بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۶: | خط ۶: | ||
}} | }} | ||
== مقدمه == | == مقدمه == | ||
واژۀ «تشریع» مصدر باب {{عربی|شَرَّعَ یشَرِّعُ}} است. ثلاثی مجرد آن «شَرَعَ» و کلمه «شَرْع» مصدر اوست که به معنای راه آشکار میآید<ref>{{عربی|الشَّرْعُ: نهج الطّریق الواضح}}؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص۴۵۰.</ref>. برای واژه «[[شریعت]]» دو معنا ذکر کردهاند: یکی راه رسیدن به آب (آبشخور). دوم به معنای [[امور دینی]] ([[احکام]] [[حلال و حرام]]، [[واجبات]] و [[مستحبات]] و...) است که [[خداوند]] برای [[بندگان]] تشریع کرده است<ref>{{عربی|و الشَّرِیْعَةُ و الشِّراعُ و المَشْرَعَةُ و المَشْرُعَةُ: مَوْضِعٌ یُهَیَّأُ للشُّرْب...و الشَّرِیْعَةُ و الشِّرْعَةُ: ما شَرَعَ اللَّهُ لِعبادِه من أمْر الدِّین}}؛ صاحب بن عباد، اسماعیل، المحیط فی اللغة، ج۱، ص۲۸۶.</ref>. برخی میگویند: علت اینکه [[احکام دینی]] شریعت نامیده میشود به جهت [[تشبیه]] به آبشخور است؛ چون [[دستورات الهی]] آبشخور [[حیات]] انساناند هرکس به آن دست پیدا کند، [[سیراب]] و [[پاکیزه]] میشود<ref>{{عربی|قال بعضهم: سمّیت الشَّرِیعَةُ شَرِیعَةً تشبیها بشریعة الماء من حیث إنّ من شرع فیها علی الحقیقة المصدوقة روی و تطهّر}}؛ راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ص۴۵۰.</ref>. برخی [[مفسران]] احتمال دادهاند معنای دوم از معنای اول گرفته شده باشد؛ زیرا راه آب در اثر زیادی رفت و آمد روشن و معلوم است<ref>{{عربی|و لعل الشریعة بالمعنی الثانی مأخوذ من المعنی الأول لوضوح طریق الماء عندهم بکثرة الورود و الصدور}}؛ طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۳۵۰.</ref>. واژه «تشریع» نیز در اصل به معنای «خیلی بالا بردن» چیزی است<ref>{{عربی|[التشریع]: شَرَّع الشیءَ: إِذا رفعه جدّاً}}؛ حمیری، نشوان بن سعید، شمس العلوم و دواء کلام العرب من الکلوم، ج۶، ص۳۴۴۶.</ref> و در جایی که آب نهر بسیار بالا آمده باشد که حیوانات به [[راحتی]] از آن آب بخورند، به کار میرود و به صورت ضرب المثل میگویند: {{عربی|اهون السقی التشریع}}؛ راحتترین آب دادن [[تشریع]] است<ref>{{عربی|التَّشریع: إیرادُ الإبلِ شَریعَةً لا یُحتاجُ معها، أی مع ظهورِ مائِها إلی نَزْعٍ بالعَلَقِ، ولا سَقْیٍ فی الحَوضِ، وفی المثَل: أَهْوَنُ السَّقْیِ التَّشْریعُ، وذلک لأنّ مُورِدَ الإبلِ إذا وَرَدَ بها الشَّریعَةَ لم یَتْعَبْ فی إسْقاءِ الماءِ لها، کما یتعبُ إذا کان الماءُ بعیداً}}؛ زبیدی، تاج العروس، ج۱۱، ص۲۴۱.</ref>. اما این کلمه امروزه به معنای [[قانونگذاری]] است<ref>{{عربی|التَّشْرِیع ـ [شرع]}}: قانون گذاری؛ {{عربی|سُلْطَةُ التَّشْریع}}: هیأت قانون گذاری. فرهنگ ابجدی الفبایی عربی فارسی، ص۲۳۱.