جز
جایگزینی متن - 'الإرشاد' به 'الارشاد'
جز (جایگزینی متن - 'وصف' به 'وصف') |
جز (جایگزینی متن - 'الإرشاد' به 'الارشاد') |
||
| خط ۱۳: | خط ۱۳: | ||
* البته غیر از این موارد که مربوط به [[یورشهای معاویه]] بوده، موارد دیگری از اعزام نیرو وجود داشته است<ref>[[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۱، ص 265.</ref>. | * البته غیر از این موارد که مربوط به [[یورشهای معاویه]] بوده، موارد دیگری از اعزام نیرو وجود داشته است<ref>[[دانشنامه نهج البلاغه ج۱ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۱، ص 265.</ref>. | ||
== نگاهی کلی به [[جنگهای امام]] == | == نگاهی کلی به [[جنگهای امام]] == | ||
[[امام علی]] {{ع}} با [[هجوم]] شگفت [[مردم]] و اقبال [[عظیم]] تودهها و [[اصرار]] فراوان [[مسلمانان]]، زمام [[خلافت]] را به دست گرفت و در یکی از آغازین سخنرانیهای شکوهمند و پرشورش، [[سیاست]] [[آینده]] خویش را به صراحت [[تبیین]] کرد و نشان داد که امتیازهای بیبنیاد را برنخواهد تابید و در [[جامعه]]، دگرگونی بنیادینی به وجود خواهد آورد و برتریجوییها و امتیازهای بیاساس را از همه سوی [[جامعه]]، خواهد زدود؛ چرا که این همه در نگاه او از ویژگیهای [[تفکر]] [[جاهلی]] است که چونان [[پیش از بعثت]]، به سوی [[مردمان]] بازگشته است. روشن است که کسان بسیاری، این دیگرسانی را بر نمیتابیدند و از دست هِشْتن موقعیتها و امتیازها را [[تحمل]] نمیکردند و از جمله، کسانی که در هنگامه [[شورش بر عثمان]]، آب را [[گِل]] آلود کرده بودند تا ماهی [[منصب]] و [[قدرت]] بگیرند، اکنون آرام نمینشستند و کسانی که بدون هیچ امتیازی سالها بر گُرده [[مردمان]] سوار بودند و بدون توجه به [[حکومت]] مرکزی، هر آنچه روا میدانستند، انجام میدادند، این [[سیاست]] توفانزا را [[تحمل]] نمیکردند. بدینسان، هنوز روزهایی از [[حکومت]] [[علی]] {{ع}} نگذشته بود که رویاروییها آغاز شد و بهانههای بیاساس، چهره نمود و در تداوم خود، تمام [[حکومت]] چهار سال و اندی او را با [[نبرد]] و [[خون]] بیالود. این رویاروییها با توجه به بنیاد جریانها و چگونگی شکلگیری ساختارها و شخصیتِ به وجود آورندگان، بهویژه جَملیان و نَهروانیان، بسی دشوار بود. [[علی]] {{ع}} خود، بارها از این دشواریها پرده برگرفته است: {{عربی|لَو لَم أک فیکم ما قوتِلَ أصحابُ الجَمَلِ وأصحابُ النهرَوانِ}}<ref>خصائص أمیر المؤمنین، نَسایی، ص ۱۴۹، ح ۱۸۴.</ref>. اگر من در میان شما نبودم، جملیان و نهروانیان کشته نمیشدند. و فرمود: {{متن حدیث|إنی فَقَأتُ عَینَ الفِتنَةِ، ولَم یکن لِیجتَرِئَ عَلَیها أحَدٌ غَیری بَعدَ أن ماجَ غَیهَبُها وَاشتَد کلَبُها}}<ref>نهج البلاغة، خطبه ۹۳.