> بحارالانوار،، ج ۱۲، ص ۲۷۵؛ ج ۶۰، ص ۱۹۵. </ref> [[روایات]] فراوانی در این بخش [[نقل]] شده و نشان میدهد که [[اهلبیت]] تا چه اندازه زمینه گسترش و تفصیل [[قصص]] [[قرآن]] را فراهم کردهاند.
| |
| | |
| بخشی ازاینروایات نیز ناظر به تصحیح داستانهاست که در [[فرهنگ عمومی]] [[جامعه]] به [[اسرائیلیات]] آمیخته شده بود. کتب [[روایی]] [[شیعه]] سرشار از احادیثی است که به تصحیح قصهها و [[مخالفت]] جدی با روایات جعلی و [[اسرائیلی]] و رواج بازار قصهسرایانی پرداخته که هدف آنها سرگرم کردن [[مردم]] به امور واهی برای [[غفلت]] آنان از [[فساد]] [[حاکمان جور]] بوده است؛ [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} در اشاره به قصهای ناسازگار با [[ساحت]] [[قدس]] [[عصمت حضرت داود]]{{ع}} فرمود: اگر کسی را نزد من آورند که [[معتقد]] باشد [[حضرت داود]] [[پیامبر]]، [[همسر]] اوریا را به همسری خود درآورده است وی را مستحق حدّ میدانم.<ref>مجمعالبیان، ج ۸، ص ۷۳۶. </ref> [[امام باقر]]{{ع}} نیز [[کعب الاحبار]] را که از [[راویان]] اسرائیلیات بود، [[دروغگو]] معرفی فرمود <ref> الکافی، ج ۴، ص ۲۴۰. </ref> و در [[مبارزه]] با قصهپردازان به [[آیه]] "و اِذَا رَاَیتَ الَّذینَ یَخوضونَ فیءَایـتِنا" (انعام / ۶، ۶۸) استناد و آنان را مصداق ذیل آیه: "فَاَعرِض عَنهُم حَتّی یَخوضوا فی حَدیثٍ غَیرِهِ"<ref>تفسیر عیاشی، ج ۲، ص ۳۶۲؛ بحارالانوار، ج ۳، ص ۲۶۰. </ref>شمرد. نمونه دیگر اینکه امامرضا{{ع}} در برابر آنچه به [[داود]] نسبت داده میشود، یعنی [[سستی]] در امر [[نماز]] و نسبت [[قتل]] و [[زنا]] که هرگز با [[شأن]] [[پیامبران]] [[سازگاری]] ندارد، اظهار [[شگفتی]] میکند <ref>عیون اخبار الرضا علیه السلام، ص ۳۹۳. </ref> و در روایتی میفرماید: قصه گویانِ [[مخالف]] [[فرهنگ]] اهلبیت از سفیهاناند".<ref> بحارالانوار، ج ۲، ص ۳۰، ح ۱۳. </ref> بخشی از [[روایات]] [[اهلبیت]] درباره اهمیت [[قصص]] [[قرآن]] است و از نظر آنان قصص قرآن نافعترین داستانها و [[بهترین]] آنهاست <ref> بحارالانوار، ج ۲، ص۳۶؛ ج۷۴، ص۱۱۴، ۱۳۳، ۲۹۰، ۳۴۳. </ref>. از روایات مهم اهلبیت{{عم}} در بخش قصص، استناد به [[آیات]] برای امور عملی و به ویژه در بخش [[احکام]] است؛ مانند استفاده از [[قصه]] [[حضرت ابراهیم]] و داستان [[بنای کعبه]] و [[جانشینی]] وی، برای [[نفی]] [[امامت]] و [[رهبری]] هر [[ستمگری]] تا [[قیامت]]<ref>البرهان، ج ۱، ص ۳۲۳. </ref> یا استناد به قصه [[حضرت موسی]]{{ع}} برای [[اثبات]] اشتراط [[وجوب]] [[امر به معروف و نهی از منکر]] به [[علم]] و [[آگاهی]]<ref> نورالثقلین، ج ۱، ص ۳۸۰. </ref>و نمونهها در این باره فراوان است.<ref>ر. ک: فقه پژوهی قرآنی، ص ۳۴۸ - ۳۵۳. </ref>برخی روایات نیز به تقسیمبندی قصّههای قرآن میپردازد <ref>ر. ک: بحارالانوار، ج ۹۰، ص ۶۷ ـ ۶۸. </ref> یا در مباحث [[کلامی]] به آنها استناد میجوید،<ref> البرهان، ج ۵، ص ۴۶۰؛ بحارالانوار، ج ۳، ص۳۲۱؛ ج۱۰، ص۲۴۲؛ ج ۱۱، ص ۲۲۲؛ ج ۱۲، ص ۴۰. </ref> یا قصههای [[قرآنی]] را به معنایی جز معنای ظاهری آن [[تأویل]] میکند.<ref>بحارالانوار، ج ۵، ص ۲۳۲؛ ج ۱۱، ص ۷۳. </ref>
| |
| | |
| === قرایات===
| |
| اهلبیت{{عم}} به درستخوانی و رعایت [[ترتیل]] قرآن توصیه کردهاند؛ ولی به [[اختلاف]] [[قرائات]] و لهجهها نپرداختهاند. علم قرائت به تدریج رواج یافت و گروهی به "[[قاری]]" موسوم شدند؛ اما در میان [[مسلمانان]] قرائت رایج همان [[قرائت]] [[امیرمؤمنان]]{{ع}} و آن قرائت [[عاصم]] به [[روایت]] حفص بن [[سلیمان]] است. <ref>مجمع البیان، ج ۱، ص ۷۸؛ مناهل العرفان، ج ۱، ص ۳۲۰ ـ ۳۲۱. </ref>
| |
| پدید آمدن قرائتهای هفتگانه نیز پس از عصر اهلبیت است و آنان تأکید داشتند که با قرائتی که [[مردم]] میخوانند بخوانید. <ref>الکافی، ج۲، ص۶۳۱، ۶۳۳؛ بحارالانوار، ج ۸۲، ص ۲۹. </ref>
| |
| اهلبیت{{عم}} به [[صراحت]] تأکید کردهاند که قرآن بر یک حرف نازل شده و [[پندار]] [[نزول قرآن]] بر ۷ حرف (به معنای ۷ قرائت) را [[تکذیب]] کردهاند. <ref>الکافی، ج ۲، ص ۶۳۰؛ البرهان، ج ۱، ص ۴۵، ۴۷. </ref>
| |
| در سخنان [[اهلبیت]]{{عم}} دیده نشده که قرائت چندگانه را توجیه یا [[ترویج]] کرده باشند. البته برخی [[روایات تفسیری]] [[شبهه]] [[تحریف]] را [[تأیید]] میکند که محققان [[قرآنی]] به آن [[شبهات]] پاسخ دادهاند. <ref> ر. ک: صیانة القرآن منالتحریف، ص ۲۲۱؛ آلاء الرحمن، ج ۱، ص ۶۳ ـ ۷۱. </ref>
