طاهریان: تفاوت میان نسخه‌ها

۴ بایت حذف‌شده ،  ‏۸ سپتامبر ۲۰۲۲
جز
جایگزینی متن - 'تجدید' به 'تجدید'
جز (جایگزینی متن - 'تجدید' به 'تجدید')
 
خط ۲۷: خط ۲۷:
طاهر، نخست فرزندش [[طلحه]] را عازم خراسان کرد و سپس خود با [[رضایت]] و [[خوشحالی]] و برای نیل به مقصود اصلی خویش به‌سرعت راهی آن دیار گردید. وی [[مرو]] را مقر حکومت خویش قرار داد و با قدرت و [[تدبیر]] به امارت پرداخت. در این هنگام، خراسان و سیستان گرفتار [[فتنه]] [[خوارج]] به [[رهبری]] [[حمزة بن آذرک]] بود. طاهر در دفع و [[سرکوب]] خوارج اهتمام بسیار ورزید، ولی مأمون وی را به [[اهمال]] و [[سستی]] در این کار متهم کرد و [[نارضایتی]] خویش را در نامه‌ای تند و [[خشونت‌آمیز]] به طاهر آشکار ساخت و او را به‌سختی [[سرزنش]] کرد. طاهر از این [[نامه]] رنجید و جوابی درشت به مأمون داد و برای نیل به [[هدف]] خود، یعنی اعلام [[استقلال]]، [[فرصت]] را [[غنیمت]] شمرد و در [[جمادی]] الاخر ۲۰۷ ق. نام مأمون را از [[خطبه]] [[نماز جمعه]] بینداخت<ref>ابن طیفور، بغداد فی تاریخ الخلافة العباسیة، ص۷۱.</ref> و به گفته بلعمی، به جای آنکه بگوید «خدایا [[بنده]] خویش و خلیفت خویش، عبدالله [[مأمون]] را [[نیکو]] دار»، گفت: «خدایا نیکودار تمام [[پیروان]] محمد {{صل}}را بدانچه نیکو داشته‌ای بدان [[برگزیدگان]] خود را»<ref>تاریخ‌نامه طبری، ج۲، ص۱۳۵۰ - ۱۳۵۱.</ref> و بدین‌گونه اعلام [[استقلال]] نمود؛ لکن پیش از آنکه از ثمره کار خویش بهره گیرد، ناگهانی، (به قولی همان شب) درگذشت. [[وفات]] غیر منتظره [[طاهر]] برای [[خلیفه عباسی]] و [[اهل بغداد]] کاملاً مطلوب و موافق [[آرزو]] بود. از این‌رو در باب کیفیت آن، [[روایات]] به قدری متفاوت است که تشخیص [[روایت]] صحیح مشکل می‌نماید. قول مشهور آن است که مأمون در این کار نقشی داشته است<ref>الفخری، ص۳۱۱.</ref>؛ چنانکه [[شورش]] [[لشکر]] طاهر که بعد از وفات وی به وقوع پیوست، حکایت از آن دارد که آنان [[خلیفه]] را [[مسئول]] [[مرگ ناگهانی]] سردار خویش می‌شمرده‌اند؛ البته بعضی نیز علت [[مرگ]] طاهر را تبی ناگهانی و شدید دانسته‌اند<ref>بغداد فی تاریخ الخلافة العباسیة، ص۷۳؛ الکامل، ج۲، ص۳۸۱.</ref>. با آنکه طاهر از ثمره کار خویش بی‌بهره ماند، نهال [[اندیشه]] استقلال را در [[ایران]] کاشت و دیری نپایید که این نهال بارآور گشت و حکومت‌های مستقلی در [[شرق]] به وجود آمد.