</ref>. به [[راستی]] که من چشم [[فتنه]] را درآوردم و کسی جز من بر این کار جرئت نمیکرد، [بهویژه] پس از آنکه تاریکیاش فراگیر شد و هاریاش شدت یافت. چه کسی توان آن را داشت که در پسِ عنوانهای [[فریبنده]] "[[صحابی]]" و "[[سابقون]]" و چهرههای [[عابد]] نما و پیشانیهای پینه بسته از [[سجده]]، انبوه بر هم هشته اندیشههای [[فاسد]] و [[جهل]] متراکم و [[شرک]] پیچیده را بنگرد و [[فرمان]] قلع و قمع دهد؟ [[راستی]] را، کار [[علی]] {{ع}} بس دشوار بود و [[پیامبر خدا]] که در آینه زمان این همه را میدید، بارها به این [[حقیقت]] اشاره کرده بود که: {{متن حدیث|"... تُقاتِلُ عَلَی التأویلِ کما قاتَلتُ عَلَی التنزیلِ}}<ref>کفایة الأثر، ص ۷۵- ۷۶.</ref>. تو بر اساس [[تأویل]] میجنگی، چنان که من بر اساس تنزیل جنگیدم. و فرموده بود: {{متن حدیث|إن عِلی بنَ أبی طالِبٍ أخی و وَصِیی، یقاتِلُ بَعدی عَلی تَأویلِ القُرآنِ کما قاتَلتُ عَلی تَنزیلِهِ}}<ref>«به راستی که علی بن ابی طالب، برادر و جانشین من است. پس از من برای تأویل قرآن میجنگد، چنان که من برای تنزیل آن جنگیدم». | [[امام علی]] {{ع}} با [[هجوم]] شگفت [[مردم]] و اقبال [[عظیم]] تودهها و [[اصرار]] فراوان [[مسلمانان]]، زمام [[خلافت]] را به دست گرفت و در یکی از آغازین سخنرانیهای شکوهمند و پرشورش، [[سیاست]] [[آینده]] خویش را به صراحت [[تبیین]] کرد و نشان داد که امتیازهای بیبنیاد را برنخواهد تابید و در [[جامعه]]، دگرگونی بنیادینی به وجود خواهد آورد و برتریجوییها و امتیازهای بیاساس را از همه سوی [[جامعه]]، خواهد زدود؛ چرا که این همه در نگاه او از ویژگیهای [[تفکر]] [[جاهلی]] است که چونان [[پیش از بعثت]]، به سوی [[مردمان]] بازگشته است. روشن است که کسان بسیاری، این دیگرسانی را بر نمیتابیدند و از دست هِشْتن موقعیتها و امتیازها را [[تحمل]] نمیکردند و از جمله، کسانی که در هنگامه [[شورش بر عثمان]]، آب را [[گِل]] آلود کرده بودند تا ماهی [[منصب]] و [[قدرت]] بگیرند، اکنون آرام نمینشستند و کسانی که بدون هیچ امتیازی سالها بر گُرده [[مردمان]] سوار بودند و بدون توجه به [[حکومت]] مرکزی، هر آنچه روا میدانستند، انجام میدادند، این [[سیاست]] توفانزا را [[تحمل]] نمیکردند. بدینسان، هنوز روزهایی از [[حکومت]] [[علی]] {{ع}} نگذشته بود که رویاروییها آغاز شد و بهانههای بیاساس، چهره نمود و در تداوم خود، تمام [[حکومت]] چهار سال و اندی او را با [[نبرد]] و [[خون]] بیالود. این رویاروییها با توجه به بنیاد جریانها و چگونگی شکلگیری ساختارها و شخصیتِ به وجود آورندگان، بهویژه جَملیان و نَهروانیان، بسی دشوار بود. [[علی]] {{ع}} خود، بارها از این دشواریها پرده برگرفته است: {{عربی|لَو لَم أک فیکم ما قوتِلَ أصحابُ الجَمَلِ وأصحابُ النهرَوانِ}}<ref>خصائص أمیر المؤمنین، نَسایی، ص ۱۴۹، ح ۱۸۴.