جز
جایگزینی متن - '-،' به '-'
HeydariBot (بحث | مشارکتها) |
جز (جایگزینی متن - '-،' به '-') |
||
| خط ۴۷: | خط ۴۷: | ||
* آری! به همین [[دلیل]] است که در روزگار ما کسی اهل [[دعا]] نیست، و اینان در میان [[مردم]] یافت نمیشوند. | * آری! به همین [[دلیل]] است که در روزگار ما کسی اهل [[دعا]] نیست، و اینان در میان [[مردم]] یافت نمیشوند. | ||
* اندکی از [[مردم]] تنها در [[شبهای قدر]] به [[استغفار]] و [[دعا]] میپردازند، تا آرزوهای فروخفته دنیاییشان را به دست آورند؛ با این حال [[نیایش]] اینان بیشتر به تمسخر شبیه است تا به [[نیایش]] واقعی!، چه برای همین لحظات کوتاه [[دعا]] نیز بر او - جلَّ وعلا - منّت مینهند، بهگونهای که گویا او محتاج دعای اینان است!. | * اندکی از [[مردم]] تنها در [[شبهای قدر]] به [[استغفار]] و [[دعا]] میپردازند، تا آرزوهای فروخفته دنیاییشان را به دست آورند؛ با این حال [[نیایش]] اینان بیشتر به تمسخر شبیه است تا به [[نیایش]] واقعی!، چه برای همین لحظات کوتاه [[دعا]] نیز بر او - جلَّ وعلا - منّت مینهند، بهگونهای که گویا او محتاج دعای اینان است!. | ||
* [[هدف]] ما از این سخن - که در آن [[اندوه]] و [[حسرت]] نهفته است- | * [[هدف]] ما از این سخن - که در آن [[اندوه]] و [[حسرت]] نهفته است- تذکّر دو امر مهم میباشد: | ||
* نخست آنکه بیشتر [[مردم]] از [[دعا]] روی گردانند و از آن کامی نمیبرند، از همین رو بدون آنکه به [[علت]] این امر واقف شوند، به [[زندگی]] تلخ و ناروا دچار میشوند. آنان [[حقیقت]] این [[آیه شریفه]] را در عمل در مییابند که: {{متن قرآن|وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكًا وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى}}<ref>«و هر که از یادکرد من روی برتابد بیگمان او را زیستنی تنگ خواهد بود و روز رستخیز وی را نابینا بر خواهیم انگیخت» سوره طه، آیه ۱۲۴.</ref>؛ هرچند از توجه به آن [[غفلت]] میورزند. | * نخست آنکه بیشتر [[مردم]] از [[دعا]] روی گردانند و از آن کامی نمیبرند، از همین رو بدون آنکه به [[علت]] این امر واقف شوند، به [[زندگی]] تلخ و ناروا دچار میشوند. آنان [[حقیقت]] این [[آیه شریفه]] را در عمل در مییابند که: {{متن قرآن|وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكًا وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى}}<ref>«و هر که از یادکرد من روی برتابد بیگمان او را زیستنی تنگ خواهد بود و روز رستخیز وی را نابینا بر خواهیم انگیخت» سوره طه، آیه ۱۲۴.</ref>؛ هرچند از توجه به آن [[غفلت]] میورزند. | ||
* و دو دیگر آنکه، این توهّم که رویگردانی از [[دعا]] تنها ویژه [[کافران]] و منکران [[اسلام]] است، امّا [[مسلمانان]] و نیز [[اهل کتاب]] مصداق رویگردانی از [[عبادت]] نیستند را رفع کرده، توجه دهیم که متأسفانه [[مسلمانان]] و حتّی شیعیان نیز اینچنیناند. | * و دو دیگر آنکه، این توهّم که رویگردانی از [[دعا]] تنها ویژه [[کافران]] و منکران [[اسلام]] است، امّا [[مسلمانان]] و نیز [[اهل کتاب]] مصداق رویگردانی از [[عبادت]] نیستند را رفع کرده، توجه دهیم که متأسفانه [[مسلمانان]] و حتّی شیعیان نیز اینچنیناند. | ||
| خط ۶۶: | خط ۶۶: | ||
