سرنگونی امویان: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
خط ۱: خط ۱:
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل  = | مداخل مرتبط = [[سرنگونی امویان در حدیث]] - [[سرنگونی امویان در تاریخ اسلامی]]| پرسش مرتبط  = }}
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل  = | مداخل مرتبط = [[سرنگونی امویان در حدیث]] - [[سرنگونی امویان در تاریخ اسلامی]]| پرسش مرتبط  = }}


==علل [[سقوط]] [[حکومت امویان]]==
== علل [[سقوط]] [[حکومت امویان]] ==
اگر به دقت بنگریم سقوط [[خلافت اموی]] مسئله‌ای طبیعی است؛ زیرا [[حکومت]] هم، مثل افراد و موجودات زنده هستند که دوره‌ها و مراحل مختلفی از [[رشد]]، قوت، [[ضعف]] و سپس [[مرگ]] را طی می‌کنند. هر [[حکومتی]] با آثار، به‌ویژه آثار مثبتی که بر جای گذاشته است، یاد می‌شود.
اگر به دقت بنگریم سقوط [[خلافت اموی]] مسئله‌ای طبیعی است؛ زیرا [[حکومت]] هم، مثل افراد و موجودات زنده هستند که دوره‌ها و مراحل مختلفی از [[رشد]]، قوت، [[ضعف]] و سپس [[مرگ]] را طی می‌کنند. هر [[حکومتی]] با آثار، به‌ویژه آثار مثبتی که بر جای گذاشته است، یاد می‌شود.


[[حکومت اموی]]... بر مساحت [[حکومت اسلامی]] افزود و آن را از اواسط [[شرق]] [[آسیا]] تا اقیانوس اطلس، در [[غرب]] [[گسترش داد]]. این سرزمین‌های دور به دو علت، رنگ [[عربی]] به خود گرفت: یکی - [[تشویق]] [[مهاجرت]] [[قبایل]] از جزیرة‌العرب به سرزمین‌های [[فتح]] شده - که باعث استقرار و آمیزش آنان با ساکنان بومی و در نتیجه گسترش [[زبان عربی]]، به اعتبار [[زبان قرآن]] بودن، در گوشه گوشه سرزمین‌های فتح شده گردید. دوم - از طریق عربی کردن دیوان‌ها و ضرب سکه‌های عربی - [[اسلامی]]. همچنین اهتمام به تدوین [[احادیث]] شریفه [[نبوی]] که این کار در دوران [[عمر بن عبدالعزیز]] آغاز شد. این مسئله به گسترش زبان عربی در میان طبقات و سطوح مختلف [[مسلمان‌ها]] کمک کرد<ref>عبادی، فی التاریخ العباسی و الأندلسی، ص۱۰ - ۱۱.</ref>.
[[حکومت اموی]]... بر مساحت [[حکومت اسلامی]] افزود و آن را از اواسط [[شرق]] [[آسیا]] تا اقیانوس اطلس، در [[غرب]] [[گسترش داد]]. این سرزمین‌های دور به دو علت، رنگ [[عربی]] به خود گرفت: یکی - [[تشویق]] [[مهاجرت]] [[قبایل]] از جزیرة‌العرب به سرزمین‌های [[فتح]] شده - که باعث استقرار و آمیزش آنان با ساکنان بومی و در نتیجه گسترش [[زبان عربی]]، به اعتبار [[زبان قرآن]] بودن، در گوشه گوشه سرزمین‌های فتح شده گردید. دوم - از طریق عربی کردن دیوان‌ها و ضرب سکه‌های عربی - [[اسلامی]]. همچنین اهتمام به تدوین [[احادیث]] شریفه [[نبوی]] که این کار در دوران [[عمر بن عبدالعزیز]] آغاز شد. این مسئله به گسترش زبان عربی در میان طبقات و سطوح مختلف [[مسلمان‌ها]] کمک کرد<ref>عبادی، فی التاریخ العباسی و الأندلسی، ص۱۰ - ۱۱.</ref>.


در پی نابودی حکومت اموی و جایگزین شدن [[بنی عباس]]، برخی از بزرگان [[بنی‌امیه]] در پاسخ به این [[پرسش]] که: «علت نابودی حکومت‌تان چه بود؟»، گفتند: «به جای آنکه در پی چیزی باشیم که بر ما [[واجب]] است، به خوش‌گذرانی‌های خودمان مشغول شدیم؛ به [[مردم]] خود [[ستم]] کردیم، آنان از [[دادگری]] ما [[مأیوس]] شدند و [[آرزو]] کردند از دست ما راحت شوند؛ بر خراج‌دهندگان [[جفا]] کردیم، ما را واگذاشتند، زمین‌های زراعتی ما خراب شد، بیت‌المال‌های ما خالی شد؛ به وزیران‌مان [[اعتماد]] کردیم، آنان وابستگان و [[خویشان]] خود را بر [[منافع]] ما ترجیح دادند و [[کارها]] را انجام می‌دادند، بی‌آنکه ما اطلاع داشته باشیم؛ مقرری [[سپاهیان]] به تأخیر افتاد، از [[اطاعت]] ما بیرون رفتند، [[دشمنان]] ما ایشان را خواندند و با آنان بر [[جنگ]] با ما همدست شدند؛ [[دشمنان]]، ما را [به [[جنگ]]] فرا می‌خواندند، اما ما به علت کمبود یاوران‌مان از پاسخ به آنان عاجز ماندیم؛ [[اخبار]] و اطلاعات را از ما پنهان داشتند و اینها از علل عمده نابودی [[حکومت]] ما بود»<ref>مسعودی، مروج الذهب...، ج۳، ص۲۲۸.</ref>.
در پی نابودی حکومت اموی و جایگزین شدن [[بنی عباس]]، برخی از بزرگان [[بنی‌امیه]] در پاسخ به این [[پرسش]] که: «علت نابودی حکومت‌تان چه بود؟»، گفتند: «به جای آنکه در پی چیزی باشیم که بر ما [[واجب]] است، به خوش‌گذرانی‌های خودمان مشغول شدیم؛ به [[مردم]] خود [[ستم]] کردیم، آنان از [[دادگری]] ما [[مأیوس]] شدند و [[آرزو]] کردند از دست ما راحت شوند؛ بر خراج‌دهندگان [[جفا]] کردیم، ما را واگذاشتند، زمین‌های زراعتی ما خراب شد، بیت‌المال‌های ما خالی شد؛ به وزیران‌مان [[اعتماد]] کردیم، آنان وابستگان و [[خویشان]] خود را بر [[منافع]] ما ترجیح دادند و [[کارها]] را انجام می‌دادند، بی‌آنکه ما اطلاع داشته باشیم؛ مقرری [[سپاهیان]] به تأخیر افتاد، از [[اطاعت]] ما بیرون رفتند، [[دشمنان]] ما ایشان را خواندند و با آنان بر [[جنگ]] با ما همدست شدند؛ [[دشمنان]]، ما را [به [[جنگ]]] فرا می‌خواندند، اما ما به علت کمبود یاوران‌مان از پاسخ به آنان عاجز ماندیم؛ [[اخبار]] و اطلاعات را از ما پنهان داشتند و اینها از علل عمده نابودی [[حکومت]] ما بود»<ref>مسعودی، مروج الذهب... ، ج۳، ص۲۲۸.</ref>.