| |
| ==نسبت میان [[قرآن]] و [[اهل بیت]]==
| |
| [[امامان دوازدهگانه]] که [[اهلبیت پیامبر]] و ذویالقربای آن [[حضرت]] هستند ([[احزاب]] / ۲۳، ۳۳؛ [[شوری]] / ۴۲، ۲۳) در [[منابع شیعه]] و [[سنی]] [[مقام]] و [[ارج]] بالایی دارند، تا آنجا که به توصیه [[پیامبر اکرم]]{{صل}}وسلم [[سلام]] و [[درود]] بر آن حضرت (احزاب / ۳۳، ۵۶) باید با سلام و [[صلوات]] بر خاندانش همراه باشد،<ref>جامع البیان، مج ۱۲، ج ۲۲، ص ۵۳ ـ ۵۵. </ref> چنانکه افزون بر [[مقام طهارت]] و نزدیکی آنان به [[پیامبر]]، بر [[شناخت]] [[معارف]] [[وحی]] و [[مقام علمی]] آنان از طریق اتصال به پیامبر و کسب آموزههای [[وحیانی]] از آن حضرت تأکید شده است. نمونهای از اوصاف [[نقل]] شده از پیامبر{{صل}} درباره اهلبیت چنین است: آنان [[هادی]]، [[راهنما]] <ref>الکافی، ج ۱، ص ۱۹۱؛ بحارالانوار، ج ۲۳، ص ۲ ـ ۵. </ref> و [[منذر]] <ref>الکافی، ج ۱، ص ۱۹۰ ـ ۱۹۱. </ref> هستند. و [[اختلاف]] میان [[امت اسلامی]] را بر میدارند.<ref>بحارالانوار، ج ۲۳، ص ۱۲. </ref> این اختلافزدایی شامل اختلاف در [[تفسیر]] و [[فهم]] [[دین]] نیز میگردد. از دیگر اوصاف [[ائمه]] اهلبیت{{عم}} [[مسئولیت]] [[ایستادگی]] در برابر تحریفها، [[پاسخ به شبهات]] و [[راهنمایی]] [[نادانان]] است.<ref> بحارالانوار، ج ۲۳، ص ۱۲، ۳۰، ۳۲. </ref> اما مهمتر دستهای از [[اخبار]] است که نسبت خاصی میان اهلبیت و قرآن برقرار کرده، [[زمینهساز]] نگرشهای متفاوت در باب جایگاه و نسبت میان قرآن و اهلبیت گردیده است. این [[روایات]] بر دو دستهاند: در برخی از آنها [[اهلبیت پیامبر]] "عِدل و [[همتای قرآن]]" شناسانده شدهاند و در دستهای دیگر آیاتی را بر [[اهلبیت]] منطبق کردهاند که بیانگر [[مقام]] و موقعیت آنان است، و پیش از این به نمونهای از آن اشاره شد؛ اما مهم تبیین دسته نخست ازاینروایات است که ناظر به [[علم]] اهلبیت به [[قرآن]] است. این [[روایات]] پرشمار دارای تعبیرهایی گوناگون و مضمونی واحد است که درباره آنها میتوان ادعای [[تواتر معنوی]] کرد؛ مانند اینکه اهلبیت{{عم}} عالم به سراسر قرآناند،<ref>الکافی، ج ۱، ص ۲۲۸ ـ ۲۲۹؛ بحارالانوار، ج ۸۹، ص ۸۹، ۹۸. </ref> آنان [[راسخان]] در علماند،<ref>الکافی، ج ۱، ص ۲۱۳؛ بحارالانوار، ج ۲۳، ص ۲۰۴ ـ ۲۰۵؛ ج ۸۹، ص ۹۲، ۹۸. </ref>اگر از آنها درباره قرآن بپرسید، به شما خبر میدهند، آنان عالم به [[تفسیر]] و [[تأویل قرآن]] هستند،<ref>الکافی، ج ۱، ص ۲۱۳. </ref> علم [[آسمان]] و [[زمین]] و حقایق [[جهان]] را از قرآن استخراج میکنند <ref>بحارالانوار، ج ۸۹، ص ۸۹. </ref>. در برخی روایات نیز آمده که اگر بخواهند درباره [[سوره]] [[فاتحة الکتاب]] [[تفسیری]] بنگارند به اندازه بار ۷۰ شتر خواهد شد.<ref>بحارالانوار، ج ۸۹، ص ۱۰۳. </ref> این گونه مضامین زمینه این [[پرسش]] را فراهم کرده، که نسبت میان قرآن و اهلبیت چیست و ارجاع به اهلبیت برای دستیابی به مراتب [[برتر]] [[فهم قرآن]] است یا برای اصل [[فهم]] آن؟
| |
| | |
| ==[[اهل بیت]] و فهم قرآن==
| |
| از مباحث پیشین این نکته آشکار میگردد که مدرسه اهلبیت نسبت به [[صحابه]] و [[تابعان]] برجستگی ویژهای دارد. این برجستگی به سبب [[وابستگی]] به [[پیامبر]] و پیوند با آموزههای [[وحیانی]] است؛ اما آیا این سخن بدین معناست که بدون [[رجوع]] به روایات اهلبیت، قرآن مبهم و نامفهوم و [[ظواهر]] آن فاقد [[حجیت]] است و دستیابی به آن تنها از طریق [[روایات تفسیری]] میسور است؟ گروهی از [[محدثان]] و اخباریان [[شیعه]] از دیرباز چنین میپنداشتند که قرآن جز برای پیامبر و [[راسخان در علم]] قابل فهم و [[حجت]] نیست و آنان اگر [[آیه]] و سورهای را [[تفسیر]] کردهاند برای دیگران قابل استفاده و [[تمسک]] است و گرنه باید توقف کرد و [[فهم]] آن را به اهلش واگذاشت <ref>الحدائق، ج ۱، ص ۲۷؛ وسائل الشیعه، ج ۲۷، ص ۱۷۶. </ref>. از سخنان [[قاضی عبدالجبار]] اسدآبادی که این [[پندار]] را نقد میکند، چنین بر میآید که این [[اندیشه]] [[نادرست]] در [[قرن پنجم]] مطرح بوده است،<ref>المغنی، اسدآبادی، ج ۱۶، ص ۳۴۵. </ref> گرچه پیش از این در دوران [[تابعان]] کسانی مانند [[سعید بن مسیب]] و [[عبیده سلمانی]] - بدون آنکه [[رجوع]] به [[اهلبیت]] را مطرح کنند - بر این [[باور]] بودهاند که اظهار نظر در معانی [[آیات قرآن]] جایز نیست؛<ref>جامع البیان، مج ۱، ج ۱، ص ۵۹. </ref> لیکن این اندیشه از [[قرن یازدهم]] گسترش یافت و در میان گروهی از اخباریان و بعدها به وسیله کسانی که ظاهرا و به ویژه در [[فقه]] با اخباریان [[دلدادگی]] نداشتند، ولی [[افکار]] و [[عقاید]] این گروه به صورت ناخواسته بر افکار آنان اثر جدی گذاشت دیده میشود و در نتیجه همان عقاید را با تعبیراتی دیگر در [[معارف]] و عقاید ابراز میکردند.