آزادی سیاسی: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - ' آن‌که ' به ' آنکه '
جز (جایگزینی متن - 'برگزیده' به 'برگزیده')
جز (جایگزینی متن - ' آن‌که ' به ' آنکه ')
خط ۲۷: خط ۲۷:
آنچه در غرب رُخ داد برای این بود که گروهی به نام [[دین]]، حکومت‌های استبدادی بر پا کرده بودند و این [[باور]] را در اذهان جای دادند که [[حاکم]]، در مقابل هیچ‌کس پاسخ‌گو نیست. به طور مسلم، در سایه چنین نگرشی، گرایش مردم به دین نیز کمتر می‌گشت. آنگاه که مفاهیم خاص اجتماعی و سیاسی در غرب مطرح شد و مسئله [[حقوق]] طبیعی و به خصوص [[حق حاکمیت]] ملی به میان آمد، برخی طرفدار [[استبداد]] سیاسی شدند و برای [[توده]] مردم در مقابل حکمران حقی قائل نشدند. تنها چیزی که برای مردم در مقابل حکمران قائل شدند [[وظیفه]] و [[تکلیف]] بود. این عده در استدلال‌های خود برای اینکه پشتوانه‌ای برای نظریه‌های سیاسی مستبدانه خود بیابند، به مسئله [[خدا]] استناد جسته و مدعی شدند که حکمران در مقابل مردم مسئول نیست، بلکه او فقط در برابر خدا مسئول است، ولی مردم در مقابل حکمران مسئول‌اند و وظیفه دارند<ref>مجموعه آثار، ج۱، ص۵۵۳.</ref>.
آنچه در غرب رُخ داد برای این بود که گروهی به نام [[دین]]، حکومت‌های استبدادی بر پا کرده بودند و این [[باور]] را در اذهان جای دادند که [[حاکم]]، در مقابل هیچ‌کس پاسخ‌گو نیست. به طور مسلم، در سایه چنین نگرشی، گرایش مردم به دین نیز کمتر می‌گشت. آنگاه که مفاهیم خاص اجتماعی و سیاسی در غرب مطرح شد و مسئله [[حقوق]] طبیعی و به خصوص [[حق حاکمیت]] ملی به میان آمد، برخی طرفدار [[استبداد]] سیاسی شدند و برای [[توده]] مردم در مقابل حکمران حقی قائل نشدند. تنها چیزی که برای مردم در مقابل حکمران قائل شدند [[وظیفه]] و [[تکلیف]] بود. این عده در استدلال‌های خود برای اینکه پشتوانه‌ای برای نظریه‌های سیاسی مستبدانه خود بیابند، به مسئله [[خدا]] استناد جسته و مدعی شدند که حکمران در مقابل مردم مسئول نیست، بلکه او فقط در برابر خدا مسئول است، ولی مردم در مقابل حکمران مسئول‌اند و وظیفه دارند<ref>مجموعه آثار، ج۱، ص۵۵۳.</ref>.