طاهر، نخست فرزندش [[طلحه]] را عازم خراسان کرد و سپس خود با [[رضایت]] و [[خوشحالی]] و برای نیل به مقصود اصلی خویش به‌سرعت راهی آن دیار گردید. وی [[مرو]] را مقر حکومت خویش قرار داد و با قدرت و [[تدبیر]] به امارت پرداخت. در این هنگام، خراسان و سیستان گرفتار [[فتنه]] [[خوارج]] به [[رهبری]] [[حمزة بن آذرک]] بود. طاهر در دفع و [[سرکوب]] خوارج اهتمام بسیار ورزید، ولی مأمون وی را به [[اهمال]] و [[سستی]] در این کار متهم کرد و [[نارضایتی]] خویش را در نامه‌ای تند و [[خشونت‌آمیز]] به طاهر آشکار ساخت و او را به‌سختی [[سرزنش]] کرد. طاهر از این [[نامه]] رنجید و جوابی درشت به مأمون داد و برای نیل به [[هدف]] خود، یعنی اعلام [[استقلال]]، [[فرصت]] را [[غنیمت]] شمرد و در [[جمادی]] الاخر ۲۰۷ ق. نام مأمون را از [[خطبه]] [[نماز جمعه]] بینداخت<ref>ابن طیفور، بغداد فی تاریخ الخلافة العباسیة، ص۷۱.</ref> و به گفته بلعمی، به جای آنکه بگوید «خدایا [[بنده]] خویش و خلیفت خویش، عبدالله [[مأمون]] را [[نیکو]] دار»، گفت: «خدایا نیکودار تمام [[پیروان]] محمد {{صل}}را بدانچه نیکو داشته‌ای بدان [[برگزیدگان]] خود را»<ref>تاریخ‌نامه طبری، ج۲، ص۱۳۵۰ - ۱۳۵۱.</ref> و بدین‌گونه اعلام [[استقلال]] نمود؛ لکن پیش از آنکه از ثمره کار خویش بهره گیرد، ناگهانی، (به قولی همان شب) درگذشت. [[وفات]] غیر منتظره [[طاهر]] برای [[خلیفه عباسی]] و [[اهل بغداد]] کاملاً مطلوب و موافق [[آرزو]] بود. از این‌رو در باب کیفیت آن، [[روایات]] به قدری متفاوت است که تشخیص [[روایت]] صحیح مشکل می‌نماید. قول مشهور آن است که مأمون در این کار نقشی داشته است<ref>الفخری، ص۳۱۱.</ref>؛ چنانکه [[شورش]] [[لشکر]] طاهر که بعد از وفات وی به وقوع پیوست، حکایت از آن دارد که آنان [[خلیفه]] را [[مسئول]] [[مرگ ناگهانی]] سردار خویش می‌شمرده‌اند؛ البته بعضی نیز علت [[مرگ]] طاهر را تبی ناگهانی و شدید دانسته‌اند<ref>بغداد فی تاریخ الخلافة العباسیة، ص۷۳؛ الکامل، ج۲، ص۳۸۱.</ref>. با آنکه طاهر از ثمره کار خویش بی‌بهره ماند، نهال [[اندیشه]] استقلال را در [[ایران]] کاشت و دیری نپایید که این نهال بارآور گشت و حکومت‌های مستقلی در [[شرق]] به وجود آمد.


مأمون از نتایج [[قتل]] طاهر و احتمال شورش یارانش بیمناک بود. از این‌رو، با وجود [[نارضایتی]] از طاهر، [[امارت]] [[خراسان]] را به [[فرزندان]] وی سپرد؛ زیرا خلیفه بدین نتیجه رسیده بود که دیگر نمی‌توان ایران را مستقیماً از جانب [[بغداد]] اداره کرد، پس باید بکوشد تا اوضاع را به صورتی نگاه دارد که پیوند [[سیاسی]] میان بغداد و خراسان، دست کم به صورت ظاهر، [[حفظ]] گردد. بدین روی، [[حکومت]] سرزمین‌هایی را که طاهر در دست داشت و اکنون در [[اختیار]] فرزندش، [[طلحه]]، بود، به او واگذاشت. در نتیجه، نخستین [[سلسله]] نیمه مستقل [[اسلامی]] تشکیل و [[حیات سیاسی]] ایران بار دیگر آغاز گردید. این [[تجدید]] [[حیات]]، در واقع، نتیجه [[قیام‌ها]] و شورش‌های متعدد [[ایرانیان]]، از آغاز [[سلطه]] [[عرب]] تا آن [[زمان]] بود که اکنون در قالب استقلال‌طلبی طاهر و خاندانش جلوه می‌یافت. این حرکت در [[تاریخ]] [[ملت ایران]] اهمیت بسیار داشت؛ زیرا بدین وسیله، [[میراث]] کهن [[ایران]] به دست [[ایرانیان]] افتاد و دولت‌های مستقل و [[مسلمان]] [[ایرانی]] [[فرصت]] یافتند تا به [[احیا]] و [[شکوفایی]] و گسترش آن بپردازند.