<ref>مکتب تفکیک، ص ۱۸۰ - ۱۸۱. </ref> [[دلیل]] این گروه روایاتی مانند "إنمّا یَعْرِف القرآنَ مَن خُوطب به = همانا [[قرآن]] را مخاطب آن میشناسد"<ref>الکافی، ج ۸، ص ۳۱۲؛ وسائل الشیعه، ج ۲۷، ص ۱۸۵. </ref> است. بر پایه اینگونه [[روایات]] چون مخاطب قرآن [[پیامبر]] و [[راسخان]] در علماند و فقط آنها میتوانند قرآن را بفهمند، برای دیگران قابل فهم نیست، به ویژه آنکه بخشی از آیات قرآن عام و مطلق است و با [[سخنان پیامبر]] و اهلبیت{{عم}} تخصیص و تقیید خورده و آن مقیِّدها و مخصِّصها در [[اختیار]] ما نیست و استناد به [[ظواهر]] آنها نادرست است. از سوی دیگر روایات فراوانی در [[نهی]] و [[نکوهش]] از [[تفسیر به رأی]] رسیده است.<ref>جامعالبیان، مج ۱، ج ۱، ص ۵۴؛ تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۱۷؛ بحارالانوار، ج ۸۹، ص ۱۰۷. </ref> [[مخالفان]] این دیدگاه بر آناند که بیتردید [[خداوند متعال]] [[قرآن]] را برای همه جهانیان نازل کرده و از همه مخاطبان خود خواسته تا تعالیمش را برگیرند و آن را بفهمند (ص / ۳۸، ۲۹) و به زبان [[قوم]] هم آورده ([[ابراهیم]] / ۱۴، ۴) و [[راه]] جدیدی در لغت [[عرب]] و اسلوب بیان نیز اختراع نکرده، بلکه با همان الفاظ و معانی، و با زبان متداول با [[مردم]] سخن گفته است: "اِنّا جَعَلنـهُ قُرءنـًا عَرَبیـًّا لَعَلَّکُم تَعقِلون" (زخرف / ۴۳، ۳) و به مردم [[فرمان]] [[تفکر]] و [[تدبر در قرآن]] داده است. اگر قرآن قابل [[فهم]] و [[تفسیر]] نبود یا فهم آنان [[حجت]] نبود، مخاطبان را بر عدم [[تأمل]] و [[تدبّر]] در قرآن [[توبیخ]] نمیکرد. ([[نساء]] / ۴، ۸۲) اگر قرآن در دسترس فهم [[بشر]] نباشد، چگونه میتواند برای مردم [[نور]]، [[موعظه]]، [[بلاغ]]، [[بشارت]] و [[انذار]] باشد، در صورتی که خطاب قرآن مستقیما به تودههای مردم است، افزون بر این از [[اهلبیت]]{{عم}} روایاتی رسیده است که به قرآن [[رجوع]] کنید و حتی در پارهای از [[روایات]] از زبان اهلبیت [[اعتقاد]] به مبهم بودن قرآن موجب [[هلاکت]] مردم معرفی و شدیدا رد شده است، چنان که از [[امام باقر]]{{ع}} [[نقل]] شده است: "فَمَن زَعَمَ أنّ کتاب اللّهمُبْهَمٌ فقد هَلَک و أَهْلَک".<ref>المحاسن، ج۱، ۲۷۰؛ بحارالانوار، ج۸۹، ص ۹۰. </ref> چنین نیست که مقیِّد و مخصِّص داشتن قرآن باعث [[اجمال]] آن باشد، زیرا افزون بر اینکه این مخصِّص و مقیِّدها مربوط به [[احکام]] است، در خود قرآن شاهدی بر آنها وجود دارد، چنان که اهلبیت{{عم}} فرمودهاند: در قرآن چیزی نیست، مگر اینکه در توضیح و تبیین آن دلیلی در قرآن آمده که مردم نمیدانند،<ref> المحاسن، ج۱، ۲۷۰؛ وسائلالشیعه، ج۲۷، ص ۱۹۲. </ref> ازاینرو لازم است چنانکه خود قرآن فرمان تأمل و [[تدبر]] داده، آن شواهد را بیابند و از همین رو کسانی مانند [[شیخ انصاری]] رمز تأکید و [[تدبر]] را افزون بر ژرفنگری و دقت در [[پیام]]، [[کشف]] همین نکات و شواهد دانستهاند.<ref>فرائد الاصول، ج ۱، ص ۱۰۵. </ref> اما مدلول روایتی که میگوید: [[قرآن]] را تنها مخاطب آن میشناسد بر فرض صحت خبر و دلالت آن، بدین معنا نیست که قرآن [[حجت]] و قابل استناد نیست، بلکه بدین معناست که [[شناخت کامل]] و [[معرفت حقیقی]] سراسر قرآن و از جمله بطون گوناگون آن، تنها برای مخاطبان آن حاصل میگردد و برای اشاره به این گونه [[معرفت]] تعبیر "یَعْرِفُ" آمده؛ نه یفسّر و یأوّل. به همین سبب بسیاری از محققان [[شیعه]] تأکید کردهاند که همه [[مردم]] در اصلِ امکان [[فهم]] [[ظواهر]] و [[تفسیر قرآن]] مشترکاند و آنچه به [[امامان معصوم]] و [[اهلبیت]]{{عم}} اختصاص دارد، امور دیگری است. بنابراین باید سه حوزه فهم ظاهر و [[تفسیر]] و [[تأویل]] را در نسبت میان اهلبیت و قرآن مشخص کرد. آنچه در بحث حجیتِ [[ظواهر قرآن]] مطرح است به مدلول مطابقی و تضمنی متن مربوط میشود؛ بدون تردید متن قرآن مانند هر متنی دیگر قابل استناد است.