</ref>. اگر من در میان شما نبودم، جملیان و نهروانیان کشته نمیشدند. و فرمود: {{متن حدیث|إنی فَقَأتُ عَینَ الفِتنَةِ، ولَم یکن لِیجتَرِئَ عَلَیها أحَدٌ غَیری بَعدَ أن ماجَ غَیهَبُها وَاشتَد کلَبُها}}<ref>نهج البلاغة، خطبه ۹۳.</ref>. به [[راستی]] که من چشم [[فتنه]] را درآوردم و کسی جز من بر این کار جرئت نمیکرد، [بهویژه] پس از آنکه تاریکیاش فراگیر شد و هاریاش شدت یافت. چه کسی توان آن را داشت که در پسِ عنوانهای [[فریبنده]] "[[صحابی]]" و "[[سابقون]]" و چهرههای [[عابد]] نما و پیشانیهای پینه بسته از [[سجده]]، انبوه بر هم هشته اندیشههای [[فاسد]] و [[جهل]] متراکم و [[شرک]] پیچیده را بنگرد و [[فرمان]] قلع و قمع دهد؟ [[راستی]] را، کار [[علی]] {{ع}} بس دشوار بود و [[پیامبر خدا]] که در آینه زمان این همه را میدید، بارها به این [[حقیقت]] اشاره کرده بود که: {{متن حدیث|"... تُقاتِلُ عَلَی التأویلِ کما قاتَلتُ عَلَی التنزیلِ}}<ref>کفایة الأثر، ص ۷۵- ۷۶.</ref>. تو بر اساس [[تأویل]] میجنگی، چنان که من بر اساس تنزیل جنگیدم. و فرموده بود: {{متن حدیث|إن عِلی بنَ أبی طالِبٍ أخی و وَصِیی، یقاتِلُ بَعدی عَلی تَأویلِ القُرآنِ کما قاتَلتُ عَلی تَنزیلِهِ}}<ref>«به راستی که علی بن ابی طالب، برادر و جانشین من است. پس از من برای تأویل قرآن میجنگد، چنان که من برای تنزیل آن جنگیدم». الارشاد، ج ۱، ص ۱۸۰.</ref>. و فراتر از این، چگونگی جنگافروزان را نیز نشان داده و با اشاره به [[امام علی]] {{ع}} فرموده بود: {{متن حدیث|هذا وَاللهِ قاتِلُ القاسِطینَ وَالناکثینَ، والمارِقینَ}}<ref>«به خدا سوگند، این (علی بن ابی طالب {{ع}})، نبرد کننده با قاسطین (طغیانگران)، ناکثین (بیعت شکنان) و مارقین (منحرفان از دین) است». تاریخ دمشق، ج ۳، ص ۱۶۳، ح ۱۲۰۳.</ref>. و بر این اساس، برخی از [[صحابیان]]، پیش از آنکه [[علی]] {{ع}} به [[خلافت]] برسد، از این [[حقیقت]]، سخن گفته بودند<ref>همانند ابو ایوب و ابو سعید خُدْری.</ref>. | ||
[[پیامبر خدا]] که [[رسالت]] [[ابلاغ]] [[دین]] را داشت، [[مسئولیت]] برنمودن چگونگیهای [[آینده]] این [[امت]] را نیز به عهده داشت؛ چرا که [[دین]] او جاودانه بود و آیینش زمانشمول و [[جهانشمول]]. بدینسان، این رویاروییها را [[پیشبینی]] کرد و با وصف چگونگی [[فتنه]] افروزان- چنان که آمد-، بر موضع آنان خط بطلان کشید و آنان را جمعی [[فتنهانگیز]] و گروهی [[ستمپیشه]] و "[[باغی]]" معرفی کرد: {{متن حدیث|یا عَلِی! سَتُقاتِلُک الفِئَةُ الباغِیةُ، وأنتَ عَلَی الحَق، فَمَن لَم ینصُرک فَلَیسَ مِنی}}<ref>«ای علی! به زودی گروه طغیانگر با تو میجنگند و تو بر حقی، و آنکه تو را یاری نکند، از من نیست». تاریخ دمشق، ج ۴۲، ص ۴۷۳، ح ۹۰۴۴.</ref>. و از سوی دیگر، افزون بر ارج گزاریها بر [[شخصیت علی]] {{ع}} و تأکید بر این که او هماره با [[حق]] است و [[حق]] با اوست<ref>تاریخ بغداد، ج ۱۴، ص ۳۲۱.