روشن است که [[همبستگی]] در [[خلافت اموی]] تا دوران [[هشام بن عبدالملک]] جلوه‌گر بود. اموی‌ها بعد از [[مرگ]] او در سال ۱۲۵ / ۷۴۳، انسجام‌شان را از دست داده همه چیز را خراب کردند. دیدگاه پوچ [[ولید]] دوم و جنگ‌های خانگی - که بعد از مرگ او رخ داد - [[هیبت]] اموی‌ها را نزد [[مردم]] [[شکست]]. [[مروان]] دوم، جنگ‌جوی [[شجاع]] و [[فرمانده]] برگزیده‌ای بود؛ اما [[فرصت]] [[اصلاح]] از دست رفته بود و او نتوانست اوضاع پریشان اموی‌ها را سامان دهد، از این‌رو توان‌شان از بین رفت.
روشن است که [[همبستگی]] در [[خلافت اموی]] تا دوران [[هشام بن عبدالملک]] جلوه‌گر بود. اموی‌ها بعد از [[مرگ]] او در سال ۱۲۵ / ۷۴۳، انسجام‌شان را از دست داده همه چیز را خراب کردند. دیدگاه پوچ [[ولید]] دوم و جنگ‌های خانگی - که بعد از مرگ او رخ داد - [[هیبت]] اموی‌ها را نزد [[مردم]] [[شکست]]. [[مروان]] دوم، جنگ‌جوی [[شجاع]] و [[فرمانده]] برگزیده‌ای بود؛ اما [[فرصت]] [[اصلاح]] از دست رفته بود و او نتوانست اوضاع پریشان اموی‌ها را سامان دهد، از این‌رو توان‌شان از بین رفت.
خط ۱۲: خط ۱۲:
[[بدیهی]] است این پاشیدگی که بدنه حکومت را دربرگرفت، علل ویژه‌ای دارد و به اوضاعی برمی‌گردد که این حکومت در سایه آن ایجاد شد و نیز به آثار [[دینی]] و [[معنوی]] که [[سیاست]] [[اموی]]، آن را دامن زد. افزون بر این، عوامل عمومی دیگری نیز هست که ریشه در تحولات [[سیاسی]]، [[اجتماعی]] و [[اقتصادی]] دارد و در نتیجه گسترش [[فتوحات]] و [[روابط]] نظامی و [[تمدنی]] با مردم [[همسایه]]، بروز کرده است. [[حقیقت]] این است که [[سقوط]] خلافت اموی، حادثه تک علتی نیست و بدون [[شک]] عواملی چند موجب آن شده است، از جمله:
[[بدیهی]] است این پاشیدگی که بدنه حکومت را دربرگرفت، علل ویژه‌ای دارد و به اوضاعی برمی‌گردد که این حکومت در سایه آن ایجاد شد و نیز به آثار [[دینی]] و [[معنوی]] که [[سیاست]] [[اموی]]، آن را دامن زد. افزون بر این، عوامل عمومی دیگری نیز هست که ریشه در تحولات [[سیاسی]]، [[اجتماعی]] و [[اقتصادی]] دارد و در نتیجه گسترش [[فتوحات]] و [[روابط]] نظامی و [[تمدنی]] با مردم [[همسایه]]، بروز کرده است. [[حقیقت]] این است که [[سقوط]] خلافت اموی، حادثه تک علتی نیست و بدون [[شک]] عواملی چند موجب آن شده است، از جمله:


==درگیری [[خاندان اموی]]==
== درگیری [[خاندان اموی]] ==
[[چشم‌داشت]] اموی‌ها و تلاش‌شان برای رسیدن به [[قدرت]]، به دوران [[عثمان بن عفان]] باز می‌گردد. [[معاویة بن ابی سفیان]] - از شاخه [[سفیانی]] خاندان اموی - با تلاش‌های شخصی در سال ۴۱ و بدون [[پشتیبانی]] مادی و معنوی خاندانش به حکومت رسید. وی از سوی [[جبهه]] [[شام]] و [[قبایل]] منسجمی که از او پشتیبانی کردند، [[یاری]] شد، از این‌رو به لحاظ [[اداری]] یا نظامی، این [[خاندان]] نقش مهمی در [[اداره حکومت]] در دوران او نداشت. اسامی [[استانداران]] و فرماندهانی که [[معاویه]] از آنان کمک گرفت، این مطلب را نشان می‌دهد<ref>معاویه برای حکومت عراق، از افرادی خارج از خاندانش کمک گرفت: مثل: مُغیرة بن شعبه، زیاد بن ابیه، عبدالله بن خالد بن اسید، ضَحّاک بن قیس فِهْری و.... همچنین از فرماندهان نظامی خارج از این خاندان یاری خواست مثل: بسر بن ارطاة، عبدالرحمان بن خالد بن ولید، مالک بن هُبیره سکونی، اسعد بن ابی سرح، معاویة بن حُدَیج و ….</ref>. اما [[معاویه]] به خاندانش [[بی‌مهری]] نکرد و با دو [[هدف]] از برخی آنان کمک گرفت:
[[چشم‌داشت]] اموی‌ها و تلاش‌شان برای رسیدن به [[قدرت]]، به دوران [[عثمان بن عفان]] باز می‌گردد. [[معاویة بن ابی سفیان]] - از شاخه [[سفیانی]] خاندان اموی - با تلاش‌های شخصی در سال ۴۱ و بدون [[پشتیبانی]] مادی و معنوی خاندانش به حکومت رسید. وی از سوی [[جبهه]] [[شام]] و [[قبایل]] منسجمی که از او پشتیبانی کردند، [[یاری]] شد، از این‌رو به لحاظ [[اداری]] یا نظامی، این [[خاندان]] نقش مهمی در [[اداره حکومت]] در دوران او نداشت. اسامی [[استانداران]] و فرماندهانی که [[معاویه]] از آنان کمک گرفت، این مطلب را نشان می‌دهد<ref>معاویه برای حکومت عراق، از افرادی خارج از خاندانش کمک گرفت: مثل: مُغیرة بن شعبه، زیاد بن ابیه، عبدالله بن خالد بن اسید، ضَحّاک بن قیس فِهْری و.... همچنین از فرماندهان نظامی خارج از این خاندان یاری خواست مثل: بسر بن ارطاة، عبدالرحمان بن خالد بن ولید، مالک بن هُبیره سکونی، اسعد بن ابی سرح، معاویة بن حُدَیج و ….</ref>. اما [[معاویه]] به خاندانش [[بی‌مهری]] نکرد و با دو [[هدف]] از برخی آنان کمک گرفت:
#به‌کارگیری افراد لایق آن [[خاندان]]؛
# به‌کارگیری افراد لایق آن [[خاندان]]؛
#جلوگیری از افزایش [[قدرت]] و [[نفوذ]] آنان، به شکلی که خطوط [[سیاسی]] او را [[تهدید]] نکند<ref>معاویه از برادرش عنبسه، مروان بن حَکَم، سعید بن عاص، خالد بن سعید بن عاص و... کمک گرفت.</ref>.
# جلوگیری از افزایش [[قدرت]] و [[نفوذ]] آنان، به شکلی که خطوط [[سیاسی]] او را [[تهدید]] نکند<ref>معاویه از برادرش عنبسه، مروان بن حَکَم، سعید بن عاص، خالد بن سعید بن عاص و... کمک گرفت.</ref>.


شاید آشکارترین عرصه‌ای که معاویه در آن به [[بنی امیه]] [[اعتماد]] کرد، مسئله [[ولایت عهدی]] بود که به [[مروان بن حَکَم]] اعتماد کرد تا فرستاده او در [[حجاز]] برای گرفتن [[بیعت]] برای پسرش، [[یزید]]، باشد. معاویه گاهی میان [[خاندان اموی]] و نیز مردان برجسته آنکه برای سیاستش خطرناک بود، با هدف جلوگیری از چشم‌داشت‌های آنان [[تفرقه]] می‌انداخت<ref>معاویه میان مروان بن حَکَم و سعید بن عاص اختلاف افکند، درباره این حوادث ر.ک: طبری، تاریخ الرسل و الملوک، ج۵، ص۲۹۳ - ۲۹۴.</ref>.
شاید آشکارترین عرصه‌ای که معاویه در آن به [[بنی امیه]] [[اعتماد]] کرد، مسئله [[ولایت عهدی]] بود که به [[مروان بن حَکَم]] اعتماد کرد تا فرستاده او در [[حجاز]] برای گرفتن [[بیعت]] برای پسرش، [[یزید]]، باشد. معاویه گاهی میان [[خاندان اموی]] و نیز مردان برجسته آنکه برای سیاستش خطرناک بود، با هدف جلوگیری از چشم‌داشت‌های آنان [[تفرقه]] می‌انداخت<ref>معاویه میان مروان بن حَکَم و سعید بن عاص اختلاف افکند، درباره این حوادث ر. ک: طبری، تاریخ الرسل و الملوک، ج۵، ص۲۹۳ - ۲۹۴.</ref>.


طبیعی است هدف سیاستِ انحصارِ [[خلافت]] در [[خانواده]] او بر [[روابط]] میان خاندان اموی اثر بگذارد، به‌ویژه هنگامی که شاخه [[سفیانی]] دچار [[ضعف]] می‌شد و شاخه [[مروانی]] برای رسیدن به قدرت تلاش می‌کرد. اما معاویه با تکیه بر صفات و [[شایستگی]] [[فرماندهی]] منحصر به فردش صفوف اموی‌ها را یک‌پارچه کرد، ولی هنگامی که [[انگیزه]] خود را مبنی بر گرفتن بیعت برای فرزندش، یزید، به عنوان ولایت‌عهد آشکار کرد، این [[وحدت]] از بین رفت.
طبیعی است هدف سیاستِ انحصارِ [[خلافت]] در [[خانواده]] او بر [[روابط]] میان خاندان اموی اثر بگذارد، به‌ویژه هنگامی که شاخه [[سفیانی]] دچار [[ضعف]] می‌شد و شاخه [[مروانی]] برای رسیدن به قدرت تلاش می‌کرد. اما معاویه با تکیه بر صفات و [[شایستگی]] [[فرماندهی]] منحصر به فردش صفوف اموی‌ها را یک‌پارچه کرد، ولی هنگامی که [[انگیزه]] خود را مبنی بر گرفتن بیعت برای فرزندش، یزید، به عنوان ولایت‌عهد آشکار کرد، این [[وحدت]] از بین رفت.
خط ۶۱: خط ۶۱:
[[حقیقت]] این است که خاندان اموی [[پوشش]] [[عقیدتی]] نداشتند که آنان را در برابر خطر از هم پاشیدگی محافظت نماید، [[عمر بن عبدالعزیز]] تلاش کرد چنین پوششی را ایجاد کند، اما نتوانست و این مسئله استمرار یافت.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش]] و [[رسول جعفریان|جعفریان]]، [[دولت امویان (کتاب)|دولت امویان]] ص ۲۳۰.</ref>.
[[حقیقت]] این است که خاندان اموی [[پوشش]] [[عقیدتی]] نداشتند که آنان را در برابر خطر از هم پاشیدگی محافظت نماید، [[عمر بن عبدالعزیز]] تلاش کرد چنین پوششی را ایجاد کند، اما نتوانست و این مسئله استمرار یافت.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش]] و [[رسول جعفریان|جعفریان]]، [[دولت امویان (کتاب)|دولت امویان]] ص ۲۳۰.</ref>.