| |
| | |
| اما در حوزه تفسیر که به معنای کشف و اظهار و پردهبرداری است <ref>الصحاح، ج ۲، ص ۶۸۶؛ مفردات، ص ۴۱۲؛ لسانالعرب، ج ۶، ص ۲۷۹؛ "فسر".</ref> باید این نکته روشن شود که مراد از این پرده برداری چیست و اهلبیت در این زمینه چه نقشی دارند و تفسیر آنان با تفسیر دیگران چه فرقی دارد؟ روشن است که پرده برداشتن در جایی است که معنایی خاص از لفظ به [[ذهن]] نمیرسد و [[نیازمند]] بررسی و کشف است، و معمولاً چنین کاوشی با بررسی مدلولهای ضمنی و لوازم [[کلام]] حاصل میگردد؛ یعنی [[مفسر]] باید لوازم آشکار و غیر آشکار کلام را بررسی کند تا این نوع از پیام استخراج شود.
| |
| | |
| ==[[اهل بیت]] و روش اختصاصی در فهم==
| |
| مهمترین نکته متمایز کننده روش کلی اهلبیت در تفسیر، پیوند [[علمی]] آنان با [[بیت]] [[وحی]] و [[مقام عصمت]] آنان است که تفسیرهای آنان را بر دیگران [[برتر]] ساخته است. البته [[روایات تفسیری]] بسیار اندک و در [[آیات]] خاصی است و نمیتوان آیاتی را که آنان [[تفسیر]] نکردهاند به سبب متمایز بودن تفسیر [[اهلبیت]] با دیگر [[تفاسیر]]، تفسیر نکرد و آن را [[حجت]] ندانست، به ویژه آنکه [[روایات]] رسیده از آنان به معنای [[قطعی]] بودن منقولات موجود در تفسیرهای [[روایی]] نیست. (تفسیر اهلبیت)
| |
| ==جایگاه انحصاری [[اهل بیت]] نسبت به [[قرآن]]==
| |
| بر اساس [[حدیث ثقلین]] قرآن [[ثقل اکبر]] و اهلبیت [[ثقل اصغر]] <ref>بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۴۷۶؛ ج ۲۳، ص ۱۰۹، ۱۴۰؛ فضائل الصحابه، ص ۱۵؛ حدیث الثقلین، ص ۵ ـ ۱۰۵. </ref> و این دو تا [[روز]] [[حشر]] جداییناپذیرند؛<ref>الکافی، ج ۱، ص ۲۸۷؛ بصائر الدرجات، ص ۴۳۴؛ مسند احمد، ج ۳، ص ۳۸۸، ۳۹۴. </ref> همچنین اهل بیت زدایندگان [[اختلاف]] در [[کتاب و سنت]] معرفی <ref> الکافی، ج ۱، ص ۱۷۲، ۱۷۳. </ref> و [[تمسک]] به آنان سفارش شده است، چونعترت{{عم}} ریسمان اتصال میان [[مردم]] و [[خدا]] هستند <ref>المستدرک، ج ۳، ص ۱۱۸؛ بحارالانوار، ج ۲۳، ص ۱۱۴. </ref>. اینگونه روایات موضع و جایگاهی ویژه و ممتاز برای اهلبیت [[تعیین]] میکند. [[مفسران]] همه [[فرقههای اسلامی]] پذیرفتهاند که [[پیامبر خدا]] افزون بر [[ابلاغ وحی]] عهدهدار تبیین [[آیات الهی]] نیز بوده،<ref>التفسیر و المفسرون، ج ۱، ص ۴۵. </ref> چنانکه در قرآن آمده است: "و اَنزَلنا اِلَیکَ الذِّکرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ اِلَیهِم". (نحل / ۱۶، ۴۴)، البته آنچه از [[پیامبر]] به دست ما رسیده تفسیر برخی جملهها و آیات و کلمات است، در حالی که بر پایه برخی روایات، پیامبر همه آیات را برای [[امیرمؤمنان]]، [[علی]]{{ع}} تفسیر کرده<ref> کمال الدین، ص ۲۸۴؛ حیاة امیرالمؤمنین علیه السلام، ج ۱، ص ۲۱۹. </ref> و این نشان میدهد که [[علوم پیامبر]] به اهل بیت منتقل شده است. از سوی دیگر اهلبیت فرمودهاند: [[حدیث]] ما [[حدیث]] [[پدران]] ما و حدیث پدران ما [[حدیث]] [[پیامبر]] است،<ref> الکافی، ج ۱، ص ۵۲ ـ ۵۳؛ بحارالانوار، ج ۲، ص ۱۷۸. </ref> بنابراین تفسیرهای [[نقل]] شده از [[اهلبیت]]{{عم}} [[تفسیر]] پیامبر است، و تفسیر پیامبر و اهلبیت حامل [[علوم مستفاد]] از [[وحی]] و همانند [[کلام الهی]] مستند است و بر پایه [[حدیث ثقلین]] که [[قرآن و عترت]] را ما تَرَک پیامبر میداند [[تمسک]] به آنها لازم و این دو از هم جداییناپذیرند و نمیتوان یکی را گرفت و دیگری را وانهاد. اکنون باید به بررسی [[رسالت]] و [[رفتار]] اهلبیت در [[ساحت]] [[قرآن]] بپردازیم.