* [[امیرمؤمنان]] {{ع}} نیز در [[دعای کمیل]] میفرمایند: "بر فرض که بر سوزانی [[جهنم]] [[صبر]] کنم، امّا چگونه بر [[فراق]] و دوری از تو [[صبر]] نمایم؟!" <ref>{{متن حدیث|فَهَبْنِي صَبَرْتُ عَلَى حَرِّ نَارِكَ فَكَيْفَ أَصْبِرُ عَلَى فِرَاقِكَ}}مفاتیح الجنان، دعای کمیل.</ref>. | * [[امیرمؤمنان]] {{ع}} نیز در [[دعای کمیل]] میفرمایند: "بر فرض که بر سوزانی [[جهنم]] [[صبر]] کنم، امّا چگونه بر [[فراق]] و دوری از تو [[صبر]] نمایم؟!" <ref>{{متن حدیث|فَهَبْنِي صَبَرْتُ عَلَى حَرِّ نَارِكَ فَكَيْفَ أَصْبِرُ عَلَى فِرَاقِكَ}}مفاتیح الجنان، دعای کمیل.</ref>. | ||
* مراد آن [[حضرت]]، آن است که [[عذاب]] جهنّم آسانتر از [[فراق]] از اوست؛ بدین ترتیب سختترین عذابهای [[دنیایی]]، برای آن [[حضرت]] از ترک ارتباط با او آسانتر مینماید. | * مراد آن [[حضرت]]، آن است که [[عذاب]] جهنّم آسانتر از [[فراق]] از اوست؛ بدین ترتیب سختترین عذابهای [[دنیایی]]، برای آن [[حضرت]] از ترک ارتباط با او آسانتر مینماید. | ||
* به همین ترتیب فروافتادن درخواستهای نفسانی - هرچند [[حلال]] نیز شمرده شود- | * به همین ترتیب فروافتادن درخواستهای نفسانی - هرچند [[حلال]] نیز شمرده شود- حجابی است که [[فطرت انسان]] را پوشانیده او را از دریافت [[انوار]] [[الهی]] [[محروم]] مینماید. به این [[حدیث شریف]] توجه کنید: "بر [[قلب]] من زنگار مینشیند، از اینرو هفتاد مرتبه [[استغفار]] مینمایم" <ref>{{متن حدیث|قَالَ رَسُولُ اللَّهِ {{صل}}: إِنَّهُ لَيُغَانُ عَلَى قَلْبِي فَأَسْتَغْفِرُ اللَّهَ فِي الْيَوْمِ سَبْعِينَ مَرَّةً}}؛ بحارالأنوار، ج۶۰، ص۱۸۲.</ref>. | ||
* اکنون روشن میشود که به واسطه ترک [[دعا]] و یاد [[حضرت حق]]، و نیز فرو رفتن در خواستههای [[دنیایی]]، [[فطرت انسان]] از دست رفته حجابهای ظلمانی آن را میپوشانند؛ در این حال [[حقیقت انسان]] تبدیل به حیوان شده او در ظاهر [[انسان]] باقی میماند، امّا در واقع و [[حقیقت]] امر حیوانی است که [[اهل دل]] او را با چهارپایان یکسان میبینند!<ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۴ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۴، ص ۳۵۵.</ref>. | * اکنون روشن میشود که به واسطه ترک [[دعا]] و یاد [[حضرت حق]]، و نیز فرو رفتن در خواستههای [[دنیایی]]، [[فطرت انسان]] از دست رفته حجابهای ظلمانی آن را میپوشانند؛ در این حال [[حقیقت انسان]] تبدیل به حیوان شده او در ظاهر [[انسان]] باقی میماند، امّا در واقع و [[حقیقت]] امر حیوانی است که [[اهل دل]] او را با چهارپایان یکسان میبینند!<ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۴ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۴، ص ۳۵۵.</ref>. | ||
===٣. پیدایش عقده خود کمبینی === | ===٣. پیدایش عقده خود کمبینی === | ||
| خط ۷۹: | خط ۷۹: | ||
* به هر ترتیب [[مؤمن]] و [[کافر]] را آزمایشها، [[گرفتاریها]] و مشکلاتی است، که بسیاری از آنها به وسیله [[تدبیر]] خود اینان برطرف نخواهد شد؛ از اینرو در مقابل آن تنها میباید [[صبر]] کرد و از [[حضرت حق]] [[استمداد]] جست، تا [[آدمی]] به گرههای روحی و عقدههایی بسیار دردناکتر از عقده خود کمبینی دچار نشود. | * به هر ترتیب [[مؤمن]] و [[کافر]] را آزمایشها، [[گرفتاریها]] و مشکلاتی است، که بسیاری از آنها به وسیله [[تدبیر]] خود اینان برطرف نخواهد شد؛ از اینرو در مقابل آن تنها میباید [[صبر]] کرد و از [[حضرت حق]] [[استمداد]] جست، تا [[آدمی]] به گرههای روحی و عقدههایی بسیار دردناکتر از عقده خود کمبینی دچار نشود. | ||
