پرش به محتوا

ولایت تکوینی در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'ولیکن' به 'لکن'
جز (جایگزینی متن - 'وصف' به 'وصف')
جز (جایگزینی متن - 'ولیکن' به 'لکن')
خط ۱۴۳: خط ۱۴۳:
* [[خدای تعالی]] در این باره می‌فرماید: {{متن قرآن|الَّذِينَ يَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ وَلَقَدْ خَلَقْنَا الإِنسَانَ مِن سُلالَةٍ مِّن طِينٍ ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَّكِينٍ ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ ثُمَّ إِنَّكُمْ بَعْدَ ذَلِكَ لَمَيِّتُونَ ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ تُبْعَثُونَ}}<ref>«همانان که بهشت را به میراث می‌برند؛ آنان در آن جاودانند و بی‌گمان ما انسان را از چکیده‌ای از گل آفریدیم سپس او را نطفه‌ای در جایگاهی استوار نهادیم سپس نطفه را خونی بسته و آنگاه خون بسته را گوشت پاره‌ای و گوشت پاره را استخوان‌هایی آفریدیم پس از آن بر استخوان‌ها گوشت پوشاندیم سپس آن را آفرینشی دیگر دادیم؛ پس بزرگوار است خداوند که نیکوترین آفریدگاران است سپس بی‌گمان شما پس از این خواهید مرد آنگاه به یقین شما در روز رستخیز برانگیخته خواهید شد» سوره مؤمنون، آیه ۱۱-۱۶.</ref> و در این معناست [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ}}<ref>«پس هنگامی که او را باندام برآوردم و در او از روان خویش دمیدم، برای او به فروتنی در افتید!» سوره حجر، آیه ۲۹.</ref> و از همه [[آیات]] روشن‌تر، [[آیه]] شریفه‌ای است که می‌فرماید: {{متن قرآن|وَقَالُوا أَإِذَا ضَلَلْنَا فِي الْأَرْضِ أَإِنَّا لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ بَلْ هُمْ بِلِقَاءِ رَبِّهِمْ كَافِرُونَ قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ}}<ref>«و گفتند: آیا چون در (زیر) زمین ناپدید گشتیم، آفرینش تازه‌ای خواهیم داشت؟ بلکه آنان لقای پروردگارشان را منکرند بگو: آن فرشته مرگ که بر شما گمارده‌اند جان شما را می‌ستاند سپس به سوی پروردگارتان بازگردانده می‌شوید» سوره سجده، آیه ۱۰-۱۱.</ref>.
* [[خدای تعالی]] در این باره می‌فرماید: {{متن قرآن|الَّذِينَ يَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ وَلَقَدْ خَلَقْنَا الإِنسَانَ مِن سُلالَةٍ مِّن طِينٍ ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَّكِينٍ ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ ثُمَّ إِنَّكُمْ بَعْدَ ذَلِكَ لَمَيِّتُونَ ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ تُبْعَثُونَ}}<ref>«همانان که بهشت را به میراث می‌برند؛ آنان در آن جاودانند و بی‌گمان ما انسان را از چکیده‌ای از گل آفریدیم سپس او را نطفه‌ای در جایگاهی استوار نهادیم سپس نطفه را خونی بسته و آنگاه خون بسته را گوشت پاره‌ای و گوشت پاره را استخوان‌هایی آفریدیم پس از آن بر استخوان‌ها گوشت پوشاندیم سپس آن را آفرینشی دیگر دادیم؛ پس بزرگوار است خداوند که نیکوترین آفریدگاران است سپس بی‌گمان شما پس از این خواهید مرد آنگاه به یقین شما در روز رستخیز برانگیخته خواهید شد» سوره مؤمنون، آیه ۱۱-۱۶.</ref> و در این معناست [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ}}<ref>«پس هنگامی که او را باندام برآوردم و در او از روان خویش دمیدم، برای او به فروتنی در افتید!» سوره حجر، آیه ۲۹.</ref> و از همه [[آیات]] روشن‌تر، [[آیه]] شریفه‌ای است که می‌فرماید: {{متن قرآن|وَقَالُوا أَإِذَا ضَلَلْنَا فِي الْأَرْضِ أَإِنَّا لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ بَلْ هُمْ بِلِقَاءِ رَبِّهِمْ كَافِرُونَ قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ}}<ref>«و گفتند: آیا چون در (زیر) زمین ناپدید گشتیم، آفرینش تازه‌ای خواهیم داشت؟ بلکه آنان لقای پروردگارشان را منکرند بگو: آن فرشته مرگ که بر شما گمارده‌اند جان شما را می‌ستاند سپس به سوی پروردگارتان بازگردانده می‌شوید» سوره سجده، آیه ۱۰-۱۱.</ref>.