| |
| | |
| === تفصیل [[معارف]] و [[احکام]]===
| |
| تفصیل احکام افزون بر [[روایات نبوی]] در [[روایات]] اهلبیت به صورت گسترده آمده است. بسیاری از روایاتِ احکام، ناظر به تبیین جزئیات احکام قرآن است که بدون تبیین مزبور این خصوصیات روشن نمیشود. از سوی دیگر، نگرش اهلبیت به [[معارف قرآن]] از نگرش به احکام آن جدا نیست و توضیح گسترده در زمینه جزئیات [[معارف اسلامی]] در حوزه [[عقاید]] مانند [[اسما]] و [[صفات الهی]]، [[معاد]] و [[قیامت]] و [[اراده انسان]] و [[فلسفه خلقت]] و... همگی در تفصیل [[آیات قرآن]] بیان شده است. کتاب [[توحید]] [[صدوق]]، [[محاسن برقی]] و کافی [[کلینی]] نمونهای از [[روایات اهل بیت]] در تفصیل عقاید و معارف است.
| |
| ===[[هدایت]] و تصحیح بدفهمی نسبت به قرآن===
| |
| پس از [[رحلت پیامبر]] و انزوای تحمیلی اهلبیت{{عم}}، بر اثر فقدان [[مرجعیت]] [[فکری]]، چالشهایی جدی در حوزه [[مسائل اعتقادی]] و [[فقهی]] پدید آمد و [[امت اسلامی]] از دو سوی با جریانهای [[انحرافی]] رو به رو شدند؛ از سویی [[جهان اسلام]] [[روز]] به روز گسترش مییافت و پرسشها و شبهاتی به ویژه درباره [[قرآن کریم]] مطرح میشد که [[نیازمند]] [[پاسخگویی]] بود و از سوی دیگر [[مسلمانان]] و [[صحابه پیامبر]]، روشمندانه به [[تفسیر قرآن]] نمیپرداختند، بلکه عدهای با [[تکیه]] بر آرای ظنی و [[استحسان]] و [[استمداد]] از [[اسرائیلیات]] و جدلهای ناآگاهانه به تفسیر روی آوردند. گروهی نیز میگفتند: چون در بخشهای فراوانی از قرآن [[تفسیری]] از [[پیامبر]]{{صل}}وسلم وجود ندارد باید [[سکوت]] کرد. [[اهلبیت پیامبر]] با [[تحمل]] دشواریهای دوران [[انزوا]]، [[زندان]] و هجمههای پیاپی به ویژه در عصر [[امویان]] و [[عباسیان]] با دو روش ایجابی وسلبی به تصحیح حرکت [[علمی]] [[تفسیر قرآن]] پرداختند: از سویی خود روش درست [[تفسیر]] را به کار گرفته، چگونگی [[استنباط از آیات]] را به [[مسلمانان]] آموختند و عملاً به مراجعان خود تفسیر قرآن را به ویژه در [[آیات]] کلیدی [[آموزش]] دادند<ref>وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۸۳؛ نورالثقلین، ج ۲، ص ۴۵. </ref>و از سوی دیگر با [[تفسیرها]] و شیوههای [[نادرست]] تفسیر مانند [[تفسیر به رأی]] و تقطیع آیات [[مبارزه]] کردند و [[راه]] را بر [[اسرائیلیات]] بسته، راه تفسیر صحیح را هموار ساختند.<ref>الکافی، ج ۱، ص ۹۵. </ref> این [[روایات]] [[شاهد]] بسیار محکمی بر جایگاه انحصاری [[اهلبیت]] در [[هدایت]] به تفسیر صحیح و تصحیح بدفهمی [[قرآن]] است. از موارد بسیار روشن این موضع [[ممنوع]] کردن [[قیاس]] خاص، یعنی دستیابی به [[علل]] [[واقعی]] [[احکام شرعی]] از طریق [[عقل]] برای سنجش صحت [[نصوص]] [[شرعی]] است.<ref> الاصول العامه، ص ۲۸۹ ـ ۲۹۳. </ref> [[نهی]] از قیاس ازاینروست که به تفسیر به رأی و [[تصرف]] در [[احکام شریعت]] و آیات [[احکام]] میانجامد. برخی [[روایات تفسیری]] نیز به تفسیر واژگانی قرآن میپردازد و در جهت [[فهم]] صحیح و [[پیشگیری]] از بدفهمی، واژگانی مانند واحد، [[صمد]]، هدایت، [[ضلالت]]، استوای بر [[عرش]]، [[کرسی]]، [[صراط]]، [[امانت]]، ابتلای به کلمات، [[رجس]]، [[غیب]]، [[شهادت]]، خائنة الأعین، قنطار، [[باغی]] و عادی را تفسیر میکند <ref>معانی الاخبار، ص ۱۲، ۱۴، ۴۵، ۶۴، ۶۷، ۶۹، ۲۵۴، ۲۹۰، ۳۲۰، ۳۳۵، ۳۳۶. </ref>.