</ref>، [[حقانیت]] او در [[نبردها]] و [[استوار]] گامی او در [[جنگها]] را نیز به همگان نشان داد و فرمود: {{متن حدیث|أنتَ... تُقاتِلُ عَلی سُنتی}}<ref>«تو... بر سنت من میجنگی». مسند أبی یعلی، ج ۱، ص ۲۷۱، ح ۵۲۴.</ref>. وفرمود: {{متن حدیث|حَربُ عَلِی حَربُ اللهِ}}<ref>«نبرد علی، نبرد خداست» الخصال، ص ۴۹۶، ح ۵.</ref>. و یا: {{متن حدیث|حَربُک حَربی}}<ref>«جنگ تو، جنگ من است». المناقب، کوفی، ج ۱، ص ۳۵۱، ح ۲۷۸.</ref>. و یا: {{متن حدیث|حَربُک حَربی وسِلمُک سِلمی}}<ref>«جنگ تو جنگ من، و آشتی تو آشتی من است». الأمالی، طوسی، ص ۳۶۴، ح ۷۶۳.</ref>. و... و با این همه، [[پیامبر]] {{صل}} موضع [[الهی]] [[علی]] {{ع}} را شناسانْد تا در [[آینده]]، صف [[حق]] و [[باطل]]، به روشنی از هم جدا شود و آنچه اکنون پس از این نگاه کوتاه میآید، گزینشی از انبوه نقلها و اسناد است در جهت روشن ساختن آنچه آوردیم: | [[پیامبر خدا]] که [[رسالت]] [[ابلاغ]] [[دین]] را داشت، [[مسئولیت]] برنمودن چگونگیهای [[آینده]] این [[امت]] را نیز به عهده داشت؛ چرا که [[دین]] او جاودانه بود و آیینش زمانشمول و [[جهانشمول]]. بدینسان، این رویاروییها را [[پیشبینی]] کرد و با وصف چگونگی [[فتنه]] افروزان- چنان که آمد-، بر موضع آنان خط بطلان کشید و آنان را جمعی [[فتنهانگیز]] و گروهی [[ستمپیشه]] و "[[باغی]]" معرفی کرد: {{متن حدیث|یا عَلِی! سَتُقاتِلُک الفِئَةُ الباغِیةُ، وأنتَ عَلَی الحَق، فَمَن لَم ینصُرک فَلَیسَ مِنی}}<ref>«ای علی! به زودی گروه طغیانگر با تو میجنگند و تو بر حقی، و آنکه تو را یاری نکند، از من نیست». تاریخ دمشق، ج ۴۲، ص ۴۷۳، ح ۹۰۴۴.</ref>. و از سوی دیگر، افزون بر ارج گزاریها بر [[شخصیت علی]] {{ع}} و تأکید بر این که او هماره با [[حق]] است و [[حق]] با اوست<ref>تاریخ بغداد، ج ۱۴، ص ۳۲۱.</ref>، [[حقانیت]] او در [[نبردها]] و [[استوار]] گامی او در [[جنگها]] را نیز به همگان نشان داد و فرمود: {{متن حدیث|أنتَ... تُقاتِلُ عَلی سُنتی}}<ref>«تو... بر سنت من میجنگی». مسند أبی یعلی، ج ۱، ص ۲۷۱، ح ۵۲۴.</ref>. وفرمود: {{متن حدیث|حَربُ عَلِی حَربُ اللهِ}}<ref>«نبرد علی، نبرد خداست» الخصال، ص ۴۹۶، ح ۵.</ref>. و یا: {{متن حدیث|حَربُک حَربی}}<ref>«جنگ تو، جنگ من است». المناقب، کوفی، ج ۱، ص ۳۵۱، ح ۲۷۸.</ref>. و یا: {{متن حدیث|حَربُک حَربی وسِلمُک سِلمی}}<ref>«جنگ تو جنگ من، و آشتی تو آشتی من است». الأمالی، طوسی، ص ۳۶۴، ح ۷۶۳.</ref>. و... و با این همه، [[پیامبر]] {{صل}} موضع [[الهی]] [[علی]] {{ع}} را شناسانْد تا در [[آینده]]، صف [[حق]] و [[باطل]]، به روشنی از هم جدا شود و آنچه اکنون پس از این نگاه کوتاه میآید، گزینشی از انبوه نقلها و اسناد است در جهت روشن ساختن آنچه آوردیم: | ||
