جز
وظیفهٔ شمارهٔ ۵، قسمت دوم
HeydariBot (بحث | مشارکتها) جز (وظیفهٔ شمارهٔ ۵) |
HeydariBot (بحث | مشارکتها) |
||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = | {{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = [[اقرع غفاری در تاریخ اسلامی]] | پرسش مرتبط = }} | ||
==مقدمه== | == مقدمه == | ||
نام او «حکم»، کنیهاش [[ابو رافع]]<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۷، ص۱۱۳.</ref> و معروف به أَقرع بود<ref>ابونعیم، ج۲، ص۷۱۰؛ و ر.ک: ابن حجر، الاصابه، ج۱، ص۲۵۵ و ۲۵۶.</ref>. وی فرزند [[عمرو بن مجدع]] و [[اسماء]]<ref>ابن حبان، ج۳، ص۸۴.</ref> یا [[امامه]]<ref>خلیفة بن خیاط، ص۲۹۹.</ref> دختر [[مالک بن اسد غفاری]] است. [[رافع]] و [[عطیه]]<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۴، ص۴۲۲.</ref> [[فرزندان]] [[مرو]] و [[برادران]] حکم بودند. شرح حال نگاران، آنان را به «حَکَم» معرفی کردهاند که بیانگر [[شهرت]] «حَکَم» است. او پسری به نام عبدالکبیر داشت که [[روایت]] وی در [[بخاری]]<ref>بخاری، ج۶، ص۱۲۶.</ref> آمده است. همچنین دختری به نام «جَنوب» داشت که با قُثَم فرزند [[عباس بن عبدالمطلب]] [[ازدواج]] کرد<ref>ابن عبدالبر، ج۱، ص۴۱۲.</ref>. | نام او «حکم»، کنیهاش [[ابو رافع]]<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۷، ص۱۱۳.</ref> و معروف به أَقرع بود<ref>ابونعیم، ج۲، ص۷۱۰؛ و ر. ک: ابن حجر، الاصابه، ج۱، ص۲۵۵ و ۲۵۶.</ref>. وی فرزند [[عمرو بن مجدع]] و [[اسماء]]<ref>ابن حبان، ج۳، ص۸۴.</ref> یا [[امامه]]<ref>خلیفة بن خیاط، ص۲۹۹.</ref> دختر [[مالک بن اسد غفاری]] است. [[رافع]] و [[عطیه]]<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۴، ص۴۲۲.</ref> [[فرزندان]] [[مرو]] و [[برادران]] حکم بودند. شرح حال نگاران، آنان را به «حَکَم» معرفی کردهاند که بیانگر [[شهرت]] «حَکَم» است. او پسری به نام عبدالکبیر داشت که [[روایت]] وی در [[بخاری]]<ref>بخاری، ج۶، ص۱۲۶.</ref> آمده است. همچنین دختری به نام «جَنوب» داشت که با قُثَم فرزند [[عباس بن عبدالمطلب]] [[ازدواج]] کرد<ref>ابن عبدالبر، ج۱، ص۴۱۲.</ref>. | ||
[[نسب]] حَکَم به [[نُعَیلَة بن مُلَیل]] [[برادر]] [[غِفار بن مُلَیل]] از شاخه [[بنو ضَمرة بن عبد مناة بن کنانه]] میرسد. نسبشناسان، فرزندان نُعَیلَه را به دلیل شهرت برادرش غِفار، از تیره بنو غفار دانستهاند<ref>ابن سلام، ص۲۲۲؛ ابن حزم، ص۱۸۶؛ سمعانی، ج۴، ص۳۰۵.</ref> و این گونه انتسابها، در میان نسبشناسان شایع است<ref>نمونههایی در این زمینه را بنگرید: ابن اثیر، ج۱، ص۲۵۷ و ۴۳۵.