* نفس [[آدمی]] بر خلاف بدنش، موجودی مجرد<ref>برای اطلاع از دلیل‌های علامه بر اینکه نفس (روح) آدمی مجرد از مادّه است، ر. ک: المیزان، ج۱، ص۳۶۵.</ref> است و [[جسم]] و قابل قسمت نیست و [[حیات]] و فعالیت اعضای [[بدن]]، به او متکی است. برای نفس به اعتبارات مختلف نام‌های متنوعی استعمال شده است. از آن جهت که [[زندگی]] [[بدن]] به آن وابسته است، وی را "[[روح]]" نامند. واژه [[روح]] در [[قرآن]]، در [[سوره‌ها]] و [[آیات]] متعددی تکرار شده است و متبادر از آن، همان موجودی است که مبدأ [[حیات]] و [[زندگی]] است و آن را منحصر به [[انسان]] و یا [[انسان]] و حیوان ننموده است، بلکه آن را در غیر [[انسان]] و حیوان نیز [[اثبات]] نموده است<ref>مانند سوره‌های مریم، آیه ۲۵؛ سوره اسراء، آیه ۸۵؛ سوره یس، آیه ۸۹؛ سوره نساء، آیه ۱۷۱؛ سوره حجر، آیه ۲۹۰ و سوره سجده، آیه ۹.</ref>. و از آن جهت که نفس [[آدمی]]، [[قدرت]] [[ادراک معقولات]] را دارد، "[[عقل]]" نامیده شده و سرانجام از آن جهت که به وسیله خاطرات دگرگون می‌شود، "[[قلب]]" نامیده می‌شود. بنابراین، همین جوهر مجرد به لحاظ تعلق به [[بدن]] و [[تدبیر]] در آن "نفس" است و با [[قطع]] نظر از این لحاظ "[[عقل]]" است. تجرد [[عقل]] هم در ذات است و هم در فعل؛ ولی تجرد نفس تنها در ذات است<ref>ملّا احمد نراقی، معراج السعاده، ج۱، ص۲۰– ۲۲؛ ر. ک: ملاّ مهدی نراقی، جامع السّعادات، ترجمه کریم فیضی، ج۱، ص۶۳ به بعد.</ref>.
* نفس [[آدمی]] بر خلاف بدنش، موجودی مجرد<ref>برای اطلاع از دلیل‌های علامه بر اینکه نفس (روح) آدمی مجرد از مادّه است، ر. ک: المیزان، ج۱، ص۳۶۵.</ref> است و [[جسم]] و قابل قسمت نیست و [[حیات]] و فعالیت اعضای [[بدن]]، به او متکی است. برای نفس به اعتبارات مختلف نام‌های متنوعی استعمال شده است. از آن جهت که [[زندگی]] [[بدن]] به آن وابسته است، وی را "[[روح]]" نامند. واژه [[روح]] در [[قرآن]]، در [[سوره‌ها]] و [[آیات]] متعددی تکرار شده است و متبادر از آن، همان موجودی است که مبدأ [[حیات]] و [[زندگی]] است و آن را منحصر به [[انسان]] و یا [[انسان]] و حیوان ننموده است، بلکه آن را در غیر [[انسان]] و حیوان نیز [[اثبات]] نموده است<ref>مانند سوره‌های مریم، آیه ۲۵؛ سوره اسراء، آیه ۸۵؛ سوره یس، آیه ۸۹؛ سوره نساء، آیه ۱۷۱؛ سوره حجر، آیه ۲۹۰ و سوره سجده، آیه ۹.</ref>. و از آن جهت که نفس [[آدمی]]، [[قدرت]] [[ادراک معقولات]] را دارد، "[[عقل]]" نامیده شده و سرانجام از آن جهت که به وسیله خاطرات دگرگون می‌شود، "[[قلب]]" نامیده می‌شود. بنابراین، همین جوهر مجرد به لحاظ تعلق به [[بدن]] و [[تدبیر]] در آن "نفس" است و با [[قطع]] نظر از این لحاظ "[[عقل]]" است. تجرد [[عقل]] هم در ذات است و هم در فعل؛ ولی تجرد نفس تنها در ذات است<ref>ملّا احمد نراقی، معراج السعاده، ج۱، ص۲۰– ۲۲؛ ر. ک: ملاّ مهدی نراقی، جامع السّعادات، ترجمه کریم فیضی، ج۱، ص۶۳ به بعد.</ref>.
