جز
جایگزینی متن - 'ابن شهر آشوب' به 'ابنشهرآشوب'
HeydariBot (بحث | مشارکتها) |
جز (جایگزینی متن - 'ابن شهر آشوب' به 'ابنشهرآشوب') |
||
| خط ۱۴: | خط ۱۴: | ||
== صله رحم در [[سیره رسول خدا]] {{صل}} == | == صله رحم در [[سیره رسول خدا]] {{صل}} == | ||
* [[رسول خدا]] {{صل}} را {{متن حدیث|أَوْصَلَ النَّاسِ لرحمهم}} نامیدهاند<ref>احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۵۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک (تاریخ الطبری)، ج ۱۱، ص ۵۰۱ و ابن سید الناس، عیون الاثر، ج ۲، ص ۴۰۱.</ref> و [[نقل]] شده است که ایشان با [[خویشاوندان]] خود صله رحم میکرد، بدون آنکه آنان را بر دیگر [[مردم]] مقدم بدارد<ref>قاضی عیاض اندلسی، الشفا بتعریف حقوق المصطفی، ج ۱، ص ۲۵۸؛ ابن حزم، جوامع السیرة النبویه، ص ۳۵۰ و | * [[رسول خدا]] {{صل}} را {{متن حدیث|أَوْصَلَ النَّاسِ لرحمهم}} نامیدهاند<ref>احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۵۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک (تاریخ الطبری)، ج ۱۱، ص ۵۰۱ و ابن سید الناس، عیون الاثر، ج ۲، ص ۴۰۱.</ref> و [[نقل]] شده است که ایشان با [[خویشاوندان]] خود صله رحم میکرد، بدون آنکه آنان را بر دیگر [[مردم]] مقدم بدارد<ref>قاضی عیاض اندلسی، الشفا بتعریف حقوق المصطفی، ج ۱، ص ۲۵۸؛ ابن حزم، جوامع السیرة النبویه، ص ۳۵۰ و ابنشهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج ۱، ص ۱۴۶.</ref>. "[[روایت]] شده است، ایشان {{صل}} هرگاه از مسافرتی باز میگشتند، اولین کسی را که [[ملاقات]] میکردند، دخترشان، [[حضرت زهرا]] {{س}} بود؛ [[پیامبر]] {{صل}} پس از ورود به [[شهر]]، ابتدا بر در [[حضرت]] [[فاطمه]] {{س}} میرفت و مدّتی طولانی نزد ایشان توقف میکرد و احوال ایشان را جویا میشد<ref>شیخ صدوق، الامالی، ص ۲۳۴ و روضة الواعظین، ج ۲، ص ۴۴۳.</ref>. | ||
* امّا صله رحم و [[محبت]] [[رسول خدا]] {{صل}} تنها ویژه به [[خویشاوندان]] آن [[حضرت]] نبود؛ انس بن مالک، از [[اصحاب پیامبر]] {{صل}}، در این باره میگوید: "[[سیره]] و روش [[پیامبر خدا]] {{صل}} بر آن بود که اگر یکی از [[برادران دینی]] خود را سه روز نمیدید، احوالش را میپرسید. اگر آن شخص حضور نداشت، برایش [[دعا]] میکرد و اگر آن شخص حضور داشت، به دیدارش میرفت. اگر هم متوجه میشد که آن شخص [[بیمار]] است، به عیادت آن شخص میرفت"<ref>حسن بن فضل طبرسی، مکارم الاخلاق، ص ۱۹؛ مجمع الزوائد، ج ۲، ص ۲۹۵؛ ابویعلی الموصلی، مسند، ج ۶، ص ۱۵۰ و الجامع الصغیر، ج ۲، ص ۳۴۴.</ref><ref> [[هادی اکبری|اکبری، هادی]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۴۸۸.