مأمون از نتایج [[قتل]] طاهر و احتمال شورش یارانش بیمناک بود. از این‌رو، با وجود [[نارضایتی]] از طاهر، [[امارت]] [[خراسان]] را به [[فرزندان]] وی سپرد؛ زیرا خلیفه بدین نتیجه رسیده بود که دیگر نمی‌توان ایران را مستقیماً از جانب [[بغداد]] اداره کرد، پس باید بکوشد تا اوضاع را به صورتی نگاه دارد که پیوند [[سیاسی]] میان بغداد و خراسان، دست کم به صورت ظاهر، [[حفظ]] گردد. بدین روی، [[حکومت]] سرزمین‌هایی را که طاهر در دست داشت و اکنون در [[اختیار]] فرزندش، [[طلحه]]، بود، به او واگذاشت. در نتیجه، نخستین [[سلسله]] نیمه مستقل [[اسلامی]] تشکیل و [[حیات سیاسی]] ایران بار دیگر آغاز گردید. این تجدید [[حیات]]، در واقع، نتیجه [[قیام‌ها]] و شورش‌های متعدد [[ایرانیان]]، از آغاز [[سلطه]] [[عرب]] تا آن [[زمان]] بود که اکنون در قالب استقلال‌طلبی طاهر و خاندانش جلوه می‌یافت. این حرکت در [[تاریخ]] [[ملت ایران]] اهمیت بسیار داشت؛ زیرا بدین وسیله، [[میراث]] کهن [[ایران]] به دست [[ایرانیان]] افتاد و دولت‌های مستقل و [[مسلمان]] [[ایرانی]] [[فرصت]] یافتند تا به [[احیا]] و [[شکوفایی]] و گسترش آن بپردازند.


پس از [[مرگ]] [[طاهر]]، فرزندش، عبدالله، [[امارت]] [[خراسان]] یافت و چون در آن هنگام، عبدالله مشغول [[جنگ با خوارج]] و [[نصر بن شبث]] در [[رقه]] بود، برادرش، [[طلحه]]، را بدان سوی گسیل کرد تا [[کارها]] را سامان بخشد<ref>الکامل، ج۶، ص۳۸۳.</ref>. در این [[زمان]]، خبر [[شورش]] [[سپاه]] طاهر [[مأمون]] را آشفته و بیمناک کرد؛ از این‌رو برای جلوگیری از [[فتنه]] و [[آشوب]]، [[وزیر]] خود، [[احمد بن خالد]]، را نیز همراه [[طلحة]] به خراسان فرستاد تا با بذل [[مال]] و دادن [[عطایا]]، سپاه را آرام کند<ref>الکامل، ج۶، ص۳۸۳.</ref>. طلحه پس از استقرار [[نظم]] در خراسان به ماوراءالنهر [[لشکر]] کشید و بنا به [[راهنمایی]] یکی از امیرزادگان أَشْرُوسَنه<ref>یا اُسْروُشَنه از مناطق مهم ماوراءالنهر است.</ref>، به نام خیدر بن کاووس<ref>خیدر یا حیدر یا حیدر بن کاووس از امیر زادگان اشروسنه بود که از پدر و برادر خویش برنجید و نزد مأمون آمد و اسلام آورد. آنگاه، سپاه مأمون را برای تصرف اشروسنه راهنمایی کرد و بعدها در دربار معتصم مقام سرداری سپاه یافت.</ref>، بر آن منطقه دست یافت و افشین اشروسنه، یعنی کاووس و پسرش، فضل، را دستگیر کرد و نزد مأمون فرستاد<ref>الکامل، ج۶، ص۳۸۳.</ref>. دوره امارت طلحة بن طاهر در خراسان یکسره در [[نبرد]] و [[ستیز]] با [[خوارج]] گذشت. خوارج که از آغاز [[خلافت عباسی]] مجال بیشتری برای فعالیت و حضور [[سیاسی]] در منطقه خراسان و سیستان یافته بودند، در دور [[خلافت]] مأمون و همزمان با [[تأسیس دولت]] طاهری، [[قدرت]] بسیار یافتند و بر بخش عظیمی از آن منطقه دست یافتند. از این‌رو، لازم است در این بخش به بررسی چگونگی و مراحل شکل‌گیری قیام‌های خوارج در قلمرو [[عباسیان]] بپردازیم.<ref>[[سید احمد رضا خضری|خضری، سید احمد رضا]]، [[تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه (کتاب)|تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه]] ص ۷۴.</ref>.