</ref> و بیشتر در مورد قانونگذاری در حوزه [[دین]] به کار میرود. «ولایت تشریعی»، آن است که شخصی زمام [[امور شرعی]] را در دست داشته و هرگونه که بخواهد در آن تصرف نماید. [[اطاعت]] چنین شخصی به عنوان [[صاحب اختیار]] [[واجب]] و فرمانبردای از [[دستورات]] او در [[امور دینی]]، [[سیاسی]]، [[اجتماعی]] و [[اداری]] و همه اموری که پیرامون [[حیات انسان]] پدید میآید، لازم است. چنین [[ولایتی]]، ذاتاً ویژه [[خداوند]] است<ref>{{عربی|الولایة التشریعیة تعریفها: هی کون زمام الأمور الشرعیة بید شخص یمکنه التصرف به متی أراد وشاء، فیکون الولی مالکا ومتسلطا علی الغیر فی نفسه وماله. وینتج عن ذلک وجوب طاعة الولی، وامتثال أوامره فی الحیاة الدینیة، الإداریة والسیاسیة والاجتماعیة، بل وکل الأشیاء والأمور التی تحصل فی محیط حیاة الانسان بشکل لو لم یکن الانسان لما طرحت هذه الأمور أصلا.... والولایة التشریعیة فی الواقع منحصرة بالله تعالی}}؛ سید علی عاشور، الولایة التکوینیة لآل محمد{{ع}}، ص۲۷۹.</ref>، ولی از آنجاییکه عالم، عالم واسطه است، خداوند این نوع از ولایتش را نیز برای برخی [[اولیاء]] شایستهاش [[افاضه]] مینماید و | واژۀ «تشریع» مصدر باب {{عربی|شَرَّعَ یشَرِّعُ}} است. ثلاثی مجرد آن «شَرَعَ» و کلمه «شَرْع» مصدر اوست که به معنای راه آشکار میآید<ref>{{عربی|الشَّرْعُ: نهج الطّریق الواضح}}؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص۴۵۰.</ref>. برای واژه «[[شریعت]]» دو معنا ذکر کردهاند: یکی راه رسیدن به آب (آبشخور). دوم به معنای [[امور دینی]] ([[احکام]] [[حلال و حرام]]، [[واجبات]] و [[مستحبات]] و...) است که [[خداوند]] برای [[بندگان]] تشریع کرده است<ref>{{عربی|و الشَّرِیْعَةُ و الشِّراعُ و المَشْرَعَةُ و المَشْرُعَةُ: مَوْضِعٌ یُهَیَّأُ للشُّرْب...و الشَّرِیْعَةُ و الشِّرْعَةُ: ما شَرَعَ اللَّهُ لِعبادِه من أمْر الدِّین}}؛ صاحب بن عباد، اسماعیل، المحیط فی اللغة، ج۱، ص۲۸۶.</ref>. برخی میگویند: علت اینکه [[احکام دینی]] شریعت نامیده میشود به جهت [[تشبیه]] به آبشخور است؛ چون [[دستورات الهی]] آبشخور [[حیات]] انساناند هرکس به آن دست پیدا کند، [[سیراب]] و [[پاکیزه]] میشود<ref>{{عربی|قال بعضهم: سمّیت الشَّرِیعَةُ شَرِیعَةً تشبیها بشریعة الماء من حیث إنّ من شرع فیها علی الحقیقة المصدوقة روی و تطهّر}}؛ راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ص۴۵۰.</ref>. برخی [[مفسران]] احتمال دادهاند معنای دوم از معنای اول گرفته شده باشد؛ زیرا راه آب در اثر زیادی رفت و آمد روشن و معلوم است<ref>{{عربی|و لعل الشریعة بالمعنی الثانی مأخوذ من المعنی الأول لوضوح طریق الماء عندهم بکثرة الورود و الصدور}}؛ طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۳۵۰.</ref>. واژه «تشریع» نیز در اصل به معنای «خیلی بالا بردن» چیزی است<ref>{{عربی|[التشریع]: شَرَّع الشیءَ: إِذا رفعه جدّاً}}؛ حمیری، نشوان بن سعید، شمس العلوم و دواء کلام العرب من الکلوم، ج۶، ص۳۴۴۶.