|
|
| (۵ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشد) |
| خط ۱: |
خط ۱: |
| ==مقدمه==
| | #تغییر_مسیر [[دعوت عباسی]] |
| [[ایجاد حکومت]] [[عباسی]] فقط [[بیعت با خلیفه]] دیگر یا انتقال [[حکمرانی]] بر [[مسلمانان]] از [[خاندان]] [[اموی]] به عباسی نبود؛ این رخداد بیش از یک [[تغییر]] در خاندان [[حاکم]] به حساب میآید. [[انقلاب]] عباسیان و نتیجه آن، که همان تغییر ریشهای در [[جامعه اسلامی]] بود، نقطه تحولی مهم و [[سرنوشت]] ساز در این [[جامعه]] بود که در تمام دوران اول عباسی چاره ناپذیر بود.
| |
| | |
| این نکته [[اثبات]] شده است که تشکیلات ایجاد شده در دوران [[آمادگی]] برای انقلاب از استعدادی کمنظیر در [[زمینهچینی]] و تدارکات برخوردار بوده است. [[پیشگامان]] عباسی روشی را در تشکیلات مخفی بنا نهادند که الگویی برای دیگران شد تا از آن [[پیروی]] کنند. برخی از حکومتهایی که در [[دل]] [[حکومت عباسی]] ایجاد شدند، مثل [[فاطمیان]] و نیز حرکتهای مخفی، مانند [[قرمطیان]] که در [[سرزمین]] مسلمانان ایجاد شدند، روش ایشان را عملی کردند. این تشکیلات بر پایه پنهان کاری مطلق بنا شد. پیشگامان عباسی این شیوه مخفیانه را در پی مصیبتهایی که [[اهلبیت]]{{ع}} در طی دوران اموی به آن دچار شدند و نیز آنچه [[حکومت اموی]] برای [[پیروزی]] بر جنبشهای [[علویان]] و به ویژه [[رهبران]] آنان به آن دست زد، پیشه کردند؛ به گونهای که [[امویان]] پس از آن نتوانستند به [[زندگی سیاسی]] خود ادامه دهند.
| |
| | |
| این دعوت مخفیانه در اطراف امامی از [[اهل بیت]]{{ع}} ایجاد شد که سکاندار این حرکتهای پنهانی بود و این تشکیلات، [[نقباء]] و داعیان ([[مبلغان]]) را [[هدایت]] و [[رهبری]] میکرد<ref>مدیران دعوت عباسی تشکیلات اداری مخفیانهای ایجاد کردند که برای سهولت کار، سلسله مراتب زنجیرهای داشت. این سلسله با مرتبه نقیبان به عنوان معاونین ائمه و به استعداد دوازده نقیب شروع میشد. تنها ایشان راز امام را میدانستند و آن را برای خود حفظ میکردند. آنان به لحاظ توانایی نظامی، فرهنگی و صدق و صفا برای دعوت و جذب یاران، در یک سطح بودند. بعد از آن مرتبه نظراء النقباء (نظیران) به استعداد دوازده تن بود. اگر نقیب میمرد، نظیر جانشین او میشد. بعد از آن مرتبه داعیان قرار داشت. عدهای از داعیان که به هفتاد تن میرسیدند، به نقباء یاری میرساندند، دستورهای آنان را به کار میبستند و از توانایی تبلیغی و نظامی همانندی برخوردار بودند، از میان ایشان داعیانی ظهور کردند که آمادهسازی روحی و فرهنگی یاران و ایجاد انقلاب را به عهده داشتند و دارای مواضع برجستهای بودند. بعد از آن، مرتبه دعاة الدعاة (مبلغان مبلغان) بود و در پی آن، مرتبه کارگزاران در پایینترین مرتبه، وجود داشت، به گونهای که هر داعی عدهای کارگزار داشت که دستگاه پنهانی او را اداره میکرد. این دستگاه به هستههای پنهانی در عمق جوامع همه شهرهای بزرگ منتهی میشد. شعارهای تبلیغی این دستگاه مخفی برابری، امامت برای رضا از خاندان محمد{{صل}} و دعوت به اصلاحات بود، ر.