</ref>. | [[نسب]] حَکَم به [[نُعَیلَة بن مُلَیل]] [[برادر]] [[غِفار بن مُلَیل]] از شاخه [[بنو ضَمرة بن عبد مناة بن کنانه]] میرسد. نسبشناسان، فرزندان نُعَیلَه را به دلیل شهرت برادرش غِفار، از تیره بنو غفار دانستهاند<ref>ابن سلام، ص۲۲۲؛ ابن حزم، ص۱۸۶؛ سمعانی، ج۴، ص۳۰۵.</ref> و این گونه انتسابها، در میان نسبشناسان شایع است<ref>نمونههایی در این زمینه را بنگرید: ابن اثیر، ج۱، ص۲۵۷ و ۴۳۵.</ref>. | ||
| خط ۸: | خط ۸: | ||
[[ابونعیم]] و برخی دیگر از صحابهشناسان ذیل مدخل [[اقرع]]، بدون اشاره به شرح حال وی، در [[صحابی]] بودنش تردید کرده و گفتهاند: کسی جز ابوحاجب ([[سوادة بن عاصم]]) از وی روایت نکرده است، ولی ذیل مدخل [[حکم بن عمرو]]، به صحابی بودن او تصریح کرده، وی را همان اقرع غفاری دانستهاند. آنان در این مدخل با آوردن شرح حال وی، [[عبدالله بن صامت]]، [[حسن بصری]]، [[ابن سیرین]] و [[دلجة بن قیس]] را در شمار [[راویان]] از کم یاد کردهاند<ref>ابونعیم، ج۱، ص۳۳۹ و ج۲، ص۷۰۸.</ref>. | [[ابونعیم]] و برخی دیگر از صحابهشناسان ذیل مدخل [[اقرع]]، بدون اشاره به شرح حال وی، در [[صحابی]] بودنش تردید کرده و گفتهاند: کسی جز ابوحاجب ([[سوادة بن عاصم]]) از وی روایت نکرده است، ولی ذیل مدخل [[حکم بن عمرو]]، به صحابی بودن او تصریح کرده، وی را همان اقرع غفاری دانستهاند. آنان در این مدخل با آوردن شرح حال وی، [[عبدالله بن صامت]]، [[حسن بصری]]، [[ابن سیرین]] و [[دلجة بن قیس]] را در شمار [[راویان]] از کم یاد کردهاند<ref>ابونعیم، ج۱، ص۳۳۹ و ج۲، ص۷۰۸.</ref>. | ||
به روایت ابوحاجب از وی، [[رسول خدا]]{{صل}} مردان را از [[وضو]] گرفتن با باقیمانده آب وضوی [[زنان]] [[نهی]] میکرد. در این روایت {{متن حدیث|فضل طهور المرأه}}؛ گاه به {{متن حدیث|سؤر المرأه}}؛ تعبیر شده است<ref>احمد بن حنبل، ج۴، ص۲۱۳.</ref>. برخی این روایت را [[تضعیف]] و برخی آن را [[تاویل]] کردهاند. به هر حال در [[فقه اسلامی]] بابی در این خصوص وجود دارد<ref>ر.ک؛ نووی، ج۴، ص۳؛ ابن حجر، فتح، ج۱، ص۲۶۰.</ref> و [[شیعه]] به دلیل [[تضعیف]] [[روایت]] یادشده، وضوی مردان را با باقیمانده آب وضوی [[زنان]] جایز میداند<ref>ر.ک: محقق حلی، ج۱، ص۱۰۰؛ علامه حلی، ج۱، ص۲۸ و ۱۶۵.</ref>. او همچنین از [[رسول خدا]]{{صل}} روایت کرده است که سگ، الاغ و [[زن]]، موجب بطلان [[نماز]] میشوند. گویند: هنگامی که او با یارانش در [[سفر]]، [[نماز جماعت]] میخواند، سگی از جلو آنان عبور کرد و وی نمازش را دوباره خواند<ref>طبرانی، ج۳، ص۲۰۹ و ۲۱۱.</ref>. برخی وجود زن حائض را موجب بطلان نماز دانستهاند<ref>ابن حجر، فتح، ج۱، ص۴۸۶.