* حال [[انسان]] اگر به ذاتی توانا، [[دانا]]، [[بخشنده]] و [[مهربان]] [[توکّل]] کرده بدو [[پناه]] بَرد، اضطرابش به [[آرامش]] بدل شده سینهاش فراخ میشود، از اینرو به عقدههای روحی دچار نمیگردد؛ اما اگر به آن ذات متعالی [[اعتماد]] ننموده خود را در دریای بیپایان مشکلات مادّی تنها بیابد، با [[گذشت]] زمان عقدههای نفسانی گوناگون او را به محاصره آورده به خود دچار میسازد. | * حال [[انسان]] اگر به ذاتی توانا، [[دانا]]، [[بخشنده]] و [[مهربان]] [[توکّل]] کرده بدو [[پناه]] بَرد، اضطرابش به [[آرامش]] بدل شده سینهاش فراخ میشود، از اینرو به عقدههای روحی دچار نمیگردد؛ اما اگر به آن ذات متعالی [[اعتماد]] ننموده خود را در دریای بیپایان مشکلات مادّی تنها بیابد، با [[گذشت]] زمان عقدههای نفسانی گوناگون او را به محاصره آورده به خود دچار میسازد. | ||
* در این حال اگر ولو بر روستایی کوچک [[حکومت]] یابد - و یا حتّی بر [[خانواده]] خود [[ریاست]] نماید- | * در این حال اگر ولو بر روستایی کوچک [[حکومت]] یابد - و یا حتّی بر [[خانواده]] خود [[ریاست]] نماید- از کشتن، [[غارت]] کردن و یا [[ظلم]] به آنان لذّت برده حالات مورد علاقه خود را بروز میدهد، اما اگر به اینگونه از ریاستها دست نیابد، از [[جامعه]] کناره گرفته به [[انزوا]] [[مبتلا]] میشود. پس از آن اندوهها و غمها به او [[هجوم]] میآورد، و او به ناگزیر خود را در دامن هر پاره تختهای میاندازد تا در آن دریای طوفانی، [[نجات]] خویش را میسّر بیند<ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۴ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۴، ص ۳۵۷.</ref>. | ||
* امّا [[بدا]] به حال کسی که حتّی به این تخته پاره نیز دست نیابد، در این حال او تمامی [[فضائل]] خویش - همچون [[غیرت]]، عفّت، حیاء، و بالاتر از آن حتّی [[ایمان]] خویش- را [[فدا]] میسازد، تا به مقصد و مقصودش واصل شود!. زنانی که در محافل عمومی به [[خودنمایی]] میپردازند، و مردانی که بدون اعتنا به عفّت، به زنبارگی میپردازند، تنها از عقدههای روحی خود [[رنج]] میبرند؛ و چون خویش را تنها یافتهاند بدین ترتیب در پی [[حمایت]] دیگران برآمدهاند. | * امّا [[بدا]] به حال کسی که حتّی به این تخته پاره نیز دست نیابد، در این حال او تمامی [[فضائل]] خویش - همچون [[غیرت]]، عفّت، حیاء، و بالاتر از آن حتّی [[ایمان]] خویش- را [[فدا]] میسازد، تا به مقصد و مقصودش واصل شود!. زنانی که در محافل عمومی به [[خودنمایی]] میپردازند، و مردانی که بدون اعتنا به عفّت، به زنبارگی میپردازند، تنها از عقدههای روحی خود [[رنج]] میبرند؛ و چون خویش را تنها یافتهاند بدین ترتیب در پی [[حمایت]] دیگران برآمدهاند. | ||
* از اینرو به تأکید سفارش میکنیم که سالکان کوی کمال میباید دست در [[دعا]]، یاد [[حق]]، [[توبه]]، [[انابه]] و [[تضرّع]] به درگاه او برند، و [[قرائت قرآن]] را هیچگاه فراموش ننمایند؛ چه ارتباط با [[خداوند]] دواء و بلکه شفاء همه بیماریهای [[قلب]]، و [[مانع]] از پدید آمدن عقدههای روحی و نفسی است: | * از اینرو به تأکید سفارش میکنیم که سالکان کوی کمال میباید دست در [[دعا]]، یاد [[حق]]، [[توبه]]، [[انابه]] و [[تضرّع]] به درگاه او برند، و [[قرائت قرآن]] را هیچگاه فراموش ننمایند؛ چه ارتباط با [[خداوند]] دواء و بلکه شفاء همه بیماریهای [[قلب]]، و [[مانع]] از پدید آمدن عقدههای روحی و نفسی است: | ||
| خط ۱۳۳: | خط ۱۳۳: | ||