==[[ولایت‌عهدی]] دو نفره==
== [[ولایت‌عهدی]] دو نفره ==
ولایت‌عهدی، از علل [[اختلاف]] در خاندان اموی است. خلفای بنی‌امیه [[اقدام]] به ولایت‌عهدی دو نفره، یکی بعد از دیگری، کردند. آشکار است که این، شیوه‌ای برای جلوگیری از [[جنگ‌های داخلی]] بعد از [[مرگ]] [[خلیفه]] بود، ولی این شیوه بذر جدایی کاشت و به [[رقابت]] در میان [[خاندان]] انجامید و آنان را به [[بغض]] و [[کینه]] کشاند، به گونه‌ای که هنوز کار فرد نخستین تمام نشده بود که وی برای برکناری نفر دوم تلاش می‌کرد و می‌کوشید یکی از فرزندانش را جایگزین او کند. این کار باعث [[کینه‌توزی]] برخی با برخی دیگر شد.
ولایت‌عهدی، از علل [[اختلاف]] در خاندان اموی است. خلفای بنی‌امیه [[اقدام]] به ولایت‌عهدی دو نفره، یکی بعد از دیگری، کردند. آشکار است که این، شیوه‌ای برای جلوگیری از [[جنگ‌های داخلی]] بعد از [[مرگ]] [[خلیفه]] بود، ولی این شیوه بذر جدایی کاشت و به [[رقابت]] در میان [[خاندان]] انجامید و آنان را به [[بغض]] و [[کینه]] کشاند، به گونه‌ای که هنوز کار فرد نخستین تمام نشده بود که وی برای برکناری نفر دوم تلاش می‌کرد و می‌کوشید یکی از فرزندانش را جایگزین او کند. این کار باعث [[کینه‌توزی]] برخی با برخی دیگر شد.


خط ۷۸: خط ۷۸:
این [[سیاست]]، از نابه‌سامانی کار [[بنی‌امیه]] حکایت می‌کرد. [[خاندان اموی]] پراکنده و نیروهای [[پشتیبان]] آنان تجزیه شد و [[فرصت]] را برای مخالفان‌شان - که از [[شرق]] با [[نیرومندی]] حرکت کرده بودند - فراهم نمود و آنان بر حکومت‌شان چیره شدند.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش]] و [[رسول جعفریان|جعفریان]]، [[دولت امویان (کتاب)|دولت امویان]] ص ۲۳۵.</ref>.
این [[سیاست]]، از نابه‌سامانی کار [[بنی‌امیه]] حکایت می‌کرد. [[خاندان اموی]] پراکنده و نیروهای [[پشتیبان]] آنان تجزیه شد و [[فرصت]] را برای مخالفان‌شان - که از [[شرق]] با [[نیرومندی]] حرکت کرده بودند - فراهم نمود و آنان بر حکومت‌شان چیره شدند.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش]] و [[رسول جعفریان|جعفریان]]، [[دولت امویان (کتاب)|دولت امویان]] ص ۲۳۵.</ref>.


==درگیری‌های قبایلی==
== درگیری‌های قبایلی ==
[[حکومت اموی]] از آغاز پیدایش بر تعصب‌های قبایلی تأکید داشت و [[سرشت]] [[عربی]] - قومی تا پایان بر آن غالب بود. [[عرب‌ها]] به هنگام آمدن از [[جزیرة العرب]]، بذرهای درگیری قیسی - [[یمنی]] را با خود آوردند. این اوضاع بر [[شخصیت]] حکومت منعکس شد و سیمای قومی به آن داد. عامل [[فتوحات]] و نتایج مترتب بر آن مانند آمیزش میان ساکنان آن و [[تبعیض نژادی]] عربی به این مسائل اضافه می‌شد. آشکار است که [[خلفای اموی]] به این [[اختلاف‌ها]] دامن می‌زدند. گاهی آنان [[اختلاف]] ایجاد می‌کردند و گاهی در اثر [[تحول]] اوضاع [[سیاسی]] اختلاف‌هایی بر [[ضد]] آنان به وجود می‌آمد.
[[حکومت اموی]] از آغاز پیدایش بر تعصب‌های قبایلی تأکید داشت و [[سرشت]] [[عربی]] - قومی تا پایان بر آن غالب بود. [[عرب‌ها]] به هنگام آمدن از [[جزیرة العرب]]، بذرهای درگیری قیسی - [[یمنی]] را با خود آوردند. این اوضاع بر [[شخصیت]] حکومت منعکس شد و سیمای قومی به آن داد. عامل [[فتوحات]] و نتایج مترتب بر آن مانند آمیزش میان ساکنان آن و [[تبعیض نژادی]] عربی به این مسائل اضافه می‌شد. آشکار است که [[خلفای اموی]] به این [[اختلاف‌ها]] دامن می‌زدند. گاهی آنان [[اختلاف]] ایجاد می‌کردند و گاهی در اثر [[تحول]] اوضاع [[سیاسی]] اختلاف‌هایی بر [[ضد]] آنان به وجود می‌آمد.