</ref>. | به روایت ابوحاجب از وی، [[رسول خدا]] {{صل}} مردان را از [[وضو]] گرفتن با باقیمانده آب وضوی [[زنان]] [[نهی]] میکرد. در این روایت {{متن حدیث|فضل طهور المرأه}}؛ گاه به {{متن حدیث|سؤر المرأه}}؛ تعبیر شده است<ref>احمد بن حنبل، ج۴، ص۲۱۳.</ref>. برخی این روایت را [[تضعیف]] و برخی آن را [[تاویل]] کردهاند. به هر حال در [[فقه اسلامی]] بابی در این خصوص وجود دارد<ref>ر. ک؛ نووی، ج۴، ص۳؛ ابن حجر، فتح، ج۱، ص۲۶۰.</ref> و [[شیعه]] به دلیل [[تضعیف]] [[روایت]] یادشده، وضوی مردان را با باقیمانده آب وضوی [[زنان]] جایز میداند<ref>ر. ک: محقق حلی، ج۱، ص۱۰۰؛ علامه حلی، ج۱، ص۲۸ و ۱۶۵.</ref>. او همچنین از [[رسول خدا]] {{صل}} روایت کرده است که سگ، الاغ و [[زن]]، موجب بطلان [[نماز]] میشوند. گویند: هنگامی که او با یارانش در [[سفر]]، [[نماز جماعت]] میخواند، سگی از جلو آنان عبور کرد و وی نمازش را دوباره خواند<ref>طبرانی، ج۳، ص۲۰۹ و ۲۱۱.</ref>. برخی وجود زن حائض را موجب بطلان نماز دانستهاند<ref>ابن حجر، فتح، ج۱، ص۴۸۶.</ref>. | ||
براساس روایت[[حکم]] در [[بصره]]، رسول خدا{{صل}} در [[خیبر]] [[مسلمانان]] را از خوردن گوشت الاغ اهلی [[نهی]] کرد، ولی بنا بر خبر [[جابر بن زید]]، [[ابن عباس]] آن را نپذیرفته است<ref>احمد بن حنبل، ج۴، ص۲۱۳.</ref>. موافق گزارشی، [[حکم]] به این [[پرسش]] که آیا به یاد داری روزی را که رسول خدا{{صل}} از نقیر، دبا و حنتم نهی فرمود. گفت: بلی<ref>ابونعیم، ج۲، ص۷۱۰.</ref>. گویا [[پرسشگر]] با یادآوری این روایت، [[تصمیم]] داشته وی را از [[آشامیدن]] نبیذ در این ظروف بازدارد<ref>ر.ک: بخاری، ج۲، ص۳۲۹.</ref>. به روایت [[عبدالله بن بریده]] از پدرش، رسول خدا{{صل}}، او و [[حکم بن عمرو غفاری]] را در چشم [[مردم]] [[مشرق]] [[وصف]] کرده است<ref>ابن اثیر، ج۱، ص۳۶۸.</ref>. | براساس روایت[[حکم]] در [[بصره]]، رسول خدا {{صل}} در [[خیبر]] [[مسلمانان]] را از خوردن گوشت الاغ اهلی [[نهی]] کرد، ولی بنا بر خبر [[جابر بن زید]]، [[ابن عباس]] آن را نپذیرفته است<ref>احمد بن حنبل، ج۴، ص۲۱۳.</ref>. موافق گزارشی، [[حکم]] به این [[پرسش]] که آیا به یاد داری روزی را که رسول خدا {{صل}} از نقیر، دبا و حنتم نهی فرمود. گفت: بلی<ref>ابونعیم، ج۲، ص۷۱۰.</ref>. گویا [[پرسشگر]] با یادآوری این روایت، [[تصمیم]] داشته وی را از [[آشامیدن]] نبیذ در این ظروف بازدارد<ref>ر. ک: بخاری، ج۲، ص۳۲۹.</ref>. به روایت [[عبدالله بن بریده]] از پدرش، رسول خدا {{صل}}، او و [[حکم بن عمرو غفاری]] را در چشم [[مردم]] [[مشرق]] [[وصف]] کرده است<ref>ابن اثیر، ج۱، ص۳۶۸.</ref>. | ||
