جز
وظیفهٔ شمارهٔ ۵، قسمت دوم
HeydariBot (بحث | مشارکتها) جز (وظیفهٔ شمارهٔ ۵) |
HeydariBot (بحث | مشارکتها) |
||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = | {{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = [[زیاد بن خصفه تمیمی در تاریخ اسلامی]] - [[زیاد بن خصفه تمیمی در تراجم و رجال]]| پرسش مرتبط = }} | ||
==مقدمه== | == مقدمه == | ||
*زیاد [[فرزند]] خَصَفه تمیمی از [[اشراف کوفه]] و از [[شیعیان]] خالص و [[موالیان]] [[راستین]] [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} بود. وی در جنگهای [[صفین]] و [[نهروان]] در رکاب آن [[حضرت]] [[شمشیر]] زد و در [[صفین]] مورد تقدیر قرار گرفت. [[امام]]{{ع}} وی را برای دفع [[فتنه]] "[[خریت بن راشد ناجی]]" [[مأمور]] کرد و او نیز [[شورش]] معدودی از بازماندگان [[خوارج]] را [[سرکوب]] و از [[حریم]] [[ولایت]] [[مولای متقیان]]{{ع}} [[دفاع]] کرد. | * زیاد [[فرزند]] خَصَفه تمیمی از [[اشراف کوفه]] و از [[شیعیان]] خالص و [[موالیان]] [[راستین]] [[امیرالمؤمنین علی]] {{ع}} بود. وی در جنگهای [[صفین]] و [[نهروان]] در رکاب آن [[حضرت]] [[شمشیر]] زد و در [[صفین]] مورد تقدیر قرار گرفت. [[امام]] {{ع}} وی را برای دفع [[فتنه]] "[[خریت بن راشد ناجی]]" [[مأمور]] کرد و او نیز [[شورش]] معدودی از بازماندگان [[خوارج]] را [[سرکوب]] و از [[حریم]] [[ولایت]] [[مولای متقیان]] {{ع}} [[دفاع]] کرد. | ||
*زیاد مردی با [[بصیرت]] و [[آگاه]] به مسائل روز بود، لذا [[امام]]{{ع}} در مواقع حساس با او [[مشورت]] میکرد و نظرش را به کار میبست، از جمله او پیشنهادی به [[امام]] داد که [[خالد بن معمر بن سلمان سدوسی]] را قسم دهد تا مکری به کار [[نبرد]] و با [[معاویه]] سر و سری نداشته باشد و [[حضرت]] به توصیه او عمل کرد و [[خالد بن معمر بن سلمان سدوسی]] را در رفع این [[اتهام]] [[سوگند]] داد<ref>جریان قسم دادن «خالد بن معمر» در شرح حال او در همین اثر گذشت.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۵۷۱-۵۷۲.</ref> | * زیاد مردی با [[بصیرت]] و [[آگاه]] به مسائل روز بود، لذا [[امام]] {{ع}} در مواقع حساس با او [[مشورت]] میکرد و نظرش را به کار میبست، از جمله او پیشنهادی به [[امام]] داد که [[خالد بن معمر بن سلمان سدوسی]] را قسم دهد تا مکری به کار [[نبرد]] و با [[معاویه]] سر و سری نداشته باشد و [[حضرت]] به توصیه او عمل کرد و [[خالد بن معمر بن سلمان سدوسی]] را در رفع این [[اتهام]] [[سوگند]] داد<ref>جریان قسم دادن «خالد بن معمر» در شرح حال او در همین اثر گذشت.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۵۷۱-۵۷۲.</ref> | ||
==[[زیاد بن خصفه تمیمی|زیاد]] و [[هیئت]] [[حسن نیت]] نزد [[معاویه]]== | == [[زیاد بن خصفه تمیمی|زیاد]] و [[هیئت]] [[حسن نیت]] نزد [[معاویه]] == | ||
* [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به [[پیروی]] از [[سنت رسول خدا]]{{صل}} در دوره [[زمامداری]] خود هیچگاه آغازگر [[نبرد]] نبود و در جنگهای [[جمل]] و [[صفین]] و [[نهروان]] تمام تلاش خود را به کار برد تا از طریق [[مذاکره]] و [[اندرز]]، قائله [[جنگ]] را خاموش کند. بر همین اساس [[حضرت]] در [[جنگ صفین]] به هنگام فرا رسیدن ماه [[محرم]] که [[آرامش]] به جبهههای [[جنگ]] بازگشت، هیئتی مرکب از [[عدی بن حاتم]]، [[شبث بن ربعی]]، [[یزید بن قیس ارحبی]] و زیاد بن خصفه تمیمی را به عنوان [[هیئت]] [[حسن نیت]] به سوی [[معاویه]] روانه کرد تا با وی [[مذاکره]] کرده و از ادامه [[جنگ]] و [[خونریزی]] جلوگیری کنند. | * [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} به [[پیروی]] از [[سنت رسول خدا]] {{صل}} در دوره [[زمامداری]] خود هیچگاه آغازگر [[نبرد]] نبود و در جنگهای [[جمل]] و [[صفین]] و [[نهروان]] تمام تلاش خود را به کار برد تا از طریق [[مذاکره]] و [[اندرز]]، قائله [[جنگ]] را خاموش کند. بر همین اساس [[حضرت]] در [[جنگ صفین]] به هنگام فرا رسیدن ماه [[محرم]] که [[آرامش]] به جبهههای [[جنگ]] بازگشت، هیئتی مرکب از [[عدی بن حاتم]]، [[شبث بن ربعی]]، [[یزید بن قیس ارحبی]] و زیاد بن خصفه تمیمی را به عنوان [[هیئت]] [[حسن نیت]] به سوی [[معاویه]] روانه کرد تا با وی [[مذاکره]] کرده و از ادامه [[جنگ]] و [[خونریزی]] جلوگیری کنند. | ||