خط ۱۱۵: خط ۱۱۵:
[[سرزمین شام]]، [[عراق]] و [[خراسان]] به شکل ویژه‌ای [[شاهد]] حرکت‌های [[سیاسی]] مبتنی بر [[نژادپرستی]] بوده نماد [[آشوب‌ها]] و [[ناآرامی‌ها]] شد. مروان دوم به [[سرکوب]] آنها مشغول شده نیروهایش از دست رفت و از خطر روزافزون [[دعوت عباسی]] در خراسان که شعله‌هایش زبانه می‌کشید، [[غافل]] ماند. چیزی نگذشت که [[پرچم‌های سیاه از خراسان]] نمودار شد و با تعقیب مروان، بر او و حکومتش چیره گشت.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش]] و [[رسول جعفریان|جعفریان]]، [[دولت امویان (کتاب)|دولت امویان]] ص ۲۳۷.</ref>.
[[سرزمین شام]]، [[عراق]] و [[خراسان]] به شکل ویژه‌ای [[شاهد]] حرکت‌های [[سیاسی]] مبتنی بر [[نژادپرستی]] بوده نماد [[آشوب‌ها]] و [[ناآرامی‌ها]] شد. مروان دوم به [[سرکوب]] آنها مشغول شده نیروهایش از دست رفت و از خطر روزافزون [[دعوت عباسی]] در خراسان که شعله‌هایش زبانه می‌کشید، [[غافل]] ماند. چیزی نگذشت که [[پرچم‌های سیاه از خراسان]] نمودار شد و با تعقیب مروان، بر او و حکومتش چیره گشت.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش]] و [[رسول جعفریان|جعفریان]]، [[دولت امویان (کتاب)|دولت امویان]] ص ۲۳۷.</ref>.


==عرب‌گرایی نزد [[امویان]]==
== عرب‌گرایی نزد [[امویان]] ==
===[[گرایش]] سیاسی===
=== [[گرایش]] سیاسی ===
عرب‌گرایی به شکل آشکاری در محافل [[اموی]] [[حاکم]] بود. امویان به [[عرب]] [[تمایل]] داشته آنان را بر [[موالی]] [[برتری]] می‌دادند که اثر آن کار در سه گرایش سیاسی، [[اقتصادی]] و [[اجتماعی]] پیدا شد. اما در رابطه با گرایش سیاسی گفتنی است که بسیاری از غیر [[عرب‌ها]] به [[دلایل]] [[دینی]]، [[اجتماعی]] یا مادی به [[دین اسلام]] گرویدند، ولی از امتیازهای [[اسلامی]] مانند [[برابری]] کامل با عرب‌ها برخوردار نبودند و به طور کلی، از داشتن پُست‌های مهم [[حکومتی]]<ref>موالی با توجه به نیازی که حکومت به کارمندان داشت، بهره اندکی در به عهده گرفتن وظایف عمومی به‌ویژه وظایف مربوط به اداره مالیه، داشتند.</ref> و امتیازهای دیگری که [[شایسته]] آن بودند، مثل [[پیوستن]] به [[سپاه]]، [[محروم]] شدند و با وجود [[مسلمان]] بودن مجبور به پرداخت [[جزیه]] می‌شدند.
عرب‌گرایی به شکل آشکاری در محافل [[اموی]] [[حاکم]] بود. امویان به [[عرب]] [[تمایل]] داشته آنان را بر [[موالی]] [[برتری]] می‌دادند که اثر آن کار در سه گرایش سیاسی، [[اقتصادی]] و [[اجتماعی]] پیدا شد. اما در رابطه با گرایش سیاسی گفتنی است که بسیاری از غیر [[عرب‌ها]] به [[دلایل]] [[دینی]]، [[اجتماعی]] یا مادی به [[دین اسلام]] گرویدند، ولی از امتیازهای [[اسلامی]] مانند [[برابری]] کامل با عرب‌ها برخوردار نبودند و به طور کلی، از داشتن پُست‌های مهم [[حکومتی]]<ref>موالی با توجه به نیازی که حکومت به کارمندان داشت، بهره اندکی در به عهده گرفتن وظایف عمومی به‌ویژه وظایف مربوط به اداره مالیه، داشتند.</ref> و امتیازهای دیگری که [[شایسته]] آن بودند، مثل [[پیوستن]] به [[سپاه]]، [[محروم]] شدند و با وجود [[مسلمان]] بودن مجبور به پرداخت [[جزیه]] می‌شدند.


خط ۱۳۱: خط ۱۳۱:
به نظر می‌رسد گروه [[سیاسی]] ایجاد شده توسط موالی فقط در چهارچوب [[دعوت]] [[عباسیان]] جلوه‌گر شد؛ زیرا آنان به [[مساوات]] با عرب‌ها در داخل این حرکت امید داشتند، از این‌رو [[عباسی‌ها]] وامدار [[مردم]] و [[سرزمین]] [[ایران]] هستند؛ زیرا [[خراسان]] نخستین عرصه [[رویارویی]] آنان با اموی‌ها بود.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش]] و [[رسول جعفریان|جعفریان]]، [[دولت امویان (کتاب)|دولت امویان]] ص ۲۴۰.</ref>.
به نظر می‌رسد گروه [[سیاسی]] ایجاد شده توسط موالی فقط در چهارچوب [[دعوت]] [[عباسیان]] جلوه‌گر شد؛ زیرا آنان به [[مساوات]] با عرب‌ها در داخل این حرکت امید داشتند، از این‌رو [[عباسی‌ها]] وامدار [[مردم]] و [[سرزمین]] [[ایران]] هستند؛ زیرا [[خراسان]] نخستین عرصه [[رویارویی]] آنان با اموی‌ها بود.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش]] و [[رسول جعفریان|جعفریان]]، [[دولت امویان (کتاب)|دولت امویان]] ص ۲۴۰.</ref>.


