ابوالحسن مدائنی: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'غالب' به 'غالب'
جز (جایگزینی متن - 'غالب' به 'غالب')
خط ۹: خط ۹:
[[ابوالحسن علی بن محمد بن عبدالله بن ابی سیف مدائنی]] [[مورخ]]، [[محدث]]، [[متکلم]]، متبحر در [[سیر]]، [[مغازی]]، فتوح، ایام [[الناس]]، ایام العرب، انساب، [[روایت]] [[شعر]] و صاحب تصانیف بسیار بود<ref>سیر اعلام النبلاء، ج ۱۰، ص۴۰۰. </ref> و در سال ۱۳۲ یا ۱۳۵ هـ در [[بصره]] زاده شد.<ref>الفهرست (الندیم)، ص۱۱۳ ـ ۱۱۷. </ref> [[خطیب بغدادی]]؛ مدائنی را مولای [[عبدالرحمان بن سمره]] می‌‌داند،<ref>تاریخ بغداد، ج ۱۲، ص۵۴. </ref> ولی الندیم او را مولای [[سمرة بن جندب]] ذکر کرده است، اما در ادامه به نقل از حفص فرد می‌‌گوید: ابوالحسن مدائنی، مُعمّر، ابوشَمِر، [[ابوبکر اصم]]، ابوعامر و [[عبدالکریم بن روح]] هر شش نفر [[غلام]] [[معمر بن اشعث]] بودند.<ref>الفهرست (الندیم)، ص۱۱۳ ـ ۱۱۷. </ref> به هر حال پس از [[رشد]] و نمو در بصره، به [[مدائن]] کوچید و به مدائنی ملقب گشت و آن گاه به [[بغداد]] [[مهاجرت]] کرد و تا پایان [[عمر]] ساکن بغداد شد.<ref>تاریخ بغداد، ج ۱۲، ص۵۴. </ref> بی‌تردید، [[هدف]] او از این سفرها، کسب [[دانش]] و بهره‌گیری از اساتید [[برتر]] بوده است. در این راستا بیش از همه از [[قرة بن خالد]] بهره جست. علاوه بر قرة بن خالد، شعبه، [[جویریة بن اسماء]]، [[عوانة بن حکم]]، [[ابن ابی ذئب]]، [[مبارک بن فضاله]]، [[حماد بن سلمه]] و [[سلام بن مسکین]] از اساتید اویند. شماری از مشاهیر و بزرگان را از [[شاگردان]] و [[راویان]] وی برشمرده‌اند از جمله [[زبیر بن بکار]]، [[خلیفة بن خیاط]]، [[احمد بن ابی خیثمه]]، [[حارث بن ابی‌اسامه]] و [[حسین بن علی بن متوکل]].<ref>سیر اعلام النبلاء، ج ۱۰، ص۴۰۰. </ref> [[شیخ مفید]] در [[الارشاد]] و [[ابن ابی الحدید]] در [[شرح نهج البلاغه]] از [[روایات]] او بسیار بهره برده‌اند.<ref>ریحانة الادب، ج ۵، ص۲۶۶. </ref>
[[ابوالحسن علی بن محمد بن عبدالله بن ابی سیف مدائنی]] [[مورخ]]، [[محدث]]، [[متکلم]]، متبحر در [[سیر]]، [[مغازی]]، فتوح، ایام [[الناس]]، ایام العرب، انساب، [[روایت]] [[شعر]] و صاحب تصانیف بسیار بود<ref>سیر اعلام النبلاء، ج ۱۰، ص۴۰۰. </ref> و در سال ۱۳۲ یا ۱۳۵ هـ در [[بصره]] زاده شد.<ref>الفهرست (الندیم)، ص۱۱۳ ـ ۱۱۷. </ref> [[خطیب بغدادی]]؛ مدائنی را مولای [[عبدالرحمان بن سمره]] می‌‌داند،<ref>تاریخ بغداد، ج ۱۲، ص۵۴. </ref> ولی الندیم او را مولای [[سمرة بن جندب]] ذکر کرده است، اما در ادامه به نقل از حفص فرد می‌‌گوید: ابوالحسن مدائنی، مُعمّر، ابوشَمِر، [[ابوبکر اصم]]، ابوعامر و [[عبدالکریم بن روح]] هر شش نفر [[غلام]] [[معمر بن اشعث]] بودند.