</ref> و در جایی که آب نهر بسیار بالا آمده باشد که حیوانات به [[راحتی]] از آن آب بخورند، به کار میرود و به صورت ضرب المثل میگویند: {{عربی|اهون السقی التشریع}}؛ راحتترین آب دادن [[تشریع]] است<ref>{{عربی|التَّشریع: إیرادُ الإبلِ شَریعَةً لا یُحتاجُ معها، أی مع ظهورِ مائِها إلی نَزْعٍ بالعَلَقِ، ولا سَقْیٍ فی الحَوضِ، وفی المثَل: أَهْوَنُ السَّقْیِ التَّشْریعُ، وذلک لأنّ مُورِدَ الإبلِ إذا وَرَدَ بها الشَّریعَةَ لم یَتْعَبْ فی إسْقاءِ الماءِ لها، کما یتعبُ إذا کان الماءُ بعیداً}}؛ زبیدی، تاج العروس، ج۱۱، ص۲۴۱.</ref>. اما این کلمه امروزه به معنای [[قانونگذاری]] است<ref>{{عربی|التَّشْرِیع ـ [شرع]}}: قانون گذاری؛ {{عربی|سُلْطَةُ التَّشْریع}}: هیأت قانون گذاری. فرهنگ ابجدی الفبایی عربی فارسی، ص۲۳۱.</ref> و بیشتر در مورد قانونگذاری در حوزه [[دین]] به کار میرود. «ولایت تشریعی»، آن است که شخصی زمام [[امور شرعی]] را در دست داشته و هرگونه که بخواهد در آن تصرف نماید. [[اطاعت]] چنین شخصی به عنوان [[صاحب اختیار]] [[واجب]] و فرمانبردای از [[دستورات]] او در [[امور دینی]]، [[سیاسی]]، [[اجتماعی]] و [[اداری]] و همه اموری که پیرامون [[حیات انسان]] پدید میآید، لازم است. چنین [[ولایتی]]، ذاتاً ویژه [[خداوند]] است<ref>{{عربی|الولایة التشریعیة تعریفها: هی کون زمام الأمور الشرعیة بید شخص یمکنه التصرف به متی أراد وشاء، فیکون الولی مالکا ومتسلطا علی الغیر فی نفسه وماله. وینتج عن ذلک وجوب طاعة الولی، وامتثال أوامره فی الحیاة الدینیة، الإداریة والسیاسیة والاجتماعیة، بل وکل الأشیاء والأمور التی تحصل فی محیط حیاة الانسان بشکل لو لم یکن الانسان لما طرحت هذه الأمور أصلا.... والولایة التشریعیة فی الواقع منحصرة بالله تعالی}}؛ سید علی عاشور، الولایة التکوینیة لآل محمد{{ع}}، ص۲۷۹.</ref>، ولی از آنجاییکه عالم، عالم واسطه است، خداوند این نوع از ولایتش را نیز برای برخی [[اولیاء]] شایستهاش [[افاضه]] مینماید و ولایت تشریعی او از این طریق [[اثبات]] میشود<ref> [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[ادب فنای مقربان ج۷ (کتاب)|ادب فنای مقربان ج۷]]، ص۳۱-۳۲، (نقل مضمون کلام ایشان).</ref>. برخی [[مفسران]] «[[هدایت]] و [[ارشاد]] و [[توفیق]]» را نیز از مصادیق ولایت تشریعی گرفتهاند که بر همه [[بشر]] عرضه میشود ولی تنها [[مؤمنان]] آن را میپذیرند؛ از این جهت خداوند فرموده: خداوند ولی مؤمنان و [[متقیان]] است<ref>{{عربی|و ذکر تعالی أیضاً لنفسه الولایة علی المؤمنین فیما یرجع إلی أمر دینهم من تشریع الشریعة و الهدایة و الإرشاد و التوفیق و نحو ذلک کقوله تعالی: {{متن قرآن|اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُواْ يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ}}}}، سوره بقره، آیه ۲۵۷؛ طباطبایی، محمد حسین، المیزان، ج۶، ص۱۳.</ref>. | ||
== ولایت تشریعی خداوند == | == ولایت تشریعی خداوند == | ||
| خط ۱۴: | خط ۱۴: | ||