*فرستادگان [[امام]]{{ع}} با [[معاویه]] به گفت و گو پرداختند، اما [[معاویه]] پیشنهاد سفرای [[حضرت]] را رد کرد و [[آتش بس]] را نپذیرفت و علاج کار را در [[شمشیر]] و [[جنگ]] دانست<ref>ر.ک: تاریخ طبری، ج۵، ص۵؛ کامل ابن اثیر، ج۲، ص۳۶۷؛ شرح ابن ابی الحدید، ج۴، ص۲۰ و وقعة صفین، ص۱۹۷ و ۱۹۹.</ref>. پس از جدایی [[هیئت]] [[حسن نیت]]، [[معاویه]] به قصد [[فریب]]، زیاد بن خصفه تمیمی را نزد خود خواند و گفت: ای [[برادر]] [[ربیعه]]، [[علی]] با ما [[قطع رحم]] کرده و پیشوای ما [[عثمان]] را به [[قتل]] رسانده و [[قاتلان]] او را [[پناه]] داده است. من برای استیفای [[حق]] خود و قومم از تو و عشیرهات [[استمداد]] میطلبم و شما را به [[یاری]] میخوانم و با تو [[عهد]] میبندم و [[خدا]] را [[گواه]] میگیرم که اگر [[پیروز]] شدم، [[ولایت]] و استانداری هر یک از دو [[شهر]] بزرگ ([[بصره]] و [[کوفه]]) را که بخواهی به تو واگذارم! | * فرستادگان [[امام]] {{ع}} با [[معاویه]] به گفت و گو پرداختند، اما [[معاویه]] پیشنهاد سفرای [[حضرت]] را رد کرد و [[آتش بس]] را نپذیرفت و علاج کار را در [[شمشیر]] و [[جنگ]] دانست<ref>ر. ک: تاریخ طبری، ج۵، ص۵؛ کامل ابن اثیر، ج۲، ص۳۶۷؛ شرح ابن ابی الحدید، ج۴، ص۲۰ و وقعة صفین، ص۱۹۷ و ۱۹۹.</ref>. پس از جدایی [[هیئت]] [[حسن نیت]]، [[معاویه]] به قصد [[فریب]]، زیاد بن خصفه تمیمی را نزد خود خواند و گفت: ای [[برادر]] [[ربیعه]]، [[علی]] با ما [[قطع رحم]] کرده و پیشوای ما [[عثمان]] را به [[قتل]] رسانده و [[قاتلان]] او را [[پناه]] داده است. من برای استیفای [[حق]] خود و قومم از تو و عشیرهات [[استمداد]] میطلبم و شما را به [[یاری]] میخوانم و با تو [[عهد]] میبندم و [[خدا]] را [[گواه]] میگیرم که اگر [[پیروز]] شدم، [[ولایت]] و استانداری هر یک از دو [[شهر]] بزرگ ([[بصره]] و [[کوفه]]) را که بخواهی به تو واگذارم! | ||
*زیاد بن خصفه تمیمی این [[مرد]] [[خداشناس]] و با [[ایمان]] پس از شنیدن سخنان [[معاویه]] دانست که او قصد [[خیرخواهی]] ندارد و میخواهد او را از مولایش [[امیر المؤمنین]]{{ع}} جدا کند، لذا بیدرنگ پس از [[حمد]] و [[ثنای الهی]] در پاسخ او گفت: "من به [[لطف خدا]] [[راه]] [[حق]] را یافتهام و [[خدا]] را [[سپاس]] گزارم که مرا به [[صراط مستقیم]] رهنمون کرده و بر من [[منت]] [[بصیرت]] نهاده است؛ بنابراین هرگز [[یاور]] مجرمین نخواهم بود". [[زیاد بن خصفه تمیمی|زیاد]] این سخن را گفت و از جا برخاست و محل [[ملاقات]] را ترک کرد و به اردوگاه خود بازگشت<ref>وقعة صفین، ص۱۹۹ و دیگر مدارک پیشین.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۵۷۲-۵۷۳.</ref> | * زیاد بن خصفه تمیمی این [[مرد]] [[خداشناس]] و با [[ایمان]] پس از شنیدن سخنان [[معاویه]] دانست که او قصد [[خیرخواهی]] ندارد و میخواهد او را از مولایش [[امیر المؤمنین]] {{ع}} جدا کند، لذا بیدرنگ پس از [[حمد]] و [[ثنای الهی]] در پاسخ او گفت: "من به [[لطف خدا]] [[راه]] [[حق]] را یافتهام و [[خدا]] را [[سپاس]] گزارم که مرا به [[صراط مستقیم]] رهنمون کرده و بر من [[منت]] [[بصیرت]] نهاده است؛ بنابراین هرگز [[یاور]] مجرمین نخواهم بود". [[زیاد بن خصفه تمیمی|زیاد]] این سخن را گفت و از جا برخاست و محل [[ملاقات]] را ترک کرد و به اردوگاه خود بازگشت<ref>وقعة صفین، ص۱۹۹ و دیگر مدارک پیشین.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۵۷۲-۵۷۳.</ref> | ||
==[[زیاد بن خصفه تمیمی|زیاد]] در [[جنگ نهروان]]== | == [[زیاد بن خصفه تمیمی|زیاد]] در [[جنگ نهروان]] == | ||
*همانگونه که اشاره شد [[زیاد بن خصفه تمیمی|زیاد]] در مراحل گوناگون در جنگهای [[حضرت علی]]{{ع}} از جمله در [[جنگ نهروان]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} را [[یاری]] نمود. | * همانگونه که اشاره شد [[زیاد بن خصفه تمیمی|زیاد]] در مراحل گوناگون در جنگهای [[حضرت علی]] {{ع}} از جمله در [[جنگ نهروان]] [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} را [[یاری]] نمود. | ||
* [[طبری]] [[نقل]] میکند: [[حضرت علی]]{{ع}} - قبل از [[جنگ]] [[خوارج]] - در نامهای به [[سعد بن مسعود ثقفی]] ([[والی]] خود در [[شهر]] [[مدائن]]) نوشت: "من زیاد بن خصفه تمیمی را نزد تو فرستادم، بنابراین همه جنگجویان [[کوفی]] را که در محل [[امارت]] تو هستند، آماده کن تا تحت [[فرمان]] او به محل [[مأموریت]] خود بروند، و در این کار شتاب کن <ref>{{متن حدیث|ان شاء الله و لا حول ولا قوة الا بالله}}؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۸۰.</ref>. | * [[طبری]] [[نقل]] میکند: [[حضرت علی]] {{ع}} - قبل از [[جنگ]] [[خوارج]] - در نامهای به [[سعد بن مسعود ثقفی]] ([[والی]] خود در [[شهر]] [[مدائن]]) نوشت: "من زیاد بن خصفه تمیمی را نزد تو فرستادم، بنابراین همه جنگجویان [[کوفی]] را که در محل [[امارت]] تو هستند، آماده کن تا تحت [[فرمان]] او به محل [[مأموریت]] خود بروند، و در این کار شتاب کن <ref>{{متن حدیث|ان شاء الله و لا حول ولا قوة الا بالله}}؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۸۰.</ref>. | ||