<ref>الفهرست (الندیم)، ص۱۱۳ ـ ۱۱۷. </ref> به هر حال پس از [[رشد]] و نمو در بصره، به [[مدائن]] کوچید و به مدائنی ملقب گشت و آن گاه به [[بغداد]] [[مهاجرت]] کرد و تا پایان [[عمر]] ساکن بغداد شد.<ref>تاریخ بغداد، ج ۱۲، ص۵۴. </ref> بی‌تردید، [[هدف]] او از این سفرها، کسب [[دانش]] و بهره‌گیری از اساتید [[برتر]] بوده است. در این راستا بیش از همه از [[قرة بن خالد]] بهره جست. علاوه بر قرة بن خالد، شعبه، [[جویریة بن اسماء]]، [[عوانة بن حکم]]، [[ابن ابی ذئب]]، [[مبارک بن فضاله]]، [[حماد بن سلمه]] و [[سلام بن مسکین]] از اساتید اویند. شماری از مشاهیر و بزرگان را از [[شاگردان]] و [[راویان]] وی برشمرده‌اند از جمله [[زبیر بن بکار]]، [[خلیفة بن خیاط]]، [[احمد بن ابی خیثمه]]، [[حارث بن ابی‌اسامه]] و [[حسین بن علی بن متوکل]].<ref>سیر اعلام النبلاء، ج ۱۰، ص۴۰۰. </ref> [[شیخ مفید]] در [[الارشاد]] و [[ابن ابی الحدید]] در [[شرح نهج البلاغه]] از [[روایات]] او بسیار بهره برده‌اند.<ref>ریحانة الادب، ج ۵، ص۲۶۶. </ref>


مدائنی از نظر [[مذهب]]، مشرب [[اهل سنت]] را داشت و [[غالب]] [[رجالیون]] این [[فرقه]]، وی را بسیار ستوده‌اند تا جایی که گویند: مدائنی به قدری [[موثق]] و مورد [[اعتماد]] بود که اگر روایتی را بدون سند نقل می‌‌کرد، پذیرفته می‌‌شد و اهل سنت خودِ وی را سند می‌‌دانستند.<ref>معجم الادباء، ج ۱۴، ص۱۲۴. </ref> [[یحیی بن معین]] او را با لفظ ثقة ثقة [[ثقه]] توصیف کرده <ref>تاریخ بغداد، ج ۱۲، ص۵۴. </ref> و [[ذهبی]] ضمن [[راستگو]] خواندن وی [[اسناد روایات]] [[ابوالحسن]] را عالی قلمداد می‌‌کند،<ref>سیر اعلام النبلاء، ج ۱۰، ص۴۰۰. </ref> هر چند در جای دیگری مدائنی را در [[حدیث قوی]] نمی‌داند.<ref>میزان الاعتدال، ج ۳، ص۱۵۳. </ref>
مدائنی از نظر [[مذهب]]، مشرب [[اهل سنت]] را داشت و غالب [[رجالیون]] این [[فرقه]]، وی را بسیار ستوده‌اند تا جایی که گویند: مدائنی به قدری [[موثق]] و مورد [[اعتماد]] بود که اگر روایتی را بدون سند نقل می‌‌کرد، پذیرفته می‌‌شد و اهل سنت خودِ وی را سند می‌‌دانستند.<ref>معجم الادباء، ج ۱۴، ص۱۲۴. </ref> [[یحیی بن معین]] او را با لفظ ثقة ثقة [[ثقه]] توصیف کرده <ref>تاریخ بغداد، ج ۱۲، ص۵۴. </ref> و [[ذهبی]] ضمن [[راستگو]] خواندن وی [[اسناد روایات]] [[ابوالحسن]] را عالی قلمداد می‌‌کند،<ref>سیر اعلام النبلاء، ج ۱۰، ص۴۰۰. </ref> هر چند در جای دیگری مدائنی را در [[حدیث قوی]] نمی‌داند.<ref>میزان الاعتدال، ج ۳، ص۱۵۳. </ref>