* از اینرو آنان به واسطه زنده بودن [[فطرت]] خود، میتوانند مشکلات [[اجتماعی]] دیگران را نیز حل نمایند. امروزه نیز در [[جامعه]] خود شاهدیم که تمامی خیرات و [[خدمات اجتماعی]]، تنها به دست همین نیایشگران پدید میآید، ورنه آنان که ارتباط خود با [[خداوند]] را قطع کرده با [[مسجد]] و اهل آن پیوندی ندارند، چون [[قانون]] [[مساوات]] را نمیپذیرند نسبت به دیگران انفاقی نداشته هیچ امر خیری به دست آنان جاری نمیشود. عجیب آنکه اینان در این [[دنیا]] خود به جهنّم تبدیل میشوند، تا در هر دو [[دنیا]] جهنّمی باشند! چه همانگونه که [[دوزخ]] هر لحظه فریاد میکشد که آیا دیگری هست که من در کام خود کشم؟!، اینان نیز هرگز از جمع [[مال]] و [[ثروت]] سیر نشده دائماً فریاد میکشند که آیا [[مال]] دیگری هست که در تصرّف من در آید؟!: {{متن قرآن|فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلًا وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلًا}}<ref>«هرگز برای سنت خداوند دگرگونی نخواهی یافت و هرگز برای سنّت خداوند جابهجایی نخواهی یافت» سوره فاطر، آیه ۴۳.</ref><ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۴ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۴، ص ۳۶۸.</ref>. | * از اینرو آنان به واسطه زنده بودن [[فطرت]] خود، میتوانند مشکلات [[اجتماعی]] دیگران را نیز حل نمایند. امروزه نیز در [[جامعه]] خود شاهدیم که تمامی خیرات و [[خدمات اجتماعی]]، تنها به دست همین نیایشگران پدید میآید، ورنه آنان که ارتباط خود با [[خداوند]] را قطع کرده با [[مسجد]] و اهل آن پیوندی ندارند، چون [[قانون]] [[مساوات]] را نمیپذیرند نسبت به دیگران انفاقی نداشته هیچ امر خیری به دست آنان جاری نمیشود. عجیب آنکه اینان در این [[دنیا]] خود به جهنّم تبدیل میشوند، تا در هر دو [[دنیا]] جهنّمی باشند! چه همانگونه که [[دوزخ]] هر لحظه فریاد میکشد که آیا دیگری هست که من در کام خود کشم؟!، اینان نیز هرگز از جمع [[مال]] و [[ثروت]] سیر نشده دائماً فریاد میکشند که آیا [[مال]] دیگری هست که در تصرّف من در آید؟!: {{متن قرآن|فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلًا وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلًا}}<ref>«هرگز برای سنت خداوند دگرگونی نخواهی یافت و هرگز برای سنّت خداوند جابهجایی نخواهی یافت» سوره فاطر، آیه ۴۳.</ref><ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۴ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۴، ص ۳۶۸.</ref>. | ||
* از آنجا که [[تاریخ]] معلّمی است که آنچه کتاب به [[انسان]] نمیآموزاند را به او خواهد آموخت، بدون ذرّهای مجازگویی، میتوان گفت که [[تاریخ]] معلّم [[اخلاقی]] است که به [[تهذیب]] [[جان]] انسان میپردازد. از همین رو است که [[قرآن کریم]] به گونهای شگفت [[مؤمنان]] را به نظر دوختن در [[تاریخ]] و روش گذشتگان خوانده است. در این [[کتاب آسمانی]]، در بیش از ده مورد آیاتی وارد شده که به این مطلب امر میفرماید. نمونه را به همین یک [[آیه]] بنگرید: {{متن قرآن|أَوَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ}}<ref>«و آیا در زمین گردش نکردهاند تا بنگرند سرانجام کسانی که پیش از آنان میزیستند چگونه بوده است؟» سوره روم، آیه ۹.