| |
| | |
| === [[تاویل]] آیات===
| |
| با [[تأویل]] لایههای چندگانه [[معانی قرآن]] [[کشف]] میگردد. کشف لایهها از طریق تأویل همانند تفسیر فرصتی است برای [[کاوش]] متن که [[علم]] آن به [[انسانها]] [[هدیه]] داده شده است و یکی از ویژگیهای اهلبیت{{عم}} [[آگاهی]] آنان به تأویل است. گرچه درباره [[علم به تأویل]] [[اختلاف]] شده که جز [[خداوند]] [[تأویل قرآن]] را کسی میداند یا نه؛<ref>المیزان، ج ۳، ص ۴۹. </ref> اما تردیدی نیست که [[قرآن]] دلالت دارد که [[علم به تأویل]] برای غیر [[خدا]] جایز است.<ref> المیزان، ج ۳، ص ۵۱ - ۵۵. </ref> از سوی دیگر [[تأویل قرآن]] میسور همگان نیست، بلکه ویژه کسانی است که قرآن از آنان به "[[راسخان در علم]]" و [[خردمندان]] (اولواالألباب) یاد میکند: "... و ما یَعلَمُ تَأویلَهُ اِلاَّ اللّهُ والرّ سِخونَ فِی العِلمِ... و ما یَذَّکَّرُ اِلاّ اُولوا الاَلبـب". (آلعمران / ۳، ۷) [[راسخان در علم]] بیواسطه یا با واسطه [[علم]] [[تأویل]] را از [[خداوند]] میگیرند. [[رسوخ در علم]] و [[خردمندی]] نیز درجات و مراتبی دارد که افراد به اندازه [[احاطه علمی]] و [[تقرب]] [[معنوی]] و اتصال به سرچشمه [[علم الهی]] از آن بهره میبرند. [[مَثَل]] اعلای این [[آگاهی]] شخص [[پیامبر]] است که خداوند او را برای [[ابلاغ وحی]] [[برگزیده]] و به او کتاب و [[حکمت]] آموخته است. ([[نساء]] / ۴، ۱۱۳) در مرتبه بعد نیز به [[اهلبیت پیامبر]] علم تأویل آموخته شد، و یکی از [[فضایل]] آنان آگاهی به تأویل قرآن است. اگرچه دیگران نیز به بخشی از تأویل به معنای یاد شده دسترسی دارند، اما افزون بر اینکه [[انسانها]] در [[ادراک]] مطالب [[علمی]] به ویژه تأویل قرآن یکسان نیستند و به [[میزان]] [[فهم]] خود از معانی و حقایق بهره میبرند، تأویلهای قرآن نیز یکسان نیست و مراتبی دارد.
| |
| | |
| از [[روایات]] فراوان استفاده میشود که اهلبیت پیامبر چون از [[راسخان]] در علماند و تأویل را از پیامبر آموخته و در [[بیت]] [[وحی]] [[تربیت]] شدهاند،<ref>بحارالانوار، ج۱۰، ص۱۱۸؛ ج۲۵، ص۲۳؛ ج۸۹، ص ۹۷؛ بصائرالدرجات، ص ۲۲۲ ـ ۲۲۴. </ref> جایگاه انحصاری بهرهمندی از کمال تأویل را دارند.
| |
| | |
| === رفع اختلافها===
| |
| از دیگر ویژگیهای [[اهل بیت]] به تصریح روایات و بر پایه [[واقعیت]] [[تاریخی]]، [[رفع اختلاف]] در [[تفسیر]] و [[فهم قرآن]] و بیان [[معارف قرآن]] است. در [[احتجاجی]] از سوی [[هشام بن حکم]] که به [[تأیید]] [[امام صادق]]{{ع}} رسیده به این نکته اشاره شده و [[حجت خدا]] را [[مرجع]] نهایی حل اختلافها معرفی کرده است،<ref>ر. ک: الکافی، ج ۱، ص ۱۷۱ ـ ۱۷۲، ۱۷۷. </ref> چنانکه در [[روایت]] [[امام هادی]]{{ع}} همین معنا مورد توجه قرار گرفته و با [[صراحت]] به نقش [[امیر مؤمنان]]، [[علی]]{{ع}} پس از [[رحلت پیامبر]] و [[جانشینی]] آن [[حضرت]] در [[رفع اختلاف]] در [[تفسیر]] و تداوم بخشیدن به [[سنت]] اشاره شده است.<ref>وسائل الشیعه، ج ۲۷، ص ۱۷۷. </ref> [[اصحاب ائمه]] نیز نقش ضروری و انحصاری [[اهل بیت]] را، رفع اختلافها میدانستهاند، چنان که در [[احتجاج]] و [[مناظره]] [[هشام بن حکم]] به آن اشاره شده است.<ref>الکافی، ج ۱، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۰؛ بحارالانوار، ج ۲۳، ص ۹ ـ ۱۲. </ref> در مواردی دیگر [[امامان معصوم]]{{عم}} عملاً در میان [[عالمان]] عصر خود به اختلافهای [[تفسیری]] در حد مقدور پایان دادهاند، با آنکه برخی عالمان آن عصر چنین پذیرشی نداشتند. از نکات قابل توجه این است که [[معصومان]]{{عم}} با [[استدلال]] و استناد به [[قرآن]] به [[داوری]] در اختلافها میپرداختند تا پذیرش آن آسان باشد. نمونهای ازاینروایات، توضیح [[امام]] [[موسی بن جعفر]] درباره [[توحید]] است که در آغاز میفرماید: در توحید از آنچه [[خداوند]] در کتابش یاد کرده است [[تجاوز]] نکن، آنگاه با کلمات و تعبیرهای [[قرآنی]] واحد، [[احد]]، [[صمد]]، لم یلد و لمیولد، و... خداوند [[وصف]] میشود<ref>التوحید، ص ۷۶. </ref> یا در برابر [[عقاید]] [[مرجئه]]، [[قدریه]] و [[مجسمه]] [[تشبیه و تعطیل]] را [[نفی]] میکند.<ref>الکافی، ج ۱، ص ۱۰۴؛ التوحید، ص ۵۰ - ۷۰. </ref>