همچنین به نقل از احمد بن یحیی نحوی گفته شده که برای [[آگاهی]] از [[اخبار]] [[جاهلیت]] به کتاب‌های [[ابوعبیده معمر بن مثنی]]، و درباره اخبار [[اسلام]] به کتاب‌های مدائنی [[رجوع]] کنید.<ref>تاریخ بغداد، ج ۱۲، ص۵۴. </ref> وی در [[بغداد]] با [[اسحاق موصلی]] طرح [[دوستی]] ریخت و با وی همدم و مانوس بود و مدام به [[خانه]] اسحاق می‌‌رفت و آن گونه که برمی‌آید، موصلی کمک‌های [[مالی]] بسیار به او می‌‌کرده است. گویند: شبی از شب‌ها که مدائنی عازم خانه اسحاق بود، یحیی بن معین از او پرسید: کجا می‌‌روی؟ گفت: به [[منزل]] این کریمی (اسحاق موصلی) که خُم مرا از بالا تا پایین پُر از درهم و دینار می‌‌کند.<ref>تاریخ بغداد، ج ۱۲، ص۵۴. </ref> مدائنی سه سال و به قولی سی سال<ref>سیر اعلام النبلاء، ج ۱۰، ص۴۰۰. </ref> آخر عمرش را [[روزه]] گرفت و با اینکه قریب یک قرن [[عمر]] کرد، وقتی در حال [[احتضار]] از او سؤال شد: چه [[دوست]] داری؟ گفت: دوست دارم [[زندگی]] کنم. ابوالحسن مدائنی زمانی بر [[مأمون عباسی]] وارد شد و به [[تمجید]] از [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} پرداخت و [[بنی امیه]] را [[لعن]] و از سانسور آنان در [[شام]] [[شکوه]] کرد.<ref>سیر اعلام النبلاء، ج ۱۰، ص۴۰۰. </ref> طبیعتاً این جریان مربوط به بیست سال آخر عمر وی و زمانی است که [[مأمون]] پایتخت خود را از [[مرو]] به بغداد انتقال داد.
همچنین به نقل از احمد بن یحیی نحوی گفته شده که برای [[آگاهی]] از [[اخبار]] [[جاهلیت]] به کتاب‌های [[ابوعبیده معمر بن مثنی]]، و درباره اخبار [[اسلام]] به کتاب‌های مدائنی [[رجوع]] کنید.<ref>تاریخ بغداد، ج ۱۲، ص۵۴. </ref> وی در [[بغداد]] با [[اسحاق موصلی]] طرح [[دوستی]] ریخت و با وی همدم و مانوس بود و مدام به [[خانه]] اسحاق می‌‌رفت و آن گونه که برمی‌آید، موصلی کمک‌های [[مالی]] بسیار به او می‌‌کرده است. گویند: شبی از شب‌ها که مدائنی عازم خانه اسحاق بود، یحیی بن معین از او پرسید: کجا می‌‌روی؟ گفت: به [[منزل]] این کریمی (اسحاق موصلی) که خُم مرا از بالا تا پایین پُر از درهم و دینار می‌‌کند.<ref>تاریخ بغداد، ج ۱۲، ص۵۴. </ref> مدائنی سه سال و به قولی سی سال<ref>سیر اعلام النبلاء، ج ۱۰، ص۴۰۰. </ref> آخر عمرش را [[روزه]] گرفت و با اینکه قریب یک قرن [[عمر]] کرد، وقتی در حال [[احتضار]] از او سؤال شد: چه [[دوست]] داری؟ گفت: دوست دارم [[زندگی]] کنم. ابوالحسن مدائنی زمانی بر [[مأمون عباسی]] وارد شد و به [[تمجید]] از [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} پرداخت و [[بنی امیه]] را [[لعن]] و از سانسور آنان در [[شام]] [[شکوه]] کرد.<ref>سیر اعلام النبلاء، ج ۱۰، ص۴۰۰. </ref> طبیعتاً این جریان مربوط به بیست سال آخر عمر وی و زمانی است که [[مأمون]] پایتخت خود را از [[مرو]] به بغداد انتقال داد.
۲۲۴٬۹۸۸

ویرایش