</ref>. | * امّا صله رحم و [[محبت]] [[رسول خدا]] {{صل}} تنها ویژه به [[خویشاوندان]] آن [[حضرت]] نبود؛ انس بن مالک، از [[اصحاب پیامبر]] {{صل}}، در این باره میگوید: "[[سیره]] و روش [[پیامبر خدا]] {{صل}} بر آن بود که اگر یکی از [[برادران دینی]] خود را سه روز نمیدید، احوالش را میپرسید. اگر آن شخص حضور نداشت، برایش [[دعا]] میکرد و اگر آن شخص حضور داشت، به دیدارش میرفت. اگر هم متوجه میشد که آن شخص [[بیمار]] است، به عیادت آن شخص میرفت"<ref>حسن بن فضل طبرسی، مکارم الاخلاق، ص ۱۹؛ مجمع الزوائد، ج ۲، ص ۲۹۵؛ ابویعلی الموصلی، مسند، ج ۶، ص ۱۵۰ و الجامع الصغیر، ج ۲، ص ۳۴۴.</ref><ref> [[هادی اکبری|اکبری، هادی]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۴۸۸.</ref>. | ||
* همچنین در برخی منابع [[نقل]] شده است که در سال پنجم هجری، [[مردم]] [[مکه]] به گرفتاری و [[سختی]] دچار شدند و [[رسول خدا]] {{صل}} با وجود [[دشمنی]] مکیان با ایشان کمکهایی را که برخی، [[ارزش]] آن را پانصد [[دینار]] دانستهاند<ref>السرخسی، المبسوط، ج ۱۰، ص ۹۲.</ref>، به همراه [[عبدالله]] بن علقمه خزایی به سوی [[ابوسفیان]] فرستاد تا بین فقرای [[مشرک]] [[مکه]] که از اقربای دور و نزدیک [[نبی خاتم]] {{صل}} به شمار میآمدند، تقسیم کند. وقتی علقمه، [[مال]] را به [[ابوسفیان]] داد، این کار [[رسول اکرم]] {{صل}} به قدری بر او اثر گذاشت که بیدرنگ فریاد زد: "چه کسی نیکوکارتر و صله رحم کنندهتر از [[محمد]] {{صل}} دیده است؛ ما با او میجنگیم تا خونش را بریزیم و او به ما خیر و [[نیکی]] میکند!"<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج ۴۵، ص ۴۲۴؛ ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج ۳، ص ۱۸۰ و المبسوط، ص ۹۲.</ref><ref> [[هادی اکبری|اکبری، هادی]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۴۸۸.</ref>. | * همچنین در برخی منابع [[نقل]] شده است که در سال پنجم هجری، [[مردم]] [[مکه]] به گرفتاری و [[سختی]] دچار شدند و [[رسول خدا]] {{صل}} با وجود [[دشمنی]] مکیان با ایشان کمکهایی را که برخی، [[ارزش]] آن را پانصد [[دینار]] دانستهاند<ref>السرخسی، المبسوط، ج ۱۰، ص ۹۲.</ref>، به همراه [[عبدالله]] بن علقمه خزایی به سوی [[ابوسفیان]] فرستاد تا بین فقرای [[مشرک]] [[مکه]] که از اقربای دور و نزدیک [[نبی خاتم]] {{صل}} به شمار میآمدند، تقسیم کند. وقتی علقمه، [[مال]] را به [[ابوسفیان]] داد، این کار [[رسول اکرم]] {{صل}} به قدری بر او اثر گذاشت که بیدرنگ فریاد زد: "چه کسی نیکوکارتر و صله رحم کنندهتر از [[محمد]] {{صل}} دیده است؛ ما با او میجنگیم تا خونش را بریزیم و او به ما خیر و [[نیکی]] میکند!"<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج ۴۵، ص ۴۲۴؛ ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج ۳، ص ۱۸۰ و المبسوط، ص ۹۲.</ref><ref> [[هادی اکبری|اکبری، هادی]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۴۸۸.</ref>. | ||