* '''[[پرهیز]] دادن [[پیامبر]] {{صل}} از [[نبرد]] با [[علی]] {{ع}}''': [[پیامبر خدا]] {{صل}}: ای [[علی]]! [[جنگ]] با تو، [[جنگ]] با من است، و [[آشتی]] با تو [[آشتی]] با من، و [[جنگ]] با من، [[جنگ]] با خداست. آن کس که با تو [[آشتی]] کند، با من [[آشتی]] کرده است، و آن کس که با من آشتی کند، با [[خداوند]] عز و جل [[آشتی]] کرده است<ref>{{متن حدیث|رسول الله {{صل}}: یا عَلِی، حَربُک حَربی، وسِلمُک سِلمی، وحَربی حَربُ اللهِ، ومَن سالَمَک فَقَد سالَمَنی، ومَن سالَمَنی فَقَد سالَمَ اللهَ عَز وجَل}} (الأمالی، صدوق، ص ۶۵۶، ح ۸۹۱).</ref>. [[پیامبر خدا]] {{صل}}- خطاب به [[علی]]، [[فاطمه]]، [[حسن]] و [[حسین]] {{عم}}-: من در جنگم با آنکه با شما بجنگد و آشتیام با آنکه با شما [[آشتی]] باشد<ref>{{متن حدیث|رسول الله {{صل}}- لِعَلِی وفاطِمَةَ وَالحَسَنِ وَالحُسَینِ {{عم}}-: أنَا حَربٌ لِمَن حاربَتُم، وسِلمٌ لِمَن سالَمتُم}} (سنن الترمذی، ج ۵، ص ۶۹۹، ح ۳۸۷۰).</ref>. | * '''[[پرهیز]] دادن [[پیامبر]] {{صل}} از [[نبرد]] با [[علی]] {{ع}}''': [[پیامبر خدا]] {{صل}}: ای [[علی]]! [[جنگ]] با تو، [[جنگ]] با من است، و [[آشتی]] با تو [[آشتی]] با من، و [[جنگ]] با من، [[جنگ]] با خداست. آن کس که با تو [[آشتی]] کند، با من [[آشتی]] کرده است، و آن کس که با من آشتی کند، با [[خداوند]] عز و جل [[آشتی]] کرده است<ref>{{متن حدیث|رسول الله {{صل}}: یا عَلِی، حَربُک حَربی، وسِلمُک سِلمی، وحَربی حَربُ اللهِ، ومَن سالَمَک فَقَد سالَمَنی، ومَن سالَمَنی فَقَد سالَمَ اللهَ عَز وجَل}} (الأمالی، صدوق، ص ۶۵۶، ح ۸۹۱).</ref>. [[پیامبر خدا]] {{صل}}- خطاب به [[علی]]، [[فاطمه]]، [[حسن]] و [[حسین]] {{عم}}-: من در جنگم با آنکه با شما بجنگد و آشتیام با آنکه با شما [[آشتی]] باشد<ref>{{متن حدیث|رسول الله {{صل}}- لِعَلِی وفاطِمَةَ وَالحَسَنِ وَالحُسَینِ {{عم}}-: أنَا حَربٌ لِمَن حاربَتُم، وسِلمٌ لِمَن سالَمتُم}} (سنن الترمذی، ج ۵، ص ۶۹۹، ح ۳۸۷۰).</ref>. | ||
| خط ۱۹: | خط ۱۹: | ||
* '''[[فرمان پیامبر]] {{صل}} به [[نبرد]] با فریبخوردگان''': [[امام علی]] {{ع}}: [[مأموریت]] داشتم تا با [[ناکثین]]، [[قاسطین]] و [[مارقین]] بجنگم. پس در آنچه [[مأمور]] بودم، [[انجام وظیفه]] کردم؛ اما [[ناکثین]]، آنان، بصریان و گروه [[جمل]] بودند؛ و اما [[مارقین]]، همان [[خوارج]] بودند؛ و اما [[قاسطین]]، آنان [[شامیان]] و دار و دسته [[معاویه]] بودند<ref>{{متن حدیث|الإمام علی {{ع}}: امِرتُ أن اقاتِلَ الناکثینَ وَالقاسِطینَ وَالمارِقینَ، فَفَعَلتُ ما امِرتُ بِهِ؛ فَأَما الناکثونَ: فَهُم أهلُ البَصرَةِ وغَیرُهُم مِن أصحابِ الجَمَلِ، وأما المارِقونَ: فَهُمُ الخَوارِجُ، وأما القاسِطونَ: فَهُم أهلُ الشامِ وغَیرُهُم مِن أحزابِ مُعاوِیةَ}} (دعائم الإسلام، ج ۱، ص ۳۸۸).