ک: نویسنده گمنام، اخبار الدولة العباسیه، ص۲۱۶ - ۲۲۲.</ref>. [[امامت]] در این [[تشکیلات]] پنهانی و در دوران انتقالی که بسیار اهمیت داشت، به [[بنیعباس]] منتقل شد<ref>عباسیان با بیان داستانی [[حق]] قانونی خود را برای [[خلافت]] اینگونه [[تفسیر]] میکنند: [[ابوهاشم]] [[رهبر]] [[شیعه]] [[کیسانیه]]، بنا بر [[دعوت]] [[خلیفه]] [[سلیمان بن عبدالملک]]، به [[دمشق]] رفت. خلیفه به او [[نیکی]] کرده [[صله]] داد. آنگاه پس از ملاحظه [[سخنوری]]، [[ریاست]] و [[علم]] زید، به او [[حسد]] برد و با [[درک]] این نکته که شیعه [[حزب]] رقیب [[بنیامیه]] است، از او ترسید و با سم بر [[ضد]] او [[توطئه]] کرد. ابوهاشم دریافت که سم وارد بدنش شده و خواهد مرد. او در نزدیکی حمیمه قرار داشت، به آنجا رفت و با [[علی بن عبدالله عباسی]] [[دیدار]] کرده او را از مرگش آگاهانید و به او [[وصیت]] و [[حق امامت]] را به او واگذار کرد و زمام دعوت کیسانیه را به او [[تسلیم]] نمود و نام [[داعی]] الدعاة [[کوفه]] و دیگر داعیان را به او گفت و نامههای خود به آنان را تسلیم او کرد. بر اساس این واگذاری [[علی بن عبدالله]] [[عباسی]] و فرزندش محمد، بعد از او تمامی خطوط و [[تبلیغات]] پنهانی [[شیعه]] [[کیسانیه]] را به [[ارث]] بردند. برخی از [[مورخان]] این [[روایت]] را [[انکار]] کردهاند و به [[درستی]] آن [[اعتقاد]] ندارند.
| |
| | |
| در این باره، ر.ک: [[تاریخ]] [[ابن اثیر]]، ج۴، ص۱۵۹ و مقایسه کنید با [[ابنطقطقی]]، الفخری فی الآداب السلطانیة و الدول الاسلامیه، ص۱۴۳ که میگوید: [[هشام بن عبد الملک]] از [[ابوهاشم]] [[دعوت]] کرد. [[عبادی]]، احمد مختار، فی التاریخ العباسی و الأندلسی، ص۱۹- ۲۱؛ علی [[عبدالرحمن]] العمرو، اثر الفرس السیاسی فی العصر العباسی الاول، ص۸۲ – ۸۳.</ref>.
| |
| | |
| [[امام]] [[محمد بن علی عباسی]] (۱۱۸ - ۱۲۵ق) که دعوت عباسی به او واگذار شده بود و برای رسیدن به [[خلافت]] میکوشید، دریافت که برای انتقال [[حق امامت]] از خانوادهای به [[خانواده]] دیگر به ناچار باید [[افکار عمومی]] را برای پذیرش وضع جدید آماده کند، از اینرو جانب [[احتیاط]] را گرفت و از پیروانش خواست بدون تعیین فردی، [[مردم]] را به [[دوستی اهل بیت]]{{ع}} دعوت کنند.
| |
| | |
| وی از جایگاهش در حُمَیْمَه دعوت را سامان میداد، کارهای آن را اداره و [[مبلغان]] و [[نقباء]] را به محلهای مناسب - که مهمترین آنها [[خراسان]] بود- اعزام میکرد. او این کار را از طریق شبکهای مخفی با حلقههایی متعدد انجام میداد و در دعوت به [[اهل بیت]]{{ع}} اهتمام بسیاری داشت که [[چشمداشت]] او به خلافت مخفی بماند. بدون [[شک]] این کار بسیاری از هواداران دعوت را [[فریب]] داد؛ زیرا آنان پنداشتند که برای [[فرزندان]] [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} کار میکنند.