ولایت تشریعی را خداوند برای پیامبر و ائمه{{ع}} نیز قرار داده است؛ چون وجود یک [[حاکم]] در رأس [[جامعه انسانی]] ضروری است، اما از طرفی، [[شأن]] وجود خداوند اقتضا نمیکند که مستقیما بر [[مردم]] [[حکومت]] کند، از این رو باید از جنس مُوَلّی علیه<ref>یعنی کسانی که مورد سرپرستی قرار گرفتهاند که مقصود مردم هستند.</ref> ولایت بر مردم را از سوی خداوند بر عهده بگیرد<ref>[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[ادب فنای مقربان ج۷ (کتاب)|ادب فنای مقربان ج۷]]، ۳۱-۳۴.</ref>. بدین جهت پیامبر{{صل}} بر [[امت اسلامی]] ولایت دارد که آنان را به سوی خداوند رهنمون ساخته و در میان آنان [[حکم]] نماید و در تمام [[شؤون]] آنان [[داوری]] نماید. در نتیجه [[اطاعت]] ایشان بر همه [[علی الاطلاق]] [[واجب]] است؛ چون [[ولایت]] او همان [[ولایت الهی]] است<ref>{{عربی|و یجمع الجمیع أن له{{صل}} الولایة علی الأمة فی سوقهم إلی الله و الحکم فیهم و القضاء علیهم فی جمیع شئونهم فله علیهم الإطاعة المطلقة فترجع ولایته{{صل}} إلی ولایة الله سبحانه بالولایة التشریعیة}}، طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص۱۴.</ref>. | ولایت تشریعی را خداوند برای پیامبر و ائمه{{ع}} نیز قرار داده است؛ چون وجود یک [[حاکم]] در رأس [[جامعه انسانی]] ضروری است، اما از طرفی، [[شأن]] وجود خداوند اقتضا نمیکند که مستقیما بر [[مردم]] [[حکومت]] کند، از این رو باید از جنس مُوَلّی علیه<ref>یعنی کسانی که مورد سرپرستی قرار گرفتهاند که مقصود مردم هستند.</ref> ولایت بر مردم را از سوی خداوند بر عهده بگیرد<ref>[[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[ادب فنای مقربان ج۷ (کتاب)|ادب فنای مقربان ج۷]]، ۳۱-۳۴.</ref>. بدین جهت پیامبر{{صل}} بر [[امت اسلامی]] ولایت دارد که آنان را به سوی خداوند رهنمون ساخته و در میان آنان [[حکم]] نماید و در تمام [[شؤون]] آنان [[داوری]] نماید. در نتیجه [[اطاعت]] ایشان بر همه [[علی الاطلاق]] [[واجب]] است؛ چون [[ولایت]] او همان [[ولایت الهی]] است<ref>{{عربی|و یجمع الجمیع أن له{{صل}} الولایة علی الأمة فی سوقهم إلی الله و الحکم فیهم و القضاء علیهم فی جمیع شئونهم فله علیهم الإطاعة المطلقة فترجع ولایته{{صل}} إلی ولایة الله سبحانه بالولایة التشریعیة}}، طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص۱۴.</ref>. | ||
ولایت تشریعی یعنی واگذاری ولایت اجرای تشریعیات و عمل به آنها از سوی [[خداوند]] میتواند در دو عنوان زیر تقسیم شود: | |||
===[[ولایت بر تشریع]]=== | ===[[ولایت بر تشریع]]=== | ||
| خط ۳۰: | خط ۳۰: | ||
# در بحث [[حق تشریع]] برای غیر خداوند سه نظریه وجود دارد: | # در بحث [[حق تشریع]] برای غیر خداوند سه نظریه وجود دارد: | ||
## یکم: برخی معتقدند، [[پیامبر]] و [[امام]]، [[شأن]] [[جعل]] [[حکم شرعی]] را ندارند و این [[حق]] تنها ویژۀ [[خداوند]] است<ref>سید مرتضی عنوان یک فصل کتابش را اینگونه آورده است: {{عربی|فی القول فی أنه لا یجوز أن یفوض الله تعالی إلی النبی{{صل}} أو العالم أن یحکم فی الشرعیات بما شاء، إذا علم أنه لا یختار إلا الصواب}}. پس از آن میگوید: {{عربی|اعلم أن الصحیح أن ذلک لا یجوز...}}، علم الهدی، سید مرتضی، الذریعة إلی أصول الشریعة، ج۲، ص۶۵۸؛ ر.