*همو از [[ابوجناب]] [[نقل]] میکند - پس از پایان [[جنگ نهروان]] و نابودی [[خوارج]] - [[هانی بن خطاب ارحبی]] و زیاد بن خصفه تمیمی در مورد [[قتل]] [[عبدالله بن وهب راسبی]] یکی از سران [[خوارج]] به [[احتجاج]] پرداختند و هر یک مدعی [[قتل]] او بودند. [[حضرت امیر]]{{ع}} به آنان فرمود: "چگونه به او حمله کردید که هر دو مدعی [[قتل]] او هستید؟" هر یک برای [[قتل]] [[عبدالله بن وهب راسبی]] [[دلیل]] و مدرکی ارائه دادند و گفتند: وقتی [[عبدالله بن وهب راسبی]] را دیدیم، او را شناختیم فوراً به او حمله کردیم و نیزه خود را بر او فرو بردیم. [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به ایشان فرمود: "با هم [[نزاع]] و [[اختلاف]] نداشته باشید، هر دوی شما هلاک کننده این [[دشمن خدا]] هستید و (نزد [[خداوند]] [[اجر]] و [[پاداش]] خواهید داشت)"<ref>{{متن حدیث|لا تختلفا، كلاكما قاتل}}؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۸۷.</ref>. | * همو از [[ابوجناب]] [[نقل]] میکند - پس از پایان [[جنگ نهروان]] و نابودی [[خوارج]] - [[هانی بن خطاب ارحبی]] و زیاد بن خصفه تمیمی در مورد [[قتل]] [[عبدالله بن وهب راسبی]] یکی از سران [[خوارج]] به [[احتجاج]] پرداختند و هر یک مدعی [[قتل]] او بودند. [[حضرت امیر]] {{ع}} به آنان فرمود: "چگونه به او حمله کردید که هر دو مدعی [[قتل]] او هستید؟" هر یک برای [[قتل]] [[عبدالله بن وهب راسبی]] [[دلیل]] و مدرکی ارائه دادند و گفتند: وقتی [[عبدالله بن وهب راسبی]] را دیدیم، او را شناختیم فوراً به او حمله کردیم و نیزه خود را بر او فرو بردیم. [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} به ایشان فرمود: "با هم [[نزاع]] و [[اختلاف]] نداشته باشید، هر دوی شما هلاک کننده این [[دشمن خدا]] هستید و (نزد [[خداوند]] [[اجر]] و [[پاداش]] خواهید داشت)"<ref>{{متن حدیث|لا تختلفا، كلاكما قاتل}}؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۸۷.</ref>. | ||
*و بدین ترتیب ابن خصفه در این [[جهاد]] بزرگ شرکت داشت.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۵۷۳-۵۷۴.</ref> | * و بدین ترتیب ابن خصفه در این [[جهاد]] بزرگ شرکت داشت.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۵۷۳-۵۷۴.</ref> | ||
==[[مخالفت]] [[خریت بن راشد]] با [[امام]]{{ع}} و عکس العمل زیاد== | == [[مخالفت]] [[خریت بن راشد]] با [[امام]] {{ع}} و عکس العمل زیاد == | ||
* [[خریت بن راشد]] از جمله کسانی بود که ابتدا در زمره [[یاران امیرالمؤمنین]] [[علی]]{{ع}} قرار داشت و در [[جنگ جمل]] و [[صفین]] در رکاب آن [[حضرت]] شرکت کرد، اما در سال سی و هشت [[هجری]] پس از داستان [[حکمیت]] و پیدایش [[خوارج]]، وی از مخالفین سرسخت [[حضرت]] گردید و در گروه [[خوارج]] داخل شد و بر [[ضد امیرالمؤمنین]]{{ع}} [[قیام]] کرد و [[مخالفت]] خود را با [[امامت]] آن [[حضرت]] آشکار نمود. | * [[خریت بن راشد]] از جمله کسانی بود که ابتدا در زمره [[یاران امیرالمؤمنین]] [[علی]] {{ع}} قرار داشت و در [[جنگ جمل]] و [[صفین]] در رکاب آن [[حضرت]] شرکت کرد، اما در سال سی و هشت [[هجری]] پس از داستان [[حکمیت]] و پیدایش [[خوارج]]، وی از مخالفین سرسخت [[حضرت]] گردید و در گروه [[خوارج]] داخل شد و بر [[ضد امیرالمؤمنین]] {{ع}} [[قیام]] کرد و [[مخالفت]] خود را با [[امامت]] آن [[حضرت]] آشکار نمود. | ||
* [[خریت بن راشد ناجی]] در گفت و گوهایش با [[امام علی]]{{ع}} به [[حضرت]] جسارتهای فراوانی نمود و از آن [[حضرت]] جدا شد <ref>کامل ابن اثیر، ج۲، ص۴۱۷؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۱۱۴ و شرح ابن ابی الحدید، ج۳، ص۱۲۸.</ref>. | * [[خریت بن راشد ناجی]] در گفت و گوهایش با [[امام علی]] {{ع}} به [[حضرت]] جسارتهای فراوانی نمود و از آن [[حضرت]] جدا شد <ref>کامل ابن اثیر، ج۲، ص۴۱۷؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۱۱۴ و شرح ابن ابی الحدید، ج۳، ص۱۲۸.</ref>. | ||
*هنگامی که [[خریت بن راشد ناجی]] و همراهانش در محضر [[امیرمؤمنان]]{{ع}} [[جسارت]] و بیادبی نمودند و از [[حضرت]] جدا شدند و حاضر به [[اطاعت]] نگردیدند، [[زیاد بن خصفه]] در آنجا حضور داشت، - شاید [[احساس]] کرد که [[حضرت]] از تندگویی خریت ناراحت شده است لذا - بلافاصله از جا برخاست و برای [[دفاع]] از [[حقانیت]] و [[موقعیت امام]]{{ع}} گفت: ای [[امیر مؤمنان]]، [[مخالفت]] آنان برای ما چندان مهم نیست که این گونه شما را متأثر ساخته است؛ زیرا بودن آنها بر تعداد ما نمیفزاید و جدا شدنشان از ما، سبب کمی افراد ما نخواهد شد، ولی میترسیم که اینها در [[زمین]] [[فساد]] کنند و موجب [[گمراهی]] افراد زیادی - که تحت [[فرمان]] شما هستند - گردند، اگر اجازه بفرمایید آنان را تعقیب کنم و نزد شما برگردانم؟ | * هنگامی که [[خریت بن راشد ناجی]] و همراهانش در محضر [[امیرمؤمنان]] {{ع}} [[جسارت]] و بیادبی نمودند و از [[حضرت]] جدا شدند و حاضر به [[اطاعت]] نگردیدند، [[زیاد بن خصفه]] در آنجا حضور داشت، - شاید [[احساس]] کرد که [[حضرت]] از تندگویی خریت ناراحت شده است لذا - بلافاصله از جا برخاست و برای [[دفاع]] از [[حقانیت]] و [[موقعیت امام]] {{ع}} گفت: ای [[امیر مؤمنان]]، [[مخالفت]] آنان برای ما چندان مهم نیست که این گونه شما را متأثر ساخته است؛ زیرا بودن آنها بر تعداد ما نمیفزاید و جدا شدنشان از ما، سبب کمی افراد ما نخواهد شد، ولی میترسیم که اینها در [[زمین]] [[فساد]] کنند و موجب [[گمراهی]] افراد زیادی - که تحت [[فرمان]] شما هستند - گردند، اگر اجازه بفرمایید آنان را تعقیب کنم و نزد شما برگردانم؟ | ||