</ref>. | * از آنجا که [[تاریخ]] معلّمی است که آنچه کتاب به [[انسان]] نمیآموزاند را به او خواهد آموخت، بدون ذرّهای مجازگویی، میتوان گفت که [[تاریخ]] معلّم [[اخلاقی]] است که به [[تهذیب]] [[جان]] انسان میپردازد. از همین رو است که [[قرآن کریم]] به گونهای شگفت [[مؤمنان]] را به نظر دوختن در [[تاریخ]] و روش گذشتگان خوانده است. در این [[کتاب آسمانی]]، در بیش از ده مورد آیاتی وارد شده که به این مطلب امر میفرماید. نمونه را به همین یک [[آیه]] بنگرید: {{متن قرآن|أَوَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ}}<ref>«و آیا در زمین گردش نکردهاند تا بنگرند سرانجام کسانی که پیش از آنان میزیستند چگونه بوده است؟» سوره روم، آیه ۹.</ref>. | ||
* آری! ما سالکان کوی کمال را توصیه میکنیم، که در احوال [[مردمان]] بنگرند تا قلبشان دریابد که اگر [[عواطف]] انسانی -که در شمار فطریات اوست- | * آری! ما سالکان کوی کمال را توصیه میکنیم، که در احوال [[مردمان]] بنگرند تا قلبشان دریابد که اگر [[عواطف]] انسانی -که در شمار فطریات اوست- در وجود کسی بمیرد، گذشته از آنکه [[نیایش]] بر او سخت دشوار خواهد شد، خود حیوانی درنده میشود که تنها از صورتی انسانی برخوردار است. | ||
* عکس این قضیه نیز [[صادق]] است؛ چه اگر [[فطرت انسانی]] زنده شده به حیات طیّبه دست یابد، انسان فرشتهای میگردد که از ارتباط خود با [[خداوند متعال]] آن چنان لذّتی مییابد، که از هیچ چیز دیگری چنین لذّتی نخواهد برد. اینان کسانی هستند که برای خود از [[خداوند]] [[هدایت]] به شاهراه مستقیم انسانیّت را طلب میکنند، و اگر [[فرورفتن]] دیگران در عالم مادّه را مشاهده کنند، گویی میخواهند [[جان]] خود را تقدیم نمایند تا آنان را از این فرطه [[مرگ]] آفرینِ ظلالت بار رهایی بخشند!<ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۴ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۴، ص ۳۶۹.</ref>. | * عکس این قضیه نیز [[صادق]] است؛ چه اگر [[فطرت انسانی]] زنده شده به حیات طیّبه دست یابد، انسان فرشتهای میگردد که از ارتباط خود با [[خداوند متعال]] آن چنان لذّتی مییابد، که از هیچ چیز دیگری چنین لذّتی نخواهد برد. اینان کسانی هستند که برای خود از [[خداوند]] [[هدایت]] به شاهراه مستقیم انسانیّت را طلب میکنند، و اگر [[فرورفتن]] دیگران در عالم مادّه را مشاهده کنند، گویی میخواهند [[جان]] خود را تقدیم نمایند تا آنان را از این فرطه [[مرگ]] آفرینِ ظلالت بار رهایی بخشند!<ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۴ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۴، ص ۳۶۹.</ref>. | ||
* آیا تمامی [[انبیاء]] {{عم}} بهویژه خاتم آنان {{عم}}، اینگونه نبودهاند؟! آیا تمامی اَوصیاء آنان {{عم}} بهویژه [[امیرمؤمنان]] {{ع}}، [[حضرت]] [[سید الشهداء]] {{ع}} و... اینگونه نبودهاند؟!، آیا [[پیامبر اکرم]] {{صل}} بر [[نادانی]] و [[گمراهی]] [[مردم]] نگریستند: {{متن قرآن|لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ}}<ref>«مبادا خود را از اینکه (مشرکان) ایمان نمیآورند به هلاکت افکنی» سوره شعراء، آیه ۳.</ref>. | * آیا تمامی [[انبیاء]] {{عم}} بهویژه خاتم آنان {{عم}}، اینگونه نبودهاند؟! آیا تمامی اَوصیاء آنان {{عم}} بهویژه [[امیرمؤمنان]] {{ع}}، [[حضرت]] [[سید الشهداء]] {{ع}} و... اینگونه نبودهاند؟!، آیا [[پیامبر اکرم]] {{صل}} بر [[نادانی]] و [[گمراهی]] [[مردم]] نگریستند: {{متن قرآن|لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ}}<ref>«مبادا خود را از اینکه (مشرکان) ایمان نمیآورند به هلاکت افکنی» سوره شعراء، آیه ۳.</ref>. | ||