ک: [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن - جوادی آملی (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص۲۷۰-۲۷۴.</ref>. | ## یکم: برخی معتقدند، [[پیامبر]] و [[امام]]، [[شأن]] [[جعل]] [[حکم شرعی]] را ندارند و این [[حق]] تنها ویژۀ [[خداوند]] است<ref>سید مرتضی عنوان یک فصل کتابش را اینگونه آورده است: {{عربی|فی القول فی أنه لا یجوز أن یفوض الله تعالی إلی النبی{{صل}} أو العالم أن یحکم فی الشرعیات بما شاء، إذا علم أنه لا یختار إلا الصواب}}. پس از آن میگوید: {{عربی|اعلم أن الصحیح أن ذلک لا یجوز...}}، علم الهدی، سید مرتضی، الذریعة إلی أصول الشریعة، ج۲، ص۶۵۸؛ ر.ک: [[عبدالله جوادی آملی|جوادی آملی، عبدالله]]، [[ولایت در قرآن - جوادی آملی (کتاب)|ولایت در قرآن]]، ص۲۷۰-۲۷۴.</ref>. | ||
## دوم: برخی دیگر | ## دوم: برخی دیگر ولایت تشریعی را تنها برای [[خداوند متعال]] و بهطور جزئی برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} پیش از [[اتمام دین]] ثابت میدانند<ref>ناصر مکارم شیرازی، انوار الفقاهة (کتاب البیع)، ص۵۵۰. همچنین، ر.ک: صافی گلپایگانی، لطف الله، امامت و مهدویت، ج۱، ص۷۱؛ جعفر سبحانی، ولایت تشریعی و تکوینی، ص۲۰-۲۲؛ محمد باقر ملکی میانجی، بدائع الکلام، ص۱۰۳ و ۱۰۴.</ref>. | ||
## سوم: به [[باور]] برخی، [[امامان معصوم]]{{ع}} خود مصدر [[تشریع]] بوده و احکامی جدید را پس از پیامبر اکرم{{صل}} وضع میکنند<ref>آقابزرگ طهرانی، توضیح الرشاد فی تاریخ حصر الاجتهاد، ص۳۴. نیز، ر.ک: شهاب الدین مرعشی نجفی، القصاص علی ضوء القرآن و السنة، ج۱، ص۱۱۳؛ سید محمد صدر آنجا که به دنبال بیان اعتقادات است، مینویسد: {{عربی|وکذلک الإیمان... بعصمة المعصومین وبأنهم مصدر التشریع}}، سید محمد صدر، ماوراء الفقه، ج۱۰، ص۲۸۸.</ref>. نگاهی به [[منابع حدیثی]] برخی [[محدثان]] [[امامیه]] همانند [[محمد بن حسن صفار]]<ref>ایشان در کتابش عناوینی همچون {{عربی|باب التفویض إلی رسول الله{{صل}}، باب فی أن ما فوض إلی رسول الله صفقد فوض إلی الأئمة{{عم}}، باب فی الأئمة انهم یوفقون ویسددون فیما لا یوجد فی الکتاب والسنة}} آورده است. صفار، بصائر الدرجات، ص۳۹۸.</ref>، [[محمد بن یعقوب کلینی]]<ref>ایشان نیز بابی را با این عنوان آورده است: {{عربی|بَابُ التَّفْوِیضِ إِلَی رَسُولِ اللَّه صوإِلَی الأَئِمَّةِ{{ع}}فِی أَمْرِ الدِّینِ}}، کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۶۵.</ref> میتوان دریافت که آنها نیز طرفدار نظریه [[ولایت]] بر [[تشریع پیامبر]] و [[امامان]]{{عم}} بودهاند. | ## سوم: به [[باور]] برخی، [[امامان معصوم]]{{ع}} خود مصدر [[تشریع]] بوده و احکامی جدید را پس از پیامبر اکرم{{صل}} وضع میکنند<ref>آقابزرگ طهرانی، توضیح الرشاد فی تاریخ حصر الاجتهاد، ص۳۴. نیز، ر.ک: شهاب الدین مرعشی نجفی، القصاص علی ضوء القرآن و السنة، ج۱، ص۱۱۳؛ سید محمد صدر آنجا که به دنبال بیان اعتقادات است، مینویسد: {{عربی|وکذلک الإیمان... بعصمة المعصومین وبأنهم مصدر التشریع}}، سید محمد صدر، ماوراء الفقه، ج۱۰، ص۲۸۸.