* [[امام]]{{ع}} فرمود: "آیا مگر میدانی به چه سمتی روی نهادهاند؟" | * [[امام]] {{ع}} فرمود: "آیا مگر میدانی به چه سمتی روی نهادهاند؟" | ||
*زیاد عرض کرد: [[خیر]]، اما سؤال میکنم و ردشان را دنبال میکنم. | * زیاد عرض کرد: [[خیر]]، اما سؤال میکنم و ردشان را دنبال میکنم. | ||
* [[امام]] فرمود: "پس حرکت کن، [[خدا]] تو را [[رحمت]] کند، ولی در دیر [[ابوموسی]]، بمان تا [[فرمان]] بعدی من به تو رسد؛ زیرا آنان در هر کجا در بین [[مردم]] ظاهر شوند و [[مخالفت]] خود را آشکار سازند، [[کارگزاران]] من به سرعت گزارش آنها را خواهند داد و در آن صورت تعقیب آنان آسان خواهد شد<ref>کامل ابن اثیر، ج۲، ص۴۱۷؛ ر.ک: تاریخ طبری، ج۵، ص۱۶۶ وشرح ابن ابی الحدید، ج۳، ص۱۳۰.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۵۷۴-۵۷۵.</ref> | * [[امام]] فرمود: "پس حرکت کن، [[خدا]] تو را [[رحمت]] کند، ولی در دیر [[ابوموسی]]، بمان تا [[فرمان]] بعدی من به تو رسد؛ زیرا آنان در هر کجا در بین [[مردم]] ظاهر شوند و [[مخالفت]] خود را آشکار سازند، [[کارگزاران]] من به سرعت گزارش آنها را خواهند داد و در آن صورت تعقیب آنان آسان خواهد شد<ref>کامل ابن اثیر، ج۲، ص۴۱۷؛ ر. ک: تاریخ طبری، ج۵، ص۱۶۶ وشرح ابن ابی الحدید، ج۳، ص۱۳۰.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۵۷۴-۵۷۵.</ref> | ||
==زیاد بن خصفه تمیمی در تعقیب [[خریت بن راشد]] و همراهانش== | == زیاد بن خصفه تمیمی در تعقیب [[خریت بن راشد]] و همراهانش == | ||
*زیاد بن خصفه تمیمی پس از اجازه [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به [[منزل]] آمد و [[اصحاب]] خود را جمع کرد و آنان را از موضوع [[آگاه]] ساخت، و به همراه یک [[صد]] و سی تن از مردان جنگاور طایفهاش از [[شهر]] خارج شد و پس از اندک زمانی به دیر [[ابوموسی]] رسید و [[منتظر]] رسیدن [[فرمان امام]]{{ع}} ماند. | * زیاد بن خصفه تمیمی پس از اجازه [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} به [[منزل]] آمد و [[اصحاب]] خود را جمع کرد و آنان را از موضوع [[آگاه]] ساخت، و به همراه یک [[صد]] و سی تن از مردان جنگاور طایفهاش از [[شهر]] خارج شد و پس از اندک زمانی به دیر [[ابوموسی]] رسید و [[منتظر]] رسیدن [[فرمان امام]] {{ع}} ماند. | ||
*پس از مدتی [[امام]]{{ع}} نامهای به [[ابن حفصه]] نوشت و [[دستور]] داد که به سرعت به تعقیب [[خریت بن راشد]] و یارانش بپردازد و از آنان بخواهد که نزد [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} باز گردند و اگر قبول نکرده و زیر بار نرفتند، با آنان [[پیکار]] نماید. - در ضمن [[نامه]]، مسیر فرار [[خریت بن راشد]] و همراهانش را یادآور شدند-. | * پس از مدتی [[امام]] {{ع}} نامهای به [[ابن حفصه]] نوشت و [[دستور]] داد که به سرعت به تعقیب [[خریت بن راشد]] و یارانش بپردازد و از آنان بخواهد که نزد [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} باز گردند و اگر قبول نکرده و زیر بار نرفتند، با آنان [[پیکار]] نماید. - در ضمن [[نامه]]، مسیر فرار [[خریت بن راشد]] و همراهانش را یادآور شدند-. | ||
*حامل [[نامه]] [[عبدالله بن وائل]] بود که پس از کسب اجازه از [[امام]]{{ع}} و بیدرنگ به [[راه]] افتاد [[نامه]] [[حضرت]] را به زیاد بن خصفه تمیمی رساند و خود نیز همراه او به سوی نفر به [[راه]] افتاد، اما هنگامیکه به محلی به نام نفر رسیدند، مطلع شدند که [[خریت بن راشد]] و یارانش از این نقطه گذشته و به سوی منطقه جرجرایا<ref>جرجرایا محلی است بین واسط و بغداد.</ref> حرکت کردهاند، زیاد بن خصفه تمیمی و یارانش رد آنان را دنبال کردند تا به محلی به نام مذار رسیدند، البته خریت و همراهانش یک شبانه روز زودتر به این نقطه رسیده و به اندازه کافی استراحت نمود بودند، و همین که زیاد بن خصفه تمیمی و نیروهای تحت امرش را [[مشاهده]] کردند، در [[مقام]] فرار و ترک محل برآمدند. اما پیش از آنکه فرار کنند، چون چشمش به زیاد بن خصفه تمیمی افتاد پیش آمد و خطاب به زیاد بن خصفه تمیمی و نیروهایش گفت: بگویید ببینیم چه میخواهید بکنید؟ | * حامل [[نامه]] [[عبدالله بن وائل]] بود که پس از کسب اجازه از [[امام]] {{ع}} و بیدرنگ به [[راه]] افتاد [[نامه]] [[حضرت]] را به زیاد بن خصفه تمیمی رساند و خود نیز همراه او به سوی نفر به [[راه]] افتاد، اما هنگامیکه به محلی به نام نفر رسیدند، مطلع شدند که [[خریت بن راشد]] و یارانش از این نقطه گذشته و به سوی منطقه جرجرایا<ref>جرجرایا محلی است بین واسط و بغداد.</ref> حرکت کردهاند، زیاد بن خصفه تمیمی و یارانش رد آنان را دنبال کردند تا به محلی به نام مذار رسیدند، البته خریت و همراهانش یک شبانه روز زودتر به این نقطه رسیده و به اندازه کافی استراحت نمود بودند، و همین که زیاد بن خصفه تمیمی و نیروهای تحت امرش را [[مشاهده]] کردند، در [[مقام]] فرار و ترک محل برآمدند. اما پیش از آنکه فرار کنند، چون چشمش به زیاد بن خصفه تمیمی افتاد پیش آمد و خطاب به زیاد بن خصفه تمیمی و نیروهایش گفت: بگویید ببینیم چه میخواهید بکنید؟ | ||