* [[علامه طباطبائی]]، درباره اشتراک [[معنوی]] این الفاظ می‌نویسد: مراد از [[قلب]]، خود [[آدمی]] یعنی خویشتن او و نفس و [[روح]] اوست، برای اینکه هر چند طبق [[اعتقاد]] بسیاری از [[عوام]] ممکن است [[تعقل]] و [[تفکر]] و [[حب]] و [[بغض]] و [[خوف]] و امثال اینها را به [[قلب]] نسبت داد، به این [[پندار]] که در [[خلقت]] [[آدمی]]، این عضو است که [[مسئول]] [[درک]] است، هم‌چنان‌ که طبق همین [[پندار]]، شنیدن را به گوش، و دیدن را به چشم، و چشیدن را به زبان، نسبت می‌دهیم، ولیکن مُدرِک واقعی خود [[انسان]] است، و این اعضا، آلت و ابزار [[درک]] هستند چون [[درک]]، خود یکی از مصادیق کسب و اکتساب است، که جز به خود [[انسان]] نسبت داده نمی‌شود<ref>المیزان، ج۲، ص۲۲۴.</ref>.
* [[علامه طباطبائی]]، درباره اشتراک [[معنوی]] این الفاظ می‌نویسد: مراد از [[قلب]]، خود [[آدمی]] یعنی خویشتن او و نفس و [[روح]] اوست، برای اینکه هر چند طبق [[اعتقاد]] بسیاری از [[عوام]] ممکن است [[تعقل]] و [[تفکر]] و [[حب]] و [[بغض]] و [[خوف]] و امثال اینها را به [[قلب]] نسبت داد، به این [[پندار]] که در [[خلقت]] [[آدمی]]، این عضو است که [[مسئول]] [[درک]] است، هم‌چنان‌ که طبق همین [[پندار]]، شنیدن را به گوش، و دیدن را به چشم، و چشیدن را به زبان، نسبت می‌دهیم، لکن مُدرِک واقعی خود [[انسان]] است، و این اعضا، آلت و ابزار [[درک]] هستند چون [[درک]]، خود یکی از مصادیق کسب و اکتساب است، که جز به خود [[انسان]] نسبت داده نمی‌شود<ref>المیزان، ج۲، ص۲۲۴.</ref>.
* [[انسان‌ها]]، [[ادراک]] و [[شعور]] و هر چه که بویی از [[شعور]] در آن باشد؛ از قبیل [[حب]] و [[بغض]] و [[رجا]] و [[خوف]] و قصد و [[حسد]] و [[عفت]] و [[شجاعت]] و جرئت و امثال آن را به [[قلب]] نسبت می‌دهند، و منظورشان از [[قلب]]، همان [[روحی]] است که به [[بدن]] وابسته است، و یا به وسیله [[قلب]]، در [[بدن]] جریان می‌یابد، و لذا [[ادراکات]] نام‌برده را، هم به "[[قلب]]" نسبت می‌دهند، و هم به "[[روح]]"، و هم به "نفس". گاهی می‌گویند: فلانی را دوست دارم، و گاهی می‌گویند: روحم او را [[دوست]] می‌دارد، و نیز می‌گویند: قلبم او را [[دوست]] می‌دارد، و گاهی هم می‌گویند: نفسم او را [[دوست]] می‌دارد. آن‌گاه این مجازگویی آن‌قدر ادامه می‌یابد که لفظ [[قلب]] را بر "نفس" اطلاق می‌کنند، هم‌چنان‌که بسیار اتفاق افتاده که از این هم [[تجاوز]] نموده، کلمه "صدر" را بر [[قلب]] اطلاق می‌کنند، چون [[قلب]] در سینه قرار دارد، اَنحای [[ادراکات]] و [[افعال]] و صفات [[روحی]] را به سینه نسبت میدهند<ref>المیزان، ج۲، ص۲۲۵.</ref>.