===[[گرایش]] [[اقتصادی]]===
=== [[گرایش]] [[اقتصادی]] ===
اما در رابطه با گرایش اقتصادی گفتنی است که اموی‌ها [[سیاست اقتصادی]] مشخصی را مبنی بر محروم نمودن موالی از امتیازهای اقتصادی، [[اجرا]] کردند. این مسئله برخی دست‌آوردهای مقطعی برای آنان داشت، اما در نهایت به ایجاد ناآرامی‌هایی منجر شد که از علل نابودی حکومت‌شان بود.
اما در رابطه با گرایش اقتصادی گفتنی است که اموی‌ها [[سیاست اقتصادی]] مشخصی را مبنی بر محروم نمودن موالی از امتیازهای اقتصادی، [[اجرا]] کردند. این مسئله برخی دست‌آوردهای مقطعی برای آنان داشت، اما در نهایت به ایجاد ناآرامی‌هایی منجر شد که از علل نابودی حکومت‌شان بود.
[[شکایت]] از اوضاع اقتصادی، میان موالی در همه‌جا [[حاکم]] شد. آنان به هرکس که بر [[حکومت]] [[شورش]] می‌کرد، می‌پیوستند. موالی خراسان بیش از دیگر مردم شکایت می‌کردند، به‌ویژه که پیش از مردم دیگر بلاد به [[اسلام]] گرویده بودند و همراه [[عرب‌ها]] در [[جهاد]] با ترکان در [[سرزمین ماوراءالنهر]] و هندی‌ها در منطقه سِنْد شرکت کردند. با وجود این خدمات، [[حکومت]] آنان را از امتیازهای [[اقتصادی]] [[محروم]] نمود. اثر این کار در دوران [[عبدالملک بن مروان]] و در [[زمان]] [[حَجّاج]] به شکل ویژه‌ای نمایان شد. آنان برای [[موالی]] [[حقوق]] ماهانه‌ای تعیین کردند: [[معاویه]] به آنها پانزده درهم می‌داد که [[عبدالملک]] آن را به بیست درهم افزایش داد؛ در دوران سلیمان به بیست و پنج درهم رسید و در زمان هشام سی درهم شد و این بیانگر بهبود وضعیت آنان است.
[[شکایت]] از اوضاع اقتصادی، میان موالی در همه‌جا [[حاکم]] شد. آنان به هرکس که بر [[حکومت]] [[شورش]] می‌کرد، می‌پیوستند. موالی خراسان بیش از دیگر مردم شکایت می‌کردند، به‌ویژه که پیش از مردم دیگر بلاد به [[اسلام]] گرویده بودند و همراه [[عرب‌ها]] در [[جهاد]] با ترکان در [[سرزمین ماوراءالنهر]] و هندی‌ها در منطقه سِنْد شرکت کردند. با وجود این خدمات، [[حکومت]] آنان را از امتیازهای [[اقتصادی]] [[محروم]] نمود. اثر این کار در دوران [[عبدالملک بن مروان]] و در [[زمان]] [[حَجّاج]] به شکل ویژه‌ای نمایان شد. آنان برای [[موالی]] [[حقوق]] ماهانه‌ای تعیین کردند: [[معاویه]] به آنها پانزده درهم می‌داد که [[عبدالملک]] آن را به بیست درهم افزایش داد؛ در دوران سلیمان به بیست و پنج درهم رسید و در زمان هشام سی درهم شد و این بیانگر بهبود وضعیت آنان است.
خط ۱۴۷: خط ۱۴۷:
با وجود این سیاست اقتصادی جدید، موالی به شکل تازه‌ای از هم‌پیمانی با [[دعوت]] هاشمیان - اعم از [[علویان]] یا [[عباسیان]] -دست زدند. داعیان [[عباسی]] توانستند از [[خشم]] [[موالی]] و تحولات [[اقتصادی]] در دعوت عباسی بهره ببرند و این پدیده اقتصادی از جمله عواملی بود که به [[شکست]] [[امویان]] و [[پیروزی]] دعوت عباسی منجر شد.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش]] و [[رسول جعفریان|جعفریان]]، [[دولت امویان (کتاب)|دولت امویان]] ص ۲۴۲.</ref>.
با وجود این سیاست اقتصادی جدید، موالی به شکل تازه‌ای از هم‌پیمانی با [[دعوت]] هاشمیان - اعم از [[علویان]] یا [[عباسیان]] -دست زدند. داعیان [[عباسی]] توانستند از [[خشم]] [[موالی]] و تحولات [[اقتصادی]] در دعوت عباسی بهره ببرند و این پدیده اقتصادی از جمله عواملی بود که به [[شکست]] [[امویان]] و [[پیروزی]] دعوت عباسی منجر شد.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش]] و [[رسول جعفریان|جعفریان]]، [[دولت امویان (کتاب)|دولت امویان]] ص ۲۴۲.</ref>.