*زیاد بن خصفه تمیمی که مرد هوشمند و با تجربهای بود گفت: میبینید که ما فعلاً خسته [[راه]] و کوفته سفریم و آنچه که ما برای آن آمدهایم، [[صلاح]] نیست که دربارهاش آشکارا صحبت کنیم؛ بنابراین [[صبر]] کنید تا ما هم قدری استراحت کنیم و بعد از آن، هر دو به اتفاق هم به کناری رفته و با هم صحبت میکنیم، اگر تو صحبتهای مرا به [[صلاح]] خود دانستی، آن را میپذیری، و اگر ما سخنان تو را خیرخواهانه یافتیم، آن را قبول میکنیم. | * زیاد بن خصفه تمیمی که مرد هوشمند و با تجربهای بود گفت: میبینید که ما فعلاً خسته [[راه]] و کوفته سفریم و آنچه که ما برای آن آمدهایم، [[صلاح]] نیست که دربارهاش آشکارا صحبت کنیم؛ بنابراین [[صبر]] کنید تا ما هم قدری استراحت کنیم و بعد از آن، هر دو به اتفاق هم به کناری رفته و با هم صحبت میکنیم، اگر تو صحبتهای مرا به [[صلاح]] خود دانستی، آن را میپذیری، و اگر ما سخنان تو را خیرخواهانه یافتیم، آن را قبول میکنیم. | ||
*زیاد بن خصفه تمیمی با این برخورد عاقلانه و گفت و گوی حکیمانه، آنان را مجاب کرد تا در آن محل بمانند تا چارهای بیندیشد؛ لذا [[خریت بن راشد]] این پیشنهاد را قبول کرد. اما زیاد بن خصفه تمیمی پس از رفع خستگی میان [[یاران]] خودایستاد و گفت: تعداد ما تقریباً با تعداد نیروهای [[خریت بن راشد]] برابر است و [[تصور]] میکنم که کار ما به [[جنگ]] انجامد؛ بنابراین [[صبور]] و [[مقاوم]] باشید و از خود ضعفی نشان ندهید. و سپس با پنج نفر از یارانش به اردوگاه [[خریت بن راشد]] و یارانش نزدیک شد و گفت: ای [[خریت بن راشد]]، چه چیزی سبب شد که تو بر [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} و نیز بر ما خشمگیری و [[راه]] خود را از [[راه]] ما جداسازی و ما را تنها بگذاری؟ | * زیاد بن خصفه تمیمی با این برخورد عاقلانه و گفت و گوی حکیمانه، آنان را مجاب کرد تا در آن محل بمانند تا چارهای بیندیشد؛ لذا [[خریت بن راشد]] این پیشنهاد را قبول کرد. اما زیاد بن خصفه تمیمی پس از رفع خستگی میان [[یاران]] خودایستاد و گفت: تعداد ما تقریباً با تعداد نیروهای [[خریت بن راشد]] برابر است و [[تصور]] میکنم که کار ما به [[جنگ]] انجامد؛ بنابراین [[صبور]] و [[مقاوم]] باشید و از خود ضعفی نشان ندهید. و سپس با پنج نفر از یارانش به اردوگاه [[خریت بن راشد]] و یارانش نزدیک شد و گفت: ای [[خریت بن راشد]]، چه چیزی سبب شد که تو بر [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} و نیز بر ما خشمگیری و [[راه]] خود را از [[راه]] ما جداسازی و ما را تنها بگذاری؟ | ||
* [[خریت بن راشد]] گفت: من [[دوست]] شما ([[علی]]{{ع}}) را [[امام]] خود نمیدانم و [[راه]] و رسم شما را نیز نمیپسندم. و خواستار بازگشت مسئله [[تعیین امام]] به [[شورا]] هستم. | * [[خریت بن راشد]] گفت: من [[دوست]] شما ([[علی]] {{ع}}) را [[امام]] خود نمیدانم و [[راه]] و رسم شما را نیز نمیپسندم. و خواستار بازگشت مسئله [[تعیین امام]] به [[شورا]] هستم. | ||
*زیاد بن خصفه تمیمی گفت: وای بر تو، آیا مگر [[مردم]] بر [[امامت علی]]{{ع}} [[اجتماع]] نکردند و آیا [[فکر]] میکنی [[مردم]] بتوانند شخصی را برای [[امامت امت]] بیابند که مثل [[علی]]{{ع}} در [[خداشناسی]] و [[علم]] و [[فقاهت]] و آشنایی با [[سنت پیامبر]]{{صل}} [[برابری]] کند؟ گذشته از این که در [[قرابت]] و [[خویشاوندی]] نزدیک او با [[پیامبر خدا]] و سوابق درخشانش در [[جهاد فی سبیل الله]] کسی هم پای او نیست. | * زیاد بن خصفه تمیمی گفت: وای بر تو، آیا مگر [[مردم]] بر [[امامت علی]] {{ع}} [[اجتماع]] نکردند و آیا [[فکر]] میکنی [[مردم]] بتوانند شخصی را برای [[امامت امت]] بیابند که مثل [[علی]] {{ع}} در [[خداشناسی]] و [[علم]] و [[فقاهت]] و آشنایی با [[سنت پیامبر]] {{صل}} [[برابری]] کند؟ گذشته از این که در [[قرابت]] و [[خویشاوندی]] نزدیک او با [[پیامبر خدا]] و سوابق درخشانش در [[جهاد فی سبیل الله]] کسی هم پای او نیست. | ||
* [[خریت بن راشد]] گفت: همان است که گفتم و سخن تو را قبول ندارم. | * [[خریت بن راشد]] گفت: همان است که گفتم و سخن تو را قبول ندارم. | ||