به گزارش [[حبیب]] [[ازدی]]، در حالی که حکم با [[حنا]] و [[رافع]]، برادرش، با فره (رنگ زرد) [[خضاب]] کرده بودند، نزد [[خلیفه دوم]] رفتند و او، خضاب با حنا را خضاب [[اسلام]]، و خضاب با صفره را خضاب [[ایمان]] شمرد<ref>احمد بن حنبل، ج۵، ص۶۷.</ref>. | به گزارش [[حبیب]] [[ازدی]]، در حالی که حکم با [[حنا]] و [[رافع]]، برادرش، با فره (رنگ زرد) [[خضاب]] کرده بودند، نزد [[خلیفه دوم]] رفتند و او، خضاب با حنا را خضاب [[اسلام]]، و خضاب با صفره را خضاب [[ایمان]] شمرد<ref>احمد بن حنبل، ج۵، ص۶۷.</ref>. | ||
[[اقرع]] در دوره [[خلافت امام علی]]{{ع}} در شمار افرادی بود که از [[یاری امام]]، به دلیل [[اختلافات]] درونی خودداری کرد. [[حضرت]] پیامی برای وی فرستاد که تو برای [[یاری]] ما، از دیگران سزاوارتری. پاسخ داد: از رسول خدا{{صل}}، [[دوست]] خود و پسر عموی تو شنیدم که میفرمود: «در چنین مواردی، شمشیری از چوب برگیرید»<ref>حاکم، ج۳، ص۴۴۲.</ref>. | [[اقرع]] در دوره [[خلافت امام علی]] {{ع}} در شمار افرادی بود که از [[یاری امام]]، به دلیل [[اختلافات]] درونی خودداری کرد. [[حضرت]] پیامی برای وی فرستاد که تو برای [[یاری]] ما، از دیگران سزاوارتری. پاسخ داد: از رسول خدا {{صل}}، [[دوست]] خود و پسر عموی تو شنیدم که میفرمود: «در چنین مواردی، شمشیری از چوب برگیرید»<ref>حاکم، ج۳، ص۴۴۲.</ref>. | ||
[[اقرع]] در شمار اصحابی بود که پس از [[رحلت رسول خدا]]{{صل}} به [[بصره]] رفت<ref>ابن سعد، ج۷، ص۲۸ و ۳۶۶.</ref>. زیاد بن [[ابی سفیان]] در ابتدای حکومتش بر عراقین ([[کوفه]] و بصره)<ref>ابن عبدالبر، ج۱، ص۴۱۲.</ref> وی را [[حاکم بصره]] و سپس [[والی]] [[مرو]] قرار داد و<ref>ابونعیم، ج۲، ص۷۰۸.</ref> افرادی را به عنوان خراجگیر مناطق [[خراسان]] همراه وی نمود. این افراد عبارت بودند از: [[اسلم]] بن زرعه، [[خلید]] [[حنفی]]، [[نافع]] طاحی، [[ربیعه]] یربوعی، [[امیر]] یشکری و حاتم [[باهلی]]<ref>طبری، ج۴، ص۱۷۰.</ref> به تصریح [[یعقوبی]]، [[انتخاب]] [[حکم]] به [[فرمان]] [[معاویه]] بود<ref>یعقوبی، ج۲، ص۲۲۲.</ref>، ولی برخی این انتخاب را معلول تصادف و تشابه اسمی حکم [[غفاری]] با حکم ثقفی دانسته و گفتهاند: زیاد، به منظور انتخاب [[حاکم خراسان]]، به [[حاجب]] خود، به نام فیل، دستور داد حکم را احضار کند. فیل، [[حکم]] غفاری را احضار کرد، در حالی که منظور زیاد، حکم ثقفی بود. زیاد با دیدن حکم غفاری، این کار را به فال [[نیک]] گرفت و وی را عامل خراسان قرار داد<ref>طبری، ج۴، ص۱۷۰؛ بلاذری، ج۳، ص۵۰۶.</ref>. | [[اقرع]] در شمار اصحابی بود که پس از [[رحلت رسول خدا]] {{صل}} به [[بصره]] رفت<ref>ابن سعد، ج۷، ص۲۸ و ۳۶۶.