</ref>. | * '''[[فرمان پیامبر]] {{صل}} به [[نبرد]] با فریبخوردگان''': [[امام علی]] {{ع}}: [[مأموریت]] داشتم تا با [[ناکثین]]، [[قاسطین]] و [[مارقین]] بجنگم. پس در آنچه [[مأمور]] بودم، [[انجام وظیفه]] کردم؛ اما [[ناکثین]]، آنان، بصریان و گروه [[جمل]] بودند؛ و اما [[مارقین]]، همان [[خوارج]] بودند؛ و اما [[قاسطین]]، آنان [[شامیان]] و دار و دسته [[معاویه]] بودند<ref>{{متن حدیث|الإمام علی {{ع}}: امِرتُ أن اقاتِلَ الناکثینَ وَالقاسِطینَ وَالمارِقینَ، فَفَعَلتُ ما امِرتُ بِهِ؛ فَأَما الناکثونَ: فَهُم أهلُ البَصرَةِ وغَیرُهُم مِن أصحابِ الجَمَلِ، وأما المارِقونَ: فَهُمُ الخَوارِجُ، وأما القاسِطونَ: فَهُم أهلُ الشامِ وغَیرُهُم مِن أحزابِ مُعاوِیةَ}} (دعائم الإسلام، ج ۱، ص ۳۸۸).</ref>. | ||
* '''انگیزههای [[تجاوز]] کاران در [[نبرد]] با [[امام علی]] {{ع}}''': | * '''انگیزههای [[تجاوز]] کاران در [[نبرد]] با [[امام علی]] {{ع}}''': | ||
# '''برتریجویی''': [[ | # '''برتریجویی''': [[الارشاد (کتاب)|الارشاد]]: آن گاه که خبر حرکت [[عایشه]] و [[طلحه]] و [[زبیر]] از [[مکه]] به [[بصره]] به او ([[علی]] {{ع}}) رسید، [[خدا]] را [[ستایش]] کرد و ثنا گفت و فرمود: "[[عایشه]]، [[طلحه]] و [[زبیر]]، حرکت کردند و هر یک از [[طلحه]] و [[زبیر]]، [[حکومت]] را برای خود میخواهد و نه همراهش. [[طلحه]] ادعای [[خلافت]] نمیکند، مگر از آن رو که پسر عموی [[عایشه]] است و زبیرْ مدعی آن نیست، مگر از آن رو که داماد [[پدر]] اوست. به [[خدا]] [[سوگند]]، اگر آنان به آنچه میخواهند، [[دست]] یابند، [[زبیر]]، گردن [[طلحه]] را خواهد زد و [[طلحه]]، گردن [[زبیر]] را و هر یک با دیگری بر سر این [[حکومت]]، [[ستیز]] خواهند کرد<ref>الارشاد، ج ۱، ص ۲۴۶.</ref>. | ||
# '''کینه''': [[المناقب (کتاب)|المناقب]]، خوارزمی: در گزارش روز بیست و ششم از جنگهای [[صِفین]]، [[روایت]] شده است: بزرگان گروه [[معاویه]]، نزد او گِرد آمدند و از [[شجاعت]] [[علی]] {{ع}} و اشتر یاد کردند. عقبة بن [[ابی سفیان]] گفت: اگرچه اشتر [[شجاع]] است؛ اما برای [[علی]]، همتایی در [[شجاعت]]، بزرگی و [[نیرومندی]] نیست. [[معاویه]] گفت: هیچ یک از ما نیست، جز آنکه [[علی]]، [[پدر]] یا [[برادر]] یا فرزندش را کشته است. ای [[ولید]]! در [[جنگ بدر]]، [[پدر]] تو را کشت و عموی تو را- ای ابو الأعور!- در [[جنگ]] احُد به [[قتل]] رسانید و- ای ابن طلحة الطلحات!- [[پدر]] تو را در [[جنگ جمل]] کشت. اگر همه بر او [[هجوم]] آورید، [[انتقام]] خود را از او خواهید گرفت و دلهایتان تَسلی خواهد یافت<ref>المناقب، خوارزمی، ص ۲۳۴.