*زیاد بن خصفه تمیمی در [[مقام]] [[دلیل]] بر محکومیت [[خریت بن راشد]] پرسید: به چه [[جرمی]] [[زاذان فروخ]]<ref>شرح حال زاذان فروخ در همین اثر گذشت.</ref> - آن [[مرد]] [[مسلمان]] و بی[[گناه]] - را به [[قتل]] رساندی؟ [[خریت بن راشد]] گفت: من او را نکشتم، عدهای از یارانم او را به [[قتل]] رساندند. زیاد گفت: پس [[قاتلان]] او را به ما تحویل بده. [[خریت بن راشد]] گفت: [[قادر]] به چنین کاری نیستم و امکان ندارد. زیاد بن خصفه تمیمی گفت: پس تو عامل این [[قتل]] هستی، و در این موقع زیاد بن خصفه تمیمی و [[خریت بن راشد]] [[یاران]] خود را فرا خواندند و در مقابل هم قرار گرفتند و بدین ترتیب [[جنگ]] شدیدی شروع شد. | * زیاد بن خصفه تمیمی در [[مقام]] [[دلیل]] بر محکومیت [[خریت بن راشد]] پرسید: به چه [[جرمی]] [[زاذان فروخ]]<ref>شرح حال زاذان فروخ در همین اثر گذشت.</ref> - آن [[مرد]] [[مسلمان]] و بی[[گناه]] - را به [[قتل]] رساندی؟ [[خریت بن راشد]] گفت: من او را نکشتم، عدهای از یارانم او را به [[قتل]] رساندند. زیاد گفت: پس [[قاتلان]] او را به ما تحویل بده. [[خریت بن راشد]] گفت: [[قادر]] به چنین کاری نیستم و امکان ندارد. زیاد بن خصفه تمیمی گفت: پس تو عامل این [[قتل]] هستی، و در این موقع زیاد بن خصفه تمیمی و [[خریت بن راشد]] [[یاران]] خود را فرا خواندند و در مقابل هم قرار گرفتند و بدین ترتیب [[جنگ]] شدیدی شروع شد. | ||
*شدت [[جنگ]] به حدی بود که نیزهها و شمشیرها کج و شکسته شد و اسبان و اشتران پی شدند و تعداد زخمیها از حد معمول گذشت و دو نفر از [[یاران]] زیاد بن خصفه تمیمی [[شهید]] شده و [[پنج تن]] از [[یاران]] [[خریت بن راشد]] به [[قتل]] رسیدند و خود زیاد هم مجروح شد. اما چون [[شب]] فرا رسید و [[تاریکی]] میان آنها جدایی افکند، [[خریت بن راشد]] از [[تاریکی]] [[شب]] استفاده کرد و با همراهانش فرار کرد، ولی زیاد بن خصفه تمیمی به تعقیب آنها پرداخت. وقتی به [[بصره]] رسیدند، مطلع شدند که [[خریت بن راشد]] به اطراف [[اهواز]] گریخته است و در نقطهای از آن دیار مستقر شده و عدهای از [[یاران]] و هم فکرانش هم به او پیوسته و تعدادشان حدود دویست نفر شده است؛ لذا نامهای به [[امام]]{{ع}} نوشت و [[حضرت]] را از استقرار [[خریت بن راشد]] با نیروهای تازه نفس در حوالی [[اهواز]] مطلع نمود و خاطر نشان ساخت که فعلا برای مداوای مجروحان توقف نموده و [[منتظر]] رسیدن [[دستور]] جدید از سوی شما هستم. | * شدت [[جنگ]] به حدی بود که نیزهها و شمشیرها کج و شکسته شد و اسبان و اشتران پی شدند و تعداد زخمیها از حد معمول گذشت و دو نفر از [[یاران]] زیاد بن خصفه تمیمی [[شهید]] شده و [[پنج تن]] از [[یاران]] [[خریت بن راشد]] به [[قتل]] رسیدند و خود زیاد هم مجروح شد. اما چون [[شب]] فرا رسید و [[تاریکی]] میان آنها جدایی افکند، [[خریت بن راشد]] از [[تاریکی]] [[شب]] استفاده کرد و با همراهانش فرار کرد، ولی زیاد بن خصفه تمیمی به تعقیب آنها پرداخت. وقتی به [[بصره]] رسیدند، مطلع شدند که [[خریت بن راشد]] به اطراف [[اهواز]] گریخته است و در نقطهای از آن دیار مستقر شده و عدهای از [[یاران]] و هم فکرانش هم به او پیوسته و تعدادشان حدود دویست نفر شده است؛ لذا نامهای به [[امام]] {{ع}} نوشت و [[حضرت]] را از استقرار [[خریت بن راشد]] با نیروهای تازه نفس در حوالی [[اهواز]] مطلع نمود و خاطر نشان ساخت که فعلا برای مداوای مجروحان توقف نموده و [[منتظر]] رسیدن [[دستور]] جدید از سوی شما هستم. | ||
* [[حضرت]] بلافاصله نامهای فرستاد و ضمن تقدیر از زیاد بن خصفه تمیمی و یارانش [[دستور]] بازگشت آنان را به [[کوفه]] صادر نمود. سپس [[معقل بن قیس]] را با دو هزار مرد [[جنگی]] برای تعقیب و سرکوبی [[خریت بن راشد]] و یارانش فرستاد<ref>کامل ابن اثیر، ج۲، ص۴۱۸؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۱۱۸ و شرح ابن ابی الحدید، ج۳، ص۱۳۳.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۵۷۵-۵۷۸.</ref> | * [[حضرت]] بلافاصله نامهای فرستاد و ضمن تقدیر از زیاد بن خصفه تمیمی و یارانش [[دستور]] بازگشت آنان را به [[کوفه]] صادر نمود. سپس [[معقل بن قیس]] را با دو هزار مرد [[جنگی]] برای تعقیب و سرکوبی [[خریت بن راشد]] و یارانش فرستاد<ref>کامل ابن اثیر، ج۲، ص۴۱۸؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۱۱۸ و شرح ابن ابی الحدید، ج۳، ص۱۳۳.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۵۷۵-۵۷۸.</ref> | ||
==تقاضای زیاد بن خصفه تمیمی برای تعقیب [[یزید بن حجیة]]== | == تقاضای زیاد بن خصفه تمیمی برای تعقیب [[یزید بن حجیة]] == | ||