در اثر [[تعالیم]] [[نادرست]] [[القا]] شده از سوی اربابان دین به مردم و در راستای [[حمایت]] از حاکمان، نوعی ملازمه در [[افکار]] و [[اندیشه‌ها]] به وجود آمد میان [[اعتقاد]] به خدا از یک طرف و اعتقاد به [[لزوم]] [[تسلیم]] در برابر حکمران و سلب حق هر گونه مداخله‌ای در برابر کسی که خدا او را برای رعایت و [[نگهبانی]] [[مردم]] برگزیده است و او را فقط در مقابل خود [[مسئول]] ساخته است<ref>مجموعه آثار، ج۱، ص۵۵۳ و ۵۵۴.</ref>. اما از نظر [[فلسفه]] [[اجتماعی]] [[اسلامی]]، نه تنها نتیجه [[اعتقاد]] به [[خدا]] [[پذیرش حکومت]] افراد نیست و [[حاکم]] در مقابل مردم [[مسئولیت]] دارد، بلکه تنها اعتقاد به خدا است که حاکم را در مقابل [[اجتماع]] مسئول می‌سازد و افراد را صاحب [[حق]] شمرده و استیفای آن را یک [[وظیفه شرعی]] معرفی می‌کند<ref>مجموعه آثار، ج۱، ص۵۵۴.</ref>. در این زمینه [[سخنان امام علی]] {{ع}} در [[نهج‌البلاغه]] راه‌گشا است. آن [[حضرت حق]] را دو سویه شمرده و بیان می‌کند که کسی را بر دیگری حقی نیست، مگر آن‌که آن دیگری را هم بر او حقی باشد. همچنین از [[حقوق متقابل]] حاکم با مردم سخن به میان می‌آورد و اینکه حاکم در [[اسلام]] مسئول انجام کارهای خود است و در مقابل مردم باید پاسخ‌گو باشد<ref>برای تفصیل بیشتر ر. ک: نهج‌البلاغه، تحقیق صبحی صالح، خطبه ۲۱۶؛ همچنین ر. ک: جامعه نیرومند، دولت مقتدر: نگاهی به رابطه فرد و دولت در اندیشه و سیره امام علی {{ع}}، هفته‌نامه پگاه حوزه، شماره ۳۰، ۱۷ آذر ۱۳۸۰.</ref>.
در اثر [[تعالیم]] [[نادرست]] [[القا]] شده از سوی اربابان دین به مردم و در راستای [[حمایت]] از حاکمان، نوعی ملازمه در [[افکار]] و [[اندیشه‌ها]] به وجود آمد میان [[اعتقاد]] به خدا از یک طرف و اعتقاد به [[لزوم]] [[تسلیم]] در برابر حکمران و سلب حق هر گونه مداخله‌ای در برابر کسی که خدا او را برای رعایت و [[نگهبانی]] [[مردم]] برگزیده است و او را فقط در مقابل خود [[مسئول]] ساخته است<ref>مجموعه آثار، ج۱، ص۵۵۳ و ۵۵۴.</ref>. اما از نظر [[فلسفه]] [[اجتماعی]] [[اسلامی]]، نه تنها نتیجه [[اعتقاد]] به [[خدا]] [[پذیرش حکومت]] افراد نیست و [[حاکم]] در مقابل مردم [[مسئولیت]] دارد، بلکه تنها اعتقاد به خدا است که حاکم را در مقابل [[اجتماع]] مسئول می‌سازد و افراد را صاحب [[حق]] شمرده و استیفای آن را یک [[وظیفه شرعی]] معرفی می‌کند<ref>مجموعه آثار، ج۱، ص۵۵۴.</ref>. در این زمینه [[سخنان امام علی]] {{ع}} در [[نهج‌البلاغه]] راه‌گشا است. آن [[حضرت حق]] را دو سویه شمرده و بیان می‌کند که کسی را بر دیگری حقی نیست، مگر آنکه آن دیگری را هم بر او حقی باشد. همچنین از [[حقوق متقابل]] حاکم با مردم سخن به میان می‌آورد و اینکه حاکم در [[اسلام]] مسئول انجام کارهای خود است و در مقابل مردم باید پاسخ‌گو باشد<ref>برای تفصیل بیشتر ر. ک: نهج‌البلاغه، تحقیق صبحی صالح، خطبه ۲۱۶؛ همچنین ر. ک: جامعه نیرومند، دولت مقتدر: نگاهی به رابطه فرد و دولت در اندیشه و سیره امام علی {{ع}}، هفته‌نامه پگاه حوزه، شماره ۳۰، ۱۷ آذر ۱۳۸۰.</ref>.


در اندیشه‌های اسلامی، [[دین]] و [[آزادی]] نه تنها رو در روی هم نیستند. بلکه باید دین را آزادانه پذیرفت و اساساً دین [[اجبار]] بردار نیست. از نظر اسلام، دین اجباری فاقد هر گونه [[ارزش]] است و پذیرفته نیست. [[انسان]] از آن رو که [[آزاد]] و مختار است، مسئول و [[مکلف]] است. از نظر اسلام، مفاهیم [[دینی]] همیشه مساوی با آزادی بوده است، درست مقابل آنچه در [[غرب]] جریان داشته که مفاهیم دینی مساوی با [[اختناق]] اجتماعی شمرده شده است<ref>مجموعه آثار، ج۱، ص۵۵۵.</ref>. مردم به انجام اموری موظف و مکلف شده‌اند و حاکم نیز از سویی در برابر آنان مسئول و پاسخ‌گو است.
در اندیشه‌های اسلامی، [[دین]] و [[آزادی]] نه تنها رو در روی هم نیستند. بلکه باید دین را آزادانه پذیرفت و اساساً دین [[اجبار]] بردار نیست. از نظر اسلام، دین اجباری فاقد هر گونه [[ارزش]] است و پذیرفته نیست. [[انسان]] از آن رو که [[آزاد]] و مختار است، مسئول و [[مکلف]] است. از نظر اسلام، مفاهیم [[دینی]] همیشه مساوی با آزادی بوده است، درست مقابل آنچه در [[غرب]] جریان داشته که مفاهیم دینی مساوی با [[اختناق]] اجتماعی شمرده شده است<ref>مجموعه آثار، ج۱، ص۵۵۵.</ref>. مردم به انجام اموری موظف و مکلف شده‌اند و حاکم نیز از سویی در برابر آنان مسئول و پاسخ‌گو است.
۲۲۴٬۸۴۸

ویرایش