</ref>. زیاد بن [[ابی سفیان]] در ابتدای حکومتش بر عراقین ([[کوفه]] و بصره)<ref>ابن عبدالبر، ج۱، ص۴۱۲.</ref> وی را [[حاکم بصره]] و سپس [[والی]] [[مرو]] قرار داد و<ref>ابونعیم، ج۲، ص۷۰۸.</ref> افرادی را به عنوان خراجگیر مناطق [[خراسان]] همراه وی نمود. این افراد عبارت بودند از: [[اسلم]] بن زرعه، [[خلید]] [[حنفی]]، [[نافع]] طاحی، [[ربیعه]] یربوعی، [[امیر]] یشکری و حاتم [[باهلی]]<ref>طبری، ج۴، ص۱۷۰.</ref> به تصریح [[یعقوبی]]، [[انتخاب]] [[حکم]] به [[فرمان]] [[معاویه]] بود<ref>یعقوبی، ج۲، ص۲۲۲.</ref>، ولی برخی این انتخاب را معلول تصادف و تشابه اسمی حکم [[غفاری]] با حکم ثقفی دانسته و گفتهاند: زیاد، به منظور انتخاب [[حاکم خراسان]]، به [[حاجب]] خود، به نام فیل، دستور داد حکم را احضار کند. فیل، [[حکم]] غفاری را احضار کرد، در حالی که منظور زیاد، حکم ثقفی بود. زیاد با دیدن حکم غفاری، این کار را به فال [[نیک]] گرفت و وی را عامل خراسان قرار داد<ref>طبری، ج۴، ص۱۷۰؛ بلاذری، ج۳، ص۵۰۶.</ref>. | ||
زمانی که زیاد وی را به خراسان اعزام میکرد، [[عمران بن حصین خزاعی]] که پیش از آن، پذیرش این [[منصب]] را رد کرده بود، حکم را در میان [[جمعیت]] حاضر در [[دارالاماره]] [[ملاقات]] کرد و به وی گفت: آیا به خاطر داری که حاکمی از کارگزارش درخواست ورود به [[آتش]] کرد و او برای اجرای دستور، سوی آتش رفت، ولی حرارت آتش او را از این کار بازداشت. [[رسول خدا]]{{صل}} پس از [[آگاهی]] از آن فرمود: اگر در آتش میرفت، هر دو در آتش ([[جهنم]]) بودند. {{متن حدیث|لا طاعة لأحد فی معصیة الخالق}}؛ [[عمران]] پس از اعتراف حکم به شنیدن آن گفت: هدفم از ملاقات تو، گوشزد کردن این [[حدیث]] بود<ref>طبرانی، ج۳، ص۲۱۱.</ref>. | زمانی که زیاد وی را به خراسان اعزام میکرد، [[عمران بن حصین خزاعی]] که پیش از آن، پذیرش این [[منصب]] را رد کرده بود، حکم را در میان [[جمعیت]] حاضر در [[دارالاماره]] [[ملاقات]] کرد و به وی گفت: آیا به خاطر داری که حاکمی از کارگزارش درخواست ورود به [[آتش]] کرد و او برای اجرای دستور، سوی آتش رفت، ولی حرارت آتش او را از این کار بازداشت. [[رسول خدا]] {{صل}} پس از [[آگاهی]] از آن فرمود: اگر در آتش میرفت، هر دو در آتش ([[جهنم]]) بودند. {{متن حدیث|لا طاعة لأحد فی معصیة الخالق}}؛ [[عمران]] پس از اعتراف حکم به شنیدن آن گفت: هدفم از ملاقات تو، گوشزد کردن این [[حدیث]] بود<ref>طبرانی، ج۳، ص۲۱۱.</ref>. | ||