* [[ابراهیم بن هلال]] مینویسد: از جمله [[کارگزاران]] [[امیرمؤمنان]]{{ع}} که به آن [[حضرت]] [[خیانت]] کرد و به [[معاویه]] پیوست. [[یزید بن حجیه تیمی]] از [[طایفه]] [[بنی تیم]] بن ثعلبه است و [[دلیل]] آن [[غارت]] [[بیت المال]] و [[ترس]] از [[کیفر]] [[حضرت علی]]{{ع}} بود. وی اگر چه در [[جنگ جمل]] و [[صفین]] و [[نهروان]] در رکاب [[حضرت]] جنگید و سپس [[حضرت]] او را به [[حکومت ری]] و دستبنی ([[شهر]] بزرگی بین [[ری]] و [[همدان]] بوده است) [[منصوب]] کرد. اما او سی هزار [[درهم]] از مالیاتهای دریافتی را کم آورد، و در واقع درهمها را ربوده بود. وقتی [[حضرت]] از [[خیانت]] او [[آگاه]] شد، او را تازیانه زد و به زندان انداخت و [[غلام]] [[آزاد]] کرده خود به نام سعد را بر او گماشت، اما در آن هنگامی که سعد به [[خواب]] رفته بود - [[یزید بن حجیه تیمی]] از [[فرصت]] استفاده کرد و از زندان گریخت و بر شتر خود که آماده بود، سوار شد و به جانب [[شام]] فرار کرد و به [[معاویه]] پیوست. | * [[ابراهیم بن هلال]] مینویسد: از جمله [[کارگزاران]] [[امیرمؤمنان]] {{ع}} که به آن [[حضرت]] [[خیانت]] کرد و به [[معاویه]] پیوست. [[یزید بن حجیه تیمی]] از [[طایفه]] [[بنی تیم]] بن ثعلبه است و [[دلیل]] آن [[غارت]] [[بیت المال]] و [[ترس]] از [[کیفر]] [[حضرت علی]] {{ع}} بود. وی اگر چه در [[جنگ جمل]] و [[صفین]] و [[نهروان]] در رکاب [[حضرت]] جنگید و سپس [[حضرت]] او را به [[حکومت ری]] و دستبنی ([[شهر]] بزرگی بین [[ری]] و [[همدان]] بوده است) [[منصوب]] کرد. اما او سی هزار [[درهم]] از مالیاتهای دریافتی را کم آورد، و در واقع درهمها را ربوده بود. وقتی [[حضرت]] از [[خیانت]] او [[آگاه]] شد، او را تازیانه زد و به زندان انداخت و [[غلام]] [[آزاد]] کرده خود به نام سعد را بر او گماشت، اما در آن هنگامی که سعد به [[خواب]] رفته بود - [[یزید بن حجیه تیمی]] از [[فرصت]] استفاده کرد و از زندان گریخت و بر شتر خود که آماده بود، سوار شد و به جانب [[شام]] فرار کرد و به [[معاویه]] پیوست. | ||
* [[معاویه]] هم آنچه را که [[یزید بن حجیه تیمی]] ربوده بود، به او بخشید و بعداً ایالت [[ری]] را به او سپرد. و موقعی که خبر فراری شدن [[یزید بن حجیه]] در [[کوفه]] منتشر شد، زیاد بن خصفه تمیمی نزد [[امام]]{{ع}} آمد و عرض کرد: ای [[امیرالمؤمنین]] مرا از پی او گسیل دار تا او را برگردانم. وقتی قصد زیاد بن خصفه تمیمی به [[یزید بن حجیه تیمی]] رسید، اشعاری در [[مذمت]] او سرود و شعری هم در [[نکوهش]] [[امام]] فرستاد و در آن [[شعر]] خود را از [[دشمنان]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} قلمداد کرده بود. [[حضرت]] بر او [[نفرین]] کرد و پس از [[نماز]] به یارانش فرمود: "دستهایتان را بلند کنید من به او [[نفرین]] میکنم و شما آمین بگویید". [[امام]]{{ع}} در [[نفرین]] به او چنین گفت: "پروردگارا، همانا [[یزید بن حجیه]] با [[اموال]] [[مسلمانان]] گریخته و به [[قوم]] [[تبهکاران]] پیوسته است، خدایا [[مکر]] و [[کید]] او را [[کفایت]] کن و [[کیفر]] [[ستم]] کاران را به او [[عنایت]] نما"<ref>{{متن حدیث|اَللَّهُمَّ إِنَّ يَزِيدَ بْنَ حُجَيَّةَ هَرَبَ بِمَالِ اَلْمُسْلِمِينَ، وَ لَحِقَ بِالْقَوْمِ اَلْفَاسِقِينَ، فَاكْفِنَا مَكْرَهُ وَ كَيْدَهُ وَ اِجْزِهِ جَزَاءَ اَلظَّالِمِين}}</ref> | * [[معاویه]] هم آنچه را که [[یزید بن حجیه تیمی]] ربوده بود، به او بخشید و بعداً ایالت [[ری]] را به او سپرد. و موقعی که خبر فراری شدن [[یزید بن حجیه]] در [[کوفه]] منتشر شد، زیاد بن خصفه تمیمی نزد [[امام]] {{ع}} آمد و عرض کرد: ای [[امیرالمؤمنین]] مرا از پی او گسیل دار تا او را برگردانم. وقتی قصد زیاد بن خصفه تمیمی به [[یزید بن حجیه تیمی]] رسید، اشعاری در [[مذمت]] او سرود و شعری هم در [[نکوهش]] [[امام]] فرستاد و در آن [[شعر]] خود را از [[دشمنان]] [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} قلمداد کرده بود. [[حضرت]] بر او [[نفرین]] کرد و پس از [[نماز]] به یارانش فرمود: "دستهایتان را بلند کنید من به او [[نفرین]] میکنم و شما آمین بگویید". [[امام]] {{ع}} در [[نفرین]] به او چنین گفت: "پروردگارا، همانا [[یزید بن حجیه]] با [[اموال]] [[مسلمانان]] گریخته و به [[قوم]] [[تبهکاران]] پیوسته است، خدایا [[مکر]] و [[کید]] او را [[کفایت]] کن و [[کیفر]] [[ستم]] کاران را به او [[عنایت]] نما"<ref>{{متن حدیث|اَللَّهُمَّ إِنَّ يَزِيدَ بْنَ حُجَيَّةَ هَرَبَ بِمَالِ اَلْمُسْلِمِينَ، وَ لَحِقَ بِالْقَوْمِ اَلْفَاسِقِينَ، فَاكْفِنَا مَكْرَهُ وَ كَيْدَهُ وَ اِجْزِهِ جَزَاءَ اَلظَّالِمِين}}</ref> | ||
* [[مردم]] در حالی که دستهای خود را بلند کرده بودند، آمین میگفتند. پیرمرد سالخوردهای از بستگان [[یزید بن حجیه]]، به نام [[عفاق بن شرحبیل تمیمی]] در آن میان پرسید که: این [[قوم]] به چه کسی [[نفرین]] کردند؟ گفتند: به [[یزید بن حجیه]]! [[تعصب]] فامیلی و قومیت او سبب شد که ناراحت شود و گفت: دستهایتان خشک باد، آیا بر اشراف ما [[نفرین]] میفرستید؟ [[مردم]] ریختند و او را از [[مسجد]] بیرون بردند و کتک زیادی به او زدند که نزدیک بود، بمیرد. | * [[مردم]] در حالی که دستهای خود را بلند کرده بودند، آمین میگفتند. پیرمرد سالخوردهای از بستگان [[یزید بن حجیه]]، به نام [[عفاق بن شرحبیل تمیمی]] در آن میان پرسید که: این [[قوم]] به چه کسی [[نفرین]] کردند؟ گفتند: به [[یزید بن حجیه]]! [[تعصب]] فامیلی و قومیت او سبب شد که ناراحت شود و گفت: دستهایتان خشک باد، آیا بر اشراف ما [[نفرین]] میفرستید؟ [[مردم]] ریختند و او را از [[مسجد]] بیرون بردند و کتک زیادی به او زدند که نزدیک بود، بمیرد. | ||