</ref>. نگاهی به [[منابع حدیثی]] برخی [[محدثان]] [[امامیه]] همانند [[محمد بن حسن صفار]]<ref>ایشان در کتابش عناوینی همچون {{عربی|باب التفویض إلی رسول الله{{صل}}، باب فی أن ما فوض إلی رسول الله صفقد فوض إلی الأئمة{{عم}}، باب فی الأئمة انهم یوفقون ویسددون فیما لا یوجد فی الکتاب والسنة}} آورده است. صفار، بصائر الدرجات، ص۳۹۸.</ref>، [[محمد بن یعقوب کلینی]]<ref>ایشان نیز بابی را با این عنوان آورده است: {{عربی|بَابُ التَّفْوِیضِ إِلَی رَسُولِ اللَّه صوإِلَی الأَئِمَّةِ{{ع}}فِی أَمْرِ الدِّینِ}}، کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۶۵.</ref> میتوان دریافت که آنها نیز طرفدار نظریه [[ولایت]] بر [[تشریع پیامبر]] و [[امامان]]{{عم}} بودهاند. | ||
| خط ۵۰: | خط ۵۰: | ||
## همچنین در [[روایت]] دیگر سماعه میگوید: به [[امام]] کاظم{{ع}} عرض کردم: «آیا همه چیز در [[کتاب خدا]] و [[سنّت]] پیغمبرش موجود است یا شما این مطالب را از [[علم]] خودتان میگویید»؟ فرمود: «همه چیز در کتاب خدا و سنّت پیغمبرش است».<ref>{{متن حدیث|حدثنا أحمد بن محمد عن البرقی عن إسماعیل بن مهران عن سیف بن عمیرة عن أبی المعزا عن سماعة عن أبی الحسن{{ع}} قال قلت له کل شئ تقول به فی کتاب الله وسنته أو تقولون فیه برأیکم قال بل کل شئ نقوله فی کتاب الله وسنة نبیه}}، صفار قمی، محمد بن حسن، بصائر الدرجات ص۳۲۱.</ref>.<ref>منظور از روایت اول این است که اهل بیت از پیش خود چیزی به مردم نمیگویند و آنچه میگویند سخن خداست نه اینکه مراد نفی ولایت تشریعی باشد. روایت دوم نیز شبیه همین مطلب را بیان میکند.</ref> | ## همچنین در [[روایت]] دیگر سماعه میگوید: به [[امام]] کاظم{{ع}} عرض کردم: «آیا همه چیز در [[کتاب خدا]] و [[سنّت]] پیغمبرش موجود است یا شما این مطالب را از [[علم]] خودتان میگویید»؟ فرمود: «همه چیز در کتاب خدا و سنّت پیغمبرش است».<ref>{{متن حدیث|حدثنا أحمد بن محمد عن البرقی عن إسماعیل بن مهران عن سیف بن عمیرة عن أبی المعزا عن سماعة عن أبی الحسن{{ع}} قال قلت له کل شئ تقول به فی کتاب الله وسنته أو تقولون فیه برأیکم قال بل کل شئ نقوله فی کتاب الله وسنة نبیه}}، صفار قمی، محمد بن حسن، بصائر الدرجات ص۳۲۱.</ref>.<ref>منظور از روایت اول این است که اهل بیت از پیش خود چیزی به مردم نمیگویند و آنچه میگویند سخن خداست نه اینکه مراد نفی ولایت تشریعی باشد. روایت دوم نیز شبیه همین مطلب را بیان میکند.</ref> | ||
به هر روی، در برخورداری [[پیامبر]] و امام از | به هر روی، در برخورداری [[پیامبر]] و امام از ولایت تشریعی به معنای اجرای تشریعیات کسی [[اختلاف]] ندارند؛ [[نزاع]] در ولایت تشریعی به معنای وضع [[قانون]] وحکم [[شرعی]] است و در این باره سه نظریه وجود داشت. نظریه اول [[نفی]] این [[ولایت]] از پیامبر و [[ائمه]]، نظریه دوم [[اثبات حق]] جزئی این نوع ولایت برای پیامبر و نظریه سوم [[اثبات]] آن برای [[ائمه طاهرین]]{{ع}} بود. | ||
===[[ولایت فقیه]]=== | ===[[ولایت فقیه]]=== | ||