| |
| | |
| [[توانایی]] او در ساختن بدنه [[تشکیلات]] مخفی در شعارهای [[تبلیغاتی]]، [[انتخاب]] مرکز دعوت، شعارهای آن، شهرهایی که از آنجا [[اقدام]] میکردند، تعیین محل مبلغان و [[شغل]] آنان و روش [[همزیستی]] با مردم نمود پیدا کرد:
| |
| وی [[شهر]] حمیمه را به عنوان مرکز دعوت، برگزید؛ زیرا به لحاظ موقعیت جغرافیایی در مسیر کاروانهای تجارتی - زیارتی [[حج]] قرار داشت و از سویی از مکانهای [[سیاسی]] به دور بود. همچنین [[شعار]] [[برابری]]، [[دعوت]] به رضا از [[آل محمد]] و [[اصلاحات]] را سر داد که این شعار از راههای زیر در [[پیروزی انقلاب]] سهیم بود:
| |
| #در هم آمیختن مردمانی که در [[حکومت اسلامی]] به [[اسلام]] گرویدند؛ | |
| #ضمانت [[ائتلاف]] [[علویان]] به عنوان پشتوانه دعوت؛
| |
| | |
| توجه به [[انتخاب]] شهرهایی که دعوت از آنجا آغاز شد؛ [[محمد بن علی]] به [[مبلغان]] دستور داد در [[خراسان]] متمرکز شوند و این، در آن وضعیت [[تاریخی]]، یعنی [توجه به دو عنصر] [[موالی]] و [[عرب]]، اعم از جنگجویان و ساکنان<ref>برای وصیت امام به مبلغانش از جهت متمرکز کردن دعوت عباسی در خراسان، ر.ک: مقدسی، أحسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم، ص۲۹۳ - ۲۹۴.</ref>. آشکار است که او [[بحرانی]] بودن اوضاع خراسان و نزدیک به انفجار بودن آن را به علت درگیریهای قبایلی و شکایتهای موالی [[احساس]] کرد و به این [[باور]] رسید که [[مرو]]، مرکز خراسان، مکانی مناسب برای جذب و سربازگیری برای [[انقلاب]] است. به این ترتیب او [[شناخت]] کاملی از اوضاع [[سیاسی]] و پراکندگی جانبداریهای سیاسی در مناطق [[اسلامی]] داشت<ref>دعوت [[شیعی]] که به نام [[آل]] البیت{{ع}} ایجاد شد و بر این باور بود که علویان [[وارثان]] طبیعی [[خلافت رسول خدا]]{{صل}} هستند، خراسان را [[سرزمین]] مناسبی برای [[رشد]] و نمو یافت. از دوران [[زیاد بن ابیه]] [[هجرت]] بسیاری از [[شیعیان کوفه]] و [[بصره]] به منطقه بلخ در خراسان آغاز شد و تا دوران [[حجاج بن یوسف ثقفی]] ادامه یافت.
| |
| این [[زمان]] [[روابط]] خوبی میان خراسان و شهرهای [[کوفه]] و بصره وجود داشت، این دو [[شهر]] مرکز جذب علویها بود: چون ایرانیها نظر خصمانهای به [[امویان]] داشتند. افزون بر آن، ایرانیها از [[استبداد]] امویان [[رنج]] میبردند؛ از این رو دعوت [[عباسیان]] را به دلیل [[تمایل]] به [[رهایی]] از [[حکومت امویان]] و در آرزوی استرداد [[قدرت]] گذشته خود که [[مسلمانان]] آن را گرفته بودند، پذیرا شدند. و این [[شور و هیجان]] در [[یاری]] هرکس که بر [[ضد]] [[حکومت اموی]] [[شورش]] میکرد، در بیشتر آنها وجود داشت. در خصوص علل کمک گرفتن [[عباسیان]] از ایرانیها و پاسخ مثبت ایشان، ر.ک: علی [[عبدالرحمن]] العمرو، اثر الفرس السیاسی فی العصر العباسی الاول، ص۱۱۰ - ۱۱۵.</ref>.
| |
| | |
|
| |
| از جهت تعیین محل [[مبلغان]]؛ [[امام]] [[عباسی]] [[کوفه]] را - که به [[دوستی]] [[آل]] البیت معروف بود- برگزید؛ زیرا میتوانست حلقه اتصال میان هاشمیان در حمیمه و میدان حرکت در [[مرو]] باشد و از طرفی فضای آنجا برای [[شورش]] [[موالی]] و [[مخالفت]] با [[امویان]]، [[نیکو]] بود. [[محمد بن علی]] به مبلغانش توصیه کرد برای پنهان نگه داشتن [[هدف]] [[تبلیغاتی]] خود از چشم [[حکومت]] به حرفه [[تجارت]] روی آورده با [[حکمت]]، به نشر [[دعوت]] بپردازند.
| |
| | |
| بدینگونه برای دعوت عباسیان [[رهبری]] کمنظیر، مبلغان با [[صدق]] و [[صفا]] و موقعیتی نیکو فراهم شد.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|دولت عباسیان]]، ص ۱۴.</ref>
| |