===[[گرایش]] [[اجتماعی]]===
=== [[گرایش]] [[اجتماعی]] ===
از جنبه اجتماعی، موالی [[تحول]] اجتماعی مشخصی را در منطقه [[عراق]] و [[خراسان]] پشت سر گذاشتند. [[فتح]] [[اسلامی]] در این [[سرزمین]] بر [[نظام]] طبقاتی گذشته چیره شد و هم‌زمان طبقات کارگر، صنعت‌گر و کشاورز را - که در [[رنج]] و [[سختی]] [[زندگی]] می‌کردند - [[آزاد]] کرد. در نتیجه این [[آزادی]] و گرایش به [[اسلام]]، طبقه متوسطی از میان آنها [[ظهور]] کرد که در [[شهرها]] ساکن شد و [[ثروت]] اندوخت و از [[فرهنگ اسلامی]] [[سیراب]] شد. در اندک زمانی برخی از ایشان در عرصه [[فقه]] و [[ادبیات]] پدیدار شدند، آنان دریافتند که سطح آنان از [[عرب‌ها]] کمتر نیست و [[شایسته]] [[برابری]] با آنها هستند. این طبقه جدید، [[ستون]] حرکت عباسیان بود که به زندگی این [[خاندان]] در [[آینده]] جهت می‌داد<ref>محمود و الشریف، العالم الإسلامی فی العصر العباسی، ص۴۵.</ref>.
از جنبه اجتماعی، موالی [[تحول]] اجتماعی مشخصی را در منطقه [[عراق]] و [[خراسان]] پشت سر گذاشتند. [[فتح]] [[اسلامی]] در این [[سرزمین]] بر [[نظام]] طبقاتی گذشته چیره شد و هم‌زمان طبقات کارگر، صنعت‌گر و کشاورز را - که در [[رنج]] و [[سختی]] [[زندگی]] می‌کردند - [[آزاد]] کرد. در نتیجه این [[آزادی]] و گرایش به [[اسلام]]، طبقه متوسطی از میان آنها [[ظهور]] کرد که در [[شهرها]] ساکن شد و [[ثروت]] اندوخت و از [[فرهنگ اسلامی]] [[سیراب]] شد. در اندک زمانی برخی از ایشان در عرصه [[فقه]] و [[ادبیات]] پدیدار شدند، آنان دریافتند که سطح آنان از [[عرب‌ها]] کمتر نیست و [[شایسته]] [[برابری]] با آنها هستند. این طبقه جدید، [[ستون]] حرکت عباسیان بود که به زندگی این [[خاندان]] در [[آینده]] جهت می‌داد<ref>محمود و الشریف، العالم الإسلامی فی العصر العباسی، ص۴۵.</ref>.


از سوی دیگر، [[مهاجرت]] [[عربی]] به سرزمین‌های گشوده شده، بعد از فتح گسترش یافت. عرب‌ها در شهرها و روستاها ساکن شدند و زمین‌های حاصل‌خیز و کشت‌زارها را تصاحب کردند. درنتیجه دو تحول مهم صورت گرفت: نخست، آنان [[خانه]] به دوشی را ترک کردند و در یک‌جا ساکن شده، به زراعت پرداختند و از سنت‌های اجتماعی در سرزمین‌هایی که به آن مهاجرت کردند، تأثیر پذیرفتند؛ دوم، آنان به همراه خود بذرهای جدایی سنتی میان عرب‌های شمال و جنوب را حمل کردند؛ از این‌رو، این [[درگیری‌ها]] آشکارا در خراسان نمود یافت، جایی که دعوت عباسیان به وسیله یمنی‌ها و به مشارکت موالی انجام شد و باعث [[ضعف]] عنصر عربی گشت. شاید این ضعف باعث شد که زمینه برای بروز نیروی [[ایرانی]] فراهم شود و این تحول از جمله علل نابودی [[حکومت اموی]] و [[پیروزی]] [[دعوت عباسی]] بود<ref>محمود و الشریف، العالم الإسلامی فی العصر العباسی، ص۴۶.</ref>.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش]] و [[رسول جعفریان|جعفریان]]، [[دولت امویان (کتاب)|دولت امویان]] ص ۲۴۴.</ref>.
از سوی دیگر، [[مهاجرت]] [[عربی]] به سرزمین‌های گشوده شده، بعد از فتح گسترش یافت. عرب‌ها در شهرها و روستاها ساکن شدند و زمین‌های حاصل‌خیز و کشت‌زارها را تصاحب کردند. درنتیجه دو تحول مهم صورت گرفت: نخست، آنان [[خانه]] به دوشی را ترک کردند و در یک‌جا ساکن شده، به زراعت پرداختند و از سنت‌های اجتماعی در سرزمین‌هایی که به آن مهاجرت کردند، تأثیر پذیرفتند؛ دوم، آنان به همراه خود بذرهای جدایی سنتی میان عرب‌های شمال و جنوب را حمل کردند؛ از این‌رو، این [[درگیری‌ها]] آشکارا در خراسان نمود یافت، جایی که دعوت عباسیان به وسیله یمنی‌ها و به مشارکت موالی انجام شد و باعث [[ضعف]] عنصر عربی گشت. شاید این ضعف باعث شد که زمینه برای بروز نیروی [[ایرانی]] فراهم شود و این تحول از جمله علل نابودی [[حکومت اموی]] و [[پیروزی]] [[دعوت عباسی]] بود<ref>محمود و الشریف، العالم الإسلامی فی العصر العباسی، ص۴۶.</ref>.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش]] و [[رسول جعفریان|جعفریان]]، [[دولت امویان (کتاب)|دولت امویان]] ص ۲۴۴.</ref>.