حکم در سال پنجاه به همراه [[قیس]] بن ابی [[ودیعه]]<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۵، ص۳۸۴ و ۳۸۵.</ref> وارد خراسان شد. گویند او به [[ماوراء النهر]] [[حمله]] کرد و نخستین فردی بود که در آنجا [[نماز]] خواند، ولی نتوانست مواضع خود را تثبیت کند و به ناچار عقب نشست<ref>طبری، ج۴، ص۲۱۳.</ref>، در عین حال، [[عبدالله بن]] [[مبارک]] از وی با عنوان فاتح ماوراء النهر یاد میکرد<ref>بلاذری، ج۳، ص۵۰۶.</ref>. او همچنین در طخارستان، جبال غور، فراونده و اشل پیشروی کرد و با [[غنایم]] زیادی به [[مرو]] بازگشت و در آنجا درگذشت<ref>طبری، ج۴، ص۱۷۰، ۱۷۲، ۱۸۶ و ۲۱۳ ابن خلدون، ج۳، ص۹.</ref>. | حکم در سال پنجاه به همراه [[قیس]] بن ابی [[ودیعه]]<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۵، ص۳۸۴ و ۳۸۵.</ref> وارد خراسان شد. گویند او به [[ماوراء النهر]] [[حمله]] کرد و نخستین فردی بود که در آنجا [[نماز]] خواند، ولی نتوانست مواضع خود را تثبیت کند و به ناچار عقب نشست<ref>طبری، ج۴، ص۲۱۳.</ref>، در عین حال، [[عبدالله بن]] [[مبارک]] از وی با عنوان فاتح ماوراء النهر یاد میکرد<ref>بلاذری، ج۳، ص۵۰۶.</ref>. او همچنین در طخارستان، جبال غور، فراونده و اشل پیشروی کرد و با [[غنایم]] زیادی به [[مرو]] بازگشت و در آنجا درگذشت<ref>طبری، ج۴، ص۱۷۰، ۱۷۲، ۱۸۶ و ۲۱۳ ابن خلدون، ج۳، ص۹.</ref>. | ||
موافق گزارش ابن صبح، زیاد در نامهای، [[حکم]] را از سلاحهای چرمی و ظروف طلایی [[مردم]] کوهستان اشل [[آگاه]] کرد و به وی [[فرمان]] داد با آنان بجنگد. [[حکم]] در این [[نبرد]]، گرفتار [[محاصره]] [[سختی]] شد که [[با تدبیر]] مهلب بن ابی طفره [[نجات]] یافت و از کار آنجا غنایم زیادی گرفت. زیاد در [[نامه]] ای و به [[نقلی]] از طرف [[معاویه]]، از حکم خواست تا طلاها، نقرهها و تحفههای غنایم [[خراسان]] را برای وی بفرستد. اما او برخلاف نظر زیاد، [[خمس]] غنایم را جدا و باقی آنها را میان مردم تقسیم کرد و در پاسخ وی نوشت: [[کتاب خدا]] بر نامه [[حاکم]] [[مسلمانان]] پیشی دارد. اگر [[آسمانها]] و [[زمین]] بر [[انسان]] [[خداترسی]] تنگ شود، [[خدای سبحان]] برای او گریزگاهی پدید میآورد. زیاد از [[مخالفت]] کم برآشفت و در نامهای، او را به بریدن اعضا [[تهدید]] کرد. حکم از [[خداوند]] خواست اگر خیری پیش او دارد، جانش را بگیرد<ref>طبری، ج۴، ص۱۸۷؛ ر.ک: ابن عبدالبر، ج۱، ص۴۱۲.