</ref>. | # '''کینه''': [[المناقب (کتاب)|المناقب]]، خوارزمی: در گزارش روز بیست و ششم از جنگهای [[صِفین]]، [[روایت]] شده است: بزرگان گروه [[معاویه]]، نزد او گِرد آمدند و از [[شجاعت]] [[علی]] {{ع}} و اشتر یاد کردند. عقبة بن [[ابی سفیان]] گفت: اگرچه اشتر [[شجاع]] است؛ اما برای [[علی]]، همتایی در [[شجاعت]]، بزرگی و [[نیرومندی]] نیست. [[معاویه]] گفت: هیچ یک از ما نیست، جز آنکه [[علی]]، [[پدر]] یا [[برادر]] یا فرزندش را کشته است. ای [[ولید]]! در [[جنگ بدر]]، [[پدر]] تو را کشت و عموی تو را- ای ابو الأعور!- در [[جنگ]] احُد به [[قتل]] رسانید و- ای ابن طلحة الطلحات!- [[پدر]] تو را در [[جنگ جمل]] کشت. اگر همه بر او [[هجوم]] آورید، [[انتقام]] خود را از او خواهید گرفت و دلهایتان تَسلی خواهد یافت<ref>المناقب، خوارزمی، ص ۲۳۴.</ref>. | ||
# '''حسادت''': [[الأمالی (کتاب)|الأمالی]]، مفید- به [[نقل]] از [[حسن بن سَلَمه]]-: وقتی خبر حرکت [[طلحه]]، [[زبیر]] و [[عایشه]] از [[مکه]] به سوی [[بصره]] به [[امیر مؤمنان]] رسید، [[ابو هیثم بن تیهان]] به پا خاست و گفت: ای [[امیر مؤمنان]]! [[حسد]] [[قریشیان]] نسبت به تو دو گونه است. نیکانشان بر [[فضیلت]] و [[برتری]] [[مقام]] تو [[رشک]] بَرند، و بدانِ آنها چنان [[حسد]] ورزیدند که [[خداوند]]، [[اعمال]] آنان را تباه ساخت و گناهشان را سنگین کرد. آنها به [[برابری]] با تو [[رضایت]] ندادند؛ بلکه خواستند بر تو پیشی گیرند؛ [لیکن] [[هدف]]، [[دست]] نیافتنی بود و مسابقه، آنان را فرو افکند. تو از خودِ [[قریش]] به آنان سزاوارتری. پیامبرِ آنان را در زندگیاش [[یاری]] رساندی و پس از [[مرگ]]، [[حق]] او را ادا نمودی. به [[خدا]] [[سوگند]]، آنان جز بر خویش [[ستم]] نکردند. اینک ما [[یاران]] و [[یاوران]] توایم. کارت را به ما بفرما<ref>الأمالی، مفید، ص ۱۵۴، ح ۶.</ref>. | # '''حسادت''': [[الأمالی (کتاب)|الأمالی]]، مفید- به [[نقل]] از [[حسن بن سَلَمه]]-: وقتی خبر حرکت [[طلحه]]، [[زبیر]] و [[عایشه]] از [[مکه]] به سوی [[بصره]] به [[امیر مؤمنان]] رسید، [[ابو هیثم بن تیهان]] به پا خاست و گفت: ای [[امیر مؤمنان]]! [[حسد]] [[قریشیان]] نسبت به تو دو گونه است. نیکانشان بر [[فضیلت]] و [[برتری]] [[مقام]] تو [[رشک]] بَرند، و بدانِ آنها چنان [[حسد]] ورزیدند که [[خداوند]]، [[اعمال]] آنان را تباه ساخت و گناهشان را سنگین کرد. آنها به [[برابری]] با تو [[رضایت]] ندادند؛ بلکه خواستند بر تو پیشی گیرند؛ [لیکن] [[هدف]]، [[دست]] نیافتنی بود و مسابقه، آنان را فرو افکند. تو از خودِ [[قریش]] به آنان سزاوارتری. پیامبرِ آنان را در زندگیاش [[یاری]] رساندی و پس از [[مرگ]]، [[حق]] او را ادا نمودی. به [[خدا]] [[سوگند]]، آنان جز بر خویش [[ستم]] نکردند. اینک ما [[یاران]] و [[یاوران]] توایم. کارت را به ما بفرما<ref>الأمالی، مفید، ص ۱۵۴، ح ۶.</ref>. | ||