جز
جایگزینی متن - 'پیوستن' به 'پیوستن'
HeydariBot (بحث | مشارکتها) |
جز (جایگزینی متن - 'پیوستن' به 'پیوستن') |
||
| خط ۱۵: | خط ۱۵: | ||
'''در ماجرای [[حکمیت]]:''' [[حضرت علی]] {{ع}} در جریان عزیمت حکمین به سوی [[دومة الجندل]]، چهار [[صد]] مرد [[جنگی]] را برای [[تأمین امنیت]] [[ابو موسی اشعری]] داور [[عراق]] با وی اعزام نمود و [[امارت]] و [[فرماندهی]] این [[جماعت]] را به [[شریح بن هانی همدانی]] سپرد. [[معاویه]] هم [[عمروعاص]] را با چهار [[صد]] نفر گسیل داشت و این دو گروه چهار [[صد]] نفری دو داور؛ یعنی [[ابو موسی]] و [[عمروعاص]] را به حال خود گذاشتند تا [[تصمیم]] بگیرند. متأسفانه [[ابوموسی]] از ابتدای امر در [[فکر]] [[توطئه]] بر [[ضد امیرالمؤمنین]] {{ع}} بود و قصد داشت [[عبدالله بن عمر]] را [[خلیفه]] کند<ref>وقعة صفین، ص۵۳۳ و شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۴۲.</ref>، ولی او با [[حیله]] [[عمروعاص]] به آرزوی خود نرسید و تنها این [[خیانت]] را به عالم [[اسلام]] و [[مسلمانان]] کرد که [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} را در [[داوری]] احمقانه خود از [[خلافت]] [[خلع]] کرد و [[عمروعاص]]، [[معاویه]] را بر خلاف عهدی که با [[ابوموسی]] داشت، به جای آنکه از [[حکومت]] [[شام]] [[عزل]] نماید، با [[حیله]] و [[تزویر]] تثبیت نمود. | '''در ماجرای [[حکمیت]]:''' [[حضرت علی]] {{ع}} در جریان عزیمت حکمین به سوی [[دومة الجندل]]، چهار [[صد]] مرد [[جنگی]] را برای [[تأمین امنیت]] [[ابو موسی اشعری]] داور [[عراق]] با وی اعزام نمود و [[امارت]] و [[فرماندهی]] این [[جماعت]] را به [[شریح بن هانی همدانی]] سپرد. [[معاویه]] هم [[عمروعاص]] را با چهار [[صد]] نفر گسیل داشت و این دو گروه چهار [[صد]] نفری دو داور؛ یعنی [[ابو موسی]] و [[عمروعاص]] را به حال خود گذاشتند تا [[تصمیم]] بگیرند. متأسفانه [[ابوموسی]] از ابتدای امر در [[فکر]] [[توطئه]] بر [[ضد امیرالمؤمنین]] {{ع}} بود و قصد داشت [[عبدالله بن عمر]] را [[خلیفه]] کند<ref>وقعة صفین، ص۵۳۳ و شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۴۲.</ref>، ولی او با [[حیله]] [[عمروعاص]] به آرزوی خود نرسید و تنها این [[خیانت]] را به عالم [[اسلام]] و [[مسلمانان]] کرد که [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} را در [[داوری]] احمقانه خود از [[خلافت]] [[خلع]] کرد و [[عمروعاص]]، [[معاویه]] را بر خلاف عهدی که با [[ابوموسی]] داشت، به جای آنکه از [[حکومت]] [[شام]] [[عزل]] نماید، با [[حیله]] و [[تزویر]] تثبیت نمود. | ||
'''تذکراتی به [[ابوموسی]] در اجرای [[حکمیت]]:''' زمانی که [[ابوموسی اشعری]] [[نماینده]] منتخب [[مردم]] [[عراق]] برای مذاکرات [[صلح]] عازم [[دومة الجندل]] محل برگزاری مذاکرات بود، [[شریح بن هانی]] [[دست]] او را گرفت و خطاب به وی گفت: ای [[ابوموسی]]، تو به کاری بس بزرگ و [[سرنوشت]] ساز گماشته شدهای که [[شکست]] در آن، فاجعه دردناک و ضایعهای جبران ناپذیر برای [[اسلام]] و [[مسلمانان]] است و اگر [[فتنه]] و [[لغزش]] در آن روی دهد هرگز [[اصلاح]] نمیشود؛ زیرا تو در پایان این مذاکرات چه به [[صلاح]] خویش [[رأی]] دهی و چه به ضرر خود، [[تصور]] میشود [[حق]] است و آن را صحیح و [[مشروع]] میپندارند، اگر چه ناحق و ناروا و [[باطل]] باشد. ای [[ابوموسی]]، تو خود میدانی اگر [[معاویه]] بر [[مردم]] [[عراق]] [[حکومت]] کند آنان را نابود خواهد کرد و حال آنکه اگر [[حضرت علی]] {{ع}} بر [[شامیان]] [[حاکم]] شود، کوچکترین لطمهای برای [[مردم]] [[شام]] در پی نخواهد داشت؛ بنابراین با دقت قدم بگذار و بدان چه میکنی. ای [[ابوموسی]]، در ضمن هنگامی که به [[کوفه]] آمده بودی و نیز موقعی که در [[کوفه]] فرماندار بودی از [[همراهی]] با [[علی]] {{ع}} در جریان [[جنگ جمل]] [[مخالفت]] میکردی و [[مردم]] را از | '''تذکراتی به [[ابوموسی]] در اجرای [[حکمیت]]:''' زمانی که [[ابوموسی اشعری]] [[نماینده]] منتخب [[مردم]] [[عراق]] برای مذاکرات [[صلح]] عازم [[دومة الجندل]] محل برگزاری مذاکرات بود، [[شریح بن هانی]] [[دست]] او را گرفت و خطاب به وی گفت: ای [[ابوموسی]]، تو به کاری بس بزرگ و [[سرنوشت]] ساز گماشته شدهای که [[شکست]] در آن، فاجعه دردناک و ضایعهای جبران ناپذیر برای [[اسلام]] و [[مسلمانان]] است و اگر [[فتنه]] و [[لغزش]] در آن روی دهد هرگز [[اصلاح]] نمیشود؛ زیرا تو در پایان این مذاکرات چه به [[صلاح]] خویش [[رأی]] دهی و چه به ضرر خود، [[تصور]] میشود [[حق]] است و آن را صحیح و [[مشروع]] میپندارند، اگر چه ناحق و ناروا و [[باطل]] باشد. ای [[ابوموسی]]، تو خود میدانی اگر [[معاویه]] بر [[مردم]] [[عراق]] [[حکومت]] کند آنان را نابود خواهد کرد و حال آنکه اگر [[حضرت علی]] {{ع}} بر [[شامیان]] [[حاکم]] شود، کوچکترین لطمهای برای [[مردم]] [[شام]] در پی نخواهد داشت؛ بنابراین با دقت قدم بگذار و بدان چه میکنی. ای [[ابوموسی]]، در ضمن هنگامی که به [[کوفه]] آمده بودی و نیز موقعی که در [[کوفه]] فرماندار بودی از [[همراهی]] با [[علی]] {{ع}} در جریان [[جنگ جمل]] [[مخالفت]] میکردی و [[مردم]] را از پیوستن به [[علی]] {{ع}} و [[یاری]] او در [[جنگ]] باز میداشتی برخی از [[مردم]] این را [[خیانت]] میپندارند، بنابراین اگر امروز در امر مذاکرات [[شکست]] بخوری و امتیازی به [[نماینده]] [[شام]] بدهی، [[گمان]] [[مردم]] در مورد [[خیانت]] تو به [[یقین]] میرسد و امیدشان به [[عاقبت]] این مذاکرات، به [[یأس]] و [[نومیدی]] تبدیل میشود. [[شریح]] در این مورد اشعاری هم سرود<ref>وقعة صفین، ص۵۳۳ و شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۴۲.</ref>. | ||
[[ابوموسی]]، این [[مرد]] [[نادان]] و [[مغرور]] گفت: برای قومی که مرا به [[خیانت]] متهم دارند پس سزاوار نیست مرا گسیل دارند که باطلی را از آنان دفع کنم یا حقی را برایشان بگیرم<ref>وقعة صفین، ص۵۳۴.</ref>. | [[ابوموسی]]، این [[مرد]] [[نادان]] و [[مغرور]] گفت: برای قومی که مرا به [[خیانت]] متهم دارند پس سزاوار نیست مرا گسیل دارند که باطلی را از آنان دفع کنم یا حقی را برایشان بگیرم<ref>وقعة صفین، ص۵۳۴.</ref>. | ||