| |
| | |
| === [[ایستادگی]] در برابر [[انحرافات]]===
| |
| بر پایه برخی [[روایات]]، اهل بیت{{عم}} [[مسئولیت]] ایستادگی در برابر انحرافات را داشتند؛ به عنوان نمونه روایاتی از [[پیامبر]] آمده است که بار [[حفظ]] این [[دین]] را در [[دفاع از اسلام]] و رد انحرافها در هر دورهای، مردی از [[فرزندان]] من بر دوش میگیرد که تأویلهای [[باطل]] اندیشان و تحریفهای کژ افکاران و بر ساختههای [[نادانان]] را از آن دور و نابود میسازد.<ref>قرب الاسناد، ص ۷۷؛ [[بحارالانوار]]، ج ۲۳، ص ۳۰. <ref/> این [[ایستادگی]] به طور گسترده در دورههای مختلف حتی با [[دشواری]] انجام [[مسئولیت]] و فشارهای طاقتفرسا [[مشاهده]] میشود؛ آنان با [[تفسیر به رأی]]،<ref>التوحید، ص ۲۶۴؛ بحارالانوار، ج ۸۹، ص ۱۰۷. <ref/> [[اسرائیلیات]] و نسبتهای ناروا به [[پیامبران]]،<ref>بحارالانوار، ج ۱۴، ص ۴۲۵. <ref/> [[قیاس]]، [[استحسان]] <ref>الکافی، ج ۱، ص ۵۴. <ref/> و مانند آن [[مبارزه]] میکردند. [[امیرمؤمنان]] [[علیبن ابیطالب]]{{ع}}، به [[شبهات]] مربوط به تناقض در [[قرآن]] پاسخ میداد.<ref>ر. ک: بحارالانوار، ج ۹۰، ص ۹۸ - ۱۲۷. <ref/> [[روایات]] مربوط به این بخش به ویژه در [[پاسخ به شبهات]] و اشکالات و توضیح بدفهمیها در کتاب [[توحید]] [[صدوق]]، [[احتجاج]] [[طبرسی]] و [[کتاب]] [[الاحتجاج]] بحارالانوار <ref> بحارالانوار، ج ۹ ـ ۱۰. <ref/> دیده میشود و گستردگی آن نشان اهتمام [[اهل بیت]] به این مسئله است.
| |
| | |
| روش آنان [[استدلال عقلی]] توأم با [[شرح صدر]] و استناد به قرآن و [[حدیث نبوی]] بود. البته ایستادگی آنان در برابر انحرافها به [[تفسیر آیات]] و [[معارف قرآنی]] محدود نمیشد، و شامل موضوعات عام مربوط به قرآن نیز میشد، چنانکه [[اسحاق]] کندی یکی از [[دانشمندان]] معاصر [[امام حسن عسکری]]{{ع}} به [[فکر]] تألیف کتابی برای [[اثبات]] تناقض در قرآن افتاد؛ ولی [[امام عسکری]] فردی را [[مأمور]] کرد تا به شیوهای خاص و با [[استدلال]] او را از این [[پندار]] برهاند و از این کار [[بیهوده]] باز دارد.<ref>مناقب، [[ابن شهر آشوب]]، ج ۴، ص ۴۵۸؛ بحارالانوار، ج ۱۰، ص ۳۹۲؛ ج ۵، ص ۳۱۱. <ref/>
| |
| | |
| === تجسم بخشیدن [[تعالیم]] [[قرآنی]]===
| |
| [[تفسیر]] و تبیین [[پیام]] قرآن تنها به بیان و گفتار نیست، به ویژه آنکه زبان به لحاظ نشانهشناسی [[کلام]] تنها سرپلی به سوی مفاهیم و معانی است؛ اما تجسّم کلام در شخص به خوبی میتواند معنا و مفهوم کلام را بیان کند، قرآن [[زهد]] را بیان میکند و اهل بیت آن را تفسیر میکنند <ref>نهج البلاغه، حکمت ۴۳۹.</ref> و [[حقیقت]] [[زهد]] بدون هرگونه [[افراط و تفریط]] در وجود آنها تحقق یافته است. از سوی دیگر با تجسم بخشیدن به ایدهها و [[دستورات]] [[دینی]] است که [[جامعه]] میتواند به طور ملموس و [[عینی]] با حقایق [[دین]] آشنا شود و از ابهام در شیوه عمل درآید و تحققپذیری آن را [[ادراک]] کند، از این رو [[قرآن]] [[پیامبر]] را [[اسوه]] و [[الگوی عملی]] [[نیک]] برای [[مردم]] معرفی میکند: "لَقَد کانَ لَکُم فی رَسولِ اللّهِ اُسوَةٌ حَسَنَةٌ". ([[احزاب]] / ۳۳، ۲۱) این ویژگی [[اهلبیت]] درباره آموزههای قرآن یعنی اسوه بودن و تجسم بخشیدن به اوصاف کمالی که در دستورات دینی آمده در [[روایات]] هم آمده است، چنان که [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: "و یسیر بسیرتهم"،<ref>بحارالانوار، ج ۲۷، ص ۱۸۰؛ ج ۱۰۲، ص ۲.</ref> "یَهْتَدی بهداهم".<ref> بحارالانوار، ج ۲۷، ص ۱۸۰.</ref> این گونه تعبیرها ناظر به اسوه بودن [[اهل بیت]] و نقش آنان در تجسم بخشیدن به قرآن است.