</ref>. | موافق گزارش ابن صبح، زیاد در نامهای، [[حکم]] را از سلاحهای چرمی و ظروف طلایی [[مردم]] کوهستان اشل [[آگاه]] کرد و به وی [[فرمان]] داد با آنان بجنگد. [[حکم]] در این [[نبرد]]، گرفتار [[محاصره]] [[سختی]] شد که [[با تدبیر]] مهلب بن ابی طفره [[نجات]] یافت و از کار آنجا غنایم زیادی گرفت. زیاد در [[نامه]] ای و به [[نقلی]] از طرف [[معاویه]]، از حکم خواست تا طلاها، نقرهها و تحفههای غنایم [[خراسان]] را برای وی بفرستد. اما او برخلاف نظر زیاد، [[خمس]] غنایم را جدا و باقی آنها را میان مردم تقسیم کرد و در پاسخ وی نوشت: [[کتاب خدا]] بر نامه [[حاکم]] [[مسلمانان]] پیشی دارد. اگر [[آسمانها]] و [[زمین]] بر [[انسان]] [[خداترسی]] تنگ شود، [[خدای سبحان]] برای او گریزگاهی پدید میآورد. زیاد از [[مخالفت]] کم برآشفت و در نامهای، او را به بریدن اعضا [[تهدید]] کرد. حکم از [[خداوند]] خواست اگر خیری پیش او دارد، جانش را بگیرد<ref>طبری، ج۴، ص۱۸۷؛ ر. ک: ابن عبدالبر، ج۱، ص۴۱۲.</ref>. | ||
به [[روایت]] [[حسن بصری]]، حکم میگفت: {{عربی|یا طاعون خذنی}}؛ و در پاسخ به اینکه [[رسول خدا]]{{صل}} از آرزوی [[مرگ]] در برابر [[ناملایمات]] [[نهی]] کرده است، گفت: آنچه را شما شنیدهاید، من نیز شنیدهام، ولی در شش مورد این کار را انجام میدهم: [[منصب]] فروشی، زیادی نگهبانان، [[حاکمیت]] [[کودکان]]، [[خونریزی]]، [[قطع رحم]] و وجود مردمی که [[قرآن]] را با [[غنا]] بخوانند<ref>طبرانی، ج۳، ص۲۱۲ و حاکم، ج۳، ص۴۴۳.</ref>. [[حکم]] در واپسین لحظات زندگانیاش، انس بن ابی اناس دئلی را [[جانشین]] خود قرار داد و در همان سال ورودش به [[مرو]] درگذشت<ref>طبری، ج۴، ص۱۸۷.</ref>. موافق برخی گزارشها، [[معاویه]] در سال پنجاه [[والی]] دیگری فرستاد و او را در مزو [[زندانی]] و در بند کرد. او همچنان در بند بود تا مرگش نزدیک شد. خواستند بند او را بگشایند، [[مخالفت]] کرد و [[وصیت]] نمود با همان بندها [[دفن]] شود تا در [[قیامت]] با معاویه [[مخاصمه]] کند<ref>ابن حبان، مشاهیر، ص۱۰۱؛ ابن عدی، ج۱، ص۴۱.</ref>. | به [[روایت]] [[حسن بصری]]، حکم میگفت: {{عربی|یا طاعون خذنی}}؛ و در پاسخ به اینکه [[رسول خدا]] {{صل}} از آرزوی [[مرگ]] در برابر [[ناملایمات]] [[نهی]] کرده است، گفت: آنچه را شما شنیدهاید، من نیز شنیدهام، ولی در شش مورد این کار را انجام میدهم: [[منصب]] فروشی، زیادی نگهبانان، [[حاکمیت]] [[کودکان]]، [[خونریزی]]، [[قطع رحم]] و وجود مردمی که [[قرآن]] را با [[غنا]] بخوانند<ref>طبرانی، ج۳، ص۲۱۲ و حاکم، ج۳، ص۴۴۳.</ref>. [[حکم]] در واپسین لحظات زندگانیاش، انس بن ابی اناس دئلی را [[جانشین]] خود قرار داد و در همان سال ورودش به [[مرو]] درگذشت<ref>طبری، ج۴، ص۱۸۷.</ref>. موافق برخی گزارشها، [[معاویه]] در سال پنجاه [[والی]] دیگری فرستاد و او را در مزو [[زندانی]] و در بند کرد. او همچنان در بند بود تا مرگش نزدیک شد. خواستند بند او را بگشایند، [[مخالفت]] کرد و [[وصیت]] نمود با همان بندها [[دفن]] شود تا در [[قیامت]] با معاویه [[مخاصمه]] کند<ref>ابن حبان، مشاهیر، ص۱۰۱؛ ابن عدی، ج۱، ص۴۱.</ref>. | ||