* [[انسان‌ها]]، [[ادراک]] و [[شعور]] و هر چه که بویی از [[شعور]] در آن باشد؛ از قبیل [[حب]] و [[بغض]] و [[رجا]] و [[خوف]] و قصد و [[حسد]] و [[عفت]] و [[شجاعت]] و جرئت و امثال آن را به [[قلب]] نسبت می‌دهند، و منظورشان از [[قلب]]، همان [[روحی]] است که به [[بدن]] وابسته است، و یا به وسیله [[قلب]]، در [[بدن]] جریان می‌یابد، و لذا [[ادراکات]] نام‌برده را، هم به "[[قلب]]" نسبت می‌دهند، و هم به "[[روح]]"، و هم به "نفس". گاهی می‌گویند: فلانی را دوست دارم، و گاهی می‌گویند: روحم او را [[دوست]] می‌دارد، و نیز می‌گویند: قلبم او را [[دوست]] می‌دارد، و گاهی هم می‌گویند: نفسم او را [[دوست]] می‌دارد. آن‌گاه این مجازگویی آن‌قدر ادامه می‌یابد که لفظ [[قلب]] را بر "نفس" اطلاق می‌کنند، هم‌چنان‌که بسیار اتفاق افتاده که از این هم [[تجاوز]] نموده، کلمه "صدر" را بر [[قلب]] اطلاق می‌کنند، چون [[قلب]] در سینه قرار دارد، اَنحای [[ادراکات]] و [[افعال]] و صفات [[روحی]] را به سینه نسبت میدهند<ref>المیزان، ج۲، ص۲۲۵.</ref>.
* [[علامه طباطبائی]] بر این [[باور]] است که [[روح انسانی]] از عالَمِ عِلوی است و هنگامی که در آن عالم بود [[مشاهده]] کرد که اگر بخواهد به [[کمالات]] [[شایسته]] خود دست یابد می‌بایست از عالَم عِلوی فرود آید و در این مسیر آن اندازه فرود آمد تا به عالم مادّه محض رسید و [[حقیقت]] خود را نطفه تنزل یافت. آن‌گاه از پایین‌ترین و [[پست‌ترین]] نقطه وجودی، حرکت تکاملی خود را آغاز کرد و آن [[روح]] نطفه شده، بر اثر حرکت جوهری به صورت و ماهیت‌های مختلفی تبدیل شد و [[تغییر]] یافت تا به جایی رسید که [[خلقت]] و [[آفرینش]] جدید یافت که می‌توانست از آنجا [[سیر]] تکاملی خود را شروع کند؛ این [[نیاز انسان]] و [[روح انسانی]] بود و اگر به عالم [[کثرت]] نمی‌آمد نمی‌توانست [[سیر]] تکاملی خود را آغاز کند و به [[کمالات]] [[دست]] یابد<ref>محمدحسین حسینی تهرانی، مهر تابان، ص۲۳۵- ۲۴۲.</ref>.
* [[علامه طباطبائی]] بر این [[باور]] است که [[روح انسانی]] از عالَمِ عِلوی است و هنگامی که در آن عالم بود [[مشاهده]] کرد که اگر بخواهد به [[کمالات]] [[شایسته]] خود دست یابد می‌بایست از عالَم عِلوی فرود آید و در این مسیر آن اندازه فرود آمد تا به عالم مادّه محض رسید و [[حقیقت]] خود را نطفه تنزل یافت. آن‌گاه از پایین‌ترین و [[پست‌ترین]] نقطه وجودی، حرکت تکاملی خود را آغاز کرد و آن [[روح]] نطفه شده، بر اثر حرکت جوهری به صورت و ماهیت‌های مختلفی تبدیل شد و [[تغییر]] یافت تا به جایی رسید که [[خلقت]] و [[آفرینش]] جدید یافت که می‌توانست از آنجا [[سیر]] تکاملی خود را شروع کند؛ این [[نیاز انسان]] و [[روح انسانی]] بود و اگر به عالم [[کثرت]] نمی‌آمد نمی‌توانست [[سیر]] تکاملی خود را آغاز کند و به [[کمالات]] [[دست]] یابد<ref>محمدحسین حسینی تهرانی، مهر تابان، ص۲۳۵- ۲۴۲.</ref>.
۲۲۴٬۹۰۳

ویرایش