پس از [[مرگ]] [[طاهر]]، فرزندش، عبدالله، [[امارت]] [[خراسان]] یافت و چون در آن هنگام، عبدالله مشغول [[جنگ با خوارج]] و [[نصر بن شبث]] در [[رقه]] بود، برادرش، [[طلحه]]، را بدان سوی گسیل کرد تا [[کارها]] را سامان بخشد<ref>الکامل، ج۶، ص۳۸۳.</ref>. در این [[زمان]]، خبر [[شورش]] [[سپاه]] طاهر [[مأمون]] را آشفته و بیمناک کرد؛ از این‌رو برای جلوگیری از [[فتنه]] و [[آشوب]]، [[وزیر]] خود، [[احمد بن خالد]]، را نیز همراه [[طلحة]] به خراسان فرستاد تا با بذل [[مال]] و دادن [[عطایا]]، سپاه را آرام کند<ref>الکامل، ج۶، ص۳۸۳.</ref>. طلحه پس از استقرار [[نظم]] در خراسان به ماوراءالنهر [[لشکر]] کشید و بنا به [[راهنمایی]] یکی از امیرزادگان أَشْرُوسَنه<ref>یا اُسْروُشَنه از مناطق مهم ماوراءالنهر است.</ref>، به نام خیدر بن کاووس<ref>خیدر یا حیدر یا حیدر بن کاووس از امیر زادگان اشروسنه بود که از پدر و برادر خویش برنجید و نزد مأمون آمد و اسلام آورد. آنگاه، سپاه مأمون را برای تصرف اشروسنه راهنمایی کرد و بعدها در دربار معتصم مقام سرداری سپاه یافت.</ref>، بر آن منطقه دست یافت و افشین اشروسنه، یعنی کاووس و پسرش، فضل، را دستگیر کرد و نزد مأمون فرستاد<ref>الکامل، ج۶، ص۳۸۳.</ref>. دوره امارت طلحة بن طاهر در خراسان یکسره در [[نبرد]] و [[ستیز]] با [[خوارج]] گذشت. خوارج که از آغاز [[خلافت عباسی]] مجال بیشتری برای فعالیت و حضور [[سیاسی]] در منطقه خراسان و سیستان یافته بودند، در دور [[خلافت]] مأمون و همزمان با [[تأسیس دولت]] طاهری، [[قدرت]] بسیار یافتند و بر بخش عظیمی از آن منطقه دست یافتند. از این‌رو، لازم است در این بخش به بررسی چگونگی و مراحل شکل‌گیری قیام‌های خوارج در قلمرو [[عباسیان]] بپردازیم.<ref>[[سید احمد رضا خضری|خضری، سید احمد رضا]]، [[تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه (کتاب)|تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه]] ص ۷۴.</ref>.
۲۲۴٬۹۶۷

ویرایش