*زیاد بن خصفه تمیمی برای [[جان]] [[عفاق بن شرحبیل تمیمی]] از او [[حمایت]] کرد و گفت: پسر عمویم را رها کنید، [[حضرت علی]]{{ع}} فرمود: "آن مرد را به پسر عمویش واگذارید"، و از [[کیفر]] او گذشت و [[مردم]] از او [[دست]] برداشتند، زیاد بن خصفه تمیمی [[دست]] [[عفاق بن شرحبیل تمیمی]] را گرفت و با او صحبت کرد و [[نصیحت]] نمود، اما [[عفاق بن شرحبیل تمیمی]] گفت: به [[خدا]] قسم تا زمانی که زندهام و بتوانم حرکت کنم شما را [[دوست]] نمیدارم! زیاد بن خصفه تمیمی به او گفت: این برای تو زیانبخش و [[ناپسند]] است. | * زیاد بن خصفه تمیمی برای [[جان]] [[عفاق بن شرحبیل تمیمی]] از او [[حمایت]] کرد و گفت: پسر عمویم را رها کنید، [[حضرت علی]] {{ع}} فرمود: "آن مرد را به پسر عمویش واگذارید"، و از [[کیفر]] او گذشت و [[مردم]] از او [[دست]] برداشتند، زیاد بن خصفه تمیمی [[دست]] [[عفاق بن شرحبیل تمیمی]] را گرفت و با او صحبت کرد و [[نصیحت]] نمود، اما [[عفاق بن شرحبیل تمیمی]] گفت: به [[خدا]] قسم تا زمانی که زندهام و بتوانم حرکت کنم شما را [[دوست]] نمیدارم! زیاد بن خصفه تمیمی به او گفت: این برای تو زیانبخش و [[ناپسند]] است. | ||
*در آن جلسه مسائلی بین زیاد بن خصفه تمیمی و [[عفاق بن شرحبیل تمیمی]] (پیرمرد [[سالخورده]]) رد و بدل شد و مطالبی از روش غلط [[عفاق بن شرحبیل تمیمی]] و دوستانش [[یادآوری]] شد اما بیتأثیر بود و [[عفاق بن شرحبیل تمیمی]] از آن پس هر وقت از کنار آن جمع عبور میکرد میگفت: خدایا تو [[شاهد]] باش من از این [[مردم]] [[بیزاری]] میجویم و [[دوست]] [[عثمان بن عفان]]! و آنان هم در پاسخ او میگفتند: پروردگارا تو [[شاهد]] باش، ما جزو [[دوستان]] [[علی]]{{ع}} هستیم و از [[عثمان بن عفان]] و هم از تو ای [[عفاق بن شرحبیل تمیمی]] [[برائت]] میجوییم<ref>ر.ک: شرح ابن ابی الحدید، ج۴، ص۸۲- ۸۴.</ref>. | * در آن جلسه مسائلی بین زیاد بن خصفه تمیمی و [[عفاق بن شرحبیل تمیمی]] (پیرمرد [[سالخورده]]) رد و بدل شد و مطالبی از روش غلط [[عفاق بن شرحبیل تمیمی]] و دوستانش [[یادآوری]] شد اما بیتأثیر بود و [[عفاق بن شرحبیل تمیمی]] از آن پس هر وقت از کنار آن جمع عبور میکرد میگفت: خدایا تو [[شاهد]] باش من از این [[مردم]] [[بیزاری]] میجویم و [[دوست]] [[عثمان بن عفان]]! و آنان هم در پاسخ او میگفتند: پروردگارا تو [[شاهد]] باش، ما جزو [[دوستان]] [[علی]] {{ع}} هستیم و از [[عثمان بن عفان]] و هم از تو ای [[عفاق بن شرحبیل تمیمی]] [[برائت]] میجوییم<ref>ر. ک: شرح ابن ابی الحدید، ج۴، ص۸۲- ۸۴.</ref>. | ||
*آری، [[نصایح]] زیاد و [[حقانیت]] [[امیرمؤمنان]]{{ع}} در [[روحیه]] [[عفاق بن شرحبیل تمیمی]] به خاطر [[تعصب قومی]] تأثیری نگذاشت و سرانجام او از [[امامت]] [[حضرت علی]]{{ع}} روی برتافت و با [[شهادت دروغ]] در [[قتل]] [[حجر بن عدی]] شرکت نمود. | * آری، [[نصایح]] زیاد و [[حقانیت]] [[امیرمؤمنان]] {{ع}} در [[روحیه]] [[عفاق بن شرحبیل تمیمی]] به خاطر [[تعصب قومی]] تأثیری نگذاشت و سرانجام او از [[امامت]] [[حضرت علی]] {{ع}} روی برتافت و با [[شهادت دروغ]] در [[قتل]] [[حجر بن عدی]] شرکت نمود. | ||
*اما موضوع درخواست زیاد بن خصفه تمیمی از [[امام]]{{ع}} و برای حرکت به جانب [[یزید بن حجیه]] و [[سرکوب]] کردن او به [[توفیق]] نینجامید و شرایطی حاصل نشد که در تعقیب او برآید. | * اما موضوع درخواست زیاد بن خصفه تمیمی از [[امام]] {{ع}} و برای حرکت به جانب [[یزید بن حجیه]] و [[سرکوب]] کردن او به [[توفیق]] نینجامید و شرایطی حاصل نشد که در تعقیب او برآید. | ||
*آری، زیاد بن خصفه تمیمی عمری را در [[اطاعت]] از [[مولای متقیان]] [[علی]]{{ع}} و [[حمایت]] از [[خلافت]] به [[حق]] آن [[حضرت]] سپری کرد و کمتر از آنی [[دل]] در آستان دیگران فرود نیاورد و پس آن [[حضرت]] با [[سبط]] اکبر [[امام حسن مجتبی]]{{ع}} [[بیعت]] کرد و در زمره [[اصحاب]] آن [[امام]]{{ع}} درآمد<ref>تنقیح المقال، ج۱، ص۴۵۵.</ref>. | * آری، زیاد بن خصفه تمیمی عمری را در [[اطاعت]] از [[مولای متقیان]] [[علی]] {{ع}} و [[حمایت]] از [[خلافت]] به [[حق]] آن [[حضرت]] سپری کرد و کمتر از آنی [[دل]] در آستان دیگران فرود نیاورد و پس آن [[حضرت]] با [[سبط]] اکبر [[امام حسن مجتبی]] {{ع}} [[بیعت]] کرد و در زمره [[اصحاب]] آن [[امام]] {{ع}} درآمد<ref>تنقیح المقال، ج۱، ص۴۵۵.</ref>. | ||
*در کتب [[تاریخی]] و رجالی از ادامه زندگانی او و زمان فوت او ساکت است و در این باره در [[تاریخ]] چیزی نیامده است.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۵۷۸-۵۸۱.</ref> | * در کتب [[تاریخی]] و رجالی از ادامه زندگانی او و زمان فوت او ساکت است و در این باره در [[تاریخ]] چیزی نیامده است.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۵۷۸-۵۸۱.</ref> | ||
== منابع == | == منابع == | ||