| |
| === [[علم ویژه]] به قرآن===
| |
| قرآن دارای ظاهر و [[باطن]] است و پیامهای آن لایههای گوناگون دارد.<ref>جامع البیان، مج ۱، ج ۱، ص ۵۰؛ الکافی، ج ۱، ص ۳۷۴؛ بحارالانوار، ج ۸۹، ص ۹۰، ۹۴ ـ ۹۵.</ref> [[معرفت]] این لایهها و بطون مشروط به شرایطی است و [[شناخت]] همه آنها به صورت کسبی حاصل نمیگردد و افراد در شرایط عادی به ژرفای آن دست نمییابند، مگر اینکه از [[علم لدنّی]] بهرهمند شوند؛ [[علمی]] که تنها با [[امدادهای غیبی]] و کمک [[خداوند]] حاصل میگردد. هرچند ممکن است برخی مراتب این [[علم]] برای [[اولیای خدا]] و [[اهل]] [[سیر و سلوک]] و [[تهذیب نفس]] قابل دستیابی باشد؛ اما همه مراتب آن در دسترس آنان نیز نیست. در برخی روایات به این بخش از [[علوم]] اشاره شده و گاهی از آن به علم "حقایق قرآن" در برابر علم به عبارات، اشارات و لطایف تعبیر شده و آن را بهره [[پیامبران]] دانستهاند.<ref>بحارالانوار، ج ۸۹، ص ۲۰، ۱۰۳.</ref> حتی در سخنی از [[امام علی]]{{ع}} آمده است که [[معارف قرآن]] گاه در مرتبهای است که تنها [[خداوند]] و امنای او آنها را میشناسند: "و قسما لا یعرِفُه إِلاّ اللّهو أمناؤه".<ref>بحارالانوار، ج ۸۹، ص ۴۵.</ref> این مرتبه از معارف قرآن چیزی ورای [[تفسیر]] و [[تأویل]] شمرده میشود و از اینرو در سخن دیگری از آن [[امام]] از آن به [[علم]] تعبیر شده و به کسانی اختصاص یافته که طعم [[قرآن]] را چشیده باشند: "إنّ عِلمَ القرآنِ لیس یَعلم ما هو إلاّ مَن ذاقَ طعمَه".<ref>وسائل الشیعه، ج ۲۷، ص ۱۸۵.</ref> این مرتبه از [[علم قرآن]] از اختصاصات [[اهل بیت پیامبر]] است که به [[پیامبر]] و [[وحی]] او پیوستهاند و از این رو کسانی مانند [[ابوحامد غزالی]] درباره [[امیر مؤمنان]]، [[علی]]{{ع}} میگوید: [[علم لدنّی]] بایدش تا به این [[درجه]] از معلومات قرآن برسد.<ref> بحارالانوار، ج ۸۹، ص ۱۰۴.</ref> منشأ این برداشت روایاتی است که از پیامبر رسیده؛ بدین مضمون که به [[علی]]{{ع}} چیزهایی آموخت و بعد [[دعا]] کرد تا [[دل]] او از علم، [[فهم]]، [[حکمت]] و [[نور]] سرشار و لبریز شود: "بأن یملأ [[قلبی]] [[علما]] و فهما و حکمة و نورا"<ref> المعیار والموازنه، ص ۳۰۱؛ کمال الدین، ج ۱، ص ۴۰۱؛ بحارالانوار، ج ۸۹، ص ۹۹.</ref> و این علم برای او بماند و آن را فراموش نکند.<ref>بحارالانوار، ج ۳۶، ص ۲۵۷؛ ج ۸۹، ص ۹۹.</ref>[[ابنعباس]] که به [[حبر]] [[امّت]] معروف شده درباره آموزههای خود و نسبتش با [[امیرمؤمنان]]، علی{{ع}} میگوید: آنچه آن [[حضرت]] گفته بود دریافتم. سپس اندیشیدم و دانستم که علم من به قرآن نسبت به [[دانش علی]]{{ع}} مانند غدیری است در برابر دریا.<ref>بحارالانوار، ج۸۹، ص۱۰۴؛ سعدالسعود، ص ۲۸۵؛ النهایه، ج ۱، ص ۲۱۲، "ثعجر".</ref> این همان [[دانش]] ویژه و انحصاری علی{{ع}} است که به [[فرزندان]] خاص وی به [[ارث]] رسیده است.
| |
| | |
| .<ref>[[سید محمد علی ایازی|ایازی، سید محمد علی]]، [[اهل بیت و قرآن (مقاله)|مقاله "اهل بیت و قرآن"]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۵ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۵.</ref>
| |
| | |
| ==منابع==
| |
| # [[پرونده:000056.jpg|22px]] [[سید محمد علی ایازی|ایازی، سید محمد علی]]، [[اهل بیت و قرآن (مقاله)|مقاله "اهل بیت و قرآن"]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵ (کتاب)|'''دائرةالمعارف قرآن کریم''']]
| |
| | |
| ==جستارهای وابسته==
| |
| {{پرسشهای وابسته}}
| |
| {{ستون-شروع|3}}
| |
| * [[اصحاب کساء]]
| |
| * [[هدایتگر]]
| |
| * [[ولی]]
| |
| * [[خلیفه]]
| |
| * [[شاهد]] ([[شهید]])
| |
| * [[وارث]]
| |
| * [[حجت]]
| |
| * [[امت وسط]]
| |
| * [[اصطفا]]
| |
| * [[اجتبا]]
| |
| * [[امامان از اهل بیت پیامبر خاتم]]
| |
| * [[امامان دوازدهگانه]]
| |
| * [[امامت امام على]]
| |
| * [[امام حسن مجتبى]]
| |
| * [[امام حسین]]
| |
| * [[امام سجاد]]
| |
| * [[امام باقر]]
| |
| * [[امام صادق]]
| |
| * [[امام کاظم]]
| |
| * [[امام رضا]]
| |
| * [[امام جواد]]
| |
| * [[امام هادى]]
| |
| * [[امام حسن عسکری]]
| |
| * [[امام مهدى]]
| |
| {{پایان}}
| |
| {{پایان}}
| |
| | |
| ==[[:رده:آثار اهل بیت|منبعشناسی جامع اهل بیت]]==
| |
| {{فهرست اثر}}
| |
| {{ستون-شروع|3}}
| |
| * [[:رده:کتابشناسی کتابهای اهل بیت|کتابشناسی اهل بیت]]
| |
| * [[:رده:مقالهشناسی مقالههای اهل بیت|مقالهشناسی اهل بیت]]
| |
| * [[:رده:پایاننامهشناسی پایاننامههای اهل بیت|پایاننامهشناسی اهل بیت]]
| |
| {{پایان}}
| |
| {{پایان}}
| |
| | |
| ==پانویس==
| |
| {{پانویس}}
| |
| | |
| {{فضائل اهل بیت}}
| |
| | |
| [[رده:اهل بیت]]
| |
| [[رده:قرآن]]
| |
| [[رده:مدخل]]
| |