==[[اختلافات]] مذهبی==
== [[اختلافات]] مذهبی ==
[[اختلاف]] درباره مسئله [[خلافت]] از عللی بود که به [[ضعف]] و نابودی [[حکومت اموی]] منجر شد. در عصر [[اموی]] چهار گروه در عرصه [[سیاسی]] حضور داشتند:
[[اختلاف]] درباره مسئله [[خلافت]] از عللی بود که به [[ضعف]] و نابودی [[حکومت اموی]] منجر شد. در عصر [[اموی]] چهار گروه در عرصه [[سیاسی]] حضور داشتند:
# [[یاران]] [[بنی‌امیه]] که اکثراً [[اهل سنت]] بودند‌<ref>باید توجه داشت که اصطلاح اهل سنت، در آن زمان هنوز شکل نگرفته بود. آنچه بود، توده‌ای از مسلمانان بود که بنی‌امیه آنان را از تشیع و دیگر نحله‌ها جدا کرده و در اطراف خود نگاه داشته بودند. این جماعت مخالفان خود را اهل بدعت می‌نامیدند و به تدریج در برابر آن، عنوان اهل سنت را برای خود انتخاب کردند. این نامگذاری مربوط به حوالی سال‌های ۱۵۰ و بعد از آن یعنی دوره عباسیان است (ج).</ref>.
# [[یاران]] [[بنی‌امیه]] که اکثراً [[اهل سنت]] بودند‌<ref>باید توجه داشت که اصطلاح اهل سنت، در آن زمان هنوز شکل نگرفته بود. آنچه بود، توده‌ای از مسلمانان بود که بنی‌امیه آنان را از تشیع و دیگر نحله‌ها جدا کرده و در اطراف خود نگاه داشته بودند. این جماعت مخالفان خود را اهل بدعت می‌نامیدند و به تدریج در برابر آن، عنوان اهل سنت را برای خود انتخاب کردند. این نامگذاری مربوط به حوالی سال‌های ۱۵۰ و بعد از آن یعنی دوره عباسیان است (ج).</ref>.
# یاران [[علویان]] که [[شیعه]] بودند و خلافت را منحصر در [[نسل]] [[علی ابن ابی‌طالب]]{{ع}} می‌دانستند. آنان در دوران اموی [[پرچم]] [[مخالفت]] برافراشتند، اما [[شکست]] خوردند... آنان در مناطق دور از مرکز خلافت پنهان شدند تا [[فرصت]] [[ظهور]] به دست آورند.
# یاران [[علویان]] که [[شیعه]] بودند و خلافت را منحصر در [[نسل]] [[علی ابن ابی‌طالب]] {{ع}} می‌دانستند. آنان در دوران اموی [[پرچم]] [[مخالفت]] برافراشتند، اما [[شکست]] خوردند... آنان در مناطق دور از مرکز خلافت پنهان شدند تا [[فرصت]] [[ظهور]] به دست آورند.
#گروه عباسی که در اواخر دوران اموی وارد عرصه سیاسی شدند تا با اموی‌ها و [[شیعیان]] [[رقابت]] کنند. به نظر می‌رسد آنان در دعوت و شیوه‌های آن از شیعیان مهارت بیشتری داشتند. آنان سازمانی مخفی ایجاد کردند که با سرعت در نیمه شرقی [[خلافت اموی]] از طریق هسته‌های مخفی گسترش یافت.
# گروه عباسی که در اواخر دوران اموی وارد عرصه سیاسی شدند تا با اموی‌ها و [[شیعیان]] [[رقابت]] کنند. به نظر می‌رسد آنان در دعوت و شیوه‌های آن از شیعیان مهارت بیشتری داشتند. آنان سازمانی مخفی ایجاد کردند که با سرعت در نیمه شرقی [[خلافت اموی]] از طریق هسته‌های مخفی گسترش یافت.
#گروه [[خوارج]] که به [[وراثت]]، به عنوان اساس [[نظام حکومتی]] [[اعتقادی]] نداشتند و خلافت را منحصر به جنس یا [[خاندان]] مشخصی نمی‌دانستند، بلکه [[عقیده]] داشتند [[اختیار]] باید اساس خلافت بر [[امت]] باشد. آنان [[ناراحتی]] و نفرت‌شان را از [[حاکمان]] [[شرور]] و چشم‌داشت‌هایشان علنی کردند، از این‌رو [[جماعت]] یاد شده با شیوه اموی مخالف بودند و افراد آن در آشوب‌هایی که در برابر حکومت اموی ایجاد می‌شد، شرکت داشتند. همچنین عده بسیاری از ایشان در مناطقی که از مرکز خلافت - در دِمَشق - دور بود، پراکنده شدند.
# گروه [[خوارج]] که به [[وراثت]]، به عنوان اساس [[نظام حکومتی]] [[اعتقادی]] نداشتند و خلافت را منحصر به جنس یا [[خاندان]] مشخصی نمی‌دانستند، بلکه [[عقیده]] داشتند [[اختیار]] باید اساس خلافت بر [[امت]] باشد. آنان [[ناراحتی]] و نفرت‌شان را از [[حاکمان]] [[شرور]] و چشم‌داشت‌هایشان علنی کردند، از این‌رو [[جماعت]] یاد شده با شیوه اموی مخالف بودند و افراد آن در آشوب‌هایی که در برابر حکومت اموی ایجاد می‌شد، شرکت داشتند. همچنین عده بسیاری از ایشان در مناطقی که از مرکز خلافت - در دِمَشق - دور بود، پراکنده شدند.


این [[اختلاف‌ها]] که به درگیری‌های خونینی منجر شد، بسیاری از فعالیت‌های [[امویان]] را به خود مشغول کرد و آنان را از پای درآورد. این بیانگر [[نارضایتی]] بیش از یک گروه در [[جامعه اسلامی]] از [[حکومت]] ایشان بود و بعد از آن به یکی از عناصر مهم مخالف تبدیل شد که از نام آن بهره بردند تا بهانه‌ای [[دینی]] برای شعارهایی باشد که داعیان [[بنی‌عباس]] مطرح کردند.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش]] و [[رسول جعفریان|جعفریان]]، [[دولت امویان (کتاب)|دولت امویان]] ص ۲۴۵.</ref>.
این [[اختلاف‌ها]] که به درگیری‌های خونینی منجر شد، بسیاری از فعالیت‌های [[امویان]] را به خود مشغول کرد و آنان را از پای درآورد. این بیانگر [[نارضایتی]] بیش از یک گروه در [[جامعه اسلامی]] از [[حکومت]] ایشان بود و بعد از آن به یکی از عناصر مهم مخالف تبدیل شد که از نام آن بهره بردند تا بهانه‌ای [[دینی]] برای شعارهایی باشد که داعیان [[بنی‌عباس]] مطرح کردند.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش]] و [[رسول جعفریان|جعفریان]]، [[دولت امویان (کتاب)|دولت امویان]] ص ۲۴۵.</ref>.
۱۱۸٬۲۸۱

ویرایش