احتمالا برخی با عادی نشان دادن [[مرگ]] حکم، نخواستهاند منقصتی برای معاویه بیان کنند. اما [[روایت]] [[قتاده]]، مطالب اضافهای دارد که ابن عساکربانقل آن، تلاش کرده برای معاویه فضیلتسازی کند و این حادثه را به نفع وی پایان دهد. این افزایش چنین است که زیاد، [[نامه]] [[حکم]] را نزد معاویه فرستاد و او برای برخورد با [[سرپیچی]] حکم، از [[مردم]] [[مشورت]] خواست. آنان عقوبتهایی مانند کشتن، قطع دستان و پاها یاغرامت [[مالی]] را پیشنهاد کردند. معاویه با رد این پیشنهادها، آنان را [[وزیران]] بدتر از وزیران [[فرعون]] دانست و گفت: او [[فرمان خدا]] و رسولش را بر [[فرمان]] من ترجیح داده و این کار خوب و [[درستی]] است<ref>ابن عساکر، ج۵۹، ص۱۷۰.</ref>. | احتمالا برخی با عادی نشان دادن [[مرگ]] حکم، نخواستهاند منقصتی برای معاویه بیان کنند. اما [[روایت]] [[قتاده]]، مطالب اضافهای دارد که ابن عساکربانقل آن، تلاش کرده برای معاویه فضیلتسازی کند و این حادثه را به نفع وی پایان دهد. این افزایش چنین است که زیاد، [[نامه]] [[حکم]] را نزد معاویه فرستاد و او برای برخورد با [[سرپیچی]] حکم، از [[مردم]] [[مشورت]] خواست. آنان عقوبتهایی مانند کشتن، قطع دستان و پاها یاغرامت [[مالی]] را پیشنهاد کردند. معاویه با رد این پیشنهادها، آنان را [[وزیران]] بدتر از وزیران [[فرعون]] دانست و گفت: او [[فرمان خدا]] و رسولش را بر [[فرمان]] من ترجیح داده و این کار خوب و [[درستی]] است<ref>ابن عساکر، ج۵۹، ص۱۷۰.</ref>. | ||
درباره [[تاریخ]] درگذشت محکم به جز سال پنجاه که مشهور است، سالهای ۵۱ و ۵۴ را نیز گفتهاند<ref>مزی، ج۷، ص۱۲۷؛ ابن حجر، تهذیب، ج۲، ص۳۷۵.</ref>. حکم در روستای فنی یا فنیین مرو<ref>یاقوت حموی، ج۵، ص۱۱۶.</ref> به فاصله یک ذراعی [[قبر]] [[بریدة بن حصیب اسلمی]]<ref>مزی، ج۷، ص۱۲۷.</ref> واقع در مقبرة جصین، مقابل حمام [[ابوحمزه]] سکری د فن و قبر وی [[زیارتگاه]] مردم شد<ref>حاکم، ج۳، ص۴۴۲؛ سمعانی، ج۴، ص۳۰۵.</ref>. | درباره [[تاریخ]] درگذشت محکم به جز سال پنجاه که مشهور است، سالهای ۵۱ و ۵۴ را نیز گفتهاند<ref>مزی، ج۷، ص۱۲۷؛ ابن حجر، تهذیب، ج۲، ص۳۷۵.</ref>. حکم در روستای فنی یا فنیین مرو<ref>یاقوت حموی، ج۵، ص۱۱۶.</ref> به فاصله یک ذراعی [[قبر]] [[بریدة بن حصیب اسلمی]]<ref>مزی، ج۷، ص۱۲۷.</ref> واقع در مقبرة جصین، مقابل حمام [[ابوحمزه]] سکری د فن و قبر وی [[زیارتگاه]] مردم شد<ref>حاکم، ج۳، ص۴۴۲؛ سمعانی، ج۴، ص۳۰۵.</ref>. | ||